سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

بررسي مجموعه داستان <مركز خريد خاطره> نوشته فرشته ساري‌*

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۷ ق.ظ

اگر زمان آن چيزي باشد كه اتفاقات در آن رخ مي‌دهند و هر نقطه كنوني زمان، اكنوني بعدتر از خود داشته باشد، داستان‌هاي مجموعه <مركز خريد خاطره> را مي‌توان در دو بخش زماني جا داد: 1- داستان‌هاي مربوط به اكنون بعدتر (گزارشي از آينده - مركز خريد خاطره) 2- داستان‌هاي مربوط به اكنون (پانزده آذر، فيلم، ابوالهل، فرد بي‌شماره، يادداشت‌هاي ناتمام يك نيوشا.)

1- داستان <گزارشي از آينده> عصري را كه در آينده هنوز نيامده ترسيم مي‌كند كه حضورش محتمل و در حيطه آن هر رخدادي ممكن است، حتي اينكه جريان‌ خارق‌العاده توليد آدم مصنوعي‌هاي شبيه‌سازي شده، عادي‌تر از نوشابه‌سازي شده باشد. سيستم حاكم برجامعه مرگ را به لحاظ معنايي مرده و جاودانگي اختياري را در برابر انسان‌ها قرار مي‌دهد. (صفحه 32) و قانون خاص خود را وضع كرده است تا كسي بيش از يك نسخه از خود نداشته باشد. انسان‌ها در ميانسالي نسخه كنوني خود را نابود و نسخه جديدي از خود توسط ابررحم آزمايشگاهي توليد مي‌كنند كه ماهيت ‌يا وجود نوعي‌اش زيست‌شناختي اما طبيعتش نوخاسته و به لحاظ ژنتيكي مشابه انسان اولي است. انسان در اين جهان به خاطر فهم‌اش مي‌خواهد از مرزي كه برايش تصور شده، قدرت، اختيار و امكاناتي كه در دسترس دارد، پا را فراتر بگذارد. چون بشر فقط چيزي را مي‌تواند بفهمد كه خود آن را خلق كرده باشد و به لحاظ تكنولوژي، ابزار ساخت جامعه‌اي را يافته كه خود خواهان آن است. پس ميل به نابودي مرگ و جاودانگي در ايده‌هاي بهره‌‌وري و كارايي تكنيكي متجلي مي‌شود تا سرنوشتي مصنوعي، مهار زندگي‌اش را برعهده بگيرد. اين چنين نياز به توليد مثل كه از الزامات حيات است تقليل مي‌يابد و سرقت داده‌ها از ابررايانه مركزي مهم‌ترين شكل جنايت محسوب مي‌شود. اگر كسي نياز به تكثير نداشته باشد كافي است تصميم به خودسوزي بگيرد. ارتباط و تعامل با موجودات سيارات ديگر نيز حاكي از تقليل آنها به حد ميكروارگانيسم‌هاست. اين سوال كه پس تكليف روح در ميان اين نسخه‌ها چيست، بحث داغ و مناقشه‌برانگيزي است.

‌ بازتاب اين روند مكانيكي كه نشاني از عاطفه يا احساس با خود ندارد، در اعماق‌ مدرنيته‌ و نيهيليسم‌ رنگ‌ مي‌بازد. اما آيا زندگي‌هاي بدون مرگ براي موجود بشري كه راهش را بي‌هيچ نقشه‌اي يا نقطه پاياني در ميان نسخه‌هاي تكثير شده خود طي مي‌كند، فقط دستورالعملي ‌براي تداوم تراژدي سياه زندگي نيست؟ چه چيزي در آينده بعدتر جانشين انسانيت خواهد شد؟ چگونگي مواجهه او با معناي مرگ، وفاداري، تعهد، شجاعت و رستگاري، عشق و وصال و... آيا واكنش‌هايي متفاوت خواهد يافت؟ ‌

