تبليغاتX
سنگ پشت
سه شنبه 27 اسفند1387
هنر ِ زبان

 

در جایی خواندم که شاعری در یکی از کوچه های لندن روزی گدای کوری را می بیند که پلاکی بر گردن خویش آویخته است و سرگرم سوال است . از او می پرسد: روزی چه قدر درآمد داری؟

گدا می گوید: روزی دو دلار تقریباً

شاعر پلاکی را که به گردن بود برگرداند و چیزی بر آن نوشت و بسائل توصیه کرد از این پس این روی پلاک را به گردن بیاویزد. دو ماه دیگر وقتی که باز شاعر از آن کوچه می گذشت، بهمان سائل برخورد از او پرسید:از وقتی پلاکت را برگردانده ای درآمد روزانه ات چقدر است؟

وی پاسخ داد: پانزده تا بیست دلار و ضمن سپاسگزاری اصرار کرد که شاعر بگوید بر پشت لوحه چه نوشته ای؟

شاعر گفت: من کار بزرگی نکردم تنها تو نوشته بودی: من کور مادرزادم ، به من کمک کنید، من آن روی آن نوشتم "بهار از را می رسد من اما تماشایش نخواهم کرد"

منبع: مسائل شعر / مروارید/ ۱۳۵۷/ یدالله رویایی ص ۹۴

 

  

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 8:0 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 13 اسفند1387
ترجمه ی شعری از من به سوئدی
 

 

 Översättning

Mazdak Panjei

Sohrab Rahimi

وقتی به چشم هایت دویدم 

شعر از : مزدک پنجه ای

ترجمه به سوئدی:سهراب رحیمی

 

نام تو کافی است

تا خون ِدر شریان­هایم

یک عمر شاعر بماند

چه کسی می­گوید کلاغ­ها نجیبند ؟

من باران­های خزری را دیده­ام

که از شهوت ِابرها بر زمین می­نشینند

تو را دیده­ام که گوشه­ی دل شاعری گیر کرده­ای و

همسرش هیچ  نمی­داند که این،  عشق ِدر شعر­ها

نمی­تواند او باشد


چه ساده با این کلمات

قدم زنان بر دهانت نشستم

گونه­هایت را بوسیدم

همین که به آینه نگریستی

با نورِ صبح­گاهان

به چشم­هایت دویدم

تو

چه شاعرانه گیسوانت را

روی پیراهنم ریختی .

 


 

När jag sprang till dina ögon

 

ditt namn räcker

för att mitt blod i  mina ådror

skall förbli poet ett helt liv

vem säger att kråkorna inte skall röra sig?

jag har sett kaspiska regn

som av molnens kåthet sätter sig på marken

har sett dig

som har fastnat i hörnet av poetens hjärta

och hennes man vet ingenting

att denna kärlek i dikterna

inte kan vara hon

 

hur enkelt satt jag gående

på din mun

kysste dina kin der

när du stirrade i spegeln

med morgonens ljus

sprang jag mot dina ögon

och du

så poetiskt

hällde ditt hår

på min skjorta.

 

 

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 3:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب