تبليغاتX
سنگ پشت
سه شنبه 27 اسفند1387
هنر ِ زبان

 

در جایی خواندم که شاعری در یکی از کوچه های لندن روزی گدای کوری را می بیند که پلاکی بر گردن خویش آویخته است و سرگرم سوال است . از او می پرسد: روزی چه قدر درآمد داری؟

گدا می گوید: روزی دو دلار تقریباً

شاعر پلاکی را که به گردن بود برگرداند و چیزی بر آن نوشت و بسائل توصیه کرد از این پس این روی پلاک را به گردن بیاویزد. دو ماه دیگر وقتی که باز شاعر از آن کوچه می گذشت، بهمان سائل برخورد از او پرسید:از وقتی پلاکت را برگردانده ای درآمد روزانه ات چقدر است؟

وی پاسخ داد: پانزده تا بیست دلار و ضمن سپاسگزاری اصرار کرد که شاعر بگوید بر پشت لوحه چه نوشته ای؟

شاعر گفت: من کار بزرگی نکردم تنها تو نوشته بودی: من کور مادرزادم ، به من کمک کنید، من آن روی آن نوشتم "بهار از را می رسد من اما تماشایش نخواهم کرد"

منبع: مسائل شعر / مروارید/ ۱۳۵۷/ یدالله رویایی ص ۹۴

 

  

نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 8:0 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 8 خرداد1386
گفت و گوی صريح روزنامه ی ایران با «عليرضا پنجه اي» درباره تحولات شعر در دهه هفتاد

 مي گويند عدم قطعيت اما حكم قطعي مي دهند!

TinyPic image                        

شما يكي از فعال ترين شاعران دهه شصت بوديد، چه درعرصه انتشار كتاب و چه در زمينه مطبوعات ادبي.آيا سكوت اين سال هاي تان نتيجه چگونگي برخورد شما با شعر هفتاد بود ـ پذيرفتن، ردكردن، همراه شدن، كدام يك؟ ـ يا ناشي از شرايط اقتصاد راكد شعر هفتاد؟ به هر حال غير از عرصه انتشار كتاب، در نشريات هم، شعرهاتان خيلي كم به چاپ رسيد.


** ببينيد! قضيه اي كه في الواقع مطرح است اين است كه چشم انسان هميشه «بربين» است. ما هميشه به نقطه اوج نظر مي كنيم و انتظار داريم كه هميشه يك آفرينشگر، يك هنرمند حتي يك فوتباليست يا هر نخبه اي در هر زمينه اي در نقطه اوج خود ـ به لحاظ كمي و كيفي ـ باشد. بحث در اينجا ميان كميت و كيفيت است. كل صحبت شما مي تواند ميان اين دو شق تقسيم شود. كميت حضور عليرضا پنجه اي در دهه هفتاد ـ با توجه به اينكه من متولد سال ۱۳۴۰ هستم و در ،۱۳۷۰ شاعري سي ساله بودم و بالتبع بايد حضوري فعالتر در دهه هفتاد مي داشتم ـ به ظاهر مي بايد فرآيندي طبيعي مي بود كه نشد. چرا؟ چون موقعي كه هنوز نامي نداري و هنوز مخاطبانت اندك اند يا انگشت شمار، به هر جايي سر مي زني و در هر نشريه اي، مي خواهي جايي دست و پا كني. اما موقعي كه مخاطبان اندك، كمتر اندك مي شوند و چه بسا كه اصلاً اندك نيستند و خودت هم ديگر، در موقعيت سردبيري يك نشريه ادبي قرارداري، تا حدي مشكل است ـ تو بينديش واقعاً مشكل است ـ كه ده شعر خود را براي نشريه اي تازه كار بفرستي كه پانسيونر سابق صفحه خوانندگانت آن را مي چرخاند و حالا حتي ـ به هر دليل ـ مي خواهد يك شعر را از آن ميان انتخاب كند و گاهي هم ـ بدبختي اين است ـ انتخاب نكند تا بعد پز اين را بدهد كه فلاني را «شكستم». ما در جواني خود هرگز، اين طور اخلاقيات را به بازي نگرفتيم. من هنوز شأن كساني را كه براي نخستين بار شعرهايم را در ماهنامه «آدينه» به چاپ رساندند و باعث طرح نامم در ميان جامعه شعري شدند، گرامي مي دارم اما اين همه مسأله نيست ما در دهه شصت به سه شكل، ارائه كار مي كرديم: كتاب، مطبوعات، نشست هاي ادبي . كتاب كه خود به خود در ركود اقتصادي شعر هفتاد، بدل به كابوسي نگران كننده شد [حديث اش بما ناد!] مطبوعات هم كه در يك وجه آن به شكل فوق ـ كه گفته شد ـ درآمد؛ ماند نشست هاي ادبي كه ما از دست عده اي كه در يك نشست، هر چه به دست آمده را به يغما مي بردند در شعر خود به ثبت و فوراً به چاپ مي رساندند، ديگر از شعر خواني گذشتيم. به عنوان مثال بنده چند سال قبل كه براي سخنراني به تنكابن رفتم، دوستي كه شاعر و منتقد هم هست، با شنيدن نوار شعرهاي منتشر نشده ام، يك دفعه برافروخت كه اينها شعرهاي فلان كس است كه در فلان كتاب به چاپ رسيده، درحالي كه آن كتاب، دوسال بعد از گفته شدن شعرهاي من به چاپ رسيده بود.

