سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

یادداشتی پیرامون زبان شعر امروز

پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۱۱ ب.ظ

یادداشتی پیرامون زبان در شعر امروز 
زبانِ خلاق، زبانِ کلیشه
مزدک پنجه ای


روزنامه‌ی شرق-۱۲ خرداد ۹۸:وقتی صحبت از زبان شعر می‌کنیم از چه چیزی صحبت می‌کنیم. تعاریف مختلفی درباره‌ی زبانِ شعر ارایه شده اما به تعبیری، هرکس از ظنّ ِخود اقدام به تعریف زبانِ  شعر کرده است. در واقع به همان دلیل که خود شعر تعریف واحدی ندارد، زبان ِشعر نیز تعریف‌ناپذیر است یا حداقل دارای تعاریف متعددی است که هر یک نواقص و ویژگی‌های مربوط به خود را دارد. 
به هر روی «زبان» در تعریف عام، امکانی است که به وسیله آن بشر می‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند، در واقع بشر روابط عمومی را مدیون زبان است. زبان ابزار بیان اندیشه و آنچه که زیست شما در مواجهه با پیرامون می‌شود، است. زبان ابزار بیان احساس، تخیل، تصویر و هر چیزی است که انسان برای ایجاد یک مفهوم یا مضمونِ زیبا متوسل به آن میشود. در واقع به شکلی زبان ایجاد کننده‌ی موقعیت‌هاست. هر چه توانایی و چیره‌گی افراد در استعمال کلمات و چینش واژگان در کنار هم در موقعیت‌های مختلف بهتر باشد،می‌گوییم ارتباط موثرتری ایجاد شده است یا لذت بیشتری را نصیب مخاطب کرده‌ایم. در اینجا روی بحث ما زبان شعر است. وقتی صحبت از زبان می‌کنیم دقیقاً مراد ما از آن چیست؟ اینکه می‌گوییم زبان یکی از اجزاء اصلی شعر است اما همه‌ی شعر نیست در واقع ادعای غلطی نکرده‌ایم؛ چرا که زبان به عنوان مهمترین ابزار شعر به شمار می‌رود. زبان، آن دَم، روح و نَفَسی است که در کالبد شعر دمیده می‌شود.
«یدالله رویایی» در کتاب «مسائل شعر» داستانی را از فردی روایت می‌کند که می‌تواند شاهد مثال ما در این بحث باشد. او می‌گوید: «شاعری در یکی از کوچه‌های لندن روزی گدای کوری را می‌بیند که پلاکی بر گردن خویش آویخته است. از او می‌پرسد: «روزی چقدر درآمد داری؟» گدا می‌گوید: «روزی 2 دلار.» شاعر پلاکی را که به گردنِ گدا بود بر می‌گرداند و چیزی بر آن می‌نویسد و به سائل توصیه می‌کند تا از این پس، این روی پلاک را به گردن بیاویزد. دو ماه دیگر وقتی که باز شاعر از آن کوچه می‌گذرد، به همان سائل بر می‌خورد، از او می‌پرسد: «از وقتی که آن روی  پلاک را بر گردن انداخته‌ای درآمد روزانه‌ات چه‌قدر شده است». سائل پاسخ می‌دهد:«پانزده تا بیست دلار» و ضمن سپاسگزاری اصرار می‌کند که شاعر بگوید بر پشت پلاک چه نوشته است. شاعر می‌گوید: «من کار بزرگی نکردم، تو نوشته بودی: «من کور مادرزادم، به من رحم کنید». من روی آن نوشتم: «بهار از راه می‌رسد، من تماشایش نخواهم کرد.»
