ناکام جاده های شعر- به مناسب درگذشت غلام رضا بروسان
وقتی بر سنگ فرش های شهر آستارا قدم می زدم و یاد و خاطره ی منصور بنی مجیدی را با یگانه پسرش زنده می کردیم ،پیامکی از دوست عزیز یاسین نمکچیان به گوشی ام ارسال شد،خبر بسیار کوتاه بود و البته بهت آور "غلامرضا بروسان"در گذشت.
مرگ بروسان برایم شبیه مرگ فروغ بود. شاعری که باید او را هم چون فروغ ، در عرصه ی شعر به واسطه ی مرگ زودهنگام اش "ناکام جاده های شعر" خطاب کرد.
بروسان جزء شاعرانی به شمار می رفت که من به شخصه در میان شاعران دهه ی هشتاد اشعارش را بسیار می پسندیدم.
تو نمی میری / همچون پرچمی که سربازان بسیاری/ در آن شلیک کرده باشند/ هر شب به هنگام باد/ ماه را از خود عبور می دهی/در تو سر گوزنی را دیدم /که هنوز/ شاخ هایش به سمت کوهستان/کج بود/چشمه ای/که پرندگان زیادی را شیر می داد/چه طور می تواند مرگ/از تو/تنها گودالی را پر کند.
شعرهای بروسان در بستری بسیار ساده شکل می گرفت.یکی از مهمترین شاخصه ی شعرهای او شاید اهمیت و ارزش قائل شدن او برای عواطف و احساسات بود؛ نکته ای که در جذب مخاطبان شعر می تواند سهم به سزایی داشته باشد.
آن چه از پس خوانش ِ شعرهای بروسان به ذهن می رسد تلاش او بوده است که توانسته تا حدودی مخاطب را به تصویر ِ ذهنی مورد ِ نظر در اندیشه اش نزدیک کند. او هنگامی به این موفقیت می رسد که به تلفیق و تکوین تصاویر، احساسات و اشیاء ِ پیرامون خود با رنگ و نمایی متفاوت از آن چه در آثار ِ دیگر شاعران ساده سرا می بینیم، دست می زند.
شعر بروسان را اگر چه از لحاظ ِ شکل و ساختار ِ زبانی می توان در زمره ی شاعران ِ ساده نویس دسته بندی کرد اما او به شایستگی توانسته بود با ارایه ی رفتاری متفاوت در عنصر ِ نگاه، خود را نسبت به دیگران متفاوط و متمایز جلوه دهد.
و این مهم "تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد، جهان را در فاصله ای از خود نگه داشته ای"*
* مالارمه