تبليغاتX
   

گزارش نقد و بررسی مجموعه شعر " چوپان کلمات" آفرینه  ی مزدک پنجه ای

 

نقد و بررسی مجموعه شعر چوپان کلمات مزدک پنجه ای در تالار اجتماعات حوزه ی هنری برگزار شد. ابتدا مزدک پنجه ای چند شعر از مجموعه را برای مخاطبان خواند .

 سپس علیرضا پنجه ای به عنوان منتقد مهمان گفت: مزدک کوشنده است. کسی که دنبال شعر رفته است باید بداند دنبال متاع ادبی نباید باشد. به  گمان من باید دست کسانی که دنبال ادبیات می روند بوسید.

مزدک از این پست و بلند ادبیات بری نبوده است در جاهایی توانسته خود را بالا بیاورد و در جاهایی نتوانسته  به این مهم دست یازد. اما در دفتر اول مزدک روی حس و عاطفه کار کرده است. به عنوان عنصری که نیازی به پردازش ندارند.

شاعر مجموعه شعر "عشق اول" سپس به عناصر ديگر شعري در اين مجموعه اشاره کرد و گفت: در ادامه ي اين نگرش مزدک سعي مي کند از راه حس و عاطفه راهي به زبان پيدا کند و کمي به عنصر تصوير نزديک شود در دفتر دوم اين مجموعه، اين عناصر برجسته تر مي شوند.

 پنجه اي در ادامه افزود: تعدادي از شعرهاي دفتر دوم ديداري است و تعدادي نيز به صورت چند صدايي نوشته شده اند وي توضيح داد: استفاده از خاطرات دبستان در شعر معاصر مسبوق به سابقه است از دهه 60 اين نگرش قابل ذکر است هر چند اين روند در ادبيات کلاسيک و نيمايي نيز وجود داشته و مي توان اين تکنيک را از حاقظ تا نيما مشاهده نمود.

پنجه ای در ادامه گفت: شعرهای چند صدایی مزدک نشات گرفته از حضور کوتاه مدت  او در عرصه ی تئاتر است. هر چند او هیچ گاه بعد ها تمایلی برای ورود به این عرصه نشان نداد اما حالا می بینیم فعالیت در عرصه ی تئاتر به گونه ای در شعرهای او متجلی شده است.

سپس پنجه ای شعر مادر و شعر کانکریت اتوبوس را جزء شعرهای خوب او دانست و اشاره کرد که در دفتر دوم مزدک نتوانسته در اجرای برخی از تجربه هایش به موفقیت مورد نظرش برسد و شعرهایش در آن تجربه ها در سطح کوشش باقی مانده است. به تعبیری کوشش بر جوشش غلبه یافته است.

اسفندیار سلمان (شاعر) در باره ی این مجموعه که چه تاثیری در ادبیات شعری ما می تواند داشته باشد سخن گفت و درباره ی تفاوت آن با دیگر مجموعه شعرهایی که تا کنون منتشر شده اند اشاره نمود.

وی گفت: اگر پرواز یک پرنده می تواند آغاز گر یک طوفان در گوشه ای از جهان باشد. با نگاه موشکافانه باید گفت: کلیه آثاری که به صورت مجموعه در می آید باید ابتدا با مجموعه های منتشر شده در گذشته مقایسه شود و بعد در باره ی تاثیر این شعرها بر ادبیات صحبت شود.نبایدغافل شویم که یک شاعر حق دارد بر پایه اصول و اعتقاداتی که قائل است دست به انتشار اثر بزند و او مسوول اثر است.

این کار چه قدر تفاوت دارد با آثاری که خوانده یا می شنویم؟

سلمان در ادامه افزود: در این مجموعه کوشندگی مزدک را من متفاوت دیدم. یک وقت هایی تصور می کنم که می خواهد کارش به هر قیمتی متفاوت باشد به گونه ای که می بینیم در این مجموعه خواسته  از گرافیک ، شکل جملات و ابزار نمایش کمک بگیرد

هنگام خوانش شعرهای مزدک من اصلا خسته نشدم و از تنوع کارهای و ایجاز و تراشیده گی آن ها لذت بردم.

مجید دانش آراسته نویسنده در باره ی مجموعه شعر چوپان کلمات گفت: خیلی ها فکر می کنند مدرن هستند اما مدرن نیستند و فقط پیچیده گویی می کنند. در ایران متاسفانه این گونه باب شده است. در ادبیات غرب ما چنین پدیده ای نداریم . یک شاعر جوان حالا در این عصر دارد کار می کند. او سعی می کند تجربه های زندگی اش را به ما نشان دهد. چرا در این نشست همه از شعر مادر این شاعر یاد می کنند که شعر خوبی است  برای این که تجربه ی ارایه شده توسط شاعر لمس شده و در واقع یک تجربه ی عینی است. تجربه ای است که ما همه با آن زندگی کرده ایم به شکل ها و دیالوگ های خودمان.

متاسفانه یک نواختی در شعر ما بسیار زیاد شده و این پدیده دارد به عرصه ی داستان هم کشیده می شود. من معتقدم یک شاعر نباید در شعرهایش به خواننده جواب پس دهد. او باید بتواند در درونش به خودش پاسخ دهد.

خالق رمان متن خود یک کویر است در ادامه افزود: یک شاعر باید روح ناراضی داشته باشد. احساس کند در درون خودش آن طور که فکر می کرده باید باشد نشده است. در واقع نباید دچار غرور شود. آن شاعری که از خودش ممنون شود مطمئنا یک ذهن امن پیدا می کند و به اعتقاد من از همان روز می میرد.

این داستان نویس در پایان گفت: امروز ادبیات دایره ی گسترده ای پیدا کرده است . بستگی دارد که یک شاعر یا نویسنده  چگونه ایده هایش را در این عرصه اجرا می کند. در واقع امروز به اجرای برتر اهمیت می دهند و گرنه هزاران نمونه خلق می شود که هیچ کدام شان متاسفانه فرق چندانی با هم ندارند. وضعیت جدیدی را خلق نمی کنند. به نظر من افت و خیز در هر کاری وجود دارد . این مجموعه دیگر کارش با تمام افت و خیز هایش به پایان رسیده است. در واقع هر هنرمندی مانند یک زندانی است. در هر بار آفرینش زندانی برای خود می سازد.

در ادامه ی این نشست محمد اسماعیل حبیبی شاعر در باره ی این مجموعه چنین گفت: کارهایی که در دفتر چوپان کلمات بود بیشترین چیزی که دیدم حیطه ی حذفیات و سپیدخوانی کار بود . همه چیز بر عهده ی مخاطب بود. همه ی المان ها گذرا بود به این خاطر یک ذهن فعال می خواهد که با این نماد ها ارتباط برقرار کند. مزدک پنجه ای این شعرها را برای آدم هایی نوشته که درگیر ادبیات هستند، نه مردم عادی.

حبیبی در ادامه افزود: تفاوتی که در کار مزدک بود کمتر منجر به تمایز و تشخص شده است. سخت است که بگوییم همه ی کارها متشخص باشد .این را هم باید در نظر بگیریم این کتاب اولین مجموعه شعر این شاعر جوان است.

عباس گلستانی شاعر نیز در باره ی این مجموعه گفت: شعرهای مزدک پنجه ای را می شود به سه قسمت تقسیم کرد

قسمت اول: شعرهای معنا ستیز

قسمت دوم : شعرهای معنا گریز

قسمت سوم : شاعر المان هایی را تصور می کند

شاعر این مجموعه سعی می کند که از پی چینش واژگانش هر خواننده  تاویل خاص خود را داشته باشد. کمتر المانی که دیده می شود المان اندیشه است.

گلستانی در ادامه افزود: برخی از شعرهای عاشقانه ی مزدک جامعه شناسانه است. در خیلی موارد از نشانه های ارایه شده در شعرهای مزدک ما به نشانه های متداول نمی رسیم او نشانه های دیگری را پیش روی ما می گذارد.

عادت شکنی یکی از مواردی است که بسیار در این مجموعه به چشم می خورد. دغدغه های عاشقانه ی شاعر به لطافت می رسد. بدون این که خسته شویم و خواننده را گریزان کند.

در دفتر اول این مجموعه شاعر به عنوان یک ناظر در شعرها دیده می شود از بیرون به همه چیز می نگرد اما در دفتر دوم می بینیم که شاعر فقط نظاره گر نیست و وارد شعر می شود اما این حضور شخصی است و داخل اجتماع نیست.

گلستانی در پایان گفت: در شعر "اتوبوس"مزدک که  شعر کانکریت است نظام معنایی اش عینی است در آن نظام معنایی مخاطب با اثر ارتباط برقرار می کند نظام معنایی در واقع از جامعه به هنر می رسد. از طریق هنر قابل تسری نیست. بر این اساس است که معتقدم اکثر مکاتب هنری تجربه ای هستند که سرایت می کنند به هنر.

و اما در پایان این نشست 3 ساعته مزدک پنجه ای گفت: در دوره ی کاری ام احساس کردم مخاطب ما دارد کارهایی شبیه به هم زیاد می خواند. کارهایی که از لحاظ شکل و محتوا بسیار به هم نزدیک هستند انگار از روی دست هم کپی شده باشد. تجربه ها و دغدغه ها مشترک شده اند. البته بخشی از این معضل بر می گردد به مدهای ادبی که در باره اش باید بعدها مفصل صحبت کرد.

در زندگی شعری من برخی مستیقم و برخی غیر مسقیم استاد من بودند به طور مثال موضوعی که من یاد گرفتم از فروغ این بود که هر طور که زندگی می کنی شعر بگو. سعی کردم این توصیه را سر لوحه ی شعرم قرار دهم. سعی کردم به حرف های نیمای عزیز در باره ی معنا و فرم فکر کنم . باید عرض کنم جسارت را از شعرهای نصرت آموختم و البته مدیریت بر کلمات را از رویایی، حالا چه قدر در این عرصه موفق بودم به گردن من است. من ازعلی رضا پنجه ای نوگرایی و فرهنگ مداری در شعر را آموختم همچنین یاد گرفتم چگونه باید حشو و زواید در شعر را زدود.  قبول دارید که رسیدن به خود این مقوله کار بسیار می طلبد؟

خالق چوپان کلمات در ادامه افزود: متاسفانه در شعر بسیاری از شاعران ما یک نفر که اکثرا خود شاعر است به جای همه سخن می گوید، من سعی کردم ظرفیت دیگری به این مهم ببخشم. روزی که داشتم با امیر رضا کوهستانی ( نویسنده و کارگردان) برای مجله ی گیله وا مصاحبه می کردم در خلال حرف های کوهستانی این ایده به ذهنم خطور کرد که چرا ما باید در شعر به جای همه صحبت کنیم . و مخاطب باید احساس و عاطفه ی پیرامون را فقط از زبان ما بشنود. حتی این موضوع را به امیر رضا هم گفتم که ای کاش می شد در شعر مثل تاتر به تکثر صداها رسید و هر شخصیت جای خود حرف بزند. من حتی یک روز به ذهنم رسید که نمایشگاه شعر برگزار کنم. منتها به جای نقاشی مردم بیاییند در یک ظرف ادبی و زیبا شعرهایم را مشاهده کنند و بخوانند هر چند وقتی  این مطلب را با یک گالری دار در رشت مطرح کردم به من خندید. من برای اجرای صداهای مختلف در شعرهایم زدم به دل جامعه.  رفتم بازار و در تاکسی به همه چیز دقت کردم . دیدم وقتی من دارم با دوستم صحبت می کنم رادیو حرف می زند. صداهایی از بیرون می آید. بعد فکر کردم این صداها را آیا نباید در شعرها ارایه داد. این صداها در لحظه های زندگی ما حضور دارند چرا باید هیچ نقشی نداشته باشند. حتی اگر فکر کنیم که چیزهایی فرعی هستند که بی اهمیت اند. من به این چیز ها بسیار توجه کردم . من سعی کردم لحن و چیزهای دیگری که نیاز شعرم بود را از خود جامعه بگیرم. در این بین شعرهایی هم داشتم که چون از نظرم هنوز به کیفیت لازم نرسیده بود منتشر نکردم.

این شاعر و روزنامه نگاردر پایان گفت: دیدم خیلی از دوستانم از شعر مادر نام بردند. من خودم هم این شعر را دوست دارم. اولین تجربه ی من بعد از آن جرقه که در ذهنم زده شد با این شعر شکل گرفت و فکر می کنم تواسنتم تا حدودی از قید ضمیر متکلم وحده در شعر خارج شوم و در عرصه ی شنیدن صدا، دموکراسی را رعایت کنم .

 این که سوژه هایم را از خود زندگی ام انتخاب می کنم به این دلیل است که چون با خون و پوستم عجین شده بهتر می توانم اجرایش کنم. حتی اگر مثلا در شعر مادر و مهمان، مادر عزیزم از دستم نارحت شود که تو آبروی مرا بردی. من فکر می کنم هر چه با خودمان رو راست تر باشم مخاطب متوجه این صداقت می شود.

 

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

نگاهي به مجموعه شعر «چوپان کلمات» مزدک پنجه يي



روزنامه اعتماد 30 دی 1388، حامد رحمتی:
چوپان کلمات است. رمه هاي شعر را صبورانه به اينجا آورده... بگذاريد عرقش را پاک کند و گلويي تازه کند، بگذاريد از ماژلان و کوچک خان بگويد، بانوي بهار در صداي غمگينش مي رقصد. موج هاي دريا در چشم هايش خشکيده و اين دانه هاي شن تحفه درياست.

کتاب چوپان کلمات بالاخره بعد از انتظاري طولاني منتشر شد.

تعجب نکنيد ما به انتظار عادت کرده ايم وگرنه شاعر پيشه يي ديگر اختيار مي کرد و حسب حال نمي نوشت. اين کتاب تجربه هاي مزدک پنجه يي است که بيانگر سال هاي فعاليتش در حوزه روزنامه نگاري و شعر است. چيزي که در نگاه اول ساده به نظر مي رسد نگاه شاعر به جهان پيرامون و نگارش صريح آنهاست اما در قرائت اين شعرها چيزي که ذهن را به شکلي درگير مي کند دعوت مخاطب به جهاني ساده است.

شاعر کنش هاي ساده يي را به اجرا مي گذارد که در نوع خود کاملاً ملموس اند.

انگار شاعر به نمايندگي از تمام زميني ها سخن مي گويد و در برابر دغدغه هايي چون جنگ و زندگي مدرن به راحتي تسليم مي شود و اين رويکرد جالب را با طنز و کنايه يي نيش دار، مصلحت آميز تعبير مي کند و مخاطب را مجاب مي کند که انسان امروز چقدر غم نان دارد.

آهاي آدم هاي مريخي/ سنگ نيندازيد/ نمي بينيد مگر دستمال تکان مي دهيم / نتوانيم اگر باد تکان مي دهد / ما که دعوا نداريم/ انسان هاي بسيار به ديدارتان مي آيند/ آب داريد اگر کنار بگذاريد/ ما نان مي آوريم. (ص 10)

شاعر سعي مي کند با منقطع کردن کلام و با تقطيع هاي مختلف تفکر خود را از وضعيت موجود به اشتراک بگذارد در صورتي که در شعر «سنگ پشت» ورودي اثر بسيار شاعرانه است و با تعليق و محوريت معنا پيش مي رود اما در نهايت باز شدن مشت شاعر از ظرافت و زيبايي انگاره ها چنان مي کاهد که گويي شاعر قصد دارد نتيجه گيري کند و دست کم گرفتن مخاطب و غالب شدن ابژه ها بر تمام عناصر مي چربد.

پرواز مي کني در آسمان ما / با بال هاي ما / خانه به دوش/ بيچاره من در دهان تو / بيچاره بال هاي تو / مرا زير چنگال هاي تو / بالا/ بالاي بالا/ ... فراموش کن /مردمان زمين/ لب نـ.... ـه / زدي در اوج اين.../ لعنت به دهاني که بي موقع باز... (ص14)

چوپان کلمات مشتمل بر دو دفتر است. در دفتر اول (سنگ پشت) شاهد نوسان هاي عاطفي هستيم. به عبارتي لحن اغلب شعرها تخاطبي هستند.

شاعر درصدد آن است که رفتار تازه يي را در بافت شعر به اجرا بگذارد به همين دليل آنيت هاي شاعرانه بسيار ساده و ظريف هستند کما اينکه زبان يکدست شعرها و عيني گرايي در موقعيت هاي خاص جزء نقاط قوت دفتر اول به شمار مي رود، و اين کنش لزوماً مبتني بر دغدغه هاي شاعر است و چالش هاي رمانتيسمي با آغشته شدن به رگه هاي زندگي مدرن نگاه نافذ و بي پيرايه شاعر را به شکل قابل قبولي به نمايش مي گذارد.

زبان مو درمي آورد / از بس از تو سخن مي گويد / هر بار مي گويم دوستت دارم /بيش از پيش / ياد پدر مي افتم / آب / برق/ گاز / سررسيد اجاره يي که همه چيز از خاطرش برده است. (معاشقه، ص 18)

در دفتر دوم (چوپان کلمات) شاعر با تمهيداتي نظير سپيدخواني و لحن گرداني موقعيت هاي شاعرانه يي را به وجود مي آورد کما اينکه اکثر شعرهاي اين دفتر به لحاظ مضموني بسيار بکرند اما نياز مبرمي به پرداخت دارند.

راوي شعرها با شکست روايت و گسست معنا تا حدود زيادي توانسته است مخاطب را به دنبال خود بکشاند.

روزي روزگاري پسرک چوپاني گوسفنداني را به چرا برد نقطه / سرخط بنويسيد/ گرگي به گله زد نقطه / - خانم اجازه / نوک مداد ما شکسته / - از بغل دستي ات بگير / - از ما خانوم؟ / - آره شما / روزي روزگاري / مرد جواني / شعرهايي براي گفتن / نقطه نقطه نقطه / - آقا اجازه گرگي به شعرهايم...  (ص 39)

رولان بارت در کتاب «لذت متن» متني را لذت بخش توصيف مي کند که از دل فرهنگ بيرون بيايد و رابطه مخاطب را با زبان به بحران بکشاند. او همچنين به سلايق و ارزش ها نيز اشاره مي کند.

با اين توصيف زيرکانه، مي توان با جرات اذعان کرد مخاطب شعر امروز با هر متني بسيار سليقه يي و شخصي برخورد مي کند چنانچه منجر به تداعي خاطرات ايشان شود و اين حس زيباشناختي کماکان در شعر ما رايج است، و نفس هنر نيز چيزي جز اين نيست.

در چشم هاي تو پروانه يي مي چرخد / گاهي که خودماني شديم / پرده ها کنار مي افتند / ملحفه ها راز سپيدبختي را مي دانند / گمراهي عجيبي ست زندگي / هميشه آشوب به پا مي کند/ وقتي به پا شدي / چه طبيعت بي جاني است / مفهومي که به سراب باران مي رسد / چه کويرهايي/ چه کويرهايي / با لکنت باران سوختند... (ص 62 )

راوي چوپان کلمات با خصوصي کردن شعر و گشودن افق هاي نزديک در پيش روي ما مي خواهد به لحاظ عاطفي به شعري چندلايه برسد که اين برآيند سيال با به کارگيري تناسب ها ساختار مناسبي در روند شعر ايجاد مي کند که مي توان به شعرهاي سيگار ص 60، نامه ص 57 و شعر مادر ص 41، اشاره کرد. در اين مقطع زماني نمي توان تجربه هاي مزدک پنجه يي را به خصوص در دفتر دوم ارزيابي کرد. بايد به گذر زمان چشم دوخت زيرا بر مبناي چنين رويکردي سوال هاي بسياري مطرح خواهد شد که آيا شاعر توانسته به ارتقاي شعر امروز کمک کند؟ آيا اين تجربه ها صرفاً در حد يک تجربه باقي مي ماند يا حوزه وسيع تري را دربرخواهد گرفت؟

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

http://upload1.ircome.com/free1/1315115615.jpg


علی مسعودی نیا: قرار است یادداشتی بنویسم درباره‌ی مزدک‌بن‌علی‌رضا – رفیقِ نادیده و هم‌شهریِ عزیز و شاعر و شاعرزاده‌ام- که همانند پدر آلوده‌ی این هنرِ لا‌کردار و بی‌معرفت و بی‌خیر و برکت شده و از دفترش هم بر‌می‌آید که در این راه خیلی هم جدی‌ست و این جدی‌بودن را به حساب شوربختی او و خوش‌اقبالی شعرِ فردا می‌گذارم لاجرم. این است که درودی می‌فرستم از این فاصله‌ی سیصد و اندی کیلومتری و پیامش می‌دهم که: خیلی جاهای دفترت را خوش داشتم و خدا‌قوت و ایولله... که می‌دانم چه افتراهایی بر تو وارد می‌شود لابد و متهم می‌شوی به تقلید یا استفاده از رانتِ نام پدرت، و این‌که باز هم می‌دانم سخت است که شاعرِ کار‌درستی پدر آدم باشد و آدم بتواند از زیر سایه‌ی نام و سیاقِ سرایش‌اش پرچمِ استقلالی بر‌افرازد. این‌ها به خودیِ خود در نظر من ارزش است و اگر شعرت ضعیف هم بود، باز از این ارزش چیزی کاسته نمی‌شد. اما شادم از این که معدل دفترت آبرومندانه و قابل دفاع است و خودت بهتر می‌دانی که اهل نان قرض‌دادن نیستم به کسی و اصلا سر شعر با کسی شوخی و تعارف ندارم که ندارم. نقدهایی هم دارم حتما بر بعضی کارهای این دفتر که در مقالی دیگر خواهم نوشت. اما در این مختصر فقط می‌خواهم به یکی، دو نکته‌ی کلی اشاره کنم که به نظرم مهم‌تر می‌آید. شعرهای بخش اول مجموعه به نظرم بیشتر به نوع نگاه شاعر به دنیای اطراف‌اش متکی هستند و گاهی تغزلی خاص و دوست‌داشتنی- خصوصا در شعر پلیس 110- که با چاشنی طنز محصول دل‌پذیری از تخیل مزدک پنجه‌ای را تحویلِ منِ خواننده می‌دهند. همین نیم دفتر هم نشان می‌دهد که با شاعری خوش‌فکر طرف هستیم و باید هم‌ترازِ خوش‌فکری‌اش او را جدی بگیریم. مانور‌های شاعر در این بخش بیشتر در شکست روایت و پرتاب و سیالیت ذهن و دخالت در متن جلوه می‌کند و وجه تکنیکال زبانی‌اش قدری پر‌رنگ‌تر جلوه می‌کند. هر چند که در کل می‌توان گقت پنجه‌ای زبان بی‌شیله و پیله‌ای دارد. بخش دوم این مجموعه اما با تاکید بر اشعاری چندآوایی و دارای بافت دراماتیک و ساختاری پیچیده‌تر که باز هم طنز را در زیر‌ساخت خود به عنوان عنصر اصلی به همراه دارد. چند کار شبه کانکریت و تصویری نیز در این بخش گنجانده شده که اتفاقا شعر «اتوبوس» تقریبا کار کامل و زیبایی‌ست( هر چند که خوشتر داشتم آن آینه‌ی جلوی اتوبوس هم تصویری را منعکس کند). خصوصن استفاده از دیالوگ و فرصت دادن به کاراکترهای شعر برای حرف‌زدن، ظرفیت‌های مطبوعی را به شعر وی می‌افزایند و ای کاش این ظرفیت به اشیا هم داده می‌شد و فضاسازی محکم‌تری چاشنی کارها می‌شد...

حالا چرا این‌ها را گفتم؟... می‌خواهم بگویم که اگر مزدک بتواند تغزل و روایت شکنی و تکنیک بخش اول دفترش را به بافت دراماتیک و پلی‌فونیک بخش دوم پیوند یا آشتی دهد، شاعر شاخص‌تری خواهد بود. این پیوند و آشتی که می‌گویم البته کار ساده‌ای نخواهد بود، اما خود متن به من این نوید را میدهد که خالق‌اش از پسِ این کار بر‌خواهد آمد.

 اگر این اتفاق بیفتد – که باز به گمانم خواهد افتاد- با شاعر بزرگی طرف خواهیم بود که دیگر با هیچ حیلتی نمی‌توان نا‌دیده‌اش گرفت...


****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****

 

۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)

۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی

۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد

۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه

۵- کتاب فروشی اختران-  تهران - میدان انقلاب



نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

nahaei1111111.jpg

طراح پوستر: میلاد فرحناک


http://www.upic.ir/images/18755721960375894194.jpg

طراح پوستر: محمد ماهر

نوشته شده در یکشنبه 27 دی1388ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

http://www.upic.ir/images/18755721960375894194.jpg

طراح پوستر: محمد ماهر

واحد آفرینش های حوزه ی هنری گیلان در تاریخ 30 دی 1388 به نقد و بررسی مجموعه شعر "چوپان کلمات" مزدک پنجه ای خواهد نشست.  

شایان ذکر است این نشست با حضور جمع کثیری از چهره های شاخص عرصه ی شعر،داستان و نقد گیلان برگزار خواهد شد.

زمان: 17

مکان:رشت- خیابان طالقانی(بیستون). روبه روی سه راه معلم. تالار اجتماعات حوزه ی هنری


****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****

 

۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)

۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی

۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد

۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه

۵- کتاب فروشی اختران-  تهران - میدان انقلاب


نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

رباب محب: وقتی چوپان کلمات" را به دست گرفتم تا بخوانم لحظه ای به جلدِ کتاب خیره شدم. گیره های روی هم انباشته شده به منِ خواننده چه می گویند؟ به جلد نزدیک تر شدم. خوب نگاه کردم.ناگهان چند سوزنِ ته گرد میانِ گیره ها یافتم. به عنوانِ کتاب نگاه کردم. چوپانِ کلمات. از خودم پرسیدم آیا این گیره های درهم زنجیره یِ واژه هایِ شاعراست؟ شاعر کیست؟ چوپانی که می خواهد گره هایِ بی شمارِ زنجیرهایش را بگشاید؟ گلّه کجاست؟ گلّه کیست؟

چوپانی پیامبری است. انسانی برای سامان داده به محیطِ آشفته یِ خود، از چنبره یِ خودش بیرون می آید، چوبی به دست می گیرد و به راه می افتد. او واقف است که راه بی خطر نیست وُ گرگ درنده جائی در گردنه ای به انتظارِ او ایستاده است.

گاه در لباس مبّدل؛ خفاش شب است. گاه در پیراهن ابریشمی سایه ی مهربانِ مادری است؛ این گرگ.

کتاب را باز می کنم. دفتر اول؛ سنگ پشت. ناگهان و به همین سادگی سر از دنیایِ کلیله و دمنه در می آورم. شعر اول آب و نان مرا از کره یِ خاکی به مریخ می برد، تا آن بالا؟

راستی آن بالا چه می گذرد؟ آیا ساکنانِ مریخ هم کره اشان را کره یِ خاکی خطاب می کنند؟

راستی آیا مریخ خاک دارد؟ آیا خاکِ مریخ از جنس خاکِ کره یِ زمین است؟  نمی دانم، ولی به هر حال شاعر می گوید مریخی ها سنگ هائی دارند برایِ پرتاب. پرتاب برسرِ ما زمینی ها. پس ما چاره ای نداریم مگر دستمال هایِ سفیدمان را به اهتزاز درآوریم؛ " آب دارید اگر/ کنار بگذارید/ما/نان/می آوریم". امضا زمین. 

احساس می کنم چشم هایم تنگ می شوند. رویِ متن خیره می مانند و به فکر فرو می روند. دریچه یِ چشم های من همیشه هنگامِ فکر کردن تنگ می شوند.آن وقت است که محور یا محورها را بهتر می بینم. آب و نان از هیچ تضادی سخن نمی گوید. آب و نان مثلِ زن و مرد مکملِ هم اند. هر چه بر سر هم بکوبند دستِ آخر باید کنار هم بایستند و کامل شوند. یکی بالا، یکی پائین،  فقط راه را به قهقرا سوق می دهد. خب این فقط یک برداشت است. شاعر چه فکر کرده، رازِ خودِ شاعر است وُ می ماند.

به پلیس صد و ده می رسم. به آینه هائی که شاعر پیش رویِ من قرار می دهد نگاه می کنم و با خود می گویم: آینه چون نقشِ تو بنمود راست/ خود شکن/آینه شکستن خطاست.

این جا نمی مانم. می ترسم قطاری بیاید و زیرش بگیرد. می روم که قطار نیاید و اتوبوسی بیاید و او از نفسِ من عبور کند. آه از دست این مرگ که اگر نبود این سؤالِ فلسفی مثلِ پیراهنِ پاره یِ زندگی این همه مصرف نمی شد.

اما سنگ پشت؛ این سومین قطعه؛ نوستالژیکی از جنسِ کلیله و دمنه... آه  ای آرزوی رهائی تو مثلِ مرگ و زندگی پیراهنت پاره پاره است. مثلِ عقلی که پاره سنگ برمی دارد و در اوج دهانی می شود بی موقع باز...

باز بیچاره من. منی که از تاریخ پیرتر است. برایِ افول، پرواز می کند.

پس بگذار دهانم را به وسوسه ببندم. رویِ شانه هایم آرزوهایم را بگیرم و عشق بورزم در دهانِ تو و فراموش کنم چرا به اینجا امده ام. فراموشی. این تنها نعمتِ زندگی.

اما راهِ رسیدن به فراموشی معضلاتِ خودش را دارد. هفت خوان هائی دارد صعب العبور. و عشق ... این خوانِ اول و آخر؛ که آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها؛ آن قدر خسته می کنیام/ پشیمان می شوم/چرا گفته ام دوستت دارم/

 

تا همین جا. در همین چهار بند بمانم. و به آن چهار سوزنِ ته گردِ رویِ جلدِ کتاب برگردم و بپرسم؛ آیا این همه اتفاقی است؟ یا شاعر مرا مقابلِ سی مرغ قرار داده است تا بگوید؛ این راه که می روی به هیچستان است؟

ورق می زنم. ماژلان در جنگلِ کوچک خان؛ سردتر از دیروز امروز/ دست های گرمِ مردی/فردا/ به باد می سپارد/ سرها....

آی میرزایِ بی سر، دیروز سردتر از امروز نبود. روزها همه سردند. همه یکسان سردند وَ سرها همه یکسان بر باد. ما فقط کمی دچارِ فراموشی تاریخی ایم. سردی هایِ گذشته را زود از یاد می بریم. گاهی سرها را می بینیم که برعکسِ جنازه اشان در مسیرِ جنگل سمت وُ سوی دارند. اما فراموش می کنیم چه کسی جنگل ها را سوزاند.

از این رهگذر فقط شبی هست که پُراست از مسافرانی که یکدیگر را به مقصدِ نامعلوم می بوسند.

آی ای سرزمینِ پُرگهر؛ تو قصه ای ناخوانده ای می مانی و من شعرهایم را نوشته و نانوشته پاره می کنم؛ پشتِ سایه هایِ    تاریخ/  زیر واقعیتِ سنگ ها حقیقت... سنگ ها حقیقت. سنگ ها حقیقت. سنگ هایِ قبر حقیقی ترینِ سنگ ها.

 

مزدک فرزند نیماست.

فرزند، همیشه یک قدم از پدر جلوتر می رود یا باید یک قدم از پدر جلوتر برود. این قانون تکامل است. هرچه دقتر شعر مزدک را ورق زدم قانون برمن روشن تر شد:

نیما اولِ راه بود. با خود تنها.

نیما در نیمه ی راه، راهِ رفته اش  را برایِ فرزندانش به ارث گذاشت. حال حتا اگر یکی از فرزندانِ او خودش را کودک مولوی بداند و بگوید بزرگ شده است ولی شعرهایش هیچ نمی دهند؛ هیچ نمی دهند/شعرهایم/ وقتی که می آیند/شعرهایم/بهارِ عزیز!

من گونه هایِ گلگونِ این کودکِ نیما را که خیال می کند در آغوش ناپدری به بهار رسیده است می بوسم؛ بهانه مگیربگذار، بگویم کلاغ ها    هم عاشق می شوند، فقط، شاید ما نمی دانیم. اما ما می دانیم آن ها سیاه نمی پوشند. آن ها در سیاه نفس می کشند. و این سیاهی ذاتِ هستیِ آن هاست که زیباست.

بیا کلاغ را رویِ سفیدی برف ببینیم؛

که انگار که آب و نان را کنار هم.

که انگار که زن و مرد را کنار هم.

که انگار که زندگی و مرگ را کنار هم.

زندگی بدون مرگ شاید چیزی کم داشت؟

 

****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****

 

۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)

۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی

۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد

۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه

۵- کتاب فروشی اختران-  تهران - میدان انقلاب


 

نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |

در «همه‌ي درخت‌ها سپيدارند» منتشر مي‌شود:
شرح حال شاعران سپيد‌سراي گيلان به كوشش مزدك پنجه‌اي

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

«همه‌ي درخت‌ها سپيدارند» درباره‌ي شرح حال شاعران سپيد‌سراي گيلان به‌زودي به قلم مزدك پنجه‌اي منتشر مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب «همه‌ي درخت‌ها سپيدارند» در 500 صفحه در دست چاپ است و احتمالا تا يك ‌ماه‌ آينده وارد بازار كتاب مي‌شود. اين كتاب كه سرمايه‌گذار آن حوزه‌ي هنري استان گيلان است، شرح حال كتاب‌ها و بيوگرافي حدود يك‌صد شاعر سپيدسراي گيلاني است كه مجموعه‌ي شعر دارند.

ديگر كتاب پنجه‌اي با عنوان «چوپان كلمات» شهريور‌ماه امسال توسط نشر فرهنگ ايليا منتشر شد. اين مجموعه‌ي شعر داراي دو دفتر با عنوان‌هاي «سنگ‌پشت» و «چوپان كلمات» است.

نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

دیشب که رفتم منزل مادرم کلی پوشه و کاغذ جلویم گذاشت و گفت این ها همه مربوط به توست نگاه کن و دور ریختنی ها را دور بریز.

 در میان کاغذ پاره ها عکس های دوران سربازی ( آش خوری ) را پیدا کردم و تعدادی لوح های تقدیر از کودکی تا همین چند سال اخیر که در عرصه ی شعر و روزنامه نگاری اهدا شده بود و البته چند مجموعه شعر کودک که چند تایی از آن ها متعلق به شاعر خوب احمد خدادوست بود و یک مجموعه نیز متعلق به اسدلله شعبانی عزیز.

مجموعه شعر "تولدت مبارک" اسدالله شعبانی را ورق زدم. دیدم صفحه ی دوم کتاب را برایم دستنویس کرده است.کمی فکر کردم بعد به خاطر آوردم که اسدالله شعبانی و جعفر ابراهیمی شاهد سال ۱۳۷۲ مهمان کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان در شهر رشت بودند. در آن برنامه من شعر خواندم و بعد از پایان شعرخوانی او کتابش را تقدیمم کرد.

چند سال بعد از آن نیز وقتی برای اولین بار ناصر کشاورز را دیدم و مصطفی رحماندوست را خیلی هیجان زده شده بودم. ناصر کشاورز برایمان آهنگ پلنگ صورتی را با گیتارش می زد و یادم هست که یکی از کتاب هایش را تقدیمم کرد. 

مصطفی رحماندوست را همشه با شعر "انار" دوست داشتم. 

صد دانه یاقوت دسته به دسته/ با نظم ترتیب یک جا نشسته/ هر دانه ای هست خوش رنگ رخشان/ قلب سفیدی در سینه ی آن و ...

نام کانون پروری فکری کودکان و نوجوانان که به میان می آید یاد خاطرات دوران کودکی و نوجوانی می افتم. یاد احمد خدادوست، یزدان سلحشور،هلن دهقان زاده و ...

روزها بسیار بسیار تند می گذرند. و از خاطرات فقط افسوس و ته لبخندی به جا می ماند.

  

 

 آپلود عکس

 

نظر اسدالله شعبانی در این باره را در اینجا نیز می توانید بخوانید:

درود و سپاس مزدک جان

نوشته ات مرا به آن روزهای خوب شمالی برد زمانی که تو و خواهرت تو جمع ما بودید هر دو شعر های خوب می نوشتید و تو چقدر پرسش داشتی...یادم هست و عکس هم جمعی گرفتیم به دوست شاعرم علیرضا پنجه ای هم سلام مرا برسان عکسی هم با او داریم که نشان می دهد بابای شاعرتان ورزشکار هم هست!
این را هم بگویم اخیرا مقاله هایی از تو خواندم که عالی است.پیروز باشید.

 

نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

دوست هنرمند و گرافیستم "میلاد فرحناک" لطف کرده و پوستری از من طراحی کرده و برایم ارسال کرده است. ضمن تشکر از او برای دیدن این پوستر می توانید به اینجا مراجعه فرمایید.

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

نگاهي به آفرينه هاي علي باباچاهي

دهه بلبشوي تئوري ها

 


از شعر نيمايي تا پسانيمايي

روزنامه اعتماد۳-۹-۸۸- مزدک پنجه ای: علي باباچاهي شاعري مدعي است که توانسته با توجه به بحران ارزش ها، بحران حقايق و بحران قطعيت امور و... در دهه اخير بر ظرفيت هاي قالب نيمايي بيفزايد و به باوري ديگر آن را احيا کند چرا که به زعم عده يي از منتقدان، اگر شعر نيمايي در مرحله بلوغ، دچار کودتاي شاملويي نمي شد امروز با جلوه هاي بيشتري از شعر نو مواجه بوديم چون شعر نو، نه تنها يک الگوي تازه شعري، بلکه ارائه گر طريقه يي تازه در نگاه به جهان بود، جهاني که در پي انقلاب صنعتي و ورود آهسته و پيوسته اش به ايران ساختارهاي ذهني بسياري را دستخوش تغيير کرده بود. در واقع قالب نيمايي آمده بود تا بستري براي ارائه انديشه هاي مدرن اجتماعي فراهم سازد. شايد بر اساس اين دغدغه و شناخت ظرفيت هاي شعر نيمايي است که باباچاهي ارائه گر بيانيه شعر پسانيمايي در دهه بلبشوي تئوري ها مي شود.

من از آبشخور غوکان بد آواز مي آيم/ و با من گفت وگوي مرغ هاي خانه بر دوشي ست/ که جفت خويش را در شيشه هاي آب مي بينند/ دلم اي دوست مي سوزد/ که قمري ها نمي خوانند/ که دخترهاي عاشق گل نمي چينند و... (ص 47، گزينه اشعار)

او در يکي از تعاريف خود درباره شعر پسانيمايي مي گويد؛ «شعر پسانيمايي، نظارتي رندانه بر مولفه هاي فلسفي - هنري پست مدرنيست ها هم دارد اما نه به آن مبنا که خود را ملزم به انطباق بي چون و چرا با تئوري ها و مباني نظري آنان بداند.»1 باباچاهي تئوري «پسانيمايي» را هنگامي مطرح مي کند که شعر ما دچار واردات تئوري شده بود و بسياري از جوانان آن دهه قصد ارائه اين تئوري ها را در شعر داشتند. در واقع باباچاهي در يک اقدام هوشمندانه و برخورداري از تجربه آثار کلاسيک و مباحث مطرح در دهه 70 چون تکثر، چندصدايي و... نيز شناخت از قالب و ظرفيت هاي شعري نيما توانست دست به احياي قالب نيمايي بر اساس تئوري خود بزند. حال چرا قالب نيمايي را براي اين روند برگزيد خود نکته مهمي است که پرداختن به آن خالي از لطف نيست. شايد يکي از دلايل اين اقدام را بتوان تئوري هاي مطرح در دهه 70 که مي شد سراغ شان را در شعر و قالب نيمايي ديد،گرفت. در واقع دور از انصاف است اگر ادعا شود بحث چندصدايي به عنوان مثال در افسانه نيما اتفاق نيفتاده است چرا که افسانه نيما، مرغ آمين و... را مصداق اجرا شده تئوري چندصدايي دانست، تئوري که نيما مطرح کرد و معتقد بود بايد از قيد من متکلم وحده خلاص و به من، تو و او (تکثر) روي آورد.

آسيب شناسي مانيفست ها

مانيفست به همان ميزان که براي درک و تامل بيشتر يک اثر هنري مفيد واقع مي شود به همان نسبت نيز مي تواند براي مانيفست نويس و مخاطبانش خطرآفرين باشد، از سويي ممکن است او را به ورطه تکرار بکشاند و از طرفي مخاطب را در راه رسيدن به لذت و تعليق بيشتر محدود کند، چرا که مخاطب خواسته يا ناخواسته از زاويه يي با اثر تقابل مي کند که مانيفست نويس (خالق اثر) او را توسط مفاد مانيفست در آن راه گسيل داشته و هدايت کرده است. علي باباچاهي نيز به مانند اکثر مانيفست نويس ها - به زعم نگارنده نيما را بايد جدا کرد چرا که در دستگاه فکري او اول اثر نوشته شده و بعد بر اساس مداقه و ضرورت فضاي شعري آن روز به تئوريزه کردن آن پرداخته است - نتوانسته از لحاظ فرم، ساختار، زبان، آرايه هاي ادبي و... در هر مجموعه نسبت به ديگري متفاوت (متفاوط) عمل کند هر چند تلاش هايي از اين دست در کل نکات جذب شدني اش، جذب کليت شعرش مي شود و از اين منظر چنين شاعراني زحمات شان مأجور خواهد افتاد.