 وقتی صحبت از زبان شعر می‌کنیم یعنی  موقعیت و وضعیتی که تنها توسط زبان ایجاد خواهد شد. در واقع عبارت‌های «من کور مادرزادم، به من رحم کنید» و «بهار از راه می‌رسد، من تماشایش نخواهم کرد» بیان یک موضوع در دو فرم است. اولی اشاره‌ی مستقیم به کوربودن دارد اما به واسطه‌ی آن گدا مخاطبانش را در وضعیت و موقعیتی متفاوت قرار نمی‌دهد چرا که برای بسیاری عبارتش کلیشه‌ای است. به تعبیری آن موقعیتی که گدا برای مخاطبانش ایجاد کرده به لحاظ عاطفی و حسی موقعیتی خلاقانه، بکر نبوده است. اما در سویی دیگر، اندیشه و نگاه متفاوت منجر به زایش کلماتی شده که برای مخاطب جلوه و نوآوری را به همراه آورده است و این یعنی در آن موقعیت،آن شاعر توانست روابط بهتر و موثرتری را برای گدا و مخاطبانش ایجاد کند چرا که به قول سوسور: «اندیشه از طریق زبان ظهور می‌کند.1»
بنابراین با مثال فوق می‌توان به این بحث اینگونه پرداخت که یک شاعر مانند جادوگر، باید مدام از طریق خلاقیت‌های زبانی و ذهنی، مخاطب را در موقعیت جدیدی قرار دهد که تاکنون قرار نگرفته است. شاید از این نظر است که می‌توان مدعی شد بسیاری از اشعاری که در فضای مجازی و مکتوبات می‌خوانیم برآمده از موقعیت‌های زبانیِ کلیشه شده است. دال‌هایی که منتهی به مدلول‌های لو رفته می‌شوند. 
شعر امروز و شعر هر زمان دیگر که دچار کلیشه شدگی در عرصه‌ی فرم و زبان شود، شعری است که ایجاد موقعیت نخواهد کرد. جریانی را به وجود نخواهد آورد مگر جریانی که خوش‌آیند عوام گراها باشد. شاعران پوپولار زبانی را برای ارتباط بر می‌گزینند که مخاطب به واسطه‌ی نشانه‌ها و آن مولفه‌ها در موقعیت معنایی تجربه 
شده‌ای قرارگیرد. بنابراین می‌بینید که به میزان مخاطبانی که علاقه‌مند به چنین ویژگی‌های ساختاری زبان هستند، بر تولیدکنندگان این آثار نیز افزوده می‌شود.
 «محمد مختاری» در کتاب «چشم مرکب» به شکلی به این موضوع از نگاهی دیگر پرداخته است، با این تفاوت که او به شعر و اندیشه‌ی سیاسی می‌پردازد که به نوعی آن نیز درگیرعوام‌گرایی است. 
او معتقد است:«بخشی از شعر، به ویژه از راه روزنامه‌ای شدن به تولید انبوه می‌رسد.1» واقعیتی که در دوره‌ی اکنون به واسطه‌ی فضای مجازی در حال روی دادن است. به تعبیر مختاری ما با انبوهی از تولیدکنندگان و در حقیقت الگوبرداران از ابدعات اولیه، به تولیدکنندگان انبوه مواجه هستیم. از خصایص شعر روزنامه‌ای و البته شعر دوران فضای مجازی آن است که از حدود ادراک عام فراتر نمی‌رود و زبان سخت تحت تاثیر این فضا قرار می‌گیرد. در این اوضاع حتی کارکرد تخیل به پیدا کردن استعاره‌های سهل‌الوصول تقلیل می‌یابد.
در چنین نحوه‌ی برخوردی با زبان می‌بینیم که «زمینه‌ی گسترده‌ای برای بروز کلیشه‌های تصویری، جملات قصار، ساخت‌های توصیفی، بافت‌های خطابی و انشائی و ... فراهم می‌آید2» شاید بگویید چه اشکالی دارد، هر گلی بوی خود را می‌دهد و هیچ‌کس جای دیگری را تنگ نکرده است. در پاسخ باید مخاطب را متوجه این خطر کرد، اگر چه پهنه‌ی ادبیات عرصه‌ی وسیعی است اما معضل اینجاست که شاعر برای بیان اندیشه‌ی خود روی به زبانی از جنس زبان آن گدا بیاورد، نه زبانی که برآمده از خلاقیت و رفتارهای مرسوم باشد.
امروز بسیاری از شاعران سطحِ  اندیشه، زیبایی‌شناسی و زبانِ خود را برای فهم آسان مخاطب به حدی تنزل می‌دهند که گویی کار شاعر تنها بیان احساس است. در این موقعیت است که می‌بینیم شعرهایی متاثر از این گفتمان کلیشه شده که صرفاً برای مخاطب عام و چنین ذهنیتی تعریف شده، سروده می‌شود و به صورت کتاب‌های شعر به دست مخاطبان می‌رسد. 

 

روزنامه شرق مزدک پنجه ای زبان شعر
مزدک پنجه ای

نگاهی به مجموعه شعر با من پرنده باش اثر مزدک پنجه‌ای

پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۷:۴ ب.ظ

شب از نیمه گذشته بود

ماهان سیارمنش

ماهنامه‌ی تجریه-شماره شصت و سه،اردیبهشت نود و هشت:ما در شعر در جست‌وجوی چه هستیم؟ اندیشه‌ای که ما را به تفکر وادارد و یا تخیلی که ما را به تحرک؟ در این دو راهی کدام یک را برمی‌گزینیم؟ آیا می‌توان گفت شعر باید در حفظ تخیل بکوشد و اندیشه را از اطراف خود پس براند؟ قطعا نمی‌شود با اطمینان این سؤال را پاسخ گفت. چه بسا کسانی منکر تخیل شوند و اندیشه را پاس بدارند و یا بر عکس. بنابراین در حفظ یکی از این دو، دیگری باید فدا شود؟ یا می‌توانیم از هر دو برای پیشبرد شعر مدد بجوییم؟ شاعر می‌تواند با اندیشه، اصول و عقیده‌های خودش را به ما بشناساند و با تخیل، به ما کمک کند که تنها به عنوان یک تحلیلگر صرف عمل نکنیم و تا آنجا که می‌توانیم همپای او برای حفظ این تمامیت (که همپوشانی اندیشه و تخیل است) پیش رویم. چه بسا که گاه نتوانیم هر دو را به طور منفرد در شعر دریابیم، چون گاه می‌بینیم که این دو چنان به هم پیوسته‌اند که امکان گسستن آنها توسط تحلیل‌گر وجود ندارد و فقط آنگاه قادر به عمل کردن یکه می‌باشد که خود شاعر قائل به ایجاد آن فاصله بوده باشد. از همین رو است که فهم چنین اشعاری، با آنکه حد و حدودش مشخص شده، سخت است. پُر بیراه نیست که می‌گویند شاعر (یا هر انسانی) در شرایط سخت و بحرانی زندگی خودش، انواع و اقسام تجارب، چه انسانی و چه اخلاقی، را در خود ذخیره می‌کند و از آنها برای خلق آثار بهره می‌جوید. ما انسان‌ها هم می‌توانیم از این تجارب برای درک جهان خودمان بهره ببریم. چه بسا این اندوخته‌ها برای شخص نویسنده‌ای، یاری‌رسان آفرینش‌هایش باشد و برای وکیلی، دست‌مایه‌ی خلق ایجاد موقعیت‌هایی بکر و کاراکترهایی گوناگون. از همین منبع است که ما با چنین شخصیت‌های مختلفی در ادبیات روبه‌رو هستیم. گاه که این‌ها ابزار کار وکیلی شاعر می‌شوند، او را وامی‌دارند که دست به تخیل جهانی نو بزند.
در این مجموعه‌ای که با هم از نظر می‌گذرانیم، یعنی «با من پرنده باش»، اثر مزدک پنجه‌ای که سال ۹۷ در ۷۰ صفحه توسط انتشارات دوات معاصر منتشر شده است، شاعر گاه در بیان فضایی، به اندوخته‌های کاری‌اش (وکالت) توسل جسته و دست به ایجاد صحنه‌هایی بدیع و نو زده. بحث ما در اینجا این است که که آیا او توانسته میان اندیشه و تخیل، این دو تمهید ناگسستنی، توازن برقرار کند و از امر مطلوبی که خود در انداخته فراتر نرود؟ البه چه بسا بعضی اوقات گرایش او به احساساتی‌گری مشهود است و البته نمی‌توان بر او خرده گرفت؛ چون آنچه بارز است، مقابل هم قرار دادن چند شخصیت انتزاعی برای انتقال معنایی عینی از طریق قوه‌ی تخیل، شاعر را گاه از ظرفیت‌های زبانی شعرش غافل می‌دارد. بدین طریق، می‌توان دریافت که برای شاعر، اولویت، درک معنای مورد نظر او است تا ابزاری که آن معانی از طریقش مستفاد می‌شوند. در یک بازی زبانی، برای انتقال معنی آزادی، چه چیزی بهتر از آنکه ما آن را با اشاره‌های غیر مستقیم و کلمات کوتاه نشان دهیم تا اینکه خود کلمه‌ی آزادی را به کار ببریم؟ این مهم به حفظ مقصود ما، که همان تأثیر گذاری است، کمک می‌کند و ما به واعظی صرف بدل نمی‌شویم.
از طرف دیگر شاعر از تمهیدی نو سود جسته. در شعر «توبه‌ی نصوح» شخصیت‌هایی چون شیطان، آدم و حوا را در نقش افراد دادگاه به ما نمایانده است؛ یا در شعر «بازپرس ویژه‌ی ترس»، راوی مراحل اعتراف‌گیری از کسی که چیزی را کشته نشان می‌دهد. در این شعر راوی با ایجاد موقعیتی بکر و در عین حال رعب‌انگیز و تیره که گویی می‌خواهد ما را به قعر جهنم ببرد، روایت را پیش می‌برد و مدام با «خطابت می‌کنم و می‌پرسم» تعلیقی در روایت پدید می‌آورد و با مکالمه‌هایی کوتاه و گاه گسسته از هم، ما را با آن شخصیت مرموز همراه می‌کند و بازپرس (که گویی خود ما هستیم) مدام از او می‌خواهد آنچه اتفاق افتاده را به وضوح به یاد بیاورد و بازگو کند؛ اما گویی این بازجویی بیش از آن آنکه در اثبات اتهام بکوشد، موجبات رستاخیزی متهم را به دنبال دارد؛ گویی متهم با روایت آن پیشامد، به رستاخیز روح می‌رسد و پالایش می‌شود. چه چیزی چونان روبه‌رو شدن با صحنه‌ی جنایت، متهم را از بار گناه خلاص می‌کند؟ آیا بازپرس ویژه‌ی ترس، همان وجدان ناخودآگاه ما نیست؟ حال شاعر در انتقال این معانی موفق بوده یا نه؟ بخشی از این شعر را با هم می‌خوانیم.
خطاب می‌کنم و می‌پرسم/ باید بنویسی آنچه را که می‌دانی! – شب بود/ از نیمه گذشته بود/ در حیاط بودم و در حیات بود/ نفس‌ها روی چرخ، نفس می‌کشید/ گرگ نبود/ میشی رو به‌رویم/ پهن شد بر زمین/ همه‌اش همین!
خطاب می‌کنم و می‌پرسم تو را/ شب چه شد؟ – شب بود/ از نیمه گذشته بود/ حیات داشت/ در حیاط صدای چرخ می‌آمد، بلند/ بلند/ روبه‌رویم زوزه می‌کشید/ میش شد/ پهن شد/ او نگفت/ من نپرسیدم!
یا در شعری دیگر، راوی متهمی را به ما نشان می‌دهد

که با تن خود جفا می‌کرد و حال با قرار دادن او در مقابل «او»ی بزرگ، «او»ی عدالت‌، در جستجوی دادخواهی هستند. حال این مفهوم انتزاعی چیست که به خود حق قضاوت کردن می‌دهد؟ بی‌شک نمی‌توانیم آن را با خدا یکی بدانیم؛ چون نشانه‌ها ما را به این نوع اندیشه راهبر نمی‌شوند. در اینجا هم با نوعی جهان‌بینی مواجه می‌شویم که توجه‌اش بیش از آنکه معطوف به بیرون باشد، به درون معطوف است و زندگی را (حق قضاوت و عدالت و دادخواهی) به یک موجود انتزاعی و فراانسانی تقلیل می‌دهد، موجودی که کارکردش این جهانی نیست، از اینرو شعر در نظرمان خود بسنده جلوه نمی-کند و گویی برای کامل شدن به عنصر دیگری نیاز دارد. عنصری که در جایی پایین به قضاوت بنشیند. بخشی از شعر را با هم می‌خوانیم.
….مثل روزی که ایستادم رو به‌روی «او»/ «او»ی بزرگ/ «او»ی قضاوت‌گر/ «او»ی عدالت/- آوردند دیوانه‌ای نحیف جثه را به عقوبت‌گاه، گفتند به خود ارضا می‌رساند، وی را در بستر بسته بودند، یکی که محافظت از اجنه می‌نمود، بانگ برداشت که ای وجدان بیدارِ عالم تاب، او هم اوست که جامه دریده و با خود جفا می‌کند./ جملگی سکوت بود که از دیوار به گوش می‌رسید/ جملگی سکوت بود که از تن می‌آمد…
از طرف دیگر می‌بینیم که روایت پیش برنده‌ی شعر به سمت پایان و در نتیجه فرجامی که ایده‌آل خواننده نیست، این شعر روایی را در نظرمان ممکن می‌کند. چون می‌بینیم موقعیت‌ها دلبخواه شاعر نبوده و صرفا ذات حادثه او را به ایجاد چنین لحظه‌ای واداشته است.
در دیگر اشعار هم شاعر سعی کرده گاه با نگاهی عاشقانه و گاه اعتراضی به مسائل بنگرد. چه آنجا که از غم عشق می‌گوید و چه آنجا که از روزهای به خاطره پیوسته با دوستانش؛ همگی گویای دلبستگی شاعر به جریان امور اطرافش است. همین موضوع را در شعر آخر کتاب می‌بینیم؛ آنجا که زنی فرانسوی را در مواجهه با جلیقه زردها مورد خطاب قرار می‌دهد؛ یا آنجا که تنهایی را به دوش می‌کشد و از این پله به آن می‌رود.
از این منظر با اشعاری روبه‌رو هستیم که شاعری خطر پذیر را نشان‌مان می¬دهد؛ چه آنجا که محتوا را در خدمت فرم قرار می‌دهد و چه آنجا که تخیل را فدای اندیشه می‌کند.
با تو از جهان می‌نویسم/ ببین چگونه پر…پر..پرت شدیم/ گاهی که حواس نمی ماند برای آدمی/نگفته بودی مگر/ تاوان است و هر تاوان را عقوبتی سخت خواهد بود/ زمین نام دیگر رنج است/ گرسنگی فقارتی فراموش ناشدنی…

منبع: ماهنامه‌تجربه‌ شماره‌شصت‌و‌سه

تجربه با من پرنده باش مزدک پنجه‌ای ماهان سیارمنش
مزدک پنجه ای

گزارشی پیرامون بحران وضعیت عدم فروش کتاب‌های شعر؛

چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۷:۳۴ ب.ظ

 بحران در تجربه‌ی زیبایی شناسی و فهم شعر دیگری

گیلان تیتر، مزدک پنجه‌ای: چندی پیش مدیر یکی از انتشاراتی‌های پایتخت از مخاطب نداشتن و فروش نرفتن کتاب شعر در بازار نشر سخن به میان آورد. وقتی به آمار فروش کتاب در نمایشگاه کتاب تهران و شهرستان‌ها نگاه می‌کنید و نیز آمار مراکز پخش و کتابفروشی‌ها بیش از پیش با این حقیقت تلخ مواجه می‌شویم. حقیقتی که نشان می‌دهد مجموعه‌های شعر شاعران ایرانی فروش مناسبی ندارد و به نوعی شعر در وضعیت بحران به سر می‌برد.

پس از آن‌که در دهه هفتاد، شاهد اوج و شکوفایی شعر و استقبال مخاطبان عام‌و‌خاص بودیم، هیچ‌کس گمان نمی‌کرد سرنوشت کتاب‌های شعر چنین شود که بسیاری از ناشران حاضر به سرمایه گذاری نباشند، مراکز پخش از دریافت کتاب‌های شعر بپرهیزند و کتاب‌فروشی‌ها نیز تمایلی برای نمایش آن در ویترین‌های خود نداشته باشند. روز‌به‌روز نیز در خلاء نشریات تخصصی شعر و روی کار آمدن نرم‌افزارهای ارتباطی دنیای مجازی، بر تعداد کتاب‌های شعر افزوده شد در حالی که شعر خریداران خود را از دست داده است.

چرایی این بحران به دلایل مختلفی بستگی دارد، با برخی از اهالی ادبیات مطرح کردیم با این پرسش که «مدیر یکی از انتشارات بزرگ پایتخت در مصاحبه‌ای به صراحت بیان داشته که کتاب شعر فروش ندارد و معتقد است شاعران هم کتاب نمی‌خوانند و حتی کتاب‌ شعر یکدیگر را نمی‌خرند. از نظر شما علت عدم فروش کتاب شعر در این سال‌ها چیست؟».حال پاسخ هر یک را در زیر از نظر می‌گذرانید:

سینا جهاندیده: امروزه وضعیت شعر در جهان هم مثل گذشته نیست

IMG-20190526-WA0012
دکتر سینا جهاندیده شاعر و منتقد به پرسش ما طی یادداشتی تحت عنوان « بحران در تجربه‌ی زیبایی‌شناسی و فهم شعر دیگری» چنین پاسخ گفت:«این سوال که چرا ناشران معمولاً دفتر شعر شاعران غیر شاخص را چاپ نمی‌کنند جواب سرراستی دارد چون معمولاً مردم دفتر شعر شاعران غیر شاخص را نمی‌خرند. بنابراین محکوم کردن ناشران و کتابفروشان غیرمنطقی است. ناشر، پخش‌کننده و کتابفروش در وهله‌ی اول یک شغل است که معنای خود را از بازار ِعرضه و تقاضا، سرمایه، سود و انباشت ثروت می‌گیرد و اگر ناشر یا کتابفروشی بر خلاف قاعده، فروش دفتر شعر را به شکل غیر اقتصادی معنا می‌کند نمی‌تواند برای این مسئله اصل باشد. بنابراین نباید اشتباه کرد و ناشران را از دیگر شغل‌ها که در چرخه‌ی تولیدِ بازار مصرف و سود عمل می‌کنند، خارج ساخت یا آنها را علت یک بحران پیچیده‌ی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دانست.”
وی در ادامه می نویسد:” اساساً نباید به شکل ایدئولوژیک تعصب به خرج داد و گفت نباید چنین اتفاقی بیفتد بلکه باید پرسید چرا چنین اتفاق می‌افتد؟ در این شرایط است که با تغییر پرسش اضلای خاموش برای ما روشن‌تر می‌شود و به نتیجه‌ی بهتری می‌رسیم. امروزه شعر در جهان، همان وضعیتی را ندارد که در گذشته داشت. به نظرم آغاز این گسست را می‌توان از دهه‌ی هفتاد قرن بیستم دنبال کرد. از همان زمان که دوره‌ی تاریخی پست‌مدرن شروع به آشکار شدن کرد؛ یعنی دوره‌ی افول «فرا روایت‌ها»، شکست تاریخی قهرمان‌گرایی و شکست اندیشه پیامبرانه برای تغییر جهان با خلق آثار هنری. این وضعیت نه به شکل ناگهانی که به شکل بطی اتفاق افتاد. همان‌طور که در غرب عصر الیوت‌ها سرآمده است در ایران هم عصر ظهور دوباره‌ی شاعرانی در حد و اندازه‌ی فروغ، اخوان و شاملو سرآمده است. البته این سخن به معنی این نیست که آنها راز شعر را می‌دانستند یا شعرشان از نظر ساختار و فرم برتر بود و شاعران امروز از این راز و ساختار محروم‌اند. مردم آنها را شاعرانی می‌دانستند در حد انسان‌هایی که فراتر از مردم عادی صداهایی را دنبال می‌کنند یا به تعبیر دقیق‌تر آنها را حاملان حقیقت می‌دانستند. بنابراین امروزه برای مردم شعر و شاعری به همان شکل که مثلاً در دهه‌ی چهل و پنجاه آشکار می‌شد، آشکار نمی‌شود.”
جهاندیده سپس در یادداشتش می نویسد: “در ایران هم از دهه‌ی هفتاد شمسی از شعر معاصر اسطوره‌زدایی شد. شعر برخی از تعهدات اجتماعی خود را به رسانه‌های دیگر داد. با اسطوره‌زدایی از شعر کارکردهای شعر هم دگرگون شد. شعر تبدیل به هنر انتزاعی گردید که فقط می‌توانست شاعران را به رازها و تنهایی‌ها نزدیک کند و یا برای خوانندگان هم کارکرد شخصی و خصوصی پیدا کرد. در این شرایط هم فرم‌های جدید کشف شد و هم از زندگی شاعران راز زدایی گردید. هر فردی که با شعر آشنایی می‌یافت، پس از مدتی شاعر می‌شد و آنهایی هم که خواننده شعر بودند به شاعران شاخص بسنده می‌کردند و نوستالژی تاریخی همان شاعران را دنبال می‌نمودند. بنابراین شعر گفتن مثل همه‌ی هنرهای دیگر، عمومی شد. اگر آن زمان تعداد کمی از مردم خوانندگی می‌کردند امروزه این میل در بسیاری از مردم آشکار شده که استعداد خوانندگی‌شان بالاست. در مورد موسیقی و بازیگری در سینما هم چنین شد مردم در خود انواع استعدادها را کشف می‌کردند. در این شرایط است که گفتن و سرودن شعر مهمتر از خواندن یا گوش دادن به شعر دیگری شد. یعنی اوج گیری یک نوع فردگرایی بی‌قید و شرط. اگر در هه‌ی چهل تعداد اندکی از شاعران از تغییر فرم در شعر بیانیه صادر می‌کردند امروزه هر شاعری این وسوسه را دارد. این خود شیفتگی یک خود شیفتگی فرهنگی نیست این خودشیفتگی سرآغاز تاریخ دگرگونه است. اگر هنوز داستان‌نویسی به اندازه ی شعر گرفتار این قاعده نشده به زودی دامن داستان‌نویسی را هم خواهد گرفت. فقط شاعران نیستند که شعر یکدیگر را نمی‌خوانند و کشف‌های خود را در هنر شاعری منحصر به فرد می‌دانند. خوانندگان سرود و ترانه خصوصاً خوانندگان پاپ هم به این مصیبت گرفتارند. شاعران جوان، امروز لذتی که از شنیدن و چاپ شعر خود می‌برند بسیار بیشتر از خواندن شعر دیگری است. تجربه‌ی زیبایی‌شناختی شاعران جوان منحصر شده است به تولید شعر. هر شاعری دوست دارد هر سال دفتری چاپ کند اصلاً هم برایش مهم نیست که دفترهای دیگری که چاپ کرده چه بازخوردی داشته است. هیچ سنتی برای نقد شعر نداریم. نقد شعر در ایران تبدیل شده به تظاهر، دشمنی، نان قرض دادن نه تکثیر و فهم و نقد خلاقیت یک شاعر. سنت ادبی یک عصر از طریق خواندن و انباشت عناصر کشف شده به دست می‌آید. نظامی عروضی در چهار مقاله به نکته‌ای تاکید کرده است که شاید به شکل واژگونه در فهم این که چرا شاعران جوان امروز شعر یکدیگر را نمی‌خوانند کمک کند. سفارش نظامی عروضی به شاعران جوان این است: «در عنفوان شباب و در روزگار جوانی بیست هزار بیت اشعار متقدمان یاد گیرد و ده هزار کلمه از آثار متأخران پیش چشم کند و پیوسته دواوین استادان همی خواند و یاد همی گیرد که در آمدن و بیرون شدن از مضایق و دقایق سخن بر چه وجه بوده است تا طریق و انواع شعر در طبع او مرتسم شود.» تعداد شاعران در ایران آن‌قدر فروان است که اگر دفتر شعری به چند هزار جلد چاپ می‌شد و همین شاعران تمایل به خریدن آن داشتند همه به فروش می‌رفت و طبیعی است که ناشران هم هراسی از سوخت بیهوده سرمایه خود بابت چاپ شعر معاصر نداشتند.» ”

