سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴، ۳:۴۵ ب.ظ

تکنیسین بزرگ شعر حجم

مزدک پنجه ای

نشریه نوشتا: یدالله رویایی از همان آغاز جوانی در پی خلق و ارایه‌ی نوترین جلوه‌های شعری بود. اولین اتفاق در زندگی شاعرانه‌ی او هنگامی رخ داد که اقدام به انتشار نخستین مجموعه شعر خود در سال 1340 با عنوان«بر جاده‌های تهی» کرد. اولین مجموعه شعر رویایی تاثیر به سزایی در شناساندن او به عنوان شاعر آینده دار داشت. به گونه‌ای که پس از انتشار مجموعه شعر «دریایی» در سال 1345 ناقدان و محافل ادبی تهران و نشریات هنری به تحسین این کتاب برآمدند. رویایی پس از آن که واکنش‌ها را به شعر خود مطلوب دید بر آن شد تا مجموعه شعر «دلتنگی ها» که نسبت به دو مجموعه‌ی دیگر او تکنیکی تر بود را منتشر سازد. پس از این مجموعه جریان شعر و زندگی رویایی در عرصه‌ی ادبیات شکل جدی تری به خود گرفت. چرا که در این زمان اولین رگه‌های شعر حجم از کتاب«دلتنگی ها»‌ی او نشات گرفت، و انتشار اولین مانیفستِ شعرِ حجم را در ذهن او جرقه زد. «… شعر حجم زندگی‌اش را از سال‌های 46 و 47 به صورت پراکنده آغاز می‌کند. در دلتنگی‌ها و کتابی از پرویز اسلامپور، اولین تظاهر گروهی‌اش در شعر‌هایی از محمود شجاعی، پرویز اسلامپور، بیژن الهی، بهرام اردبیلی و من به وقوع پیوست که حکایت از حرکتی تازه و ممتد می‌کرد. اما هنوز نام حجم گرایی را با خود نمی‌برد. ادامه‌ی این حرکت گروهی با نام حجم گرایی اولین بار در شماره‌ی دوم دفتر «شعر دیگر» تظاهر کرد و عکس العملی که نسبت به این دفتر شد چیزی شبیه سکوت و یا تحسینی در گریبان بود.» پس از آن بود که آوانگاردترین شاعران آن روز چون پرویز اسلامپور، بیژن الهی، بهرام اردبیلی، فریدون رهنما، محمود شجاعی و … پیرو حرکت رویایی شدند. رویایی در بیانیه‌ی دوم شعر حجم در صدد شد تا به نوعی شعر حجم را برای منتقدان و مخاطبانش واکاوی کند. «حجم گرایی یک مکتب نیست. یک کشف است، کشف یک نوع تحرک ذهنی و نوعی زندگی خیال. پس وقتی صحبت از کشف است یعنی این زندگی خیال وجود دارد و داشته است، از اعصار کهن تا عصرهای نیامده و ما به این نتیجه رسیده ایم که محصول‌ها و زاده‌های این ذهن، ذهنی که توفیقی روی واقعیت‌ها نمی‌کند، و برای شناختن آن از جانب‌های سه گانه به آن نگاه می‌کند، چنین ذهنی همیشه خالق آن چیزی است که ما برای اولین بار می‌بینیمش، این مخلوق خدا فرق می‌کند، و با هر خلق دیگری. شعر حجم در رفتار سالم چنین ذهنی خلق می‌شود» رویایی خود می‌گفت شعر حجم را در شعرهای مولوی و شاعران دیگر اعصار می‌توان سراغ گرفت:«وقتی نوشتم که این کشف است، و به بهترین شعرهای ما این اصول را دیکته کرده است، یعنی این که ننشستیم و قرارداد ببندیم که از این پس این طور شعر بگوییم، بلکه این شاعران، سال‌ها شعرهای خودشان را می‌گفتند و خطوط مشترک ذهنی و تکنیک تصویر و فرم و اخلاق و توقع‌های مشترکی را از شعر ارایه می‌کردند که آنها را به هم نزدیک کرد» اگر چه رویایی در حاشیه‌ی بیانیه اذعان می‌کند که قصد او در بیانیه صادر کردن، آن نبوده که از این پس شاعران بر اساس مانیفست شعر بسرایند، اما به هر صورت باید مدعی شد که تمام بیانیه‌ها در ذات خود، پیروان را به این راه می‌کشانند. مسلماً شاعرانی که رهرو این نو جریان‌ها می‌شوند یا جریان‌هایی از این دست، سعی خواهند نمود خود را با چارچوب‌های شعری مورد نظر وفق دهند و این تلاش خود، غافل ماندن از سایر وجوهی است که شعر در لحظه‌ی سرایش می‌تواند برکاغذ بریزد. در واقع بیانیه‌ها خود سدی مقابل اندیشه‌ی شاعر خواهند شد. پای بند شدن به شکلِ خاصی از شعر که برآمده از بیانیه‌ها است خود عاملی خواهد شد در عدم ابراز خلاقیت‌های بیشتر، چرا که شاعر سعی خواهد نمود رفتار خود را منطبق بر الگوهای ارایه شده سامان دهد که نتیجه بخش این نوع رفتار پدیدآیی اشعاری در یک فرم، شکل و زبان خواهد بود. از آن جایی که جریان‌های شعری همیشه همراه با‌های و هوی بسیار است و بخش بسیاری از فرآیند یاد شده آبشخور تبلیغات رسانه‌ای – مطبوعات – است از این رو بسیاری نه بر اساس مداقه بلکه بر اساس هیجانات ناشی از تبلیغات یاد شده رفتار شعری خود را دگرگون می‌سازند. اکنون که سال‌ها از جریان شعر حجم می‌گذرد و جامعه‌ی ادبی جریان‌های آوانگاردتری را نسبت به شعر حجم تجربه کرده است می‌توان به قضاوت نشست و ادعا کرد که از شاعران شعرِ حجم تنها رویایی توانست در تاریخ شعر ایران نسبت به مابقی شاعران حجم سرا، ماندگار بماند. همان گونه که از شاعران موجِ نو احمدی، نوری علا و م. موید ماندند. جواد مجابی در این باره می‌گوید «سر سلسله‌ی یک نهضتِ ادبی، شعرِ خودش را تعریف می‌کند، نه شعر یک گروه را. یعنی شعر موجِ نو که بیشتر با احمد رضا احمدی و اسماعیل نوری علا مطرح می‌شود، در شعر حجم خود رویایی بود که توانست رشد کند و کار را ادامه دهد. همان گونه که رضا براهنی نیز در نوع کارش عده‌ی زیادی را گمراه کرد، اما خودش را نجات داد»
در واکاوی جریان شعر حجم اولین پرسش این است که رویایی به دنبال چه چیزی در شعر بود؟
در پاسخ باید گفت آن چه از مداقه و سیر در نمونه‌های شعر حجم به دست می‌آید، نتیجه می‌توان گرفت هر کلمه ضرورتاً برای ادای یک مفهوم به وجود آمده و هر کلمه در ذاتِ خود یک ساختمان آوایی دارد که شاعر در این میان موظف است تا ارتباط معنایی و آوایی بین اثر و مخاطب ایجاد کند. اگر شعری چنین کارکردی نداشته باشد، شعر نخواهد بود بلکه مخاطب با متنی که از آن به نظم یاد می‌کنند، مواجه خواهد شد.
انرژی رویایی بیش از آن که بر محتوا و خلق کارکردهای محتوایی صرف شود خرج ارایه‌ی تکنیک در شعر شد. او مترصد آن بود تا به کمک تکنیک‌های مورد نظرش در عرصه‌ی زبان و فرم شعر، متفاوت تر از دیگران عمل کند.
او در این باره می‌گوید:« به نظر من بیان این که آدم بیاید درباره‌ی مضامین و محتویات خاصی حرف بزند که در محیط‌اش وجود دارد، مضحک است. آدم می‌تواند از هر چیزی حرف بزند، چون هدف ارایه‌ی محتوی نیست، هدف ارایه‌ی تکنیک است. اگر تکنیک قوی بود هر مضمونی که آدم را در ارایه‌ی یک فرم کمک کند مضمون مناسبی است و خود فرم، مضمون مناسب است.» براهنی معتقد است:«رویایی از نظر فنِ شاعری یک رمانتیک است، نه از نظر محتوا. اگر این رمانتیسم در فن شاعری را به شکل مبالغه شده مطالعه کنیم به شعر ناب نمی‌رسیم بلکه به «تکنیکِ ناب» می‌رسیم ولی هیچ شاعری به عنوان ِ یک تکنیسین بزرگ، شاعر بزرگی نیست. به دلیل آن که جهان بینی درباره‌ی زندگی باید به جهان بینی درباره‌ی فرم خط مشی و رسالت بدهد. تکنیکِ ناب، همیشه در حسرتِ محتوا است. مثل زنی زیبا که در برجی بلند زندانی شده باشد» شعر رویایی در واقع محصول ِتوجه شاعر به فرم و زبان است. او اهمیت بیش از حدی به فنوتیک کلمات و آهنگی که در جانِ کلمه نهفته است، می‌دهد. توجه بیش از حد رویایی به چگونه ارایه کردن شعر، به عبارتی دیگر ارایه‌ی فرم دیگری از واقعیت‌ها که دیگران می‌بینند، از او شاعری فرم گرا ساخته است. شاعری که دغدغه‌ی چگونه سرودن را می‌توان از شعرهایش باز شناخت. از این رو است که بسیاری از منتقدان رویایی در جریان حجم گرایی او را شاعری فورمالیست می‌دانند. «بعضی می‌گویند رویایی فورمالیست است لابد به جهت قوت و قوامی که در فرم و تکنیک کار من دیده اند. آن‌ها این «کوته»های اجتماعی را در شعر من درک نکرده اند، آن جا که مسئله‌ی سرنوشت همه‌ی انسان‌ها مطرح است و آن چه که رد سرنوشت انسان‌ها مطرح است (چون من راجع به این مسائل بی تفاوت نیستم) سایه می‌زند، این سایه اجتماعیات است. شعری که در اوج فرم است از سایه‌های اجتماعی نیز بهره ور است و …» رویایی معتقد است که شعر امروز و اصولاً شعر نو، شعر فرم است. او فرم را تشریفات در شعر می‌داند و بر این عقیده است که ما در در زندگی برای انتقال یک مضمون و بالا بردن تاثیر آن از تشریفات بهره می‌بریم و فرم در شعر نیز تشریفاتی است برای انتقال مضمون. همان گونه که در سطر‌های فوق به تحریر رفت هدف اصلی حجم گرایی بروز واقعیت‌های موجود به فرمی دیگر بود. شاعر حجم گرا بر آن بود تا واقعیتی ناب تر از واقعیت‌های موجود خلق کند. «حجم گرایی، تغییر دادن واقعیت هم نیست. در زندگی روز و در زبان کوچه توقف نمی‌کند، شاعر حجم گرا همیشه بر آن است که واقعیتی خلق کند ناب تر و شدیدتر از واقعیت روزانه و معمول. ما تصویری از اشیاء نمی‌دهیم، منظری از علتِ غایی آن‌ها می‌سازیم و عواملی را که بدین گونه وام می‌گیرد در جایی دور دست با فاصله‌ای از واقعیت می‌نشانیم.» برای نمونه توجه کنید به شعر «هفته‌ی سوراخ» رویایی که بیان گرکوشش شاعر در بازنمایاندن واقعیت روزهای هفته در فرمی دیگر است.
شنبه سوراخ/ یکشنبه سوراخ/ دوشنبه سوراخِ سوراخ / سه شنبه سوراخ ِ سوراخ ِ سوراخ/ چهارشنبه حرکت سوراخ‌ها / پنج شنبه سوراخ‌ها همه روی راه / جمعه همه سوراخ‌ها در چاه.
به باور نگارنده، رویایی در شعر هفته‌ی سوراخ اگر چه در حیطه‌ی فرم و زبان به یک واقعیت جدید شعری می‌رسد اما در عرصه‌ی محتوا برای شاعر موقعیت جدیدی خلق نمی‌کند. در واقع در چنین رفتاری است که شاعر سهمی برای مخاطب قایل نمی‌شود. هرچند به زعم خود شاعر، او در این دست کارها به روشنایی‌هایی رسیده که محصول حیات تازه‌ی لغت است. او از پس این فرآیند سعی دارد ارایه گر سخنی تازه باشد. بر این اساس معتقد است هر چیز نویی به خاطر تازگی‌اش نامانوس است و آن چه که به آن انس گرفته ایم هیچ گاه تازه نیست و سبب تنبلی ماست و البته تازگی سبب تحرک. رویایی صفت تنبل را به مخاطبانی که از تازگی واقعیت‌های مطرح شده در شعر می‌ترسند، می‌دهد. چرا که دانسته‌های آن‌ها را بسته و محدود می‌داند و معتقد است آن‌ها جسارت لازم را جهت بی اعتبار کردن دانسته‌های قبلی خود ندارند. «ابهامی که در شعر من وجود دارد از این جهت است که من همیشه جایی خالی در شعر و در قطعه‌ای که می‌خواند برای او باقی می‌گذارم، همه‌ی حرف‌ها را خودم نمی‌زنم، می‌گذارم که خواننده هم در شعر من حرف بزند» ابهامِ مدِ نظر رویایی یکی از شاخصه‌های مطرح در شعر حجم به شمار می‌رود چرا که جوهره‌ی شعر حجم، ابهامی است که در مکانیزم ذهنی خاصی شکل می‌گیرد. این ابهام را که شاید بتوان عدمِ قطعیت نیز خواند نه تنها در تصویر بلکه در مجموعه ساختمان اثر نیز وجود دارد. استفاده‌ی شاعرانِ حجم گرا از تصاویر انتزاعی خود عاملی در ابهام شعر است چرا که شاعر شعرِ حجم درصدد است تا مخاطب را در فاصله‌ای از ماوراء ذهنی و واقعیت نگه دارد و خود این دوگانگی فضا و خلایی که احساس می‌شود در ابهام گرایی شعر حجم و پیچیدگی آن تاثیرخواهد گذاشت. در شعر حجم شاعر سعی ندارد راه را به مخاطب نشان دهد بلکه خودِ شاعر عبور تند و برق آسایی دارد و اصولاً به این مقوله نمی‌اندیشد که چگونه راه را برای مخاطب هموار سازد. برای شاعر شعر حجم همین که مخاطب در گیر فرم و شکل اثر شود کافی است.
در چشمی باز/ چشمی دیگر باز می‌روید/ و در چشمی، باز/ چشمی باز دیگر می‌روید/ و باز در چشمی/ چشم دیگر می‌روید باز/ و سرانجام در دور دست،/ نمی‌دانم چیزی/ در چیزی که نمی‌دانم چیست/ می‌روید

یدالله رویایی مزدک پنجه ای نوشتا شعر حجم
مزدک پنجه ای

آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟

سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴، ۸:۲۳ ب.ظ

انسان دانا به مثابه انسان بی تجربه

مزدک پنجه ای

عنوان «حافظه فلش بیولوژیکی» در واقع افزونه‌ای است که به صورت «چیپ‌سِت» در مغز کار گذاشته می‌شود، و مغز انسان را تبدیل به ابر رایانه خواهد کرد. به نظر در این وضعیت انسان تبدیل به بحر العلوم می‌شود. بنابراین دیگر نیازی به گوگل و چت جی پی تی یا جمینی و هر هوش مصنوعی دیگری نخواهد داشت.
ایلان ماسک در پروژه‌ی «نورالینک» دنبال تحقق این ایده و آرزوست.
این ایده در راستای فلسفه‌ی «ترانس هیومنیسم» -فرا انسان گرایی- مطرح شده است. مغز انسان مثل سابق از قدرت تحلیلگری برخوردار خواهد بود اما داده‌های بیشتری برای تحلیل در پیش‌رو خواهد داشت. در نتیجه انسانی که احساس، ادراک و شهود دارد، قوه‌ی تحلیل و دسترسی‌اش به اطلاعات فراتر از ظرفیت اکنونش خواهد بود؛ اما این اطلاعات و دانش باید از بیرون به او تزریق شود.

بنابراین آیا در چنین واقعه‌ای، مهمترین بخش زندگی انسان که ناشی از آزمون و خطا و کسب تجربه است، از بین خواهد رفت؟ آیا یادگیری از اشتباهات انسانی که یکی از ویژگی‌های ما است، از بین می‌رود؟

آنچه به ذهن می‌رسد، اگر چه انسان تبدیل به موجودی دانا خواهد شد اما زیست تجربی را به عنوان بخشی از هویت انسانی‌ خود از دست خواهد داد. در واقع تجربه‌ی مفهوم شکست، ندانستن، تلاش برای آموختن، رنج علم‌آموزی که بسیار گرانبهاست را از دست خواهد داد.
بنابراین این امکان که انسان تبدیل به موجودی بدون اشتباه شود، می‌تواند موجب فقدان تمایز و فقدان تفاوت در دانایی شود مگر اینکه انسان به اختیار بخواهد به تجربه و مسیرخودآموزی وفادار بماند؟ شما چه طور فکر می‌کنید!

Will the Human of the Future Sacrifice Their Identity for Knowledge?

Mazdak Panjei

The term "biological flash memory" essentially refers to an add-on— a chipset implanted in the brain— which would transform the human mind into a supercomputer. In such a state, the human could become a "sea of knowledge" (Bahre-ol-Uloom). As a result, there would be no further need for Google, ChatGPT, Gemini, or any other artificial intelligence system.

Elon Musk, through his Neuralink project, is actively working to realize this very idea and dream.
This concept aligns with the philosophy of Transhumanism. The human brain would retain its analytical capabilities as before, but now with access to far more data to analyze. Consequently, a human being—who still possesses emotion, perception, and intuition—would also have analytical power and access to information far beyond current capacity. However, this knowledge and data would still need to be externally injected into the mind.

So the key question is:

In such a scenario, will the most important aspect of human life—rooted in trial and error and experiential learning—disappear?
Will the human ability to learn from mistakes, one of our defining traits, be lost?

What comes to mind is this:
Even if humans become immensely knowledgeable, they may lose experiential existence as a core part of their identity. In truth, they may forfeit the experience of failure, ignorance, the struggle to learn, and the precious pain of acquiring knowledge.

Thus, the possibility that humans might evolve into flawless, mistake-free beings could lead to a loss of differentiation and uniqueness in knowledge—
unless, by conscious choice, humans choose to remain loyal to experience and self-directed learning.

What do you think?.

هوش مصنوعی مزدک پنجه ای ایلان ماسک فرابشریت
مزدک پنجه ای

شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای

دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ۱۱:۱۸ ق.ظ

ارباب

به من لطف کن

ارباب!

اجازه بده حرف بزنم!

اجازه بده این خانه را آباد کنم

یک روستایی می‌داند، طعمِ آبادی شبیه ویرانه‌های امروز نیست

ترنم بهار است و رایحه‌ی زنبورهای عسل از شهد مزارع کُلزا

بیا و دست از سر ما بردار

من نه نهنگم که بتوانم پرواز کنم

نه جوجه اردکی زیبا در قصه‌های شب

گاهی یک «مریم نشیبا»1 هستم با چند قرص خواب

با اضطراب درونی شده

با خشونتی میهنی

با فحش‌های رکیکِ عادت شده

من رودِ روانِ یکْ جنگْ برگشته‌ام

شب‌ها که می‌خوابم

رگ‌هایم برای ساعتی خون را به رشته‌های اندوهناک مغزم نمی‌رسانند

برای همین صبح‌ها دورم و تاریک

من زودتر از خورشید بر خواهم خاست

حتی پیشتر از آنکه گلدسته‌ها از بزرگی تو شیون کنند

و خروسان سحرگاه

به مرغ‌ها یادآور شوند

حاکمیت از آن آنهاست

برخاسته‌ام

دوشیده شده‌ام

و شاخ‌هایم با قصه‌های دروغ رشد می‌کنند

باور کن ارباب!

گاو هم برای خودش زندگی‌ای دارد

در مسیر خوشبختی به اندازه‌ی طنابش گام بر می‌دارد

و تنها گاهی‌

گاهی که پیکرش از اصابتی سخت در مسیر بر نمی‌گردد

ماغ می‌کشد

به من بگو ارباب!

تو صدای کدام کوه را مسدود کرده‌ای

که هر چه رودخانه می‌خروشد

سیل جاری نمی‌شود.

Master

Be kind to me,
Master!
Let me speak!
Let me rebuild this house.
A villager knows — the taste of prosperity is not like today's ruins.
It is the murmur of spring, the scent of bees
gathering nectar from canola fields.

Come, leave us alone.
I am neither a whale to fly
nor a pretty duckling in bedtime tales.
Sometimes, I am just a “Maryam Noshirba”1
with a few sleeping pills,
an internalized anxiety,
a patriotic violence,
and a habit of vulgar curses.

I am the flowing river returning from war.
At night, when I sleep,
my veins, for an hour,
do not send blood to the sorrowful threads of my brain.
That’s why I wake distant and dark.

I will rise before the sun,
even before the minarets cry out your greatness,
and the roosters of dawn
remind the hens
that sovereignty is theirs.

I have risen,
been milked,
and my horns grow
with tales of lies.

Believe me, Master!
Even a cow has a life of her own,
walking toward happiness
as far as her rope allows.

And only sometimes—
sometimes, when her body
cannot return from a hard blow on the road,
she moos.

Tell me, Master!
Which mountain's voice have you silenced,
that no matter how loud the river roars,
the flood never comes?

يا سيّدي

كن لطيفاً بي
يا سيّدي!
دعني أتكلم!
دعني أعيدُ بناء هذا البيت.
الفلاح يعرف أن طعم العُمران
ليس كخرائب اليوم.
إنه ترنيمة الربيع
وعطر النحل من رحيقِ حقول الكانولا.

تعال واتركنا وشأننا،
أنا لستُ حوتاً كي أطير،
ولا فرخَ بطةٍ جميلٍ من حكايات ما قبل النوم.
أحياناً أكون "مريم نشيبا"1
مع بعض حبوب النوم،
بقلقٍ صار جزءاً مني،
بعنفٍ وطني،
وبشتائم سوقيّة صارت عادة.

أنا النهرُ الجاري العائد من الحرب.
في الليل، حين أنام،
شراييني، لساعات،
لا توصل الدم إلى خيوطِ دماغي الحزينة.
لهذا، أستيقظ في الصباح
بعيداً وظلمةً.

سأنهض قبل الشمس،
حتى قبل أن تصرخ المآذن بعظمتك،
وقبل أن تُذكِّر الديَكة
الدجاجات
أنّ الحكم لهن.

قد نُهِضت،
وقد حُلِبت،
وقرونُ رأسي تنمو
بقصص الكذب.

صدقني، يا سيّدي!
حتى البقرة لها حياتها الخاصة،
تمشي نحو السعادة
بقدر ما يسمح به الحبل.

وفقط أحياناً—
أحياناً، حين لا يعودُ جسدُها
من ضربةٍ قاسية في الطريق،
تُطلقُ خواراً.

قُل لي، يا سيّدي!
أيّ جبلٍ خنقتَ صوته،
حتى وإن زمجرت الأنهار،
لا يأتي الطوفان؟


1 مریم نَشیبی یا مریم نَشیبا (زاده ۱۳ اردیبهشت ۱۳۲۵ در تهران)، آموزگار و گوینده رادیو و تلویزیون ایرانی است. وی علاوه‌بر گویندگی خبر و همکاری با برنامه‌های روزانه و هفتگی، اجرای برنامه خاطره‌انگیز «شب‌بخیر کوچولو» را به‌صورت شبانه از سال ۱۳۶۹ پی گرفته‌است.

1 Maryam Nashiba (born May 3, 1946, in Tehran) is an Iranian teacher and radio/TV presenter. In addition to reading the news and participating in daily and weekly programs, she has been the beloved voice behind the nightly children's show "Good Night, Little One" since 1990

1 مريم نَشيبا (ولدت في 3 مايو 1946 في طهران)، معلمة ومقدمة برامج إذاعية وتلفزيونية إيرانية. إلى جانب تقديم الأخبار والمشاركة في البرامج اليومية والأسبوعية، اشتهرت بصوتها في البرنامج الليلي المحبوب للأطفال "تصبح على خير يا صغيري" الذي بدأ بثه منذ عام 1990.

قصيدة لمزدك پنجه‌ای
مزدک پنجه ای

شعری از کتاب چوپان کلمات

سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ۱۰:۴۳ ق.ظ

Hey!

The people of Mars,

don,t throw your stones

Can,t you see we are shaking our

handkerchiefs?

If we can,t

The wind dose it for us,

We don,t have a quarrel.

Many people would come to meet you

If you have water keep it

We will bring Bread

[ Mazdak panjei]:

آهای!

آدم های مریخی

سنگ نیندازید،

مگر نمی بینید دستمال سفید تکان می دهیم

اگر نتوانیم باد تکان می دهد

ما که دعوا نداریم

انسان های

بسیاری به دیدارتان می آیند

آب دارید اگر کنار بگذارید

ما نان می آوریم

[ مزدک پنجه ای]

mazdak panjehee mazdak panjei poem war
مزدک پنجه ای

محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس

دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳، ۵:۲۶ ب.ظ

محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس

غياب عاطفه و رويا

مزدك پنجه‌اي

روزنامه اعتماد، ششم اسفند هزار و چهارصد و سه، صفحه شش، شماره 5990: شعر يكي از خالص‌ترين جلوه‌هاي تخيل انساني است. اگر جهان‌هاي مجازي چون متاورس به شكلي كنترل‌ نشده، بر ذهن و زبانِ شاعر مسلط شود شايد تاثيري منفي بر توانايي شاعر و تخيل آزاد او بگذارد. شعر به‌طور مستقيم از تجربه‌هاي زيستي، طبيعت، روابط انساني و حتي بسياري از احساس‌هاي ملموس و غيرملموس انسان نشأت مي‌گيرد. بنابراين احتمالا حضور مداوم در فضاهايي چون متاورس كه مي‌تواند شاعر را مجذوب فضاي عيني خود كند، موجب كمرنگ شدن تجربه‌هاي واقعي انسان شود. در واقع اين فضاهاي تماما عينيت‌ يافته موجب مي‌شود كه همه ‌چيز به‌طور عيني حتي در قالب آرزوهايي كه پيش‌تر محال بود، در دسترس قرار بگيرد. شعر را مي‌توان ابزارِ بازآفريني جهان از زاويه ديد يك شاعر خطاب كرد. در متاورس، جهان از پيش طراحي‌ شده و به ‌صورت عيني آماده است. بنابراين يك نظر آن است كه اين قاعده عينيت مي‌تواند خلاقيت شاعر را محدود كند، چراكه شاعر ديگر مجبور نيست از تخيل خود براي ساخت تصاوير عيني استفاده كند. متاورس، با ايجاد محيط‌هاي جذاب عيني، ممكن است منجر به يكسان‌سازي زبانِ شاعران شود. شاعران ممكن است براي جلب ‌توجه در محيط‌هاي مجازي به استفاده از زبان‌هايي ساده‌ و شبيه به هم روي بياورند كه به زيبايي و غناي زبان شعري آسيب خواهد زد، چراكه ممكن است دچار تجربه‌هاي يكسان شوند، در واقع خود امر تجربه از سوي كدنويسان القا خواهد شد. اگر بپذيريم يكي از ويژگي‌هاي مهم شعر ابهام و رازآلودگي آن است، بنابراين وقتي مخاطب با شعري رازآلوده مواجه شود، از تخيل براي وصل كردن نشانه‌ها و كشف بهره مي‌برد. در واقع از طريق جهان متن، درصدد تحريك تخيل و ايجاد التذاذ مخاطب خواهد شد. در متاورس، همه ‌چيز به‌ صورت بصري و ملموس ارائه مي‌شود. اين وضوح بيش‌ از حد، ظرفيت تخيل را كاهش مي‌دهد و در نتيجه، از قدرت رمزآميزي شعر كاسته مي‌شود. شعر از طريق تخيل و احساسات انساني با مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند. اگر شاعر در دنياي متاورس محصور شود، ممكن است توانايي خود را براي لمس عواطف انساني از دست بدهد. اين امر باعث مي‌شود كه شعرها بيشتر حالت مكانيكي يا مصنوعي پيدا كنند. در واقع به‌ جاي اينكه شاعر خلق كند، خلاقيتش محدود به بازآفريني يا تغييرات جزيي در قالب‌هاي از پيش تعريف‌ شده خواهد شد. اين وضعيت مي‌تواند منجر به نوعي «مرگ تخيل» شود؛ جايي كه انسان‌ها ديگر نيازي به خلاقيت ذهني خود احساس نمي‌كنند، چون دنياي ديجيتال همه‌ چيز را به‌ صورت آماده ارائه مي‌كند. به عبارتي شاعر وارد جهاني مي‌شود كه توسط ديگران -كدنويس‌ها-طراحي شده است. هر چند ممكن است او بتواند آن را تغيير بدهد يا شخصي‌سازي كند، اما چارچوب اصلي آن توسط خلاقيت شاعر ساخته نشده است. سارتر تخيل را نوعي آفرينش ذهني آزاد مي‌داند كه در تضاد با عينيتِ از پيش‌ساخته‌ شده قرار دارد. او معتقد است كه تخيل، انسان را از وابستگي به جهان عيني جدا كرده و قدرت بازآفريني جهان را به او مي‌دهد. از اين منظر، جهان متاورس كه به‌ صورت عيني طراحي شده و حتي آرزوهاي محال را به شكلي ملموس در دسترس قرار مي‌دهد، نه تنها تخيل را بي‌نياز از فعاليت مي‌كند، بلكه آزادي شاعر را در بازآفريني جهان محدود مي‌سازد. اگر بپذيريم كه شعر بازتاب تجربه‌هاي انساني، احساسات و تخيل است، متاورس مي‌تواند تجربه‌هاي زيستي را به كليشه‌هاي ديجيتالي تقليل دهد. اين باعث مي‌شود شعر به‌ جاي يك آفرينشِ آزاد، تنها انعكاسي از آن كليشه‌ها باشد. همچنين اگر همچون سارتر اعتقاد بر اين داشته باشيم كه تخيل يك كنش فعال و آزادانه است، بنابراين در متاورس ممكن است انسان به موجودي منفعل تبديل شود، چراكه با ورود به آن فضا، گويي هيپنوتيزم شده باشد و به واسطه غرق‌شدگي در فضاي ديجيتالي آن، اگر نتواند هوشياري خود را حفظ كند، تبديل به موجودي مي‌شود كه به واسطه جذابيت بصري پيشِ روي خود، تن به تصاوير و كليشه‌هاي از پيش تعريف شده مي‌دهد، بنابراين قصد و اراده خود را از دست خواهد داد و در اين فرآيند تبديل به موجودي مصرف‌گراي غيرخلاق خواهد شد. بنابراين در صورت ايجاد چنين وضعيتي، شاعر به‌ جاي تخيل آزاد، به تجربه‌هاي از پيش‌ طراحي ‌شده وابسته مي‌شود.
براي مثال اگر شاعري پيش‌تر براي ساخت تصويري از دنياي خود از قدرت تخيل استفاده مي‌كرد، در متاورس ممكن است دنياي طراحي ‌شده را تجربه كرده و تنها بازتاب آنها را در شعر خود بياورد. اين انفعال ذهني مي‌تواند به «مرگ تخيل» شاعر منجر شود. سارتر معتقد است: تخيل نه‌تنها در ذهن خالق (شاعر) بلكه در ذهن مخاطب نيز نقش مهمي دارد. بنابراين وقتي شعري با ابهام ارائه مي‌شود، مخاطب مجبور است با تخيل خود جهان شعر را بسازد، در اين گمان اگر متاورس همه ‌چيز را به ‌صورت بصري، ملموس و بدون ابهام ارائه بدهد، مخاطب ديگر نيازي به تخيل ندارد. اين وضعيت نه‌تنها خلاقيت شاعر، بلكه خلاقيت مخاطب را نيز تهديد مي‌كند. به ‌نوعي شايد بتوان گفت متاورس مي‌تواند «تجربه رازآلود شعر» را كه به خواننده امكان كاوش و درك شخصي مي‌دهد، از بين ببرد. اگر بر باور سارتر پيش برويم، او هنرِ شعر را به عنوان شكلي از آزادي مطلق مي‌داند. به تعبيري در نظر سارتر، شعر مي‌تواند از هر محدوديتي فراتر رود، زبان را به چالش بكشد و حتي معنا را به حالت تعليق درآورد. اما در متاورس، حتي با تمام امكانات، باز هم در عين گستردگي فضا و بي‌مرز بودگي با يك چارچوب محدود مواجه هستيم. به نظر مي‌رسد، در متاورس، شاعران و كلا هنرمندان بر اساس يك نظام طراحي‌ شده (كدنويسي) عمل مي‌كنند. حتي اگر بتوانند شخصي‌سازي هم كنند يا تغييراتي ايجاد كنند، اين تغييرات باز هم در قالب محدوديت‌هاي نرم‌افزاري رخ خواهد داد و شايد اين موضوع چنين پرسشي را پيش آورد كه با نوعي فقدان آزادي در خلاقيت هنري مواجه هستيم؟ آيا خلاقيتِ شاعر به‌ جاي اينكه بي‌حد و مرز باشد، در محدوده قوانين از پيش تعريف‌ شده شكل خواهد گرفت؟

The Limitations of Poetic Imagination in the Metaverse:

The Absence of Emotion and Dream

Mazdak panjehee

Poetry is one of the purest manifestations of human imagination. If virtual worlds like the Metaverse gain unchecked dominance over a poet's mind and language, they may negatively impact the poet’s creative ability and free imagination. Poetry is inherently derived from lived experiences, nature, human relationships, and a vast range of both tangible and intangible emotions. Continuous immersion in spaces like the Metaverse—where poets might become captivated by its external reality—could weaken their engagement with real human experiences.

In essence, these fully materialized digital environments make everything objectively accessible, even dreams that were once considered impossible. Poetry can be seen as a tool for recreating the world through a poet’s perspective. However, in the Metaverse, the world is already pre-designed and presented as a tangible reality. Thus, one perspective suggests that this imposed objectivity could limit a poet’s creativity, as they would no longer need to rely on their imagination to construct images of the world. By offering highly engaging, pre-structured environments, the Metaverse may lead to a homogenization of poetic language. Poets, in an attempt to gain visibility in digital spaces, might resort to simpler, more uniform modes of expression—an approach that could undermine the richness and aesthetic depth of poetic language. This risk is heightened by the fact that experiences in the Metaverse are pre-coded rather than organically lived.

If we accept that ambiguity and mystery are essential elements of poetry, then encountering an enigmatic poem compels the reader to use their imagination to connect clues and discover meaning. Through the textual world, poetry stimulates the reader’s imagination and evokes a sense of aesthetic pleasure. However, in the Metaverse, everything is presented visually and tangibly. This excessive clarity diminishes the capacity for imagination, thereby reducing poetry’s symbolic depth. Poetry communicates through human emotions and imagination. If a poet becomes confined to the Metaverse, they might lose their ability to genuinely engage with human emotions, making their poetry feel more mechanical or artificial.

Rather than being an act of creation, poetic creativity may be reduced to minor modifications within predefined templates. This condition could lead to a form of “death of imagination,” where humans no longer feel the need for mental creativity because the digital world provides everything in a ready-made form. In other words, the poet enters a world designed by others—by coders. Although they might be able to modify or personalize it, the core framework is not born from the poet’s own creativity.

Jean-Paul Sartre defines imagination as a form of free mental creation that stands in contrast to pre-constructed objectivity. He argues that imagination liberates humans from dependence on the tangible world, granting them the power to recreate reality. From this perspective, the Metaverse, by offering a pre-designed world where even impossible dreams are made tangible, not only discourages the active role of imagination but also restricts the poet’s freedom in reinterpreting reality. If we consider poetry as a reflection of human experiences, emotions, and imagination, the Metaverse risks reducing lived experiences to digital clichés. This shift transforms poetry from an act of free creation into a mere reflection of those digital constructs.

Furthermore, if we follow Sartre’s belief that imagination is an active and autonomous act, then in the Metaverse, humans may become passive entities—almost hypnotized by the immersive digital environment. If one fails to maintain awareness, they risk surrendering to pre-defined images and clichés, ultimately losing intention and agency, and becoming a non-creative consumer. In such a scenario, poets would no longer engage in free imagination but instead rely on pre-designed experiences.

For instance, a poet who once constructed their own vision of the world through imagination may now simply reflect the designed world they experience in the Metaverse. This mental passivity could result in the “death of poetic imagination.” Sartre argues that imagination plays a crucial role not only in the mind of the creator (the poet) but also in the mind of the audience. When a poem embraces ambiguity, the reader is compelled to use their imagination to construct the poetic world. If the Metaverse presents everything in a visually explicit and unambiguous manner, the audience will no longer need to engage their imagination. This situation threatens not only the poet’s creativity but also that of the audience.

In a way, the Metaverse may eradicate the “mystical experience of poetry” that allows readers to explore and interpret poems in their own unique ways. If we adopt Sartre’s viewpoint, he considers poetry to be a form of absolute freedom—one that transcends limitations, challenges language, and even suspends meaning itself. However, despite its vastness and lack of physical boundaries, the Metaverse still operates within a coded system, imposing its own constraints.

It appears that in the Metaverse, poets—and artists in general—function within a programmed framework. Even if they can customize or modify elements, these changes occur within the boundaries of software limitations. This raises a fundamental question: Does the Metaverse impose a loss of artistic freedom? Will poetic creativity, rather than being boundless, be confined within predetermined digital parameters?

نظریه مرگ تخیل متاورس هوش مصنوعی شعر
مزدک پنجه ای

مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل

یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳، ۵:۲۸ ب.ظ

گفت‌وگوی خبرگزاری ایسنا با مزدک پنجه‌ای+ شنبه / ۲۹ دی ۱۴۰۳

مرگ تخیل یا شبیه‌سازی خلاقیت

مرگ تخیل یا شبیه‌سازی خلاقیت

مزدک پنجه‌ای معتقد است: در وضعیت «متاورس» مرز میان خیال و واقعیت محو می‌شود و آنچه پیش‌تر در ذهن وجود داشت، به‌صورت عینی در دسترس قرار می‌گیرد و انسان نیازی ندارد تصاویر ذهنی خود را به‌تدریج شکل دهد، این مسئله ممکن است موجب کاهش فعالیت ذهنی مرتبط با تخیل و در نهایت مرگ تدریجی آن شود.

به تازگی کتاب مزدک پنجه‌ای با عنوان «ادبیات در وضعیت متاورس» که به بررسی تأثیرات فضای متاورس و فناوری‌های دیجیتال بر ادبیات و شعر معاصر می‌پردازد، منتشر شد و این شاعر در گفت‌وگویی مکتوب با ایسنا، درباره این کتاب گفته است که مشروح آن در پی می‌آید:

در کتاب «ادبیات در وضعیت متاورس» که اخیراً به قلم شما منتشر شده است، پیرامون مرگ تخیل در یکی از فصل‌های کتاب بحث کردید و در آنجا بیان کرده‌اید که به خاطر فضای عینی متاورس، ممکن است با مرگ تخیل مواجه شویم. چرا ممکن است تخیل شاعرانه در محیطی که تصاویر و فضاهایش از پیش طراحی شده‌اند (مثل متاورس) زنده نماند؟

پاسخ این سوال ارتباط به بحث نحوه‌ زیست تخیل در دنیای مجازی دارد. بر اساس نظریه تخیل که در کتاب ادبیات در وضعیت متاورس مطرح کرده‌ام، در این فضا، مرز میان خیال و واقعیت محو می‌شود و آنچه پیش‌تر در ذهن وجود داشت، به‌صورت عینی در دسترس قرار می‌گیرد. بنابراین افراد می‌توانند در این جهان بدون محدودیت‌های جسمی زندگی کنند؛ فرد نابینا می‌تواند ببیند، ناشنوا بشنود، و ناتوانِ جسمی، آزادانه حرکت کند. این امکانات بی‌بدیل، تخیل را از ذهن به دنیای عینی منتقل کرده و به آن بُعدی کاملاً جدید می‌بخشند. اما این عینیت‌یافتگی تخیل، چالش‌هایی را نیز به همراه دارد. وقتی تخیل به‌واسطه‌ فناوری بدل به واقعیت شود، آیا هنوز برای ذهن ِ انسان فضایی به منظور خیال‌پردازی باقی خواهد ماند؟ امانوئل کانت معتقد بود که تخیل از طریق ترکیب تجربیات پیشین با ایده‌های نو، امکان عینیت‌بخشی به ایده‌ها را فراهم می‌آورد. اما در متاورس، بسیاری از این فرایندها به‌طور خودکار انجام می‌شوند؛ انسان دیگر نیازی ندارد تصاویر ذهنی خود را به‌تدریج شکل دهد، زیرا فناوری این وظیفه را برعهده گرفته است. این مسئله ممکن است موجب کاهش فعالیت ذهنی مرتبط با تخیل و در نهایت مرگ تدریجی آن شود.

آیا می‌توان شعر را ابزاری برای مقابله با مرگ تخیل در عصر متاورس دانست؟

اینکه شعر یا دیگر هنرها بتوانند نجات دهنده تخیل در فضای تمامیت عینیت باشند، مشخص نیست. آنچه در حال حاضرمشخص است، ذهن در فرآیند زیستن در عینیت و ذهنیت، خلاقیت‌مند رفتار می‌کند. اما در جایی که تماماً عینیت است و ممکن است فرصت گفتگو را از انسان بگیرد و تماما مشاهده است، به نظر نمی‌توان شاهد وقوع تخیل باشیم. وقتی همه چیز در وضعیت عینیت اتفاق می‌افتد و انسان با نسخه‌های شبیه‌سازی‌شده‌ آرزوها و تصوراتش روبه‌رو می‌شود، ذهن ممکن است دیگر نیازی به خلق جهان‌های جدید احساس نکند، زیرا فناوری این کار را از پیش انجام داده است.

آیا این «عینیت مطلق» که در متاورس تجربه می‌کنیم، واقعاً جای تخیل را می‌گیرد یا آن را در مسیری دیگر بازسازی می‌کند؟ نکته اینجاست که زبان، ریشه‌ اصلی تخیل است، و زبان یکی از پدیدآورندگان ناب تجربیات ِ ذهنی و عینی شعر است. در متاورس، اگرچه تخیل از طریق فناوری شبیه‌سازی می‌شود، زبان همچنان می‌تواند به عنوان ابزاری برای شکستن این «واقعیت شبیه‌سازی‌شده» عمل کند. زبان می‌تواند تجربه‌هایی را به چالش بکشد که حتی متاورس قادر به نمایش آن‌ها نیست، زیرا همیشه لایه‌هایی از معنا، احساس و ناخودآگاه وجود دارد که عینیت نمی‌تواند کاملاً تسخیر کند. برای مثال، شعر می‌تواند از محدودیت‌های عینیت فراتر رود و تخیلی را بیدار کند که از مواجهه با خود متاورس برمی‌خیزد. در چنین حالتی، تخیل دیگر به‌معنای فرار از واقعیت یا خلق دنیایی دیگر نیست، بلکه بازاندیشی و بازآفرینی همان عینیت است. این شکل از تخیل می‌تواند مقاومتی در برابر یکسان‌سازی ذهنی باشد که متاورس به‌واسطه‌ عینیت کامل به انسان تحمیل می‌کند. بنابراین، اگرچه متاورس، تخیل را از طریق عینیت محدود می‌کند، زبان (و به‌ویژه شعر) می‌تواند شکافی در این ساختار ایجاد کند و فضایی برای تخیل جدیدی فراهم آورد تخیلی که شاید از برخورد میان انسان و فناوری متولد می‌شود. این تضاد میان عینیت مطلق متاورس و سیالیت زبان، به خودی خود بستری برای تخیل خواهد بود.

چگونه فقدان تجربه‌های حسی واقعی می‌تواند تخیل شاعرانه را تحت‌تأثیر قرار دهد؟

وقتی رابطه‌ انسان با تجربه‌های حسی‌اش قطع شود و شکلی مصنوع به خود گیرد، این احتمال وجود دارد که شما در معرض تجربه قرار نگیرید. در واقع در فضایی که تماماً عینیت است، نقش تجربه انسانی را هوش مصنوعی برای شما فراهم خواهد کرد، هر آنچه که پیشتر توسط انسان تجربه شده، به‌صورت الگوریتم به‌هوش مصنوعی منتقل شده است و او این انتقال تجربه را انجام می‌دهد. اما در این فرآیند یک اتفاقی که می‌افتد این است که حس ما با تجربیات زیستی ما رشد می‌کند و این فرآیند خود امر زیستن و تجربه کردن را به همراه دارد که سبب واکنش‌ها و خلق موقعیت‌هایی‌ می‌شود که در اشخاص مختلف است. به‌نظرم هوش مصنوعی موقعیت‌های مختلفی از تجربیات حسی را در خود ندارد. در واقع تجربیات هوش مصنوعی مربوط به آینده نیست، مربوط به گذشته و اکنون است، بنابراین با توجه به اینکه موضوع تجربه‌ حسی، نقش مهمی در واکنش انسانی دارد، پس به تعداد تمام آدم‌ها این اتفاقات درونی و حسی
می‌تواند متفاوت باشد و ما با یک ساختار کلی مواجه نیستیم. با این توصیف بر این عقیده‌ام که اگر انسان در موقعیت تکرار و کلیشه‌شدگی تجربه‌ احساسات و انتقال آن قرار بگیرد، شاهد مرگ تخیل خواهیم بود.
در واقع وقتی تجربه‌های حسی واقعی کم‌رنگ می‌شوند، ممکن است شاعر در خلق تصاویر و استعاره‌هایی که از جزئیات زنده و ملموس زندگی سرچشمه می‌گیرند، دچار فقر تخیل شود. مثلاً مقایسه‌های شاعرانه‌ای که از عطر خاک پس از باران، صدای خش‌خش برگ‌ها زیر پا یا حس گرمای آفتاب بر پوست نشئت می‌گیرند، ممکن است جای خود را به تصاویری یکنواخت و فاقد عمق بدهند، زیرا تجربه‌های حسی واقعی نمی‌توانند به تخیل سوخت‌رسانی کنند. در دنیایی که تجربیات عمدتاً به صورت شبیه‌سازی‌شده و دیجیتال ارائه می‌شوند، شاعر ممکن است به جای مواجهه با تجربه‌های اصیل و نامنتظره، صرفاً با نسخه‌هایی از پیش طراحی‌شده و استاندارد شده از جهان مواجه شود. چنین نسخه‌هایی، هرچند شاید در لحظه جذاب باشند، از تنوع و ناپایداری جهان واقعی بی‌بهره‌اند. در نتیجه، تخیل شاعرانه ممکن است در تکرار کلیشه‌ها و تصاویر ثابت گرفتار شود. تجربه‌های حسی واقعی اغلب با عواطف انسانی پیوند دارند؛ بوهای خاص خاطراتی را زنده می‌کنند، صدای یک آهنگ خاص احساسی را به اوج می‌رساند، و لمس دست کسی می‌تواند حس عشق یا آرامش را در وجود انسان برانگیزد. وقتی این تجربه‌ها کاهش یابد یا جای خود را به احساسات سطحی‌ترِ تجربه‌های دیجیتال بدهد، تخیل شاعرانه ممکن است از آن عمق عاطفی که اغلب شعر را ماندگار و تأثیرگذار می‌کند، تهی شود. البته، این فقدان ممکن است شاعر را وادار کند تا به جای تکیه بر تجربه‌های حسی مستقیم، به جستجوی مفاهیم انتزاعی‌تر و بازی‌های زبانی بپردازد. شاعر ممکن است به جای توصیف جزئیات حسی، به کاوش در ایده‌هایی مانند ازخودبیگانگی، بی‌مکانی یا هویت در دنیای مجازی بپردازد. این می‌تواند شکلی جدید از تخیل شاعرانه ایجاد کند که از محدودیت‌ها به‌عنوان محرکی برای خلاقیت استفاده می‌کند. در واقع شاید ذهن به‌دنبال جایگزین و مابه‌ازا بگردد. در نهایت فکر می‌کنم شعر همواره توانایی بازآفرینی تجربه‌های حسی را از طریق زبان داشته است. حتی اگر جهان واقعی کم‌رنگ شود، زبان می‌تواند این خلأ را پر کند. شاعر ممکن است به جای تجربه‌های مستقیم، از تخیلات یا خاطرات برای بازسازی آن‌ها بهره گیرد. در این صورت، تخیل شاعرانه بیش از پیش ‌زبان به‌عنوان ابزاری برای شبیه‌سازی و جایگزینی جهان واقعی وابسته خواهد شد.

تفاوت‌ شعری که توسط انسان سروده می‌شود با شعری که توسط هوش مصنوعی خلق می‌شود

چه تفاوت‌هایی میان شعری که توسط انسان نوشته می‌شود و شعری که توسط هوش مصنوعی خلق می‌شود، وجود دارد؟

شعر انسان از تجربه‌های زیسته، احساسات، اسطوره‌ها، فرهنگ زاد بومی، خاطرات و تعاملات عمیق او با جهان اطراف سرچشمه می‌گیرد. یک انسان ِ شاعر ممکن است بر اساس غم، شادی، عشق، یا حتی بحران‌های درونی و بیرونی، اشعار خود را خلق کند. این تجربیات لایه‌هایی از اصالت و حس انسانی به شعر می‌بخشد که به‌سختی قابل شبیه‌سازی است. شعر هوش مصنوعی از طریق الگوریتم‌هایی که بر مبنای داده‌های زبانی آموزش دیده‌اند، تولید می‌شود. این اشعار معمولاً بر اساس الگوهای موجود در شعرهای دیگر و بدون تجربه‌های واقعی، صرفاً بازآفرینی یا ترکیب عناصر هستند. بنابراین، خاستگاه تخیل در شعر هوش مصنوعی به‌جای زیستن و حس کردن، بر داده‌کاوی و پیش‌بینی مبتنی است. شعر انسانی اغلب حاوی لایه‌هایی از عاطفه، معنا و پیچیدگی‌های احساسی است که از درگیری مستقیم شاعر با زندگی ناشی می‌شود؛ نیز واژه‌ها و تصاویر شاعرانه در شعر انسان نه تنها به زیبایی زبان بلکه به انتقال احساسات و مفاهیم عمیق کمک می‌کنند. شعر هوش مصنوعی می‌تواند ساختاری زیبا و از نظر فنی، شبیه شعر انسان انسجام فرمی و ساختاری داشته باشد، اما معمولاً از عمق عاطفی کمتری برخوردار است. بنابراین احساسات در این نوع شعر، بازتابی از داده‌های موجود هستند و نه محصول تجربه‌ی زیستن. این مسئله باعث می‌شود که بسیاری از اشعار هوش مصنوعی برای مخاطبان انسانی فاقد «روح» و «حس حضور انسانی» به نظر برسند. فرآیند خلق شعر در هوش مصنوعی به جای خلاقیت، نوعی «شبیه‌سازی خلاقیت» است. شعر انسانی معمولاً هدفی فراتر از تولید صرف زبان دارد. اما شعر هوش مصنوعی، هرچند ممکن است نوآوری‌هایی زبانی ارائه دهد، اما این نوآوری‌ها معمولاً نتیجه‌ی ترکیب مکانیکی داده‌ها هستند و نه واکنشی به تجربه یا احساس. همچنین، هوش مصنوعی معمولاً تمایل دارد به‌جای ایجاد ساختارهای زبانی جدید، از الگوهای زبانی موجود پیروی کند. یکی از ویژگی‌های بارز شعر انسانی، توانایی آن در غافلگیر کردن مخاطب است چه از طریق زبان، معنا، یا ارتباطی احساسی. شعر انسان می‌تواند مبهم باشد، چندلایه باشد، یا مفهومی کاملاً شخصی و ناشناخته را معرفی کند که مخاطب برای کشف آن تلاش کند. اما اشعار هوش مصنوعی معمولاً فاقد همان عنصر غافلگیری و رمزآلودی هستند. اگرچه ممکن است از نظر زبانی زیبا باشند، اما به ندرت حاوی چندلایگی یا عمق معنایی واقعی هستند.

تعریف «شاعر» و «شعر» در عصر هوش مصنوعی چیست؟ آیا شعر تولید شده توسط هوش مصنوعی می‌تواند به‌اندازه شعری که توسط انسان نوشته شده، ارزش هنری داشته باشد؟ و اگر این شعرها قادر به تقلید احساسات و ساختارهای انسانی باشند، آیا باید جایگاه شاعر و شعر را مورد شک و تردید قرار داد؟ آیا خود فرایند تولید شعر (فارغ از این‌که توسط انسان یا ماشین انجام می‌شود) اهمیتی دارد؟

من به این چند سوال شما به طور کلی پاسخ خواهم داد، به نظر می‌رسد که با ظهور نسخه‌های پیشرفته‌تر هوش مصنوعی در سال‌های آتی، برای انسانِ شاعر، رقیب‌های متکثری به وجود خواهد آمد که عنوان شاعر را از انسان خواهد گرفت و آن را به الگوریتم‌ها تعمیم خواهد داد. بنابراین تعریف‌ها نیز دستخوش تغییر خواهد شد. در پاسخ به سوال‌های مطروحه اما گفت، اگر شعر قادر به برانگیختن اندیشه، احساس و تأثیر بر مخاطب باشد، ممکن است اصالت اثر بیشتر به تجربه‌ای که ایجاد می‌کند بستگی داشته باشد تا به منشأ مولد آن. اگر بنا باشد به‌خاطر ساختار مقلدگونه‌ هوش مصنوعی که می‌تواند شعری بر مبنای کیفیت انسانی بسراید، معیار سنجش را از بُعد ساختارهای زیبایی‌شناسی و ریتوریک شعر کنار بگذاریم، آنچه برای سنجش باقی می‌ماند این است که آیا شعر توانسته موقعیتی ایجاد کند که ما را به تفکر وا دارد. در این فرآیند، به نظر می‌رسد دیگر مهم نیست که چه کسی شعر را گفته، بلکه تنها این‌که چه گفته شده است، اهمیت دارد. بنابراین مجدداً به بحث‌های هایدگر و رویکرد او به زبان می‌توان بازگشت. هایدگر بر این باور بود که زبان صرفاً ابزاری برای انتقال معنا یا وسیله‌ای برای ارتباط نیست، بلکه زبان همان چیزی است که هستی را آشکار می‌کند. او می‌گفت که زبان، خانه‌ی وجود است و ما در آن زندگی می‌کنیم، نه اینکه فقط از آن استفاده می‌کنیم. با این نگاه، شعر شکلی اصیل از زبان است زیرا از عمیق‌ترین لایه‌های وجود پرده برمی‌دارد و ما را به تأمل و اندیشیدن درباره‌ی هستی سوق می‌دهد. اگر شعر، چه از سوی انسان و چه از سوی هوش مصنوعی، قادر به ایجاد اندیشه و واداشتن مخاطب به تفسیر، تأمل یا پرسشی بنیادین در مورد هستی و جایگاه خود در جهان باشد، از منظر هایدگر، شاید بتوان گفت که آن شعر دارای ارزش است. اما این ارزش ذاتاً مستقل از خالق آن شعر نیست. در اینجا دو بحث مهم مطرح است: اگر شعری که توسط هوش مصنوعی خلق شده، در ذهن انسان پرسش‌های بنیادین ایجاد کند یا به او امکان تجربه‌ای تازه از هستی بدهد، می‌توان گفت که آن شعر از منظر مخاطب دارای ارزشی والا است؛ زیرا توانسته زبان را به زعم هایدگر، نه به‌عنوان ابزار، بلکه به‌عنوان آفرینش معنا به‌کار گیرد. اما اگر به خالق شعر نگاه کنیم، هوش مصنوعی فاقد زیست‌جهان (Lebenswelt) از منظر «هوسرلی» آن است. هوش مصنوعی به‌عنوان ابزار، نه تجربه‌ای از هستی دارد، نه آگاهی از مرگ، عشق یا زمان. شعرهایی که می‌سازد مبتنی بر الگوها، تقلیدها و بازترکیب‌های زبان انسانی است، نه تجربه و تأمل در هستی. بنابراین، از منظر «اصالت»، شعری که هوش مصنوعی می‌نویسد نمی‌تواند همان عمق و حقیقتی را داشته باشد که از شعر انسانی بر می‌آید.

بنابراین نظر شما این است که دیگر نقش و جایگاه شاعر مهم نیست، بلکه بر مبنای تعریفی که هایدگر از زبان دارد، معتقد هستید شعر در عصر متاورس و هوش مصنوعی باید بتواند نقش تفکر داشته باشد؟

بله، دقیقا همین گونه است چرا که هوش مصنوعی به خوبی جای رفتارهای مهارتی انسان را خواهد گرفت، پس در بخش تفکر و اندیشه، هوش مصنوعی همیشه وامدار ذات انسانی خود و زبان اوست! به نظر این مسئله‌ای است که جایگاه انسان را به عنوان یک تولیدگر خلاق حفظ می‌کند و شأن می‌دهد.

Mazdak Panjei: The Death of Imagination or the Simulation of Creativity

Mazdak Panjei believes that in the state of "Metaverse," the boundary between imagination and reality fades, and what once existed in the mind becomes tangibly accessible. In such a scenario, humans no longer need to gradually shape their mental images. This could lead to reduced mental activity related to imagination and, ultimately, its gradual demise.

Recently, Mazdak Panjei’s book titled “Literature in the State of the Metaverse”, which examines the impacts of the Metaverse and digital technologies on contemporary literature and poetry, was published. In a written interview with ISNA, Panjei discussed his book. The full interview follows:

In your book, “Literature in the State of the Metaverse”, you discussed the "death of imagination" in one of the chapters, stating that the tangible nature of the Metaverse may lead to this phenomenon. Why might poetic imagination struggle to survive in an environment where images and spaces are pre-designed, like the Metaverse?

The answer lies in how imagination functions in the virtual world. According to the theory of imagination I outlined in the book, in this space, the boundary between imagination and reality dissolves, and what previously existed only in the mind becomes tangibly available. People can live in this world without physical limitations: a blind person can see, a deaf person can hear, and someone with physical disabilities can move freely. These unparalleled possibilities transfer imagination from the mind to the tangible world, adding an entirely new dimension to it.

However, this tangibility of imagination also brings challenges. When imagination transforms into reality through technology, will there still be room for the human mind to dream? Immanuel Kant believed that imagination allows for the materialization of ideas by combining past experiences with new concepts. Yet in the Metaverse, many of these processes are automated. Humans no longer need to gradually form mental images, as technology assumes this responsibility. This could potentially diminish mental activities associated with imagination and lead to its gradual extinction.

Can poetry be considered a tool to combat the death of imagination in the age of the Metaverse?

It’s uncertain whether poetry or other arts can preserve imagination in a world of absolute tangibility. What is evident is that the mind behaves creatively when living between tangibility and abstraction. However, in a space entirely dominated by tangibility, where opportunities for dialogue diminish and observation becomes paramount, it seems unlikely for imagination to flourish.

When everything occurs in a state of tangibility and individuals encounter simulated versions of their dreams and ideas, the mind may no longer feel the need to create new worlds because technology has already fulfilled that function.

Does this “absolute tangibility” we experience in the Metaverse replace imagination, or does it reconstruct it in a new way? The key lies in language, which is the root of imagination. Language remains a unique creator of both mental and tangible experiences, especially in poetry. While imagination may be simulated through technology in the Metaverse, language can still act as a tool to challenge this “simulated reality.”

Language can question experiences that even the Metaverse cannot fully display, as there are always layers of meaning, emotion, and the subconscious that tangibility cannot entirely capture. For instance, poetry can transcend the limitations of tangibility and awaken an imagination that emerges from encountering the Metaverse itself. In this case, imagination is no longer about escaping reality or creating an entirely new world; rather, it is about rethinking and reimagining the same tangible reality. This form of imagination could resist the homogenization of thought imposed by the Metaverse’s complete tangibility.

Thus, while the Metaverse limits imagination through tangibility, language (particularly poetry) can create a gap in this structure, allowing space for a new kind of imagination to emerge—an imagination born from the collision between humans and technology. This contrast between the Metaverse’s absolute tangibility and the fluidity of language itself creates a fertile ground for imagination.

How could the absence of real sensory experiences affect poetic imagination?

When humans’ connection to real sensory experiences is severed and replaced by artificial ones, there’s a risk that people will no longer encounter authentic experiences. In a world entirely dominated by tangibility, artificial intelligence may provide the role of sensory experiences. It reproduces all past human experiences in algorithmic form and facilitates their transfer.

However, this process comes with a caveat: our senses evolve through lived experiences. This process of living and experiencing generates reactions and creates unique situations in each individual. I believe artificial intelligence does not encompass the diversity of these sensory experiences. AI’s experiences are not rooted in the future but rather in the past and present.

Since sensory experiences play a vital role in human reactions, they vary as much as people themselves. Without such unique inner and sensory experiences, we face a generalized structure. In my opinion, if humans are placed in repetitive and clichéd sensory experiences, we will witness the death of imagination.

When real sensory experiences fade, poets may struggle to create images and metaphors rooted in the vivid, tangible details of life. For example, poetic comparisons drawn from the scent of earth after rain, the crunch of leaves underfoot, or the warmth of sunlight on the skin might give way to flat, shallow imagery due to a lack of real sensory input. In a world where experiences are primarily simulated and digital, poets may encounter pre-designed, standardized versions of reality rather than unexpected, authentic experiences. Such versions, while initially appealing, lack the richness and unpredictability of the real world. Consequently, poetic imagination may become trapped in repetitive clichés and fixed imagery.

Real sensory experiences are often tied to human emotions: specific scents evoke memories, the sound of a particular song heightens emotions, and the touch of a loved one’s hand can evoke feelings of love or comfort. When these experiences diminish or are replaced by more superficial, digital sensations, poetic imagination may lose the emotional depth that makes poetry impactful and enduring.

On the other hand, this loss might push poets to explore more abstract concepts or linguistic play. Instead of relying on direct sensory experiences, poets could delve into themes like alienation, placelessness, or identity in the digital age. This could foster a new form of poetic imagination that uses limitations as a source of creative tension. In the end, poetry has always had the capacity to recreate sensory experiences through language. Even if the real world fades, language can fill the void. Poets might rely on memories or imagination to reconstruct those experiences, making poetic imagination increasingly dependent on language as a tool for simulating and replacing the real world.

The Difference Between Poems Written by Humans and Those Created by Artificial Intelligence

What distinguishes poems written by humans from those created by AI?

Human poetry emerges from lived experiences, emotions, myths, native cultures, memories, and deep engagement with the world. A human poet may write based on sorrow, joy, love, or even inner and external crises. These experiences imbue poetry with layers of authenticity and human emotion that are difficult to replicate.

AI poetry, on the other hand, is produced through algorithms trained on linguistic data. These poems are typically generated by analyzing existing patterns in poetry and lack real experiences. As such, the origin of imagination in AI poetry is rooted in data mining and prediction rather than living and feeling. Human poetry often carries layers of emotion, meaning, and emotional complexity arising from the poet’s direct engagement with life. Poetic words and images in human poetry not only contribute to linguistic beauty but also convey profound emotions and concepts.

AI poetry may have structural beauty and technical consistency comparable to human poetry. However, it usually lacks the emotional depth of human poems. Emotions in AI poetry are reflections of existing data rather than the product of lived experiences. As a result, AI-generated poems often feel devoid of the “soul” and “human presence” that resonate with readers.

While AI can mimic creativity, the process of creating poetry in AI is more a “simulation of creativity” than actual creativity. Human poetry, by contrast, often aims to transcend mere linguistic production and serves as a means of expressing deeper truths.

One of the key characteristics of human poetry is its ability to surprise readers—through language, meaning, or emotional connection. Human poetry can be ambiguous, multi-layered, or deeply personal, inviting readers to explore its meanings. AI poems, however, rarely exhibit the same element of surprise or mystery. Although they may be linguistically beautiful, they seldom achieve the multi-dimensionality or true emotional depth of human poetry.

Defining “Poet” and “Poetry” in the Age of Artificial Intelligence

How should we define the “poet” and “poetry” in the era of AI? Can poetry created by AI hold the same artistic value as human poetry? If such poetry can imitate human emotions and structures, should we question the role of poets and poetry? And does the process of creating poetry (whether by human or machine) matter?

In general, with the emergence of advanced AI systems, poets may face significant competition, with algorithms potentially taking over the title of poet. This shift would inevitably redefine these concepts. However, if poetry can provoke thought, emotion, and impact the audience, its authenticity might depend more on the experience it creates than on its creator.

If we set aside aesthetic and rhetorical criteria and focus solely on poetry’s ability to inspire thought, it seems the origin of the poem becomes secondary. The primary concern is what the poem conveys. In this regard, we can revisit Heidegger’s views on language. Heidegger believed language is not merely a tool for communication or conveying meaning but rather the medium through which existence is revealed. He referred to language as the “house of being,” emphasizing that we dwell within it, rather than simply using it.

From this perspective, poetry is a genuine form of language because it unveils the deepest layers of existence, prompting us to reflect on and engage with being. If poetry—whether written by humans or AI—can provoke such reflection and compel the audience to explore the essence of existence, it achieves its purpose. However, the human element remains irreplaceable, as the poet's unique emotions, worldview, and lived experiences shape the linguistic structures of their poems, lending them emotional depth and authenticity.

In this sense, poetry can be considered a human endeavor, regardless of how much technology contributes to its production. Yet it is also crucial to explore the ways technology can supplement human creativity rather than replace it entirely. Through collaboration between human poets and AI, new poetic forms and styles might emerge, expanding the boundaries of poetry in the digital age.

نظریه مرگ تخیل متاورس هوش مصنوعی شعر
مزدک پنجه ای

در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟

یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳، ۷:۴ ب.ظ

آرمان ملی- هادی حسینی‌نژاد: متاورس، جهان ناشناخته‌ای را پیش روی انسان قرار خواهد داد که در آن می‌توان حضور در مکان و زمان‌های مختلف را تجربه کرد. دست‌یافتن به چنین امکانی، چه‌بسا در فلسفه‌ زندگی تغییراتی را ایجاد کند اما مشخصا تاثیر آن بر گرایش‌های خلاقانه‌ زبانی و ادبی چه خواهد بود؟ تصورش هم سخت است که مولف به جای خلق یک شعر یا یک داستان (یا حتی یک فیلم)، مخاطب را با بهره‌گیری از ابزار متاورس، رسما در خود «موقعیت» قرار دهد! طوری که امکان دیدن، شنیدن و حتی لمس‌کردن را برایش مهیا سازد و با پررنگ کردن نقش مخاطب در متن، روایت‌های متکثری را پیش روی مخاطبان قرار دهد. در این‌صورت، آیا این «غوطه‌وری در فراواقعیت» به نفع زبان تمام خواهد شد، یا به تسری «سکوت» می‌انجامد؟ این‌ها سوال‌هایی‌ست که مزدک پنجره‌ای، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی در کتاب «ادبیات در وضعیت متاورس» درصدد پاسخ‌دادن به آنها برآمده است. با این مصاحبه، همراه شوید.

متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟

فکر کردن به جهان متاورس و آینده‌ای که امثال «مارک زاکربرگ» از گسترش آن وعده داده‌اند، تصورات شیرین، تخیلات پیچیده و حتی ترسناکی را برای انسان رقم می‌زند. فکر می‌کنم «ادبیات در وضعیت متاورس» هم بی‌تاثیر از این تصورات و تخیلات شکل نگرفته باشد. چه شد که تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتید؟ شرح مختصری هم از مباحث و بخش‌بندی‌های آن بگویید.

چند سال پیش به منزل یکی از دوستان رفته بودم. او مرا به شرکت در یک مسابقه‌ی مجازی و رقابت در مسابقات جهانی بوکس دعوت کرد. آواتار خودم را انتخاب کردم و به‌عنوان یک شرکت‌کننده در مسابقه بوکس حاضر شدم. حریف را روی صفحه تلویزیون می‌دیدم و حرکات دست و رقص پای من از طریق یک سخت‌افزار مجهز به دوربین به دستگاه منتقل می‌شد. به این ترتیب، وارد یک مسابقه تمام‌عیار شدم. در پایان، تمام بدنم از شدت عرق و خستگی بی‌حس شده بود. بعد از آن، برای نخستین بار به سینمای هفت‌بعدی در یکی از مناطق گردشگری رشت رفتم. با گذاشتن یک چشم‌بند الکترونیکی، به تماشای یک بازی نمایشی نشستم. در این بازی، با اسلحه به زامبی‌ها شلیک می‌کردم و آنها را نابود می‌کردم. حتی حس افتادن از ارتفاع و ترس ناشی از آن را دقیقاً تجربه کردم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم چند سال بعد که با مفهوم «متاورس» آشنا شوم، این تجربه‌ها مرا تا این حد به جستجوگری وادار کند. همان تجربیات گذشته موجب شکل‌گیری پرسش‌هایی در ذهن من شد که نهایتاً این پرسش‌ها سبب نگارش این کتاب شدند. در واقع، در این کتاب تلاش کرده‌ام به سوالات ذهنی خودم پاسخ بدهم. بعد از نوشتن کتاب «جریان‌شناسی شعر دیداری-شنیداری»، رفتارهای بیناژانری در عالم هنر برایم دغدغه شده بود. صفحات مجازی و اخباری که از پیشرفت تکنولوژی، به‌ویژه فعالیت‌های علمی و پژوهشی شرکت تسلا و مجموعه‌ی ایلان ماسک در زمینه هوش مصنوعی و ربات‌ها، همچنین برنامه‌های زاکربرگ، منتشر می‌شدند، بر دامنه تحقیقاتم می‌افزودند. بنابراین، در حین رانندگی به دفتر یا دادگاه، هنگام ورزش و در فرصت‌های دیگر، پرسش‌ها و فرضیه‌هایم را یادداشت می‌کردم و به دنبال پاسخ آنها بودم. هرچه جلوتر می‌رفتم، به معلوماتم افزوده می‌شد و اهمیت این موضوع برایم جذاب‌تر و جدی‌تر می‌شد. در ابتدا تصمیم داشتم فقط یک مقاله بنویسم، اما چندین مقاله و یادداشت درباره هوش مصنوعی، ربات‌ها و تأثیر آنها بر شعر و ادبیات نوشتم که در نشریاتی چون آرمان، شرق و اعتماد منتشر شدند. این کتاب که به همت انتشارات دوات معاصر منتشر شده، دارای دو بخش است. در بخش اول، سعی کرده‌ام از منظر فلسفی به مقوله متاورس و رابطه آن با ادبیات بپردازم. در این بخش موضوعاتی چون کارکرد زبان، واقعیت، مرگ تخیل، روایت، معنا، متن، مخاطب، مولف، هنر تعاملی، بدن مجازی، کارناوال و چندصدایی، سکونت و تئوری حرکت در ذهن بیننده بررسی شده‌اند.در بخش دوم کتاب، مخاطبان با مقاله‌هایی درباره تجربه سرایش شعر با هوش مصنوعی، بحران هوش مصنوعی و ادبیات، شعر چندبُعدی، تعامل در شعر، پروژه تیم‌لَب (Team Lab)، و مقاله‌ای مفصل و انتقادی درباره وضعیت شعر معاصر با عنوان *«صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» آشنا خواهند شد.


تأثیرگذاری تکنولوژی بر زبان و آفت‌های آن -آن‌طور که هایدگر هشدار داده که به ساده، خالی و برهنه شدن بیان می‌انجامد- یکی از محوری‌ترین مباحث در بخش‌های ابتدایی کتاب است. ممکن است توضیح دهید که وضعیت فراجهان یا متاورس، چرا و چگونه ممکن است انسان را به سمت چنین ورطه‌ی زبانی‌ای سوق دهد؟

مسئله‌ی اصلی بحث هایدگر در باب زبان، خالی شدن آن از کارکرد و ماهیت اندیشه است. پرسش اساسی در مواجهه با وضعیت متاورس این است که «آیا جهان متاورس سبب تنزل جایگاه زبان، که جوهرش ایجاد تفکر در انسان است، خواهد شد؟». هایدگر و برخی دیگر از فلاسفه نسبت به گسترش تکنولوژی و وابستگی انسان به آن، و تأثیرات عمیق آن بر زندگی انسانی نگرانی‌هایی دارند. از دیدگاه هایدگر، زبان صرفاً ابزاری برای ارتباط نیست؛ او معتقد است: «زبان خادم انسان نیست، بلکه این انسان است که باید خادم زبان باشد.» او خوش‌بین نیست که زبان بتواند به‌راحتی از سیطره‌ی تکنولوژی رها شود، اما در عین حال به‌کلی ناامید هم نیست. به‌نظر او، برای نجات زبان از این وضعیت، انسان باید نسبت خود با زبان را از نسبت تکنولوژیکی خارج کند و به زبانی طبیعی بازگردد. در این دیدگاه، زبان «خانه‌ی وجود» است و انسان خارج از زبان، هویتی ندارد. از این رو، هایدگر نسبت به تکنولوژی و اثر آن بر زبان و خلاقیت انسانی بدبین است. او بر این باور است که ماهیت خلاقیت انسانی وابسته به زبان است و زبان برای او جهانی است که در آن تفکر شکل می‌گیرد. بنابراین، اگر زبان در جهان تکنولوژی صرفاً به ابزار تبدیل شود، کارکرد تفکرساز آن تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و به حاشیه رانده خواهد شد. او هشدار می‌دهد که اگر این اتفاق رخ دهد، تکنولوژی نه‌تنها بر زندگی روزمره‌ی انسان، بلکه بر بنیادهای وجودی او نیز سایه خواهد انداخت. در جهان متاورس، آنچه اتفاق می‌افتد پدیده‌ای است که می‌توان آن را «غوطه‌وری در فراواقعیت» نامید. یکی از نگرانی‌های اساسی این است که انسان ارتباط کلامی خود را با دیگر انسان‌ها از دست بدهد. زبانِ متاورس، زبان تصویر، نمایش و بُعد است. این زبان جدید ممکن است انسان را به سکوتی ناخواسته یا تحمیلی وادارد. ناشناختگی متاورس در مراحل اولیه ممکن است چنین وضعیتی را تشدید کند. با این حال، پرسش مهم این است که آیا پس از دوره‌ی نخستین، سکوت همچنان بر انسان حاکم خواهد بود؟ آیا انسان پس از غرق شدن در تماشا و تجربه‌های حسی، دوباره به زبان بازخواهد گشت؟ این بازگشت به زبان ممکن است نه به‌معنای سخن گفتن، بلکه به‌معنای سفری درونی به هستی خود باشد؛ سفری که شامل مراقبه، بازاندیشی و بازخواست خود است و در نهایت به نوعی سلوک منتهی می‌شود. در این سلوک، انسان می‌تواند از سکوتی تحمیلی یا انتخاب‌شده به کشف جوهر و ذات خویش برسد. هایدگر تأکید دارد که زبان برای انسان صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه وسیله‌ای برای تولید اندیشه است. در جهان مدرن، این اندیشه همواره انسان را به‌عنوان موضوع خود در نظر می‌گیرد. به تعبیر او: «زبان، نزدیک‌ترین همسایه‌ی بودن انسان است.» این دیدگاه نشان می‌دهد که رابطه‌ی انسان و زبان در عصر متاورس همچنان می‌تواند به منبعی برای تأمل و بازاندیشی در خود و هستی تبدیل شود، حتی اگر زبان به‌ظاهر به حاشیه رانده شود یا کارکردش تغییر یابد.

در توضیح تاثیراتی که متاورس بر روایت خواهد گذاشت، از تسری «سکوت» و جایگزین شدن «نشان دادن» به‌جای بیان کردن و روایت نوشته‌اید.

بحث فرضیه‌ی سکوت یکی از حدس‌هایی است که در این رابطه مطرح کرده‌ام و لزوماً به معنای وقوع قطعی این وضعیت نیست. این نظر را از این حیث مطرح کردم که پایه و ساختار جهان متاورس بر نمایش استوار است. زبان تصویر در این فضا آن‌قدر پرقدرت و مجذوب‌کننده است که شاید راه ارتباط کلامی را مسدود کند. در واقع، مسئله‌ی غرق شدن در این فضا می‌تواند یکی از دلایل چنین تغییری باشد. برای مثال، کسی که در موزه مقابل نقاشی‌ها قدم می‌زند، به نوعی غرق در تصاویر، بازی رنگ‌ها و نور تابیده بر تابلو می‌شود. حال فرض کنید که وارد یک نمایشگاه نقاشی دیجیتال شوید و خود انسان درون قاب قرار گیرد، نه آنکه از بیرون به قاب نگاه کند. در این صورت، انسان دچار سکوت و تأمل خواهد شد. شکل ارتباط تغییر می‌کند و نوع مواجهه با زبان نیز دگرگون خواهد شد. وقتی به باغ‌وحش می‌روید، زبان حیوانات غالب است. حتی اگر به تنهایی به جنگل بروید، زبان جنگل را خواهید شنید. در متاورس نیز، به گمانم، کمتر از کلمات استفاده خواهد شد. این تغییر می‌تواند ناشی از ماهیت بیناژانری هنر در جهان متاورس باشد. هنری که در آن، روایت صرفاً بر دوش مولف نیست و یک وضعیت تعاملی بر آن حاکم است. مهم‌ترین دریافتی که از روایت و ماهیت آن وجود دارد این است که روایت صرفاً معطوف به نوشتار و کلام نیست؛ روایت می‌تواند در تصویر و هر گرایش تصویری-نمایشی حضور داشته باشد. دکتر پاینده نیز معتقد است: «در گذشته تصوری صرفاً متنی از روایت داشتیم و گمان می‌کردیم روایت منحصر به اسطوره و ادبیات داستانی منثور است و لذا ماهیتی کلامی و به‌طور خاص مکتوب دارد. اما امروزه می‌دانیم که روایت نه فقط به ژانر خاصی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند به صورت شعر، نمایشنامه، فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی و حتی فیلم مستند باشد.» بر این اساس، مفهوم و کارکرد هر روایت به‌نوعی «ایجاد موقعیت یا یک وضعیت» است. به تعبیری، هر روایت، یک موقعیت تلقی می‌شود. از این منظر، تکنولوژی را می‌توان ابرروایتی دانست که درون خود روایت‌های بی‌شماری را جای داده است. در واقع، با ورود به عرصه‌ی متاورس، داستان دیگری آغاز می‌شود که درون خود عاملی برای داستان‌های جدید خواهد بود. با این حال، نکته‌ی مهم این است که روایت‌ها، هرچند شمایلی نو خواهند داشت، به طور ناخودآگاه متصل به فرهنگ، تمدن و تاریخ انسان‌های پیش از خود هستند. به عبارتی، هر روایت انسانی، یک داستان محسوب می‌شود. راوی در جهان متاورس دست به تعریف نمی‌زند، بلکه مخاطب را در موقعیت تصویری برگرفته از جهان عینی قرار می‌دهد. یعنی آنچه قرار است توسط نوشتار تعریف شود، در متاورس با زبان تصویر دیده می‌شود. زبان تعریف با زبان تصویر، که از سطح به عمق حرکت می‌کند، تفاوت بسیاری دارد. یکی از کارکردهای جهان متاورس، بازی با روایت‌های گوناگون برای هر مخاطب به شکلی است که او می‌پسندد، نه آن‌طور که راوی تمایل دارد. در متاورس، راوی دیگر یک فرد واحد در جهان متن نیست؛ بلکه بی‌شمار راوی و داستان‌های گونه‌گون در این فضا ممکن است. این جهان، حضور پررنگ شخصیت‌ها را ممکن می‌سازد، حضوری که صرفاً به انسان محدود نمی‌شود. متاورس جهان هر موجود زنده‌ی قابل دیدن یا ندیدن نیز خواهد بود. در این جهان، تنوع حضور چهره‌ها و شخصیت‌ها متناسب با ترجیحات مخاطب است، نه مطابق تمایل راوی. روایت در جهان متاورس تعریف نمی‌شود؛ بلکه کار تصاویر و موقعیت‌های سه‌بعدی و چندبعدی است که مخاطب را در وضعیت روایت‌های گوناگون قرار می‌دهد. هر فرد با بی‌شمار روایت مواجه می‌شود که می‌تواند برساخته‌ی او یا دیگران باشد. این روایت‌ها هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسند؛ شاید در این جهان چیزی به‌نام «مرگ روایت» وجود نداشته باشد.

تصویری که از مولف و مخاطب در فراجهان دارید، دقیقا چیست؟

مخاطب در تعریف سنتی، فردی است که شنونده‌ی گزاره، خبر یا محتوایی است. اما از عصر مدرن به بعد، در عرصه‌ی هنر و ادبیات سهم بیشتری برای مخاطب قائل شدند و حضور او به متن امتداد یافت. مخاطب دریافت که می‌تواند نقشی فراتر از یک شنونده‌ی منفعل داشته باشد و مانند مولف، نه به شکلی که راوی تشخیص می‌دهد، بلکه به صورتی که خود می‌پسندد، سرنوشت داستان و شخصیت‌ها را رقم بزند. این تحول، پرسش‌هایی اساسی را به‌همراه دارد: برای نمونه، آیا شخصیت‌هایی که توسط مولف خلق می‌شوند، می‌توانند در روایت‌های جهان متاورس به «مرگ مولف» منجر شوند؟ اگر چنین اتفاقی رخ دهد، سرنوشت روایت چه خواهد شد؟در جهان متاورس، روابط دال و مدلولی اثر در درون خود متن شکل می‌گیرد و مولف کمتر تن به روابط و قراردادهای بیرون از متن می‌دهد. ممکن است مولف برای ساختن متن در فضای متاورس از تجربیات دنیای غیرمجازی بهره نبرد. هرچند این فرضیه نیز جای تأمل دارد، چرا که می‌توان پرسید: چگونه ممکن است متنی بدون بهره‌گیری از داشته‌های تجربی و زیستی آفریده شود؟در جهان متاورس، متون ممکن است وضعیتی نوشتاری یا دیداری داشته باشند. اما آنچه اهمیت دارد، تبدیل این متون به آثاری اندیشه‌محور و دارای کارکرد زیبایی‌شناختی است که به تفکر، پرسشگری، و لذت ادبی و هنری منجر شوند. بر این اساس، می‌توان چنین تفسیر کرد که مولف کسی است که بتواند مخاطب را در چنین وضعیت خلاقانه‌ای قرار دهد؛ به‌عبارتی، وضعیتی را طراحی کند که مخاطب در آن آزادی عمل و حق انتخاب داشته باشد. مولف در جهان متاورس متونی می‌آفریند که دارای لایه‌های باز و جهان‌های موازی هستند؛ متونی که محدود به دیدگاه مطلق مولف نیستند و ظرفیت گسترش خلاقانه‌ی مخاطبان بعدی را افزایش می‌دهند. به بیانی دیگر، در جهان متاورس، هر مخاطب خود به‌عنوان یک متنِ مولد عمل می‌کند و موقعیت زیستن خلاقانه‌ی مولف-مخاطب بعدی را فراهم می‌آورد. این چرخه به همین شکل ادامه پیدا می‌کند و حلقه‌ی تعامل میان مولف و مخاطب را پویاتر از گذشته می‌سازد.


آنطور که از ایده‌های اولیه توسعه متاورس برمی‌آید، مانعی سر راه تجربیات تازه و خلاقیت در وضعیت فراجهان وجود نخواهد داشت. با این اوصاف، زیست موازی و آزادانه‌تر مولف در متاورس، آیا به‌غنای زبان او در خلق آثار ادبی نمی‌انجامد؟

بله، متاورس این امکان را به مولف می‌دهد که داستان‌ها و روایت‌های خود را نه‌تنها از طریق نوشتار و گفتار، بلکه با ترکیب عناصری همچون تصاویر سه‌بعدی، صدا، تعامل زنده، و حتی حسگرهای دیجیتال ارائه کند. این ویژگی باعث گسترش موقعیت‌های روایی می‌شود و تلفیق زبان نوشتار و گفتار با سایر زبان‌های هنری، به پیدایش فرم‌های جدید بیانی منجر خواهد شد. مولفانی که در متاورس زندگی و خلق می‌کنند، می‌توانند با تجربه‌ی موقعیت‌ها و فضاهای کاملاً تخیلی، الهاماتی متفاوت و غیرقابل‌دستیابی در جهان واقعی به دست آورند. این تجربیات ممکن است به خلق داستان‌هایی منجر شوند که ریشه در جهان‌هایی فراتر از محدودیت‌های فیزیکی ما دارند. به‌عبارتی، در متاورس، به‌دلیل قابلیت تعامل و تصمیم‌گیری کاربران در روایت، مولف می‌تواند روایت‌هایی چندشاخه یا غیرخطی خلق کند که زبان داستان‌گویی را پیچیده‌تر و متنوع‌تر می‌کند. متاورس همچنین به مولف این فرصت را می‌دهد که هویت‌های مختلفی را تجربه کند یا شخصیت‌هایی خلق کند که در دنیای واقعی امکان وجود ندارند. این بازتعریف هویت، زبان و سبک نوشتاری او را نیز غنی‌تر و متحول می‌سازد. بااین‌حال، این روند می‌تواند چالش‌هایی نیز به همراه داشته باشد؛ مولف ممکن است در پی ایجاد جذابیت‌های بصری یا تعاملی، از جوهره‌ی زبانی اثر خود فاصله بگیرد. متاورس فضایی چندحسی ارائه می‌دهد که در آن مولف می‌تواند زبان را با تصاویر، صداها، حرکات، و تعاملات ترکیب کند. این ترکیب، زبان را از محدودیت واژگان صرف فراتر می‌برد و آن را به ابزاری پویا برای بیان معانی پیچیده‌تر تبدیل می‌کند.

در میانه‌ی کتاب، به نظر دو بحث تئوری «مرگ تخیل» را برای نخستین بار مطرح کردید، ماحصل این بحث چیست؟

نسبت و رابطه‌ی تخیل در جهان متاورس، موضوعی نوین است که چالش‌های فراوانی در اذهان ایجاد خواهد کرد. واقعیت این است که جهان متاورس خود محصول تخیل است. کارکرد تخیل در این جهان به‌گونه‌ای است که انسان با استفاده از ابزارهای دیداری و شنیداری و بر اساس تخیل خود، تصاویری از دنیای ذهنی‌اش به دنیای متاورس منتقل می‌کند تا به‌واقعیت ارجاع دهد. به‌عبارتی، انسان سعی می‌کند جهان واقعی را برای مخاطب شبیه‌سازی کند، به‌گونه‌ای که آنچه انسان در رویا می‌بیند، بدل به تصاویری داستان‌گونه شود. ممکن است در جهان متاورس تخیل انسان به عینیت محض تبدیل شود، عینیتی که به‌واقعیت خالص اشاره دارد. اما پرسش مهم در بحث «تئوری مرگ تخیل» این است که اگر انسان از تجربه‌ی واقعی و عینی جهان محروم شود، چگونه می‌تواند بر اساس آرزوها و آمال خود چیزی فراتر از آن را تجسم کند؟ آیا انسان با آرزوهایش نیست که دنیا را می‌سازد؟ بنابراین اگر ارتباط انسان با واقعیت یا تجربه‌های عینی قطع شود، چگونه قادر خواهد بود در مسیر آرزوهایش تخیل کند؟ در جهان متاورس، به‌واسطه‌ی تسلط تصاویر و ابزارهای دیداری و شنیداری، و فضای القا شده، ممکن است شاهد گسترش و بسط تخیل نباشیم. من معتقدم که اگر جهان متاورس ارتباط انسان را با جهان حقیقی قطع کند و انسان تماماً در دنیایی پر از عینیت و آرمان‌شهر زندگی کند، عمل تخیل کردن مسدود خواهد شد. زیرا انسان به‌خاطر آرزوهایش دست به تخیل می‌زند و اگر مسیر تخیل مسدود شود، شاهد مرگ تخیل خواهیم بود.

قسمت دوم از کتاب؛ یعنی «صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» بیشتر به پیشرفت‌هایی که هوش مصنوعی به آن دست‌یافته پرداخته‌اید که دست‌کم از متاورس، بیشتر عینیت یافته است. به نظر می‌رسد این بخش قابلیت پرداخت‌های عمیق‌تر و مفصل‌تری را داشت، اما اجازه بدهید سوال محوری در کتاب شما را به‌عنوان سوال آخر، اینجا مطرح کنم: آیا ربات (هوش مصنوعی) می‌تواند -آن چنان که حافظ و سعدی و...- شعر بسراید؟

خیر، اما هوش مصنوعی می‌تواند با تحلیل گسترده‌ی آثار شاعران کلاسیک، وزن، قافیه و حتی مضامین رایج را شناسایی کرده و شعری تولید کند که از نظر ساختار شبیه آثار آن‌ها باشد. به‌عنوان مثال، الگوریتم‌های مدرن می‌توانند غزل‌هایی با وزن و قافیه حافظ تولید کنند. حتی هوش مصنوعی این قابلیت را دارد که شعرهایی به زبان‌های بومی و محلی بسراید، هرچند ممکن است کیفیت آن مطلوب نباشد، اما این عدم کیفیت می‌تواند موقتی باشد و هوش مصنوعی ممکن است به‌قدری پیشرفت کند که از نظر سبک‌شناسی تشخیص آن که این شعر را حافظ گفته یا هوش مصنوعی، غیرممکن شود. به همین دلیل، در همین کتاب، نمونه‌هایی از شعرهایی که هوش مصنوعی نوشته است را ارائه کرده‌ام که از نظر ساختار، استفاده از استعاره و آرایه‌های ادبی، کیفیت قابل توجهی دارند. بنابراین، ظهور مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی و الگوریتم‌های دیگر که قادر به تولید متن و شعر به‌طور خودکار هستند، پرسش‌های جدیدی را در مورد تعریف «شاعر» و «شعر» در عصر دیجیتال مطرح می‌کند. آیا شعر تولید شده توسط هوش مصنوعی می‌تواند به‌اندازه شعری که توسط انسان نوشته شده، ارزش هنری داشته باشد؟ و اگر این شعرها قادر به تقلید احساسات و ساختارهای انسانی باشند، آیا باید جایگاه شاعر و شعر را مورد شک و تردید قرار داد؟ به نظر می‌رسد که با ظهور هوش مصنوعی در سال‌های آتی، برای شاعران انسان، رقیب‌های متکثری به وجود خواهد آمد که عنوان شاعر را از انسان خواهد گرفت و آن را به الگوریتم‌ها تعمیم خواهد داد. بنابراین این سؤال پیش می‌آید که آیا خود فرایند تولید شعر (فارغ از این‌که توسط انسان یا ماشین انجام می‌شود) اهمیتی دارد؟ در این صورت، اگر شعر قادر به برانگیختن اندیشه، احساس و تأثیر بر مخاطب باشد، ممکن است اصالت اثر بیشتر به تجربه‌ای که ایجاد می‌کند بستگی داشته باشد تا به منشأ مولد آن. اگر بنا باشد به‌خاطر ساختار مقلدگونه‌ی هوش مصنوعی که می‌تواند شعری بر مبنای کیفیت انسانی بسراید، معیار سنجش را از بعد ساختارهای زیبایی‌شناسی و ریتوریک شعر کنار بگذاریم، آنچه برای سنجش باقی می‌ماند این است که آیا شعر توانسته موقعیتی ایجاد کند که ما را به تفکر وادارد. در این فرآیند، به نظر می‌رسد دیگر مهم نیست که چه کسی شعر را گفته، بلکه تنها این‌که چه گفته شده است، اهمیت دارد. بنابراین مجدداً به بحث‌های هایدگر و رویکرد او به زبان بازمی‌گردم. هایدگر بر این باور بود که زبان صرفاً ابزاری برای انتقال معنا یا وسیله‌ای برای ارتباط نیست، بلکه زبان همان چیزی است که هستی را آشکار می‌کند. او می‌گفت که زبان خانه‌ی وجود است و ما در آن زندگی می‌کنیم، نه اینکه فقط از آن استفاده کنیم. با این نگاه، شعر شکلی اصیل از زبان است، زیرا از عمیق‌ترین لایه‌های وجود پرده برمی‌دارد و ما را به تأمل و اندیشیدن درباره‌ی هستی سوق می‌دهد. اگر شعر، چه از سوی انسان و چه از سوی هوش مصنوعی، قادر به ایجاد اندیشه و واداشتن مخاطب به تفسیر، تأمل یا پرسشی بنیادین در مورد هستی و جایگاه خود در جهان باشد، از منظر هایدگر، شاید بتوان گفت که آن شعر دارای ارزش است. اما این ارزش ذاتاً مستقل از خالق آن شعر نیست. در اینجا دو بحث مهم مطرح است: اگر شعری که توسط هوش مصنوعی خلق شده، در ذهن انسان پرسش‌های بنیادین ایجاد کند یا به او امکان تجربه‌ای تازه از هستی بدهد، می‌توان گفت که آن شعر از منظر مخاطب دارای ارزشی والا است؛ زیرا توانسته زبان را به زعم هایدگر، نه به‌عنوان ابزار، بلکه به‌عنوان آفرینش معنا به‌کار گیرد. اما اگر به خالق شعر نگاه کنیم، هوش مصنوعی فاقد زیست‌جهان (Lebenswelt) از منظر «هوسرلی» آن است. هوش مصنوعی به‌عنوان ابزار، نه تجربه‌ای از هستی دارد، نه آگاهی از مرگ، عشق یا زمان. شعرهایی که می‌سازد مبتنی بر الگوها، تقلیدها و بازترکیب‌های زبان انسانی است، نه تجربه و تأمل در هستی. بنابراین، از منظر «اصالت»، شعری که هوش مصنوعی می‌نویسد نمی‌تواند همان عمق و حقیقتی را داشته باشد که از شعر انسانی برمی‌آید.

Arman-e Melli - Hadi Hosseini-Nejad: The metaverse will introduce a new, unexplored world to humanity, where one can experience being in different places and times. Achieving such possibilities may bring about changes in the philosophy of life, but what will be its specific impact on creative language and literary tendencies? It's hard to imagine that an author, instead of creating a poem, story, or even a movie, could place the audience directly in the "situation" using metaverse tools! So that they can see, hear, and even touch, while enhancing the role of the audience in the text and presenting multiple narratives to them. In this case, will this "immersion in hyperreality" benefit language, or will it lead to the spread of "silence"? These are questions that Mazdak Panjereh, a poet, writer, and literary critic, addresses in his book Literature in the Metaverse. Join us in this interview.

What Will the Metaverse Do to Literature and Language

Thinking about the metaverse and the future that figures like Mark Zuckerberg promise with its expansion conjures sweet fantasies, complex imaginations, and even terrifying thoughts for humanity. I believe Literature in the Metaverse is not immune to these thoughts and imaginations. What led you to decide to write this book? Could you provide a brief summary of its themes and structure?

A few years ago, I went to a friend’s house who invited me to participate in a virtual competition, a global boxing tournament. I selected my avatar and participated in the match. I could see my opponent on the TV screen, and my hand movements and footwork were transmitted through a camera-equipped device. This way, I was fully immersed in the match. Later, I visited a 7D cinema for the first time at a tourist spot in Rasht, where I wore an electronic eye mask and watched a performance game. I shot zombies with a gun and destroyed them. I even experienced the sensation of falling from a height and the fear that came with it. I never imagined that years later, when I encountered the concept of "metaverse," these experiences would prompt such deep curiosity. These past experiences triggered questions in my mind, which ultimately led to the writing of this book. Essentially, in this book, I tried to answer my own mental questions. After writing the book The Genealogy of Visual-Auditory Poetry, inter-genre behaviors in the arts became my concern. News from social media about the advancement of technology, particularly the scientific and research activities of Tesla and Elon Musk's companies in AI and robotics, as well as Zuckerberg's programs, contributed to my research. Thus, while driving to the office or court, during exercise, and in other moments, I would jot down my questions and hypotheses, seeking answers. The more I advanced, the more my knowledge expanded, and the more intriguing and serious the topic became. Initially, I planned to write only one article, but I ended up writing several articles and notes on artificial intelligence, robots, and their impact on poetry and literature, which were published in journals like Arman, Shargh, and Etemad. This book, published by Davaat-e Mo'aser, has two parts. In the first part, I attempted to explore the metaverse and its relationship with literature from a philosophical perspective. Topics such as the function of language, reality, the death of imagination, narrative, meaning, text, audience, author, interactive art, virtual body, carnival, polyphony, residence, and the theory of movement in the viewer's mind are discussed. In the second part, readers will find articles on composing poetry with artificial intelligence, the AI crisis and literature, multidimensional poetry, interaction in poetry, the Team Lab project, and a detailed critical essay on the state of contemporary poetry titled "The Sound of Transformation in Contemporary Poetry."

