مزدک پنجه ای
(نيكانور پارا)
از هنگامي كه زبان به عنوان قرارداد ارتباط بين انسان ها از شفاهيت به كتابت و تدوين شكل گرفته است ، بسياري از عناصر اقليمي ، نژادي و فرهنگي در تحقق آن نقش مهمي داشته اند كه براي بررسي و به چالش گيري عوامل دخيل در آن بايد بر برخي از اشتراكات نظري تامل كرد و سپس براساس آن خاستگاه ، خاستگاه دكترين جديد و موردنظر را پي ريخت ، هرچند مواجهه با ديدگاه هاي متنوع ما را با تنوع آرا در اين خصوص آشنا خواهد كرد.
شعر هر شاعر برآمده از «من » آن شاعر و نيز دغدغه هاي زندگي اجتماعي و پيرامون اطراف خود است .يك كودك آنگاه كه گرسنه مي شود با زبان گريه و تغيير چهره در عضلات صورت به مادر خود و اطرافيان مي فهماند كه چه چيزي را خواستار است .يك شاعر اين كار را توسط زبان شعر خود كه دربردارنده خيال ، احساس ، تصوير، آشنايي زدايي ، خرق عادت و... است بيان مي كند.شعر از نگاه شاعران قايل به بازي هاي زباني فرآيند كاركرد ويژه زبان است كه يك شاعر با استفاده از مفردات و تركيباتي خاص ، جنبشي در ساختار و لذتي در متن پديد مي آورد كه شاعر ديگر با مفردات و تركيباتي ديگر از عهده آن برنيايد و اما اگر كاركردهاي زبان و شعر، حس و حالتي مبهم يا واضح را در خواننده پديد آورد كه تقارني با معناي عام الهام داشته باشد با لذت يك متن هنري روبروييم .ليوتار مهمترين ويژگي زبان را در قدرت بلاغت و زبان آوري مي داند كه در اختيار شاعر است و هيچ ويژگي زباني به اندازه خود وجه زبان آورانه آن به شناخت زبان كمك نمي كند.
غرض از بلاغت و زبان آوري كه مدنظر ليوتار در بحث زبان است هنر استفاده از ويژگي هاي تصويري و استعاري زبان در تاثيرگذاري بر مخاطب و ترغيب وي است . مخاطب شعر امروز، از شاعر مي خواهد شعرش بدون هيچ گونه پيچيدگي و مغلق گويي ظاهرترين معنا و مفهوم را با خوانش يك يا دوباره شعر به او بدهد.در قلمرو فرهنگ تنها شعر است كه به زبان در تماميت آن نياز دارد... تنها در شعر است كه زبان توانايي هاي خود را آشكار مي كند زيرا در اينجا است كه زبان بالاترين حد انتظار را برمي آورد.در ميان نظرات مختلفي كه در باب ويژگي زبان ارايه شده نظر دريدا نسبت به بقيه همفكران خود كمي متفاوت است . او معتقد است كه زبان ذاتا پناهگاه پراكندگي ها و بي ثباتي هاي معنايي به شمار مي رود و تفسيرهاي بي پايان است .يعني مخاطب از طريق بازي هاي زباني نمي تواند به يكباره به معنا برسد بلكه رسيدن به معنا نيازمند درك بافت و روابط بي نهايت پيچيده مابين عوامل متعددي چون گوينده ، شنونده ، وضعيت ويژه گوينده و شنونده و نيز زمينه فرهنگي و تاريخي كه در روند معنا بخشيدن تاثير مستقيمي دارد است .اما گويا براي برخي اين امر مشتبه شده است كه هرچه با بازي هاي زباني معنا را دست نايافتني تر كنيم شعرمان فراروايتي تر مي شود!
آنها بر اين عقيده اند كه ما بدين طريق در شعر دست به ساختارشكني زباني مي زنيم و ساختمان سنتي شعر را برهم زده و در واقع نحو زبان را تغيير مي دهيم .
.
ادامه مطلب
به . آذین هم رفت
محمود اعتماد زاده معروف به م. ا.به آذين ؛ نويسنده،مترجم و از فعالان مطبوعاتي، 23 دی ماه سال ۱۲۹۳ خورشيدی در شهر رشت واقع در شمال كشور ايران به دنيا آمد.

تحصيلات ابتدايي را در رشت و دوران متوسطه را در مشهد و تهران به پايان رساند. شهريورماه ۱۳۱۱ خورشيدي همراه دانشجويان اعزامي به كشور فرانسه راهي اروپا شد و تا سال 1317 خورشيدي در آنجا به تحصيل پرداخت. در اين مدت توانست « از دانشكده مهندسي دريايي برست و دانشكدۀ مهندسي ساختمان دريايي پاريس گواهينامه بگيرد.» (1) در هيمن دوره علاوه بر تحصيل به مطالعه آثار ادبي نيز علاقه نشان مي دهد. پس از بازگشت به ايران وارد نيروی دريائی جنوب ( آبادان و بندر عباس) شد و تيرماه 1320 به نيروي دريايي شمال ( بندر پهلوي ) انتقال يافت. نام "به آذين" را هنگامي كه افسر نيروي دريايي بود و آشكارا نميتوانست در ارتش قلم بزند، براي خود برگزيد.در مورد اين انتخاب گويا نظرش به واژه "بهدين" بوده است که زرتشتي ها اين صفت را به دين خود داده اند. چهارم شهريور 1320 خورشيدي هنگام حمله هوايي متفقين به ايران به سختی مجروح و « دست چپش از ناحيه سرشانه قطع گرديد. اين رويداد در زندگاني به آذين اثري فراموش نشدني باقي گذاشت ،چنانكه در برخي از بخش هاي « از آن سوي ديوار » و « شهر خدا » نشان مي دهد ، بحراني عصبي در او بوجو آورد ».(1) به آذين در تمام سال هاي تحصيل و پس از آن به ادبيات علاقه نشان مي داد و حركت هايي نيز براي ترجمه آثار خارجي به زبان فارسي انجام داده بود. تا سال 1323 در نيروي دريايي در شهر تهران خدمت مي كند ، و پس از آن به عنوان دبير وارد آموزش و پرورش مي شود. در همين سال ها نيز وارد حزب توده شد و تا آخر عمر نيز به اين حزب وفادار ماند.اين وفاداري تاثير زيادي بر زندگي اش گذاشت و بارها نيز او را راهي زندان كرد. در همين سال نخستين مجموعه داستان خود را با عنوان « پراكنده» شامل شش داستان كوتاه، درتهران به چاپ رساند. توجه به مسايل جنسي ( اروتيسم )از ويژگيهاي اين داستان ها محسوب مي شود. سال 1327 نيز داستان « به سوي مردم » را منتشر كرد كه اين بار به مسايل اجتماعي توجه مي كند .سال 1331 نخستين رمان خود را با عنوان«دختر رعيت» منتشر مي كند و با اين كار« به پيشرفت واقع گرايي اجتماعي داستان نويسي پارسي معاصر ياري مي رساند»(1).« در رمان دختر رعيت ،نهضت جنگل را مضمون كار خود قرار داد . اين رمان ازنخستين تلاش ها براي آفريدن رمان تاريخي واقع گرا در ادبيات معاصر ايران به شمار مي آيد. در نقش پرنده به نوشتن قطعه هاي كوتاه عاطفي و تمثيلي روي آورد.... . در مجموعه هاي مهر مار (1344) و شهرخدا ( 1349) افسانه هاي كهن را با مضمون هاي جديد باز آفريني كرد» (2).از سال 1334 با ترجمه « بابا گوريو» اثر بالزاك وارد كار ترجمه شد و تا پايان كار ادبي خود آثار متعددي از زبان هاي فرانسه و انگليسي به زبان فارسي ترجمه كرد. ترجمه هاي او به حدي مورد توجه قرار گرفت كه عده اي ترجمه هاي او را به داستان هايش ترجيح مي دهند.ترجمه هاي او عبارتند از : با گوريو ،زنبق دره، چرم ساغري، دختر عموبت ، آثار : بالزاك/ اتللو ، هملت ، آثار:شكسپير/ نامۀ سان ميكله ، نوشته : آكسل مونته/ ژان كريستف، جان شيفته ، آثار :رومن رولان/ دن آرام ،زمين نوآباد ، آثار :شولوخوف/ استثناء و قاعده ، نوشته : برتولت برشت.سال 1347 از همراه جلال آل احمد در تشكيل كانون نويسندگان ايران بود كه مدتي نيز به عنوان رئيس جلسات را اداره مي كرد. علاوه بر ترجمه و نويسندگي مدتي را نيز وارد كار مطبوعات شد و ضمن فعاليت در مجله «صدف»، سردبير نشرياتي مانند « پيام نوين» و « كتاب هفته » را نيز به عهده داشت.سال 1351 رمان «از آن سوي ديوار» ،خاطراتي عاشقانه به شكل نامه نگاري و سال 1352«مهمان آقايان» خاطرات دوران زنداني بودنش به چاپ رساند. «از هر دری...» نيز اثري ناتمام از به آذين است، كه گويا قرار بود هفت جلدي شود،تاكنون دوجلد آن منتشر و مابقي آن نيز مجوز انتشار نيافته است.به آذين را بايد نويسنده ، مترجم و مطبوعاتي دانست كه تلاش خود را در دو زمينه سياسي و ادبي صرف كرد. علاقه او به حزب توده را بايد يكي از دلايل جدايي او از كانون نويسندگان در سال هاي پس از انقلاب ايران دانست.شايد بتوان گفت به آذين نويسنده اي با تبي سرخ بود. تبي كه تا آخر عمر با او همراه بود.محمود اعتمادزاده ،معروف به "م.ا. بهآذين" در سال هاي آخر عمر دچار بيماري قلب و ريه شد ، به طوري كه يك سال پاياني عمر توانايي نوشتن را نيز نداشت. وي ساعت ۱۱/۴۵ دقيقه روز چهارشنبه 10 خردادماه 1385 خورشيدي بر اثر ايست قلبي در بيمارستان آراد تهران درگذشت و در كرج به خاك سپرده شد.
1- نقد آثار م.ا.به آذين ، نوشته : عبدالعلي دستغيب، انتشارات چاپار، 1357 .
2- فرهنگ داستان نويسي ، حسن مير عابديني، انتشارات تهران دبير، 1369.
مطلب مورد نظر برداشت شده از سایت آتی بان است .
ای کاش های یک شاعر
این روزها بد جوری سرخورده شده ام . چرا که در واقعیت ها به تامل نشسته
ام . کاش من یک بازیگر سینما یا تلویزیون بودم یا که یکی از بازیکنان فوتبال .
این ادبیات همه چیز را ازمن دارد می گیرد . من از ابتدای دانشگاه قصد کردم وکیل
بشوم اما ادبیات نمی گذارد . چرا که بیشتر اوقاتم را مطالعه ی کتاب های
ادبی پر می کند . تقصیر من نیست ادبیات پر جاذبه پیش می رود.
وقتی می بینم فلان فوتبالیست 17 ساله یا بهمان بازیگر 20 ساله ، با ارایه ی نمایش یک بازی آن هم به واسطه پخشش از تلویزیون به چنان پول و شهرتی می رسد که باور ناکردنی است ،آنگاه است که از خود می پرسم متاع بی مشتری چه محلی از اعراب در این مکاره بازار می تواند داشته باشد؟اصلا بیایم آخرین مجموعه شعر فلان شاعر را بخرم یا آثار بهمان داستان نویس را
نقد کنم که چه بشود ؟ دلگیری ؟ دارم از واقعیت می نویسم . از انسان هایی که با هزار قرض و قوله منّت ناشر را می کشند که کتابشان را با هزینه ی خودشان چاپ کند . چندی پیش همسر شاعری گله می کرد که نداریم خودمان بخوریم آقای شاعررفته از حق و حقوقمان کتاب چاپ کرده و هی از دیگران می خواهد که برایش نقد بنویسند .هی زنگ می زند این نشریه آن نشریه که بله من هم کتاب چاپ کرده ام . چندی پیش نیز از من خواست که بنویسم . اما هر بار که می بینمش سر باز می زنم چرا که در ادبیات رابطه ای عمل نمی کنم . و واقعیت ها را می نویسم . یا که سعی می کنم در حد توان لا اقل این گونه رفتار کنم . از ملاحظه کاری متنفرم و.به چه چیز این ادبیات دل خوش کنم . به هزینه کردنش برای چاپ کتاب ؟ به عدم دریافت مجوز برای کتاب ( من تا به حال اقدامی در این خصوص انجام نداده ام که تجربه اش کنم )، به باند بازی هایی که در عرصه ی مطبوعات صورت می گیرد . به چه چیز آن ؟
این که چند روز دیگر دوباره باید بروم به جایی که هیچ سنخییتی با ادبیات ندارد به جز غربت سربازانی که از خانه و هر آنچه دوستش دارند به دورند . و تو در جست و جوی اندوه شان ادبیات واقعی مکتوب آن ها را بر دیوار مستراح می خوانی :
غم هم اگر ترکم کند
تنهای تنها می شوم
پیرامون شعر
هرطورى مى خواهيد بنويسيد
در هر سبكى كه دوست داريد
خون بسيارى زير آن پل جارى شده
با ايمان پيش رفتن
تنها راه درست است.
در شعر همه چيز مجاز است
تنها با اين شرط است، البته
كه مجبورى بر كاغذ نانوشته، پيش بروى.
نيكانور پارا
شعر تنها پدیده ایست که هیچ قانونی برای آن جامع و مانع و ابدی نیست . به قول معروف شعر کار خودش را می کند .و از این روست که نمی توان برای شعر چارچوبی قایل شد . شعر تئوری ناپذیر است . بار ها در لحظه ی سرایش شعر خواسته ام به جستجوی چگونگی کاربرد "عدم قطعیت " باشم ، همان هایی که در کتاب ها ی تئوری خوانده ام اما شعر در نهاد سرکش خود هر بار مرا مغلوب خود کرده است . تئوری تنها ما را با یک کلیت نظری مواجه می کند و همان طور که از اسمش بر می آید " نظری " است نه "عملی " نه "پراتیک " . شعر علم نیست خطابه ای است که عقلانیت ناپذیر است حدود اربعه نمی شناسد ، تنها شکلی که شاید بشود در هندسه برای آن تصویر کرد یک چند ظلعی عجیب الخلقه است . باید در نظر داشت که تنها با تعریف صرف شکلی شبیه شعر نمی شود به ذات آن دست یازید . برای آنکه شعری بر دل مخاطب بنشیند ، باید تجربه ی زیست شده ی شاعر باشد که گاه این تجربه ذهنی ( سوبژه ) است و گاه نیز عینی ( ابژه ) و....