در پايان به نظر مي‌رسد پس از توصيف اين شماي كلي از عصر آينده‌اي شايد نه خيلي دور، داستاني در شرف شكل‌گيري باشد: عشق يك آدم عادي و يك فرد كلون شده. اما با ترفند ابداعي نويسنده، قصه درست در همين جا به پايان مي‌رسد و وظيفه بازسازي و پردازش نهايي به عهده خواننده گذاشته مي‌شود تا با شواهد ارائه داده شده توسط نويسنده، خود فرجام چنين عشقي را رقم بزند، آن هم با روايت‌هاي متعدد و اشكال گوناگون چرا كه در ميان احتمالا‌ت متعدد اين امكان وجود دارد كه آينده اصلا‌ چنين مسيري را نپيمايد. ‌

حجم عمده داستان <مركز خريد خاطره> را هم فضاي آينده‌اي نيامده ترسيم مي‌كند، جايي كه خاطرات انسان‌ها را مي‌خرند و خاطراتي از پيش ساخته شده يا منظره‌هاي مختلف جانشين مي‌شود. اين آرزو هميشه با انسان‌ها همراه بوده است كه فرمولي توليد كند كه بتوان آن را در ماشيني قرار داد، دستگيره‌اي را چرخاند و پاسخي بيرون آورد. گويي <مركز خريد خاطره> بر همين مبنا بنيان نهاده شده است. مثلا‌ مردي براي فرار از خاطرات آزاردهنده كه بي‌اختيار او بر صفحه ذهنش مي‌روند و مي‌آيند، تصاوير سه تكه ابر را در آسمان آبي جايگزين آنها مي‌كند. انگار اين راه حلي است براي فرار از مشكلا‌ت لا‌ينحل آدميان.

‌ در اين عصر جديد، زبان را با جراحي ياد مي‌گيرند نه مثل راوي داستان كه براي كشف معاني كتيبه و رازگشايي از زبان اوستايي، دشواري‌هاي زيادي را پشت سرگذاشت تا عاقبت دانست چگونه با جد بزرگش كه در قرن‌ها قبل مي‌زيسته و به استناد كتيبه‌اي قرار ملا‌قاتي ميانشان گذاشته شده بود، مواجه شود. اين دو پس از سال‌ها ركود و انتظار به استقبال آينده مي‌روند؛ به جايي به نام مركز خريد خاطره‌هاي انساني. ‌

در اين روايت گذشته و آينده توام حضور دارند. دوره باستاني و مدرن با دو صورت مختلف آگاهي شكل يافته‌اند؛ منطق باستاني كه تلفيقي از اسطوره ‌هاست و منطق نامتعارف و علم زده مدرن‌ها. هر عصر مسير خود را مي‌پيمايد و فروپاشي‌اي از درون يا برون بر آن استيلا‌ مي‌يابد اما عصري ديگر با ويژگي‌هاي متفاوت لا‌جرم توليد خواهد شد. به دليل تازه بودن موضوع و ابهامش، فضا نامانوس و غريب جلوه مي‌كند و هياتي كاملا‌ فراواقعي به خود مي‌گيرد. مواجهه جد بزرگ در تضاد ميان دو عصر با انعطاف‌پذيري همراه است. اما اين‌طور به نظر مي‌رسد كه راوي از اوضاعي كه در زمان پيش از انزوايش ديده بود گريزان است و تصميم دارد يا درگذشته باشد يا در آينده. گويي از اينكه بفهمد شهر از تغييرات مصون مانده است بيشتر بيم دارد تا ديدن پديده غريبي به نام خريد خاطره. ‌

2- داستان <ابوالهول>گرچه آغازي متعارف و ملموس دارد اما ناگهان به فضايي توهمي بدل مي‌شود و تمام رشته‌هاي خود را با واقعيت قطع مي‌كند. راوي كه مسافر است در كاروانسرايي با روبناي اخرايي و فيروزه‌اي با دختري برخورد مي‌كند كه به علت داشتن روپوش فيروزه‌اي و مانتوي اخرايي به مثابه روح ناطق كاروانسرا تجلي مي‌يابد. اين چنين سفر راوي به نه پيش و نه پس رفتن، بلكه نوعي درجا زدن يا به تعبير خود او به مثابه خر بوريدان بودن كه نمي‌داند از علف سمت راست بخورد يا چپ، تغيير پيدا مي‌كند. راوي به زعم خودش به اشتباه به جاي دختر در منزل دو زن كر و لا‌ل زنداني مي‌شود. نوعي كنجكاوي و بعد امنيت كاذب ناشي از داشتن گوشي همراه و تماس با پليس در هر زمان كه اراده كند، موجب مي‌شود نقشش را بي‌هيچ مبارزه‌اي بپذيرد و بعد در نوعي انفعال، بي‌اعتنايي و تخدير روحي فرو رود. <دارم خودم را شناسايي و چك مي‌كنم به كندي. برنامه‌هاي اصلي بالا‌ نمي‌آيند. از ياد برده‌ام كي هستم. برنامه شناسايي خودم قفل شده. بر‌مي‌گردم به سياهي خاموش. درخواب هم هيچ خوابي نديده‌ام. يك تكه سنگ بوده‌ام ته چاهي. ته اين چاه خواب، سنگ مي‌مانم. انگار ذهنم خطاي اجرايي‌اش را پيدا كرده كه اندك اندك و به كندي برنامه‌هاي سازنده هويتم بارگيري مي‌شود و سطر به سطر به ياد مي‌آورم كي هستم و كجا.(>صفحه 17)‌ كه راوي بايد دچار بحران هويت و يا شايد توهمات پارانوايي شده باشد. اين امر ماندنش را درخانه آن دو زن توجيه مي‌كند. او چه‌ بسا خود از اين‌ جريان‌ متعجب‌ و متحير مانده است اما آزادي، لزوم انتخاب را مطرح مي‌سازد، چيزي كه او آن را بي‌آنكه بخواهد از دست داده است. او چگونه ‌بايد غايت‌هايش را برگزيند، آن هم وقتي حق انتخاب غايت را از خودش سلب كرده است؟ ‌ هرچند ناگزير است وقايع غريب پيرامونش را در قالب‌ ساختار ذهني‌ و منطقي‌ بريزد اما تناقضات‌ ظاهري‌ كم كم آشكار مي‌شود و او بصيرت و ديدگاه هندسي خود را از دست مي‌دهد: <يكهو احساس مي‌كنم كه دلم نمي‌خواهد از اين خانه بروم و از حس خودم وحشت مي‌كنم.( >صفحه 19)

‌ اين زندان امكان دارد شعاعي به وسعت جهان را در اختيارش قرار دهد. چيزي كه زندگي او هرگز در اختيارش قرار نداده بود. كساني كه در آن خانه مي‌آيند و مي‌روند، وجود راوي را ناديده مي‌گيرند و خود به طريقي رازآلود با هم ارتباط برقرار مي‌كنند. دو زن نابينا هم فقط با نيشگون گرفتن از او كه به مثابه نوعي مرس معرفي مي‌شود، مي‌توانند ارتباط برقرار كنند. مساله، مساله نوع ارتباط است و شايد ناتواني انسان‌هاي بيرون از آن خانه در برقراري ارتباط. اتفاقي كه در اين خانه ميان راوي و دو زن كر و كور مي‌تواند رخ دهد. فضا قرابتي مرموز دارد، اما راوي چون گرفتار سرنوشتي محتوم است، در آخر ناگزير مي‌شود به همان جايي بازگردد كه از آن آمده است؛ كاروانسرا، محلي كه فقط مي‌شود چند صباحي در آن توقف كرد اما نمي‌شود هميشه در آن ساكن ماند. بعد شايد بتواند با نگاهي نافذ كسي ديگر را در اين تسلسل جنون آسا وارد بازي كند. ‌