وزن در شعر پسانيمايي

اولين مساله يي که در شعر پسانيمايي مطرح مي شود مقوله وزن شعر است، باباچاهي وزن را همچون نهادي مقتدر تلقي نمي کند و به سيطره وزن و حتي بي وزني گردن نمي نهد و معتقد است بي وزني نيز در بخش چشمگيري از شعر امروز به اشباع و عرياني زننده يي رسيده است. به تعبير باباچاهي شعر پسانيمايي به چندوزني مي رسد. اما سوال اينجاست که آيا رسيدن به چندوزني خود عاملي براي رها نا شدن از قفس نيست؟ حتي اگر تصور کنيم باباچاهي در پس اين تنوع اوزان قصد کرده به يک نظام هماهنگ آوايي يا موسيقايي برسد، اينکه شاعر سعي کند در شعرش به چندوزني به جاي چندصدايي برسد آيا مغاير با آنچه نيما مطرح کرد، نيست، يعني عبور از قوافي و رديف هاي دست و پا گير؟ در واقع باباچاهي براي اجراي خود اين باور مجبور است مانع حضور برخي از کلمات شود. با اين پيش فرض و با توجه به توضيحاتي که در باب آسيب شناسي مانيفست ها ارائه شد، آيا نمي توان ادعا کرد در دستگاه ذهني يا شعري باباچاهي هدف وسيله را توجيه مي کند، اتفاقاً/ و به رغم آنچه که معمول است/ اتفاق افتاده بود/ بين ما که طرح کمرنگي از خودمان بوديم/ افتاده بود/ جرات نمي کرديم که برداريمش/ به گوشه يي ببريمش/ و غرق کنيم خود را در فنجاني قهوه/ يا استکاني چاي/ و از تîه دريا نگاه کنيم/ به آنچه که افتاده بود/ و در ملاقات هاي بعدي/ فراموش کنيم/ آنچه که افتاده بود و نيفتاده بود و... (عقل عذابم مي دهد، ص 20)

اسکيزوفرني در شعر پسانيمايي

باباچاهي در بسياري از شعرهايش خود را سوار قايق در رود پرتلاطم شعر کرده و از خطرات پيش رو نهراسيده است؛ وضعيتي که در دهه 70 بسياري از شاعران از جمله براهني نيز از آن بهره برده اند. البته براهني در توجيه استفاده از چنين زبان و خلق چنين وضعيتي مدعي است اين نوع اجرا در شعر او تصنعي نبوده بلکه مادر او دچار بيماري آلزايمر شده بوده و اين گونه مقطع مقطع/ بريده بريده و نامفهوم صحبت مي کرده است. او براي نمايش دادن چنين وضعيتي بهتر ديد هر آنچه را از نزديک لمس کرده در شعر تجربه کند. البته بايد اشاره کرد براهني نه در يک شعر بلکه در بسياري از شعرهايش از اين زبان بهره برده که ضرورت استفاده يا عدم آن در فرصتي ديگر قابل بررسي است. البته اين روزها در توجيه استفاده از زبان بيماران رواني و تلفيق آن با ابزار آشنايي زدايي مي گويند هدف شان نماياندن وضعيت مشوش دنياي ماشيني است. اما بايد پرسيد چرا هنگام سخن گفتن از عشق، طبيعت و ساير مظاهر هستي نيز از چنين زباني استفاده مي کنند؟ در واقع پاسخ همه گزينه ها که الف نيست، از اين روست که مخاطب با شعرهايي مشابه از لحاظ ساختمان، زبان، فرم، لحن و... مواجه مي شود. گويي همه اين شاعران از روي دست هم نوشته اند. براي تحليل بهتر به نمونه توجه شود؛ آيا مي شود يک فرد سالم به لحاظ عقلي در يک مجلس عروسي نوحه بخواند و به سر و جان خود بزند و به شکلي عزاداري کند مگر اينکه مجنون باشد يا به يکي از بيماري هاي رواني دچار شده باشد؟ در اين صورت شايد استفاده از چنين رفتاري توجيه پذير باشد.

موسيقي و لحن در شعر پسانيمايي

باباچاهي در شعرهاي پسانيمايي خود اگرچه عنوان مي کند قصد دارد به چندوزني در شعر برسد اما به زعم نگارنده کارنامه شعرهاي پسانيمايي او مبين اين نکته است که وزن در شعر او به شکل شعرهاي کلاسيک، ايجاد فقط يک ريتم منسجم موسيقايي نمي کند بلکه تمام سعي شاعر از پس رسيدن به چندوزني، خلق چند موسيقي و لحن در عرصه زبان است که در نهايت بيانگر دغدغه چندصدايي بودن وي مي تواند باشد يا شايد قصد دارد عناصر صوتي و آوايي در شعر نيمايي و غيرنيمايي را اتوماتيزه شده کند.

مرگ مولف را ديري ست/ اعلام کرده اند/ من مرده به دنيا آمده ام/ و اصل ماجرا را مي دانم / کسي حرف مي زند از کسي که مرده/ يا به قتل رسيده؟/ «چه اهميت دارد چه کسي حرف مي زند؟»/ که اين طور؟/ پس دست هايم را برمي دارم از زمين/ سرم را برمي دارم/ و اصل ماجرا را / و برمي دارم با خودم / آسمان ً روي سرم را / چه اهميت دارد چه کسي حرفي مي زند؟/ يا به قتل رسيده؟ و.../ (عقل عذابم مي دهد، ص 23) بگذريم اگر از نمونه هايي از اين دست که نمود موفق شعر چندصدايي هستند، باباچاهي براي رسيدن به چنين وضعيتي آيا شعر را فداي رسيدن به وزن و موسيقي مورد نظرش نمي کند؟ هر چند از اين رو شاهد پرش تداعي ها، قطع و وصل شدن عبارت ها باشيم که به تعبير او برايش تنوع آوايي به همراه آورده است؛ آواهايي که ديگر نظم منطقي يا راديويي مکالمه را ندارند. دنيا هنوز هم که به آخر نرسيده/ شيطان هنوز از لب رودخانه ماهي مي گيرد/ او هم تازگي ها/ دست تو را / و فرض مي کند که از لب رودخانه / طفلک/ فرض مي کند که از لب رودخانه/ من هم قرار بود / که تا آن طرف هر کجا/ به يک اشاره/ و همين طور دور خودم/ دنيا هم که مثل هميشه روي شاخ گاو مي چرخد و... (عقل عذابم مي دهد، ص 12)

ساختار شعر پسانيمايي

ساختار شعرهاي باباچاهي «پيچشي» است و از آنجايي که مدام اين ساختار در شعرهاي او تکرار مي شود مخاطب در عرصه تنوع فرم و ساختار نيز به محدوديت مي رسد. او درباره ساختار شعرهاي پسانيمايي مي گويد؛ «سنگي را در آب مي اندازيم، دايره هايي به دست مي آيد که ظاهراً گرد يک نقطه مي چرخند. نقطه اصابت سنگ، شعر پسانيمايي که به تنوع، دگرگوني و تفاوت در ساختار شعر معتقد است در مثال فوق تغييراتي پديد مي آورد. به اين ترتيب که در فاصله يي کم و کوتاه يا همزمان ناگهان چند سنگ در آب انداخته مي شود، در نتيجه با چند نقطه اصابت سنگ روبه رو مي شويم. آنگاه دايره هاي متوالي در دايره هاي ديگر تداخل پيدا مي کنند. با اين حساب شعر پسانيمايي هيچ قاعده از پيش تعيين شده يي را نمي پذيرد که عمل کردن در چارچوب آن اجباري باشد. ساختار شعر پسانيمايي هر بار مي تواند تعريف تازه يي بپذيرد.»2

... پس با فرض اينکه بايد بترسم/ نبايد؟/ با فرض اينکه حفره ها/ يا مثلاً/ گودال هاي عميقي را/ که با دست ظريف خودتان/ و نردبان بلندي را براي اينکه من آن بالا/ به هواي اينکه سرشاخه ها را/ و شما در کمال بازيگوشي/ آن پايين/ نه/ شما بگوييد/ نبايد بترسيم/ با فرض اينکه بايد؟ (عقل عذابم مي دهد، ص 15)

تصوير در شعر پسانيمايي

درباره نقش تصاوير شعرهاي باباچاهي آنچه مي توان گفت مخاطب در شعرهاي باباچاهي به تصاويري بکر و ناب نمي رسد. تصاوير او بسيار معمولي هستند اما او سعي مي کند از تخيل در شعر در کنار استفاده از آشنايي زدايي بهره ببرد. باباچاهي در اين باره مي گويد؛ «شعر پسانيمايي معتقد است که تنوع و تکثر تصويرها در واقع فرآيند تنوع رفتار شاعر با زبان است که در اين صورت الگوهاي تصويرسازي نيز کنار گذاشته مي شوند.»3

... وقتي شما با خودتان/ يا بدون خودتان/ مي رقصيديد/ و سوسک ها کف مي زدند به افتخار شما/ و عنکبوت ها/ غش مي کردند/ درست روي حفره هاي سرپوشيده مي رقصيديد/ روي روي گودال هاي سرپوشيده مي رقصيديد. (عقل عذابم مي دهد، ص 16)

نشانه ها در شعر پسانيمايي

خصوصيت ديگر بارز در شعرهاي باباچاهي اين است که او مدام تاييد يا نفي مي کند. در واقع شعر او نمايشگر تضادهاست. او براي رسيدن به اين منظور رو به نشانه هايي مي آورد که بعضاً تثبيت شده نيستند از اين رو نشانه مي سازد و از آنجايي که اين نشانه ها در او دروني شده و بعضاً برگرفته از فرهنگ و زادبوم اوست، مخاطب را در ارتباط گرفتن با آنچه در پس اين نشانه هاست دچار مشکل مي کند. به همين سبب مخاطب براي برقراري ارتباط، ناگزير مي شود در بدو امر با زحمت بسيار دست به شناخت اين نشانه ها بزند و تازه پس از گذشتن از اين وضعيت با شاعر همذات پنداري کند.

