چالش زبان در نثروارگي

براستي چه زمان ميتوان گفت اثري تبديل به شعر شده است؟ آيا عناصر و ويژگيهاي خاصي براي شاعرانگي قابل تعريف است؟ به طور مثال اگر تخيل را يكي از خصوصيات شعر بدانيم آيا تخيل به تنهايي ميتواند متني را به شعر مبدل كند؟ جواب خير است چون متون زيادي وجود دارند كه مخيلاند اما لزوما شعر نيستند و ميتوان داستانهاي بسياري را يافت كه از اين دستهاند. پس اگر شعر از مجموعه چند ويژگي از جمله تخيل، عاطفه و احساس، موسيقي در كلام و ايجاد كليتي شاعرانه و خصوصيات ديگر تشكيل شده باشد، متني را ميتوان شعر ناميد كه حاوي اين ويژگي نه به طور كامل بلكه به شكل حداكثري باشد. البته اين نكته غير تئوريك را نيز ميتوان مطرح كرد (اگر چه از سبقهاي تئوريك در ذهن شكل ميگيرد) كه يك شعرخوان و آشنا با شعر (و اين ميتواند شامل تمامي مخاطبان باشد) وقتي اولين بار با اثري برخورد ميكند، بدون هيچگونه پيشداشتي آنچه درمييابد شاعرانگي است. اگر شعريت در متن وجود داشته باشد مخاطب بيمقدمه ميپذيرد كه با يك اثر شعري روبهروست.
اشعار دو دفتر اين مجموعه به شكل مجزا قابل بررسي هستند. دفتر اول شامل تجربههاي خوبي در شاعرانگي است. مزدك پنجهاي مانند همه شاعران به زندگي ميپردازد. به دغدغههاي انساني از عشق گرفته تا طبيعت.
«آنقدر خستهام ميكني/ تا پشيمان شوم/ چرا گفتهام دوستت دارم/ فراموش ميكنم/ براي چه بادها را دوست داشتم/ آنقدر تو ميشوم گاهي/ كه چندين صفحه از يك كتاب را ورق ميزنم/ در انتها/ ميبينم تو ماندهاي و اين همه واژه تنها.( »ص18)
راوي در اين سطرها معشوقهاش را به باد تشبيه ميكند كه خصلت روندگي و ورق زدن دارد. برگهايي كه ورق ميخورند از جنس زندگياند كه در نهايت يادي از معشوق ميماند و تنهايي منتشر شدهاي كه در هر دو باقي است.
«از ياد بردم/ آمده بودم/ براي گلدان خانه گل ببرم/ از بوي پيراهنت/ عشق ورزيدي/ بهار نشانم دادي/ پاييز خانه از خاطرم رفت.( »ص17)
عشق در اين سطرها نقش سحرانگيزي دارد و راوي هر آنچه در سر داشت را از ياد ميبرد. اگر چه تقابل دوگانه بهار و پاييز حضور دارد و به شكلي سنتي پرداخت ميشود، اما ديگر در مفهوم ياس و اميد كه سابقه زيادي در ادبيات فارسي دارند استفاده نشده و ممزوج با تغزل ميشوند. نبايد فراموش كنيم شاعر كماكان به مقوله عشق نگاهي تازه ندارد و تنها در ساختار شعر اجزاي تازهتري را كنار هم قرار ميدهد كه منجر به كليتي نو نميشود. يكي از نكاتي كه درباره بسياري از شاعران امروز مطرح ميشود، اين است كه آثارشان در فرم و ساختمان دچار تازگي است اما نگره شاعر به عشق، همان نگره شاعران قرون قبل است. پس موضوع اصلي داشتن دريچهاي جديد با نقش و كاركردهايي نو براي عاشق و معشوق است:
«بهانه مگير/ بگذار بگويم چرا كلاغها عاشق نميشوند/ سياه ميپوشند.( »ص34)
«هنگام آمدن/ باران ميآورم/ چتري كه لبريز تشنگي است.( »ص35)
دو سطر بالا هر دو از شعر «بهانه» انتخاب شدند كه ادامه آنها، تلاشي براي رسيدن به دريچهاي نو در مفهوم عشق است. چرا كه نه تنها اجزاء به قصد آشناييزدايي در كنار هم قرار ميگيرند، بلكه اشياء و هر آنچه در اطراف انسان است واسطهاي ميشوند تا بيان عشقي انساني صورت گيرد.
اما در ارتباط با زبان شعرها بايد گفت شاعر در دفتر اول زباني ميانه دارد. نه ساده انگارانه به زبان مينگرد و نه پيچيده و همراه با شكستهاي نحوي و واژگاني. هارموني در موسيقي زبان ديده ميشود و اين ويژگيها به همراه تمايل به احساس و عاطفه حداقل ارتباط مخاطب را با اثر ممكن ميسازد.
اما بزرگترين چالشي كه اشعار مجموعه چوپان كلمات در دفتر دوم با آن روبهروست، چالش زباني است. زبان به مثابه تماميت شعر مد نظر است نه صرفا وجه بيروني و شكل فيزيكي كلمات. زبان مجموعهاي از وجوه بيروني و دروني است كه در نگاهي كليتر هر آنچه در يك شعر مطرح ميشود را ميتوان در اين مقوله بررسي كرد. اشعار اين دفتر بسيار ساده و گاهي اوقات حتي به دور از صنايع ادبي كه در شعر فارسي سابقه ديرينه دارند سروده شدهاند. سادگي اشعار از جنس سهل ممتنع بودن نيست از جنس نثروارگي است. اولين نكته ايجاز در زبان است. ايجاز وقتي به شكلي مناسب در اثر حضور داشته باشد، مانند تيشه مجسمهسازي عمل ميكند كه به اندام شعر شكل ميبخشد. عصري كه انسان نهايت وسواس را به كار ميگيرد تا از كمترين مصالح بيشترين منفعت را كسب كند و مباحثي همچون اقتصاد كلمه در شعر طرح ميشود شاعر مجموعه «چوپان كلمات» بهره كمي از اين تكنيك برده و همين مساله باعث شده هر آنچه كه در شعر سپيد به عهده مخاطب گذاشته ميشود تا دريابد و لذت ببرد شاعر خود در اختيار او قرار دهد. شايد بتوان گفت پنجهاي در دفتر دوم بيشتر دچار تصنع شده است و كوشش در جهت ايجاد صداهاي گوناگون يا به تعبيري فضاي پليفوني كردن شعر ضربه زيادي به كليت آثار زده است. تكنيك به مثابه استخوان كه شكلدهنده اندام هر آدمي است بايد زير گوشت و پوست اثر قرار گيرد. تكنيكزدگي و تصنعي عمل كردن در اثر هنري مانند برآمدن استخوان از زير پوست است چرا كه نهتنها به انسان شكلي زيبا نميبخشد، بلكه هيبتش را دچار نقص و آسيب ميكند.
«نميدونم از كجا خاك ميياد/ دستمال به سر ميبندد/ دستمال به دست ميگيري / از اين اتاق به آن اتاق/ هزار بار به بابات گفتم كنار خيابون خونه نگيره/ پنجره رو به خيابون اين مصيبتها رو هم داره...( »ص46)
به سطرهاي بالا كه نگاه كنيم، جداي از مقوله ايجاز، متن در اجزاي خود دچار شاعرانگي نيست. يعني اگر ما اتفاق شاعرانه را در دو صورت متصور شويم در هر دو فرض متن براي اثر هنري شدن باز ميماند. چراكه در درجه اول اجزاي اثر هستند كه آغشته به شعر ميشوند و كلمات با دقت و وسواس همراه با ذهنيتي شاعرانه در كنار هم مينشينند و در وجه دوم اتفاق فراتر از اجزاء در كليت يك متن رخ ميدهد و به تعبيري ايجاد فرمي نو و تازه (فرمي درست) متن را تبديل به شعر ميكند كه باز در اين صورت نميتوان اجزا را تهي از شاعرانگي در نظر گرفت.
نقدي لادن نیکنام بر دفتر شعر "چوپان کلمات" سروده ی "مزدک پنجه اي"
در ستایش از شعرهای مزدک پنجه ای
یادداشتی بر مجوعه شعر"چوپان کلمات"
یادداشتی بر مجموعه شعر چوپان کلمات
****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****
۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)
۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی
۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد
۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه
۵- کتاب فروشی اختران- تهران - میدان انقلاب
|
|
|
------------------------------------------------------------------------------------------ یادداشتی بر این مجموعه(چوپان کلمات) در روزنامه ی دنیای اقتصاد معرفی چوپان کلمات در سایت انجمن پزشکان گیل
یادداشتی بر مجموعه شعر چوپان کلمات
****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****
۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری) ۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی ۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد ۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه ۵- کتاب فروشی اختران- تهران - میدان انقلاب |
دوست عزیز سروش محبوب یگانه که این روزها در حال سپری کردن اوقات خدمت سربازی است یادداشتی بر مجموعه شعرم "چوپان کلمات" نوشته که در زیر آن را از نظر می گذرانید.
سروش محبوب یگانه: کتاب چوپان کلمات مجموعه ای از شعرهای مزدک پنجه ای است که شامل دو دفتر سنگ پشت و چوپان کلمات می باشد. این کتاب در هفتاد صفحه توسط نشر فرهنگ ایلیا در شهریور هشتاد و هشت وارد بازار کتاب گردید.

دفتر اول شامل دوازده شعر با زبانی ساده است که حدودن نیمی از آنها در فضایی عاشقانه شکل می گیرد. شاعر همیشه در درون آنها حضور دارد و گاهی این حضور را به زندگی امروز پیوند می زند.
هر بار می گویم دوستت دارم
بیش از پیش یاد پدر می افتم
آب
برق
گاز
سررسید اجاره ای که همه چیز
از خاطرش برده است
در بقیه شعرهای این دفتر مزدک پنجه ای با استفاده از موضوعات آشنا با ذهن مخاطب فضاهای جدید شعری می آفریند. خواه روایتی از میرزای جنگل باشد یا قصه ای چاپ شده در کتاب فارسی سال های دبستان.
1
گرگ بودم
تمام جنگل با من بود
سرد بود کوهستان
روی یال های البرز
باد ماژلان را نشان می داد
سری که برعکس جنازه
در مسیر جنگل بود
2
پرواز می کنی
در آسمان ما
با بال های ما
خانه به دوش
. . .
لعنت به دهانی که
بی موقع باز . . .
دفتر دوم سیزده شعر را در خود جای داده است. زبان شعرها ساده است اما از لحاظ فضای کار در اکثر شعرها نوعی چند صدایی منسجم دیده می شود. این صداها در لا به لای صدای اصلی شعر ایفای نقش می کنند.
وقتی گفتم دوستت دارم
می دانستم شمارش معکوس را آغاز کرده ام
روزی درهای باز را بستند
حصار کشیدند
- پای این آبادی بنویسید
به مهمانی خدا رفته
میوه ممنوعه هم نداریم
- ببین اینجا رو طوری باید بگی که تماشاچی کپ کنه
در باقیمانده شعرهای این دفتر با ابتکارات جالبی رو به رو هستیم. هر چند شعر اتوبوس را شخصن نمی پسندم. اتوبوسی که اجزای آن تبدیل به کلمه شده چیزی بیشتر از همان اتوبوس را منعکس نمی کند. اما شعرهای چوپان کلمات و نامه و بازی در نحوه بیان و زیرساخت دچار نوآوری هستند که تنها از خوانش کامل آنها قابل دسترسی می شوند.
از: چوپان کلمات
به: پیامبر کوچک
موضوع: حبیب
کوه ها از ارتفاع نمی ترسند
به زمین نمی خوری
مطمئن باش
دوست عزیز، سرکار خانم مریم اسحاقی که علاوه بر طبابت دستی بر قلم نیز دارد؛ یادداشتی بر مجموعه شعر "چوپان کلمات" من نوشته است. علاقه مندان می توانید در ابنجا نیز این مطلب را از نظر بگذرانید.

اولین مجموعه شعر مزدک پنجه ای شاعر و روزنامه نگار و منتقد گیلانی منتشر شد. شعرها اغلب از سال ۸۰ سروده شده اند.
کتاب در دو دفتر سروده شده:
دفتر اول (سنگ پشت ) شامل ۱۲ شعر و دفتر دوم ( چوپان کلمات ) در برگیرنده ۱۳ شعر است. شعرهای دفتر اول، برخی جنبه ی تغزل و شاعرانه دارند. نظیر شعرهای وسوسه، معاشقه و هرزه ی دلم. برخی از شعرها جنبه اجتماعی دارند نظیرشعر« آب ونان» :
«آهای
آدم های مریخی
سنگ نیندازید
نمی بینید مگر دستمال سفید تکان می دهیم..»
شعر مسافر در این دفتر بن مایه فلسفی دارد: « شهاب سنگ ها که می گذرند از رویاها/ صبح در لیوان چای دهان می گشاید/.. به خود می آیم/ شب/ پر از مسافرانی می شویم / که یک دیگر را به مقصدی نامعلوم می بوسند. ( ص ۲۳ شعر مسافر)
دفتر دوم « چوپان کلمات » زبان شاعر دیگرگون می شود. شاعر زبان و اثر انگشت خودش را می یابد. کلمات روزمره زندگی وارد شعر می شوند : ظرف ها را می شویم/ رخت خواب ها را جمع می کنم/ استکان را از گوشه وکنار شعرها / به آشپزخانه می برم.( ص ۴۳ شعر مادر)
برخی از شعرها را برای بار اول که می خوانی حس می کنی به ساختار و فرم توجه نشده، گویی شاعر به عمد مخاطب را در ورطه ی کلمات و زندگی روزمره می غلتاند و سادگی در آن موج می زند. اما در دوباره خوانی اندیشه ای پس آن لایه لایه بروز می کند.البته گاه شاعر ناخودآگاه از موسیقی درونی شعر دور می شود.
در شعر مهمان نیز دیالوگ های محاوره وارد شعر می شوند: هزار بار به بابات گفتم کنار خیابون خونه نگیره .( ص ۴۵ شعر مهمان ).
در دفتر دوم استفاده از روش های داستان نویسی در شعرنظیر دیالوگ، حتا دیالوگ های محاوره بسیار بارز است: - از بغل دستی ات بگیر/ - از ما خانم؟/- آره شما .( ص ۳۹ شعر چوپان کلمات )
پا پیش می گذاری د رخواب هایم/ فراموش نمی کنم/ هنوز در خوابم/ - اول من/- نه اول من/ - دیروز تو اول بودی/ - تو رو خدا من اول باشم/ باشه اول تو. ( ص ۶۶ شعر بازی)
در شعر بازی، شاعر طرحی از بازی لی لی در کتاب دارد که به عنوان یک نوع هنجار شکنی و برانگیختن حس نوستالژی مخاطب، کاری نو است. بازی با کلمات لی لی و لیلی که شاعر به کودکی اش می رسد اتفاق جالبی است. شعر اتوبوس نیز به نوعی شعر مصور است.
خلاقیت و نو آوری و زبان سهل و ممتنع مزدک پنجه ای درکتاب چوپان کلمات قابل تقدیر است و در آینده منتظر کارهای نو و پرباری از او هستیم.
یادداشتی بر این مجموعه(چوپان کلمات) در روزنامه ی دنیای اقتصاد
یادداشتی بر این مجموعه (چوپان کلمات) بر روزنامه ی گیلان امروز
![]() |
روزنامه ی دنیای اقتصاد- یاسین نمک چیان: نگاه سوم- اولين مجموعه شعر مزدک پنجه اي، شاعر جوان گيلاني با عنوان «چوپان کلمات» منتشر شد.اين مجموعه گزيده اي از شعرهاي سال هاي 76 به بعد شاعر را دربر مي گيرد که در دو بخش با عنوان هاي «سنگ پشت» و «چوپان کلمات» تدوين شده است.
پنجه اي در اين مجموعه نشان داد که با درک تحولات شعر معاصر ايران به زبان خاص خود رسيده است و مخاطب با مرور هر شعر اين مجموعه به فضايي ويژه دست مي يابد. او سعي کرده با نگاهي ساده به دنيا نگاه بيندازد، اما پشت سادگي ظاهري شعرهايش پيچيدگي هاي قابل تاملي نهفته است. مزدک پنجه اي متولد سال 1360 است و در عرصه شعر و روزنامه نگاري حضوري فعال دارد. اولين کتاب او در روزهاي آخر تابستان با تيراژ1100 نسخه توسط نشر فرهنگ ايليا روانه بازار کتاب شده است. او در وبلاگ شخصي اش مي نويسد:بعد از ۳ سال انتظار خلاصه نوبت من شد تا پس از رفت و آمد بسيار کتابم مجوز نشر بگيرد. بماند که در اين بين چند بار نسخه پرينت کتاب در اداره کتاب مفقود شد و در هر بار پيگيري کارکنان اين اداره عنوان مي کردند به ناشر بفرماييد از نو بفرستد.حالاخدا را شکر کتاب منتشر شده است، با ناشر هماهنگ کردم براي جلوگيري از اتلاف وقت خودم اقدام به پخش کتاب در شهر رشت کنم.براي پخش کتاب امروز صبح از خانه زدم بيرون. به اولين کتاب فروشي سر راهم سر زدم. رفتم داخل و ۱۰ نسخه از کتاب را گذاشتم روي پيشخوان و به متصدي کتاب فروشي گفتم اين ۱۰ نسخه را به امانت براي فروش آورده ام. آقاي کتاب فروش تا فهميد مجموعه شعر است گفت متاسفم ما کتاب شعر نمي پذيريم.
نگاهی به مجموعه شعر «میخواهم بچههایم را قورت بدهم» رویا زرین
سایت ادبی وازنا- مزدک پنجه ای:جایزههای ادبی بهانهی خوبی برای خواندن کتاب هستند. همین که کتابی از سوی داوران جایزهی ادبی برگزیده میشود ذهن مخاطب ناخودآگاه ترغیب به از نظر گذراندن آن میشود. در این روزها که بازار شعر رو به کسادی هر چه بیشتر است برگزاری جایزه هایی ادبی با همهی کاستیهایش میتواند نوید بخش حیات حداقلی شعر در جامعهی ادبی باشد. هر چند که این روزها کتابهای شعر را بیشتر باید در کتابفروشیهای پایتخت جست و جو کرد چرا که متولیای برای پخش کتاب شعر در شهرستان وجود ندارد و نیز کتابفروشیهای شهرستانی ترجیح میدهند به جای کتابهای شعر، کتابهای پر فروشی چون «بادبادک باز» را در قفسههای خود بچینند. چرا که کتابهای شعر ۷۰ - ۶۰ صفحهای نه تنها جای آنها را میگیرد بلکه مخابان احتمالی شعر بیشتر سراغ مجموعه شعر شاعران تثبیت شدهای چون شاملو، مشیری، اخوان، فروغ، نصرت و... میروند.
«میخواهم بچههایم را قورت بدهم» جزء مجموعه شعرهاییست که توانست نظر هیات داوران جایزهی شعر زنان ایران (خورشید) را به خود اختصاص دهد و خوشبختانه توانسته جایگاهی در قفسهی برخی از کتابفروشیهای شهرستانی نیز داشته باشد.
«میخواهم بچههایم را قورت بدهم» سومین مجموعه شعر رویا زرین است. مهمترین شاخصهی شعری این مجموعه که متشکل از ۳ دفتر است، عدم پرداختن شاعر به بازیهای زبانی رایج در دههی موسوم به شعر هفتاد و در نغلطیدن به این ورطه یا به تعبیر خود شاعر خرده خاله زنک بازی زبانیست.
خداحافظ آقای اورول/ آقا مارکس/ خانم دوراس/ خداحافظ آقای کوندرا/ خانم سیلویا/ مایاکوفسکی ِ عزیز/ خداحافظ باغ وحش انسانی/ دیالکتیک تنهایی/ عقاید یک دلقک/ خداحافظ تان علایق بشری/ عادات بورژوایی من/ و خرده خاله زنک بازی ِ زبانی/ لابه لای این همه کتاب و ... ص ۵۶
ادامه مطلب
نگاهی به مجموعه شعر"دل شوره های من و خاکِ کاغذی" اثر ضیاءالدین خالقی
مزدک پنجه ای
■ دل شوره های من و خاکِ کاغذی
■ ضیاءالدین خالقی
■انتشاراتِ داستان سرا- شیراز
■ زمستان 1385
سایت ادبی ماندگار: روزی از یک نویسنده پرسیدند چرا دیر به نوشتن روی آوردی؟ گفت:" اگر زودتر شروع می کردم از گرسنگی می مردم" واقعیت مطرح شده متأسفانه سال های سال است که دست به گریبان بسیاری از هنرمندان این مرز و بوم است. شاید باید اذعان داشت غم نان استعداد بسیاری از هنرمندان را خشکاند و از ادامه ی راه بازشان داشت.
ضیاء الدین خالقی شاعری از خطه ی لنگرود گیلان است. او سال های سال در شهر لنگرود فروشگاه کتابی دایر کرده بود و از این طریق روزگار می گذراند. حالا اما خبر دارم جلای زادگاه کرده و به پایتخت پناه برده است.
آخرین اثری که از خالقی پیش از مجموعه شعر"دل شورهای من و خاکِ کاغذی"(1385) منتشر شده به سال 1371 بر می گردد. تاریخ ِانتشار ِکتاب های او موید این نکته ی مهم است که خالق اثر خواسته بیش از این که حرفه ای گری در شعر را پیشه کند، پدر و همسری خوب برای خانواده اش باشد.
دل نگرانِ تواَم / گاهی که ستاره ای پنج پَر/ در اوج/ به بلندای زیبایی/ می درخشد/ دل نگران ِ تواَم/ گاهی که سیبی سرخ/ از درختی نزدیک/ - نزدیک تر از حیاطِ خانه به ما - / شیرین و آبدار/ بی لکی و به رخسار و تن حتا/ بر سر شاخه های زندگی/ می رسد/ دل نگران تواَم/ آن دم که ستاره ای فرو می افتد/ برای خاکستر شدن/ آن دم که سیبی فرو می غلطد/ برای پوسیدن/ دل نگران ِ تواَم/ که این چنین بی مهابا می درخشی و / هیچ دل نگران ِ من نیستی./ص 171
در دو دهه ی اخیر شاعران بسیاری در ایران زمین شعر سروده اند، اما توجهی به تئوری های وارداتی – چه بعضاً درست و چه غلط- هیجانات و جریان های زود گذر شعر در دهه ی اخیر نکردند. در واقع هر چه شعر به سمت پیچیدگی می رفت آن ها ساده تر می اندیشیدند.
ادامه مطلب
از پیچیدگی 70 تا سادگی 80
مزدک پنجه ای
"شعر هنری مبتنی بر زبان است"(1)
هر چه زبان در شعر دهه ی هفتاد به سمت پیچیدگی گام می نهاد شاعران امروز به سمت سادگی می روند. هر چه در دهه هفتاد به سمت شعرهایی با رویکرد ذهنی می رفتیم شعرهای ده ی هشتاد به سمت عینیت گرایی پیش می رود.
"بعضی از ما" مجموعه شعر شاعر جنوبی مهدی مرادی است. شعرهای این مجموعه بیانگر نگاه تک بعدی شاعر به پیرامون است. زبان شعرهای او در این مجموعه روایی- تصویری است. شاعر با تغییر لحن میانه ای ندارد. مدام یک صدا شنیده می شود. دست به تنوع فرمی و ساختاری نمی زند ، البته شعر" ماه عسل " ص 37 در این مجموعه را به لحاظ فرمی ( وسط چین شدن شعر) باید مستثنی دانست.
همراه این اسم/ لب های ِ پراکنده ام را جمع می کند/ و به آواهای حنجره ام شکل می دهد/ بی اشیای پیرامونم تو را صدا می زنم/ ای اتفاق فرخنده! / هجاهای مبارکت را به من ارزانی کن/ و به متکلم الوحده ی ِ من خرده نگیر./ ص 35
شعرهای مرادی حکاییت غواصی است که نه آن چنان به سطح می رود و نه به عمق می زند.
این رودخانه / وحشی تر از آن است/ که تو قایقی بر آب بیندازی/ و به تماشای منظره های دور بروی/ منظره های مچاله/ در برف سال ها / که تابستان ِ خود را / در نگاه مسافران ِ بی هنگام / گم کرده اند/ این رودخانه / این رودخانه ی سفید/ که در انتهای خود/ به آبشارهای معلق ختم می شود/ و به دره های ناشناخته می ریزد./ ص 11
مرادی شاعری است که متاثر از فرهنگ زیستی خود است. عناصر زادبومی در کار او بسیار به چشم می آید.
غرق ِ کارون / من از اول نمی خواستم/ تن به آب / و این ماجرا بدهم و ... ص 15
به زعم نگارنده برخورد مرادی با زبان بسیار سطحی است در واقع آن چه به نظر می رسد این است که زبان برای او تنها وسیله ی انتقال ِ معنا تعریف شده است. او به چه گفتن می اندیشد، نه چگونه گفتن این معنا. از این رو می بینیم که او از کلمه در جهت خلق موقعیت های تصویری و معنایی بیشتر تلاش نمی کند.
پل والری معتقد بود: عناصر و عوامل بسیاری در سرودن شعر دخیل اند ، عناصری چون کلمات، تصاویر،تاثیرات،واقعیت،خیال،منطق،نحو،سنت،شرایط تاریخی و ... به اعتقاد او وظیفه ی هماهنگ کردن ،شکل بخشیدن و بیان ِ روشن ِ (Articulation) همه ی این عناصر و عوامل گوناگون ، که شمار آن ها در شعر بیش از هر هنر دیگری است، به عهده ی شاعر است، و اوست که باید با تلاشی آگاهانه و منظم، که ممکن است ماه ها یا حتی سال ها به درازا کشد، این وظیفه ی شاق را به انجام رساند. خواننده ی شعر صرفاً با محصول نهایی روبه رو می شود، ولی او نیز باید بداند که هیچ شاعری، هر قدر هم "نابغه" یا "شوریده حال" باشد، نمی تواند صرفاً به یاری احساسات و عواطف؛ یا بیان مسائل روانی و مشکلات زندگی تجربی خویش،شعری ارزشمند بسراید. (2)
حال با این توضیحات باید اذعان داشت آن چه در شعرهای مرادی به نظر می رسد توجه او تنها به بخشی از توانایی های خود هست. او در این مجموعه نشان داده که شعر را به خوبی می شناسد. توانایی انتقال احساسات و عواطف را دارد منتها شکل ارایه ی او یک شکل است. از این رو مخاطب به زعم نگارنده از همه ی اشعار او به یک اندازه لذت می برد.
نشان دادن اعتقادات، فرهنگ و سنت از جمله نکاتی است که می شود در شعرهای مرادی سراغ گرفت.
اتوبان که رفت / پشت سرم / یک رودخانه هم بریزید/ بر نمی گردم ص 23
در شعر های این شاعر فعل ها بسیار دور در جمله قرار می گیرند.
هوا به زودی / و به زودی دستگاه شمارش ابرها/ پرنده های دوست داشتنی/ هواپیمایی که مرا گاهی به تهران می رساند/ از کار خواهد افتاد/ ص 27
تمام شعرهای این مجموعه حسی نوستالژیک را منتقل می کنند. حسی که از سفر،غربت،تنهایی و ... می آید.
تمام تابستان منتظرت بودم/ و همه ی فصل های دیگر / نیامدی/ سیب های کال بر شاخه ها رسیدند/ و پرنده های دلخواه/ تا این جا / به تو تعلق دارم/ خانه و اسباب و اثاثیه اش / و کلید که می اندازی و باز می کنی/ نگاه کن / چیزها را به سلیقه ی تو چیده ام/ و دیوار را به میل تو رنگ زده ام / از این جا به بعد/ می نشینم و به مهربانی های تو فکر می کنم/ پیشانی ام را پاک می کنم/ و هنوز هم / تشنه ام / که در تابستان/ لیوان آب را تو به دستم بدهی/ ص 39
در پایان باید اشاره کنم به هیچ عنوان نمی توان ازاستعداد انکار ناشدنی شاعر و ظرفیت های مثبت شعری این مجموعه که بر زبان نگارنده جاری نشده ,غافل ماند چرا که معتقدم هر شاعری به نکات مثبت شعرهایش بیش از ضعف ها واقف است از این رو بر خود لازم دیدم به ذکر پَستِ کار نه بیشتر بلند ِ کار بپردازم. امیدوارم در مجموعه شعرهای آتی مرادی بیش از پیش با ظرفیت های زبانی چون "دارم به خالی ِ قمقه ام خو می کنم" مواجه شویم.
پی نویس:
1- شعر و تفکر انتزاعی، پل والری/ هاله لاجوردی / ارغنون – فصل نامه ی فلسفی،ادبی،فرهنگی شماره ی 14/ زمستان 1377/ درباره ی شعر/ ص 7
2- همان
یک بلیط برای سه نفر
شاعران دهه ی 70 افتادند، شما نیفتید
مزدک پنجه ای
مقدمه:
نکته ی جالبی که درشعرهای امروز وجود دارد( شاید در شعرهای من نیز هست و باید سعی به رفع آن داشته باشم) این است که شاعران دهه ی 80 به شدت از نقش و اهمیت زبان در شعر غافل مانده اند. به قول دوستی آن ها نقش زبان را با بازی های زبانی یا به عبارتی زبان آوری های مصنوعی ( آن چه بعضا در شعر دهه ی 70 می دیدیم) اشتباه گرفته اند.
در واقع توجه به زبان همان قدر که برای شاعران دهه ی گذشته از نان شب واجب تر بود گویا برای شاعران دهه ی 80 اهمیت چندانی ندارد. وقتی از زبان در شعرسخن می گوییم از نقش کلمه و اهمیت آن در ایجاد زبان بحث می کنیم. چرا که کلمات هستند به زبان شکل می دهند. نحوه ی چینش و ادای کلمات است که برای ما لحن و زبان پدید می آورد. هر کلمه در ذات خود می تواند دارای معانی گسترده ای باشد که بعضا توسط شاعران یا ... کشف می شود. هر کلمه وقتی در موقعیت های زمانی و مکانی متفاوت قرار می گیرد خلق موقعیت های زبانی متفاوت می کند. برای مثال : هنگام تسلیت گفتن لحن، جنس کلمات منتخب و زبان ما همان قدر متفاوت است که لحن، زبان و جنس بهره جستن از کلمات در یک مجلس عروسی یا تولد فرق می کند.
به زعم من شاعران امروز سعی دارند از لبه ی بامی که برخی از شاعران دهه ی 70 افتادند،نیفتند اما این روش مدیریتی صحیحی نیست که برای شعرشان اتخاذ کرده اند. اگر بترسند برادرشان مرگ خواهد شد.
تولد یک زن در زمستان
وقتی متولی ای برای پخش کتاب شعر نیست حاصل آن می شود که خود شاعران و نویسندگان بخت برگشته مجبورند آثارشان را پس از هزینه کرد انتشار، برای مخاطبان و اهالی ادب ارسال کنند و ابلته من علاقه مند را شرمنده که نمی توانم درصدی از این هزینه کرد را بازگردانم.
از این رو پس از خواندن سه مجموعه ی ارسالی توسط دوستانم سرکار خانم "مینو نصرت"،"فریاد ناصری"و "سعید اسکندی" تصویم گرفتم یادداشتی هر چند کوتاه در معرفی آن ها بنویسم و به شکلی به خاطر زحمتی که جهت ارسال کتاب های خود داشته اند،از این طریق قدردانی کنم.
"برهوت کاهی رنگ" عنوان مجموعه شعری از مینو نصرت است که توسط نشر ثالث در سال 87 چاپخش شده است.مینو نصرت متولد 1340 و ساکن تنکابن است.
اما در باره ی مجموعه او باید اذعان کنم او شاعری است که برخورد بسیار ساده ای با زبان دارد.
عقربه به هر سو که بچرخد/موازی با جاده ها/ عمود بر خیابان،کوچه ها،حتی.../ زیر پل های تکراری/ که نه گذشته ای دارند و نه آینده ای/ سبوی شکسته ی خوابی ناتمام/دارد به رویای آسمان غبطه می خورد/این داستان کهنه/ دیگر صورتم را نمی لرزاند/ حال که هیچ تفاوتی/ میان این مه غلیظ و آن دود تلخ نیست/ میان همهمه ی دهان آدم ها و بلندگوها/"مرگ پایان کبوتر" است/ و همیشه از روبه رو نمی آید/ص 20
بیشترینه ی مضمون شعرهایش را طبیعت،عشق و زندگی روزمره تشکیل می دهد. در برخورد با شعرهای مینو نصرت با ساختار و فرم های متنوع و پیچیده ای مواجه نمی شویم. حتی لحن شعرهایش تا پایان مجموعه مهربانانه است.
او شاعری است که مخاطبانش را در موقعیت های تصویری ویژه ای قرار می دهد. در واقع برخورد او با اشیاء غیر مستقیم است. یعنی فقط یک روی سکه را نمی بیند بلکه در تلاش است تا زوایای مختلف سکه را به نمایش بگذارد. بر این اساس است که معتقدم او برای بیان هر پدیده روی به نشانه می آورد البته دست به نشانه سازی نمی زند بلکه ارایه گر نشانه هایی ست که پیش روی دیدگان مخاطب است و اهمیتی به آن ها نمی دهند. بر این باور معتقدم او به شکل مطلوبی آن ها را به نفع شعر مصادره می کند.
مینو نصرت می تواند با تعدیل برخی واژگان به هارمونی در موسیقی و یکدستی بیشتر در زبان برسد.
نگاه/ چونان زنبور سرمازده/ در فضای اتاق می چرخد/ نه این سو/ نه آن سو/ فانوسی نمی سوزد/ تا دل را گرم / و نگاه را به کندو برگرداند/ هیچ کس برای گشودن پنجره/ به زمستان نزدیک نمی شود/ ص22
-------------------------------------------------------------------
از گنجشک ها فریاد که روی برف ...
"گنجشک ها روی برف راه می روند" عنوان مجموعه شعر فریاد ناصری شاعر همدانی است که توسط نشر آرویج در سال 87 چاپخش شده است.
بخشی از فضای صفحات این مجموعه را شعرهای کوتاه و بخش دیگر را شعرهای بلند شاعر به خود اختصاص داده است.
زبان شعرهای ناصری در این مجوعه زبانی تصویری است .
