تبليغاتX
سنگ پشت
شنبه 30 تیر1386
سیمین دانشور درگذشت؟!

در پي تماس خبرنگار ادبي فارس  با بيمارستان پارس يكي از پزشكان اين بيمارستان گفت: خانم دانشور به علت مشكلات حاد تنفسي در بيمارستان پارس بستري شده و در حال بيهوشي است اما در كماي كامل نيست.
وي با تكذيب شايعات درگذشت دانشور تصريح كرد: تاكنون تماس‌هاي زيادي با ما گرفته شده و خواهان تاييد خبر درگذشت وي شده‌اند در حالي كه خوشبختانه خانم دانشور هنوز زنده و تحت مراقبت است.
سيمين دانشور، نويسنده از روز پنج‌شنبه در بيمارستان پارس تهران بستري و اكنون در وضعيت بي‌هوشي به سر مي‌برد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 7:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 27 تیر1386
بررسي تصويرگري کتاب کودک در گفت وگو با مرتضي زاهدي در روزنامه ی شرق
 

TinyPic image

هيربد کهن؛ مرتضي زاهدي از تصويرگران گیلانی جواني است که تاکنون در پرونده کاري خود جوايز متعددي را جاي داده و توانسته در سه دوره در نمايشگاه بولونيا ديپلم افتخار کسب کند. زاهدي تاکنون 10 نمايشگاه انفرادي در ايران و خارج از کشور و همچنين چندين کارگاه در ايران و خارج برگزار کرده است، از جمله اين کارگاه هاي خارجي مي توان به کارگاه ARTE DEN در شهر تريسته ايتاليا (2005) و کارگاه هاي تصويرسازي در شهر سارمده ايتاليا (2006) اشاره کرد. زاهدي تاکنون توانسته جايزه تشويقي IBBY از شعبه جهاني کتاب کودک نروژ (2007) و جايزه دوم و قلم طلايي از چهل و دومين بي ينال بلگراد 2003 را به دست بياورد. با مرتضي زاهدي درخصوص وضعيت تصويرگري کتاب کودک و تاثير جوايز بين المللي بر روند رشد آن به گفت وگو نشستيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 5:19 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 25 تیر1386
جدید ترین اظهار نظر باباچاهی : سپانلو لباس پدربزگ ها را به تن شعرش می کند
ایشان حاضر به پذیرش علت سرپیچی بعضی از شاعران از قواعد تثبیت نشده­ی شعری نیستند احتمالا ریشه در همین چیزها دارد. حالا البته حق طبیعی سپانلو است که لباس پدربزگ­ها را به تن شعرش کند و همه­ی جلوه و جلاهای نوآورانه ی دیگران را نوعی خودنمایی تلقی کند. 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 11:27 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 25 تیر1386
اظهار نظر باباچاهی درباره ی شاگردان و کارگاه شعر براهني

شما يکي از منتقدان يک جريان در شعر دهه هفتاد بوديد، آن هم جريان شعر متفاوتي که به قول خودتان تحت تاثير رضا براهني بوده.

نه، من منتقد اين جريان بودم.

من هم همين را گفتم.

خب، چون اسم رضا براهني را مي آوريد کلي از شاگردان او هم در ذهن من مي آيند اما اگر منظور سوال شما از منتقد به معني سنجشگر جرياني به عنوان شعر متفاوط بود - که البته در گروه هاي مختلف مطرح شد- آن موقع ممکن بود اسم شاگردان براهني هم مي آمد اين طرف. ولي اينکه کار من دقيقاً اين بوده که کار بچه هاي براهني را دنبال کنم آن بخشي از کار من بوده که در کتاب سه جلدي «گزاره هاي منفرد» در جلد دوم قالب جريان هاي شعري بعد از انقلاب را بررسي کردم. در جلد دوم که ويژه جريان هاي شعر بعد از انقلاب است، بقاياي شعر حجم، شعر شاملويي، فروغ زدگي، شعر عينيت گرا و هر جرياني که بعد از انقلاب اتفاق افتاده از جمله نوعي متفاوت گويي که مطرح شد را مورد ارزيابي قرار دادم و حسن و عيبش را تا آن زمان در حد توانم برشمردم. البته بعضي از منتقدين عظيم الشأن خواستند در کنار اين کتاب که مخصوصاً به شعر نسل بعد از انقلاب تعلق داشت به سادگي بگذرند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 12:29 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 24 تیر1386
براي فرخنده حاجي‌زاده به بهانه 20 تير، روز تولد نويسنده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:51 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه 23 تیر1386
" گیله وا " نشریه استان آخر است

چهل و هشتمین شب از شب های مجله بخارا که به جشن شانزدهمین سال انتشار مجله « گیله وا» اختصاص داشت ، عصر 21 تیرماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد.

پوراحمد جکتاجی از همه حاضران ، سخنرانان و  نیز مجله بخارا قدردانی کرد و گفت: گیله وا در طول این سال ها سختی و رنج و سرمستی و شیرینی های زیادی را از سر گذراند. نشریات فرهنگی نیاز به حمایت دارند و شما مخاطبان باید از نشریاتی که صادقانه کار می کنند حمایت کنید.

وی تصریح کرد: من زبان گیلکی را به عنوان یک زبان ایرانی نگاه می کنم و گیلان بخشی از ایران است؛ بنابراین این زبان باید به عنوان میراث زبانی و فرهنگی ایران محافظت شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:23 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 21 تیر1386
گفت‌وگو با پدر ادبيات مدرن آفريقا؛ زندگي‌ چيزي جز پارادوكس نيست!

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خبرنگار گاردين با حضور در خانه‌ي آچه‌به در نيويورك، به گفت‌وگو با نويسنده‌اي پرداخت، كه از نگاه "نادين گورديمر" - برنده‌ي نوبل ادبيات-، پدر ادبيات مدرن آفريقاست؛ نويسنده‌ي 76ساله‌اي كه تصور كسب چنين شهرت و افتخاري را نمي‌كرد.

               

آچه‌به در ابتداي گفت‌وگو مي‌گويد: «حالا من يك نويسنده‌ي باتجربه‌ام. اما وقتي شروع به نوشتن كردم، هيچ ايده‌اي درباره‌ي اين‌كه به كجا خواهم رسيد، نداشتم. فقط مي‌دانستم احساسي درون من است كه از من مي‌خواهد تا بگويم كه هستم؛ احساسي كه حتا اگر آن را نمي‌خواستم، باز به بيرون تراوش مي‌كرد.»

گفت‌وگوكننده مي‌نويسد: «آن احساس دروني آچه‌به، همان رمان اول او يعني «اشيا از هم مي‌پاشند» بود. قبل از آن‌كه آچه‌به را ببينم، كتاب را دوباره خواندم. عجيب اين‌كه هيچ‌يك از فاكتورهاي مسحوركننده‌اش را از دست نداده بود.»

آچه‌به در اين‌باره توضيح مي‌دهد: «اين كتابي است كه فقط آن‌هايي كه غرق آن شده‌اند، مي‌توانند آن را به ديگران معرفي كنند.»

او در ادامه‌ي‌ گفت‌وگو از اين موضوع ابراز خوشحالي مي‌كند كه هيأت داوران جايزه‌ي بوكر، شيوه‌اي را كه او از طريق آن، زبان جديدي را براي «اشيا از هم مي‌پاشند» به‌وجود آورده است، تحسين كرده‌اند.

اين نويسنده در ادامه يادآور مي‌شود: «اين داستان با آن‌چه من در كودكي خوانده‌ام، بسيار متفاوت است. مي‌دانم مثل ديكنز يا جوزف كونراد نمي‌توانم بنويسم. داستان من سبك آن‌ها را نمي‌پذيرد؛ بنابراين بايد انگليسي جديدي را خلق كنيد؛ حال چه مؤثر واقع شود و چه شكست بخورد، من نمي‌توانم اظهارنظري كنم.»

