|
سایت ادبی "نانوشته" اخبار مربوط به بزرگداشت تیرداد نصری - شاعر - را در خانه هنرمندان ایران نادرست اعلام کرد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، در نمابری که از سوی این سایت ادبی ارسال شده، آمده است: نانوشته به دنبال برپایی نشستهای ادبی و بزرگداشتهایی که در خانه هنرمندان ایران برگزار می شود، در نظر داشت در پی خبر فوت تیرداد نصری، بزرگداشتی برای وی در خانه هنرمندان ایران برگزار کند اما این اقدام از طرف سایت ادبی نانوشته به دلیل کمبود وقت برای برنامه ریزی صورت نگرفت و به همین دلیل هیچ درخواستی مبنی بر برگزاری این بزرگداشت به خانه هنرمندان ابلاغ نشد. در ادامه آمده است: برخی خبرگزاریها و سایتهای خبری به دلیل ناآگاهی و کسب خبر از منابع نا آگاه که هیچ ارتباطی با سایت نانوشته و خانه هنرمندان ایران نداشته اند، خبر را به صورت نادرست در سایتهای خبری منعکس کردند و به اشتباه از لغو این برنامه در خانه هنرمندان ایران خبر دادند. به گزارش مهر، پیشتر (25 آبان) در نمابری آمده بود که این برنامه توسط سایت نانوشته و از ساعت 13 تا 16 روز یکشنبه 27 آبان در تالار ناصری برپا می شود. تیرداد نصری متولد سال 1331 در سیاهکل بود که پس از سالها زندگی در تنکابن از اواخر دهه 70 به لندن مهاجرت کرد. انتشار آثار او به صفحات ادبی نشریات محدود شده بود. با این حال نگاه شعری نصری و نیز آرای تئوریک وی در مقالات و نقدهایش گویای تلاش در جهت خلق نظریه ای بومی برای شعر از سوی او بود. نصری هفتم آبان ماه جاری در لندن درگذشت. |
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جليل قيصري - شاعر - در اين نشست، دربارهي نصري گفت: در مورد زندگي او زياد نميتوانم حرفي بزنم؛ چون يك تراژدي بيپايان است. سه شاخصهي بزرگ داشت؛ يا در حال آموختن، يا آموزاندن و يا در حال دروني كردن آموختههاي خود در سكوت بود. از نوآوران و نكتهسنجان شعر و نقد معاصر بود. بهترين شاعران دههي هفتاد را او به جامعه معرفي كرد. حتا بهنظر من بيژن نجدي را نيز كه خود اهل انزوا بود، تيرداد نصري معرفي كرد.
وي در اادامه با اشاره به اينكه زنجيرهي ادب مازندران حلقهي زريني را از دست داد، سخنان خود را با شعري براي نصري پايان داد.
محمدصادق رييسي - منتقد - نيز مطلبي را با عنوان "خطابهاي براي زندگان خواند" و افزود: تيرداد شعر را بهطور دقيق و كامل ميفهميد. مسألهي فرم، اصليترين دغدغهي او بود. آغاز شعر او در اواخر دههي 40 اتفاق افتاد. شاعري با تفكرات مدرن بود.
ادامه مطلب

محمود دولتآبادي در گفتوگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، با بيان مطلب فوق يادآور شد: به طور كلي
وي با اشاره به اين كه "شخصيتهايي چون مولانا، رودكي و ابن سينا، همگي از شعرا، نويسندگان و دانشمندان پارسيگو هستند"، خاطرنشان كرد: در بررسي چنين مواردي، اصل را بايد بر زبان بگذاريم؛ زيرا تنها از اين زاويه است كه ميتوانيم بين شعرا، نويسندگان و دانشمندان بزرگ تاريخ ايران؛ نقاط مشترك جستوجو كنيم.
نويسنده «روزگار سپري شده مردم سالخورده» ادامه داد: ملتهاي تاجيك، ايراني، افغان و ديگر ملتهاي پارسيزبان حاشيه، همگي زير نفوذ زبان پارسي بودهاند. رودكي و بزرگاني چون او نيز همگي در زبان پارسي است كه تشخص پيدا ميكنند.
وي در پايان تاكيد كرد: با اين وصف، به نظر من، اين كه هر يك از اين بزرگان در كدام حوزه جغرافيايي متولد شدهاند، اهميتي ندارد.

|
"سلین تمتکین" نویسنده جوان ترکیه ای با نوشتن رمان "دختر دیپلمات ترکیه" در کشور خود سر و صدا به راه انداخت. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سی ان ان ترکیه، پس از اینکه رمان "دختر دیپلمات ترکیه" اثر سلین تمتکین - دختر یکی از سفرای ترکیه - به زبان انگلیسی در بریتانیا منتشر شد، روزنامه ها، دانشگاهیان و سیاستمداران این کشور به انتشار این رمان اعتراض کرده و خواستار ممنوعیت کتاب شدند. این رمان روایتگر تجربه های شخصی دختری جوان در طول زندگی و نیز بیانگر روابط شخصی او و خانواده اش در طول دوران فعالیت دیپلماتیک پدر خود در کشورهای مختلف به خصوص بنگلادش است. نویسنده در این کتاب برخی روابط و مناسبات غیراخلاقی را فاش کرده که معترضان، آنها را توهین به هویت ترکها قلمداد کرده اند. سلین در این باره گفته است: این کتاب گویای حقایق جامعه و شرایطی است که در پی سالها زندگی با مردم تجربه کرده ام. در جامعه از زنان انتظار می رود هر نقشی را که به آنان تحمیل می شود ایفا کنند اما شخصیتی که من خلق کرده ام، می خواهد هر جور که باب میلش است زندگی کند. برخی روزنامه ها حتی از تهدید این نویسنده به مرگ خبر داده اند اما خود سلین این دست اخبار را تکذیب کرده است. |


منصور برمکي همچنان در بيمارستان شهيد فقيهي شيراز بستري است.
اين شاعر زادهي اصفهان و پروردهي شيراز که بهعلت نارسايي کبدي در بيمارستان بستري شده است، هنگام عيادت خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با او، اين شعر را زمزمه کرد:
دستي / بر دهان شعر / بغضي / بر گلوي صدا / و خنج شب / بر آواي خونين فاخته
برمكي که رضا پرهيزگار - مترجم و استاد دانشگاه شيراز - و کوروش کمالي سروستاني - مدير دانشنامهي فارس - هم به عيادتش آمده بودند، اظهار اميدواري کرد، با دعاي خير مردم و دوستداران حوزهي ادبيات و همچنين همکاري و همياري مديران فرهنگي و پزشکان متخصص هرچه زودتر بهبود يابد.
فرزند منصور برمكي روز شنبه با اشاره به اينكه در حال حاضر وضعيت جسمي پدرش رضايتبخش است، از مرخص شدن او خبر داده بود.
امير برمكي در عين حال گفته بود كه بيمار طبق نظر پزشكان، احتمالا به پيوند كبد نياز دارد، كه موضوع پيگيري خواهد شد.
به گزارش ايسنا، منصور برمکي متولد شهرضاي اصفهان است که سالهاست در شيراز سكونت دارد. از آثار او به "با گريههاي ساحلي" (١٣٤٨)، "فصل بروز خشم" (١٣٥٧)، "ريشههاي ريخته" (١٣٧١) و "دهان بيشكل پنهان" (١٣٨٠) ميتوان اشاره كرد.
کانون ادبیات ایران :هر سال وقتي كه برندگان جايزه نوبل ادبيات معرفي مي شوند، شور و هيجاني هم در ميان اهل ادبيات ايران موج مي زند. يك سال به بهانه ي دولت آبادي كه نامش در فهرست نامزدها آمده بود و يك سال هم به خاطر اين كه سركار خانمي از ينگه دنيا، روزگاري گذار پدر و مادرش به ايران افتاده و زاده ي ايران است.
چندي پيش وقتي كه نامزدهاي نوبل ادبيات معرفي شدند، هيچ كس به فكرش نمي رسيد، دوريس لسينگ برنده نهايي باشد. اما بر خلاف تصور، او به عنوان برنده ي نوبل ادبيات انتخاب شد. رسانه هاي مشتاق ايران با نگاهي به زندگينامه ايشان، دريافتند که ...
او در سال 1919 (يعني اوج حضور استعمار انگلستان در ايران) در شهر كرمانشاه به دنيا آمده است. از همين رو، رسانه هاي ما پر شد از عباراتي مانند: نوبل ادبيات از ايران گذشت... يك ايراني برنده نوبل ادبي شد... برنده كرمانشاهي نوبل ادبيات ...
اما غافل از اين كه خانم لسينگ طبق قانون ثبتي ايران، به هيچ عنوان ايراني الاصل به حساب نمي آيد. چرا كه وي از پدر و مادري انگليسي متولد شده است. و در قانون ايران تنها کسي تبعه ي ايران است که پدرش ايراني باشد. پدر لسينگ در بانك شاهنشاهي ايران حسابدار بود و مادرش نيز پرستار بيمارستاني در کرمانشاه. آنها در 6 سالگي دخترشان با روياي پولدار شدن راهي زيمبابوه شدند كه آن زمان مستعمره انگلستان بود. بنابراين دوريس لسينگ نويسنده اي انگليسي الاصل است و هيچ نسبتي با ايران ندارد.
ذوق زدگي رسانه هاي ايران نسبت به تولد لسينگ در ايران، بي توجه به شخصيت و انديشه هاي او بود. تا اين كه چند روز بعد از اعلام جايزه نوبل (يك هفته بعد) يك روزنامه اسپانيايي با ايشان گفتگويي انجام داد كه خانم لسينگ اظهار نظر شگفت انگيزي كرد كه؛ من از ايران متنفرم. او نسبت به دولت ايران توهين كرد. اينجا پرسشي مطرح مي شود كه رسانه هاي ما بعد از اين اظهار لحيه سرکار خانم لسينگ نسبت به وي چه نظري دارند؟ آيا رسانه هاي ما همچنان معتقدند كه نوبل ادبيات از ايران گذشته است؟ سكوت رسانه هاي رسمي ما بعد از اظهار نظر دوريس لسينگ جاي بسي شگفتي دارد.
گفتگويي كه مي خوانيد براي اولين بار به طور كامل در رسانه هاي ايران منتشر مي شود. غرض از درج كامل اين گفتگو آشنايي با نظريات سياسي و غير اديبانه ي دوريس لسينگ است. نگاه سياسي وي به اتفاقات جهان ( آن هم از نوع زنانه و بريتانيايي ) از يك سو نشان دهنده سياسي بودن جايزه نوبل و انتخاب هايي با ملاک هاي غير ادبي از سوي آکادمي نوبل است و از ديگر سو نشانگر ديدگاه هاي انگليسي خانم نويسنده.
برخي از ديدگاه هاي لسينگ به قدري سطحي و عوامانه، مطلق انگار و خودخواهانه است که ميراث همان رسانه هايي است که خانم نويسنده از آنها استفاده مي کند. مايه تاسف است که روشنفکران قدر اول غرب اين همه سطحي و جو زده هستند.
در برخي از موارد هم بي سوادي پرسشگر مزيد بر علت مي شود. پرسشگر نمي داند که پارس و ايران يکي هستند و فکر مي کنند که اول نام ايران پارس بوده است. اين جهالت ها درباره ايران حاکي از تبليغات رسانه هايي است که همين آاقاي مصاحبه کننده براي آنها کار مي کنند. قضاوت نهايي با خوانندگان است.
ادامه مطلب
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، لوركا - شاعر اسپانيايي - در اين كتاب به تجليل از شهري ميپردازد كه در آنجا پرورش يافته و برخي از بهترين آثارش را خلق كرده است. ![]()
در مقدمهي كتاب به قلم كريستوفر فرمارر - مترجم آثار لوركا به انگليسي - آمده است: لوركا در لحظات جدي به زادگاه خويش بهشكل «لوحي تاريك» ميانديشد، كه در آنجا مسيحيت با آداب يهوديان، اعراب مسلمان، روميان و كوليان ممزوج شده است؛ جايي كه شرق و غرب در هم آميختهاند تا نمايش درامي را به وجود آورند كه آندولس را به يك «مجمعالجزاير فرهنگي» راستين تبديل كرده است.
در بخش ديگر يادداشت اشاره شده است: اين نوشتهها كه برخي از آنها براي نخستينبار منتشر ميشوند، در مورد هنر شخصي لوركا، و نيز آن هنر مردمي كه آثار لوركا را تغذيه كرده است، بينش ويژهاي به ما ارزاني ميدارد.
اين اثر شامل شعرهايي از لوركا و همچنين يادداشتهاي منتشرنشدهي اين شاعرند.
«فصلي در غرناطه» در 168 صفحه و شمارگان دوهزار نسخه از سوي انتشارات نگاه منتشر شده است.
مجموعهي شعر منتشرنشدهي فريدون توللي سرانجام بهچاپ رسيد. ![]()
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه با نام «كابوس» شامل حدود 50 شعر اين شاعر معاصر و از تأثيرگذاران بر شعر آغازين پس از نيماست، كه فقط تعدادي در نشريات بهچاپ رسيده و بقيه شعرهاي پراكنده و منتشرنشدهي او هستند.
مجموعهي شعر يادشده پس از چهار سال انتظار انتشار، بهتازگي از سوي انتشارات نويد شيراز در 176صفحه و شمارگان سههزار نسخه منتشر شده است.
به گفتهي همسر توللي، او مجموعهي طنزي هم بهسبك «التفاصيل» دارد كه خانوادهي شاعر، چاپ آن را تقريبا غيرممكن ميدانند.
همچنين از نيما توللي - دختر شاعر - كه ساكن كاليفرنياي آمريكاست، مجموعهي داستان «طرهي زلف بتان» و داستان «ازدواج» بهزودي توسط نشر يادشده منتشر خواهند شد.
فريدون توللي سال 1298 در شيراز بهدنيا آمد. شعر گفتن را از 11سالگي شروع كرد و ابتدا آثاري در زمينهي طنز داشت. پس از اتمام تحصيلات متوسطه در شيراز، در دانشگاه تهران به تحصيل در رشتهي باستانشناسي پرداخت و پس از پايان تحصيلات، در وزارت فرهنگ استخدام شد. در همين سالها بود كه نوشتههاي او در زمينهي طنز در روزنامههاي آن زمان چاپ ميشد. مدتي بعد در سال 1324 با جمعآوري دستنوشتههايش، كتاب «التفاصيل» را مشتمل بر 75 قطعهي ادبي كه به شكل مقامه نوشته شده بود، منتشر كرد.
«التفاصيل»، «رها»، «كاروان»، «نافه»، «پويه»، «شگرف و بازگشت»، آثار منتشرشدهي فريدون توللي هستند.
اين شاعر نهم خردادماه سال 1364 پس از سالها بيماري قلبي درگذشت
برنامهي بزرگداشت تيرداد نصري در خانهي هنرمندان ايران لغو شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برنامهي بزرگداشت اين شاعر و منتقد تازهدرگذشته قرار بود فردا (يكشنبه 27 آبانماه) از سوي سايت نانوشته در خانهي هنرمندان برگزار شود.
اما ياسين نمكچيان - از بانيان برگزاري برنامه - در اينباره به ايسنا توضيح داد: سايت نانوشته هر هفته دو برنامه در خانهي هنرمندان دارد؛ به اين دليل با آنها صحبت كرديم و هماهنگ شد برنامهي فردا به بزرگداشت تيرداد نصري اختصاص داشته باشد. مجوز برنامه هم با اعلام جزييات آن، حدود 10 روز پيش از خانهي هنرمندان گرفته شد و بعد خبر برگزاري را منتشر كرديم. اما امروز (شنبه) حدود ساعت 3 بعدازظهر اطلاع دادند كه هيأتمديرهي خانهي هنرمندان با برگزاري مراسم مخالفت كرده است.
او در عين حال از برگزاري مراسم بزرگداشت تيرداد نصري در كانون فرهنگي - هنري م. آذرفر خبر داد. اين برنامه فردا (يكشنبه 27 آبانماه) از ساعت 17 تا 19 در كانون فرهنگي - هنري م. آذرفر واقع در فلكهي دوم صادقيه، خيابان آيتالله كاشاني، برج طلا، طبقهي هفتم، واحد دو برگزار خواهد شد.
نصري بهدليل سكتهي قلبي هفتم آبانماه جاري در لندن درگذشت.
«و در همهي بندرگاهها از كشتي گمشده حرف بود» و «دو قدم به خاكستر» آثار شعري او هستند كه بهصورت اينترنتي منتشر شدهاند.
مراسم بزرگداشت تيرداد نصري - شاعر و منتقد - در خانهي هنرمندان برگزار ميشود.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين برنامه شاعران و منتقدان نامآشناي معاصر دربارهي شعر نصري و تأثير او در شكلگيري نقد شعر دههي هفتاد به سخنراني ميپردازند.
اين برنامه بههمت سايت نانوشته از ساعت 13 تا 16 روز يكشنبه 27 آبانماه در تالار ناصري برگزار ميشود.
نصري بهدليل سكتهي قلبي هفتم آبانماه جاري در لندن درگذشت.
«و در همهي بندرگاهها از كشتي گمشده حرف بود» و «دو قدم به خاكستر» آثار شعري او هستند كه بهصورت اينترنتي منتشر شدهاند.
در معرفي برگزاركنندگان مراسم از اين شاعر و منتقد آمده است: تيرداد نصري متولد سال 1331 در سياهكل بود كه پس از سالها زندگي در تنكابن از اواخر دههي 70 به لندن مهاجرت كرد. شعر تيرداد نصري يكي از اولين نمونههاي شعر متحول دههي هفتاد است كه در صفحات شعر نشريات آن سالها ظهور كرد. اما از آنجا كه شاعر امكان يا علاقهاي به چاپ اين آثار نداشته است، انتشار آثار او به همان صفحات ادبي محدود ماند. با اين حال تأثير نگاه و سليقهي شعري تيرداد نصري را ميتوان در شعر شاعران ديگري كه در همان سالها به شهرت رسيدند، مشاهده كرد. تيرداد نصري در عرصهي تئوري ادبي نيز صاحب نگاه ويژه بود و تلاش او براي خلق نظريهاي بومي براي شعر از خلال نقدها و مقالاتش بهخوبي نمايان است.
|
دکتر حسین پاینده صبح امروز در همایش بین المللی ادبیات معاصر با اشاره به تعاریف و ریشه های وبلاگ نویسی، ایران را دومین کشور جهان بعد از چین در وبلاگ نویسی دانست. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، حسین پاینده در دانشگاه تهران درباره وبلاگ نویسی در ایران گفت: در سالهای اخیر، شکلهای جدیدی از نگارش به وجود آمدند که یکی ازآنها وبلاگ نویسی است. وبلاگ نویسی در شبکه اینترنت به گونه ای از نوشته ها گفته می شود که شخص استنباط های خود را به شکل مکتوب در اختیار دیگران قرار می دهد. در وبلاگها ما اغلب با نوعی دفتر خاطرات افراد روبرو هستیم. وی افزود: آمار نشان می دهد ایران بعد از کشور چین، دومین وبلاگ نویس در جهان است. وفور این شکل جدید از نگارش لازم می کند تا به متن شناسی این وبلاگها توجه شود. درواقع وبلاگ نوعی روایت نیز تلقی می شود و بنابراین شباهتی به داستان نویسی هم دارد. اینکه چرا این قدر وبلاگ نویسی توانست در ایران رشد کند، دلیلی است که باید به شکل مبسوط مورد بررسی قرار گیرد. پاینده ادامه داد: اما درباره کشور چین و دلایل گرایش مردم آن به وبلاگ نویسی می توان گفت، سیطره بلامنازع کمونیسم و فشار قوی سانسور که حتی بر کتابها و فیلمها نیز سایه انداخته، مردم این کشور را به سمت وبلاگ نویسی سوق داده است. بنابراین در این کشور، وبلاگ به مثابه یک مجرا، وسیله ای را مهیا ساخته تا فرد از طریق آن به بیان نارضایتی و ناگفته های خود بپردازد. این درست همان چیزی است که "جمالزاده" در داستان "یکی بود، یکی نبود" خود درباره داستان کوتاه ارائه داده و می گوید "داستان خوب لزوما چند صدایی است؛ خصیصه ای که در شعر وجود ندارد." وی ادامه داد: بررسی تحلیلی وبلاگهای ایرانیان نشان می دهد، وبلاگ عموما راهی برای ابراز عقایدی است که نمی توان آن را به وضوح در اجتماع بیان کرد. شاید به این خاطر که وبلاگ فضایی بی هویت است و به مدد آن می توان به انعکاس مطالب و عقاید متعددی پرداخت. به هرحال، وبلاگ نویسی به عنوان شکل جدیدی از ویرایش به گونه ای از ادبیات نزدیک است که در اروپا به آنها "اعتراف نامه" نیز اطلاق می شود. نمونه ادبیات اعتراف را می توان در "سنگی بر گوری" جلال آل احمد جستجو کرد. این استاد دانشگاه تصریح کرد: وبلاگها آن طور که اشاره کردم، نوعی روایت داستان گونه هستند که نباید به هیچ وجه نسبت به آنها بی اعتنایی کنیم، زیرا مسائلی که در فضای مجازی این وبلاگها طرح می شود، در جامعه به شکل واقعی بروز می یابد و به هرحال در ردیف ناهنجاریهای اجتماعی می تواند مشکل ساز شود. بنابراین باید در پایان سخنانم این پرسش را طرح کنم که کجاست آن دپارتمان پیشرفته دانشگاهها تا به دانشجویان مجال دهد درباره وبلاگ نویسی به تبیین مسائل مختلف بپردازند! |
* گاهی وقتها در این اخبار ادبی آدم چیزهایی می خواند که شاخ در می آورد خانم بهار بوذری نمی دانم چه سابقه ای دارد اما وقتی تیتر این خبر را در مهر خواندم آرزو کردم که این خانم استاد دانشگاه نباشد. یکی نبود به این خانم بگوید دوره ی نظرات کیلویی مدت مدیدی است سپری شده و حنای کلی گویان دیگر رنگ ندارد. سال ها پیش افسوس می خوردم که چرا با این همه ی علاقه ای که به ادبیات داشتم دانشکده ی ادبیات نرفتم، حالا به خودم می گویم عاقلانه ترین تصمصم را گرفتی.
|
همایش بین المللی ادبیات معاصر عصر امروز با سخنرانی بهاره سادات بوذری درباره آرای شعری احمد شاملو در دانشگاه تهران ادامه یافت. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، بهار سادات بوذری درباره نقد آرای شاملو گفت: شاملو یکی از بزرگترین شاعران معاصر است که به شعر سپید پرداخت؛ به طوری که بهترین نمونه های شعر سپید را می توان در آثار او مشاهده کرد. او جریان زندگی را منشا اصلی سرایش شعر می داند و می گوید "هرگز نمی توانم تصور کنم شعر چیزی غیر از جریان زندگی باشد." وی افزود: شاملو تعریف خاصی برای شعر قائل نبود و می گفت تعریف شعر میسر نیست و آنچه تا امروز در این باره گفته شده، مشتی کلی بافی بوده است. شاملو با تکیه بر تاثیرپذیری شعر می گوید: شعر ما شعری تپنده است که تاثیرات زیادی را دربر دارد اما از حق نباید گذشت که شعر معاصر مرهون آثار نرودا، لورکا و دیگر شاعران اروپایی است. در واقع این شاعران بودند که ما را از حصار تنگ قصیده و غزل پرواز دادند. آنها حتی باعث شدند ما نسبت به اشعار حافظ و مولانا دیدگاهی تازه پیدا کنیم. سادات بوذری در ادامه خاطرنشان کرد: شاملو نظم را با شعر متفاوت می دانست و معتقد بود "شاعری را نمی توان آموخت. شعر تجلی لحظه ای از زندگی است که مانند یک الهام به درون شاعر تزریق می شود بنابراین شعر در عمق وجود شاعر می پرورد و بیرون می ریزد. تصور می کنم یک افسردگی طولانی مدت و غیبت از محیط باعث می شود تا انسان نیاز به نوشتن پیدا کند. این می تواند ساده ترین تعریف شکل گیری شعر باشد." شاملو همچنین به موسیقی درونی شعر بیش از موسیقی بیرونی و کناری می اندیشد. وی ادامه داد: احمد شاملو معتقد است انتظام، وزن ذهن شعر را منحرف می کند و بسیاری کلمات را پشت ذهن شاعر جا می گذارد؛ کلماتی که می تواند در مسیر خلاقیت شعر قرار گیرد. او هدف شعر را رهایی انسان از منجلاب می داند و می گوید شعر می تواند حامل هر پیامی باشد. بوذری اضافه کرد: متاسفانه شاملو آشنایی چندانی با شعر کلاسیک ما نداشته است. روی همین اصل عنصر عشق را در ادبیات کلاسیک - به ویژه شعر - زمینی و یک بعدی می خواند و می گوید در ادبیات کلاسیک، عاشق مجنونی خودآزار و معشوق موجودی دیگرآزار است. شاملو از شعر سپید و آزاد به عنوان شعرهای زیبا یاد می کند. |
"نورمن ميلر" - نويسندهي آمريكايي - روز گذشته در مراسمي در قبرستان "پروونستاون" بهخاك سپرده
شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شركتكنندگان در مراسم يك به يك پيش از دفن ميلر، به نزديك تابوت قهوهييرنگ او رفتند و او را را بهداخل قبر بدرقه كردند.
به گزارش روزنامهي بوستون، تابوت نورمن ميلر در نيمدايرهيي كه شش عكس از دوران كودكي تا اواخر عمر او را بهتصوير كشيده بودند، قرار گرفته بود.
ميلر سوگنامهاش را نوشته و از پسرش، "جان بوفالو" خواسته بود تا آن را در مراسم تدفينش بخواند. اين سوگنامه با عبارت «نويسنده به قفسهي كتاب رفت» آغاز ميشد.
"نوريش چرچ" - يكي از شش همسر ميلر - نيز پس از پايان مراسم گفت: «بسيار خوشحالم كه 35 سال با او زندگي كردم.»
اين مراسم به صورت خصوصي برگزار شد. تنها يك خبرنگار اجازهي حضور در آن را داشت و تنها چند عكس و گزارش محدود از آن تهيه شد.
نورمن ميلر" روز 31 ژانويه 1923 در نيوجرسي آمريكا در خانوادهاي يهودي متولد شد. تنها 16 سال داشت كه وارد دانشگاه هاروارد شد و چهار سال بعد، از رشتهي مهندسي هوافضا فارغالتحصيل شد. علاقهي او به نويسندگي و داستاننويسي در 18سالگي شكوفا شد و اولين داستان خود را منتشر كرد؛ هرچند طولي نكشيد كه در عضويت ارتش آمريكا در جنگ جهاني دوم به فيليپين اعزام شد.
مشاهدات و تجربههاي او از اين واقعهي جهاني، اساس اولين رمان او، «برهنهها و مردگان» را شكل داد. اين اثر يكي از بهترين رمانهاي آمريكا در سالهاي جنگ نام گرفت و از سوي "كتابخانهي مدرن"، در فهرست يكصد رمان برتر انگليسيزبان قرار گرفت. ميلر بعدها حضورش را در ارتش آمريكا در جنگ جهاني، "بدترين و باارزشترين تجربهي زندگياش" دانست.
نورمن ميلر در طول شش دهه نويسندگي، بيش از 40 رمان، داستان، فيلمنامه و شعر از خود بهجاي گذاشت. بعد از جنگ جهاني، رمان «ساحل بيفرهنگي» را كه تمثيل سورئال جنگ سرد بود، نوشت. رمان «پارك گوزن» او در سال 1955، تصويري از فعاليتهاي سينمايياش بهعنوان فيلمنامهنويس هاليوود بود.
از ديگر رمانهاي نويسندهي بيپردهگوي آمريكايي، «اسناد رياست جمهوري» (1963)، «رؤياي آمريكايي» (1965)، «چرا ما در ويتنام هستيم» (1967)، «ارتشهاي شب» (1968)، كه جايزهي پوليتزر را براي او به همراه آورد، «آتشي بر روي ماه» (1970)، «ماريلن» (1973)، «نبرد» (1975)، «ترانهي قاتل» (1979)، كه دومين جايزهي پوليتزر را برايش بههمراه آورد، «عصرهاي باستاني» (1983)، «روح هارلوت» (1991)، «داستان اسوالد» (1995) و «قلعهاي در جنگل» (2007) بودهاند.
اعتماد ملي: منصور برمكي شاعر معاصر در بيمارستان بستري شد. بر اساس اين خبر، منصور برمكي كه از شاعران مطرح چنددهه اخير است، به دليل بيماري پيشرفته سيروز كبدي در بيمارستان شهيد فقيهي (سعدي) شيراز بستري شد.
ايرج صفشكن، شاعر و دوست نزديك برمكي ضمن اعلام اين خبر گفت: <از نخستين روزهاي تشخيص بيماري هفت سال است كه ميگذرد. علائم بيماري با واريس مري همراه با ورم پاها و دست و زردشدن پوست، سيروز كبدي را قطعي ميكرد. معالجات فشرده شروع شد، اما بهگونهاي حيرتآور بيمار دوام آورد تا اينكه ده روز پيش به دليل تغيير رژيم دارويي، ناگهان سطح هشياري منصور برمكي سقوط ميكند و تشخيص اطرافيان براي ايشان ناممكن ميشود كه اين امر با افت شديد فشارخون همراه بوده است و به ناچار در بيمارستان شهيد فقيهي شيراز بستري ميشود.> صفشكن درباره آخرين وضعيت برمكي افزود: <آخرين تشخيص بيماري ايشان انسفالوپاتي كبدي (افزايش مواد سمي در خون، درگير شدن قواي مغزي و افت سطح هشياري) است و فاكتورهاي حياتي از قبيل آنزيمهاي كبدي تغيير فاحش دارد. با اين همه سطح هشياري ايشان در دو روز گذشته بسيار خفيف است و امكان برقراري ارتباط به سختي وجود دارد.> منصور برمكي متولد 1321 شهرضا اصفهان و دبير بازنشسته آموزش و پرورش است كه علاوه بر دو دفتر شعر اوليه ايشان كه توسط ساواك توقيف شده، چند دفتر ديگر را منتشر كرده است: <با گريههاي ساحلي>(چاپ دوم، دريچه: 1348)، <فصل بروز خشم>(سپهر: 1357)، <ريشههاي ريخته>(نويد: 1371) و <دهان بيشكل پنهان>(نيمنگاه: 1380.) وي همچنين چند دفتر شعر چاپ شده و آماده چاپ دارد كه گويا صحبتهايي نيز با يكي از ناشران شناخته شده پيرامون انتشار آنها انجام داده است. براي ايشان آرزوي بهبودي و سلامتي داريم.

