|
"چارلز سیمیچ" که اخیرا به عنوان ملک الشعرای آمریکا برگزیده شده است به سرقت ادبی متهم شد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی اسپوف انگستان، یکی از اعضای کنگره کتابداری آمریکا در این خصوص گفته است: در حال حاضر پیگیر قضیه هستیم و این مورد در دست بررسی است. تا زمانی که گناه او ثابت نشده باشد این اتهام به او وارد نیست ولی ظاهر قضیه نیز خوشایند نیست. "چارلز سیمیچ" برنده جایزه پولیتزر متهم شده است که ابیاتی از شعر "اسموکی رابینسون" را به سرقت برده و با نام خود منتشر کرده است. با این حال سیمیچ معتقد است که این تشابه کاملا غیر ارادی بوده و او هیچ گاه دست به سرقت ادبی نزده است. سیمیچ در سال 1938 در بلگراد یوگسلاوی متولد شد و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. از وی تاکنون 20 جلد مجموعه شعر منتشر شده است. او که در جوانی در کنار تحصیل به کارهایی چون کتابفروشی، کتابداری و لباس فروشی مشغول بوده بعدها به عنوان استاد دانشگاه های آمریکا در رشته ادبیت انگلیسی تدریس کرد و در سال 1990 به خاطر مجموعه شعر "دنیا پایان نمی یابد" برنده جایزه پولیتزر شد. از آثار سیمیچ می توان به "سبزه ها چه می گویند"، "چیزی میان ما"، "سفید" و "آبی های بی پایان" اشاره کرد. |
شاعر معاصر گیلانی گفت: شاعرانی که علاقه مند به چاپ بی دردسر کتابهایشان هستند پاستوریزه شعر بسرایند.

علیرضا پنجه ای که به دلیل عدم ایجاد فاصله بین مخاطبان و آثارش با حذف سه شعر از دو مجموعه در دست چاپ خود تن به ممیزی داد، در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - منطقه خزر نوع ممیزی ها را یک طرفه دانسته و تصریح کرد: در دو مجموعه جدید آثارم هر شعری که با خدا حرف زده ام حذف شده، شاید سیاست گذاران ممیزی معتقدند شاعر باید با اجازه و ادبیات آنها با خالق خود حرف بزند و خلوت شعری با خداوند باید از کانال ایشان مورد تایید واقع شود.
وی افزود: گاهی آدم شک می کند که آقایان با طرز تفکرات منسوخ اینگونه اعمال را از خود بروز می دهند.
پنجه ای ممیزی را ثبت شده در تاریخ ویل دورانت دانست و اظهار داشت: شاعری که دلش گرفته حق ندارد در شعر بگوید « کاش خدا می خندید» شاید چون خداوند ماهیتی فرا زمینی دارد نمی تواند بخندد بنابراین این طرح چنین انگاره ای اساسا نمی تواند صواب باشد و انگار اثبات شی، نفی ما ادا می کند.
این شاعر معاصر تاکید کرد: بزرگ و بزرگانی باید به داد حقوق شهروندی باشندگان هنر و ادبیات برسند، یا قوانینی لحاظ شود که سلایق جای موازین را نگیرد وگرنه این گونه اعمال سلیقه نمی تواند ما را به آسمان نزدیک کند.
پنجه ای که مجموعه اشعار خود با نام «عشق اول» را با 13 سال سکوت و به خاطر حذف چند شعر آن در زمانهای مختلف با تاخیر منتشر کرد از چاپ سوم این کتاب خبر داد و متذکر شد: کتابهای «شب هیچ وقت نمی خوابد» و «پیامبر کوچک» به همراه چاپ سوم «عشق اول» مرداد ماه سال جاری به بازار راه خواهد یافت.
وی گفت: کتاب «شب هیچ وقت نمی خوابد» در حقیقتت نوع ژنریک «عشق اول» و «پیامبر کوچک» شامل اشعار تجربی، کارگاهی، نگاره ای و زبان محور می باشد و این مجموعه در مواردی، چند فرم و قالب جدید را به شعر فارسی پیشنهاد می دهد.

سومين مجموعهي شعر بيژن نجدي براي چاپ آماده شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعهي يادشده با عنوان «پسرعموي سپيدار» برگرفته از نام يكي از شعرهاي نجدي است كه مجموعهاي از شعرهاي چاپنشده و برخي شعرهاي چاپشدهي او را كه قبلا در قالب كتاب منتشر نشدهاند، شامل ميشود.
به گفتهي همسر نجدي، اين مجموعه تا چندي ديگر به چاپ خواهد رسيد.
پيشتر مجموعههاي شعر «خواهران اين تابستان» و «دفتري از گزيدهي ادبيات معاصر» (نيستان، شمارهي 105) از اين شاعر منتشر شدهاند.
همچنين علاوه بر مجموعهي داستان «يوزپلنگاني كه با من دويدهاند» كه در سال 73 براي اولينبار در زمان حيات نجدي چاپ شد، و توسط نشر مركز براي نوبت هشتم منتشر ميشود، احتمالا «دفتري از گزيدهي ادبيات معاصر» به چاپ دوم خواهد رسيد.
بيژن نجدي متولد 24 آبانماه سال 1320 در خاش - از توابع سيستان و بلوچستان - است، كه چهارم شهريورماه سال 1376 درگذشت.
ساير آثار او پس از درگذشتش در سن 56سالگي، توسط همسرش بهچاپ رسيدهاند، از جمله: مجموعههاي داستان «دوباره از همان خيابانها» و «داستانهاي ناتمام».

به اعتقاد فتحالله بينياز، نشستهاي ادبي و نقدها بهجاي بيان ضعفها، تنها به عناصر قوي ميپردازند و بهنوعي گرفتار رودربايستي و رياكاري هستند.
اين منتقد و داستاننويس در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به اينكه تعداد جلسات ادبي و نقد و بررسي آثار نسبت به جمعيت و فرهنگ و تاريخ گذشتهي كشورمان و در مقايسه با ديگر كشورها بسيار كم است، افزود: ضعف اساسي اين نشستها در اين است كه آثار متناسب با امكانات و نوشتاري كه در قالب مجموعهي داستان، رمان و شعر ارايه ميشوند، به جامعه معرفي نميشوند.
بينياز در ادامه اظهار داشت: جلسات نقدي برگزار ميشوند؛ اما نويسندهي جوان مهجور شهرستاني كه ممكن است اثرش از لحاظ معنا و تكنيك قوي باشد، بهخاطر نداشتن ارتباط ، از گردونهي توجه اهل قلم خارج ميشود، و اين نشان از شاخصهي جامعه ما يعني «رابطه» است.
او همچنين دربارهي ديگر ضعفهاي نشستهاي ادبي گفت: متأسفانه اين نشستها نقد مشخصي به حاضران ارايه نميدهند و بسياري مواقع، از حاضران و خبرنگاران ميشنويم كه كتاب نقد نشد و نشست فقط به توصيف گشت.
بينياز با انتقاد از منتقدان آثار در نشستهاي ادبي گفت: برخي از منتقدان بهروز نيستند و با نظريههاي ادبي آشنايي ندارند.
او با اشاره به جلسات نقد ادبي دانشگاه هاروارد، افزود: در اين جلسات، نقد حالت گفتمان و تعامل دارد. همهي حاضران در نقد شركت ميكنند و خود نويسنده نيز به دفاع برميخيزد و دربارهي اثرش توضيح ميدهد، توجيه ميكند و در نتيجه نقد بارخيزي ايجاد ميشود.
بينياز با تأكيد بر اينكه در جلسات نقد ادبي، بايد علاوه بر نقاط ضعف، نقاط قوت هم بررسي شوند، گفت: به هر حال اين جلسات، برخورد با يك متن و كتاب است و وظيفهاي است كه جامعه بر عهده دارد. همچنين بايد نويسندهي قديمي و نويسندهي كمتر شناختهشده در يك سطح بررسي شوند.
اين نويسنده مطرح كردن نظريههاي ادبي را در اين نشستها ضروري دانست و اظهار كرد: نقد آثار بايد طبق نظريههاي ادبي صورت پذيرد و هيچ اشكالي ندارد كه منتقد، نقدش را نه از خود خودش، بلكه بر اساس نظريههاي ادبي، بيان كند.
فتحالله بينياز برگزاري جلسات نقد را در حوزهي شعر مدرن بسيار كم دانست و بيان كرد: نقطهي ضعف نشستهاي ادبي در حوزهي شعر بيشتر سليقهيي بودن آنهاست. در حوزهي شعر، گرايش بيشتر بهسمت سليقه است، تا نظريه و علت آن نيز ميتواند در ترجمه نشدن نظريههاي شعر در مقياس وسيع در كشور باشد.
اين منتقد همچنين دربارهي كافهنشينيهاي ادبي در دهههاي گذشته، يادآور شد: اين جلسات به مسائل حاشيهيي ميپرداختند و درواقع محور اين نشستها، ادبيات نبود و بيشتر به گپ و گفتوگو اختصاص داشتند؛ اما امروزه نشستهاي ادبي بسيار سيستماتيك شدهاند.
شعری از علی رضا پنجه ای
خبر:
کبوتری رها در آسمان
جلد شده
به ساحتِ حروف، کلمات
آرمیده در سطر، ستون، صفحه
شماره و تاریخ
خبرنگار:
کبوتر باز!
2-3-86
به آمار روزانه ی وبلاگم رجوع کردم جالب بود از این جهت که بسیاری از اهالی ادبیات در صدد بودند تا با جستجو در گوگل به مجموعه اشعار خانم ساقی - ق دسترسی پیدا کنند. شاید او دارد راه صد ساله را یک شبه به سوی معروفیت در اذهان اهالی ادبیات می پیماید.
روزنامهی کیهان، امروز در بخش خبرهای ویژهی خود مطلبی را درج کرده با عنوان دیگر «پذیرفتنی نیست!» در رابطه با مصاحبهای که شرقبا « ساقی – ق» انجام داده و به همین دلیل نیز توقیف شده است .
آن را در زیر می خوانید:
«روزنامهی « شرق » به بهانه ی یک گفت و گوی فرهنگی، دیدگاه های رئیس سازمان همجنس گرایان ایران را منتشر کرد. این روزنامه در شماره ی شنبه 13/4/86 خود، یک صفحه کامل را به نشر دیدگاه های «ساقی- ق» اختصاص داد.
«ساقی – ق» یک زن ضد انقلابی فراری است که اکنون و در آستانه پنجاه سالگی در کانادا اقامت دارد. وی به همراه برادرش « ساسان- ق» از اعضای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده می باشد و در حال حاضر در « خانه ی آزادی» آمریکا فعالیت می کنند.
«ساسان – ق» سردبیر سایت گذار( ارگان فارسی سازمان سیا) و « ساقی- ق » ، مشاور فرهنگی(!) آن است که در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا برای گروه های اپوزیسیون شبهای شعر برگزار می کند!
روزنامهی شرق در حالی گفت و گوی رئیس سازمان همجنس گرایان ایران را در یک صفحه منتشر کرده است که از سال 1997 که نخستین کتاب این هرزه گرد جنسی و فکری در کانادا منتشر شد، حتی رسانه های خارجی به دلیل اوج هرزگی اشعار و داستان های وی، از انتشار خبر و گزارش پیرامون آن خودداری کردند.
در پی انتشار این گفتوگو با مستهجن ترین فعال ادبی گروهکهای ضد انقلاب، روزنامهی
«شرق» که خیال میکند حرفه ای ترین روزنامه ایران است. دیروز با انتشار خبری کوتاه مدعی شد که خوانندگان روزنامه آنان را از اشتباهشان آگاه کردهاند! اما ناظران رسانهای با ارزیابی شخصیت مصاحبه کننده و خبرنگار این روزنامه معتقدند که روزنامه «شرق» با آگاهی از شخصیت پورنو، هویت جنسی بیمار و دیدگاه های معاند سیاسی این هم جنس باز، با وی مصاحبه کرده است و عذرخواهی از «گفت و گو» با رئیس سازمان همجنسگرایان هم شگردی کهنه برای فریب افکار عمومی است.
«ساقی- ق» که رسماً کتابی را در ستایش روسپیگری نوشته است در روزنامه شرق نیز با استفاده از مفاهیم پر رمز و راز روانشناختی، همین نظریه را تبیین و ترویج کرده است.»
· روزنامه ی کیهان – ص 2 دوشنبه 15 مرداد 1386- شماره ی 18868
روز یکشنبه یکی از دوستان تماس گرفت که تو ساقی قهرمان را می شناسی. گفتم نه. کی هست؟ تو می شناسی؟ گفت شرق باهاش مصاحبه کرده. گفتم رونامه میاد خونه می خونم .گفتم چیز خاصی گفته ؟گفت چیز خاصی که نه، زنگ زدم تا بدونم این کی هستش. کتابی ازش داری من بخونم. گفتم من تا به حال اسمشو نشنیدم. فردای آن روز ، یکی از دوستان زنگ زد گفت آقا شرق یه مصاحبه کرده بودا با فلانی . گفتم آره خوندم . گفت صفحه ی دوم شرق رو بخون . صفحه ی دوم رو آوردم با توضیح و پوزش شرق بابت چاپ مصاحبه با این خانم مواجه شدم. تا این که امروز صبح دوباره زنگ موبایلم به صدا در اومد پشت گوشی یکی گفت شرق به خاطر اون مصاحبه بسته شد . یاسین اس ام اس داد که شرق توقیف شد .به سایت بازنگار سر زدم و باقی چیزها که در زیر خواهید خواند.
به گزارش رجانیوز، روزنامه شرق روز گذشته، گفتگویی با یک شاعر زن همجنس باز ترتیب داد. ساقی.قهرمان از اعضاء شاخص همجنس بازان که نشریه الکترونیکی غیراخلاقی چراغ را نیز سردبیری می کند.

مهدی رحمانیان مدیر مسئول و صاحب امتياز روزنامه شرق در گفتگو با خبرنگار «جهان» ضمن تایید توقیف شرق،دلیل این توقیف را مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر زن دانست و
گفت: ابتدا قرار بود مصاحبه با شهرنوش پارسی پور منتشر شود، اما من چون می دانستم که ایشان مورد اخلاقی دارد مخالفت کردم.
وی افزود: اما دوستان مصاحبه با ساقی قهرمان را آوردند که من از آنها پرسیدم که ایشان مورد اخلاقی دارد یا نه؟ که آنها گفتند، ندارد.
رحمانیان در پاسخ به این سئوال که آیا شرق پس از رفع توقیف دوباره منتشر می شود یا نه؟ گفت: از نظر من امروز روز مرگ شرق است و شرق را باید تمام شده دانست.
مدیر مسئول شرق در مورد ادامه فعالیت مطبوعاتی خویش خاطرنشان کرد: از امروز به بعد در هیچ روزنامه ای فعالیت نخواهم کرد و برای همیشه از این عرصه کناره گیری خواهم كرد.
پيش از اين يك مقام آگاه در وزارت ارشاد در گفتوگو با فارس گفته بود: روز شنبه 13 مرداد مصاحبهاي در صفحه ادبيات روزنامه شرق با عنوان «زبان زنانه» به چاپ رسيد كه دليل توقيف اين روزنامه چاپ اين مطلب است.
وي اضافه كرد: اين مصاحبه با فردي انجام شده است كه مطالب همجنسگرايي در روزنامههاي كشورهاي ديگر به چاپ مي رسانده است و اين مصاحبه نيز در همين راستا بوده است.
اين مقام آگاه ادامه داد: به همين دليل هيئت نظارت بر مطبوعات، اين روزنامه را توقيف موقت كرده است تا به اين موضوع رسيدگي شود.
متن مصاحبه با این خانم رو می توانید در ادامه ی مطلب از نظر بگذرانید
ادامه مطلب
با کمی چای و
سیگار آغاز میشود
- زندگی -
با ترانهای از رادیو به آشپزخانه میروم
همیشه نیست
در اتاق خود هستم
پدر همیشه نیست
در اداره هستم
مادر در آشپزخانه آواز میخواند
دختر همسایه آواز میخواند
مادر کارِ خانه می کند
اگر چه در گذشته بیشتر کار میکردم
صبح ها پرستار
بعد از ظهرها خانه دار
آنها نقش میزدند رج به رج
گاه مردانی دستهاشان زیر دستگاه
گاه زنان بارداری آه میکشیدند
رانندهی اورژانس همیشه گوش به زنگ است
کسی میخواست مادر شود
مادر بود که به جای مادر
برای مادر
مادری میکرد
ظرفها را میشویم
رختخوابها را جمع میکنم
استکانها را از گوشه و کنار شعرها
به آشپزخانه میبرم
صبحانه میخوریم
ظرفها را میشوید
نهار میپزد خوشمزه تر
ما لم میدهیم توی گوشهای از خوابهامان
به هوش که میآییم
چای میخوریم
سیگار میکشد
روزنامه میخوانیم
سیگار میکشد
برای خرید بیرون میرود
سیگار میکشد
به آشپزخانه میآیم
ظرف میشویم
و گرد و خاک خانه را به دستمال میکشم
سیگار میکشد
تو گفتی دیروز روز مادر بود ؟
از خاطر بردیماش
امروز تولد پدر است؟
او کیک میپزد
ما روز پدر را تبریک میگوییم
به رخت خواب میرویم
او آواز میخواند
ظرف میشوید
دختر همسایه آواز میخواند
ظرف میشوید
با کمی چای و
سیگار...
4-5-86
رشت
« عنصر جسارت در شعرهای نصرت رحمانی » عنوان مطلبی از من است که در تاریخ۱۱-۵-۸۶ در ویژه ی (رویداد) روزنامه ی اعتماد منتشر شده است.

«دلم می خواست به تو می گفتم که این راه را نرو – اما از تو گذشته، خودت را چنان آلودهی شعر کردهای و پلها را پشت سر خود شکستای که دیگر نمیتوانم به تو این حرف را بزنم »( نیما یوشیج)
اولین مجموعه شعر نصرت رحمانی «کوچ» در فضای شکست سال 32 منتشر شد و بازتاب گستردهای به خاطر شعرها و مقدمهی نیما در ابتدای کتاب داشت.
در مجموعه «کوچ»، رحمانی به نوعی سخنگو و سمبل سالی شکست خورد بود اما با توجه به فضای آن سالها این جسارت را داشت تا اعتراض کند .
نصرت خود در این باره میگوید:« یکی از دلایلی که من با اولین کتابم «کوچ» آن طور مشهور شدم، این بود که «کوچ» بیان برهنه، اما هنری و شعری شکست بود.
از دید شاعری طاغی که با روحیهای عصیانگر و شورشی، مرثیه شکست آرمانهایش را میسرود، برایش پذیرفتن این یأس دشوار بود و ... »
ادامه مطلب
نقدی بر شعرهای عمران صلاحی نوشتم که در ویژه ی اعتماد (رویداد) چاپ شد می توانید آن را از نظر بگذرانید .

گفتن واقعیت همیشه تلخ است، بزرگی گفته من تو را بسیار دوست دارم اما حقیقت را از تو بیشتر.پر بیراه نمیگویند که ما مردمی مردهپرست هستیم.تا چندی پیش در کتابفروشیهای همین شهر باران (رشت) اگر سراغ کتابی از عمران را میگرفتیم به ندرت آن را مییافتیم، اما حالا پس از مرگاش در ویترین اغلب کتابفروشیها میتوانیم این عبارت را با خط درشت بخوانیم:«گزینه اشعار طنز عمران صلاحی» رسید. این خاصیّت ذاتی ماست و شاید به این علّت است که هم اکنون او را بیش از پیش باورمندیم.
ادامه مطلب
روز چهار شنبه نقدی از من در روزنامه ی اعتماد بر مجموعه شعر جدید « سمفونی سپیده دم » جناب سید علی صالحی منتشر شد. متاسفانه بخشی کوتاه از این متن حذف و در جاهایی نیز با غلط تایپی همراه بود از این رو نسخه ی کامل این متن را می توانید از نظر بگذرانید.

پس کی به مَنَت، من از مگویِ تَنَت؟/ سفر به گویِ قرینه، به گونیا،/ تو را به اسمِ حضرتِ او، دَمی دَمی بیا!/ می زَنَد از نی به مَنَت: مَنا مَنا،/ میروداز طی به تَنَت: مَنامَنا،/مَنا به لا، به لایِ مَنا، به لایِ رسیده،به لایِ بلور،/ بیایِ مرا به کافِ نون و به کیفِ
نور/ ( سفر به گوی قرنیه ص 109)
در این شعر مخاطب در برابر کنشهای زبانی شاعر با طرح چنین پرسشی دست به واکنش میزند: آیا رویکرد شاعر به زبان و بروز چنین رفتاری محصول طی طریق شاعر در درگاه حق باری تعالی است یا ...؟
ادامه مطلب

روزنامه ی شرق مصاحبه ای را مورخ 8-5-86 با مجید دانش آراسته نویسنده ی محبوب گیلانی ها انجام داده است. بخشی از این مصاحبه که در روزنامه ی شرق آمده را درج کردم تا شما نیز آن را از نظر بگذرانید.
بهزاد عشقي؛ نماي اول - لانگ شات
شانزده سالگي بود و سال هاي دبيرستان و رشته ادبي و مشق نويسندگي و آشنايي با اهالي ادب و پيگيري کتاب ها و نشريات ادبي، بازار، ويژه هنر و ادبيات نشريه اي بود که به همت محمدتقي صالح پور در رشت منتشر مي شد و به تمام ايران مي رفت و تعدادي از نويسندگان و شاعران گيلاني از طريق اين نشريه به شهرت رسيدند. يکي از کتاب هايي که در اين نشريه معرفي مي شد، روز جهاني پارک شهر و زباله داني نوشته مجيد دانش آراسته بود. حوالي سال 1347 بود و اين دومين مجموعه اي بود که اين نويسنده منتشر مي کرد و اسمش کنجکاوي برانگيز بود. پارک شهر و زباله داني،؟ چه تعارض عجيبي و مجيد نويسنده اي بود که از تضاد دارا و ندار، از استبداد و آزادگي، از داد و بيدادگري سخن مي گفت و مي خواست جا پاي بزرگان بگذارد و ماکسيم گورکي و شولوخف ايراني باشد و جهان را به قواره باورهاي عدالت جويانه خود دربياورد. مجيد که بود؟ کجا بود؟ در شانزده سالگي مجيد فقط يک نام بود و من حتي در لانگ شات و به صورت گذري نيز او را نمي ديدم. مي گفتند پانزده سال از من بزرگ تر است و در شانزده سالگي وقتي کسي پانزده سال از تو بزرگ تر باشد، مي تواند پدر تو به حساب بيايد. اما مجيد پدر من نبود و نويسنده اي بود که در ابرها مي رفت و اگر او را از نزديک مي ديدم مي توانستم تا مدت ها با افتخار از اين ديدار ياد کنم. اما اين افتخار هيچ وقت نصيب من نشد و مجيد خيلي زود به تهران رفت و قاطي اهالي ادب مرکز شد و مي رفت که همچون اکبر رادي و به آذين و تعداد ديگري از نويسندگان ولايتي، به نويسنده اي در سطح ملي بدل شود.
ادامه مطلب
سایه با تعدادی از دوستداران شعر در اولین 5 شنبهی مرداد ماه به طور غیر مترقبه و به قصد قدردانی از دست اندرکاران خانهی فرهنگ گیلان در جلسهی شعرخوانی این هفته شرکت جست. او که به تعدادی از برنامههای ماهانهی فرهنگی - هنری خانه دست یافته بود، دربارهی کمیت و کیفیت آنها گفت: من باور نمیکنم، گیلان مثل همیشه پیشتاز است، اما من از وطنم دیگر چندان لذت نمیبرم .

وی در این باره افزود: از خصوصیات بد طول عمر دیدن و شنیدن مرگ دوستان و خاطرههاست، من از رشت فعلی، از خیابانها و کوچه پس کوچههایش اطلاع چندانی ندارم و اگر کسی راهنمایم نباشد در آن گم میشوم. سایه گفت: من برنامهی چند ماه گذشتهی خانهی فرهنگ را با خودم به آلمان میبرم تا به دخترم که در این جور کارها دست دارد نشان دهم.
سایه با یکایک دوست دارانش در حلقهی شاعران 5 شنبهها همیشه عکس گرفت و کتابهای شعرش را برای آنها امضاء کرد، سپس به اصرار او جوانهای حلقه: نعمت باقری، مزدک پنجهای ، طوافی، افرا، شالچی، مهرانفر، نوبخت و از میانسالها: پریسا سعیدزاده، مهدی رضازاده، شکری،آریاپاد همچنین علیرضا پنجهای مسوول حلقهی شاعران 5 شنبهها همیشه به شعرخوانی پرداختند. سایه اما شعری نخواند، او گفت: من سالهاست که به جز معدودی شعر از همولایتیها و شعر معاصر نخواندهام. و در ضمن صحبتهایش از دوستی خود با مرتضی کیوان و حسرت مرگش گفت.
او در ادامه افزود: میبینم که خیلی از شاعران امروز میخواهند از نیما و شاملو گذر کنند ما آن موقع با کسرایی، شاملو، اخوان بعدها سپهری و فروغ که دوست بودیم علیرغم این که با هم فاصلههای زیادی در شعر داشتیم اما شعرهای همدیگر را تکثیر میکردیم و برای دیگران میخواندیم، الان متاسفانه شاعران همدیگر را نفی میکنند این نفی در اهالی موسیقی هم هست.
سایه در مدت حضور یک ساعتهی خود در جمع شاعران حلقه به پرسشهای علی رضا پنجهای سردبیر گیلهوا ادبی که توسط خانهی فرهنگ گیلان برای شمارهی آتی پاسخ گفت و نیز دربارهی شعرهای خوانده شده به این نکته اشاره کرد که عناصر خوبی در شعرها هست اما به جز یکی – دو مورد در این جا و متأسفانه در شعرهای کل ایران انگار همه دارند روی یک تم مینویسند و تفاوت سبکها و نوشتهها مشهود نیست.
شایان ذکر است در مدت حضور سایه ناصر مسعودی، مهندس باقری نویسنده، مدرس دانشگاه و ستارهشناس و نیز اباذر غلامی شاعرو گیلان شناس او را همراهی میکردند.
|
انتخاب شاعر پیشکسوت در قید حیات از دیروز - اکنونیان
1- احمد رضا احمدی . . 11رای - 21.1% . 2- یدالله رویایی . . 14رای - 26.9% . 3- علی باباچاهی . . 8رای - 15.3% . 4- منصور اوجی . . 3رای - 5.7% . 5- کاظم سادات اشکوری . . 2رای - 3.8% . 6- محمد علی سپانلو . . 7رای - 13.4% . 7- جواد مجابی . . 3رای - 5.7% . 8- مفتون امینی . . 4رای - 7.6% . |
|
|
امروز شاعران حلقه ی ۵ شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان مهمان ویژه ای داشتند. هوشنگ ابتهاج ( سایه ) توسط یکی از دوستان هیات رییسه خانه ی فرهنگ با برنامه های خانه ی فرهنگ آشنا می شود و پس از این که می فهمد این همه برنامه توسط یک نهاد کاملاْ خصوصی برگزار می شود مشتاق می شو د تا از خانه ی فرهنگ دیدن کند و نیز چند ساعتی در بین شاعران حلقه ی ۵ شنبه ها همیشه باشد و گپ بزند و به شعرهای این شاعران گوش دهد.
بخشی از آنچه که ایشان گفتند را می توانیددر وبلاگ علی رضا پنجه ای بخوانید . البته لازم به ذکر است به امید خدا متن کامل گفت و گو با هوشنگ ابتهاج را در شماره ی آتی نشریه ی خانه ی فرهنگ گیلان ُ، گیله وا ویژه ی فرهنگ هنر و ادبیات که به سردبیری علیرضا پنجه ای منتشر می شود، خواهید خواند.

فرخنده حاجي زاده :نگهبان حواله ام مي دهد به مديريت بيمارستان. نگهبان حواله ام مي دهد به مديريت بيمارستان. پله هاي رفته را برمي گردم با انگشت به در مي کوبم و دستگيره را فشار مي دهم. تکان نمي خورد. طوري که انگار هميشه بسته بوده است. دور از چشم نگهبان طبقه اول يک بار ديگر پا به پاي پرستاراني که از پله ها مي گذرند پله ها را طي مي کنم. اين بار سراغ زن جواني مي روم که پشت ميز نشسته. منتظر مي شوم گوشي تلفن را بگذارد.قبل از آنکه چيزي بگويم، مي گويد؛ «من بخش جراحي ام خانم. از من کاري ساخته نيست. مديريت بيمارستان بايد دستور بدن. از صبح اينجا پر خبرنگارو نويسنده بوده. لااقل وقت ملاقات مي اومدين.» نمي گويم چرا نتوانستم وقت ملاقات بيايم. نمي گويم آن که اينجا خوابيده سيمين دانشور است.
ادامه مطلب
سالها بود که کتاب سنگی بر گوری جلال آل احمد اجازهی چاپ نمیگرفت. مهاجرانی وزیر سابق وزارت ارشاد معتقد بود شخصیت جلال با چاپ این کتاب خراب خواهد شد. و البته برخی ها هم می گفتند خانم دانشور عزیز نیز مخالف چاپ مجدد آن بعد از انقلاب است. اما به هر ترتیب گویا برادر جلال توانست مجوز انتشار آن را بگیرد .برخی ها دلایل مخالفت بانو سیمین را در عریان نمودن ماجرای بچه دار نشدن شان عنوان می کنند.و ...
***
ماه اول در پاریس معقول بودم و مطالعات فرهنگی و گزارش های مرتب و کتاب های تازه و حرف های تازه و اباطیل . اما به سویس که رسیدم دختر مهماندار چنان زیبا بود که پای شخص اول لنگید . و شخص دوم شد اختیار دار کار تن . و افسار م را گرفت و کشید به همان جا ها که هر لر دوغ ندیده ای باید سراغ گرفت . تنم از آزادی پایین تنه ای . تنها تجربه ای که ما شرقی ها در فرنگ از آزادی می کنیم . پانزده روز در سویس بودم . سه روز آخرش زوریخ و...بعد رفتم آلمان . در بن و کلن دست به عصا بودم . ارادتمندان زیاد بودند و مدام با هم بودیم و خلاف شان حضرت شخص اول بود که خودش را بنده ی شخص دوم نشان بدهد . اما به هانوفر که رسیدم باز شخص دوم همه کاره شد . برف و سرما بدجوری بود و یک شب چنان هوای نحسی شد که هفده نفر را خفه کرد و همه ی پیر و پاتال ها را تپاند تو اطاق ها و رختخواب ها سرد بود و من از کیسه ی آب گرم بدم می آمد . رسما وسط خیابان دختر بلند کردم . در برلن فرصت تجربه های دیگر نبود . چون تجربه ی پشت دیوار زنده تر بود که بر صفحه ی اعلام قیمت بورس بانک ها ملموس تر بود تا در تن تکه های نخراشیده ی سیمان دیوار با سیم های خار دار بر فرازش . و راهروهای مترو که مثل راهروهای زندان خلوت بود و شهر که پر از پیر ها بود و خیابان و پارک ها و میدان ها که هیچ علت وجودی نداشتند و به هامبورگ هم تا رسیدم پریدم . اما در آمستردام قضیه جدی شد . یعنی شخص دوم کار دستمان داد زنی تازه از شوهر طلاق گرفته و تور اندازه و هم سن و سال خودم . و خدمتکار به تمام معنی . و لری دوغ ندیده تر از من . هفت روز بسش نبود . دنبالم آمد لندن . ده روز هم آنجا . برگشتن هم مرا کشید به آمستردام . و دو روز از نو . و اگر بچه دار شدم ؟ ...و که خوب . معلوم است . می گیرمت . و از این حرف و سخن ها . و من به عمد نسخه ی دکتر را به کار بستم . تا سفر تمام شد و برگشتم . و کاغذ ها و کاغذ ها و من مدام چشم به راه . چشم براه خبر . خبر لا اله الا الله که در دیار کفر کاشته بودم . یک ماه گذشت و دو ماه گذشت و سه ماه گذشت و خبری نشد . کاغذ می آمد اما خبری نمی آمد . و کلافگی و سرخوردگی و بدتر از همه اینکه زنم نه تنها بو برده بود بلکه همه چیز را می دانست . و کاغذ ها را وا می رسید و محیط خانه سه ماه تمام بدل شد به محیط اتاق باز پرسی . تا عاقبت در ماندم . همه ی قضایا را از سیر تا پیاز برایش گفتم و تصمیم گرفتم بنشینم و مطلب را دست کم برای خودم حل کنم . و چه جور ؟ با نوشتن . و...
جلال آل احمد – سنگی بر گوری – نشر جامه دران – چاپ دوم 1385 .