در ادامه‌ي اين مطلب آمده است: اگر ملاك موفقيت كتاب، حجم فروش آن باشد، در آن صورت هم «اشيا از هم مي‌پاشند» موفق بوده است. اين كتاب بيش از 10 ميليون جلد فروش داشته و به 50 زبان ترجمه شده است. مهم‌تر آن‌كه اين كتاب نسل نويسندگان‌ آفريقايي را به‌وجود آورد، كه از نبوغ زباني و ديد سياسي كتاب الگو گرفتند.

زماني‌كه آچه‌به قصد نوشتن «اشيا از هم مي‌پاشند» را داشت، رماني را مدنظر داشت كه بيان‌گر داستان سه نسل بود: "اوكونو"، يك روستايي سنتي؛ پسرش "نوويه‌كو" كه توسط مبلغان به مسيحيت گراييد؛ و "اوبي"، نوه‌ي اوكونو كه براي تحصيل به انگليس فرستاده مي‌شود.

اما وقتي فهميد كه گستردگي موضوع رمان او كم است، ‌آن را به سه قسمت تقسيم كرد: «نيجريه به‌عنوان سرزميني پيش از ورود سفيدپوستان»، «ورود مبلغان» و «جهاني شدن از طريق راه‌هاي استعمارگرانه در آفريقا». قسمت اول كتاب همان «اشيا از هم مي‌پاشند» شد. قسمت سوم، رمان بعدي آچه‌به شد؛ يعني «وداع با آرامش». اما قسمت دوم كتاب هنوز نوشته نشده است.

                

آچه‌به درباره‌ي اين موضوع توضيح مي‌دهد: «وقتي تصميم گرفتم آن‌را بنويسم، فهميدم كه دلم به اين كار نمي‌رود. اين همان نسلي است كه مبلغان را پذيرفتند. به‌نظرم رسيد به توضيحات بيش‌تري نياز است؛ چرا يك نفر عقايد اجدادي‌اش را رها مي‌كند و به مذهب بيگانه مي‌گرايد؟»

آچه‌به از كودكي شاهد تغيير مذاهب بود و والدين او نمونه‌ي بارز آن بودند، كه نام‌شان را هم عوض كردند؛ اما عموي او در برابر اين تغيير مذهب ايستاد و زندگي متفاوتي را در پيش گرفت. در اين‌باره مي‌گويد: «تفاوت ميان آن‌چه مي‌ديدم و آن‌چه به من گفته مي‌شد، بسيار زياد بود. زبان كليسايي را كه مردم استفاده مي‌كردند، به نوبه‌ي خود نوعي تهاجم بود و اين تغيير نكرد. مبلغان امروز همچنان معتقدند مي‌خواهند جان‌هاي از دست‌رفته را نجات دهند، كه اين دروغ بزرگي است.»

گفت‌وگوكننده پارادوكسي را مطرح مي‌كند و مي‌گويد، اگر آموزش انگليسي و تأثير مبلغان نبود، او اكنون نويسنده نبود، كه آچه‌به در پاسخ مي‌گويد: «زندگي‌ ما چيزي جز پارادوكس نيست!»

در بخشي از مطلب هم آمده است، تنها داستان‌هاي آچه‌به انقلابي نيستند؛ بلكه زبان او هم انقلابي است. رمان‌هاي او از انگليسي استاندارد، زبان فولكلور و ضرب‌المثل برخوردارند.

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:44 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 18 تیر1386
منش دیالکتیکی متن - نگاهی به عاشقیت در پاورقی- محسا محب علی

مسعود بیزارگیتی : منش يا كردار ادبي امروزه از مؤلفه‌هايي ست كه رويكردها و توجهات مؤلف را در ادبيات به خود جلب نموده است. و تلقي ها را با توجه به جهان بيني فلسفي ـ زبان شناختي تنظيم مي نمايد.

عرصه داستان نويسي با فضاي فراخ و بيان‌هاي خود، موجوديت‌اش رابا اين ويژگي به سنجه مي‌نهد و انطباق وهم‌زماني را با توجه به نوع رويكردها مي‌آزمايد.

داستان نويسي امروز ايران نيز به اشكال مختلف تلاش دارد، پا به اين ميدان (بازي با روايت ها) گذاشته و آنچه به ساختار تجربه درآمده را هستي بخشد. هرمؤلفي همه‌ي امكانات خود را به احضار در مي آورد تا موجوديت انطباقي خود را اعلام كند. و وضعيت داستان‌نويسي معاصر ما در واقع تابلويي ازتنوع اين تجربه‌هاي موجوديت يافته است. مجموعه داستان «عاشقيت در پاورقي» از زمره‌ي متن‌هايي است كه نويسنده آن كوشيده تا كنش پذيري تخيل خود را با آنچه به آگاهي زيبايي شناختي وي درآمده هم پيوند ساخته و روند نوشتار را تنها به روايتگري محض و شقه شقه كردن ساختار متن فرو نكاهد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:11 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 14 تیر1386
ناصر زراعتی: رضا قاسمی باید متوجه شود در مقایسه هدایت و نجدی چه حرف پرتی زده است

 

نمی خواهم  مقدمه چینی کنم. یک راست می روم سر اصل مطلب. چندی پیش مصاحبه­ای را بابک مهدی­زاده با رضا قاسمی انجام داد. ناصر زراعتی در شماره­ی این هفته­ی ویژه­ی «رویداد» اعتماد درباره­ی اظهار نظر قاسمی مبنی بر این که «داستان کوتاه سپرده به زمین نجدی بهتر از تمامی داستان­های کوتاه هدایت است» متنی را نوشته که شما را به خواندن بررشی از این مطلب و نیز داستان «سپرده به زمین» نجدی دعوت می­کنم. قضاوت با شما.

 

«پيش از هر چيز، بايد بگويم که من بيش از سي سال است رضا قاسمي را مي شناسم و با هم دوستيم و او و کارهايش را دوست داشته و دارم و آخرين بار هم تابستان گذشته در پاريس، فرصت ديدارش نصيبم شد. يک روز عصر، به خانه اش رفتم و تا نزديک صبح روز بعد نشستيم و از هر دري گفتيم و شنيديم و ياد ايام جواني و دوستان مشترک زنده و مرده (به خصوص احمد رضوي که سال 1380 از اين دنيا رفت و چه حيف شد،) را زنده کرديم.»

 

 

«اشکال عمده، مثل خيلي وقت ها، در کلي بافي و کلي گويي است که از نويسنده اي چون رضا قاسمي واقعاً بعيد است. و بعد اين که حيرت مي کنم چرا و چگونه مصاحبه کننده که حتماً از جوانان روزنامه نگار هوشياري است که با عشق و اشتياق در مطبوعات امروز ايران کار مي کنند، هنگام شنيدن چنين حرف کلي پرت و بي منطقي، سکوت کرده و از مصاحبه شونده نپرسيده است که اين داستان مرحوم بيژن نجدي چه گل بي خار و چه «شاهکار»ي است که «مي ارزد به تمام داستان هاي کوتاه هدايت»؟ و چگونه؟ و چرا؟ اين حيرت من از آن روست که بارها در اين سال ها ديده ام که اين گونه جوانان نويسنده و روزنامه نگار هوشيار خوشبختانه مرعوب نام و شهرت من و رضاي نوعي نمي شوند و از کنکاش و بحث و حتي جدل ابايي ندارند.»

* بقیه در ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 4:41 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 13 تیر1386
چوپان کلمات

روزی روزگاری پسرک چوپانی گوسفندانی را به چرا برد نقطه

سر خط بنویسید

 گرگی به گله حمله کرد نقطه

خانم اجازه

نوک مداد ما شکسته و کار نمی کنه

از بغل دستی ات مداد بگیر

از ما خانم؟

آره شما

 

روزی روزگاری

مرد جوانی

شعرهایی برای گفتن

نقطه  نقطه  نقطه

آقا اجازه

گرگی به شعرهایم ...

