در ايران
نخستين جايزهي «شعر صلح» برگزار مي شود
نخستين جايزه شعر صلح،كه آخرين مهلت ارسال آثار آن 30 ارديبهشت اعلام شده است ، با حضور آثار تمامي فارسي زبان سراسر جهان در كشور ايران برگزارمي شود .
" ري را عباسي " شاعر ايراني كه مسئوليت اين جايزه را به عهده دارد، در نشست مطبوعاتي كه با حضور جمعي از خبرنگان در تهران برگزار شد،اظهار داشت : هدف ما ازاين كار توجه بيشتر شاعران به صلح است كه جاي خالي آن در ادبيات فارسي محسوسس است.با توجه به اينكه شعر ، امروزه به شكلي مظلوم واقعه شده است ،اميدواريم اين جايزه بتواند براي خواندن و سرودن انگيزه بيشتر در افراد به وجود آورد.
وي تصريح كرد: نخستين بار براي اطلاع علاقه مندان فراخوان مسابقه را در سال مرگ فروغ فرخزاد در ظهيرالدوله،كه شاعران شهرستان نيز حضور داشتند ، منتشر كرديم. اين امر براي آگاهي شاعران شهرستان بسيار مناسب بود و استقبال خوبي نيز از طرف آنها صورت گرفت .
گرده آورنده مجموعه شعر « شاعران صلح» در مورد تعداد آثار رسيده گفت : تا كنون بيش از يكصد اثر از داخل و خارج به دبيرخانه اين جايزه ارسال شده و آخرين مهلت ارسال آثار پايان ارديبهشت ماه 1385 است .
عباسي داوران اين جايزه را محمد شمس لنگرودي، اقبال معتضدي و احمد پوري اعلام كرد و گفت : اين داوري تا يك ماه آينده انجام خواهد شد و در صورت امكان از جواد مجابي نيز كمك خواهيم گرفت .
وي تصريح كرد : شركت براي شاعران خارجي زبان نيز در اين جايزه آزاد است و تاكنون اشعاري از كشورهاي انگليس، آلمان، بلگراد، عربستان به زبان هاي اصلي خودشان به دست ما رسيده . در ميان شعرهاي ارسالي اشعار سرودهشده به زبانهاي بومي ايران هم مو جود است كه باعث خوشحالي ست.
عباسي با بيان اين مطلب كه ، براي داوري آثار خارجي از مترجم استفاده خواهد شد،گفت: اين جايزه درنهايت هفت برگزيده خواهد داشت و مراسم معرفي بين شهريور و اوايل مهر برگزار خواهد شد.
گفتني است اين جايزه قرار است به صورت دوسالانه برگزار شود .
علاقه مندان مي توانند آثار خود را تا پايان ارديبهشت همراه با مشخصات كامل و تلفن ، به نشاني :
ايران – تهران صندوق پستي 136- 18795 ( آقاي خرم ) و يا نشاني اينترنتي:riraabbasi@yahoo.com ارسال نمايند.
تلفن همراه:5095495 - 0912
فكس: 88093681-021
در صورت امكان ،آثار ارسالي تايپ شده باشند.
نصرت ، هدایت شعرِ امروز ایران
مزدک پنجه ای
اگر بخواهیم به دلایل شهرت نصرت رحمانی بپردازیم باید به عنصر صداقت و صمیمیت و نیز بی پیرایگی او در زبان و به ویژه به کار گیری زبان مردم کوچه و بازار در اشعارش اشاره کنیم .از سویی نباید از مقدمه ی نیما بر مجموعه ی " کوچ " او در 1333 خورشیدی غافل شد که سهم به سزایی در معرو فیت او داشت به گونه ای که برای چاپ اشعار و مصاحبه با نصرت از هم پیشی می گرفتند .
آنچه نیما در مقدمه ی کتاب " کوچ " به آن می پردازد چنین است : " آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعر دیگران سایه ای از خود نشان می دهد ، در شعر شما بی پرده اند. اگر این جرات را دیگران نپسندند برای شما عیب نیست "
نصرت یکی از اولین شاعران ِ مورد تایید نیما بود . او خود در مورد این موضوع می گوید : " من اولین شاعری بودم که نیما از خواندن اولین کتابم نامه واره ای برایم نوشت "
سپس در مورد اشعار کتاب " کوچ" می گوید : " من در کتاب " کوچ " با زبان کوچه به میدان آمدم و این تنها حسنی بود که در میان شاگردان نیما مرا متمایز می کرد و همو بارها گفته و نوشته است آنچه شما را از دیگران جدا می کند صراحت و صداقت است . ممکن است کار شما پسند کسی واقع نشود اما آنچه در شعر دیگران تنها سایه ای از آن را می توان دید در شعر شما به وضوح آن را در می یابیم ، هرگز نحوه ی کار خود را تغییر ندهید "
با تمام این تفاسیر نصرت در واقع از نظر فکری خود را مدیون صادق هدایت می دانست تا نیما ، به گونه ای که خود می گفت : " هدایت ،شعر امروز ایران است . بوف کورش شعر ناب معاصر است . نیما با دلخوشی هایش به گوسفند و چادر و بانگ خروس ، موجب تکامل شعر این سرزمین شد. یعنی زیباشناختی نیما ، زیبا شناختی یک اهل ِ روستا بود . در حالی که زیبا شناختی من ، زیبا شناختی یک جوان شهری گستاخ و بی پروا است فاصله من و نیما و نزدیکی ام به هدایت از این مقوله است ."
نصرت رحمانی با صداقت خاصی با خوانندگان آثارش سخن می گفت .اوج این بی پیرایگی در آثارش هنگامی است که با جسارت تمام از زبان مادرش می گوید : " نصرت چه می کنی سر این پرتگاه ژرف / با پای خویش تن به دل خاک می کشی / گم گشته ای به پهنه ی تاریک زندگی / نصرت شنیده ام که تو تریاک می کشی .../ ( مردی که در غبار گم شد )
در واقع جسارت نصرت رحمانی و فضای سیاه شعرهایش را از نکات ممیزه ی آثار شکست انقلابی می توان نامید ، فضایی که سال های پس از کودتای 28 مرداد 1332 بر ایران حاکم می شود را در واقع باید فضای سرخوردگی سیاسی انقلابیون و روشنفکران دانست . " زمستان " اخوان ثالث یکی از بهترین شعرهایی است که بر تابنده ی فضای حاکم بر جو روشنفکری ایران است ، آنجا که می گوید : " سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت / سرها در گریبان است / کسی سر بر نیارد کرد / پاسخ گفتن و دیدار یاران را که ره تاریک و لغزان است و .... اما در چنین فضایی نصرت نه مانند اخوان روایتگر و توصیف کننده – از نوع سبک خراسانی شعر ما در شعر است – بلکه او این پرده در ی را به شکل اسفباری به اجتماع پیرامون خویش منتسب می کند . به نوعی آشنا زدایی به آن و وضعیت سیاسی ایران پس از کودتا بوده ، نه اینکه شاعری بخواهد در میان جماعتی روشنفکر ابتلا به آسیب های اجتماعی را به خاطر برخورداری ایدئولوژیک ، از خود و خودی بری بداند .
نصرت به راستی که در آن زمان با چنین فضای حاکمی خودکشی شخصیت می کند و جسارتی مثال زدنی به خرج می دهد که بعدها همین جسارت در طیف زنان در ایران برای فروغ که میراث دار سنت پند و اندرز هایی از نوع پروین اعتصامی بوده ، الگو می شود و چون چنین جسارتی در نگاه مذکر و سنتی اجتماع ایرانی به زن اجازه نمی دهد که از " منیت زنانه اش " بگوید به زن نگاه جسارت آمیزی داشته باشد ، سبب می شود تا فروغ با شعر های اروتیک و زنانه ی خود بدل به بزرگترین چهره ی شعر زن ایرانی شود . در واقع فروغ این نگاه را مدیون نصرت است . بی آنکه مقلد او باشد ، خود تنها از این زاویه ی دید استفاده می برد و با هزینه کرد جسارتی مضاعف شعر دیگری در ایران را رقم می زند که هنوز زبان زد اهل نظر است.
نصرت رحمانی را باید از جمله مطرح و تاثیر گذاری دانست که هم دوره ی هوشنگ ایرانی ، نادر نادر پور ، سایه ، اخوان و ... بر آسمان شعر ایران در خشیدند .او رویکردی دیگر از شعر را در شعر نیمایی به وجود آورد ، در واقع وی را باید یکی از پیشگامان و توسعه دهندگان شعر نیمایی دانست.
اما در مبحث وزن باید گفت نصرت گاه حد وسط وزن و بی وزنی را تجربه می کند . کاربرد وزن در شعر های او به گونه ای تلاش برای معرفی نوعی شعر است که می توان برای آن جایگاهی با عنوان شعر نیمایی – شعر سپید قایل شد.
به قول شمس لنگرودی : " نصرت رحمانی با آگاهی نسبی از ادبیات کلاسیک و ادبیات شفاهی ، شعر نیمای را به مردم کوچه و بازار پیوند می زند و به این وسیله با مردمی کردن شعر نو ، خدمت شایانی به این سبک می کند ، رحمانی که مستقیم و بی واسطه رنج و فساد در سیاهی سال های شکست که بار خاطر مردم است را در شعرش نمایان می کند . او یکی از مطرح ترین چهره های شعر های شعر دهی سی است . شعر او انفجار عقده ی چرکین سال های تباهی است . نصرت رحمانی با پیوند زدن زبان توده ی مردم به سبک نیمایی سهم مهمی در تثبیت این سبک داشته است "
از مشخصه های دیگر در اشعار نصرت رحمانی نوع نگاه او به مقوله ی زبان است : " شب است / شبی همه بیداد / به ماه و آب نگاه کن .../ شکست را بشکن / شکست نیست شکستن / سکوت را بشکن / بشکن / بشکن / بشکن / پای کوب و بر من و ما / سماع رقص جنونت تبرک است بیا / و ...( حریق باد – سماع خیزاب ها )
نصرت رحمانی شعر تثبیت شده ی آن زمان را از فضای رمانتیک و سیاسی وارد ورطه ی دیگر از جهان شعر کرد.
" بهانه در رگ من شیهه می کشد / نخواب / زمان بیداری است / هنوز بیدارم / هنوز .../ جرات نمانده است و گر هست / نوعی جسارت است / اما ... هنوز / من ایستاده ام / و با آن همه از دست رفتگان / از تو سوال می کنم / فریاد می زنم / محکوم می کنم ." ( حریق باد )
نصرت رحمانی و فروغ فرخزاد را باید از آن دست شاعرانی دانست که جسارت آنان در شعر را بسیاری از منتقدان و از سویی دیگر کم بینان نمی پسندند .
جلال آل احمد در مورد شعر نصرت می گوید : " زبان شعر تو زیباست ، خشن و صریح و دور از ضعف و آه و ناله ، زبانی که از سی سال پیش در نثر راه یافت . زبانی که شاید هنوز پختگی شعر را نیافته ، اما همین که تو حجب و ترس شعرای نحیف را به خود راه نداده ای بسیار جسورانه است "
از شعر های متعدد نصرت سطر های بسیاری در ذهن مانده است که گاهی اوقات آنها را زمزمه می کنند . این سطرها در شعر نصرت به گونه ای است که خود به صورت یک شعر مجزا نمود پیدا می کند . مانند : " دیگر عصا شناسنامه ی پیری است " ، " این روزها با هر که دوست می شوم/ احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم /که دیگر وقت خیانت است " یا " این روزها این گونه ام / فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است / آغاز انهدام چنین بود / این گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان / یاران وقتی صدای حادثه خوابید / بر سنگ گور من بنویسید / یک جنگجو که نجنگید / اما ...شکست خورد " و یا " مرغ اندوه است بوتیمار / هم دم امواج دریای خروشان است / بوتیمار "و باز " تنها آنها که مرده اند از مرگ می ترسند / چون من که بارها مردانه مرده ام / تابوت خویش همه عمر / بر دوش برده ام ..." و شعر" پرواز " او " وقتی پرنده ای را معتاد می کنند/ تا فالی از قفس به در آرد / و اهدا کند به جویندگان خوشبختی / تا شاهدانه ای به هدیه بگیرد / پرواز .../ آه .../ قصه ای بس کودکانه است / از معبر قفس ! "
شعر های رحمانی روان و ساده است . او مانند نادر پور ،توللی ،
م. آزاد دست به سخنوری و استفاده از آرایه های ادبی نمی زند .
تصویر های شعر او بکر و ناب است .زیرا این تصاویر زاییده ی تجربه های خاص نصرت است .
نصرت در همه ی شعر هایش همانند انسان دقیق و کاوشگر ی است که ذره بین می گیرد و همه را از پشت آن مورد بررسی قرار می دهد و به خاطر توجه و نکته بین بودنش است که فضای شاعرانه اش را در کارهای کمتر شاعری می توان سراغ گرفت . اصلا شاعری را نمی بینید که بگوید من مانند نصرت شعر می گویم یا فضای شعر هایم همچون فضای شعرهای نصرت است و یا حتی در بحث زبان .
فرقی که آثار نصرت با آثار فروغ و دیگر شاعران مانند احمد رضا احمدی وجود دارد در این است که با خوانش شعر های نصرت شما راغب و تهییج به شعر گفتن نمی شوید ، در واقع شعر نصرت شما را وارد اتاق تاریک در بسته ای هدایت می کند که نمی توانید به جز صدایی که در زبان او می شنوید خود چیز دیگری ببینید و از آن بگویید اما شعر های فروغ چنین خاصیتی ندارد .بلکه در همان اتاق تاریک تخیل شما را چنان بر می انگیزاند که خود را کاملا در اختیار تاثیر از حواس شعر او قرار دهید .
نمونه هایی از تجربه ها ی سیاه نصرت را در زیر می خوانید : " آن باغ کوچه های معطر را / ذهن پریش من زیاد زدوده است / در سینه مکاو که ...، سطلی است جای قلب / لبریز از کثافت و مدفوع خاطرات " / به قول منوچهر آتشی " نصرت تصویر گر عصبی زمانه ی بیمار است که در آن فاجه ای دامنگیر هشیاران نیست ، خود هوشیاران فاجه اند و ..."
از جمله پاره های درخشان و بکر آثار نصرت می توان اشاره کرد به " این بوی گمشده ی مرگ نیست پیچیده لابه لای موی سیاه شب ؟ " یا " مرا چه باک ز باران / که گیسوان تو چتری گشوده اند . "
مضمون شعر ی نصرت رحمانی در بر دارنده ی عشق ، مرگ ، آزادی ، اجتماع و ... است که محتوای بیشتر شعر های او را تشکیل می دهد .
رحمانی از جمله شاعرانی بود که رفتار روزانه اش را در شعر هایش می توان به عینه مشاهده کرد ، همان طور که فروغ می گوید : "من وقتی می خواهم شعر بگویم به خودم که نمی توانم خیانت کنم ، بعضی را می شناسم که رفتار روزانه شان هیچ ربطی به شعر شان ندارد. "
نصرت رحمانی تا زنده بود زندگی کرد و هرگز مرگ اندیش نبود ، او تا آخرین روزهای زندگی اش علی رغم لرزش دستانش شاعر باقی ماند و شعرش را می شد در نگاه او به پیرامون باز جست .
نصرت رحمانی شاعر کوچه های جنوب شهر ، خالق شعر های سیاه در 26 خرداد 1379 جوار میرزا کوچک جنگلی در وادی سلیمانداراب رشت در غیاب دوستان گرمابه و گلستان تهرانی اش و با حضور خیل دوستارانش به خاک سپرده شد .