 

 

 

  *بقیه مصاحبه در ادامه ی مطلب



 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:57 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386
عنصر « جسارت » در شعرهای نصرت رحمانی - مزدک پنجه ای
 

« دلم می خواست به تو می گفتم که این راه را نرو اما از تو گذشته، خودت را چنان آلوده­ی شعر کرده­ای و پل­ها را پشت سر خود شکست­ای که دیگر نمی­توانم به تو  این حرف را بزنم »( نیما یوشیج)

 

                                     

 

اولین مجموعه شعر نصرت رحمانی «کوچ» در فضای شکست سال 32 منتشر شد و بازتاب گسترده­ای به خاطر شعرها و مقدمه­ی نیما در ابتدای کتاب داشت.

در مجموعه «کوچ»، رحمانی به نوعی سخنگو و سمبل سالی شکست خورد بود اما با توجه به فضای آن سال­ها این جسارت را داشت تا اعتراض کند .

نصرت خود در این باره می­گوید:« یکی از دلایلی که من با اولین کتابم «کوچ» آن طور مشهور شدم، این بود که «کوچ» بیان برهنه، اما هنری و شعری شکست بود.

از دید شاعری طاغی که با روحیه­ای عصیانگر و شورشی، مرثیه شکست آرمان­هایش را می­سرود، برایش پذیرفتن این یأس دشوار بود و ... »


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 2:36 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 9 اردیبهشت1386
به علی عبدالرضایی باید فرصت بدهیم

 

* پاشازاده  بر اساس شعرهای خوانده شده کتابی بیرون داد که به همان ریتم و نگاه ... بود،
 به طوری که من از آن شعرها نواری بیرون داده بودم که در بین دوستان مسبوق به خاطر هست.

 

* آقای«عبدالرضایی» سال 73-74 همراه «ابوالفضل پاشازاده» در محل کارم دنبال بنده
می­گشتند ایشان را دیدم و البته نمی­شناختم چون اسم و رسمی نداشتند، آن زمان سه سالی از مصاحبه­ی  نشریه گردون با من می­گذشت. آن مصاحبه و چاپ آثارم در آدینه به طور ویژه و بعد چاپ کتاب­هایم  «آن سوی مرز باد» و «برشی از ستاره ی هذیانی» با نقد و نظرهای متعددی که پیرامون آن شد باعث شده بود که نسل جوان تر با من و «شمس لنگرودی» و « فرشته ساری » بیشر جوش و خروش داشته باشند.

 

* شعرهای «عبدالرضایی» کاریکلماتورهایی است که زیر هم نوشته شده است، به همین خاطرشعر در ساختار عمودی می­لنگد، عنوان «این گربه­ی عزیز» را هم او ازشعرهای«سعیدصدیق»برداشته بود.

 

*آقای «رضا براهنی» هم با سرقت نظریه­پردازان خارجی مطرح شده است.

 

* متأسفانه منتقدان ما نقدهای «پای منقلی» می­کنند

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 10:58 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
اروتیسم در محافل ادبی و باندهای مافیایی مطبوعات- علی شهسواری
 

*دختر خانمی که فکر می­کرد شاعران، عشق افلاطونی دارند و آدم­هایی ماورایی­اند. به بهانه­ی یادگیری شعر، و مطرح شدن، فریب می­خورد و در 14 سالگی زن می­شود!

*همین آقای فلاح پیش تر در مصاحبه ی روزنامه­ی ایران، تاریخ شعر را 1400 ساله دانسته بودند! فلاح و عبدالرضایی در عصر پنج شنبه، هم با هم از ادبیات معاصر حرف می­زنند که چه گونه به شعر دهه هشتاد شکل بدهند!

*پگاه احمدی می گوید: « من به نروژ دعوت شدم که سخنرانی کنم. خبرش را کار می­کنی؟»

*می­گویم:« شنیده­ام از انگلستان برای رزا جمالی و انصاری فر و ... دعوت نامه آمده است که بروند درباره­ی شعر معاصر سخنرانی کنند»

* خدایا! اعضای مافیای شعری را اگر قابل هدایت هستند، هدایت شان کن، اگر نیستند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مزدک پنجه ای در 6:34 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب