زندگی رودخانه اي كه هرگز نمي ايستد ( بررسي دو مجموعه شعر يزدان سلحشور )
زندگی رودخانه اي كه هرگز نمي ايستد
بررسي دو مجموعه شعر يزدان سلحشور
مزدک پنجه ای
شعرهاي يزدان سلحشور در دو مجموعه "خداحافظ يزدان"و "ديوان خشم"
دغدغه هاي شاعري است كه سياست يك بام ودو هوا را برگزيده است به گونه
اي كه او سعي مي كند در اشعارش از شعر طرز شاملويي بگريزد و خود را
شعاعري كه زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد را برگزيده مطرح مي سازد.
شايد اگر دو مجموعه شعر يزدان سلحشور در چند نشست نقادانه مورد بررسي
قرار گيرند،جملگي بر اين پاي بفشارند كه كتاب "خداحافظ يزدان"به دليل قائم
به ذات بودن، اشعار موفق تري نسبت به كتاب "ديوان خشم"در خود گرد آورده
است.
زباني كه شاعر براي شعرهايش برگزيده،صميمي و دوستانه است و شايد شكل روايي زبان يكي از مشخصه هاي سازو كارهايي اينگونه در زبان شعر مورد استفاده اوست.
اگر اين خط كش را از من بگيريد / دفترم را پاره مي كنم / اگر اين مداد را از روي زمين بر داريد / ديوارها را خط خطي مي كنم / چقدر بگويم / اين مدرسه به لعنت خدا هم نمي ارزد ! / من مشقهاي خودم را مي نويسم / از هندسه ي نگاهم خوشتان نمي آيد ؟ / دو را در دو ضرب كنم / حاصلش از دودهاي كله ي شما هم بيشتر مي شود / ديگر چه مي گوييد؟ / اسمم را جاي ديگر بنويسم ؟ / "خداحافظ يزدان" صفحه 5
او با استفاده از آشنايي زدايي( Paradox) و تصاويري ( (Image كه ارائه
مي دهد سعي بر آن دارد تا جلوه ي بهتري به كارهايش ببخشد.
" در كه صدايش بلند مي شود / چارچوب / ديوار را مي گيرد كه نيفتد" / "خداحافظ يزدان"صفحه 6
يا " يراي پاها يم يك صندلي مي آورم " / "خداحافظ يزدان"صفحه 7
يا " چاي سردش مي شود" / "خداحافظ يزدان"صفحه 8
او سعي دارد به اشياء در اشعارش تشخص ببخشد،البته در كنار آشنايي زدايي كه به كررات در آثاراو و خاصه شاعران شعر دهه ي هفتاد ديده مي شود.با اين تفاوت كه استفاده ي اين چنيني او از آشنايي زدايي، شعر را به مرز كاريكلماتور مي كشاند ودر شعر او چنين اتفاقي كمتر ديده مي شود.
پنجره به خيابان نگاه مي كند / كه دور مي شوي ميان چراغ هايي كه مي لرزد / و ماشين هايي كه سرفه شان گرفته./"خداحافظ يزدان"صفحه 7
زبان شعري كه سلحشور اختيار كرده اگر چه صميمي است و راحت ، اما در اين راحتي و صميميت نوعي تصنع وجود دارد كه گاه مخاطب را مي آزارد . او سعي دارد با استفلده از تصاويري كه آميخته با آشنايي زدايي و گاه با چاشني بازي هاي زباني همراه است از تصنع ناخواسته در آثارش بكاهد.
سيب ها را از پرده ها مي چيند / قل مي دهد پايين / مي دود / نيفتي / سگي در تابلوي نقاشي پارس مي كند/"خداحافظ يزدان"صفحه 16
در دو مجموعه شعر يزدان سلحشور مخاطب با دو نوع زبان روبه رو مي شود يك
نوع زبان طرز شاملويي و ديگري زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد.
شهر "بهار" او از مجموعه "خداحافظ يزدان" از آن دست شعرهايي است كه زبان شاملويي را اختيار كرده است،اما نگاه دروني شده و تصوير ايضاحي تلاش دارد تا زبان از ادبيات طرز شاملويي فاصله بگيرد.
و بهار / از لابه لاي انارها و باران ها آمده بود / هوا سرد و / پاييز/ به هئيت زني باراني پوش / از برابر تاكسي گذشت / نه شكوفه بود و نه عطري زنانه / كه از پس در گشودن مسافري تازه / سرد را برگرداند / با اين همه / بي هيچ ترديد بهار آمده بود و.../"خداحافظ يزدان"صفحه 18
او گاه شعررا با زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد شروع مي كند و در نهايت زبان شاملويي بر زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد سايه مي افكند و برتري مي جويد.
سي و سه ساله اي !/ به آينه نگاه مي كني ... اما جوان شده اي !/ كودكان مرد
مي شوند و مردان پير/ درختان سپيد / و از سالي به سالي خميده تر فواره هاي حوض و.../"خداحافظ يزدان"صفحه 20
تا اين قسمت زبان شعر ،زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد است.
حال به اين برش از همين شعر توجه كنيد.
سبزه ها سبزند چنانكه بايد / علف ها /درخشان از شبنم صبحگاهي / و آب / دوايري عظيم /-كه روياهاي مكرر را آرامش مي دهند-/ چنين است كه به مرگ وارد مي شوي و.../"خداحافظ يزدان"صفحه 21
آوردن كلماتي چون "دوايري عظيم "،"چنين"و"چنانكه" باعث بر هم زدن يك دستي زبان او و سوق دادن زبان او به زبان طرز شاملويي شده است.
و اما شعرهاي "پيش از وقوع"،"زنان 2"،"زنان 4"،"زنان9"،"زنان 10"او را مي توان از جمله شعرهاي خوب اين مجموعه دانست كه از نظر كاركرد زبان نيز يك دست بوده و در واقع زبان شعر ش بيشترينه ي فاصله را از شعر طرز شاملويي گرفته است.
سلحشور سعي مي كند در شعر"چهره ها"در واقع به نقد شخصيت و نقد شعر 16 شاعر كشور بپردازد او به مانند نقاشي كه كاريكاتور مي كشد تصاويري را خلق مي كند كه در اين ميان از همه دلنشين تر شعر اول او "مهرداد فلاح "و شعر دومش
"علي عبدالرضايي "است كه نمايانگر وجود طنز در اين اشعار است .
برشي از شعر دوم او"علي عبدالرضايي" را با هم مي خوانيم :
لخت كرده خودش را / تا تمام دنيا ديدي بزند! / ديد خود را زديم / بپوش لباست را! / اين بي قواره نازيبا را / كنار دريا هم كه لخت كني / موج ها عقب عقب بر مي گردند / باور كنيد كه شعرش مثل پير زني است / كه مي رود روي سن / جاي تحسين / گوجه فرنگي در يافت مي كند!و.../"خداحافظ يزدان"صفحه 51
البته نوع كاركرد اين شعر و نوع استفاده از شخصيت ها در اين كتاب كار نو و
تازه اي نيست زيرا در كارهاي شاپور بنياد و بيژن كلكي پيشترها چنين پردازشي
شده است . البته كه بگذريم از اخوانيات كه در شعر قدمايي پيشينه ي قابل ملاحظه اي دارد.
روزمرگي و اتفاقات روزانه را به راحتي مي توان در اشعار سلحشور ديد كه برخي از اين اتفاقات ارزش شعر شدن را دارد و برخي نيز ...بگذريم.
اما در اشعار سلحشور زندگي مانند رودخانه اي است كه هرگز نمي ايستد و جريان دارد.
بخش اعظم مضامين كارهاي او را عشق و حضور نسبي اشياء تشكيل مي دهد. با خوانش برخي از اشعار اين دو مجموعه به نظر مي رسد شاعر، برخي از اشعار خود را ساخته است يعني آن قدر بعضي از اشعار تصنعي و برخي بي روح هستند كه اين باور را در ذهن مخاطب به وجود مي آورد . البته در مجموعه "ديوان خشم" بيشتر مي توان چنين موردي ديد.
اما از ويژگي مجموعه "ديوان خشم" ا و شايد به دور بودن از هر گونه بازي زباني باشد در حالي كه ذات زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد بازي زباني و قطعيت هاي
زباني ست .