اعتماد ملی - یاسین نمکچیان: همچنانكه ندانستي/ هيچگاه/ كه شانههام چرا خميده و/ استخوانهام چرا در فريادند/ نخواهي دانست كدام آرزو دفن است پاي اين تپه/ تپهها را سراسر برف پوشانده است/ درختان را / گنجشكان را/ شعله هذياني غروب در پنجرهها را/ خون ريخته در خاطرم را نميتواند نه./ و پاي تپهاي كه نخواهي دانست كجاست/ كنار آن تپهها/ و يا- كنار اين كلمات/- آرزويي پلك فروبست:/ از گلوي بريدهاش/ رد خون/ هنوز بر برفهاست.>
درست شبيه دلفينهايي كه در كناره خليجفارس خودشان را به ساحل رساندند و زندگي را بدرودي غمانگيز گفتند تيرداد نصري نيز 7 سال پيش از كنارههاي آبيرنگ خزر فاصله گرفت و به پيادهروهاي لندن رسيد و بعد با زندگي براي هميشه خداحافظي كرد.
مرگ غريبانه تيرداد با همه رنجهايي كه در طول سالهاي گذشته بر شانههايش سنگيني ميكرد بسياري از علاقهمندانش را در حيرت فرو برد.
متاسفانه مرگ تيرداد در لابهلاي خبرهاي پرسروصداي روزمره گم شد و اين نكته را به اثبات رساند كه ما جماعتي بسيار كمحافظهايم، چرا كه اگر غير از اين بود هيچوقت تا اين اندازه ساده از برابر مرگ كسي مثل نصري نميگذشتيم.
ادامه مطلب
<تو كه نميترسي!؟>
انگار پير شدهام كه مرا مثل هميشه دوست نداري!
...< اين موي سپيد و
قامت خم
كي عصا به دست ميگيري؟>
زمزمه ميكنم با خودم، به خاطر اخمهاي تو
و آنچه اين روزها به يادت آمده
محبوبم!
با غصه اينكه: <بدون من چه خواهي كرد، بدون من
تكليف تو چه خواهد شد؟>
من بيمه بازنشستگي هم نيستم، ولي مهم هم نيست.
آينه هم با من حرف ميزند اين روزها
هر وقت در جلويش ميايستم
هر وقت به خود نگاه ميكنم و شانه ميزنم مو را:
<يكي بيشتر! يك تار سفيد بيشتر>!
به آينهميگويم: اگر به جاي من بودي، هر روز
[ميريختي مرا كه ميبيني، من تكههاي خودم را
در لحظه تولدي نو
بهم درآميختهام كه
اكنون روبهروي تو پيرم.
بسيارها، نيامده پير شدند
(و يا:
بسيارها جنين كه به دنيا نيامده پير شدهاند)
و ما (من و تو) محبوبم!
يك اتفاق در زندگي هستيم:
تو با بچههاي خوبت
من با حس بيستسالگيام روي گونههاي تو
-و چند شعر نوپا-
من پير نميشوم و نميميرم
مگر در آگهي روزنامهاي، يا بر ديوارهاي محله و
[يا تير برقها
***
ديروز
در خيابان روبه سمت خانه
ميآمدم
از شكاف آسفالت پشتسرم بود كه شنيدم
صداي استخوان كسي را در حال شكستن
منبع: اعتماد ملی
اعتماد ملی- محمدصادق رئيسي : 1) در كتاب <صور و اسباب در شعر نو فارسي> نوشته اسماعيل نوريعلاء كه به دستهبندي دقيق و موشكافانه جريانهاي رايج ادبي معاصر تا اواسط دهه چهل ميپردازد، طيفهاي گوناگوني در حوزه شعر برشمرده ميشوند؛ يكي از اين جريانها، موسوم به گرايش به سمت نوعي <شعر نثرگرا> است و <شاعران نثرگرا> نظير محمدرضا اصلاني، شاهرخ صفايي، شهرام شاهرختاش، فريدون معزيمقدم، م.نوفل، محمدرضا فشايي، عظيم خليلي، مجيد نفيسي، م.مويد، بيژن الهي، بهرام اردبيلي، حسين رسائل، هوتن نجات، حميد عرفان، پرويز اسلامپور و چند تن ديگر كه همگي از شعر احمدرضا احمدي تاثير ميپذيرفتند.
تيرداد نصري نيز در اين گروه جاي گرفته است. نوري علاء در اين بررسي، وي را شاعر جوان نثرگرا مينامد كه توانسته با قريحه و پشتكار جواني، نام خود را در تاريخ شعر معاصر ايران مطرح سازد. تيرداد همواره از اين مساله با غرور و هيبت خاص حرف ميزد كه در شانزده سالگي نامش در تاريخ شعر معاصر آمده است.
با توجه به نامهاي فراوان آمده در كتاب مورد اشاره، تعداد اندكي از آن شاعران توانستند خود را تا سالها بعد ادامه دهند و همان اندك شاعران نيز هيچگاه چه در حوزههاي زندگي فردي و چه در حوزههاي زندگي شعري، به آنچه در حد و اندازههاي استعدادشان بود، نرسيدند.
ادامه مطلب
روزنامه اعتماد- ناتاشا امیری:
فرض کنيد نويسنده پشت کامپيوتر يا ميز کارش نشسته و قبل از پياده کردن طرح قصه اش و فکر در مورد چند و چوني ماجرا يا نوع پرداخت شخصيت ها، پيش از اينکه حتي از طريق شهود حس خاصي را دريافت کند، خودش را بر سکوي افتخار مجسم مي کند. اين تجسم او را به امر نوشتن ترغيب مي کند. بله... نوشتن مي تواند او را به آرزويش برساند. در اين حالت نوشتن داستان دستاويزي براي رسيدن به يک چيز ديگر مي شود مثلاً دريافت جايزه نوبل و البته چند جايزه کشوري و جهاني ديگر، سيل مصاحبه ها، عکس هاي چاپ شده در نشريات و شهرت و...
واقعاً گمان مي کنيد اين داستان از نويسنده فرضي، ارزش ورق زدن را هم دارد؟
با اين نظر گاه نويسنده شبيه خواننده يي مي شود که قصدش از خواندن تنها، الصاق عکس هايش بر پشت شيشه نوارفروشي ها است يا هنرپيشه يي که جز تصويرش بر سردر سينما فکر ديگري در سر ندارد يا مثال ملموس تر اين قضيه را در امر ازدواج هاي نادرست مي توانيم ببينيم که مثلاً براي رسيدن به شرايط و امتيازات و درآمد بهتر و بيشتر تصميم به مشارکت در زندگي مي گيرند... معناي واقعي خواندن براي مردم چيست؟ يک هنرپيشه واقعاً چکار بايد انجام دهد؟ ازدواج يعني تغيير شرايط يا معناي مهم ديگري دارد که شايد البته خيلي ها ندانند؟
شايد بسياري چنين نظرياتي را البته در خفا داشته باشند و لزومي براي ايجاد نوع تفکر ديگري در خود حس نکنند و با خود بگويند به هر حال بايد به جايي رسيد، بايد کاري کرد و سري توي سرها درآورد و هدف و اخلاق و تعهد همه لابد کشک است و دنيا همين است، حالا بگذار به آرزوهايمان برسيم بعد...
بله، البته مي توان اين طور هم فکر کرد... در اين موارد خود کار هنري يا هر کار ديگري هدف نيست. تبديل شده است به وسيله يي براي دستيابي به يک چيز ديگر.
اما واقعاً نوشتن وسيله است؟ نوشتن غلبه افکار جاه طلبانه بر نوشتن يک داستان است يا خود عمل خلاقه نوشتن؟
پاسخ به اين سوال نبايد خيلي سخت باشد. کسي که مي نويسد و واقعاً مي نويسد به هيچ چيز جز نوشتن فکر نمي کند. خود لحظه هاي خلاقه براي او اهميتي بي چون و چرا دارد. خود نوشتن براي او مهم است و لذتي که پس از هر نگارش حس مي کند باارزشمندترين جوايز قابل قياس نيست. البته نمي توان دو کار را همزمان انجام داد، هم نوشت هم خود را در حال دريافت جايزه نوبل در خيال مجسم کرد. شايد اين دو از پي هم بيايند و نتيجه منطقي هم باشند؟ داستاني خوب خلق شده است و جايزه نوبل را به خود اختصاص مي دهد.
اما نويسنده يي که به چشم ابزار به نوشتن نگاه کند چه داستاني خلق خواهد کرد؟ نيت او کارش را خراب نخواهد کرد؟ آيا با اين کار، شأن و منزلت نگارش را تقليل نمي دهد؟
انگار نوشتن تبديل به يک وسيله ناچيز براي ارضاي خواسته هاي نادرست و البته به زعم خودش درست او مي شود. اما نوشتن اينقدر سقوط کرده است؟
نويسنده بايد اطمينان داشته باشد که وقتي خوب نوشت، جايزه هم خواهد گرفت هرچند اين جايزه ممکن است تنديس يا وجه نقدي يا مصاحبه و... نباشد. نوشته راه خود را باز مي کند، نه افکار خيال پردازانه نگارنده. برخي نويسندگان بعد از نوشتن، نگران وضعيت اثر، بيم نظر منتقدان يا دغدغه دريافت جايزه مي شوند اما اين نگراني تا حدي بي مورد است چرا که او ديگر کاره يي نيست. داستان است که بايد جوابگوي همه تبعات بعدي باشد. نويسنده در دفاع از اثرش حرفي براي بيان کردن ندارد و اگر اين کار را کند بهتر است خودش را ضميمه کتابش کند، نويسنده کار خودش را انجام داده است و بايد شجاعت مواجه شدن با تبعات اثرش را داشته باشد، اما بدون دفاع يا توجيه يا دليل تراشي... داستان داستان است، نه سکوي پرش و البته به کجا؟ واقعاً مي ارزد؟
خوب است نقل قولي از خردمندي هندي در کتاب خلاقيت داشته باشم که به نکته جالبي اشاره کرده است (به شکل خلاصه شده)؛ «ژان پل سارتر از دريافت جايزه نوبل چشم پوشيد و گفت من هنگام خلق اثر پاداش کافي دريافت کرده ام و جايزه نوبل نمي تواند چيزي به آن بيفزايد. برعکس مرا پايين مي کشد. اين جايزه براي آماتورهايي خوب است که به دنبال آوازه و شهرتند.» نويسنده در ادامه مي گويد که البته تعداد کساني که در دنيا درست فکر مي کنند بسيار اندکند. من هم جمله او را ادامه مي دهم که اندک بودن آنها دليل بر درست بودن نوع فکر اکثريت ديگر نيست. اين روزها هم بازار جوايز ادبي، البته براي قشر محدود و کوچک کتابخوان داغ است. اين جوايز در دوره يي خاص موجب رونق ادبيات و خلق آثاري ارزشمند شد و آرزو مي کنم به مسيرهاي انشعابي بن بست و فرماليته نيفتند و زحمت داوران ناچيز شمرده نشود. اما وقتي در ميان نويسندگان جوان التهاب و شور دريافت جايزه يي نه براي خود اثر بلکه براي اينکه بتواند عمر ادبي شان را تضمين کند گاه گاه مي بينم و اين را حتي در ميان نويسندگان جدي تر هم ديده ام که شايد درصدد احياي خود و اثبات نوشتن به خودشان بوده اند و نه خود داستان هايشان... نمي دانم... شايد تاسف کلمه مناسبي باشد. يعني آدم ها اينقدر سقوط کرده اند؟
چنين اشخاصي شايد دلسرد شوند و بعد از نگرفتن جايزه نوشتن را براي هميشه ببوسند و کنار بگذارند چون وسيله مناسبي براي رساندن آنها به خواسته شان نبوده است. شايد حتي بعد از گرفتن جايزه ديگر نتوانند اثر درخور خلق کنند و همان جايزه برايشان اوج شکست تلقي شود. نمي دانم چرا زمين خالي فوتبال بعد از هياهوي فوتباليست ها و تماشاچيان را به ياد مي آورم. همه به زندگي عادي خود برگشته اند و همه چيز فقط يک بازي بوده است. حتي اگر کاپ از آن تيمي هم شده باشد... کاپ، ارزشي است که ما تعيين کرده ايم و برنده هميشه آن تيمي که استحقاقش را داشته نبوده است. اما بازي تمام شده است و ارزش هاي واقعي حالا در برابرمان است...
بهتر است با اضطراب و جنگ رواني به دست آوردن يا نياوردن جايزه آن حس خيال انگيز نوشتن را خراب نکنيم. مطمئن باشيم اگر قدر لحظه هاي لذت بخش نوشتن را بدانيم، قبل از گرفتن هر جايزه يي، جايزه مان را گرفته ايم.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، حسنلي در ابتداي سخنان خود به انتقاد از سيستم آموزشي دانشكدههاي ادبيات در ارتباط با ادب معاصر پرداخت و گفت: برنامههاي درسی دانشگاههاي ما مربوط به حداقل نيم قرن پيش است. در اين برنامهها توجه و تاكيد اصلي بر ادبيات گذشته بود و متوني كه در آنها پيش بيني شده نیز، همه متون مريوط به یکی از دو دوره ادبي خراساني يا عراقي است.
حسنلی ادامه داد: حتي شاعران هندي و به طور کلی شاعران پس از حافظ، در این برنامه تنها دو واحد درسي را به خود اختصاص ميدهند. این برنامه كاملا رو به گذشته دارد و اصلا با ادب امروز و نيازهاي جامعه امروز و توليدات ادبي معاصر همخاني ندارد. برنامهای است که در آن هرگز به پرورش متخصص ويژه با گرايشهاي مختلف توجه نميشود.
وی با تاکید بر این که "این برنامه، برنامهای است ناكارامد"، افزود: محصولاتي كه در دانشکدههاي ادبيات پرورش پيدا ميكنند و توليد ميشوند، اگر فقط محدود به برنامههاي درسي دانشگاه باشند و خودشان خارج از محيط دانشگاه به مطالعات ديگر نپردازند، محصولاتي به شدت شبيه به هم خواهند بود. چرا كه اين رشته، در هيچ دورهاي نه فوق ليسانس و نه دكترا، به سمت گرايشي شدن ادبيات و تخصصي شدن رشتهها پيش نميرود. تنها در دانشگاه شيراز از دوره دكتري چند گرايش پيشنهاد كرديم كه اكنون اجرا ميشوند.
استاد ادبیات دانشگاه شیراز با اشاره به این که "در كل اين برنامه تنها دو واحد درسي به شعر معاصر اختصاص دارد"، خاطرنشان کرد: در همین دو واحد بايد شعر فارسی را، از دوره مشروطه تا امروز، به دانشجو معرفي كنيم. حال سهم نيما در تنها دو واحد درسي كه قرار است 100 سال را بررسي كند، چقدر ميشود؟
وی با بیان این که "عملا در دانشكدههاي ادبيات، نيما و شعر او بررسي نميشوند"، اضافه کرد: از سوی دیگر چون دانشآموختگان اين رشته، مطالعاتي خارج از برنامههاي درسي در پيوند با نيما ندارند، نيما در دانشكدههاي ادبيات فراموش شده و آگاهي شايستهاي درباره او نيست.
حسنلی با اشاره به کتاب «گونههای نوآوری در شعر معاصر فارسی»، گفت: اگر به مقدمه این كتاب مراجعه كنيد، ميبينيد كه من در آنجا تاكيد زيادي داشتهام كه نيما، واقعا پدر شعر نو فارسي است و راه تازهاي را نشان داده و پنجره جديدي را بر ادب اين كشور باز كرده، به طوري كه كمترين كار او برهم زدن تساوي طولي مصراعها محسوب میشود.
وی تصریح کرد: اصل كار نیما در معرفی نوعي جهانشناسي جديد، و اصرار بر عينيتگرايي در ادب امروز بود. نيما ادب گذشته را ادبي ميدانست به شدت ذهني و ذهنيت گرا، و سرشار از مباحث و مفاهيم كلي و ازلي -- ابدي. در حالي كه به گمان او در جهان معاصر بايد با توجه به شرايط جديدي كه در حوزه فرهنگ به وجود آمده، شعر و ادبيات هم از هر نظر نو بشوند؛ هم از نظر زبان، هم شكل، هم خيال، و هم محتوا.
حسنلی با بیان این که "نيما به يك خانه تكاني جدي در ادبيات علاقهمند بود"، افزود: به همين دليل شناخت شعر نيما و انديشههاي او، براي شناخت درست جريانهاي شعر امروز، بسيار ضروري است.
وی در بخش دیگری از سخنانش به نظریه پردازیهای نیما پرداخت و یادآور شد: نيما خوشبختانه اين امكان را داشت كه علاوه بر سرودن شعر، به اندازه كافي تئوريپردازي هم بكند. ما امروزه، هم با آموزهها، تئوريها و نظريههاي مكتوب نيما روبرو هستيم، و هم میتوانیم عملياتي شدن اين تئوريها را در شعرش ببينيم؛ و از آنجا که -- خوشبختانه -- اين امكان در يك فاصله زماني طولاني و در طول حیات شعری نیما وجود داشت، او به ثبت رسيد. هر چند در زمان خودش با ناسازگاريهاي زيادي روبرو بود.
حسنلی با مقایسه بازتاب فعالیتهای نیما و جمالزاده خاطرنشان کرد: بعضي جمالزاده را پدر داستان ايراني نو ميشناسند، و البته خود اين حکم هم مناقشهپذير است، اما حقیقت این است که هرگز حتي بخش بسيار كوچكي از آن همه مخالفت با نيما، نسبت به جمالزاده ابراز نشد.
وی دلیل این امر را اهمیت خاص شعر در ایران دانست و گفت: شعر هنر ملي اين سرزمين بود و مردم به مدت قرنها به آن بسيار علاقهمند و وابسته بودند و هر گونه تخطي از اصول گذشته را، در گمانشان يك جرم ميديدند. مردم هرگز نميخواستند به اين پديده مقدس و سرمايه مقدسي كه در دست داشتند، خدشهاي وارد شود؛ و نيما كه يك تنه ايستاده بود تا از تكرار مكررات پرهيز كند، و راهي نو نشان دهد، آماج آن همه زخم زبان و تهمت و حتي فحاشي شد.
حسنلی در این جا به جملهای از نیما اشاره کرد و یادآور شد: اما نيما يك جمله خيلي مهم دارد كه در حقيقت پاسخي است به تمام آن درگيريها. مضمون آن جمله چنين است : آن كسي كه دست به نوآوري ميزند، بايد مقامي شبيه به شهادت را بپذيرد؛ و باید به یاد داشت که نیما، خود اين مقام را پذيرفت.

به گزارش خبرنگار مهر، پدر شعر نو ایران، علی اسفندیاری و نیما یوشیج در 21 آبان 1276 به دنیا آمد و بعدها پایهگذار شعر نو در ایران شد و بعد از 64 سال زندگی بر اثر بیماری ذاتالریه درگذشت.
علی اسفندیاری که بعدها نام نیما یوشیج را بر خود گذاشت در 21 آبان 1276 شمسی در "یوش" - دهی از بخش نور در شهر آمل- زاده شد.
وی پسر بزرگ ابراهیم نوری مردی شجاع از افراد دودمانهای قدیمی شمال ایران بود.
نیما در زندگینامه خود نوشته ، زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخیبانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق میکردند و شبها بالای کوهها ساعتهای طولانی دور هم جمع میشدند .
از تمام دوره بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهایی مربوط به زندگی کوچنشینی و تفریحات ساده آنها در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا چیزی به خاطر ندارم.
نیما در دنباله زندگینامه خود میافزاید: در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه دنبال میکرد و به باد شکنجه میگرفت، پاهای نازک مرا به درختهای ریشه و گزنهدار میبست و با ترکه میزد و مرا به از بر کردن نامههایی که معمولا اهل خانواده دهاتی به هم می نوشتند میکرد.
اما یک سال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچکترم "لادبن" به یک مدرسه کاتولیک واداشتند.
چنانکه گذشت نیما تا 12 سالگی در " یوش" بود و بعد از آن به تهران آمد، دوره دبستان را در مدرسه حیات جاوید گذراند.
پدر علی شبها به وی "سیاق" میآموخت و مادرش که حکایاتی از "هفت پیکر" نظامی و غزلیاتی از حافظ حفظ داشت را به وی میآموخت.
نیما در سپیدهدم جوانی به دختری دل باخت و این دلباختگی طلیعه حیات شاعرانه وی گشت. بعد از شکست در این عشق به سوی زندگی خانوادگی شتافت و عاشق صفورای چادرنشین شد و منظومه جاودانه " افسانه" را پدید آورد.
پدر نیما از ازدواج وی با صفورا راضی بود اما صفورا حاضر به آمدن به شهر نشد و ناگزیر از هم جدا شدند و دومین شکست او را از پای درآورد.
نیما بعد از فراغت از تحصیل در مدرسه سن لویی به کار در وزارت دارایی پرداخت اما بعد از مدتی از این کار دست کشید.
نیما در نتیجه آشنایی با زبان فرانسه با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نوآفرینی را از این رهگذر کسب کرد و به عنوان یکی از پایههای رهبری سبک نوین قرار گرفت.
اشعار نخستین وی با اینکه در قالب اوزان عروضی ساخته شده است از مضامین نو و تخیلات شاعرانه برخوردار است که در زمان خود موجب تحولی در شعر گردید.
نیما در آثار بعدی خود اوزان عروضی شعر را میشکند و شعرش را در چارچوپ وزن و قافیه آزاد میسازد و راهی تازه در شعر میآفریند که به سبک نیمایی مشهور میشود.
نیما یوشیج در سال 1328 در روابط عمومی و اداره تبلیغات وزارت فرهنگ و هنر مشغول به کار شد.
علی اسفندیاری در زمستان سال 1338 و در ششم دی ماه به بیماری ذاتالریه مبتلا و در سن 64 سالگی در تجریش تهران از دنیا رفت.
از آثار نیما میتوان به مجموعه شعر قصه رنگ پریده، خون سرد، مطبعه سعادت، فریادها، مرقد آقا، کلالههای خاور، ناقوس، مانلی، افسانه، مروارید، امیرکبیر ، مجموعه نامههایی با عنوان کشتی و طوفان، قلمانداز، حکایات و خانواده سرباز، مجموعه نامههای ستارهای از زمین ، داستان توکایی در قفس، آهو و پرندهها، حرفهای همسایه ، شعر من، مجموعه نامههای دنیا خانه من است ، آب در خوابگه مورچگان، عنکبوت ، کندوهای شبانه ،شهر صبح شهر شب و دو سفرنامه اشاره کرد .
یکصدو دهمین سالگرد نیما یوشیچ عصر دوشنبه در هتل نارنجستان نور برگزار می شود.
|
نورمن میلر - برنده پولیتزر ادبی - که عمر خود را صرف روزنامه نگاری و رمان نویسی کرده بود، به تازگی روی دنباله کتاب "قلعه ای در جنگل" کار می کرد تا در آن زندگی هیتلر را به تصویر بکشد. وی بارها گفته بود که به زودی از دنیا خواهد رفت و این کتاب ناتمام خواهد ماند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، فرهنگ و ادب: نورمن میلر روزنامه نگار مطرح آمریکا اخیرا دو کتاب را با نامهای "قلعه ای در جنگل "و "درباره خدا" منتشر کرد که اولی خشم برخی آلمانیها و دومی خشم برخی آمریکایی ها را برانگیخت. اما او خود معتقد بود که نویسنده باید با کنارگذاردن بزدلی و ترسویی، این توانایی را داشته باشد که خواننده را آشفته کند. گفتگوی زیر با هفته نامه "اینترتینمنت" که بعد از مرگ او منتشر شده است، بیانگر اندیشه های این نویسنده درباره هیتلر، خدا، نویسندگی، فیلیپ راث و... است. * خبرنگار اینترتینمنت: آیا شما رمان "قلعه ای در جنگل" را بهترین رمان خود می دانید؟ - نورمن میلر: من نه تا بچه (رمان) دارم و نمی توانم یکی را به دیگری ترجیح دهم. الان روی رمانی در دنباله "قلعه ای در جنگل" کار می کنم که به زندگی هیتلر می پردازد. من الان 84 ساله شده ام و احساسم به من می گوید که نمی توانم آن را تمام کنم. به کسی هم وعده نمی دهم که بتوانم این کتاب را تمام کنم اما اگر بتوانم آن را تمام کنم و زندگی هیتلر را از طریق رمان به مخاطبان انتقال دهم، آن موقع می توان گفت که این دو رمان می توانند یک رمان کامل را شکل دهند. |
ادامه مطلب

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)،در اين يادداشت كه به طور اختصاصي در اختيار گروه ادب و هنر اين خبرگزاري قرار داده،آورده است: مي دانيم كه شاپور منتسب به جريان حجم بود. مشخصه جريان تكامل يافتهاي كه با نام رويايي ميتابيد و به گمانم شاپور با آن نزديك بود، شگفتيزايي، سرعت و كمال بود. همه اينها بايد در تنگناي ايجاز و گريز از اطناب بازگو شود. حفظ اين مشخصهها لازم است، حتي اگر بهاي آن نازيبايي باشد. اما شاپور به نازيبايي كه ميرسد،جدا ميشود:
از گذشتن كه ميگذري
مرگ در ظهر را تنفس كن
در آذر پنهان كي ميشوي
تو كه چشمهات رفت و آمد اشيا را ميشنود
و نمونه ديگر:
آيا من بانوي بنفشه بودم
يا بنفشه در درگاه ستاره مرا ميخواند
آيا حيات نرگس بودم
يا نرگس در درگاه ستاره مرا انديشه ميكرد
آيا موسيقي نيلوفر بودم
يا نيلوفر در درگاه ستاره مرا ساز ميكرد
او مثل هر شيرازي ديگري، نميتوانست از زيبايي ببرد و از آن رو بپيچاند. همه اينها حرفهاي من و امثال من ميتواند باشد راجع به شاپور بنياد يا جرياني كه او را منتسب به آن ميكنيم، كه بايد اين را هم بدان افزود كه او شيفته تجربه و آزادي بود. هر تعهدي گويي او را ميآزرد. چرا كه به نوعي دست و پاي او را ميبست.
همين آزادمنشي او و گريز او از هرگونه محدوديت در آزمونهاي شعرياش، به گمان من بعدها عامل "محاكات" را وارد شعرش ميكند:
آهو حكايتي ديگر داشت
آهو كنار ما روي صندلي كنار ميز ميزيست
صياد هم حكايتي ديگر داشت
او هم كنار ما روي صندلي كنار ميز ميزيست
همچنين او عامل وزن را نيز به همين گونه وارد شعرش ميكند:
آهو سكوت محض بود
در پلههاي بي چون
نرگس بلور ياد
و سرو گياهي خميده بود
خدايش بيامرزد كه روحي شاعرانه داشت، همان روح شهودي. اهل خرد بود؛ طلبه مدرسه شهود. من با او آشنايي نزديك نداشتم. اينها عقايد من است كه برآمده كارهاي اوست:
پلكان مارپيچ را موجي از نيلوفر و راز تاريك ميكند
و روندگان باز ميگردند
تا در هزار توي هميشه شست و شوي ماه شيدا را
شيفته شوند
آنگاه از صداي تو
شبنمي پلكان تاريك را روشن ميكند
حرف آخر اين دريغ است كه ميان آوازه او و بسيار بزرگي او هيچ شباهتي نيست.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، ميراحسان با بيان اين كه "انقلاب مشروطه تعداد بسيار چشمگيري نوزادهاي بلا واسطه داشته كه نهادهايي بودند كه براي زندگي جديد ناگزير به شمار مي آمدند"، افزود: ويژگي مشترك آنها هم اين است كه به صورت بنيادين آن چيزي را كه قوانين مربوط به زندگي و آفرينش گذشته را مشخص ميكرد، ترك كرده و اصول جديدي را در فرهنگ ، اقتصاد، حقوق اجتماعي، هنر ارايه دهند.
وي با اشاره به نقش شعر نقش شعر در اين ميان گفت: نقش شعر هم با توجه به حضور پيشتاز آن در فرهنگ درون گرا و اشراقي ايراني در اين ميان بسيار پررنگ بود. در واقع تمام "جهان كلام بنياد" ايراني -- اسلامي جمع ميشود و گوهر خود را در تجربه شعري ارايه ميدهد. چالش با اين سنت ديرينه به هيچ وجه آسان نيست.
ميراحسان ادامه داد: به همين دليل نيز چالش شعر در دوره مشروطه، بيش از هر چالش ديگري اهميت دارد. به طوري كه اين چالش حتي مهمتر از ورود سينما به كشور است كه طليعه دوران مدرن محسوب ميشود. چرا كه بر اساس آن است كه بوطيقاهاي مختلف شكل ميگيرد.
وي درباره زمينههاي ايجاد اين چالش نيز خاطرنشان كرد: زمينه اين چالش در روزنامههاي "تجدد" و "نوبهار" شكل گرفت؛ و مسلما در آن گروه پيشتاز كه شامل افرادي چون لاهوتي و كسمايي و تقي رفعت بود، مهمترين فرد از نظر چالش با سنتهاي پاياي شعري، "رفعت" است.
ميراحسان يادآور شد: براي مثال مناقشات بين رفعت و "بهار" كه عموما حول شعر سعدي شكل ميگرفت، نقطه كليدياي در ادراك تفكرات نو محسوب ميشود. به نظر من بيترديد، اين مناقشات تاثير فراواني روي نيما و آشنايي او با نگرشهاي مدرن داشت. در واقع شعر نو اروپايي محصول همه جوانب مدرنيسم اروپا است كه پيش قراولانش بودلر و مالارمه و رمبو اند. اين شعر، در ورودش به ايران با افرادي چون رفعت معرفي ميشود. تفكرات مدرن نيما هم از يك سو مديون رفعت است كه ميخواست شعر تنها زينت المجالس نباشد و از دربارها و اشراف جدا شده، نقشي اجتماعي بر عهده گيرد.
اين منتقد ادبيات و سينما ديگر عامل موثر در شكلگيري تفكرات نيما را، رابطه بلاواسطه او با تفكرات اروپايي از طريق مدرسه سنلويي عنوان كرد و گفت: نيما كه در مدرسه سنلويي درس ميخواند، در آنجا با ادبيات اروپا آشنا شد. اين دو منبع، يعني كارهاي تقي رفعت و آشنايي بلاواسطه نيما با ادب اروپا، در پيدايش بنيانگذار شعر نو ايران تاثيرگذارند .
ميراحسان در ادامه تصريح كرد: نيما نقطه عطف نيست. در واقع افرادي هستند كه بنيانگذار و آوانگاردند، و كساني ديگر كه آن چيز نو را تبديل به امر باثبات و عمومي ميكنند. رفعت يك فرد آوانگارد است و با تمام گذشته ميستيزد و موفق ميشود كه ايدههاي تازهاي را وارد جامعه كند. اما نيما نقش آن فردي را دارد كه همه تجربه نو را ميبلعد و هضم ميكند و موفق ميشود كه شعر نو را در اوج خود بيافريند. با رفعت و كسمايي و لاهوتي در شعر مشروطه، تمام تلاش و حركتي كه صورت گرفته منجر به خلق شعر درخشان نشده، با نيما است كه اين تحول ايجاد ميشود و دوره جديدي آغاز ميشود كه پاسخي است به تمام مقتضيات جديد، بر پايه ميراث گذشته.
وي در بخش ديگري از سخنانش يادآور شد: نيما با وجود آن كه هيچ كتاب تئوريك منظمي از خود به جا نگذاشت، در نامهها و مجموعه نوشتههايش اثبات ميكند كه كاملا و عميقا بر محصول عصر جديد در حوزه شعر اشراف داشته است. به همين دليل او در مرحله اول نگاه تازهاي را طرح ميكند كه تنها مربوط به رنگ آميزي يا وزن شعر نيست؛ بلكه به آموزشي مربوط است كه در جهت تغيير ادراك شعري به شاعران ميدهد و بر مبناي آن ميخواهد كه شاعران جديد شعر را با سمتگيرياي طبيعي در اجتماع مورد توجه قرار دهند.
ميراحسان با بيان اين كه "اين سمتگيري طبيعي را نميتوان برآمده از يك برداشت "كارتزين" يا حتي "كانتي" در نظر گرفت"، اضافه كرد: نيما را نميتوان يك "دوآليست " مربوط به آغاز تفكر مدرن در نظر گرفت؛ بلكه ديدگاه او بيشتر بر پايه گرايش نوكانتي در تجربه زيباشناسي شعري است؛ و از اين جاست كه بوطيقاي او شكل ميگيرد.
وي "بوطيقا" را اصول موضوعهاي معرفي كرد كه به طور جامع الگويي تازه را در انجام كار شعري و اجراي جديد شعر به ما عرضه ميدهد.
ميراحسان گفت: نقد ادبي، اين يا آن ادراك زيباشناسي نيست. همان "پوئتيك" است كه از "پوئزيس" ميآيد. من اعتقاد دارم كه نيما تفكري بنيادين در ارتباط با شعر عرضه داشته؛ و بايد تاكيد كرد كه شعر فارسي با نيما در حقيقت به شكل بنيادين در معرض يك ادراك جديد قرار گرفته كه صرفا در عناصر وزن و قافيه نيست. بلكه مربوط به تصديق يك ادراك امروزي از جهان در سرايش شعر است.
این نویسنده در جنگ به دست نیروهای آلمانی اسیر و در شهر درسدن زندانی شد و در همین دوره شاهد بمباران این شهر توسط بمبافکنهای متفقین بود که بیش از صد و سی و پنج هزار نفر کشته به جا گذاشت.
پس از پایان جنگ و بازگشت به ایالات متحده آمریکا، در دانشگاه شیکاگو به تحصیل مردمشناسی پرداخت و سپس به عنوان تبلیغاتچی برای شکت جنرال الکتریک مشغول به کار شد، تا سال ۱۹۵۱ که با نهایی شدن انتشار اولین کتابش، «پیانوی خودکار»، این کار را ترک کرد و تماموقت مشغول نویسندگی شد.
وونگات در روز ۱۱ آوریل ۲۰۰۷ در سن هشتاد و چهار سالگی در منزل شخصی خود درگذشت. علت مرگ وی صدمه مغزی ناشی از سقوط اعلام شد.
آثار او غالبا ترکیبی از طنزی سیاه و مایههای علمیتخیلی نوشته شده است که از میان آنها «گهواره گربه» (۱۹۶۳)، «سلاخخانه شماره پنج» (۱۹۶۹) و «صبحانه قهرمانان» (۱۹۷۳) بیشتر مورد ستایش قرار گرفتهاند.
«سلاخ خانه شماره پنج» به نوعی شاخصترین اثر وونهگات محسوب میشود. وی این کتاب را بر اساس تجارب شخصی خویش در جنگ جهانی دوم درباره واقعه بمباران شهر درسدن آلمان توسط متفقین نوشته است.کتاب درباره بیلی پیل گریم سرباز آمریکایی است که در زمان جنگ جهانی دوم در شهر درسدن حضور دارد و در زمان بمباران در سلاخخانهای در زیرزمین پناه میگیرد. کتاب از جمله رمانهای پستمدرنیستی قرن بیستم است. این کتاب را علیاصغر بهرامی در اوایل دهه ۶۰ خورشیدی به فارسی ترجمه شده است.
اين نويسنده در سالهاي پاياني عمر خود از منتقدان جدي سياستهاي كاخ سفيد و جرج بوش محسوب ميشد، تا جايي كه در يكي از مقالات طنز خود نوشته است : هرگز دوست نداشتم زنده باشم و ببينيم سه نفر از قدرتمندترين انسانهاي جهان جرج، دیک و تونی باشند.
علاوه بر بهرامی، مترجمان دیگری چون زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده نيز آثاري از اين نويسنده را به زبان فارسي ترجمه كردهاند.

عبدالله کوثری، مترجم زبان انگلیسی، در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کارولس فوئنس را سخنگو و نماینده بینالمللی ادبیات امروز امریکای لاتین دانست.
وی در این مورد گفت: شاید اگر بورخس (نویسنده آرژانتینی) را نادیده بگیریم، هیچ یک از نویسندگان امریکای لاتین به اندازه فوئنتس از فرهنگ جهان تاثیر نپذیرفته باشد. دامنه دانش و اطلاعات او بسیار وسیع است و این باعث شده تا آثار او در تمام جهان به خوبی دیده و شناخته شود.
این مترجم ادامه داد: فوئنتس مرز بین شعر و نثر را شکسته است. او اعتقاد دارد این مرز باید از برود و خودش به خوبی از عهده این کار برآمده.
به گفته کوثری، مکزیک و تاریخ این کشور و همچنین تلاش برای شناخت هویت مکزیکی مهمترین دغدغه فوئنتس بوده است.
مترجم «آئورا» در این مورد تصریح کرد: ویژگی فوئنتس این است که علی رغم تسلط به سه زبان فرانسه، انگلیسی و اسپانیایی و با وجود سفرهای زیاد و آشنایی به فرهنگ و ادبیات نقاط مختلف جهان، کاملا مکزیکی باقی مانده است. محور اصلی آثار فوئنتس، مکزیک و کندکاو در هویت مکزیکی و انسان مکزیکی است. او شناختن و شناساندن مکزیک را رسالت خود میداند.
کوثری در مورد آثار فوئنتس توضیح داد: فوئنتس کل سرزمین امریکای لاتین را نوعی شکست توهمها و آرزوهای انسانهایی میداند که تلاش داشتند از این سرزمین یک بهشت بسازند. او به همین علت در آثارش و از جمله در رمان «پوست انداختن» در کناب مکزیک و امریکای لاتین کل غرب و انسان غربی را به چالش میکشد.
این مترجم ادامه داد : رمان «آئورا» آغاز یک مرحله جدید رای فوئنتس محسوب میشود. در این اثر، فوئنتس برای اولین بار از رئالیسم فراتر میرود و تخیل و نیروهای پنهان در انسان و جامعه را وارد رمان میکند. پس از این رمان، آثار او بر مبنای تضاد و آرزو ساخته شدند و در این نوشتهها، قدرت آرزو به جایی میرسد که توهم را عینیت میبخشد.
کوثری در مورد فعالیتهای سیاسی فونتس تصریح کرد: یکی از ویژگیهای مهم فوئنتس این نکته است که علی رغم فعالیتهای سیاسی، ادبیات را با سیاست در هم نیامیخت. یکی دیگر از معیارهای او رفتار خردمندانه
او در حوزه سیاست است. او همیشه تعادل را حفظ میکند. برخلاف بسیاری از نویسندگان امریکای لاتین، هرگز تعلق خود را به حذب و دستهای اعم از چپ و راست ابراز نمیکند.این تعادل سیاسی به فوئنتس جایگاه خاصی بخشیده است که دیگر نویسندگان این خطه از آن برخوردار نیستند.
مترجم «گرینگوی پیر» در مورد وضعیت ترجمه آثار این نویسنده در ایران و استقبال خوانندگان فارسی زبان از این آثار گفت : پیش از اینکه من در سال ۱۳۶۸ رمان «آئورا» از این نویسنده را ترجمه کنم، تنها ترجمهای از مهدی سحابی بر روی یکی از نوشتههای فوئنتس وجود داشت که به باور من ترجمه بسیار مناسبی است. آقای مصطفی مفیدی هم ترجمهای از فوئنتس ادامه ارائه دادهاند که ترجمه خوبی است.
وی ادامه داد: من به پیشنهاد نشر تندر رمان «آئورا» را ترجمه کردم. در ادامه سه کتاب دیگر از این نویسنده نیز با ترجمه من منتشر شد. تا جایی که من میدانم، ترجمهام از «آئورا» دو بار توسط نشر تندر و سه بار توسط نشر نی تجدید چاپ شدهاند. سایر رمانهای این نویسنده نیز چند بار به تجدید چاپ رسیدهاند. در مجموع استقبال بازار نشر ایران از آثار فوئنتس مناسب بوده است. مقالههای فراوانی نیز در نشریات منتشر شده که نشان از این استقبال است.
عبدالله کوثری، مترجم ۶۱ ساله ایرانی، در سال ۱۳۲۵ در همدان متولد شده است. وی ادبیات آمریکای لاتین را از انگلیسی به فارسی ترجمه میکند. کوثری دارای مدرک کارشناسی رشته اقتصاد از دانشگاه شهید بهشتی است و در چند دوره از جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان داور حضور داشت.
این مترجم در سال ۱۳۷۹ جایزه ادبی «روزی روزگاری» را برای ترجمه رمان «جنگ آخر زمان» اثر ماریو بارگاس یوسا و در سال ۱۳۸۳ همین جایزه را برای ترجمه «خاطرات پس از مرگ برای کوباس و روانکاو» اثر ماشادو د آسیس به دست آورده است.
از جمله ترجمههای وی میتوان به آثاری چون «پوست انداختن»، کارلوس فوئنتس، انتشارات آگاه، «خودم با دیگران»، کارلوس فوئنتس، انتشارات قطره،«گرینگوی پیر»، کارلوس فوئنتس، انتشارات طرح نو،«آئورا»، کارلوس فوئنتس، انتشارات تندر (و نشر نی)، «خوان رامون خیمنس»، هاواردتی یانگ، انتشارات کهکشان،«استاد شیشهای»، میکل سروانتس، انتشارات تجربه،«الکساندر نبسوک»، جرالد پیروگ، انتشارات کهکشان، «مرگ در آند»، ماریو بارگاس یوسا، انتشارات آگاه، «گفتگو در کاتدرال»، ماریو بارگاس یوسا، نشر لوح فکر، و «داستانهای کوتاه امریکای لاتین»(دوجلد)، نشر نی، اشاره کرد.
|
شماره جدید دو ماهنامه "دال" با سردبیری علیشاه مولوی به پیشخوان آمد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، پژمان گلچین مدیرمسئول "دال" در سخن آغازین مجله نوشته است: روز و روزگاری در شهرهای دور که مردی می رفت تا مردانگی را با خودش به دوش بکشد، ما چند نفر بودیم. ساده و بازیگوش که می خواستیم دنیا را آن قدر بازی کنیم تا... تا ما هستیم، هر چه باشد ما باشد. در هر حال به شاخه ها و راه های مختلف کشیده شدیم. اول گفتیم باش و شد. کندوی چار ایران با حسن آزرم، از همایش متفاوت مشهد گرفته تا اجرای نمایشگاه کتاب شعر دهه 70 در دانشگاه های خراسان سبزوار. آن چیزها هم خوشحال مان نکرد و دل مان را نبرد. رفتیم توی کاغذ و قلم و آن قدر نوشتیم که یکی یکی مجله ها بیرون آمدند... گزارش کامل اولین جلسه بخش اندیشه مجله دال، "هستی در زمان" نوشته مارتین هایدگر و ترجمه محمد نوراللهی از مطالب شماره دوم و سوم نشریه "دال" است. "دال" داستان ها، اشعار و ترجمه های ادبی استانهای آذربایجان، بوشهر، تهران، چهارمحال و بختیاری، خراسان، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، فارس، کردستان، کرمان، گلستان، گیلان، لرستان، مازندران و هرمزگان را در بخشهای جداگانه ای کنارهم قرارداده تا به توانمندیهای ادبی شهرستانها نیز بی توجه نمانده باشد. دو ماهنامه خبری، فرهنگی و اجتماعی دال در 518 صفحه و با قیمت 5000 تومان روانه دکه های مطبوعات شده است. |
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، فيلم سينمايي «نيما يوشيج» روز سه شنبه 22 آبان ماه ساعت 21 از شبكه دوم سيما پخش خواهد شد.
بنابر اين گزارش، اين فيلم سينمايي به تهيه كنندگي «علي مهام» ساخته شده و بازيگراني چون آتش تقي پور، اسماعيل محرابي، فاطمه گودرزي، محمد كاسبي، حامد كميلي و علي اوسيوند در آن ايفاي نقش كرده اند.
در فيلم سينمايي «نيما يوشيج» مقاطع مهم زندگي نيما از اوايل جواني و زماني كه كارمند اداره عاليه تهران بود در كنار زندگي سرشار از لحظات دراماتيك او به تصوير كشيده شده است.
نيما يوشيج بنيانگذار شعر فارسي در پاييز سال 1274 خورشيدي در يوش روستايي در ناحيه نور مازندران زاده شد در همين روستا به گفته خودش خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده به ضرب تركه و بوته هاي گزنه آموخت بعد ها كه به شهر آمد به مدرسه سن لويي فرستاده شد و به تشويق نظام وفا به سرودن شعر پرداخت. آشنايي با زبان فرانسه و بهره مندي از ذهني خلاق و جستجوگر در شعر راه تازه اي پيش پاي وي گشود و نو گرايي و نو زايي در شعر پارسي سرانجام با كوششهاي وي به برگ و بار نشست در سال 1300 منظومه اي به نام قصه رنگ پريده انتشار داد.
در همين سال نخستين سروده هايش را در روزنامه قرن بيستم به سر دبيري ميرزاده عشقي و در پاييز سال 1301 شعر اي شب را در روزنامه هفتگي نو بهار منتشر كرد نيما از سال 1317 تا 1320 در شمار هيات تحريريه مجله موسيقي بود و اشعار خود را در آن منتشر ميكرد. نيما در سال 1338 ديده از جهان فرو بست.

لیلی گلستان، مترجم زبان فرانسه در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آلبر کامو را نویسندهای دانست که عمیقترین مفاهیم و پیچیدهترین ادراکها را از طریق زبان بسیار ساده و سلیس مینویسد.
آلبر کامو، نویسنده، نمایشنامهنویس و متفکر فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات، ۹۴ سال پیش در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ میلادی در الجزایر متولد شد. ترجمههای فارسی متفاوتی از آثار این نویسنده عرضه شده و بیش از ۳۰ عنوان کتاب از آثار او در ایران منتشر شدهاند. رضا سیدحسینی، لیلی گلستان و منوچهر بدیعی از مترجمان اصلی آثار او در ایران هستند.
گلستان در مورد کامو خبرنگار ايبنا گفت: آلبر کامو بدونتردید از برجستهترین نویسندگان قرن بیستم است. نثر او در عین سادگی و روانی، پیچیدگیهای عمیق فلسفی را در خود جای داده و در واقع میتوان ویژگی کامو را به تحریر کشیدن پیچیدگیهای فلسفی با زبانی ساده و قابل فهم دانست. این ویژگی در تمام جزییات نوشتههای او وجود دارد. در شرح شخصیتها، نگاه آدمها به اتفاقت و در تصویرسازیها.
این مترجم کامو را با ژانپل سارتر (نویسنده و فیلسوف فرانسوی) مقایسه کرد و گفت: کامو در شرح دیدگاههای خود در آن دوره حتی از ژانپل سارتر هم موفقتر بوده است. هرچند او خود را پیرو اگزیستینسیالیسم نمیدانست، اما اگر از بیرون نگاه کنیم آثار او در خط کشی اگزیستینسیال قرار میگیرد. شاید او به علت اختلافی که با سارتر پیدا کرد این حرف را میزد، اما به هر حال هنگامی که او خود را از اگزیستینسیالیسم مبرا میدانست، ما نمیتوانیم چنین برچسبی به او بزنیم. به هر حال دید او نسبت به سارتر فرق میکرد. سارتر بسیار پیچیده مینوشت اما نوشتههای کامو در عین سادگی همان مفهوم را میرساند.
گلستان در مورد فروش بالا و ترجمههای متعدد از آثار سارتر در ایران گفت: فرهنگ مردم ما بسیار بالا است و در ۳۰ سال پس از انقلاب نیز از رشد بالایی برخوردار بوده. نباید متعجب باشیم که از آثار نویسندگانی چون کامو تا به این حد استقبال میشود. ترجمه من از رمان «بیگانه» که در سال جاری منتشر شد، در کمتر از ۲۵ روز به چاپ دوم رسید. من فکر نمیکردم با این همه ترجمه متفاوت از این اثر بازهم از ترجمه من اینگونه استقبال شود.
گلستان اضافه کرد: همواره دوست داشتم اثری از کامو را ترجمه کنم. هرچند آثار او بارها ترجمه شده است، اما میتوان هرچند سال یکبار آثار بزرگ را با زبان امروزی ترجمه کرد. به همین علت امسال به سراغ رمان «بیگانه» رفتم و به جرات میگویم در ۳۵ سال ترجمه، هیچ کتابی را به اندازه «بیگانه» با دقت و وسواس ترجمه نکرده بودم؛ به حدی که ترجمه این رمان کوتاه، ۱ سال وقت گرفت.
به باور گلستان ترجمه آثار کامو دشوار است. وی در این مورد توضیح داد: همان ویژگی ساده نویسی مفاهیم پیچیده، ترجمه آثار کامو را دشوار کرده است. ساده در آوردن مفاهیم دشوار در زبانی دیگر کار پیچیدهای است.
لیلی گلستان، مترجم 63 ساله زبان فرانسه، تاکنون آثاری از نویسندگانی همچون اوریانا فالاچی، ایتالو کالوینو، رومن گاری، گابریل گابریا مارکز، ژان ژیرودو و فرانسواز ژیلو را به زبان فارسی ترجمه کرده است. وی از پرکارترین مترجمان ایرانی در ۳۰ سال اخیر محسوب میشود.

آقای صفاری، بعد از انتشار دو مجموعه شعر در ایران، اخیراً کتاب «کلاغ نامه» هم از شما منتشر شد که در آن به اسطورهی کلاغ پرداختهاید. چطور شد که از میان این همه پرنده سراغ کلاغ رفتید؟
در حقیقت من از نقاشی شروع کردم نقاشیهای بسیار زیادی دیده بودم یک تعداد نقاشی کلاسیک و یک تعداد نقاشی مدرن. همینطور عکسهای بسیار زیبایی که کلاغ موضوع شان بود و میدانستم که به هر حال یک تعدادی شعر و داستان هم در زمینهی کلاغ وجود دارد و هدف اولم این بود که یک آنتولوژی به صورت مجموعهای از تصویر و شعر و داستان و ضرب المثلهایی که در مورد کلاغ هست تهیه کنم. منتها خیلی ساده و برای استفادهی رومیزی. اینجا بهش میگویند Coffee Table Book، کتابهایی که معمولاً به این و آن هدیه میدهند. منتها هر چقدر پیش رفتم با مطالب بسیار زیاد و خیلی جدی در مورد کلاغ و زمینههای اسطورهای آن و از قدمت مذهبی، روایات کهن و... بیشتر برخورد کردم.
کار، یکسالی طول کشید و حجم مطالب به دست آمده آنقدر زیاد شد که وقتی برای ناشر فرستادم، گفت این خیلی سنگینتر از آنی درآمده که بخواهیم از آن Coffee Table Book یا کتاب رومیزی درست کنیم. بهتر است عکسها را حذف کنیم و به صورت یک آنتالوژی و کار تحقیقی در بیاوریم و به این صورت شد که این مجموعه درآمد. حالا به سوال شما بپردازم که پرسیدید چرا کلاغ؟ البته خود این مجموعه تا حدودی بیانگر این هست که در میان پرندهها تا آنجایی که من تحقیق کردم هیچ پرندهای در حد کلاغ در شکلگیری اسطورههای مذهبی و حتی اسطورههای قدیمیتر، حتا ماقبل مذاهب ابراهیمی نقش نداشته است. یعنی تا آنجایی که من پیش رفتم، دیدم که کلاغ در خلقت و حتا در اسطوره آفرینش هم نقش دارد. این شد که دنبالهی کار را گرفتم و نتیجه شد این کتابی که الان موضوع صحبت ماست.
یکی از بخشهای اصلی کتاب نمونههایی از حضور کلاغ در شعر است. جالب است که شعر امروز ایران با اینکه - حالا به درست یا غلط - چندان از اسطوره استفاده نمیکند و حتا در مقابلش موضع میگیرد، همچنان از اسطوره کلاغ بهره می برد. فکر میکنید دلیلش چیست؟
اگراز جنبهی تاریخی بخواهیم این مقوله را بررسی کنیم که من هم در این کتاب خیلی خلاصه به آن اشاره کردهام، ما یک دوره شعر خراسانی در اوایل شعر فارسی داریم که واژهی عربی غراب را برایش به کار رفته که در آن خیلی زیاد از تصویرپردازی و تشبیه و اینها استفاده میشود و دیگر تقریباً تا بعد از انقلاب خبری ازش نیست. اینکه چرا در این سه دههی گذشته اینقدر کلاغ مورد توجه قرار گرفته و از جنبه های اسطورهای و ایماژیستی یا متافوریک و استعارهای از کلاغ بهره گرفتند؛ حس من این است که تا حدودی کلاغ، استعارهی جریاناتی است که در چند سال گذشته (سی سال گذشته) اتفاق افتاد، یعنی بیرابطه با خود جامعهی ایران نیست حالا من به بخش سیاسیاش زیاد توجه ندارم ولی احتمالاً تا حدی کلاغ میتواند استعارهای از حالاتی که در مردم هست و دورهای را که دارند پشت سر میگذارند، باشد.
ادامه مطلب
ساعت ۱۱ شب بود که همکاری مطبوعاتی( خبرنگار روزنامه ی گیلان امروز ) پیامک فرستاد که فلانی مصاحبه ات را در روزنامه ی ایران که با قیصر امین پور انجام داده بودی خواندم و مصاحبه ی خوبی بود. پیامک دادم که فلانی حالت خوب است؟ گفت بله ویژه ی قیصر امین پور. زنگ زدم به او تا دقیقاْ ماجرا را بپرسم. روزنامه ی ایران را باز کردم چیزی ندیدم. گفتم کدام صفحه؟ گفت ویژه نامه اش را بخوان.صفحه ی اول ویژه نامه ی قیصر امین پور را باز کردم متعجب شدم مصاحبه از مزدک پنجه ای . دهانم هاج و واج مانده بود!!. راستش نمی دانستم چه کنم. به ذهنم رسید که به یکی از دوستان در روزنامه ی ایران زنگ بزنم. به آن دوست گفتم عزیز من این مصاحبه را کی گفته که من انجام داده ام. گفت در وبلاگ ات آورده ای گفتم من خیلی مطالب از شعر، خبر و نقد در وبلاگم آورده ام اما این که دلیل نمی شود همه ی آن ها را من نوشته باشم.آیا شما نمی بایست زنگ می زدید و می پرسیدید؟حال نمی دانم من تقصیر کارم یا بر و بچه های روزنامه ی ایران ( مسلماً اشتباه من بیشتر است).من این مصاحبه را از وبلاگی به نام "مشق شب" نقل کرده بودم. گویا این وبلاگ هم از سایت "برنا نیوز" برداشته بود.اما اشتباه من این بود که فراموش کرده بودم منبع را در انتهای متن ذکر کنم. به هر حال گویا دوستان "برنا نیوز" حسابی شاکی شده اند و البته حق می دهم به آن ها و از طرف خودم از مصاحبه کننده سرکار خانم "رقیه کیه" پوزش می طلبم. و یک پند نیز من بگیرم که موقع نقل یک مطلب در وبلاگم سراسر هوش باشم که اول منبع را ذکر کنم. اما باید این را نیز در نظر گرفت که در کار رسانه ای گاه این موارد پیش می آید، مهم نیت فرهنگی است. همین چند روز گذشته خود شاهد آن بودم که نشریه ای دانشجویی شعر جناب منصور بنی مجیدی را با به نام من چاپ کرده بودند و من هر چه نگاه می کردم پیش خودم می گفتم که من این شعر را به یاد ندارم گفته باشم. این مسئله را با علی رضا پنجه ای در میان گذشاتم گفت این شعر مال فلانی نیست. زنگ زدم به یکی از دوستانی که مسوول صفحه ی شعر این نشریه ی دانشجویی بود. با او ماجرا را در میان گذاشتم. او گفت این شعر را از وبلاگ شما برداشتم و فکر کردم مال شماست به او گفتم ندیدی عکس آقای بنی مجیدی بالای شعر آمده بود و زیر عکس نام شاعر نوشته شده بود ؟ گفت فکر کردم شما در مدح او این شعر را سروده اید.
این متن نوشته ی من نیست.این را کسی نوشته که دوست ندارم نامش را ببرم اما تیرداد از فحاشی های او در محافل ادبی برایم زیاد گفته است. زیبا کرباسی شاید شاهد گفته ی تیرداد باشد. نویسنده ی این مطلب از نظر بسیاری هر چند حضور فیزیکی دارد اما شعراً مرده است. پس برای او هم آمرزش می طلبیم.
( پس از چند کامنتی که دریافت کردم باید این نکته را توضیح دهم این مطلب در سایت رادیو زمانه آمده بود و ذکر نکته ی دیگر این که وقتی شاعری می میرد تازه آدم ها یاد این می افتند که درباره اش چیزی بنویسند و متاسفانه در این لحظه است که کانون توجه قرار می گیرد. یعنی همه دنبال جرقه ای هستیم تا این جرقه زده نشود کسی به کارکردهای ادبی کسی توجه نمی کند شاید این مورد درباره ی تیرداد هم صدق کند. از خود من گرفته تا خیلی ها پس از مرگ اش توجه بیشتری به او کردند و این حق نادیده گرفته شده ی او بود که می بایست پیش تر ها به او داده می شد. می گویم حق اما به راستی چرا در حالی که بسیاری از فعالان ادبی و رسانه ای درگذشت او را فهمیده بودند دیر دست به اقدام زدند باز خدا پدر علی رضا بهنام را بیامرزد که از خواب خرگوشی بیدارشان کرد. به هر صورت تا آن جایی که من یادم است تیرداد نصری متولد سیاهکل بود ) خودش این را به نظرم در منزل مان گفته بود) و بعد لنگرود شده بود و پس از آن در تنکابن زیست تا این اواخر که دیگر بقیه ماجرا را نیز می دانید. سرکار خانم کرباسی کامنت گذاشته اند که از درج اسم شان در وبلاگ من ناراحت اند. باید خدمت ایشان عرض کنم این متن مطمئنن خطاب به شما نبوده و آن کس که باید می گرفت گرفته است. من برای آوردن اسم کسی در وبلاگ ام که یک محیط شخصی است از کسی اجازه نمی گیرم ) البته فکر نمی کردم موجب رنجش شما شود ) در این میان سعی می کنم وارد حریم شخصی آدم ها هم نشوم. من فقط شما را به عنوان شاهدی بر گفته های تیرداد گرفتم ( البته تیرداد از دعواهای ادبی آن طرف برایم می گفت نه مسائل شخصی آدمها ) چون از برخی از دوستانش، چون شما برایم حرف می زد. باور کنید برایم جالب است کسی چون این آقای مرده ی ادبی که به هر نحو و هر شکل شعر تیرداد و رفتارهای ادبی او را رد می کرد به او فحش و بد و بیراه می داد، اکنون زبان باز کرده و در باره ی کارکرد شعری تیرداد حرف می زند البته این حق را دارد و کسی نمی تواند بگوید حرف نزن. اتفاقا به نظر من این یادداشت از آن جایی که حتم دارم سرقت شده نیست و کار خودش است مطلوب نوشته است. دوستی نوشته که من اعتبار ادبی ندارم خوب هر کس نظری دارد از نظر من شما هیچ هویتی نداری- جناب ضدیت- که با نام مستعار می نویسی من حداقل هویتی حقیقی دارم شما چه؟ تاریخ هم مشخص می کند جایگاه آدم ها را. پس نگران من نباشید. دوست گرامی ام مهرداد خان عارفانی نیز شاکی شده اند که مبهم نوشته ام. مهرداد عزیز منبع را در سطور فوق نوشته ام. می توانی مراجعه کنی. من هیچ گاه به حریم خصوصی کسی پا نگذاشته ام و نمی گذارم( اصلا به من چه ربطی دارد). صرفاً خانم کرباسی را شاهد گرفته ام و از بسیاری قضایا هم مطلع نیستم. من البته سعی می کنم با همه محترمانه صحبت کنم اما مطمئنن شهروندی هستم که چه در حوزه ی اجتماع و ادبیات و ... دست به آنارشی گری نزده و نمی زنم و البته به هیچ کس نیز لقب هوچی گر را نمی دهم . حداقل زبان پند و نصیحت این گونه نمی تواند باشد!!!
و در پایان خواهشی که از دوستان محترم دارم این است که اگر محبت می کنند و چیزی به عنوان کامنت می گذارند با نام و نشان باشد که من فکر نکنم کار مرده ی ادبی است. من فقط در تیتر نویسی شیطنت کردم ؟ و قصد توهین به هیچ کسی را نداشتم. من فقط دلم برای تیرداد تنگ شده است. همین.
تیرداد اصالتاً لنگرودی بود ( البته صحیح ترش این است که او متولد سیاهکل بود- سنگ پشت). در لنگرود، یکی از شهرهای گیلان متولد شد. در اوان جوانی به شهسوار یا همان تنکابن میرود و مقیم آن جا میشود.
قبل از انقلاب دبیر آموزش و پرورش بوده و پس از مدتی انقلاب که شد........، بعد از آن برای امرار معاش به دستفروشی میپرداخت. با این همه تیرداد از فعالترین منتقدان شعر مازندران بود. به طوری که اغلب شاعران مازنی، در زمانی که من ایران بودم یا به ایران سفر میکردم، با افتخار خودشان را شاگرد تیرداد نصری میدانستند.
تیرداد با انتشار شعر در مجله فردوسی در دهه ۵۰ کار خود را شروع کرد. اگرچه فعالیتهای مطالعاتی کمتری داشت، جز حیطهی گیلان و مازندران، بقیه جاها خیلی تیرداد را نمیشناختند. اما بیشک تیرداد جزو منتقدان انگشتشماری بود که خلاق نگاه میکرد.
من خودم تیرداد را یک منتقد میدانم که جستجوی ساختار و بافتهای شعرهای زبانی میکرد و این کار آسانی نیست. یعنی کشف و خلاقیت و رویکرد به ساختار معنایی و چیزی که به ظاهر وجود ندارد.
متأسفانه هرگز از تیرداد کتابی به صورت مکتوب منتشر نشد. اما اخیراً با کمک دوستان و شاگردانش، چند مجموعه شعر در سایتهای اینترنتی منتشر شده است.
من عادت ندارم که از مرگ کسی حرف بزنم؛ اما مرگ تیرداد مرا به شدت متأثر کرده است. اگر چه او ۵۵ ساله بود؛ اما روحیاتی جوان داشت.هنوز تیرداد کارهای اساسی خود را ننوشته بود. به خصوص با تغییر چهرهای که این اواخر داده بود و برای من عجیب بود.
وقتی من به لندن آمدم، دیدم که تیرداد در مدت ۹ سالی که در اینجا زندگی میکرد، کسی خوب نمیشناختش. وقتی من به او نزدیک شدم، دیدم که از کار شعر فاصله گرفته و نه شعر مینویسد و نه نقد میکند. مدتی که با هم صحبت کردیم؛ دوباره فعال شد و حضور اینترنتی هم داشت.
در این اواخر در همهی وبلاگها و سایتها، همهی شاگردانش با او حرف میزدند و صحبت میکردند و من از این موضوع خوشحال بودم. اما به ناگاه این خبر که دیشب توسط دخترش به من داده شد.
برای من خیلی عجیب بود. شاعری مثل تیرداد، با آن وسعت و محبوبیت در مازندران که بعد از انقلاب او را پدر شعر در مازندران میدانند و او را به شدت دوست دارند. فکرش را بکنید که آدمی با این روحیه باید در لندن دفن شود. من شنیدم که تنها برادرش از کشوری دیگر میآید و جنازهی او را تحویل میگیرد و او را دفن میکند.
من به شدت ناراحتم. ای کاش بشود تمهیداتی کنند و او را به همان شهسوار انتقال دهند، چون میدانم که تیرداد با مرور زمان ارزش و جایگاه واقعی خود را در ادبیات ما پیدا میکند.
منبع: رادیو زمانه
|
جوی در دانشکده های ادبی حکمفرماست که باعث می شود ادبیات از قرن 13 جلوتر نرود و حتی بعضی ها فراموش می کنند که ادبیات مشروطه ای هم داشته ایم. | |
|
عرفان نظرآهاری - نویسنده و مدرس دانشگاه - در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب گفت: ارتباط بین دانشگاهها و ادبیات خلاقه قطع شده است و نویسندگان و شاعران بیرون از دانشگاه به فعالیت می پردازند. دانشکده های ادبیات نیز مبدل به فضایی سرد و تهی از ابتکار و اندیشه های نو شده اند. وی افزود: مسلما این ضعف متوجه سیستم آموزشی دانشگاههاست. اما فراموش نکنیم که با برقراری تعادل میان ادبیات کلاسیک و معاصر در دانشگاه می توانیم این نقصان را برطرف سازیم. دانشگاه همواره برای رسیدن به تکامل، نیازمند ادبیات کلاسیک بوده و از طرفی هم نیازمند اندیشه ها، تئوری ها و پژوهش های نوین است. این مدرس دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: درحال حاضر دانشگاهها همان طور که اشاره کردم به لحاظ جنبه های خلاقه فقیر هستند. از سوی دیگر نویسندگان و شاعرانی که خارج از محدوده دانشگاه به فعالیت های خلاقانه مشغولند پشتوانه علمی ممتازی ندارند. بنابراین اگر قصد داریم واقعا در دانشگاه ها به تربیت نویسنده یا شاعر بپردازیم باید بین این دو پیوند ایجاد کنیم. دراین راستا می توان به عنوان مثال، سهمیه ای را به نویسندگان و شاعران اختصاص داد تا به تحصیلات تکمیلی خود ادامه دهند. عرفان نظرآهاری تصریح کرد: با این تفاسیر در حوزه دانشکده های ادبیات، نوعی واپس گرایی مشاهده می شود و تا زمانی که نیرو و اندیشه نو به بدنه این مراکز آموزشی تزریق نشود، شاگرد و استاد به تکرار مکررات ادامه می دهند. در این بین بازنگری سرفصل برخی دروس می تواند نقش تعیین کننده ای داشته باشد. امروز برای ادبیات داستانی، هیچ گرایشی در دانشگاهها وجود ندارد؛ درحالی که گرایشهایی چون ادبیات داستانی، ادبیات کودک و نوجوان، ادبیات عرفانی، ادبیات حماسی و... می توانند خلاقیت و ابعاد نوجویانه ای را در رشته ادبیات فارسی ایجاد کنند. این نویسنده کودک و نوجوان با اشاره به اینکه دانشکده های ادبی نوعی ستیزه جویی با ادبیات معاصر دارند یادآور شد: نه تنها دانشگاه های ادبیات بلکه در آموزش و پرورش نیز چنین فضایی حاکم است و نوآوری عملا ارزشی ندارد. درواقع در این دو بستر، تنها به حافظه پروری توجه می شود نه پرسشگری و خلاقیت و این مسئله به رخوت این مراکز دامن می زند. متاسفانه فضای دانشکده های ادبیات، درگیر مرده ریگ گذشتگان است. |
|
گزیده ای از اشعار پل الوار - شاعر سورئالیست فرانسه - به همراه زندگینامه و خاطرات وی در کتابی با نام "پل الوار" منتشر شد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آمازون فرانسه، پس از گذشت 54 سال از مرگ پل الوار، زندگینامه و خاطرات این شاعر به همراه اشعار منتشر نشده وی در کتابی با عنوان "پل الوار" به بازار کتاب آمد. الوار - شاعر سورئالیست فرانسوی - در سال 1895 متولد شد. او پس از اتمام تحصیلات، به خدمت نظام درآمد که این دوران همزمان با جنگ جهانی اول بود. وی در همین زمان با روبر دسنوس، آندره برتون و لویی آراگون آشنا شد و بعد از آن در سال 1919 به گروه دادا پیوست. الوار در سال 1924 به همراه آندره برتون مکتب سورئالیسم را بنیان گذاشت. شعر "آزادی" او از شهرتی جهانی برخوردار است. کتاب "پل الوار" را انتشارات "رنسانس دولیور ژون" به زبان فرانسه منتشر کرده است. |
م. مؤيد (حسين مهدوي) نيز در اينباره به نقل خاطراتي از تيرداد نصري پرداخت و گفت: حول و حوش دههي 50 با تيرداد آشنا شدم. ساكن شهسوار بود و من در لاهيجان. وقتي بهعنوان شاعر، نيمچه آوازهاي را كسب كردم، با من ارتباط پيدا كرد. شعرهايش را برايم ميخواند تا اواخر دههي 50 كه شرايط روشنفكري در كشور به گونهاي شد كه اوايل آغاز مدرنيته خود به خود بهنوعي سياستبازي و درگيري كشيده شد و نصري نيز به آن جريانات سوق يافت. اين باعث فاصلهي ما شد و ديگر او را نديدم، تا اينكه با عليرضا قزوه ارتباط پيدا كرد و مطالب او در روزنامه «اطلاعات» چاپ ميشدند.
اين شاعر در ادامه يادآور شد: نصري شاعر بسيار مستعدي بود و ميتوانست بسيار درخشان باشد؛ چراكه دريافت او از شعر بسيار عميق بود و به گونهاي مانند يدالله رؤيايي بود و اگر قدر خود را ميدانست، ميتوانست در گسترهي ادبي ما تأثير بسياري بگذارد.
ادامه مطلب
حالا وبلاگ های بیشتری از تیرداد نصری می نویسند شاید هنوز بسیاری در شوک درگذشت او باشند یا به قول علی رضا بهنام منبع موثقی مرگ او را باور نکرده است. باید پذیرفت همیشه پیش از آن که فکر کنیم اتفاق می افتد. امروز روزنامه ی اعتماد ملی نسبت به درگذشت تیرداد واکنش نشان داد ( باز هم گلی به جمال اعتماد ملی ). یاسین زنگ زد و گفت تیرداد را در همان غربت "لعنت به لندن" دفن کردند. اما با نوید نصری که صحبت کردم گفت هنوز او را دفن نکرده اند چند روز دیگر این کار را خواهند کرد . گویا خود تیرداد وصیت پیشترها وصیت کرده بود که اگر مرد همان جا دفن اش کنند!!؟؟
علی رضا بهنام می گوید می خواهند برایش مراسم بگیرند، ما نیز در خانه ی فرهنگ اگر عمری باشد نشستی را ترتیب خواهیم داد.
روحش شاد و یادش گرامی
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين اثر سه سال پيش مجوز انتشار دريافت كرده بود؛ اما بهتازگي توسط انتشارات اشاره منتشر شده است.
جلد دوم "جهان داستان ايران" به نويسندگان نسل دوم داستاننويسي ايران از دههي 30 به بعد اختصاص دارد، كه خلاصهاي از زندگي، آثار و تفسير يكي از داستانهاي اين چهرهها را ارايه داده است. احمد محمود، محمود دولتآبادي، عباس حكيم، محمود كيانوش، غزاله عليزاده، فريدون تنكابني، هوشنگ گلشيري، رسول پرويزي و نادر ابراهيمي از جملهي اين داستاننويسان هستند.
ميرصادقي اين روزها روي راهنماي داستاننويسياش كار ميكند و آنرا با استفاده از منابعي كه دربارهي ادبيات خلاقه براي تكميل اين كتاب جمعآوري كرده است، تكميل خواهد كرد.
همچنين "23 داستان از داستاننويسان امروز" و "دختري با ريسمان نقرهيي" اين داستاننويس چندي پيش مجوز انتشار گرفتهاند.
ميرصادقي در اينباره گفت: اين دو اثر مجوز انتشار گرفتهاند؛ اما كسي دست و دلش به چاپ كتاب نميرود؛ چون وضعيت فروش كتاب در ايران اصلا خوب نيست. اين روزها بيشتر كتابهاي عامهپسند و بازاري فروش ميروند.
"دندان گرگ" و "آسمان رنگارنگ" نيز از رمانهاي آماده براي چاپ اين داستاننويس هستند.
"جي.كي رولينگ" - نويسندهي مجموعهي داستانهاي پرفروش هري پاتر - اولين كتاب جديدش را بعد از پايان هفتگانهي هري پاتر نوشت.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب جديد "رولينگ" كه شامل پنج داستان است، «داستانهاي بيدل شاعر» (The Tales Of Beedle The Bard) نام دارد و نكتهي عجيب دربارهي آن، شمارگان محدودش است. اين كتاب تنها در هفت نسخه منتشر ميشود، كه شش نسخهي آن در اختيار افرادي قرار خواهد گرفت كه در انتشار كتابهاي هري پاتر مشاركت داشتهاند و نسخهي هفتم آن نيز به مزايده گذاشته خواهد شد.
به گزارش بي.بي.سي، اين كتاب متشكل از پنج داستان تخيلي جادويي است كه معلم فنون جادوگري يعني "آلبوس دومبلدور" در هفتمين كتاب هري پاتر، «قديسان مرگبار»، به دوست هري - "هرميون گرنجر" - ميآموزد.
يكي از اين داستانها كه تشريح موضوعات كتاب هفتم است، در «قديسان مرگبار» آمده است؛ اما چهار داستان ديگر براي اولينبار در «داستانهاي بيدل شاعر» نوشته شدهاند.
تمامي هفت نسخهي اين كتاب، دستنوشتهي "رولينگ" است، كه بر روي كاغذ پوستي شفاف با صحافي چرم و پوشيدهشده با نقره و جواهرات است.
رولينگ در اينباره گفت: «نوشتن اين كتاب كمكم كرد تا به ياد مفاهيم آخرين كتاب هري پاتر بيافتم. اين مانند برخاستن از يك شيرجهي عميق است. اين كتاب دربارهي هري، رون يا هرميون نيست؛ اما نشأتگرفته از آن جهان است.»
او پايان يافتن داستانهاي هري پاتر را بسيار غمناك دانست، اما اظهار كرد، اينكه ميتواند دربارهي چيز ديگري بنويسد، جالب خواهد بود.
اين نويسندهي انگليسي همچنين اعلام كرد، در حال نوشتن يك كتاب نيمهتمام براي كودكان است كه احتمالاً اثر بعدياش خواهد بود.
هفتمين نسخه از كتاب «داستانهاي بيدل شاعر» قرار است روز 13 دسامبر در حراجي "ساتبي" لندن به مزايده گذاشته شود. پيشبيني شده است بيش از 100هزار دلار براي اين كتاب قيمتگذاري شود.
|
یک عضو شورای اسلامی بندر بوشهر از اختصاص 600 میلیون ریال برای ساماندهی مزار شادروان منوچهر آتشی خبر داد. | |
|
مسعود شکوهی در گفتگو با خبرنگار مهر در بوشهر اظهار داشت: شورای اسلامی بوشهر با هدف ساماندهی مقبره شیخ حسین چاهکوتاهی که از مبارزان برجسته جنوب کشور بوده است و مزار شادروان آتشی نیز که در جوار آن قرار دارد، 600 میلیون ریال اختصاص داده است. وی ادامه داد: شورای شهر بوشهر در نظر داشت تا پس از ساماندهی مقبره شیخ حسن چاهکوتاهی و بنای یادمان شادروان منوچهر آتشی، این محل را به قطعه هنرمندان استان اختصاص دهد که پس از مخالفت با این موضوع، بخشی از آرامستان بهشت صادق بوشهر برای این منظور اختصاص یافت، ضمن این که محل پیشنهادی از سوی شورای شهر بوشهر نیز قابلیت چنین کاری را دارد. رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر بوشهر با انتقاد از اظهارات اخیر فاطمه راکعی، مدیر خانه شاعران ایران که محل دفن منوچهر آتشی در بوشهر را به خرابه ای توصیف کرده بود، عنوان کرد: شهرداری بوشهر در آستانه اولین سالگرد درگذشت این شاعر پرآوازه کشوری، اقدامات خوبی را برای ساماندهی محل دفن وی آغاز کرده است که باید سرعت این فعالیت ها بیشتر شود. شادروان منوچهر آتشی از شاعران نوپرداز ایرانی اول آذرماه سال گذشته بر اثر عارضه قلبی در تهران فوت کرد که پس از موافقت خانواده وی، پیکرش در بوشهر تشیع و در محله امامزاده این شهر و در جوار مرقد شیخ حسین چاهکوتاهی از مبارزان برجسته قیام جنوب علیه استعمار انگلستان دفن شد |
|
| |
|
جی کی رولینگ خالق رمان های هری پاتر از "استیو وندر آرک" به دلیل نوشتن "فرهنگ واژگان هری پاتر" و همچنین ناشر این کتاب شکایت کرد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اسوشیتدپرس، استیو وندر آرک نویسنده "فرهنگ واژگان هری پاتر"، همچنین دایره المعارف هری پاتر را یک ماه قبل از انتشار کتاب خود، از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان گذاشته که این عمل نیز با واکنش تند رولینگ روبرو شده است. رولینگ پس از کسب اطلاع از این اقدام، شکایتی را به دادگاه فدرال منطقه جنوبی نیویورک ارائه کرده است تا مانع از انتشار "فرهنگ واژگان هری پاتر" شود. رولینگ در این باره گفته است: همه می دانند که من هری پاتر را خیلی دوست دارم و امیدوارم که روزی خودم بتوانم دایره المعارف هری پاتر را بنویسم و تمام اطلاعات موردنیاز را منتشر کنم. من قطعا درآمد حاصل از آن را به امور خیریه اختصاص خواهم داد. به همین خاطر نمی توانم سایر کتاب های منتشر شده را در این مورد تایید کنم. |
|
| |
|
اورهان پاموک برنده نوبل ادبیات 2006 گفت: ادبیات فارسی از مولوی گرفته تا عطار و غیره تاثیر به سزایی در شعر مدرن ترکیه داشته است. | |
|
توجه اورهان پاموک به ادبیات سنتی و مدرن ایران امری بدیهی است. سفر او به ایران در حدود سه سال پیش و نوشتن کتاب "نام من سرخ است" که در درون آن به تمجید از هنر و ادبیات ایران پرداخته و به نوعی نقاشی تبریز را مایه افتخار هنر آسیایی در برابر غرب توصیف کرده، از جمله مسائلی است که اشراف و توجه او را به هنر ایران یادآور می شود. او در این کتاب حتی بارها و بارها از استاد بهزاد در فصل های مختلف به نیکی یاد کرده است. پاموک که اشعار سنتی ایرانی را مطالعه کرده، مولانا را شاعری ایرانی دانسته است. * ادبیات چطور می تواند به انسان جهان صنعتی و مدرن کمک کند؟ - اورهان پاموک: ما نباید به ادبیات به مثابه پدیده ای بنگریم که به مردم کمک می کند؛ "کمک" واژه فراتری است. ادبیات توصیف سایر مردم بوده و کارش این است که به ما شناختی مناسب از مردم بدهد. ادبیات ما را یاری می کند تا مفهموم زندگی را حس کنیم. ادبیات لذت خواندن را در ما ایجاد می کند و اینها تنها کمک هایی است که می توان از ادبیات اخذ کرد. * وضعیت ادبیات جهان را چطور می بینید؟ - تا این اواخر تمدن غرب جای پای محکمی در جهان باز کرده بود. "ادبیات جهان" در حقیقت در ادبیات اروپا خلاصه می شد. اما الان همه چیز درحال دگرگونی است. نویسندگان آسیایی به خصوص نویسندگان چینی، هند و ایرانی رفته رفته خود را وارد ادبیات جهان می کنند. دیگر ادبیات جهان فقط ادبیات اروپا نیست. * برخی از منتقدان معتقدند که شما شیوه جدیدی از رمان را خلق کرده اید؛ مثل شیوه نوشتاری شما در "نام من سرخ است". این شیوه را از کجا الهام گرفته اید؟ - روش من در ادبیات خودم به این شکل است که تکنیک های روایی پست مدرن را با ادبیات سنتی ترکیه ترکیب کرده ام. در "نام من سرخ است" تمام تلاش خود را کرده ام تا این دو را با هم ترکیب کنم تا بتوانم یک رمان مدرن اروپایی و تجربی بنویسم. روش من در نوشتن رمان را می توان در این جملات خلاصه کرد: سعی می کنم چیزهایی را که هیچ وقت با هم همخوانی نداشته اند ترکیب کنم و این کار را با سبکی خاص انجام دهم. * شما را یک رمان نویس سیاسی می دانند. یک رمان چطور می تواند سیاست را از طریق داستان به نحو احسن انتقال دهد، درحالی که قضاوت شخصی نمی تواند در سیاست درست یا غلط باشد. - من رمان نویسی سیاسی نیستم. من یک رمان سیاسی به نام "برف" نوشتم که آن هم به دلیل شرایط جهان و به خاطر احساس خودم نسبت به وضعیت اسلام در جهان غرب نوشتم. این رمان هم پرفروش شد اما با این حال من خودم را رمان نویس سیاسی نمی دانم. حتی رمان برف هم درحالی که رمانی سیاسی است به اصول اخلاقی و جستجوی خوشبختی در دوران بدبختی هم می پردازد. * در مصاحبه ای که با گاردین داشته اید، گفته اید که از ادبیات سنتی عربی و فارسی به خصوص در نوشتن "کتاب سیاه" تاثیر پذیرفته اید. چقدر با ادبیات ایران آشنایی دارید؟ - ادبیات فارسی از مولوی گرفته تا عطار و غیره تاثیر به سزایی در شعر مدرن ترکیه داشته است. اما من روی فرهنگ کلاسیک فارسی خوب کار نکرده ام و تنها آنها را خوانده ام. بیشتر اشعار مولوی، سعدی و سایر شاعران ایرانی را با ترجمه های انگلیسی و ترکیه ای خوانده ام. در ادبیات مدرن ایران هم "بوف کور" را خوب خوانده ام که اثری بی نظیر است. * تاثیر ادبیات سنتی را بر ادبیات مدرن چگونه ارزیابی می کنید؟ - معیار خاصی برای این ارزیابی وجود ندارد. همیشه نویسندگان - به خصوص نویسندگان غیرغربی - با چالشی عمده روبرو بوده اند. ادبیات کلاسیک و رمان چنان قوی عمل می کنند که هیچ وقت این نگرانی وجود ندارد که هویت ملی از دست برود، بلکه عمده نگرانی ناشی از این است نویسنده نتواند مسائل درونی و روح ملت ها را به خوبی انتقال دهد. بیشتر اوقات نویسندگانی که به ادبیات جهان توجه داشته اند، نگران سنتهای خود بوده اند، چون سنن خود را دوست داشته و به آن علاقمندند. اما نگرانی آنها این است که چطور می توانند سنت و گذشته ای را که به آن تعلق دارند، به جهانیان منتقل کنند. البته مدرنیته تمام هنرهای سنتی، صنایع و شیوه های تولید را نابود کرده است. برای مثال همانطور که من در "نام من سرخ است" آورده ام، سنت نقاشی ایرانی – عثمانی با ظهور نقاشی غربی پس از رنسانس از بین رفت؛ این چیزی است که من درمورد آن یک کتاب نوشته ام اما عمومیت دادن آن و تحلیل تاثیر سنت بر مدرنیته یا عکس آن بسیار سخت است.
|
برایم عجیب است شاعری هم چون تیرداد فوت کرده ( کار نداریم شاعر خوبی بود یا ...) به هر حال شاعر بود و می آفرید. اما خبر درگذشت او تنها در چند وبلاگ منتشر شده است. شاید او چوب لا کتابی و بی حاشیه بودن اش را می خورد. شاعری که بی شک غم نان مانع از چاپ آثارش شد. آیا خبرگزاری ها و روزنامه های وزین تهران خبر در گذشت او را نشنیده اند. یا در نظر آن ها او اهمیت خبری ندارد و شاعر مطرحی نبوده. نمی دانم شاید تیرداد غریب میهن خویش باشد، کس چه می داند.
ای کاش کسی می دانست بر سر جنازه ی او چه می آید. آیا به دست های نامادری اش سپرده می شود.آیا به وطن باز گردانده می شود؟ کاش تو را یارای سخن بود. کاش ....
مهرداد عزیز. ممنون از تمام محبتت تو بهترین برای پدرم بودی .
می گن قوی باش .
گفتم ضعیف نبودم.
می گن چیزی را شبیه شدیم؟؟
گفتم آن قدر سخت نیست که بفهمیم سخت تنها شده ایم..
روحش شاد
خاک پای صدای پدر ( نیما نصری عروست پراگنا از هند)

صبح بود که خبر رسید قیصر امین پور فوت کرده است. داشتم می گشتم هفتان را وجب به وجب با تیتری مواجه شد، تیرداد نصری درگذشت. مطلب را سرسری خواندم اما چیز زیادی دستگیرم نشد یعنی صریح بیان نشده بود و بعد گمان بردم لابد تیتر را برای جذب مخاطب این گونه انتخاب کرده اند.
عصر شد. اس ام اس رسید و باز تکرار شد تیرداد نصری در گذشت. به منبع خبر زنگ زدم. الو مسعود درسته، چی نوشتی؟ آره درسته. یاسین خبر رو داده و مسیحا. باور نمی کنم. الو یاسین خوبی خبر دادند که تیرداد... .؟ آره درسته در یکی از خیابان های لندن بر اثر سکته فوت کرده است. ناما زنگ می زند، مجتبی زنگ می زند، سعید صدیق زنگ می زند، به اس ام اس ها جواب می دهم علی رضا پنجه ای بالای سرم عکس او را می بیند و به یاد خاطراتش در رشت اشک می ریزد. تیرداد رخت بر بست در سرزمین نامادری خویش. روحش شاد و نامش گرامی باد.
شما
آذر ۲۷م, ۱۳۷۱
|
كنار باران هايم شما را يافتم . و از کوهستان ها غزل ۱دی ۳م, ۱۳۷۵
|

محمدرضا شفيعي کدکني در جواب قيصر امين پور درباره شعر او گفت: همين جا بمان و تکان نخور که به شعر دست يافته اي. نشست هفتگي شهر کتاب به بررسي جديد ترين دفتر شعر «قيصر امين پور» با عنوان «دستور زبان عشق» اختصاص داشت که در آن چند تن از شاعران معاصر که از دوستان قديمي «امين پور» به شمار مي آمدند از جمله کاکايي، راکعي، محمودي و ياسمي حضور داشتند. در اين برنامه مريم حسيني و اسماعيل اميني به نقد و بررسي «دستور زبان عشق» پرداختند. «مرتضي کاخي»، منتقد شعر معاصر فارسي از سخنرانان اين نشست بود که بعد از «مريم حسيني» مصحح و استاد دانشگاه درباره شعر قيصر امين پور سخنراني کرد. «کاخي» درباره شيوه نقد «مريم حسيني» که براي «دستور زبان عشق» به کار برده بود گفت: شيوه نقد ادبي به صورت تشريحي با همه ارزش هايي که دارد الان يک قرن است که ديگر تعطيل شده است. کاري که مرحوم يوسفي درباره شعر شاعران کرد که رفت داخل شعر و همه اعضا و جوارح آن را در آورد کار جالبي بود ولي امروز تئوري ادبي جاي آن را گرفته است. وي سپس به مسير شعر «قيصر امين پور» و رسيدن او به جايگاه امروزش در شعر فارسي اشاره کرد و گفت: من اگر بخواهم درباره امين پور در يک جمله صحبت کنم مي گويم «امين پور» يک چهره شفاف و درخشان و يک چهره زلال نيمايي بعد از انقلاب است. ترديدي ندارم که اين چهره، چهره «امين پور» است. اين منتقد برجسته در ادامه با تقسيم بندي دوران شاعري «نيما يوشيج» به سه مرحله گفت: شعر محصول اختناق است که اگر اين اختناق نباشد شعر، آن زحمتي که بايد روي آن کشيده شود کشيده نمي شود و از آن مسير جانانه عبور نمي کند. «کاخي» سپس به نقل قولي از «احمد شاملو» پرداخت و گفت: روزي شاملو در لندن به من گفت بعد از انقلاب نمي توانم شعر بگويم. گفتم چرا، گفت براي اينکه هرچه دلم بخواهد مي توانم بگويم. وي سپس با بيان اينکه «اخوان» راه «نيما» را رفته گفت: شاملو شيوه ديگري را پيش گرفت و به نثر فارسي توجه بيشتري کرد و سفير شعر فارسي در جهان شد. اين منتقد شعر معاصر در ادامه «قيصر امين پور» را خطاب قرار داد و گفت: آقاي دکتر مي خواهم از «شفيعي کدکني» مطلبي را نقل کنم که احتمالا شما آن را فراموش کرده ايد. ديروز «شفيعي» به من گفت که روزي «امين پور» بعد از انقلاب دفتري 40 برگي پيش من آورد و گفت شعرهاي من را بخوان و نظر بده. «کاخي» سپس از روي برگه اي جمله «محمد رضا شفيعي کدکني» را خواند که گفته است: همين جا بمان و تکان نخور که به شعر دست يافته اي. فقط کمي اگر لازم است آن را شسته و رفته تر کن. وي در ادامه با بيان اينکه «امين پور» راه خود را از اول پيدا کرده گفت: شعرهاي او مبهوتم مي کند و چيزي که مبهوتم مي کند اين است که در شعر امين پور يک جايي وجود دارد که من هميشه غافلگير مي شوم. کاخي سپس با بيان اينکه اگر اين را قبول کنيم که شعر هميشه در حافظه مردم مي ماند گفت: در سال هايي با «اخوان» که در خيابان مي رفتيم هر کسي مي گفت «زمستان است» آقاي اخوان. شعرهاي امين پور هم اينگونه است و خيلي شب ها با خودم مي گويم «چقدر زود دير شد.» وي درباره زبان شعر قيصر امين پور نيز گفت: نه زبان آرکاييک است نه محاوره است و نه اديبانه، زبان شعر امين پور است. اگر به دو پايه قبل از انقلاب که «اخوان» و «شاملو» بودند و دو پايه بعد از انقلاب که کساني بودند مثل «آتشي» و «شفيعي»، در شعر امروز بخواهيم از شعر معتبر باحيثيت که يک مقداري بين انقلاب و بعد از انقلاب است، نام ببريم او «حسين منزوي» است و الان فقط «قيصر امين پور» است که مانده. به گزارش فارس، «قيصر امين پور» نيز در اين نشست همچون ديگر مجالس سخنراني و نشست ها که کمتر در آن ها حاضر مي شود با زباني شوخي وار درباره دفتر شعر اخير خود گفت: نه اين اولين کار من است که بگوييم او را بايد تشويق کرد و نه آخرين کار من که بگوييم حد همين است و نمي شود کاريش کرد. هزار باده ناخورده در تک تاک است هنوز. ولي اينکه من بتوانم اينها را به شراب تبديل کنم به شرايطي بستگي دارد. «امين پور» با اشاره به اينکه اثر ادبي يا بايد شاهکار باشد و يا بايد ضعيف باشد و خيلي از شاعران و نويسندگان با توجه به اين نظر کمتر دست به کار مي شوند، گفت: بنده به اين نتيجه رسيده ام که ما بايد تکليف خودمان را انجام دهيم. وي سپس درباره «دستور زبان عشق» افزود: اين اولين گناه و آخرين گناه ما نيست. بر اين گناه صغيره مي خواهيد ببخشاييد و اگر نمي خواهيد نبخشاييد. «امين پور» بعد از پايان نظرات حاضران درباره او و کارش گفت: راستش تحمل اين جلسه براي من خيلي سخت بود، ولي من اينقدر ساده لوح نيستم که تحسين ها را تميز ندهم از حرف هاي بد; آنقدرم عقل و کفايت هست. وي ادامه داد: بنده کمترين و کوچکترين شاعر بعد از انقلاب هستم و حرف هاي آقاي «کاخي» و «شفيعي» را چندان جدي نمي گيرم. بعيد مي دانم که کاخي با اين استادي و فرهيختگي اين اشتباه را مرتکب شده باشد.
*****************************************************************
ضیاء موحد پژوهشگر فلسفه در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان (ايسنا)
دربارهي قيصر امينپور گفت: اولينباري كه امينپور را ديدم، وقتي بود كه در انجمن حكمت و فلسفه تز خود را ميگذراند. برخورد اول با او بسيار مطبوع و مقبول بهنظرم آمد. دو سه بار ديگري هم كه ديدمش، همانگونه صميمي و گرم بود. تا اينكه تزش را منتشر كرد و از من خواسته شد در جلسهي دفاع پاياننامهي او كه دربارهي شعر معاصر از مشروطه تا نيما بود، شركت كنم. با كمال ميل پذيرفتم. از درك عميقي كه از شعر نيما كرده و تفاوتش را با شعر شاعران مشروطه بيان كرده بود، لذت بردم. در آن جلسه تمجيدهايي از اين پاياننامه داشتم.
موحد در ادامه دربارهي شعر امينپور اظهار كرد: نميتوان گفت شعر امينپور شعر سمبوليستي است، يا نميتوان گفت در شعر او چندلايگي و ابهام شاعرانه وجود دارد؛ درواقع شاعري است كه بين شعر قديم و جديد در نوسان است.
او همچنين تأكيد كرد: در آثار امينپور از جمله در دفتر آخرش، مضمونپردازي بسيار روشن است؛ بدين معنا كه امينپور يك مضمون را در ذهن داشته و آن را به شعر درميآورد. او مثل هر شاعر ديگري شعرهاي ناب هم دارد؛ اما شعرهاي نابش به نسبت شعرهاي مضمونياش كمترند.
موحد در پايان خاطرنشان كرد: قيصر شاعري بود كه به كار خود علاقهمند بود و متأسفانه در سني كه بهسمت پختگي ميرفت تا آثار والاتري را خلق كند، از دست رفت. خدايش بيامرزد!
*******************************************************************
شمس لنگرودی شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي امينپور گفت: شناخت دقيقي از امينپور نداشتم؛ اما تا آنجا كه ميشناسم، هم شعرش و هم خودش، صميميتر و درستكارتر از همطيفانش بودند.
او در ادامه گفت: متأسفانه در چند دههي اخير، شعر و ديگر هنرها ابزاري شدند براي كسب قدرت و جمعآوري نعمات و همچنين شعر هم به دروغ و تزوير و ريا آلوده و بهعنوان ابزاري براي بهدست گرفتن قدرت بهكار گرفته شد. اما امينپور بسيار سالمتر از همطيفان خود بود، كه از رهگذر شعر بهدنبال منافع و قدرت بودند. امينپور در مجموع شاعري به مراتب بهتر از بسياري از شاعراني بود كه از هر جناحي در سالهاي بعد از انقلاب شعر گفتند.
شمس لنگرودي همچنين تصريح كرد: امينپور اول انقلاب در رشتهي پزشكي پذيرفته شد؛ منتها بهخاطر علاقهاي كه به ادبيات داشت، اين رشته را پيگيري كرد و «سنت و نوآوري در شعر معاصر» درواقع كتابي است كه از يك محقق برميآيد.
*******************************************************************
طبایی شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) عنوان كرد:
مرگ قيصر امينپور براي من از يك ديدگاه باورنكردني است و از سويي، متأسفانه انتظارش را هميشه ميداشتم كه اين ضايعه مثل آوار روي سر ادبيات ايران و دوستداران قيصر فرود بيايد. هميشه انتظارش را داشتم، با توجه به آن زمينههاي بيماري كه قيصر امينپور داشت و فكر ميكردم سرانجام اين آوار روزي فرود خواهد آمد؛ اما نه به اين زودي و اين برايم بسيار تلخ است؛ از دست دادن چهرهي شايستهاي كه در ميان همنسلان خود شاخصترين بود.
طبايي همچنين گفت: در حقيقت امينپور در ميان شاعران همنسلش يعني شاعراني كه بعد از انقلاب باليدند، شاخصترين بود و با آثاري كه عرضه كرد، نشان داد شايستهي نام شاعري است و فيالواقع بهطور شايسته كسوت شاعري براي او برازنده است.
وي در ادامه يادآور شد: خيلي زود بود كه او را از دست بدهيم. فقدان چهرههايي مثل امينپور براي ادبيات معاصر يك ضربهي بزرگ است، كه جبرانش امكانپذير نيست.
طبايي تصريح كرد: آثار امينپور باقي خواهند ماند؛ همچنان كه متانت و مهرباني او به يادها ميماند و از همه مهمتر، آن شخصيت روحي و بار عاطفي كه در آثارش انعكاس يافته است، براي ما به يادگار خواهد ماند و اين تأسف براي من و اهل شعر باقي ميماند كه چرا به اين زودي شاعري چون امينپور را از دست بدهيم و از ادامهي آثار خوب و ارزندهي او محروم بمانيم.
او همچنين تأكيد كرد: آرزو ميكنم فروتني و ادب قيصر و همچنين مطالعه و آگاهيهاي او و همچنين دانشآموختگياش بتواند براي ديگران بويژه شاعران همنسلش درسي باشد و آنها را وادار كند كه روز بهروز خودشان را به كسوت انسان بودن نزديك كنند و همچنين از زندگي قيصر بياموزند و او را بهعنوان الگو قرار بدهند، كه چنانچه از آن ويژگيهاي درس بياموزند، بسيار عالي است. اگر رفتن امينپور دربردارندهي اين نويد باشد، بسيار نيكوست. خداوند همهي الطافش را به امينپور داده بود و مرگش هم اگر آثار ارزندهي انسانسازي را به وجود بياورد، مرگي ارزشمند است.
*******************************************************************

عبد الجبار كاكايي در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)،با ابراز تاسف نسبت به درگذشت قيصر درگذشت، گفت:سخن گفتن درباره قيصر امين پور در شرايط فعلي بسيار دشوار است .
وي تصريح كرد:سابقه آشنايي من با قيصر امين پور به سال 1361 و جلسات شعر حوزه هنري باز مي گردد.خوشبختانه در تمام اين سالها رابطه ما مستمر بوده است.
وي خاطر نشان كرد:من بارها و بارها درباره قيصر امين پور سخن گفته ام او بسيار بزرگ تر از شعر هايش بود و صداقت و خلوصي كه از ويژگيها او بود در شعر هايش موج مي زند.او بسيار انسان بود و رفتن او بسيار ناگهاني و شوك برانگيز بود.
******************************************************************

ناصر فيض در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) در حالي كه مي گريست گفت :من بسيار متاسفم كه قيصر امين پور در گذشت. او انسان بزرگي بود و در اين سالها تاثير بسيار زيادي بر شعر معاصر ايران گذاشت .
اين طنز پرداز خاطر نشان كرد: پس از مرگ قيصر امين پور ديگر كسي را نمي توانم بخندانم.

قيصر امينپور دوم ارديبهشتماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در زداگاهش گذراند و دورهي راهنمايي و دبيرستان را در دزفول سپري كرد. سال 1357 در رشتهي دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد؛ اما يك سال بعد، از اين رشته انصراف داد و به دانشكدهي علوم اجتماعي همين دانشگاه رفت.
در همان سال در شكلگيري حلقهي هنر و انديشهي اسلامي با افرادي چون سيدحسن حسيني، سلمان هراتي، محسن مخملباف، حسامالدين سراج، محمدعلي محمدي، يوسفعلي ميرشكاك، حسين خسروجردي و... همكاري داشت (گروهي كه بنيانگذاران جوان حوزهي هنري نام گرفتند و بعدترها چهرههايي چون سهيل محمودي، ساعد باقري، محمدرضا عبدالملكيان، عبدالجبار كاكايي، فاطمه راكعي و عليرضا قزوه نيز به آنان پيوستند). البته هشت سال بعد يعني در سال 1366، بههمراه بسياري از همدورهييهايش، از حوزهي هنري خارج شد. از ديگر نهادهايي كه قيصر امينپور در شكلگيري آنها نقش داشت، به تشكيل دفتر شعر جوان در سال 1368 ميتوان اشاره كرد.
او در سال 1363 مجددا رشتهي تحصيلي خود را تغيير داد و در رشتهي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول شد؛ تا اينكه در سال 1369 تحصيل در دورهي دكتري اين رشته را آغاز كرد و دفاع از رسالهي پاياننامهاش ـ با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني و همكاري دكتر اسماعيل حاكمي و دكتر تقي پورنامداريان ـ با عنوان "سنت و نوآوري در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.
دكتر امينپور كه تجربهي تدريس در مقطع راهنمايي را در فاصلهي سالهاي 1360 تا 1362 در كارنامهي خود داشت، از سال 1367 نيز به تدريس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدريس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برميگردد.
قصیر امین پور که چند سال پیش در اثر یک سانحه تصادف به شدت آسیب دید، کلیه های خود را از دست داد و از آن موقع هر هفته مجبور به انجام دیالیز بود. وی دیشب حدود ساعت 3 صبح بر اثر ایست قلبی در بیمارستان دی درگذشت.
امينپور مدتي نيز به فعاليتهاي مطبوعاتي اشتغال داشت. او در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شد و از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت. در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار آمد که شاعر در این منظومه 28 صفحهاى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر گرفت. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان "گزیده دو دفتر شعر" از سوى انتشارات سروش از وى منتشر شد.
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه هاى ناگهان 2"منتشر شد که حاوى اشعارى است که بعدها در کتابهاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مىآید.
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه هایى مىشود که زمزمه لبهاى پیر و جوان مىگردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مىدهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مىسپارد که در سال 78 به بازار مىآید.
"گلها همه آفتابگردانند" در سال 81 و "دستور زبان عشق" امسال از او وارد بازار کتاب شدند. دکتر قیصر امین پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد و به عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى درآمد. وی در دانشگاه تهران و الزهرا نیز تدریس کرد.
* سفر ايستگاه
-----------------------
قطار ميرود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته
تكيه دادهام!
* فراخوان
-------------------
مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآوردهام؟
ادامه مطلب
مدتی است که خبرهای ادبی و فرهنگی خبرگزاریهایی چون ایسنا، مهر و ایبنا را دنبال و اخبار مهم را در وبلاگم درج میکنم. در بین این سه خبرگزاری به زعم من، بخش فرهنگ و ادب خبرگزاری ایسنا نسبت به بقیهی خبرگزاریها بهتر عمل کرده است. یعنی جدای از رسالت خبر رسانی، توجه ویژهای به برخی از جریان های ادبی چون شعر دههی 80 ،وضعیت شعر جوان و آسیب شناسی جوایز ادبی ... دارد. از این رو این دوستان را مورد خطاب قرار می دهم چون به گمانم تحریریهی حرفهایتری نسبت به بقیه خبرگزاری ها دارند.
اما نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که خبرگزاری ایسنا به زعم این جانب در برخی مواقع به مانند برخی از نشریات و روزنامه ها یک سویه عمل می کند . برای نمونه وقتی به بررسی شعر دهه ی 80 می پردازد کمترین پرسش را از شاعران دهه ی 80 به عمل می آورد. یا اگر به بررسی شعر جوان
می پردازد کمترین اظهار نظر ها متعلق به جوانان است.
به نمونه های زیر توجه کنید:
ادامه مطلب
|
اورهان پاموک نویسنده ترک با ذکر این نکته که مولانا ایرانی است گفت: نویسندگان آسیایی به خصوص نویسندگانی از چین، هند و ایران رفته رفته خود را وارد ادبیات جهان می کنند. | |
|
برنده جایزه نوبل سال گذشته ادبیات در گفتگوی اینترنتی با مهر درباره موضوعاتی از قبیل: یاری رساندن ادبیات به انسان مدرن، وضعیت کنونی ادبیات جهان، غیرسیاسی بودن خود و آثارش، تاثیر ادبیات سنتی بر مدرن و... سخن گفته است. وی که مولانا را شاعری ایرانی می خواند درباره تاثیرپذیری اش از ادبیات کهن پارسی تصریح کرده است : ادبیات فارسی از مولوی گرفته تا عطار و بقیه تاثیر به سزایی در شعر مدرن ترکیه داشته است، اما من چندان روی فرهنگ کلاسیک فارسی کار نکرده ام. پاموک البته گفته است که شعر کهن ایرانی را از طریق ترجمه های انگلیسی و ترکی آنها خوب خوانده است. این نویسنده ترک و برنده نوبل ادبیات، داستان "بوف کور" صادق هدایت را بی نظیر توصیف کرده است. مشروح گفتگوی مهر با اورهان پاموک به زودی در خبرگزاری مهر منتشر می شود. |

عکس:مزدک پنجه ای
راه پیمایی 1
به محمد سامقانی
راه میبیند
راه میآید
جاده میرود
میآیند
میبوسند
ابرها در حال تغییرند
- کجا بودم که اینجا هستم؟
- گوشهای از این کیک را به من میدهید؟
- دارم میآیم
- قدمهایم تمام میشود
- خاطرههایم
بیشابیشتر
به خدا متوسل شوید
و بعد آهسته قدم بردارید
هیچ چیز به هم نمیخورد
تو راه میروی
در خلوت به تو فکر میکنم.
28-7-8