The Impact of Technology on Language and its Dangers - As Heidegger Warned, it Could Lead to a Simplified, Empty, and Naked Expression: Could You Explain How the Metaverse May Lead Humanity Toward Such a Linguistic Pitfall?

The main issue in Heidegger's philosophy of language is its emptying of its function and essence of thought. The crucial question in encountering the metaverse is: "Will the metaverse cause a degradation of language's position, which is essential for creating thought in humans?" Heidegger and some other philosophers are concerned about the spread of technology and humanity's dependence on it, as well as its deep effects on human life. According to Heidegger, language is not just a tool for communication; he argues that "language does not serve humanity, but humanity must serve language." He is not optimistic that language can easily break free from the control of technology, but he is not entirely hopeless either. He believes that in order to save language from this situation, humanity must detach its relationship with language from the technological sphere and return to a natural language. For him, language is the "house of being," and outside of language, human identity does not exist. Thus, Heidegger is skeptical about the impact of technology on language and human creativity. He believes that the creative essence of humanity is tied to language, and language is the world where thought is formed. Therefore, if language becomes merely a tool in the technological world, its role in creating thought will be undermined and marginalized. He warns that if this happens, technology will not only shadow human daily life but also the foundations of human existence. In the metaverse, what occurs can be called "immersion in hyperreality." One of the main concerns is that humans may lose their verbal communication with one another. The language of the metaverse is the language of image, display, and dimension. This new language may force humans into an involuntary or imposed silence. The unfamiliarity of the metaverse in its initial stages may intensify this situation. However, the key question is whether, after this initial phase, silence will still dominate humanity. Will humans, after being immersed in the visual and sensory experiences, return to language? This return to language may not mean speaking, but rather an inward journey to one's own existence; a journey that involves meditation, reflection, and self-examination, ultimately leading to a type of spiritual practice. In this practice, one can move from imposed or chosen silence to discover their essence. Heidegger stresses that language is not just a means of communication but a tool for creating thought. In the modern world, this thought always considers humans as the subject. According to him, "Language is the closest neighbor of human being." This perspective suggests that the relationship between humans and language in the metaverse era can still serve as a source for contemplation and introspection, even if language seems marginalized or its function changes.

Impact of the Metaverse on the Individual’s Identity

In the metaverse, the avatar becomes a secondary self, representing the person in virtual space. One might ask whether the metaverse has the potential to create new ways of perceiving the self. How do you think the metaverse will impact individual identity and the way people understand themselves? Will it lead to self-division or a more integrated sense of self?

The concept of identity has always been a complex one in philosophy, and the metaverse further complicates it. If we think of the self as something stable and fixed, the metaverse challenges this by providing endless opportunities to assume new identities and roles. Avatars in the metaverse are like masks, which allow users to project their desired identities or even escape their real-world limitations. This might sound liberating, but it could also be a source of confusion and self-alienation. The metaverse could potentially blur the lines between the self and its avatars, creating a fragmented sense of identity.

One of the key dangers is the possibility that individuals might lose their true sense of self by becoming too immersed in these alternative, digital identities. People may start to see their real-world identity as less significant than their virtual selves, which can lead to a distorted perception of who they truly are. This disconnection between the real and the virtual self might make people more susceptible to manipulation or disillusionment, as they struggle to differentiate between the two.

However, it's also possible that people will use the metaverse to explore different aspects of their identity in a more controlled and deliberate manner. They could experiment with different personas, allowing for growth and self-discovery. In this sense, the metaverse might help to broaden the concept of identity rather than diminish it. But this depends largely on how individuals engage with the metaverse and how they balance the virtual with the real.

Language and Literature: A New Era or the End of Expression?

One of the major aspects of the metaverse's potential impact on literature is the question of whether it will open up new forms of storytelling or signal the end of written language as we know it. What do you think? Is the metaverse going to revolutionize the way we create and consume literature, or will it render traditional forms of expression obsolete?

The metaverse undoubtedly introduces new possibilities for creative expression, especially in the realm of storytelling. Imagine a story where the audience doesn't just read or watch, but experiences it directly: they could enter the world of the story, interact with its characters, and influence the plot. This type of immersive narrative could transform the very nature of literature, making it more interactive and participatory. Readers may become co-authors, shaping the story's progression, leading to a more dynamic and personalized form of storytelling.

However, this shift might come at a cost. The more immersive and technologically advanced storytelling becomes, the less we may rely on the written word. If stories are experienced through virtual reality or other digital media, the traditional role of language as the vehicle for ideas and emotions might be diminished. Language, which has been the cornerstone of literature for centuries, could lose its centrality, and with it, the essence of literary creativity might also fade. In this sense, the metaverse could be seen as both an opportunity and a threat to the future of literature.

Moreover, the speed and simplicity of digital communication could lead to a loss of the depth and nuance that are characteristic of traditional forms of writing. With the constant influx of information and the need for quick, efficient communication in virtual spaces, language might become more transactional and less reflective. The complexities of poetry, narrative, and deep intellectual discourse could become increasingly rare, replaced by shorter, more immediate forms of interaction.

But perhaps there is another side to this: the metaverse might allow for new genres of literature, creating hybrid forms that combine visual, auditory, and linguistic elements in ways that we can't fully predict yet. Just as the internet gave rise to blogs, podcasts, and other new modes of expression, the metaverse might foster entirely new literary traditions that are interactive, multisensory, and participatory.

Conclusion: Embracing the Unknown

Ultimately, the future of language and literature in the metaverse is uncertain. Will it lead to a renaissance of creativity, allowing for richer, more immersive experiences? Or will it signal the decline of traditional literary forms, replacing language with sensory overload and surface-level engagement?

As with all technological advancements, the impact of the metaverse on language and literature will depend on how we use it. The key question is whether we can retain the depth of human expression in the face of these new technologies. If we approach the metaverse thoughtfully, with an awareness of its potential to both enrich and diminish the literary experience, we might be able to shape a future where language remains central to our understanding of the world—whether in virtual spaces or real ones.

مزدک پنجه ای متاورس ادبیات در وضعیت متاورس دوات معاصر
مزدک پنجه ای

صدای پای دگرگونی در شعر معاصر

دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ۶:۳۱ ب.ظ

کتاب ادبیات در وضعیت متاورس نوشته مزدک پنجه‌ای که به بررسی تأثیرات فضای متاورس و فناوری‌های دیجیتال بر ادبیات و شعر معاصر می‌پردازد، منتشر شد.

به گزار ایسنا، این کتاب در دو بخش اصلی تدوین شده است: در بخش نخست این کتاب، نویسنده مفهوم متاورس را به‌عنوان یک فضای دیجیتال سه‌بعدی توضیح داده و به این مسئله پرداخته که چگونه متاورس می‌تواند نظام‌های زبانی و ارتباطی و... را متحول کند.

نویسنده با تکیه بر آرای فیلسوفانی چون هایدگر، بنیامین، مرلوپونتی، باختین و.... تأکید می‌کند که متاورس به‌عنوان یک پدیده تکنولوژیک، امکان‌های جدیدی برای خلاقیت ادبی فراهم می‌کند، اما هم‌زمان چالش‌هایی مانند تغییر جایگاه زبان و سلطه تکنولوژی بر ادبیات را نیز به همراه دارد.

در بخش دوم، نویسنده به تأثیر متاورس و هوش مصنوعی بر شعر معاصر پرداخته است. او با اشاره به مفهومی که آن را صدای پای دگرگونی در شعر معاصر می‌نامد، تحولاتی همچون امکان سرایش مشترک میان انسان و ماشین، ایجاد شعرهای چندبعدی و تجربه‌های تعاملی را بررسی می‌کند.

نویسنده معتقد است که متاورس می‌تواند مخاطب را از نقش مصرف‌کننده منفعل به یک خالق فعال تبدیل کند و شعر را به فضایی چندبعدی و تعاملی بدل سازد.

در این کتاب عناوین زیر را از نظر خواهید گذراند: زبان به‌مثابه‌ی تفکر در وضعیتِ متاورس/ مسئله‌ی واقعیّت و مرگِ تخیل/ روایت به‌مثابه‌ی مفهوم در وضعیتِ متاورس/معنا و مفهوم‌سازی در جهان متاورس/مفهوم ِ متن و اثر در جهان متاورس/فرا واقعیّت، واقعیّت مجازی و واقعیّت افزوده/نقشِ مخاطب- مولف در متن ِ متاورسی/ نقش و جایگاه هنر تعاملی در وضعیتِ متاورس/تجربه‌ی آفرینش آواتار به‌مثابه‌ی بدن ِ مجازی /کارنوال متاورس به‌مثابه‌ی چندصدایی و تجربه‌ی دموکراسی/مسئله‌ی سکونت در وضعیت متاورس/ تئوری حرکت در ذهن بیننده/ تجربه‌ی سرایش شعر مشترک با هوش ِ مصنوعی/ بحرانِ هوشی مصنوعی در هنر و ادبیات/ چرا شعر، هنر چند بعدی است؟/هنر تعاملی، پروژه‌ی تیمْ لَبْ و امکان حضور در شعر /صدای پای دگرگونی در شعر معاصر.

ادبیات در وضعیت متاورس نوشته مزدک پنجه‌ای، شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی در انتشارات دوات معاصر در پاییز ۱۴۰۳ منتشر شده است.

برای خرید این کتاب می توانید از طریق فروشگاه های اینترنتی و انتشارات دوات معاصر اقدام کنید.

The Echo of Transformation in Contemporary Poetry

The book "Literature in the Metaverse Context" by Mazdak Panjei, which explores the impact of the Metaverse and digital technologies on contemporary literature and poetry, has been published.

According to ISNA, this book is structured into two main sections. In the first part, the author explains the concept of the Metaverse as a three-dimensional digital space and delves into how the Metaverse can transform linguistic and communicative systems, among others.

Drawing on the perspectives of philosophers such as Heidegger, Benjamin, Baudrillard, Barthes, Foucault, Merleau-Ponty, and Bakhtin, the author emphasizes that the Metaverse, as a technological phenomenon, opens new horizons for literary creativity. At the same time, it introduces challenges such as shifting the position of language and the potential domination of technology over literature.

In the second section, the author examines the impact of the Metaverse and artificial intelligence on contemporary poetry. Referring to a concept he calls "The Echo of Transformation in Contemporary Poetry," he explores innovations such as co-creation between humans and machines, the emergence of multidimensional poetry, and interactive experiences.

The author believes that the Metaverse can transform the audience from a passive consumer into an active creator, turning poetry into a multidimensional and interactive space.

The book covers a wide range of topics, including:

  • Language as thought in the Metaverse context
  • The question of reality and the death of imagination
  • Narrative as a concept in the Metaverse
  • Meaning and conceptualization in the Metaverse world
  • The concepts of "text" and "work" in the Metaverse
  • Hyperreality, virtual reality, and augmented reality
  • Hyperreality, virtual reality, and augmented reality
  • The role of the audience-author in Metaverse texts
  • The position of "interactive art" in the Metaverse context
  • The creation of avatars as virtual bodies
  • The Metaverse carnival as polyphony and a democratic experience
  • The concept of dwelling in the Metaverse
  • The theory of motion in the viewer's mind
  • The experience of co-authoring poetry with artificial intelligence
  • The crisis of artificial intelligence in art and literature
  • Why poetry is a multidimensional art
  • Interactive art, the TeamLab project, and the possibility of presence in poetry
  • Literature in the Metaverse Context by Mazdak Panjei, a poet, journalist, and literary critic from Iran, was published by Dovvat Moaser Publications in Fall 2024.
مزدک پنجه ای متاورس ادبیات در وضعیت متاورس دوات معاصر
مزدک پنجه ای

معشوقه باد

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۵۰ ب.ظ

معشوقه‌ی باد

به تو که فکر می‌کنم
پرنده‌ای هستم از آشیانه افتاده
سربازی تیر خورده
خود را کشان کشان به خاک وطن می‌کشاند
دیواری بلند شده‌ام
خيابانی ممنوع که سیب کوچکی در آن جوانه زده

باید دوستت دارم را به آب می‌گفتم
که همسایه‌ی دریاست
رودخانه که می‌شنود
می‌برد
هیچ نمی‌گوید

انبوهِ جنگلِ بغضم
وسوسه‌ای که در دلم قرار نمی‌گیرد
تنهایی پنجره‌ای شده‌ام که باران ریزِ توست
دستی که دستِ توست

فراموشی گزیده‌ام
یادی شده‌ام به وقت ِ مستی باد
که طعم پیراهنت را با خود به دوش می‌کشد
چون شهید گمنامی که فراموش نمی‌شود از سرزمین ِ پرگهر
معشوقی که از یاد نمی‌رود به وقت ِ اهتزارِ پرچم بر فراز ِ باد

#مجموعه_شعر
#بادبادک‌های_روزنامه‌ای
#مزدک_پنجه‌ای
#انتشارات_نصیرا
سال 1392
@mazdakpanjehee

معشوقه باد بادبادک‌های روزنامه ای مزدک پنجه‌ای
مزدک پنجه ای

فاصله

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۸ ب.ظ

فاصله


#مزدک_پنجه‌ای


فاصله‌ای هستم
میان دو کلمه
نفسی به هق‌هق افتاده
رنجی کشیده تا پای دیوار
شاخه‌هایی رها در آسمان
قامتِ خورشیدی رنجور
که هر چه دست دراز می‌کند
برابرش آسمانِ آبی است

نوشته بود: فاصله‌ها چگونه برچیده می‌شوند
وقتی برابرش دیوار است
نگاهی از هیجان

می‌دانستم!
هر گام که پا می‌گیرد در سنگ
هر نفس که باز می‌گردد به قلب
هر تپش که عاشقانه می‌نشیند بر لب
کم می‌شوند فاصله‌ها
بیشتر می‌شود انتظار این دیدار
این رنجِ ناپایانِ آدمی که غم پایانش نیست
قصه‌های بی‌شمار که از نبودن نوشته شد بر بیستون
بر دشت‌های خون
جنگل‌های هیرکانی که قرار بود
عاشق را گم کند در خود
غاری که شبیه چاه بود
صدا در آن می‌رفت اما نمی‌آمد
آمدنش را به فراموشی سپرده بودم
من که روزها می‌نوشتم از دلهره‌ی قطره‌ای بازیگوش
لابه‌لای شاخه‌های جوان
من که همه ترس بودم از فراق
من که می‌خواستم برسانم تو را به شب
و آرزوی ماه که حسرت هماغوشی داشت

حالا گوشی زمزمه‌گَرَم
عشقی با لبخندهای بلند
آغازی از سر اجبار
که گاه به شکلِ هجرانی
به شکلِ زخمی به پهنای فاصله‌ها
از سطری به صفحه‌ای غلت می‌خورد
میان نقطه‌ها
ویرگول‌ها
پرتاب می‌شوم به یک پایانِ باز

دورم می‌شوی
دور
دورتر از قله‌ای که ایستاده‌اش منم!
بر دنیایی که درنگ بود
جهانی پر از رازهای کشف نشده
حقیقت‌های گمنامی که در انتظار کاوشِ تو نشسته‌‌اند
دقایقی که هیچ‌کس نامی برایشان نداشت
تنها
رنجور
از صبحی هراسناک بر می‌گردم به اولِ تو
جایی میان دو کلمه
میان واقعیت ِ متن
جایی که لبخند آغاز جدایی است
و هر نگاه
هر بوسه...

فاصله‌ای غمگینم
میان دو کلمه...


مزدک پنجه‌­ای

https://t.me/sedaelirav

مزدک پنجه‌ای شعر
مزدک پنجه ای

شناسنامه‌ی اندوه

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شناسنامه‌ی اندوه
به ارس که زندگی است


#مزدک_پنجه‌ای


هیچ شبی را در خاطر ندارم
بی‌تو
بی‌بوی ِتو
بی‌باور ِتو
چشم گرفته باشم
رویایم را تو بافتی
آن را هر صبح می‌پوشم و از پله‌های رنج بالا می‌روم
شاید روزی به تو بگویم
تمام زندگی‌ام پیکار بود
گاه یک تکه از خنده‌های تو می‌شد ایستگاهم
بعد دوباره باید نفس می‌گرفتم

باید وقت کنم و بنویسم
چایی دو نفره بریزم
تو نگاه قشنگت را به من بدهی
من به دهان کوچکت لب بدوزم

چگونه بگویم که بپذیری
وقتِ دوستت دارم را از ما گرفته‌اند!
وقتِ با تو بودن!
دنیای من همین لحظه است که می‌خوانی!
نشستن و گفتن!
باید تند تند حرف بزنم
ممکن است کسی تماس بگیرد
سوال رایگانی داشته باشد
یا که عمر این موسیقی دلربا تمام شود
و من پرت شوم به جهانی که جنگ است و مرافعه
زیستنش رنج است و خون!

سال‌ها بعد
تو شاعری یا که انگشتانت بر شاسی‌های سیاه و سفید پیانو می‌لغزد؟
اما یقین دارم
دنیای مرا درک خواهی کرد
اندوهِ ننشستن‌های من!
فرصت‌های تباه شده‌ی نوشتن!
چه شعرها که فدای زندگی شد
چه ایده‌ها که برای داشتن
یک خانه‌ی معمولی
یک ماشین معمولی
یک سفر خوب تا همین کشور دوست و برادر
تباه شد
هرچه بگویم بی‌فایده است
هر چه بنویسم ناتمام!
ما دردِ مشترکیم!
سرزمینِ خون
پدرانِ نسلی که خاطرات‌شان هیچ رنگی ندارد
ما سال‌های رنجیم و تباهی
حنجره‌ای سوخته
پرنده‌ای تیر خورده اما امیدوار!
ما اسب‌های نجیبِ نفس بریده‌ایم
در دشتِ تازیانه
و آن کس که مُهر بر شناسنامه می‌زند
دلیل واقعی مرگ را نخواهد نوشت.

#مزدک_پنجه‌ای
#وزن_دنیا

ارس مزدک پنجه‌ای شناسنامه‌ی اندوه
مزدک پنجه ای

شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۳ ب.ظ

شباهت زبان کودکان با زبان شاعران

چندوقت پیش به ارس گفتم روز پزشک است. می‌خواهی به خانم دکتر مریم اسحاقی - متخصص اطفال، شاعر و نویسنده- پیامی بدهی. اول گفت: کیه؟ گفتم: خانم دکتر دیگه، کوچولو بودی مطبش می‌رفتی، خیلی مهربون بود. انگاری یادش آمد، گفت: آهان اونی که آمپول نمی‌زد! گفتم: بله، همون. گفت: می‌خواهم بهش بگم: «خیلی ممنون که من رو تعمیر می‌کردی.»
این موضوع را اینجا نوشتم تا بگویم، کودکان از روی نادانستگی برای پر کردن جملات و نشان دادن مفهوم، از عباراتی بهره می‌برند که برایشان آشناست، در حالی که می‌تواند برای مخاطب غیرآشنا باشد.
ارس در عبارت فوق با تصرف در کلمه‌ای غیرمرتبط به‌بحث، هم تخیل خود را بروز داد، هم از آنچه معیار بود در نظر ما بزرگسال‌ها عدول کرد.
به نظر زبان شاعران هم چنین وضعیتی را دارد و به نوعی از شاعر نیز چنین انتظاری می‌رود.
بایزید بسطامی نوشته‌است: به صحرا شدم، عشق باریده بود. اگر می‌گفت: باران باریده بود، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ظاهرا در شعر هر چه بیشتر اغراق کنی یا از زبان معیار فراروی کنی، تأثیر بیشتری بر مخاطب خواهی گذاشت.
چرا وقتی کودکان شعر می‌نویسند، ساختار زبانی‌شان پر از این‌گونه امکانات زبانی است اما به بزرگسالی که رسیدند، از خلاقیت‌های زبانی باز می‌مانند و بیشتر در بعد فرم و روایت دست به اتفاقات نو می‌زنند، بعضی هم البته در همین حد رفتار نمی‌کنند.
آنچه به نظر می‌رسد ما یک نوع زبان دستوری را که جزیی از فرهنگ‌مان است به آنها تحمیل می‌کنیم، به نوعی درست‌نویسی را یادشان می‌دهیم. البته طبق آن قواعد اگر کسی چنین جمله‌ای بنویسد، گفته خواهد شد بی‌سواد است یا مجنون است. اما در شعر، منطق مشخصی ندارد، حتی دستور زبان تعریف شده نیز ندارد، گویی معیار فرم و ساختار است. وقتی جمله‌ی ارس را برای خانم دکتر نقل کردم، گفت‌: چه شاعرانه.
چون گوش او به شنیدن یک نظم ساختاری زبانی عادت کرده بود.
اگر ارس می‌گفت: ممنون خانم دکتر که من را مداوا یا خوب یا معالجه یا درمان کردی با یک عبارت نثری غیرشاعرانه‌ی مستعمل و کلیشه که در مراودات روزانه نیز به کار می‌رود، مواجه بودیم. اما در جمله‌ی «ممنون که من رو تعمیر کردید» با تخیل، تصویر و خرق عادت شاعرانه مواجه هستیم و چون در بستر دستوری زبان، چنین عبارتی غلط است بی‌گمان آن را در منطق زبانی شعر گروه می‌کنیم، چون قانون این‌گونه بر ما سیطره یافته که طبق اصول این‌گونه حرف نمی‌زنند.
با این وصف است که چنین عبارات و جملاتی به‌خاطر رفتار غیرعرفی و غیردستوری‌شان به‌لحاظ فرم و ساختار در ذهن ماندگار می‌شوند.
بر این اساس زبان کودکان از جنبه‌های بسیاری شبیه زبان شاعران است. هر دو گروه از تخیل، بازی با واژه‌ها و استفاده از تصاویر و استعاره‌ها بهره می‌برند. کودکان به‌طور طبیعی از کنایه‌ها و بی‌قاعدگی‌های زبانی استفاده می‌کنند و این روش بیان، می‌تواند به ما یادآوری کند که زبان با تجربه‌ و شناخت ما از هستی، ارتباط وجودی دارد.

The Similarity Between Children's Language and Poets' Language

Some time ago, I told Aras that it was Doctor's Day. I asked if he wanted to send a message to Dr. Maryam Es'haghi – a pediatrician, poet, and writer. At first, he asked: "Who is that?" I replied: "She’s the doctor, you used to visit her when you were little. She was very kind." It seemed like he remembered, and he said: "Oh, the one who didn’t give me shots!" I said: "Yes, that’s her." He then said: "I want to tell her: 'Thank you very much for fixing me.'"

I wrote this here to explain that children, out of ignorance, use familiar phrases to complete sentences and convey meaning, even though those expressions may not be familiar to the listener. In the above example, Aras made a playful alteration to an unrelated word, which not only expressed his imagination but also deviated from what is considered standard by us, adults.

It seems that the language of poets also has a similar quality, and in a way, we expect this from poets as well. Bayazid Bastami wrote: "I went to the desert, love had rained." If he had said, "It rained," it would have seemed like nothing special had happened.

Apparently, in poetry, the more you exaggerate or move away from standard language, the greater the impact you have on the audience.

Why is it that when children write poetry, their linguistic structure is full of such possibilities, but as they grow up, they lose their linguistic creativity and mostly focus on form and narration in their writing? Some, of course, don't engage in even this much.

It seems that we impose a kind of grammatical language, which is part of our culture, on them, teaching them to write 'properly.' According to those rules, if someone writes such a sentence, they would be considered illiterate or insane. However, in poetry, there is no clear logic; even grammar doesn't have a fixed definition. It seems that form and structure are the real standards. When I repeated Aras's sentence to Dr. Es'haghi, she said: "How poetic!"

This is because her ear is used to hearing structured linguistic patterns.

If Aras had said: "Thank you, Dr., for treating me or healing me or curing me," we would have encountered a non-poetic, conventional, and cliché phrase commonly used in daily conversations. However, with the phrase "Thank you for fixing me," we encounter imagination, imagery, and a break from the ordinary, poetically creative language. Since this expression is grammatically incorrect in the context of the language, we undoubtedly categorize it within the logic of poetry, because the rule has ingrained in us that this is not how people speak according to conventional standards.

It is because of this that such expressions and sentences remain memorable in our minds due to their non-conformity to norms and grammar in terms of form and structure.

Thus, the language of children in many ways resembles the language of poets. Both groups use imagination, wordplay, and rely on images and metaphors. Children naturally use figurative speech and linguistic irregularities, and this mode of expression can remind us that language is intrinsically connected to our experiences and understanding of existence.

#زبان_کودکان
#زبان_شاعران
@mazdakpanjehee

زبان کودک شعر شاعر زبان‌شناسی
مزدک پنجه ای

فیلم نشست مجازی نقد و بررسی جریان شناسی شعر دیداری شنیداری اثر مزدک پنجه‌ای

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۴۱ ب.ظ

لینک نمایش فیلم شش قسمت از نشست نقد و بررسی کتاب جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری که توسط آکادمی شعر معاصر حلقه نقد ادبی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۰ با حضور منتقدانی چون سینا جهاندیده، سعید جهانپولاد، محمد آزرم، دکتر فرخ لطیف‌نژاد برگزار شده بود را در زیر می‌بینید.
لینک تماشای فیلم نشست
#جریان‌شناسی_شعردیداری_شنیداری
#مزدک_پنجه‌ای
#انتشارات_دوات_معاصر

Www.davatmoaser.ir

@mazdakpanjehee

جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری محمد آزرم سینا جهاندیده سعید جهانپولاد
مزدک پنجه ای

آیا ایلان ماسک انسان را از هویتش تهی می‌کند؟

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۸ ب.ظ

به قول «هایدگر» تکنولوژی اینجاست که تا مدتها بماند، و دقیقاً شعر نیز متأثر از عناصر تکنولوژیک دچار تغییرات عدیده شده و خواهد شد. تلاقی دیگر هنرها با شعر و بهره‌مندی سایر هنرها از یکدیگر و عناصر تکنولوژی، مخاطب را با تعریف جدیدی از زیبایی‌شناسی در حوزه‌ی اجرا مواجه کرده است. شعر اگر به عنوان یک مقوله‌ی هنری می‌خواهد هژمونی خود را به عنوان یک هنر مهم در جامعه حفظ کند، به نظر باید از همه‌ی ظرفیت‌های بیناژانری و بیناهنری بهره ببرد.
من مخالف نظر برخی هستم که می‌گویند «ایلان ماسک» انسان را از هویت انسانی‌اش تهی می‌کند. اتفاقاً او چالش مهم و زیبایی را با طرح مباحث بیولوژیک، رباتیک و... راه انداخته است؛ از این رو معتقدم انسان بیشتر به هستی و جهان، نقش و آینده‌اش فکر خواهد کرد. این مباحث ابعاد فلسفی دارد و باید با نگاهی انتقادی به آن نگریست، امیدوارم کتاب جدیدم «ادبیات در وضعیت متاورس» به زودی منتشر شود، در آن پیرامون این موارد از نظر ادبی، فلسفی و تکنولوژی حرف زده‌ام. من معتقدم «صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» را باید شنید. صدای پای عصر دیجیتال و تأثیر شگرف هوش مصنوعی بر این هنر.

* «صدای پای دگرگونی در شعر معاصر» عنوان مقاله‌ای است که در کتاب «ادبیات در وضعیت متاورس» تحریر شده است.

#انتشارات_دوات_معاصر
#مزدک_پنجه‌ای
@mazdakpanjehee

هوش مصنوعی ایلان ماسک ربات انسان
مزدک پنجه ای

تحمیق مخاطب با ادعای نوگرایی

یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ۱۱:۳۶ ب.ظ



من آسیبی را مطرح می‌کنم و شخص خاصی مدنظرم نیست. به طور کلی چیزی را عرض کنم. ببینید گاهی برخی مباحث و برخی نام‌ها و کتاب‌ها مدام توسط خود شخص یا توسط اعوان و انصارش در بوق و کرنا می‌شود، بعد که اثر را مطالعه می‌کنی می‌بینی بیشتر پروپاگانداست. من حداقل در دهه هفتاد و هشتاد به واسطه‌ی درگیری بیشترم با روزنامه‌نگاری این قضیه را استشمام کردم. برخی از این جریان‌ها ناشی از مراد و مرید بازی است. گاهی یکی انقدر سمج می‌شود به اشخاص معتبر یا دست به قلم پیام می‌دهد یا تماس می‌گیرد که فلان اثرم را خواندی، بعد در معذوریت، طرف نظر یا یادداشتی آبکی می‌نویسد، بعد همان را پیراهن عثمان می‌کند و خود یا اطرافیانش به تبلیغ اثر می‌پردازند. مخاطب هم که اثر را نخوانده و از پشت پرده اطلاع ندارد. قطعاً دوستان این جمع، نهایت آوانگاردبازی خیلی‌ها را در حداقل دو دهه اخیر دیده‌اند، خیلی از آثار تهی به مدد ارتباط دوستان روزنامه‌نگارم به نشریات سراسری راه یافتند در حالی که سطح کار بسیار نازل بود. حتی در دوره کاری خودم چند باری کتابی برایم ارسال شد که در روزنامه شرق نقد و معرفی‌اش کن، به فلان نهاد می‌گوییم کتابت را بخرد.
یا حتی یکی کتابی چاپ کرده با ناشری معتبر 400 صفحه کتاب بدون رفرنس و منبع، گویی همه حرف‌ها را خودش گفته، وقتی کتاب جریان‌شناسی شعر دیداری شنیداری را می‌نوشتم به منابع اصلی انگلیسی بر می‌خوردم بعد می‌دیدم که چگونه یک دهه عده‌ای تحمیق شدند و فریب شامورتی‌بازی آن نویسنده را خورده‌اند. واقعیت این است با روزنامه نگاری خیلی زود می‌توان مطرح شد اما روزنامه‌نگاری عمق ندارد، سطح است، ویترین است. زودگذر است، بعد از دوره‌ای که ویترین را از دست دادی عیارت مشخص می‌شود.
حالا حکایت برخی اشخاص است که به مدد فضای مجازی و شگردهایی که در فوق بر شمرده شد، دنبال نان و آبی هستند، شعرهایی با ادعاهایی که ریشه تئوری‌اش نخ‌نما و تجربه‌ شده است، را نوگرایی می‌دانند در حالی که اساس و بن اثرشان نو بنیاد نیست. اساساً برخی ادعاها و نوگرایی‌های بدون پشتوانه تحمیق مخاطب است. حالا خیلی جا هم حضور دارند، کنفرانس و مصاحبه و چه ها چه ها را مطرح می‌کنند، عده‌ای هم نشسته‌اند و نگاه می‌کنند چون حوصله درگیری و حاشیه را ندارند، کوتاه می‌آیند و اظهارنظر نمی‌کنند وگرنه اگر کسی دقیق شود می‌تواند به طور مشروح نشان دهد که عده‌ای دور از این جمع، کلاهبردار که لباس روشنفکر و هنرمند را بر تن کرده سر مخاطب را کلاه می‌گذارد. مشکل آنجاست که به مدد پروپاگاندا وقتی اعتباری کسب کردند، دیگر سخت می‌شود به آنها نقد وارد کرد. حواریون نمی‌گذارند. و خلعت مقدس گونه‌شان می‌شود سپر بلا. اما واقعیت شاید این باشد که ادبیات به من، حداقل یاد داده آدم‌های این چنینی عمرشان در عرصه هنر یک دهه است بعد فراموش می‌شوند و در پس آن سرخورده!

نوگرایی شعر مزدک پنجه‌ای
مزدک پنجه ای
صفحه بعد
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