معشوقه باد
یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۵۰ ب.ظ
معشوقهی باد
به تو که فکر میکنم
پرندهای هستم از آشیانه افتاده
سربازی تیر خورده
خود را کشان کشان به خاک وطن میکشاند
دیواری بلند شدهام
خيابانی ممنوع که سیب کوچکی در آن جوانه زده
باید دوستت دارم را به آب میگفتم
که همسایهی دریاست
رودخانه که میشنود
میبرد
هیچ نمیگوید
انبوهِ جنگلِ بغضم
وسوسهای که در دلم قرار نمیگیرد
تنهایی پنجرهای شدهام که باران ریزِ توست
دستی که دستِ توست
فراموشی گزیدهام
یادی شدهام به وقت ِ مستی باد
که طعم پیراهنت را با خود به دوش میکشد
چون شهید گمنامی که فراموش نمیشود از سرزمین ِ پرگهر
معشوقی که از یاد نمیرود به وقت ِ اهتزارِ پرچم بر فراز ِ باد
#مجموعه_شعر
#بادبادکهای_روزنامهای
#مزدک_پنجهای
#انتشارات_نصیرا
سال 1392
@mazdakpanjehee
مزدک پنجه ای