کاش مشتی از دلهره ی کبوترها را/ یکی توی دلم می ریخت/ وقتی که در سکوت شب/ صدای نر گربه ای / پاورچین/ پاورچین/ از لبه ی بام می آید/ کفش هایم را می پوشم/ تا سری به کبوتر شدن بزنم/ص 9
مضمون شعرهای ناصری به شدت عاشقانه است.او مدام رل مجنون را برای مخاطبانش با لباس و کلماتی دیگر بازی می کند. اما برای بیان این حکایت ها مدام از یک زبان،لحن ،فرم و ... بهره می برد.
وقتی به فکر برف می افتم/ دنیا/ پا روی پا می اندازد و/ را ها بسته می شود/ می دانم / این شعرهای رو سیاه/ با این همه رد پای کلاغ/ به چشم هایت/ نمی رسند/ص 12
ویژگی شعر های این مجموعه و کلاً شاعران این دهه شاید این است که از روی دست هم نمی نویسند در واقع هر مجموعه شعر حاکی از تجربه های شخصی شاعر است. تجربه هایی که آن را نمی توانی در مجموعه شعرهای دیگر جست و جو کنی.
با پنجره/ کنار خیال خیابان و کوچه/ کوچه پر از صدای شمردن است/ که هی می شماری و .../ تیله ها/ از چشم هایت می افتند/ماه/ هنوز آن بالاست/ و هزار تا قرقره روی زمین/ص 11
ناصری هنوز نتوانسته در عرصه ی مدیریت در استفاده از ابزار کلمه به توفیق برسد. به زعم نگارنده شعر او بسیار جوششی شکل می گیرد. در واقع پس از گذر از این مرحله است که مخاطب در بحث کوشش به قضاوت شعر می نشیند. چرا که در این پروسه است که عیار یک شاعر با تجربه و ... مشخص می شود. وقتی صحبت از کوشش می کنیم در واقع از اکتسابات عملی و تئوری شاعر صحبت به میان می آید و اصولاً عرصه ،عرصه ی تجربه است (به زعم من). از این روست که می پندارم ناصری در اجرای شعرش به توفیق مورد نظر نمی رسد. هر چند باید ادعا کرد شعرهایش بیانگر حرکت هایی است که نشان از استعداد بهینه ی او دارد. چرا که با خوانش شعرهای کوتاه او می توان به کرات سراغ این مهم را گرفت.
با هر ترانه ای که برقصی/ جای دست هایت/ دور گردن من خالیست/ ص 5
یا:
به شمارش شن ها نشسته ام/ تمامی ندارد این ساعت/ هر چقدر هم که برگردانمش/ تو بر نمی گردی/ تنها تپه ای کوچک و / آفتابی که از من/ بر نمی آید/ ص 15
چشم های او تخیل ژرفی را به تصویر می کشد که بسیار قابل تامل است، حرکت به این سمت شاید موجب خوشبختی و سعادت شود.
چشم های تو/ فصل جفت گیری ابرهاست/و سقف تمام حرف های من سوراخ است/ انگشت روی"چشم های تو"بگذارم/جهان را آب می برد/انگشت از روی"چشم های تو"بر دارم/ ماهیان جهان بر خاک مانده اند/ چشم های تو فصلی مصیبت است/ ص 16
---------------------------------------------------------------------------------
آواز آبی یک شاعر
"صفحاتی از تو در کتابخانه من نفس می کشند" مجموعه شعر سعید اسکندری شاعر 27 ساله ی جنوبی است که توسط نشر بُن در سال 87 چاپخش شده است.
او این مجموعه را تقدیم پیشگاه دشواری وظیفه احمد شاملو کرده است. مجموعه شعر به مانند مجموعه شعر "ابراهیم در آتش" شاملو از صفحات کمی برخوردار است.
هر چند شاملوی بزرگ چند سالی است رخت بر بسته از این دنیا اما هنوز نحله زبان شعری او را می توان در شعرهای بسیاری از شاعران کهن بوم و بر امروز دیروز دید. شاعرانی که هنوز در سیطره ی زبان طرز شاملویی مانده اند. حال با شاعری مواجه هستیم از نسل امروز که تعلق خاطری به شاملو دارد و هنوز مثل بسیاری از دوستان او را گذر یا انکار نکرده است. بگذریم. در اولین شعر این مجموعه نه رگه هایی از زبان شاملویی بلکه کلمات یا ترکیباتی که بیشتر در زمان دهه ی 60 رایج بود را می توان سراغ گرفت.
چشم هیات:زمرد دیوانه/ دیوانه می کنند/ در انعکاس وحشی شان/ آب های جهان را/ امروز/ بی زورق ها و آدمیان/ تنها / به دریا خواهم زد/ تا غرق شدن بیاموزیم/ص 5
زبان شعرهای اسکندری روایی – تصویری است. عناصر زادبومی در شعر او دیده می شود. برخورد او با زبان بعضا زمخت و خشن است البته این رفتار را به همه ی شعرهای این مجموعه نمی توان تسری داد.
تا زانو در زمانه فرو رفتم/ در روزنامه های بعدازظهر/ و چند حلقه زنجیر/آویز انزوای دهانم / تا زانو در زمانه فرو رفتم/ تاریک، در تراکم تنهایی/ دیدم زبان گل ها می گفت:/ نیلوفری که در نگاه تو گم شد/ بیماری روانی دنیا بود/
نکته ی مهم در این مجموعه تنوع مضمون شعرهاست که قابل تامل است و امتیازی ویژه برای مجموعه به شمار می آید.
شاعر در شعرهای این مجموعه تصمیم گرفته همه چیز را خود به تنهایی روایت کند. به بیانی دیگر وقتی شعر را خواندی با مخاطب تا روزهای مدید یا سال های بسیار سفر نمی کند.
به این شعر از شمس لنگرودی توجه کنید که مدت هاست با من مانده است: بازگشته ام از سفر/ سفر از من باز نمی گردد.