نه باراني / آرميده در خود/ نه سوالي / بر در آويخته / تكان مي خورد / چيني از چين هاي اين پيشاني / چيزي گذشته / خاطره اي / به ملحفه اي آغشته / كبوتري / دور مانده از.../ تمام شده !/ هوا را در جام / خود را در سطري ريخته ام / و سهم خداوندي /هي هي چوپاني در كوه است./"ديوان خشم"صفحه 85
زبان شعرهاي سلحشور در كتاب "ديوان خشم "اگر چه زباني برگرفته از زبان موسوم به شعر دهه ي هفتاد است ،ديده نمي شود .
بخش اعظم درون مايه مجموعه"ديوان خشم" تشكيل شده از عشق،ديالوگ،و منولوگ ها و گزارش هايي است كه به زباني روايي به خوا ننده منتقل مي شوند.
شعر"ديدار در تايستان"او از مجموعه "ديوان خشم"كه با ديالوگ شروع مي شوددر واقع بيانگر دغدغه ي ذهني شاعر است كه مخاطب هيچ احساسي نسبت به اين دغدغه ها ندارد.
و اين شايد به واسطه ي ساختاري است كه در گفتگوهاي بريده بريده وجود دارد و آمدن به يكباره ي كلماتي به مانند سياست ،پاوند(پوند)، ويتمن و ... كه به نظركليتي خشك و بي روح را به ذهن آن هم در يك فضاي عاشقانه وارد مي سازند و اين مقامي است كه اين كلمات اصولاً فاقد لطافت هستند و رمانتيك و حس بر انگيز نيستند.
گفت:"براي تو / براي تو لا اقل / مي شود اين سيگار را..." گفت:"يا..." روشن كرد / و ريخت هر چه را كه در زير سيگاري [لطفاً يك فعل "بود"اضافه كنيد!] / در كاسه ي [چه منظره اي ]!خالي چيپس / و ببخشيد كه...از اتفاق / پرده همين موقع [بي خيال]اتاق همين موقع [با وقار] / يا شب [تصور كنيد با صليب شكسته بر بازو ] / شرم آور است ! اما مي توانيد يك به يك اضافه كنيد بعد از كروشه ها : / كنار ، روشن ، تاريك / و ..."ديوان خشم"صفحه 64
شكل ساختاري شعر هاي مصنوع يزدان سلحشور به گونه اي است كه از ابتدا تا انتها ي شعر ، شما با شعر شاعري روبه رو هستيد كه در يك خط حركت مي كند و هيچ اوج و فرودي نمي گيرد ، در واقع همين حركت ممتد روي يك خط ، زمينه ساز آن شده كه مخاطب خود را ، در مقابل شعر شاعري بيابد كه با ذهنيتي خنثي بيشتر از شعر دغدغه رعايت آداب شعري را در شعر خود دارد.
اين ميز براي گرد شدن / كلمب را كم دارد / رويداد مرده / سخنان زنده را / [و كلمب : كسي كه كشف كرد عشق و رزيدن را بر زمين / و رويداد مرده : كه فراموشي تو / فراموشي ام / و سخنان زنده : كه دوباره از سر] / و معنا ها / كه گريزانند ازمن - كه يزدان - / و شما كه مي دانستيد / فلسفه زيباترين شكوفه ي اين بهار است / پس به هايدگر و.../ "ديوان خشم"صفحه 59
مي توان گفت چرا بعد از خوانش چند باره ي اشعار سلحشور اين احساس در خواننده ايجاد مي شود كه اشعار او به غير از تمام نكات مثبت و منفي كه در خود دارد از يك كمبود رنج مي برد و آن جسارتي است ، به ديگر سخن در شعر هاي سلحشور مي توان نگراني او را از رعايت آداب شعري كه در قاب تعريف او از شعر بگنجد به خوبي بازيافت ، كه اين خود بهترين گواه و توجيه محافظه كاري او در شعر است. به گونه اي كه براي آغاز يك شعر موفق حكم خود كشي زود هنگام مي يابد .
اگر يزدان سلحشور به عبارتي ساده تر با شعرش روراست تر باشد و يا به قولي سنگ هايش را با شعرش وا كند ، مطمئناً چهره ي شفاف و زيباي شعرهايش در سياست يك بام و دو هوا مبهوت نخواهد ماند.