12-4-86

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:46 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 11 تیر1386
عکس های جذابی از نیما یوشیج که شاید ندیده باشید
TinyPic image

*بقیه عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:29 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 8 تیر1386
خیس

 

نمی گذری از سرم

نمی بینمت دمی

نه دلتنگ هیچ دریایی

می شوم   آتش

                آب

برای تمام زندگی

                   تو  می شوم

حتی اگر نخواهد دلم

به آسمان می نگرم

چشم های بسته باز  باز می شود

کلاغ ها    

نمی شنوم

روی چتر عابری باران  نمی گیرم

به تو فکر می کنم

که در پستوی خانه

سهمی از همیشه داشتی

لیوانی که غرق شود

 

نم نم باران

کوچه را خیس می کند

و این یعنی همیشه باران که می بارد

دوستت دارمی خیس می شود.

 

                                      86-اردیبهشت

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:11 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 4 تیر1386
حرف های م . موید در باره ی احمد رضا احمدی و یدالله رویایی

                                          TinyPic image

موج نو، نخست عليه كليشه كاربردي زبان در شعر، قد علم كرد. مستحضريد كه اين اقدام قبلاً نيز اتفاق افتاده، اما ناتمام مانده بود. ضمناً نكته در خور تأمل آن است كه موج نو واكنش طبيعت شعر، نسبت به شعر بود. جريان شعر گاهي دچار «معمولي» و «عادي» مي­شود. چنان­كه خود نيازمند به عادت ستيزي مي­يابد، تا از پيش پا افتادگي و معمولي بودن، برهد.

سخن نوآر كه نو را حلاوتي است دگر

هين سخن تازه بگو تا كه جهان تازه شود

اين عادت ستيزي، پي هدف ديگري نيست و مقصود ديگري را دنبال نمي­كند. مقصود فرا شعري وجود ندارد. خستگي از زبان فاخر، شعر را به زبان محاوره گونه مي­كشاند. و خستگي از زبان محاوره، شعر را مجدداً به سوي زبانِ فاخر مي­راند و خستگي از انتظام عمودي و خيال منظم، شعر را به تداعي و نوعي رهايي در تخيل مي­رساند. چنانكه ممكن است، خستگي از تكرار پيشرفت شعر بر اساس تداعي­ها، مجدداً آن را به روايت­گري محض فرا خواند.بديهي است در هر تجربه جديد، واقعيّت موجود و آشنايي­زدايي يا تخطّي از آن، انگيزه شاعر است.

 

*بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 1:10 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 1 تیر1386
پاسخ پگاه احمدی به مطلب اروتیسم در محافل ادبی و باندهای مافیایی

 

                                       

 

از آن جایی که چندین بار به طور ضمنی اشاره کرده­ام محیط این وبلاگ مانند یک صفحه ی ادبی هفته نامه یا روزنامه است یعنی من با نگاهی این چنین به انعکاس متن ها می پردازم برخود لازم دانستم پاسخ خانم پگاه احمدی را در رابطه با انتشار مطلبی با عنوان« اروتیسم در محافل ادبی و باندهای مافیایی » نوشته ی علی شهسواری که مدتی پیش در این وبلاگ انعکاس داده شده بود، منتشر سازم .

در شب بزرگ داشت م. موید در رشت چهره­های کثیری از عرصه­ی فرهنگ و ادب مهمان موید بودند در جمع اینان پگاه احمدی شاعر معاصر نیز حضور داشت. در پایان مراسم عده­ای از جمعیت نسوان شاعره دوست، دور سرکار خانم احمدی گرد آمدند و راه را برای عبور و مرور تنگ کرده بودند. برای رد شد از کنارشان عذر خواهی کردم تا راه بگشایند. ناگهان چشمم به چشم خانم احمدی افتاد . سلام کردم و گفتم مرا به خاطر نیاوردید، درنگ کرد و نگذاشتم بگوید نه، خودم را معرفی کردم باز هم درنگ کرد، فهمیدم درنگش برای چیست. پنجه­ای راپیش تر مسن تر دیده بود. از این رو در ادامه ی پرسش نگاهش گفتم مزدکم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 0:24 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب