سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

معشوقه باد

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۵۰ ب.ظ

معشوقه‌ی باد

به تو که فکر می‌کنم
پرنده‌ای هستم از آشیانه افتاده
سربازی تیر خورده
خود را کشان کشان به خاک وطن می‌کشاند
دیواری بلند شده‌ام
خيابانی ممنوع که سیب کوچکی در آن جوانه زده

باید دوستت دارم را به آب می‌گفتم
که همسایه‌ی دریاست
رودخانه که می‌شنود
می‌برد
هیچ نمی‌گوید

انبوهِ جنگلِ بغضم
وسوسه‌ای که در دلم قرار نمی‌گیرد
تنهایی پنجره‌ای شده‌ام که باران ریزِ توست
دستی که دستِ توست

فراموشی گزیده‌ام
یادی شده‌ام به وقت ِ مستی باد
که طعم پیراهنت را با خود به دوش می‌کشد
چون شهید گمنامی که فراموش نمی‌شود از سرزمین ِ پرگهر
معشوقی که از یاد نمی‌رود به وقت ِ اهتزارِ پرچم بر فراز ِ باد

#مجموعه_شعر
#بادبادک‌های_روزنامه‌ای
#مزدک_پنجه‌ای
#انتشارات_نصیرا
سال 1392
@mazdakpanjehee

معشوقه باد بادبادک‌های روزنامه ای مزدک پنجه‌ای
مزدک پنجه ای

فاصله

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۸ ب.ظ

فاصله


#مزدک_پنجه‌ای


فاصله‌ای هستم
میان دو کلمه
نفسی به هق‌هق افتاده
رنجی کشیده تا پای دیوار
شاخه‌هایی رها در آسمان
قامتِ خورشیدی رنجور
که هر چه دست دراز می‌کند
برابرش آسمانِ آبی است

نوشته بود: فاصله‌ها چگونه برچیده می‌شوند
وقتی برابرش دیوار است
نگاهی از هیجان

می‌دانستم!
هر گام که پا می‌گیرد در سنگ
هر نفس که باز می‌گردد به قلب
هر تپش که عاشقانه می‌نشیند بر لب
کم می‌شوند فاصله‌ها
بیشتر می‌شود انتظار این دیدار
این رنجِ ناپایانِ آدمی که غم پایانش نیست
قصه‌های بی‌شمار که از نبودن نوشته شد بر بیستون
بر دشت‌های خون
جنگل‌های هیرکانی که قرار بود
عاشق را گم کند در خود
غاری که شبیه چاه بود
صدا در آن می‌رفت اما نمی‌آمد
آمدنش را به فراموشی سپرده بودم
من که روزها می‌نوشتم از دلهره‌ی قطره‌ای بازیگوش
لابه‌لای شاخه‌های جوان
من که همه ترس بودم از فراق
من که می‌خواستم برسانم تو را به شب
و آرزوی ماه که حسرت هماغوشی داشت

حالا گوشی زمزمه‌گَرَم
عشقی با لبخندهای بلند
آغازی از سر اجبار
که گاه به شکلِ هجرانی
به شکلِ زخمی به پهنای فاصله‌ها
از سطری به صفحه‌ای غلت می‌خورد
میان نقطه‌ها
ویرگول‌ها
پرتاب می‌شوم به یک پایانِ باز

دورم می‌شوی
دور
دورتر از قله‌ای که ایستاده‌اش منم!
بر دنیایی که درنگ بود
جهانی پر از رازهای کشف نشده
حقیقت‌های گمنامی که در انتظار کاوشِ تو نشسته‌‌اند
دقایقی که هیچ‌کس نامی برایشان نداشت
تنها
رنجور
از صبحی هراسناک بر می‌گردم به اولِ تو
جایی میان دو کلمه
میان واقعیت ِ متن
جایی که لبخند آغاز جدایی است
و هر نگاه
هر بوسه...

فاصله‌ای غمگینم
میان دو کلمه...