گم مي شوم از تو شبيه مردم نمي شوم اما بيا و ببين/ دلوي به چاه اميد خدا رها کرده ام/ خدا خدا کرده ام که نور بتابد به قبر کوچک من/ پستانکم را بگذاريد/ بروم روي کليات شمس تلو تلو بخورم/ تو کجايي مادر/ تا که بيايي ما در پياله کنده ايم گور خودمان را/ فلاني من، / تو هم که موهايت عين قير سفيد شده در پيراهن/ بلندي که براي عروسي جن ها/ آدم پوشيده يي مثل تو مرا به ياد سيبي مي اندازد که از وسط اصلاً و نصف ديگر تو که منم/ زنم مي اندازد آن را در سطل زباله و... (گزيده اشعار، ص 208 )

با تمام اين تفاسير بايد اظهار داشت بسياري از شاعران هم سن و سال باباچاهي وقتي جايگاه خود را در عرصه ادبيات تثبيت شده يافتند دست به خطر نزده و سياست محافظه کارانه پيش مي گيرند. در اين ميان اما بايد باباچاهي را به خاطر حس نوجويي، برتري خواهي و متفاوت انديشي ارج نهاد.

پي نوشت ها؛-------------------------

1- باباچاهي علي، عقل عذابم مي دهد، نشر همراه، چاپ اول، بهار 79

2- همان، ص 154

3- همان، ص 141

نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

چالش زبان در نثروارگي

جام جم آن لاین- میثم متاجی: «چوپان كلمات» اولين كتاب شعر مزدك پنجه‌اي، شاعر جوان گيلاني است كه در 70 صفحه توسط نشر ايليا شهريور 1388 به بازار كتاب عرضه شده است. 25 شعر ارائه شده در اين كتاب در دو دفتر با نام‌هاي «سنگ پشت» و «چوپان كلمات» جمع‌آوري شده‌اند.

براستي چه زمان مي‌توان گفت اثري تبديل به شعر شده است؟ آيا عناصر و ويژگي‌هاي خاصي براي شاعرانگي قابل تعريف است؟ به طور مثال اگر تخيل را يكي از خصوصيات شعر بدانيم آيا تخيل به تنهايي مي‌تواند متني را به شعر مبدل كند؟ جواب خير است چون متون زيادي وجود دارند كه مخيل‌اند اما لزوما شعر نيستند و مي‌توان داستان‌هاي بسياري را يافت كه از اين دسته‌اند. پس اگر شعر از مجموعه چند ويژگي از جمله تخيل، عاطفه و احساس، موسيقي در كلام و ايجاد كليتي شاعرانه و خصوصيات ديگر تشكيل شده باشد، متني را مي‌توان شعر ناميد كه حاوي اين ويژگي نه به طور كامل بلكه به شكل حداكثري باشد. البته اين نكته غير تئوريك را نيز مي‌توان مطرح كرد (اگر چه از سبقه‌اي تئوريك در ذهن شكل مي‌گيرد) كه يك شعرخوان و آشنا با شعر (و اين مي‌تواند شامل تمامي مخاطبان باشد)‌ وقتي اولين بار با اثري برخورد مي‌كند، بدون هيچ‌گونه پيش‌داشتي آنچه درمي‌يابد شاعرانگي است. اگر شعريت در متن وجود داشته باشد مخاطب بي‌مقدمه مي‌پذيرد كه با يك اثر شعري روبه‌روست.

اشعار دو دفتر اين مجموعه به شكل مجزا قابل بررسي هستند. دفتر اول شامل تجربه‌هاي خوبي در شاعرانگي است. مزدك پنجه‌اي مانند همه شاعران به زندگي مي‌پردازد. به دغدغه‌هاي انساني از عشق گرفته تا طبيعت.

«آنقدر خسته‌ام مي‌كني/ تا پشيمان شوم/ چرا گفته‌ام دوستت دارم/ فراموش مي‌كنم/ براي چه بادها را دوست داشتم/ آنقدر تو مي‌شوم گاهي/ كه چندين صفحه از يك كتاب را ورق مي‌زنم/ در انتها/ مي‌بينم تو مانده‌اي و اين همه واژه تنها.( »ص18)‌

راوي در اين سطرها معشوقه‌اش را به باد تشبيه مي‌كند كه خصلت روندگي و ورق زدن دارد. برگ‌هايي كه ورق مي‌خورند از جنس زندگي‌اند كه در نهايت يادي از معشوق مي‌ماند و تنهايي منتشر شده‌اي كه در هر دو باقي است.

«از ياد بردم/ آمده بودم/ براي گلدان خانه گل ببرم/ از بوي پيراهنت/ عشق ورزيدي/ بهار نشانم دادي/ پاييز خانه از خاطرم رفت.( »ص17)‌

عشق در اين سطرها نقش سحرانگيزي دارد و راوي هر آنچه در سر داشت را از ياد مي‌برد. اگر چه تقابل دوگانه بهار و پاييز حضور دارد و به شكلي سنتي پرداخت مي‌شود، اما ديگر در مفهوم ياس و اميد كه سابقه زيادي در ادبيات فارسي دارند استفاده نشده و ممزوج با تغزل مي‌شوند. نبايد فراموش كنيم شاعر كماكان به مقوله عشق نگاهي تازه ندارد و تنها در ساختار شعر اجزاي تازه‌تري را كنار هم قرار مي‌دهد كه منجر به كليتي نو نمي‌شود. يكي از نكاتي كه درباره بسياري از شاعران امروز مطرح مي‌شود، اين است كه آثارشان در فرم و ساختمان دچار تازگي است اما نگره شاعر به عشق، همان نگره شاعران قرون قبل است. پس موضوع اصلي داشتن دريچه‌اي جديد با نقش و كاركردهايي نو براي عاشق و معشوق است:

«بهانه مگير/ بگذار بگويم چرا كلاغ‌ها عاشق نمي‌شوند/ سياه مي‌پوشند.( »ص34)‌

«هنگام آمدن/ باران مي‌آورم/ چتري كه لبريز تشنگي است.( »ص35)‌

دو سطر بالا هر دو از شعر «بهانه» انتخاب شدند كه ادامه آنها، تلاشي براي رسيدن به دريچه‌اي نو در مفهوم عشق است. چرا كه نه تنها اجزاء به قصد آشنايي‌زدايي در كنار هم قرار مي‌گيرند، بلكه اشياء و هر آنچه در اطراف انسان است واسطه‌اي مي‌شوند تا بيان عشقي انساني صورت گيرد.

اما در ارتباط با زبان شعرها بايد گفت شاعر در دفتر اول زباني ميانه دارد. نه ساده‌ انگارانه به زبان مي‌نگرد و نه پيچيده و همراه با شكست‌هاي نحوي و واژگاني. هارموني در موسيقي زبان ديده مي‌شود و اين ويژگي‌ها به همراه تمايل به احساس و عاطفه حداقل ارتباط مخاطب را با اثر ممكن مي‌سازد.

اما بزرگ‌ترين چالشي كه اشعار مجموعه چوپان كلمات در دفتر دوم با آن روبه‌روست، چالش زباني است. زبان به مثابه تماميت شعر مد نظر است نه صرفا وجه بيروني و شكل فيزيكي كلمات. زبان مجموعه‌اي از وجوه بيروني و دروني است كه در نگاهي كلي‌تر هر آنچه در يك شعر مطرح مي‌شود را مي‌توان در اين مقوله بررسي كرد. اشعار اين دفتر بسيار ساده و گاهي اوقات حتي به دور از صنايع ادبي كه در شعر فارسي سابقه ديرينه دارند سروده شده‌اند. سادگي اشعار از جنس سهل ممتنع بودن نيست از جنس نثروارگي است. اولين نكته ايجاز در زبان است. ايجاز وقتي به شكلي مناسب در اثر حضور داشته باشد، مانند تيشه مجسمه‌سازي عمل مي‌كند كه به اندام شعر شكل مي‌بخشد. عصري كه انسان نهايت وسواس را به كار مي‌گيرد تا از كمترين مصالح بيشترين منفعت را كسب كند و مباحثي همچون اقتصاد كلمه در شعر طرح مي‌شود شاعر مجموعه «چوپان كلمات» بهره كمي از اين تكنيك برده و همين مساله باعث شده هر آنچه كه در شعر سپيد به عهده مخاطب گذاشته مي‌شود تا دريابد و لذت ببرد شاعر خود در اختيار او قرار دهد. شايد بتوان گفت پنجه‌اي در دفتر دوم بيشتر دچار تصنع شده است و كوشش در جهت ايجاد صداهاي گوناگون يا به تعبيري فضاي پلي‌فوني كردن شعر ضربه زيادي به كليت آثار زده است. تكنيك به مثابه استخوان كه شكل‌دهنده اندام هر آدمي است بايد زير گوشت و پوست اثر قرار گيرد. تكنيك‌زدگي و تصنعي عمل كردن در اثر هنري مانند برآمدن استخوان از زير پوست است چرا كه نه‌تنها به انسان شكلي زيبا نمي‌بخشد، بلكه هيبتش را دچار نقص و آسيب مي‌كند.

«نمي‌دونم از كجا خاك مي‌ياد/ دستمال به سر مي‌بندد/ دستمال به دست مي‌گيري / از اين اتاق به آن اتاق/ هزار بار به بابات گفتم كنار خيابون خونه نگيره/ پنجره رو به خيابون اين مصيبت‌ها رو هم داره...( »ص46)‌

به سطرهاي بالا كه نگاه كنيم، جداي از مقوله ايجاز، متن در اجزاي خود دچار شاعرانگي نيست. يعني اگر ما اتفاق شاعرانه را در دو صورت متصور شويم در هر دو فرض متن براي اثر هنري شدن باز مي‌ماند. چراكه در درجه اول اجزاي اثر هستند كه آغشته به شعر مي‌شوند و كلمات با دقت و وسواس همراه با ذهنيتي شاعرانه در كنار هم مي‌نشينند و در وجه دوم اتفاق فراتر از اجزاء در كليت يك متن رخ مي‌دهد و به تعبيري ايجاد فرمي نو و تازه (فرمي درست) متن را تبديل به شعر مي‌كند كه باز در اين صورت نمي‌توان اجزا را تهي از شاعرانگي در نظر گرفت.

 

نقدي لادن نیکنام بر دفتر شعر "چوپان کلمات" سروده ی "مزدک پنجه اي"

در ستایش از شعرهای مزدک پنجه ای

یادداشتی بر مجوعه شعر"چوپان کلمات"

یادداشتی بر مجموعه شعر چوپان کلمات

متاسفم ما کتاب شعر نمي پذيريم

پشت ویترین کتاب فروشی های رشت

 

 

****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****

 

۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)

۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی

۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد

۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه

۵- کتاب فروشی اختران-  تهران - میدان انقلاب

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

                                                                   پرنده يي روي شاخه ها


روزنامه ی اعتماد - لادن نیکنام: با خواندن اولين شعر دفتر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي» به خود مي گوييم شاعر ما و جهان را مخاطب خويش قرار داده و از جايي محکم و استوار با لحني درخور مي خواهد تکليف خودش را با پديده هاي دور و برش مشخص کند. وقتي سراغ آدم هاي مريخي مي رود و مي گويد من تسليم شده ام، دارم دستمال سفيد تکان مي دهم. البته او فعل ها را جمع بسته است. او از قول زمينيان حرف مي زند ولي بيشتر به دليل لحن شعر، و حالت نيز حالت خطابي اش گويي اين «منً» وسعت يافته و گسترده شاعر است. مهم اين است که او «آدم هاي مريخي» را مورد خطاب قرار مي دهد. يعني از همين سطر اول وارد حوزه خيال مي شود. مريخ در کار نيست. مساله مريخي بودن است. مساله لشگري از آدم هاي قدرتمند است که او با قدرت به آنها اعلام مي کند تسليم شده است. اين پارادوکس زيبا سطح توقع ما از شعر را بالا مي برد و هر چه در اين دفتر جلو مي رويم، مي بينيم انواع لحن ها، تقطيع ها، اجراها و لحن ها ديده مي شود. شاعر شبيه پرنده يي است که بر سر شاخه هر درختي نشسته و ساز تازه يي کوک مي کند گاه در يک شعر هم لحن عوض مي کند به خصوص وقت هايي که از ديالوگ براي ادامه شعر استفاده مي کند. او به هيچ قراردادي پايبند نيست اما آنچه مشهود است اينکه با تمام تکنيک هايي که اجرا مي کند و قدرت نمايي هايي که شاهدش هستيم هرگز از معنا در شعر غافل نيست. همچنان که در شعر اول دفتر به آدم هاي مريخي مي گويد سخاوتمندانه، آب اگر داريد کنار بگذاريد، ما نان مي آوريم. در شعرهاي ديگرش هم از معناهايي تامل برانگيز غافل نيست. گويي او تمام لحن ها و سبک ها را مي آزمايد تا سرانجام آن معنا و مفهوم نهان در ذهنش را با خود و ما در ميان بگذارد. اولاً فريفته بازي با کلمات نمي شود. بازي ها را به موقع تمام مي کند و به جوهره شعر توجه نشان مي دهد و دوماً از ارزش امکان هاي گوناگون غافل نيست. يکي از تاثيرگذارترين شعرهاي اين دفتر «راهپيمايي» است که به مرد صلح تقديم شده است. در اين شعر او صادقانه از حس خود نسبت به يک حرکت نمادين و طاقت فرسا به ما اطلاعات مي دهد. جلوتر تصويرها کنار هم قرار مي گيرند تا در ادامه حس بند قبل به شما تلنگر جدي تري بزنند. مثل خيلي از شعرهاي اين دفتر چند سطري وجود دارد که گويي از جايي ديگر از جنسي ديگر به شعر وارد مي شويد. يک صداي تازه، حرف تازه يي مي زند که بايد با خيال خود آن را به پيکره شعر وصل کنيد و سرانجام در سطر آخر به سادگي مي گويد؛ «تو راه مي روي/ در خلوت به تو فکر مي کنم.» اکثر شعرهاي مزدک پنجه يي با اندکي تفاوت از ساختاري اينچنين برخوردارند. چند سطر نخست کوبنده است و تاثيرگذار يا به واسطه تصويرهاي ماندگار در ذهن يا لحن خطابي يا بازي هاي زباني هدفمند و بعد نوبت مي رسد به تصويرها که تکميل کننده فضاي ساخته شده اند. در ميانه ها همان بندهاي منفصل از پيکره شعر با صدايي که مناسبتي با فضاي کلي ندارند، شبيه جمله هاي معترضه، يک نفر غير از شاعر به شعر نزديک مي شود. ميزان اين نزديکي را خيال شما تعيين مي کند و سرانجام در پايان بندي شاعر به معنا بازمي گردد. او هرگز از ارزش آنچه پس سطرها بايد نهفته باشد، غافل نيست. مثلاً در شعر «علف هاي هرز» شعر با يک تصوير ساده و زيبا و تکان دهنده آغاز مي شود. جلوتر که مي روي ديالوگي از جنس ديگر وارد متن مي شود. اين شعر با چند صدا در قالب تصوير و ديالوگ متداوماً پيش مي رود؛ «...صداي تو مي آيد/ صداي شلاق بر صورت آسمان/ مي شنوي؟/ - عيبي نداره خدا بزرگه، نترس/...» (صفحه 51) در اين شعر شاعر با خود به گفت وگوي ساده يي نشسته است. اما خود ديگر شاعر با آن منً شاعر تفاوت نگاه دارد. تضاد دو نگاه در اين شعر به خوبي ساخته مي شود، نه به واسطه لحن که به دليل نشان دادن جهان از دو پنجره گونه گون. شعرهاي بخش دوم برخلاف بخش اول که بيشتر تغزلي اند، شعرهايي هستند با فرم هاي ساختاري متنوع و مضامين هستي شناسانه. در اين شعرها صداي انسان هاي گوناگون ديده مي شود. در اکثر اين متن ها لحظه هايي از زندگي روزمره با تصويرهاي ساده روايت مي شوند اما بيشتر در قالب سطرهاي کوتاه. اصولاً يکي از خصيصه هاي شعر «مزدک پنجه يي» همين کوتاهي سطرهاي شعر است و فراواني فعل ها در همين سطرهاي کوتاه. جملات به شکل چکشي زير هم رديف مي شوند. صداها درهم مي آميزند تا فضايي متنوع و رنگارنگ ساخته شود. گويي «من»هاي زيادي در شاعر، در متن زندگي مي کنند که هر گاه به فراخور متني امکان حضور پيدا کنند، قابل توجه اند. «مزدک پنجه يي» جهان شعري اش را بر دو پايه استوار ساخته است؛ يکي توجه به تجربه هاي شخصي و انساني و ديگري دقت در هستي و اخبار و اطلاعات محيط پيرامونش. از امتزاج اين دوگونه است که شعر او به شکل کاملي درمي آيد. در اين دفتر اين شعرها کاملاً تفکيک پذيرند. گويي خودش آگاهانه يا ناآگاهانه مرزي کشيده ميان اين دو نوع شعر.

حتي اين حالت در فرم ها و اجراها خود را نشان مي دهد، مثلاً با وجود زيبا بودن شعر اول اين مجموعه چرا ما صداي آدم هاي مريخي را نمي توانيم بشنويم؟ او که در نيمه دوم کتاب فرصت بسيار فراهم آورده تا تمام صداها لااقل گاه در حد يک جمله شنيده شوند، مي توانست به قدر يک خط هم به آدم هاي مريخي فرصتي بدهد تا صداي خود را به گوش ما برسانند. شايد مي گفتند؛ «ما نان حلال مي خوريم... مثلاً... يا پاياني ديگر با مفهومي ديگر ساخته مي شد. اين مرزبندي ها از کجا ناشي مي شود؟ شايد هم چيدمان شعرهاي اين دفتر از ابتدا بر اين اساس بوده که در نيمه نخست بار تغزل بيشتر باشد و در نيمه دوم بار انديشه هاي انساني و دغدغه هاي متنوع بشر امروز در مواجهه با جهان و تمام شگفتي هايش. در بخش دوم هر چه هست، آزادتر بودن خيال و انديشه شاعر است. او به خويشتن بيش از هر چيز ديگري وفادار است و به مشاهدات و تجربه هاي ديگران هم ارج مي نهد. اين شعرها شايد با سليقه پاره يي از مخاطبان همخواني نداشته باشد، اما به لحاظ تجربي آثار درخوري هستند. نوع مونتاژ تصاوير و صدا گاه مخاطب را به ياد تکنيک هاي مدرن در سينما مي اندازد و گستره هاي زباني را که شاعر با آن آشناست، به رخ مي کشد. تقطيع بندها يا سطرها بيشتر به نظر مي رسد براي جلوگيري از فرو رفتن در گرداب سانتي مانتاليسم بوده و خواسته مخاطب خود به جاي شاعر درگير شود. البته براي پاره يي از درگيري ها نياز به مخاطبي است که با تنوع فضاها همگام بوده باشد. اگر جايي حس مخاطب عقب تر از شعر مانده باشد، شعر «پنجه يي» دچار مشکل جدي خواهد شد.

ولي نمونه درخشان شعر اين دفتر که به نظرم به روايت هم بسيار نزديک است و در عين حال احساس مخاطب و شاعر همزمان درگير آن مي شود، شعر بلند «مادر» است. شعر بسيار ساده آغاز مي شود؛ «با کمي چاي و/ سيگار آغاز مي شود/ - زندگي-/ با ترانه يي از راديو به آشپزخانه مي روم/ هميشه نيست/ در اتاق خود هستم/ پدر هميشه نيست/ در اداره هستم...» اين شعر به يک خانواده- خانواده يي که بسيار شبيه جمع هاي خانوادگي آشناي ذهن همه ما است- به حضور بي رنگ اما اثرگذار يک مادر اشاره دارد. تاثير يک مادر بر حضور پدر و پسر يا دختر خانواده. همه چيز در اين شعر ساده روايت مي شود. روح «منً» شاعر در اين شعر سيال است. به همه جاي خانه سرک مي کشد. بيشتر شبيه يک دوربين روي دست است. تصويرها گاهي فلو مي شوند. گاه واضح، گاهي آشنا، گاهي ديرباور. چاي و سيگار ترجيع بند اين فضاست. فضايي که در خانه يي ساده ساخته مي شود در جهت بي رنگ کردن مادر پيش مي رود. زن حذف مي شود. نه... ماجرا به اين سادگي ها نيست. در اين حذف يک بزرگنمايي، آگرانديسمان عظيم نهفته است؛ اين همه ديدن ديده نشدن ها نشان از نقش يک زن دارد؛ زني که هويتي ايراني دارد. و شايد هويتي شرقي. (هر چند چندان تفاوتي ميان سرشت زنانه در شرق و غرب قائل نيستم) شاعر به زيبايي از تکنيک روايت مدد مي گيرد تا بتواند از آنچه ديده نمي شود، تصويري بزرگ فرارويمان قرار مي دهد. در اين شعر پدر در کنار «منً» شاعر مثل عناصري هستند که بايد باشند و بودن شان عادي است اما ناديده بودن مادر است که اهميت دارد. ارائه و اجرايي چنين مدرن از بستر يک خانواده آشنا با اين مهارت جداً دريادماندني است و مهم تر اينکه شعر را هر لحظه سقوط به داستان کوتاه تهديد مي کند و آنچه نجاتش مي دهد، همان دوربين روي دست، تصاوير درهم شده و نگاه مغشوش شاعر است.

اگر در باقي شعرهاي بخش دوم شاعر در حجمي اينچنين به مضامين و فضاهاي موردنظر فردي پرداخت، بي ترديد حاصل کار درخشان بود. گويي اينجا هيچ عجله يي براي به پايان بردن شعر نداشته و در جاهاي ديگر خواسته هر فضايي، صدايي، تصويري را در کوتاه ترين شکل ممکن به فضاي ديگر پيوند زند. اضافه کنم يادمان باشد آن جمله هاي معترضه هم در پرش فکر ما به سوي ديگر نقش بسزايي دارند. گاهي بارها اين سطرها را مي خوانيم تا به کارکرد فرمي و معنايي شان آگاهي پيدا کنيم.

طرفه آنکه اين دفتر سطح توقع مخاطب را از «مزدک پنجه يي» بالا مي برد. او از انواع زبان ها، امکان ها و اجراهاي شعري آگاه است. مهم تر اهل تجربه کردن است. شعر را فرصتي براي رمانتيک ديدن يا سوز و گدازهاي شخصي و مظلوم نمايي نمي داند. او به واقعيت بيروني توجه دارد.

به ارزش هاي عينيت پي برده است. همين سطح توقع را بالا مي برد. حالا چه در شعري که به شکل گرافيکي از اتوبوس مسافربري ارائه داده، چه در قالب شعري که نامه يي است به پدرش. شبيه آشپزي است که نمونه يي از غذاي ملل را در پيشخوان خود گذاشته و ما را به خواني رنگارنگ دعوت مي کند. به نظر مي رسد يا بايد آنقدر توانا باشد که بر تمام چاشني ها به شکل تخصصي مسلط باشد يا بر گونه يي از چاشني ها تمرکز کند و در آن به مرتبه اعلاي اجرا برسد. باز هم مي گويم مهم اين است که شاعر دفتر «چوپان کلمات» از تجربه کردن هراسي ندارد.

نشر فرهنگ ايليا 1388

 

------------------------------------------------------------------------------------------

یادداشتی بر این مجموعه(چوپان کلمات) در روزنامه ی دنیای اقتصاد

 

معرفی چوپان کلمات در سایت انجمن پزشکان گیل

 

یادداشتی بر مجموعه شعر چوپان کلمات

 

پشت ویترین کتاب فروشی های رشت

 

****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****

 

۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)

۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی

۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد

۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه

۵- کتاب فروشی اختران-  تهران - میدان انقلاب

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

پای هیچ بیانیه ای امضای من گواه نیست. باور کنید من پای هیچ بیانیه ای امضا نکرده ام، دوستان معرفت را رعایت کنیم، بدون آگاهی آدم ها امضای شان را جعل نکنیم و پای عقاید خود نگذاریم. بنابراین من پای هیچ بیانیه ای امضا نکردم چه تحریم جوایز غیر دولتی چه دولتی.  

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

دوست عزیز سروش محبوب یگانه که این روزها در حال سپری کردن اوقات خدمت سربازی است یادداشتی بر مجموعه شعرم "چوپان کلمات" نوشته که در زیر آن را از نظر می گذرانید. 

سروش محبوب یگانه: کتاب چوپان کلمات مجموعه ای از شعرهای مزدک پنجه ای است که شامل دو دفتر سنگ پشت و چوپان کلمات می باشد. این کتاب در هفتاد صفحه توسط نشر فرهنگ ایلیا در شهریور هشتاد و هشت وارد بازار کتاب گردید.

چوپان کلمات

دفتر اول شامل دوازده شعر با زبانی ساده است که حدودن نیمی از آنها در فضایی عاشقانه شکل می گیرد. شاعر همیشه در درون آنها حضور دارد و گاهی این حضور را به زندگی امروز پیوند می زند.

 هر بار می گویم دوستت دارم

بیش از پیش یاد پدر می افتم

آب

برق

گاز

سررسید اجاره ای که همه چیز

از خاطرش برده است

 در بقیه شعرهای این دفتر مزدک پنجه ای با استفاده از موضوعات آشنا با ذهن مخاطب فضاهای جدید شعری می آفریند. خواه روایتی از میرزای جنگل باشد یا قصه ای چاپ شده در کتاب فارسی سال های دبستان. 

1

گرگ بودم

تمام جنگل با من بود

سرد بود کوهستان

روی یال های البرز

باد ماژلان را نشان می داد

سری که برعکس جنازه

در مسیر جنگل بود

2

پرواز می کنی

در آسمان ما

با بال های ما

خانه به دوش

. . . 

لعنت به دهانی که

بی موقع باز . . .

 دفتر دوم سیزده شعر را در خود جای داده است. زبان شعرها ساده است اما از لحاظ فضای کار در اکثر شعرها نوعی چند صدایی منسجم دیده می شود. این صداها در لا به لای صدای اصلی شعر ایفای نقش می کنند.

وقتی گفتم دوستت دارم

می دانستم شمارش معکوس را آغاز کرده ام

روزی درهای باز را بستند

حصار کشیدند

-   پای این آبادی بنویسید

    به مهمانی خدا رفته

    میوه ممنوعه هم نداریم

-  ببین اینجا رو طوری باید بگی که تماشاچی کپ کنه

 در باقیمانده شعرهای این دفتر با ابتکارات جالبی رو به رو هستیم. هر چند شعر اتوبوس را شخصن نمی پسندم. اتوبوسی که اجزای آن تبدیل به کلمه شده چیزی بیشتر از همان اتوبوس را منعکس نمی کند. اما شعرهای چوپان کلمات و نامه و بازی در نحوه بیان و زیرساخت دچار نوآوری هستند که تنها از خوانش کامل آنها  قابل دسترسی می شوند.  

از: چوپان کلمات

به: پیامبر کوچک

موضوع: حبیب

کوه ها از ارتفاع نمی ترسند

به زمین نمی خوری

مطمئن باش

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
 

دوست عزیز، سرکار خانم مریم اسحاقی که علاوه بر طبابت دستی بر قلم نیز دارد؛ یادداشتی بر مجموعه شعر "چوپان کلمات"  من نوشته است. علاقه مندان می توانید در ابنجا نیز این مطلب را از نظر بگذرانید. 

چوپان کلمات

اولین مجموعه شعر مزدک پنجه ای شاعر و روزنامه نگار و منتقد گیلانی منتشر شد. شعرها اغلب از سال ۸۰ سروده شده اند.
کتاب در دو دفتر سروده شده:
دفتر اول (سنگ پشت ) شامل ۱۲ شعر و دفتر دوم ( چوپان کلمات ) در برگیرنده ۱۳ شعر است. شعرهای دفتر اول، برخی جنبه ی تغزل و شاعرانه دارند. نظیر شعرهای وسوسه، معاشقه و هرزه ی دلم. برخی از شعرها جنبه اجتماعی دارند نظیرشعر« آب ونان» :
«آهای
آدم های مریخی
سنگ نیندازید
نمی بینید مگر دستمال سفید تکان می دهیم..»
شعر مسافر در این دفتر بن مایه فلسفی دارد: « شهاب سنگ ها که می گذرند از رویاها/ صبح در لیوان چای دهان می گشاید/.. به خود می آیم/ شب/ پر از مسافرانی می شویم / که یک دیگر را به مقصدی نامعلوم می بوسند. ( ص ۲۳ شعر مسافر)
دفتر دوم « چوپان کلمات » زبان شاعر دیگرگون می شود. شاعر زبان و اثر انگشت خودش را می یابد. کلمات روزمره زندگی وارد شعر می شوند : ظرف ها را می شویم/ رخت خواب ها را جمع می کنم/ استکان را از گوشه وکنار شعرها / به آشپزخانه می برم.( ص ۴۳ شعر مادر)
برخی از شعرها را برای بار اول که می خوانی حس می کنی به ساختار و فرم توجه نشده، گویی شاعر به عمد مخاطب را در ورطه ی کلمات و زندگی روزمره می غلتاند و سادگی در آن موج می زند. اما در دوباره خوانی اندیشه ای پس آن لایه لایه بروز می کند.البته  گاه شاعر ناخودآگاه از موسیقی درونی شعر دور می شود.
در شعر مهمان نیز دیالوگ های محاوره وارد شعر می شوند: هزار بار به بابات گفتم کنار خیابون خونه نگیره .( ص ۴۵ شعر مهمان ).
در دفتر دوم استفاده از روش های داستان نویسی در شعرنظیر دیالوگ، حتا دیالوگ های محاوره بسیار بارز است: - از بغل دستی ات بگیر/ - از ما خانم؟/- آره شما .( ص ۳۹ شعر چوپان کلمات )
پا پیش می گذاری د رخواب هایم/ فراموش نمی کنم/ هنوز در خوابم/ - اول من/- نه اول من/ - دیروز تو اول بودی/ - تو رو خدا من اول باشم/ باشه اول تو. ( ص ۶۶ شعر بازی)
در شعر بازی، شاعر طرحی از بازی لی لی در کتاب دارد که به عنوان یک نوع هنجار شکنی و برانگیختن حس نوستالژی مخاطب، کاری نو است. بازی با کلمات لی لی و لیلی  که شاعر به کودکی اش می رسد اتفاق جالبی است. شعر اتوبوس نیز به نوعی شعر مصور است.
خلاقیت و نو آوری و زبان سهل و ممتنع مزدک پنجه ای درکتاب چوپان کلمات قابل تقدیر است و در آینده منتظر کارهای نو و پرباری از او هستیم.

یادداشتی بر این مجموعه(چوپان کلمات) در روزنامه ی دنیای اقتصاد

یادداشتی بر این مجموعه (چوپان کلمات) بر روزنامه ی گیلان امروز

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط مزدک پنجه ای |
Interface Design By M.Maher on base of Tempfa.com

pj-m

مزدک پنجه ای

pj-m

http://pj-m.blogfa.com

سنگ پشت

سنگ پشت

سنگ پشت

مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:

چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388


----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
ادبی

سنگ پشت