فحوای کلام این است که شعرهای این مجموعه تولید گر تعلیق ادبی نیستند. البته این جمله ناقض تلاش های شایان تحسین شاعر در خلق تعلیق نیست. حرکت های رو به جلویی صورت گرفته است و این خود موید آینده ی روشن برای ایشان خواهد بود.
به زعم من شاعر در کنار توانایی های تصویری که دارد اگر از ابزارهای دیگر شعری صنایع ادبی چون آشنایی زدایی،خرق عادت ،مراعات نظیر ،تشخیص و ... به شکل امروزی اش بهره ببرد به جایگاه رفیع تری دست خواهد یازید.
... کوتاه تر از نفس های من/ خیابانی یک سویه است/ که تو را تنها/ به ابتدای خویش باز می گرداند/ تو را / که چشم هایت روزی/ آوازی آبی بود/ص 25
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهزاد خواجات:
عزیز من ! تجربه ی من می گوید که افراط و تفریط در هر کاری بی نتیجه می ماند . در دهه ی هفتاد هم شعر اغلب تصویرگرای دهه ی شصت نفس می کشید و هم جریان های زبان ورز زبان باز ! ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! من سیر شعر فارسی را از اول پیدایش تا همین شب قبل را پیش چشم دارم و از آن می آموزم اما دانسته ام و بسیار دانسته ام که شعر تنها زبان نیست چون زبان تنها زبان نیست . زبان مانند سلولی است که غالبن از پروتئین های سازنده و قوام بخش چشم پوشی می شود . امتیاز جریان اصلی و اصیل دهه ی هفتاد در فهم همین نکته بود و از این است که من جایی گفته ام که کسانی در دهه ی هفتاد و از دهه ی هفتاد ماندند که فرهنگ شعر فارسی را در خود داشتند و به خود کشیدند نه کسانی که گمان بردند با خواندن " ساختار و تاویل متن " و چار کتاب تئوریک علامه شده اند ! ) که گیرم اگر هم می شدند کو شعر ؟ کو شعری که خواننده ای را تسخیر و مجاب کند ؟ (و حالا من که خواجاتی کوچکم در شعر امروز از قبیله ی هفتاد خروج می کنم و آشتی با مخاطب را به جان می خرم و البته نه به بهای ذبح خود به پای ابتذال . شعر مخاطب می خواهد و اگر ما بخواهیم خوانده شویم عرق ریزانی لازم است که مصالح آن خود زندگی باشد و نه پزهای تئوریک . با تو همراهم مزدک جان اما رو راست بگویم که در دهه ی هفتاد گاه کسانی از تکثر و پست مدرن و ... حرف می زدند که زندگی شبانی را حتا مشق نکرده بودند و تنها سودای شان جلب نظر بود و از این است که ماندند و کم آوردند و این سرگذشت غم انگیزی است
پاسخ به بهزاد خواجات:
برایم نوشته اید "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
آیا تلقی شما این بوده که من قرار است زبان را به شما یاد بدهم. آیا نمی پندارید من تعریف خود را از زبان ارایه داده ام. و سعی کردم به تطبیق این موضوع دست بزنم. اشاره به آسیب شناسی یک جریان مطمئنا چنین خطاب و لحنی را نمی طلبد. برداشت من شاید از سخن شما غلط بوده باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
توکلی:
کاملا با شما موافقم که نقش زبان و موقعیت کلمه در شعر هرگز نباید نادیده گرفته شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
خواجات:
مزدک جان ! منظور من از عبارت "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! " مطلقن تو نبودی . منظور من کسانی است که در کامنتم ذکرشان رفت . تو که منتقد فهیمی هستی مهربان و درس هم که بدهی من یاد می گیرم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
علی حسن زاده:
من فکر می کنم "بهزاد خواجات" به سبب غروری که جانش را تسخیر کرده است نوشته است : " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
اتفاقا بسیاری از شاعران دهه هفتاد معتقدند: " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
چرا خواجات و عده اي ديگر از شاعران هفتاد فكر مي كنند همه ي حقيقت نزد آنهاست؟!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
م.آرمان
به باور من- در مقام تحلیل- رویکرد شعر دهه ی 80- گونه گون و متفاوت است. اما از انتقاد به آن می توان گفت- نوعی نگاه زیبایی شناسانه ی فانتزی و خاص- تسامح و انحلال برخی انگارهای باستانی- که به نوعی نقش اسطوره ای و فاخر بودن شعر را از جهت معنامحوری کاهش داد. و صورخیال در شعر 80 بسیار روان تنازل یافته ای پیدا کرد. زبانها شبیه به یکدیگر شد. و فراموش شد که هویت شعر فارسی مرهون بعضی از طرح های کلاسیک و تلفیق آن با ساختاری جدید است. موفق باشید .
با شعری از این حقیر تو را می خوانم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقبال دوست:
کسی منکر افراط و تفریط در دهه هفتاد نمیشود که به نظر من با وجود بعضی ضعف ها توانست هیجان و شور نشاطی به محفل های ادبی بدهد و ظاهرا در دهه هشتاد هم با سروصدای کمتر ادامه دارد /من فکر میکنم در دهه هشتاد و شاید نود به فرم کاملتری از شعر شاعران دهه هفتاد برسیم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سعید نصار یوسفی:
بی تردید همه ان تلاش ها مصروف ایجاد موقعیتی خاص جهت عرضه اثاری متفاوت گردید که با عث رهیافت برخی شاعران این دهه به فضا وزبان خود ویژه گردید حال تند روی وکند روی های نیز در پی داشت که همه از ان انقلاب نشات گرفت ومتاسفانه مانیفست نگاری های اخیر توسط عده ای از شاعران باعث صلب اعتماد مخاطبان از این نحله گردید اگرنه عنایت شاعران پیشرو به زبان متفاوت کماکان پابرجاست...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------