در ادامه این یادداشت آمده: “یکی از معضلات فعلی دنیای شعر آن است که بسیاری از نوآمدگان و شاعرانی که در عصر پویایی نشریات ادبی زیست نکرده‌اند یا کمتر فرصت عرضه‌ی آثارشان را از آن طریق داشتند، امروز به مدد تلگرام، واتس‌آپ، فیس‌بوک و اینستاگرام این امکان را یافته‌اند که بدون کمترین هزینه و قضاوت شدن، شعرهای خود را به دست مخاطبین فضای مجازی برسانند. برخی در این میان گویی ردای کارگری و کارمندی شعر را بر تن کرده‌اند روزی چند نوبت نوشته‌های خود را برای گروه‌ها و افراد به منظور خوانش این آثار فروارد می‌کنند و نهایتاً دریافت کننده با تصویر گل و یا لایک پاسخ شاعر را بدهد. آثاری که بعضاً از هیچ فیلتر زیبایی شناسانه‌ای عبور نکرده و هیچ اهل نقدی به قضاوت آن ننشسته است. این دسته افراد پس از چندی در پی انتشار همان اشعار بر می‌آیند. برخی از این شاعران که ید طولایی در عرصه¬ی شعر دارند با انتشار این اشعار در فضای مجازی انگیزه‌ای برای مخاطب کتاب ایجاد نمی‌کنند چرا که مخاطب همه آن اشعار را پیشتر در فضای مجازی از نظر گذرانده است. ”

یاسین نمکچیان: در مارکت شعر ایده مناسبی برای بازاریابی وجود ندارد

IMG-20190526-WA0013
یاسین نمکچیان از جمله شاعران و روزنامه نگارانی است که در چند بند به پرسش مطروحه پاسخ گفته است، او معتقد است:« به دلیل فعالیت‌هایم در عرصه‌ی روزنامه.نگاری و داوری چند دوره جایزه‌ی شعر خبرنگاران به چند نکته پیرامون پرسش شما
پی برده‌ام. نخست اینکه تولید انبوه کتاب‌های شعر یک عامل بسیار مهم است. سالانه هزاران جلد مجموعه شعر منتشر می‌شود که بی تردید بخش وسیع این تولیدات فاقد کیفیت استاندارد هستند. در این میان نقش ناشرانی که پول دریافت می‌کنند، نباید نادیده گرفت. آنها پول می‌گیرند و هر محصول بی‌کیفیتی را به عنوان کالای فرهنگی منتشر کردند.”
دومین نکته از نظر وی این است که “شعر در این سالها بیشتر از هر هنر دیگری در فضای مجازی در دسترس قرار گرفته و هر شعرخو‌انی با یک کلیک می‌تواند به حجم وسیعی از شعر دسترسی پیدا کند و همین او را نسبت به خرید کتاب شعر بی‌نیاز می‌کند.”
نمکچیان درباره سومین نکته نیز می گوید:”مهم‌تر از همه اینکه در نبود منتقدان حرفه‌ای، رسانه‌ی جدی و حجم انبوه تولیدات کتاب‌های شعر، مخاطب سرگردان است و نمی‌داند چگونه و چطور باید از این این کتاب‌ها مجموعه‌ای را انتخاب کند.”
چهارمین نکته هم از نظر این شاعر و روزنامه نگار گیلانی ساکن تهران مربوط داستان ایرانی است:”سال‌هایی نه چندان دور داستان ایرانی در همین وضعیت کنونی شعر به سر می‌برد.کمتر مخاطبی تمایل داشت کتاب داستان ایرانی بخرد. از یک جایی به بعد نویسندگان و منتقدان و نشریات با هم همگام شدند و به تبلیغ آثار نویسندگان ایرانی پرداختند. چند ناشر حرفه‌ای هم البته با انتشار کتاب‌های نویسندگان ایرانی فضای رقابتی به وجود آوردند و هم موجب رونق داستان ایرانی شدند. حالا ناشرانی وجود دارند که هر کدام در یک ژانر خاص داستان منتشر می‌کنند و هر کدام هم تبلیغات و منتقد و رسانه‌ی خاصی برای معرفی تولیدات‌شان دارند. این اتفاق اما برای شعر نیفتاده است. برخی ناشران هم اگر به انتشار مجموعه شعر روی آوردند، غیر حرفه‌ای عمل کردند؛ در حالی که با انتخاب درست کتاب‌ها و سازکار تبلیغاتی مناسب می‌توانستند کتاب شعر را به سبد مصرف علاقه‌مندان بازگردانند.”
وی در پایان می افزاید: ” پنجمین نکته اینکه متاسفانه بسیاری از ناشران ایرانی شعر، برای محصول‌شان بازاریابی نمی‌کند. یعنی اصلاً بلد نیستند این کار را انجام دهند. در دنیای امروز تبلیغات و بازاریابی مهمتر از تولید محصول است. در مارکت شعر، ایده مشخصی برای بازاریابی؛ شناسایی مصرف کننده و شکل‌های مختلف عرضه وجود ندارد. ناشر در یک چرخه‌ی معیوب فقط تولید می‌کند و طبیعی است اگر در این وضعیت طلا هم تولید کند، کسی به آن روی خوش نشان ندهد.»

بهنام ناصری: کتاب شعر به علت دستگاه بیمار توزیع به دست مخاطب واقعی نمی رسد

IMG-20190526-WA0014
بهنام ناصری از شاعران و روزنامه‌نگاران اهل گیلان که ساکن تهران است در این باره نظر متفاوتی دارد، او معتقد است: «کتاب شعر به سبب دستگاه بیمار و ناکارآمد توزیع کتاب در ایران به دست مخاطبِ واقعی خود نمی‌رسد. دلیل فروش پایین کتاب‌های شعر را تا حدی می‌توان در این وضعیت جست‌و‌جو کرد. وقتی محصولی باید به دست متقاضیان اصلی‌اش که در نقاط مختلف و پراکنده هستند، برسد؛ نمی‌رسد، چگونه می‌توان قضاوت کرد و گفت که شعر خواننده ندارد؟ وقتی سیستم عرضه و تقاضا ناکارمد باشد، تولید هم به لحاظ کیفی و هم کمّی نزول می‌کند! وگرنه شعر فی‌نفسه همیشه خوانندگان خودش را داشته است. خوانندگانی که طبعاً در شمول مخاطبان عمومی سایر ژانرهای هنری نیستند.»

وی در پایان می افزاید: “یکی دیگر از مشکلات شعر در ایران، مسئله‌ی ممیزی و سانسور است. موضوع مهمی که شاعران ایرانی از دیرباز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. متاسفانه در طول این سال‌ها سیستم مناسبی برای تعریف خطوط قرمز نداشته‌ایم و با تغییر هر دولت، سیاست‌ها نیز تغییر کرده و در پاره‌ای از اوقات سیستم جای خود را به اعمال سلیقه داده است. از طرفی این وضعیت خودسانسوری را در شاعران فراهم آورده است. بر این اساس برخی معتقدند که در این وضعیت ادبیات چه شعر و چه داستان به سمت تکرار فضا و کلیشه شدن می‌رود، از این رو چون مخاطب در جست‌وجوی فضای جدید است، از شعر روی‌گردان می‌شود و به سمت سایر عرصه‌های دیگر می‌رود.”

ابراهیم فرازمند: شاعر ایرانی برخلاف شاعر خارجی خواهان تجربه جهانی است که آن را تجربه نکرده

n00231533-t
در این رابطه نظر ابراهیم فرازمند، مدیر کتابفروشی فرازمند در رشت که یکی از کتابفروشی‌های برتر کشور در ادوار مختلف به لحاظ تعداد فروش کتاب بوده را نیز جویا شدم، او معتقد است: «چنانچه روی سخن با آن ناشر باشد، ممکن است در بخشی حرفش درست باشد. یعنی اقتصاد نشر بر پایه‌ی شعر فارسی نمی‌چرخد. تاکید می‌کنم بر شعر فارسی، چرا که در مورد شعر خارجی این طور نیست و شعرهای ترجمه فروش بهتری به نسبت شعرهای فارسی دارند به استثناء چند شاعر دهه چهل. اما در کل، اقتصاد شعر به نسبت اقتصاد ادبیات داستانی ضعیف‌تر است به خصوص داستان خارجی.”

وی می افزاید: “از نظر من ذهن ایرانی شاعرانه است و ذهن شاعرانه ایرانی خواهان تجربه جهان‌هایی‌ست که خود هرگز آن را نزیسته و تجربه نکرده و می‌خواهد با مطالعه‌ی آن در رمان، داستان کوتاه و یا شعر نویسندگان و شاعران خارجی آن جهان دیگر را از آن خود سازد و باورهایش را از جهان بسته‌ی ایرانی نجات بخشد. حال به دلیل سخت و از لحاظ برخی ناممکن بودن ترجمه شعر، خواننده‌ی ایرانی نیازهای خود را در ادبیات داستانی جست‌وجو می‌کند و به همین علت، فروش ادبیات داستانی ترجمه شده بسیار متفاوت از سایر بخش‌هاست.”

فرازمند در پایان بیان می کند:”اگر شاعر ایرانی کتاب شعر شاعر هم عصر خویش را نمی‌خرد پیامی با خود دارد و قطعاً این پیام به این معنی نیست که شعر جایگاهش را در ذهن ایرانی از دست داده است بلکه او در جست‌وجوست، در جست‌وجوی جهانی که نزیسته است.”

گزارش ادبیا شعر بازار نشر
مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