مزدک پنجه‌­ای

https://t.me/sedaelirav

مزدک پنجه‌ای شعر
مزدک پنجه ای

شناسنامه‌ی اندوه

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شناسنامه‌ی اندوه
به ارس که زندگی است


#مزدک_پنجه‌ای


هیچ شبی را در خاطر ندارم
بی‌تو
بی‌بوی ِتو
بی‌باور ِتو
چشم گرفته باشم
رویایم را تو بافتی
آن را هر صبح می‌پوشم و از پله‌های رنج بالا می‌روم
شاید روزی به تو بگویم
تمام زندگی‌ام پیکار بود
گاه یک تکه از خنده‌های تو می‌شد ایستگاهم
بعد دوباره باید نفس می‌گرفتم

باید وقت کنم و بنویسم
چایی دو نفره بریزم
تو نگاه قشنگت را به من بدهی
من به دهان کوچکت لب بدوزم

چگونه بگویم که بپذیری
وقتِ دوستت دارم را از ما گرفته‌اند!
وقتِ با تو بودن!
دنیای من همین لحظه است که می‌خوانی!
نشستن و گفتن!
باید تند تند حرف بزنم
ممکن است کسی تماس بگیرد
سوال رایگانی داشته باشد
یا که عمر این موسیقی دلربا تمام شود
و من پرت شوم به جهانی که جنگ است و مرافعه
زیستنش رنج است و خون!

سال‌ها بعد
تو شاعری یا که انگشتانت بر شاسی‌های سیاه و سفید پیانو می‌لغزد؟
اما یقین دارم
دنیای مرا درک خواهی کرد
اندوهِ ننشستن‌های من!
فرصت‌های تباه شده‌ی نوشتن!
چه شعرها که فدای زندگی شد
چه ایده‌ها که برای داشتن
یک خانه‌ی معمولی
یک ماشین معمولی
یک سفر خوب تا همین کشور دوست و برادر
تباه شد
هرچه بگویم بی‌فایده است
هر چه بنویسم ناتمام!
ما دردِ مشترکیم!
سرزمینِ خون
پدرانِ نسلی که خاطرات‌شان هیچ رنگی ندارد
ما سال‌های رنجیم و تباهی
حنجره‌ای سوخته
پرنده‌ای تیر خورده اما امیدوار!
ما اسب‌های نجیبِ نفس بریده‌ایم
در دشتِ تازیانه
و آن کس که مُهر بر شناسنامه می‌زند
دلیل واقعی مرگ را نخواهد نوشت.

#مزدک_پنجه‌ای
#وزن_دنیا

ارس مزدک پنجه‌ای شناسنامه‌ی اندوه
مزدک پنجه ای

شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۳ ب.ظ

شباهت زبان کودکان با زبان شاعران

چندوقت پیش به ارس گفتم روز پزشک است. می‌خواهی به خانم دکتر مریم اسحاقی - متخصص اطفال، شاعر و نویسنده- پیامی بدهی. اول گفت: کیه؟ گفتم: خانم دکتر دیگه، کوچولو بودی مطبش می‌رفتی، خیلی مهربون بود. انگاری یادش آمد، گفت: آهان اونی که آمپول نمی‌زد! گفتم: بله، همون. گفت: می‌خواهم بهش بگم: «خیلی ممنون که من رو تعمیر می‌کردی.»
این موضوع را اینجا نوشتم تا بگویم، کودکان از روی نادانستگی برای پر کردن جملات و نشان دادن مفهوم، از عباراتی بهره می‌برند که برایشان آشناست، در حالی که می‌تواند برای مخاطب غیرآشنا باشد.
ارس در عبارت فوق با تصرف در کلمه‌ای غیرمرتبط به‌بحث، هم تخیل خود را بروز داد، هم از آنچه معیار بود در نظر ما بزرگسال‌ها عدول کرد.
به نظر زبان شاعران هم چنین وضعیتی را دارد و به نوعی از شاعر نیز چنین انتظاری می‌رود.
بایزید بسطامی نوشته‌است: به صحرا شدم، عشق باریده بود. اگر می‌گفت: باران باریده بود، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ظاهرا در شعر هر چه بیشتر اغراق کنی یا از زبان معیار فراروی کنی، تأثیر بیشتری بر مخاطب خواهی گذاشت.
چرا وقتی کودکان شعر می‌نویسند، ساختار زبانی‌شان پر از این‌گونه امکانات زبانی است اما به بزرگسالی که رسیدند، از خلاقیت‌های زبانی باز می‌مانند و بیشتر در بعد فرم و روایت دست به اتفاقات نو می‌زنند، بعضی هم البته در همین حد رفتار نمی‌کنند.
آنچه به نظر می‌رسد ما یک نوع زبان دستوری را که جزیی از فرهنگ‌مان است به آنها تحمیل می‌کنیم، به نوعی درست‌نویسی را یادشان می‌دهیم. البته طبق آن قواعد اگر کسی چنین جمله‌ای بنویسد، گفته خواهد شد بی‌سواد است یا مجنون است. اما در شعر، منطق مشخصی ندارد، حتی دستور زبان تعریف شده نیز ندارد، گویی معیار فرم و ساختار است. وقتی جمله‌ی ارس را برای خانم دکتر نقل کردم، گفت‌: چه شاعرانه.
چون گوش او به شنیدن یک نظم ساختاری زبانی عادت کرده بود.
اگر ارس می‌گفت: ممنون خانم دکتر که من را مداوا یا خوب یا معالجه یا درمان کردی با یک عبارت نثری غیرشاعرانه‌ی مستعمل و کلیشه که در مراودات روزانه نیز به کار می‌رود، مواجه بودیم. اما در جمله‌ی «ممنون که من رو تعمیر کردید» با تخیل، تصویر و خرق عادت شاعرانه مواجه هستیم و چون در بستر دستوری زبان، چنین عبارتی غلط است بی‌گمان آن را در منطق زبانی شعر گروه می‌کنیم، چون قانون این‌گونه بر ما سیطره یافته که طبق اصول این‌گونه حرف نمی‌زنند.
با این وصف است که چنین عبارات و جملاتی به‌خاطر رفتار غیرعرفی و غیردستوری‌شان به‌لحاظ فرم و ساختار در ذهن ماندگار می‌شوند.
بر این اساس زبان کودکان از جنبه‌های بسیاری شبیه زبان شاعران است. هر دو گروه از تخیل، بازی با واژه‌ها و استفاده از تصاویر و استعاره‌ها بهره می‌برند. کودکان به‌طور طبیعی از کنایه‌ها و بی‌قاعدگی‌های زبانی استفاده می‌کنند و این روش بیان، می‌تواند به ما یادآوری کند که زبان با تجربه‌ و شناخت ما از هستی، ارتباط وجودی دارد.

The Similarity Between Children's Language and Poets' Language

Some time ago, I told Aras that it was Doctor's Day. I asked if he wanted to send a message to Dr. Maryam Es'haghi – a pediatrician, poet, and writer. At first, he asked: "Who is that?" I replied: "She’s the doctor, you used to visit her when you were little. She was very kind." It seemed like he remembered, and he said: "Oh, the one who didn’t give me shots!" I said: "Yes, that’s her." He then said: "I want to tell her: 'Thank you very much for fixing me.'"

I wrote this here to explain that children, out of ignorance, use familiar phrases to complete sentences and convey meaning, even though those expressions may not be familiar to the listener. In the above example, Aras made a playful alteration to an unrelated word, which not only expressed his imagination but also deviated from what is considered standard by us, adults.

It seems that the language of poets also has a similar quality, and in a way, we expect this from poets as well. Bayazid Bastami wrote: "I went to the desert, love had rained." If he had said, "It rained," it would have seemed like nothing special had happened.

Apparently, in poetry, the more you exaggerate or move away from standard language, the greater the impact you have on the audience.

