حافظ ِ ثانی
مزدک پنجه ای
روزنامه اعتماد 9-12-90
نمای داخلی –خیابان بیستون – سه راه سام – نبش کوچه ی شنگول:
نام
هوشنگ ابتهاج را نخستین بار از زبان پدرم شنیدم. در خانه ای که روزی پاتوق شاعران
و نویسندگان گیلانی بود به وقت جوانی پدر.خانه ای واقع در خیابان بیستون-سه راه
سام – نبش کوچه ی شنگول،هنگامی که دیدم روی مقوایی سفید با نی خیزران و مرکب و
لیقه می نویسد"آه هرگز صد عکس/پر نخواهد کرد/جای یک زمزمه ی ساکت پا را بر
فرش".همان جا بود که پرسیدم این شعر از کیست و او گفت :حافظ ثانی.
نمای بیرونی –منزل اقوام – شب یلدا:
یادم
هست کمی که بزرگ تر شدم در یکی از شب های یلدا در منزل اقوام طبق معمول همه دور هم
حلقه زدند و بزرگ و کوچک منتظر نشستند تا پدر برای شان حافظ بخواند.خوب به یادم
مانده که آن شب پدر کتاب حافظ به سعی سایه را به عنوان هدیه به میزبان داد.
نمای داخلی - خانه فرهنگ گیلان
تلفن
همراه پدر به صدا در آمد روی صفحه ی نمایش نام مرحوم اباذرغلامی نقش بسته
بود:"هوشنگ ابتهاج رشت است.چندتایی از برنامه های خانه ی فرهنگ و گروه شعر را
دیده و مشتاق شده تا با شما دیداری داشته باشد. از من خواسته تا آمدنش را لو ندهم
به بچه ها خبر بده استاد تشریف می آورند".(گیله وا – ویژه ی فرهنگ ،هنر و
ادبیات- شماره 97 نوروز 87)
سایه
آن روز آمد خوب یادم است که هر کدام از دوستان شفیق ایشان که خبر آمدنش را شنیده
بودند خود را طرفة العینی به خانه رسانده بودند.ناصر مسعودی جزء نخستین افرادی بود
که خود را به سایه رساند.وقتی ناصر خان مسعودی مقابل در ورودی خانه،"سایه"
را دید، گفت:"تو که سال به سال رشت نمی آیی امشب باید با ما باشی".(گیله
وا – ویژه ی فرهنگ ،هنر و ادبیات- شماره 97 نوروز 87)
مسعودی
راست می گفت سایه بسیار کم رشت می آمد و البته سایه کمتر در مجامع عمومی حاضر می
شود و جزء چهره هایی است که مخاطب بیشتر از طریق تالیفات اش با او ارتباط برقرار
کرده است.به تعبیری دیگر در سال های اخیر کمتر مشاهده شده که جریده ای با سایه گفت
و گویی انجام دهد یا سایه در نشست ادبی یا هنری ای شرکت داشته باشد.من به غیر از
حضور "سایه" در "روزنامه ی شرق"،"خانه ی فرهنگ گیلان"
و "کنسرت "همای" در شهر رشت چیز دیگری در خاطر ندارم.خود سایه در
این باره در همان جلسه گفته بود:"قرار نبود اینجا بیایم. یک مرتبه به سرم
زد.من 8-7 سال ِپیش رشت آمدم.بسیار منقلب شدم.دوستی که با من بود پرسید چرا حرف
نمی زنی.گفتم دارم دعا می کنم که دیگر گذرم به این شهر نیفتد چون هر چه رفیق و
آشنا در این شهر داشتم دیگر نیستند.یکی از بدترین عیب های عمر طولانی این است که
انسان هر چه به دور و برش نگاه می کند ،می بیند همه رفته اند." (گیله وا –
ویژه ی فرهنگ ،هنر و ادبیات- شماره 97 نوروز 87)
در
آن جلسه تعدادی از دوستان شعر خواندند و سایه صحبت هایی کلی پیرامون اشعار خوانده
شده داشت و بررسی بیشتر را موکول به فرصتی دیگر کرد اما خب صحبت هایی که پیرامون
شعر معاصر و خاصه جریان حاکم در دهه ی هفتاد و بحث تئوری های رایج در آن دهه و
نیما داشت بیسار جالب بود. تیتری که برای آن گزارش انتخاب کرده بودم تا در مجله ی
گیله وا – ویژه ی فرهنگ هنر و ادبیات- منتشر شود این بود که "عبور از نیما
خنده دار است" چرا که برخی از چهره های مطرح در دهه هفتاد اعتقاد داشتند باید
از نیما و شاملو ... عبور کرد و سایه معتقد بود عبور از نیما و شعر گذشتگان امری
محال است چرا که ما ادامه دهنده ی راه گذشتگانیم و .....
در
آن جلسه بسیاری که از اقصا نقاط گیلان آمده بودند کتاب های سایه را با خود آورده
بودند تا امضایی به یادگار از ایشان داشته باشند و البته عکس هایی نیز من از
دوستان در کنار سایه گرفتم یکی از شاعران
در جلسه به من گفت تو هم کنار استاد باش تا عکسی به یادگار بگیری آن روز نمی دانم
چرا تن به این تئوری داده بودم که همین که خاطره ای از حضور سایه در ذهن من نقش
بسته کفایت می کند اما بعدها که فیلم آن نشست را بازبینی و پیاده می کردم یا عکس
ها را مرور افسوس خوردم که چه اشتباهی مرتکب شدم چرا که سایه ی عزیز از جمله چهره
های کمتر دست یافتنی است.
اما
اگر قرار باشد درباره ی آفرینه های سایه صحبتی به میان آید می توان عنوان نمود که
سایه شعرش بیش از آن که متاثر از جریان های شعر نیما به بعد باشد وام دار ادبیات
کلاسیک و جریان نوی نیمایی است.
"پای
بند قفسم باز و پر بازم نیست/سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست/گل به لبخند،و
مرا گریه گرفته است گلو:/چون دلم تنگ نباشد،که پر بازم نیست/ساز هم با نفس گرم تو
آوازی داشت،بی تو دیگر سر ساز و دل ِ آوازم نیست/سایه!چون باد صبا خسته ی
سرگردانم/تا به سر سایه ی آن سرو ِ سرافرازم نیست"(در زلال شعر-کامیار عابدی
– ص 43)
شاید
سایه روی دیگر حافظ باشد با تغییر دیدگاهی که می توان آن را برگرفته از آثار و
تئوری های نیما یوشیج دانست.در واقع سایه در نیمه ی دوم سال 1320 به شعر نو روی
آورد اگر چه تا حدودی در ابتدا متاثر از آفرینه های توللی و استاد شهریار بود اما
بعدها پس از مجموعه ی "سراب" نیما را شناخت و در کنار دیگر شاعران
نیمایی چون نصرت،شاملو،و چند تن دیگر قرار گرفت.
سایه
در این باره در نشست خانه ی فرهنگ گفت:"من و مرتضی کیوان به هم خیلی نزدیک
بودیم بعدها به این گروه از دوستان شاملو،کسرایی،اخوان،دیرترسپهری و فروغ ملحق
شدند." (گیله وا – ویژه ی فرهنگ ،هنر و ادبیات- شماره 97 نوروز 87)
...
سال ها پیش،مرا با کیوان کشتند/شاه هر روز مرا می کشت/و هنوز/ دست شاهانه دراز است
پی ِ کشتن من/هم از آن دست ِ پلید است که در خوزستان/در هویزه،بستان،سوسنگرد/این
چنین در خون آغشته شدم/و همین امروز/با مسلمان ِ جوانی که خط ِ پشت ِ لبش /تازه
سبزی می زد کشته شدم و ...(دیباچه ی خون- ص 170 – مجموعه شعر تاسیان)
در
قالب غزل سایه بسیار متاثر از حافظ و سعدی بود تا آن که پس از جریان شعر نیمایی و
تغییر دیدگاه شعر او شخصیت واحدی به خود گرفت و متمایز از سلف خود شد..
"نه،عجب
نیست اگر بخت مدد فرماید/نا امیدم مکن ای مدعی از لطف خدای/گر چه چون ذره حقیر ست،به
خورشید رسد/سایه ای گر فکنی بر سر سایه چو همای "(مجموعه شعر نخستین نغمه ها-
ص 19 )
سایه
اگر چه در قالب غزل شاعری تثبیت شده است اما در عرصه ی شعر نیمایی نیز آن قدر اشعار
درخشانی سرود که نیما به این همه استعداد او واکنش نشاد داد. اما برخی از اشعار
نیمایی او متاثر از جریانات سیاسی دهه ی 30 و 40 سروده شده است و گویی شاعر زبان
توده است و رسالتی بیش از شاعر بودن دارد. پس از سپری شدن این سال ها مضمون شعرهای
سایه رنگ و بویی عاشقانه گرفت منتهای مراتب عشق در فرم ،لحن و زبانی دیگر در شعر
او جلوه نمود.
...آه
ای بهار سوخته/خاکستر جوانی/ تصویر پر کشیده ی آیینه ی تهی/با یاد ِ گیسوان ِ
بلندت/آیینه در غبار ِ سحر آه می کشد/مرغان باغ بیهده خواندند/هنگام ِ گل نبود.(
آه ِ آینه -174 – مجموعه شعر تاسیان )
درباره
ی سایه می توان افزود،او به گفته ی خودش در نشست خانه ی فرهنگ گیلان با آفرینه های
شاعران امروزی و جریان های شعری دهه های اخیر کمتر ارتباط برقرار کرده است.به
نظرمی رسد شعر او در این سال ها نتوانسته به شعر مدرن نزدیک شود یا که شاعر ضرورتی
بر ایجاد این بستر ندیده است با تمام این اوصاف او سعی نموده در ژانر خود ظرفیت
های جدیدی را ایجاد کند.
به
قول سایه:"هیچ کجای دنیا تا حالا اتفاق نیفتاده یک اثر هنری به وجود بیاید با
گسست از هنر دیروز خودش.زندگی هر دیروزی را به امروز و امروز را به فردا تبدیل می
کند،چه بخواهیم و چه نخواهیم .ضرورت نو شدن همیشه وجود دارد و این در دست اراده ی
من و شما نیست ما اگر در مسیر این نو شدن قرار بگیریم می توانیم به این روند کمک
کنیم."(گیله وا – ویژه ی فرهنگ ،هنر و ادبیات- شماره 97 نوروز 87)
به
قول کامیار عابدی :"دو موقعیت ِ تاریخی – ادبی ِ رومانتی سیسم فردی و رومانتی
سیسم اجتماعی و سیاسی،در سه بستر شعر سنت گرایانه،نو- سنت گرایانه و
نوگرایانه،میراث ِ ادبی و کلامی گوینده ای به نام امیر هوشنگ ابتهاج را،از نیمه ی
سده ی بیستم میلادی تا آغاز سده ی بیست و یکم میلادی،رقم زده است. (در زلال
شعر-کامیار عابدی – ص 233)
نمای آخر – خیابان بیستون – سه راه سام
پیر
زنی می پرسد این آقا کیه دارند ازش فیلم می گیرن؟یکی می گوید:ایشان هوشنگ ابتهاج
شاعر گیلانی است.پیر زن زیر لب می گوید:آها،آقای سایه و بعد رو به دوربین می
گوید:"در من کسی پیوسته می گرید/این من که از گهواره با من بود/ این من که با
من/تا گور همراه است./دردی ست چون خنجر/با خنجری چون درد/همزاد خوت در دل/ ابری ست
بارانی/ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد/ابری که در من یگریز می
بارد"(گیله وا – ویژه ی فرهنگ ،هنر و ادبیات- شماره 97 نوروز 87)