در جایی خواندم که شاعری در یکی از کوچه های لندن روزی گدای کوری را می بیند که پلاکی بر گردن خویش آویخته است و سرگرم سوال است . از او می پرسد: روزی چه قدر درآمد داری؟
گدا می گوید: روزی دو دلار تقریباً
شاعر پلاکی را که به گردن بود برگرداند و چیزی بر آن نوشت و بسائل توصیه کرد از این پس این روی پلاک را به گردن بیاویزد. دو ماه دیگر وقتی که باز شاعر از آن کوچه می گذشت، بهمان سائل برخورد از او پرسید:از وقتی پلاکت را برگردانده ای درآمد روزانه ات چقدر است؟
وی پاسخ داد: پانزده تا بیست دلار و ضمن سپاسگزاری اصرار کرد که شاعر بگوید بر پشت لوحه چه نوشته ای؟
شاعر گفت: من کار بزرگی نکردم تنها تو نوشته بودی: من کور مادرزادم ، به من کمک کنید، من آن روی آن نوشتم "بهار از را می رسد من اما تماشایش نخواهم کرد"
منبع: مسائل شعر / مروارید/ ۱۳۵۷/ یدالله رویایی ص ۹۴
مي گويند عدم قطعيت اما حكم قطعي مي دهند!
شما يكي از فعال ترين شاعران دهه شصت بوديد، چه درعرصه انتشار كتاب و چه در زمينه مطبوعات ادبي.آيا سكوت اين سال هاي تان نتيجه چگونگي برخورد شما با شعر هفتاد بود ـ پذيرفتن، ردكردن، همراه شدن، كدام يك؟ ـ يا ناشي از شرايط اقتصاد راكد شعر هفتاد؟ به هر حال غير از عرصه انتشار كتاب، در نشريات هم، شعرهاتان خيلي كم به چاپ رسيد.
**
*بقیه مصاحبه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
« دلم می خواست به تو می گفتم که این راه را نرو – اما از تو گذشته، خودت را چنان آلودهی شعر کردهای و پلها را پشت سر خود شکستای که دیگر نمیتوانم به تو این حرف را بزنم »( نیما یوشیج)

اولین مجموعه شعر نصرت رحمانی «کوچ» در فضای شکست سال 32 منتشر شد و بازتاب گستردهای به خاطر شعرها و مقدمهی نیما در ابتدای کتاب داشت.
در مجموعه «کوچ»، رحمانی به نوعی سخنگو و سمبل سالی شکست خورد بود اما با توجه به فضای آن سالها این جسارت را داشت تا اعتراض کند .
نصرت خود در این باره میگوید:« یکی از دلایلی که من با اولین کتابم «کوچ» آن طور مشهور شدم، این بود که «کوچ» بیان برهنه، اما هنری و شعری شکست بود.
از دید شاعری طاغی که با روحیهای عصیانگر و شورشی، مرثیه شکست آرمانهایش را میسرود، برایش پذیرفتن این یأس دشوار بود و ... »
ادامه مطلب
* پاشازاده بر اساس شعرهای خوانده شده کتابی بیرون داد که به همان ریتم و نگاه ... بود،
به طوری که من از آن شعرها نواری بیرون داده بودم که در بین دوستان مسبوق به خاطر هست.
* آقای«عبدالرضایی» سال 73-74 همراه «ابوالفضل پاشازاده» در محل کارم دنبال بنده
میگشتند ایشان را دیدم و البته نمیشناختم چون اسم و رسمی نداشتند، آن زمان سه سالی از مصاحبهی نشریه گردون با من میگذشت. آن مصاحبه و چاپ آثارم در آدینه به طور ویژه و بعد چاپ کتابهایم «آن سوی مرز باد» و «برشی از ستاره ی هذیانی» با نقد و نظرهای متعددی که پیرامون آن شد باعث شده بود که نسل جوان تر با من و «شمس لنگرودی» و « فرشته ساری » بیشر جوش و خروش داشته باشند.
* شعرهای «عبدالرضایی» کاریکلماتورهایی است که زیر هم نوشته شده است، به همین خاطرشعر در ساختار عمودی میلنگد، عنوان «این گربهی عزیز» را هم او ازشعرهای«سعیدصدیق»برداشته بود.
*آقای «رضا براهنی» هم با سرقت نظریهپردازان خارجی مطرح شده است.
* متأسفانه منتقدان ما نقدهای «پای منقلی» میکنند
ادامه مطلب
*دختر خانمی که فکر میکرد شاعران، عشق افلاطونی دارند و آدمهایی ماوراییاند. به بهانهی یادگیری شعر، و مطرح شدن، فریب میخورد و در 14 سالگی زن میشود!
*همین آقای فلاح پیش تر در مصاحبه ی روزنامهی ایران، تاریخ شعر را 1400 ساله دانسته بودند! فلاح و عبدالرضایی در عصر پنج شنبه، هم با هم از ادبیات معاصر حرف میزنند که چه گونه به شعر دهه هشتاد شکل بدهند!
*پگاه احمدی می گوید: « من به نروژ دعوت شدم که سخنرانی کنم. خبرش را کار میکنی؟»
ادامه مطلب


