بهزاد عشقی:نصرت همين جا بود، زير آسمان مه آلود و باراني شهرمان رشت. نصرت تهراني بود، اما همسر مهربانش پوران خانم اهل رشت بود و در خانه اي باستاني و اعياني در محله قديمي پيرسرا سکونت داشت. پوران خانم عاشق ترين زن دنيا بود و مهربان ترين صورت جهان را داشت و عاشق معنويت و شعر و زندگي شاعرانه شوهرش نصرت بود. نصرت در دوران چل چلي اش مدام در تهران بود و کمتر فرصت پيدا مي کرد که به رشت بيايد. پوران خانم با خياطي روزگار مي گذراند و مدام چشم به راه آمدن شوهري بود که انگار هرگز نمي آمد يا اگر مي آمد سايه وار مي آمد و در سايه مي رفت و از آمد و رفتن اش سودي نصيب همسرش نمي شد. اما پوران خانم عاشق ترين زن جهان بود و هيچ لذتي برايش بالاتر از اين نبود که شوهرش در اوج باشد و ستاره وار بدرخشد و از زندگي اش لذت ببرد. اما وقتي زمانه ديگر شد و نصرت پرده نشيني اختيار کرد، پرده دار و پرستار و همدم و همياري جز پوران خانم نداشت. به دوستانم گفتم برويم و با نصرت مصاحبه کنيم و به سوالات بي پاسخ دوستدارانش پاسخ بدهيم. نصرت همين جاست، در کنار ما.
ادامه مطلب
در یکی از وبلاگ ها کامنتی را خواندم که مرا مدتی به فکر وا داشته است. نویسنده ی کامنت پرسیده بود به راستی چه اتفاقی افتاده که هر گاه صفحات ادبی روزنامههای تهران را باز
می کنیم مدام چند چهره آَشنا میبینیم که مدام روی آن ها مانور داده می شود. و در ادامه گفته بود مگر در این مملکت فقط این ها شاعر یا نویسنده ی صاحب نظر هستند. ؟
برایم جالب بود چون با دوستانم که صحبت می کردم آن ها هم به این رخوت حاکم در مطبوعات اشاره کرده بودند. صبح امروز که برای انجام کار از منزل بیرون زدم طبق عادت همیشگی سمتی رفتم که در مسیرم دکهی روزنامه فروشی باشد تا تیترها را سرسری با چشم تورقی بزنم. اولین دکه که رسیدم چشمم به عکس جناب دولت آبادی بر خورد و ناخوداگاه از خودم پرسیدم راستی راستی چه قدر دولت آبادی ها را مطرح می کنند ؟
گفتم شاید اشتباه میکنم . لابد اینها حرفهای بیشتری برای گفتن دارند و به شکلی صاحب نظر به شمار میآیند، یا آن که از مزایای پایتخت نشینی سود می برند. در هر صورت شاید ارتباط گرفتن با آن ها نسبت به شهرستانی ها راحتتر باشد ؟ اما بعد در اعتماد دیدم که با رضا قاسمی که در آن سوی ایران زندگی می کند، مصاحبه شده است؟ پس این ها نمی تواند توجیه منطقی به شمار آید؟
ادامه مطلب
تقي خاوري به خبرگزاري دانشجويان ايران - مشهد گفت: آنچه در شعر شاعران امروز ديده ميشود، ساختارشکني است و اينساختارشکني، اگر به پشتوانه انديشه و نگاهي نو باشد، ميتواند تأثير مطلوبي بر شعر داشته باشد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خراسان، با بيان اين مطلب گفت: تا زماني که جهاني نو در درون شاعر به وجود نيايد و نگاهش تازه نشود، زبانش نيز نو نميشود؛ بنابراين ساختارشکنيها در حوزه شعر، اگر بر اساس تفکر و جهانبيني تازه و استواري نباشد، به يک تغيير بيمحتوا منجر ميشود.
او با اشاره به جهاني بودن هنر و با تکيه بر اينکه خصلت شعر، آزادي است، گفت: يک شعر خوب داراي يک ساختار دروني است؛ بنابراين آنچه شاعر ميگويد، بايد برايش دروني شده باشد.
ادامه مطلب
جايى خوانده ام:« اولين منتقد ابليس بود و نخستين مخاطب آن انسان» به زبانى ديگر همنشينى ابليس با انسان يك پارادوكس هستى شناسانه محسوب مى شود، ابليس شورشى اى كه برخلاف نرم موجود آدمى را به پرهيزگارى و رستگارى دعوت نمى كند، خلاف آمد چيزى كه از ابتداى هستى پيامبران مبشر آن بودند.
بسيارى از آسيب شناسان عرصه ادبيات بر اين عقيده اند كه ادبيات هنگامى راه تكامل مى پيمايد كه آثار ادبى را به بوته نقد بنشينند. كارى كه متاسفانه كمتر در حوزه ادبيات ايران روى مى دهد. به زعم بسيارى ايران امروز بيش از هر چيز براى پيشرفت نيازمند منتقدانى است كه آثار شاعران و نويسندگان را به نقد بكشند؛ هرچند كه به گونه مطلوب، نه خودشان و نه آثارشان شناخته و بررسى نمى شود.
برخى نيز معتقدند عدم وجود منتقد نه تنها متعلق به ايران امروز نيست بلكه در دوران گذشته هم اين مشكل وجود داشته است و در ادامه مى افزايند: اين فرآيند نه تنها متعلق به ايران بلكه در كشور هاى اروپايى و همسايه شمالى خزر نيز ديده و شنيده مى شده است. نگاه سنتى نقد در تعريف آن مى گويد: نقد شناخت ارزش و بهاى آثار ادبى و شرح و تفسير آن به نحوى است كه معلوم شود نيك و بد آن آثار چيست و منشاء آن كدام است.واژه نقد در لغت به معناى انتقاد كردن اثرى علمى يا ادبى، تمييز دادن خوب از بد، آشكار كردن معايب و محاسن سخن و نيز تشخيص محاسن و معايب اثر ادبى است. واژه نقد با معادل انگليسى اش Criticism نيز «ظاهر ساختن عيوب و محاسن كلام» يا « سره كردن» معنا شده است.
ادامه مطلب
بدون توضیحی اضافی شما را به خواندن این تهدید نامه از طرف سعید احمد زاده ی اردبیلی دعوت می کنم .
saeidpoetry (5/31/2007 9:59:12 PM): مزدک پنجه اي يک بار به تو گفتم که پا توي کفش من نکن. در ثاني هنوز خيلي مانده که قد و قواره ات به ادبيات برسد. آن اشخاصي را هم که در کامنت هاي وبلاگت نام برده اي در اردبيل اثري ازشان نديدم و اصولن در اردبيل جز من و يک دوست بسيار محترم کسي ادبيات سرش نمي شود. يا بهتر است جور ديگري بگويم که بفهمي : قبل و بعد از من و او کسي در اردبيل کار ادبي نمي کند. تو و امثالهم هم پخي در ادبيات نيستيد. کاري نکن بيايم رشت و از خجالتت در بيايم. اين اخرين ديالوگ من با توست.
saeidpoetry (5/31/2007 10:02:23 PM): ابله جان به نفعت است که خفه شوي وگرنه ميايم رشت و از خجالتت در مي آيم
saeidpoetry (5/31/2007 10:03:51 PM): اميدوارم اين ها را جدي بگيري
saeidpoetry (5/31/2007 10:04:39 PM): در ثاني شاهرخ را هم هي به ريش من بند نکن مظفريان از قماش الوات شما نيست و شخصيت دارد
saeidpoetry (5/31/2007 10:05:04 PM): يا اين نصيحت اخر من را گوش کن يا منبعد مواظب خودت باش
saeidpoetry (5/31/2007 10:05:20 PM): فکر هم نمي کنم با تو يا هرنفهم ديگري شوخيداشته باشم
saeidpoetry (5/31/2007 10:05:57 PM): مسافت رشت - اردبيلهم آن قدر کم است که اگر زياده از اين زر بزني برايت خوبيت ندارد
saeidpoetry (5/31/2007 10:07:38 PM): برو با تيله هايت يه قول دو قول بازيکن برار جان.
* تبصره : نسبت دادن عمدی تمام یا بخش قابل توجهی از آثار و نوشته های دیگران به خود یا غیر، و لو به صورت ترجمه نیز قانوناً سرقت ادبی است. ( تبصره ۶ قانون مطبوعات اسفند ۱۳۶۴)
محشای قانون مجازات اسلامی - دکتر ایرج گلدوزیان - انتشارات مجد
مي گويند عدم قطعيت اما حكم قطعي مي دهند!
شما يكي از فعال ترين شاعران دهه شصت بوديد، چه درعرصه انتشار كتاب و چه در زمينه مطبوعات ادبي.آيا سكوت اين سال هاي تان نتيجه چگونگي برخورد شما با شعر هفتاد بود ـ پذيرفتن، ردكردن، همراه شدن، كدام يك؟ ـ يا ناشي از شرايط اقتصاد راكد شعر هفتاد؟ به هر حال غير از عرصه انتشار كتاب، در نشريات هم، شعرهاتان خيلي كم به چاپ رسيد.
**
*بقیه مصاحبه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
خسته می شوم
خسته
باور کن به هیچ کس نمیگویم
در هیچ رودخانهای شنا نکردهام
تعجب نکنید
اگر بنشینم
گلهای داماش
از اسرارم سر در آورند
تعجب نکنید
من از تمام این کلمات
از هر چه که دورم کند
از شعر
از کتابهایم ...
- ته جیب تو خالی است ( و این را احتمالاً همسر آیندهام خواهد گفت )
آری
حق میدهم به تو
حق می دهم به او
من هیچ گاه
هیچ گاه
هیچ گاه
نخواستم باور کنم دریا را
و خود را به موج های خروشان بسپارم
خسته میشوم
خسته میشوم
خسته
و این احتمالاً بد اقبالی من است
که هیچ جنگلی مرا در خود
گم نخواهد کرد.
19-2-86
رشت