Why is it that when children write poetry, their linguistic structure is full of such possibilities, but as they grow up, they lose their linguistic creativity and mostly focus on form and narration in their writing? Some, of course, don't engage in even this much.

It seems that we impose a kind of grammatical language, which is part of our culture, on them, teaching them to write 'properly.' According to those rules, if someone writes such a sentence, they would be considered illiterate or insane. However, in poetry, there is no clear logic; even grammar doesn't have a fixed definition. It seems that form and structure are the real standards. When I repeated Aras's sentence to Dr. Es'haghi, she said: "How poetic!"

This is because her ear is used to hearing structured linguistic patterns.

If Aras had said: "Thank you, Dr., for treating me or healing me or curing me," we would have encountered a non-poetic, conventional, and cliché phrase commonly used in daily conversations. However, with the phrase "Thank you for fixing me," we encounter imagination, imagery, and a break from the ordinary, poetically creative language. Since this expression is grammatically incorrect in the context of the language, we undoubtedly categorize it within the logic of poetry, because the rule has ingrained in us that this is not how people speak according to conventional standards.

It is because of this that such expressions and sentences remain memorable in our minds due to their non-conformity to norms and grammar in terms of form and structure.

Thus, the language of children in many ways resembles the language of poets. Both groups use imagination, wordplay, and rely on images and metaphors. Children naturally use figurative speech and linguistic irregularities, and this mode of expression can remind us that language is intrinsically connected to our experiences and understanding of existence.

#زبان_کودکان
#زبان_شاعران
@mazdakpanjehee

زبان کودک شعر شاعر زبان‌شناسی
مزدک پنجه ای

فیلم نشست مجازی نقد و بررسی جریان شناسی شعر دیداری شنیداری اثر مزدک پنجه‌ای

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۱ ب.ظ

لینک نمایش فیلم شش قسمت از نشست نقد و بررسی کتاب جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری که توسط آکادمی شعر معاصر حلقه نقد ادبی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۰ با حضور منتقدانی چون سینا جهاندیده، سعید جهانپولاد، محمد آزرم، دکتر فرخ لطیف‌نژاد برگزار شده بود را در زیر می‌بینید.
لینک تماشای فیلم نشست
#جریان‌شناسی_شعردیداری_شنیداری
#مزدک_پنجه‌ای
#انتشارات_دوات_معاصر

Www.davatmoaser.ir

@mazdakpanjehee

جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری محمد آزرم سینا جهاندیده سعید جهانپولاد
مزدک پنجه ای

آیا ایلان ماسک انسان را از هویتش تهی می‌کند؟

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۸ ب.ظ

به قول «هایدگر» تکنولوژی اینجاست که تا مدتها بماند، و دقیقاً شعر نیز متأثر از عناصر تکنولوژیک دچار تغییرات عدیده شده و خواهد شد. تلاقی دیگر هنرها با شعر و بهره‌مندی سایر هنرها از یکدیگر و عناصر تکنولوژی، مخاطب را با تعریف جدیدی از زیبایی‌شناسی در حوزه‌ی اجرا مواجه کرده است. شعر اگر به عنوان یک مقوله‌ی هنری می‌خواهد هژمونی خود را به عنوان یک هنر مهم در جامعه حفظ کند، به نظر باید از همه‌ی ظرفیت‌های بیناژانری و بیناهنری بهره ببرد.
من مخالف نظر برخی هستم که می‌گویند «ایلان ماسک» انسان را از هویت انسانی‌اش تهی می‌کند. اتفاقاً او چالش مهم و زیبایی را با طرح مباحث بیولوژیک، رباتیک و... راه انداخته است؛ از این رو معتقدم انسان بیشتر به هستی و جهان، نقش و آینده‌اش فکر خواهد کرد. این مباحث ابعاد فلسفی دارد و باید با نگاهی انتقادی به آن نگریست، امیدوارم کتاب جدیدم «ادبیات در وضعیت متاورس» به زودی منتشر شود، در آن پیرامون این موارد از نظر ادبی، فلسفی و تکنولوژی حرف زده‌ام. من معتقدم «صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» را باید شنید. صدای پای عصر دیجیتال و تأثیر شگرف هوش مصنوعی بر این هنر.

* «صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» عنوان مقاله‌ای است که در کتاب «ادبیات در وضعیت متاورس» تحریر شده است.

#انتشارات_دوات_معاصر
#مزدک_پنجه‌ای
@mazdakpanjehee

هوش مصنوعی ایلان ماسک ربات انسان
مزدک پنجه ای

تحمیق مخاطب با ادعای نوگرایی

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۶ ب.ظ



من آسیبی را مطرح می‌کنم و شخص خاصی مدنظرم نیست. به طور کلی چیزی را عرض کنم. ببینید گاهی برخی مباحث و برخی نام‌ها و کتاب‌ها مدام توسط خود شخص یا توسط اعوان و انصارش در بوق و کرنا می‌شود، بعد که اثر را مطالعه می‌کنی می‌بینی بیشتر پروپاگانداست. من حداقل در دهه هفتاد و هشتاد به واسطه‌ی درگیری بیشترم با روزنامه‌نگاری این قضیه را استشمام کردم. برخی از این جریان‌ها ناشی از مراد و مرید بازی است. گاهی یکی انقدر سمج می‌شود به اشخاص معتبر یا دست به قلم پیام می‌دهد یا تماس می‌گیرد که فلان اثرم را خواندی، بعد در معذوریت، طرف نظر یا یادداشتی آبکی می‌نویسد، بعد همان را پیراهن عثمان می‌کند و خود یا اطرافیانش به تبلیغ اثر می‌پردازند. مخاطب هم که اثر را نخوانده و از پشت پرده اطلاع ندارد. قطعاً دوستان این جمع، نهایت آوانگاردبازی خیلی‌ها را در حداقل دو دهه اخیر دیده‌اند، خیلی از آثار تهی به مدد ارتباط دوستان روزنامه‌نگارم به نشریات سراسری راه یافتند در حالی که سطح کار بسیار نازل بود. حتی در دوره کاری خودم چند باری کتابی برایم ارسال شد که در روزنامه شرق نقد و معرفی‌اش کن، به فلان نهاد می‌گوییم کتابت را بخرد.
یا حتی یکی کتابی چاپ کرده با ناشری معتبر 400 صفحه کتاب بدون رفرنس و منبع، گویی همه حرف‌ها را خودش گفته، وقتی کتاب جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری را می‌نوشتم به منابع اصلی انگلیسی بر می‌خوردم بعد می‌دیدم که چگونه یک دهه عده‌ای تحمیق شدند و فریب شامورتی‌بازی آن نویسنده را خورده‌اند. واقعیت این است با روزنامه نگاری خیلی زود می‌توان مطرح شد اما روزنامه‌نگاری عمق ندارد، سطح است، ویترین است. زودگذر است، بعد از دوره‌ای که ویترین را از دست دادی عیارت مشخص می‌شود.
حالا حکایت برخی اشخاص است که به مدد فضای مجازی و شگردهایی که در فوق بر شمرده شد، دنبال نان و آبی هستند، شعرهایی با ادعاهایی که ریشه تئوری‌اش نخ‌نما و تجربه‌ شده است، را نوگرایی می‌دانند در حالی که اساس و بن اثرشان نو بنیاد نیست. اساساً برخی ادعاها و نوگرایی‌های بدون پشتوانه تحمیق مخاطب است. حالا خیلی جا هم حضور دارند، کنفرانس و مصاحبه و چه ها چه ها را مطرح می‌کنند، عده‌ای هم نشسته‌اند و نگاه می‌کنند چون حوصله درگیری و حاشیه را ندارند، کوتاه می‌آیند و اظهارنظر نمی‌کنند وگرنه اگر کسی دقیق شود می‌تواند به طور مشروح نشان دهد که عده‌ای دور از این جمع، کلاهبردار که لباس روشنفکر و هنرمند را بر تن کرده سر مخاطب را کلاه می‌گذارد. مشکل آنجاست که به مدد پروپاگاندا وقتی اعتباری کسب کردند، دیگر سخت می‌شود به آنها نقد وارد کرد. حواریون نمی‌گذارند. و خلعت مقدس گونه‌شان می‌شود سپر بلا. اما واقعیت شاید این باشد که ادبیات به من، حداقل یاد داده آدم‌های این چنینی عمرشان در عرصه هنر یک دهه است بعد فراموش می‌شوند و در پس آن سرخورده!

نوگرایی شعر مزدک پنجه‌ای
مزدک پنجه ای

چرا مخاطب مهم نیست

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۵ ب.ظ

مزدک پنجه ای: برای من، مخاطب به مثابه‌ی یک امکان زیبایی‌شناسانه است. ضمن اینکه مخاطب در لحظه‌ی زایش وجود ندارد. اگر ملاک را مخاطب قرار دهم، آن وقت ذهن می‌پرسد منظورت کدام مخاطب است، مخاطب عام یا مخاطب آشنا به زیبایی شناسی تو؟ برای همین مخاطب همیشه بعد از اثر، ورود می‌کند و مخاطب در آن لحظه (سرایش) مهم نیست. بعد از آن هم اثر متعلق به مخاطب است. نگاه سنتی به مخاطب را باید عوض کرد، مخاطب وقتی در وضعیت اجرا قرار گیرد، خودش جزیی از اثر می‌شود. پا را که درون اجرا و چیدمان گذاشت، تعامل شروع خواهد شد. بنابراین مخاطب خودش مولف است. در نتیجه اینکه مخاطب غیرمولف، مهم نیست.
در فرضی دیگر، رولان بارت در مقاله مشهور خود «مرگ مولف» بیان می‌کند که باید تمرکز از مولف به متن منتقل شود. به‌نظر بارت، وقتی اثر هنری تولید می‌شود، باید از مولف جدا شود و خودِ اثر به‌عنوان موجودی مستقل دیده شود. بر این اساس، من این طور تصور می‌کنم که این نقش را می‌توان به مخاطب هم داد. مخاطب نقش بسیار مهمی در تفسیر اثر دارد. بارت معتقد است که معنا به‌وسیله‌ی مخاطب تولید می‌شود، نه مولف. اینجا باید پرسید کدام مخاطب منظور است! مخاطب عام یا مخاطب حرفه‌ای هنر و ادبیات. و البته پرسش‌های دیگری که می‌توان مطرح کرد.
خب، می‌بینیم که در این باره سکوت حاکم است. اینجا من گمان خودم را از بحث پیش آمده مطرح کردم، چرا که به نظرم توجه باید به خود اثر معطوف شود. بعد از تولد، خود اثر راهش را خواهد یافت و بی‌نیاز به مولف و مخاطب است. هر چند که قایل باشیم اثر، به عنوان یک شی مصرف می‌شود و این تصرف توسط مخاطبان انجام خواهد گرفت. در واقع برداشت من از مباحث بارت و فوکو این است، مخاطب «مولف» جدید اثر است، اوست که معنا را به اثر می‌بخشد.
فوکو در مقاله‌ی «مولف چیست؟» مولف را به‌عنوان یک کارکرد و نه‌به‌عنوان یک فرد خاص مورد توجه قرار می‌گیرد. او بر این باور است که مولف نوعی سازوکار برای محدود کردن معنای متن است. مولف به‌عنوان یک شخص تاریخی و اجتماعی معنا را کنترل می‌کند، اما با این حال، فوکو نیز بر اهمیت نقش مخاطب در زایش معنا تاکید دارد. او به این مسئله می پردازد که چگونه مولف و مخاطب در چارچوب‌های قدرت و دانش تعریف می‌شوند و چگونه این چارچوب‌ها بر تفسیر اثر تأثیر می‌گذارند. اما یک پرسش را بارت و فوکو پاسخ نداده‌اند، آیا هر متنی قابلیت آن را دارد که مخاطب را دچار مولف بودن کند؟ اگر به خود تعریف آن دو از متن برگردیم، می‌توان این طور پاسخ داد، منظور از متن، نه یک متن اداری است بلکه متنی با ساختارهای هنری است، در این صورت چنانچه متنی فاقد عناصر استتیک باشد، به نظر در چرخه و فرایند تولید هنر نقشی نخواهد داشت.
بنابراین با این دیدگاه است که معتقدم، مخاطب دیگر به‌عنوان یک عنصر محض مصرف‌کننده‌ی اثر نیست و شاید چنین است که مخاطب از این منظر مهم نباشد. توجه و تمرکز را به اثر داشته باشیم.

MAZDAK Panjaee: For me, the audience is seen as an aesthetic possibility. Furthermore, the audience does not exist at the moment of creation. If I consider the audience as the criterion, then the mind asks: which audience do you mean, the general audience or the one familiar with your aesthetics? This is why the audience only enters after the work is created, and the audience does not matter at the moment of creation. Afterward, the work belongs to the audience. We must change the traditional view of the audience; when the audience is involved in the performance, they become a part of the work. Once they step into the performance and arrangement, interaction begins. Therefore, the audience themselves becomes the creator. As a result, the non-creator audience is not important.

In another context, Roland Barthes, in his famous essay "The Death of the Author," argues that focus should shift from the author to the text. According to Barthes, when an artwork is produced, it should be separated from the author and be seen as an independent entity. Based on this, I think this role can be given to the audience as well. The audience plays a significant role in interpreting the work. Barthes believes that meaning is produced by the audience, not the author. Here, we must ask, which audience is meant? The general audience or the professional audience of art and literature? And, of course, there are other questions that can be raised.

Well, we see that there is silence on this matter. Here, I have presented my own thoughts on the subject, as I believe attention should be focused on the work itself. After its birth, the work will find its way and will be independent of the author and the audience. Even though we may argue that the work is consumed as an object and this consumption will be carried out by the audience. In fact, my interpretation of the discussions of Barthes and Foucault is that the audience is the "new author" of the work; it is the audience who gives meaning to the work.

In his essay "What is an Author?" Michel Foucault focuses on the author as a function rather than a specific individual. He believes that the author is a mechanism to limit the meaning of the text. The author, as a historical and social figure, controls meaning, but Foucault also emphasizes the significant role of the audience in the creation of meaning. He explores how authors and audiences are defined within frameworks of power and knowledge and how these frameworks affect the interpretation of the work. But there is one question that both Barthes and Foucault have not answered: Does every text have the potential to turn the audience into the author? If we return to their definition of the text, we could answer that the text they refer to is not an administrative text, but one with artistic structures. In this case, if a text lacks aesthetic elements, it seems it will not play a role in the cycle and process of artistic production.

Thus, with this perspective, I believe the audience is no longer merely a consumer of the work, and perhaps this is why the audience is not important from this viewpoint. The attention and focus should be on the work itself.

#بارت
#فوکو
#متن
#مخاطب
#مولف

ادبیات بارت فوکو متن
مزدک پنجه ای

برداشتی از بحث پسازبان

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۳ ب.ظ

برداشتی از بحث پسا زبان....
مزدک پنجه‌ای

اگر پسا زبان را به عنوان نوعی فراساختار در نظر بگیریم که زبان را به مثابه یک سیستم بسته به چالش می‌کشد، سوال از چیستی آن شاید دچار همین پارادوکس باشد. زبان به مثابه ابزاری برای فهم و تفسیر دنیا، خود محدود به قوانین و ساختارهایی می‌شود که در درونش مستتر است. در نتیجه اگر درست فهمیده باشم، سوال از پسازبان مثل سوال از فراروی زبان است؛ یعنی، شاید بخواهیم از خودِ زبان فراتر برویم اما نمی‌توانیم از چارچوب زبانی که پرسش را طرح می‌کنیم، خارج شویم.
اگر دریدا را درست فهمیده باشم، از نگاه دریدا، فهم زبان و معنا همیشه دچار تعویق است، به این معنا که هرگاه سعی در فهم یک متن یا واژه داریم، با زنجیره‌ای بی‌پایان از تفسیرها مواجه می‌شویم که به معنای نهایی نمی‌رسند. بر این اساس برداشت من از بحث‌های مطروحه این است که شاید پسازبان تجربه‌ای از این تعویق باشد، یعنی جایی که معناها از طریق زبان هرگز به‌طور کامل فهمیده نمی‌شوند. در واقع شاید بهتر باشد این گونه گفته شود زمانی که زبان نتواند به صورت کافی مفاهیم را منتقل کند یا معناهای ثابت را ایجاد کند، نیاز به مفهومی مانند پسازبان احساس می‌شود.

پسازبان دریدا زبان مزدک پنجه‌ای
مزدک پنجه ای

شمایل شعر آینده

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۱ ب.ظ

شمایل شعر آینده...

مزدک پنجه‌ای

(این متن را در گروه تحلیل شعر، خطاب به دوستی نوشتم)

ادبیات امروز و آینده نیاز به زیبایی‌شناسی نو دارد. زیبایی‌شناسی‌ای که هنر تعاملی، اینستالیشن (هنر چیدمان)، تاثیر هوش مصنوعی بر روابط هنری و آثار هنری را درک کند و بشناسد. من فکر می‌کنم بیشتر از هر زمان دیگر آنها که دانش‌آموخته فلسفه‌ی هنر هستند، می‌توانند به ادبیات و خاصه شعر کمک کنند. چون مباحث نظری و تکنولوژیکی را کمتر شاعران به اجرا می‌گذارند و درک می‌کنند. شعر آینده صرفآ تبحر در بلاغت و ساخت نیست، مهندسی از نوع غیر کلمه و شعر می‌خواهد. شاید تکنیسین، نه شبیه تکنیسین بزرگ شعر حجم. روش ما در خلق آثار هنری هنوز سنتی است، و مبتنی بر کلمه. در حالی که سایر هنرها دچار تلفیق و تلاقی امکانات یکدیگر هستند. ما هنوز درگیر زیبایی‌شناسی دکارتی هستیم. هنوز برای ما محور، زیبایی‌شناسی و نظرات نیما، رویایی، شاملو و... است. من تلویحا به این بحث در مصاحبه‌ای که روزنامه آرمان با من کرد، پرداخته‌ام و در کتاب اخیرم «ادبیات در وضعیت متاورس - صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» دلایل و چرایی ضرورت این تغییر را شرح و بسط داده‌ام. متأسفانه بسیاری از شاعران، در حال اختراع مجدد چرخ هستند. ما فکر می‌کنیم شاعر حتمن باید نظریه یا مانیفست بدهد و تشریح کند. هنوز الگوی رفتاری ما نیما و برخی از شاعران گذشته هست.
بله من خیلی وقت است تغییرات را درک کرده‌ام اما معتقد به تجربه‌ی اجرا و فهم ابزارهای پیش رو در سایر هنرها هستم.
از نظر من شعری در آینده جذاب خواهد بود که مخاطب در آن شعر، تمام پنج حس اصلی و 15 حس فرعی‌اش درگیر شود. به جای تخیل و تصور لمس کند، واقعاً ببوید، بچشد و... با کلمه این امکان میسور نمی‌شود و نیاز به چیزهای دیگری است که تکنولوژی به شما ارایه خواهد کرد. اما این چیزها که گفتم آرزوهای من یا هر مخاطبی می‌تواند باشد که نیاز به مصداق دارد و گرنه صرفآ تخیل است. شاید در متاورس مارک زاکربرگ و رفقا این توانایی را ایجاد کنند. شاید هم ایلان ماسک و دوستانش.

هوش مصنوعی متاورس ادبیات
مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