مرگ صمد بهرنگي در هاله اي از ابهام
به مناسبت سال روز مرگ صمد بهرنگی

صمد بهرنگی، داستان نویس، محقق و مدرس معاصر ایرانی، 39 سال پیش در شهریور سال 1347 خورشیدی، دیده از جهان فرو بست. علت و تاریخ دقیق مرگ این داستاننویس دقیقا مشخص نیست. عدهای معتقدند او در رود ارس غرق شد و عدهای گزارش کردهاند که بهرنگی توسط ساواک (نیروهای اطلاعات و امنیت رژیم پهلوي) کشته شد و جنازه اش را به رود ارس انداختند.

صمد بهرنگی، داستاننویس، مترجم، محقق و شاعر ایرانی 39 سال پیش در شهریور ماه سال 1347 خورشیدی بنا به علت نا معلومی در رودخانه ارس غرق شد. 12 روز بعد جنازه او را از آب گرفتند، در حالی که علت مرگ این داستاننویس همچنان در پرده ابهام قرار دارد.
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شدهاست.
تنها کسی که معلوم شدهاست در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بودهاست شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفتهاست فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولتآبادی دیدهاست، از قول او گفتهاست (باژن، ص ۱۱۴): «من این طرف بودم و صمد آن طرفتر. یک دفعه دیدم کمک میخواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانهها و هم به شکل شایعه بحثهایی وجود داشتهاست. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شدهاست. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شدهاست.
سیروس طاهباز دراینباره مینویسد (طاهباز، ص ۳۱): «بهرنگی [...] خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آلاحمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد [...] اما حرف بهروز دولتآبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید میکند (باژن، ص ۱۱۸) ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران میگوید (باژن، ص ۱۱۶) «همه از دهان بهروز دولتآبادی حرف زدهاند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد [...] تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشدهاست.»
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا میکنند که در ماه شهریور رود ارس کمآب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم میمانند. اسد بهرنگی کمآب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید میکند و دراینباره میگوید (باژن، ص ۱۱۸) «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. [...] هیچکس نمیآید در محلی که جریان آب تند است آبتنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید میکند (همانجا، ص ۱۱۶): «البته هیچکس ادعا نمیکند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»
جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شدهاست. از جمله اسد بهرنگی گفتهاست (باژن، ص ۱۱۲): «جسد [...] صورت و بدنش سالم بود. [...] دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. [...] رئیس پاسگاه در صورتجلسهاش، به جای زخمها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورتجلسه عوض شد». در همان جا (ص ۱۱۵)، اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کردهاست، از جمله این که گفتهاست فرج سرکوهی در جایی نوشتهاست که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد میگشتهاند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بودهاست) همراهی میکردهاست، در حالی که چنین نبودهاست.
جلال آلاحمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامهای به منصور اوجی شاعر شیرازی مینویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان میخواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختيم ديگر. آن مقاله را من به همين قصد نوشتم که مثلا تکنيک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حيف که سرودستش شکسته ماند و هدايت کننده نبود به آن چه مرحوم نويسنده اش می خواست بگويد...» نقل از کتاب خاطرات حمزه فلاحتی
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می گویذ:همه مي دانند كه ويژه نامه آرش چند ماهي پس از مرگ صمد بهرنگي منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزديك صمد بر مرگ او مشكوك بودند. با اطلاعاتي كه از جريانات تابستان 47 داشتند كشته شدن صمد را وسيله عمله هاي رژيم كه شايد ساواك هم مستقيما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمي دانستند. (برادرم صمد بهرنگي ؛ -نشر بهرنگي -تبريز. ..صفحه )۲۳۱
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می گوید: در زماني كه ما در كنار ارس دنبال صمد مي گشتيم و صمد راداد مي زديم مامورين ساواك به حانه صمد آمده و همه چيز را به هم ريخته بودند. ميز تحرير مخصوص او را شكسته بودند و نامه ها و يادداشت هايش را زير و رو كرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جويي قرار داده بودند.و چند كتاب و يادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه كتابخانه اصلي صمد را كه در ان طرف حياط بود نديده بودند.
منبع: ویکی پیدا