داستان <پانزده آذر> روايتي عيني و ملموس و صرف از يك رويداد عادي است. نويسنده -راوي، وقايع اطرافش را مثل وضعيت اضطراري هوا، سقوط هواپيماي سي - 130، خاطره غرق شدن قايق دانش آموزان در درياچه مصنوعي پارك شهر را در كنار هم مي‌چيند اما اصل انگيزه او بيان حرف‌هاي رانندگان تاكسي و مسافر جلويي است. علت اين تاكيد، تقارن عنوان مي‌شود و به راستي شايد كميت درد در اشخاص مختلف متفاوت باشد اما هويت آن در همه يكي است. اين چيدمان صرفا قرار گرفتن عناصر بي‌ربط و تصادفي در كنار هم نيست. راوي مي‌كوشد توجه به واقعيت‌هاي جاري زندگي بشري را عطف به رموز باطني آن قرار دهد. به اين معني مي‌كوشد از صورت به معناي آنها گذر كند و هيچ يك را ناديده فرو نگذارد. اين راوي است كه به مثابه يك دوربين در جست‌وجوي معنا است. در نتيجه وقايع روزمره و هر مجموعه‌اي از معاني كه در زندگي روزمره فعليت مي‌يابد، با تمام پيچيدگي‌ها و رازهاي برملا‌ نشده خود به ‌نوعي او را به ‌سوي هستي خود رهنمون مي‌سازند. اين سوال دركل روند داستان شكل مي‌گيرد كه آدميان چگونه مي‌توانند ارزش وجودي و روابط خود را دريابند؟ چگونه مي‌توانند بر مشكلا‌ت فائق آيند؟ آنچه مي‌تواند وجود داشته باشد به جاي آنچه هست، به راستي چيست؟ ‌

‌ درك اين موضوع كه چگونه پديده‌اي مشكلا‌تي جدي فراهم مي‌آورد، مستلزم تلا‌شي عقلا‌ني است، اما راوي نه نتيجه‌گيري مي‌كند و نه قضاوت. نقش او صرفا سوال‌سازي و كندوكاو در چرايي است و اين خط فكري را به خواننده نيز القا مي‌كند. درصدد پاسخ دادن به سوال‌هاي بنيادين نيست، پرسش‌هاي وجودي‌ كه در جريان آگاهي يافتن از تاريخ، همه آدميان با آنها مواجه مي‌شوند. قصد او ترسيم موقعيت‌هاي مختلف و رويكرد محتوايي آنهاست. اما پاسخ احتياجي به بصيرتي غيراستدلا‌لي دارد چرا كه اغلب معاني را نمي‌توان تنها با استدلا‌لا‌ت عقلي جواب داد. ‌

در <يادداشت‌هاي ناتمام يك نيوشا> دنيايي غريب ترسيم مي‌شود كه پول درآوردن از راه گوش دادن به حرف‌هاي مردم و نياز به شنيده شدن توسط آدم‌ها گرچه ايده‌اي غريب است اما تبديل به يك فاكتور اقتصادي شده است. راوي، مستمعي كه براي اين كار از موسسه پول مي‌گيرد، با سوال‌هاي يك مشتري به نام دبليو، خاطرات مربوط به ازدواج نافرجامش برايش تداعي مي‌شود و وحشت پيدا مي‌كند كه همسر سابقش را در ميان مشتريان ببيند كه شايد نياز به شنيده‌شدنش را با برملا‌كردن بسياري از ريزه‌كاري‌هاي زندگي مشتركشان رفع كند. به جاي بيان و درد و دل به نوشتن رو مي‌آورد؛ كاري كه موسسه آن را از او بازداشته و ممكن است به اين خاطر مورد تفتيش و پيگيري قرار بگيرد. چنين موسسه‌اي مي‌تواند به شدت گسترش يابد، چرا كه انسان‌ها در درون خود ترس‌ها و حرف‌هاي ناگفته بسياري دارند. ‌

‌ <فرد بي‌شماره> تنها كسي است كه از طرح ملي براي گرفتن شماره ملي استقبال نكرده است. او نشان مي‌دهد انساني است كه از ضوابط اجتماعي خاص تبعيت نمي‌كند. گويي نمي‌تواند همساني درخوري را با ضابطه‌هاي غيرقابل تخطي عمومي بيابد و اين چنين در كشمكش بين ميل خود و ميل كل مردم جامعه، ديواري حائل مي‌كند. گرچه موضع او افراطي است ولي منظور از افراطي در برابر جبر حاكم بر جامعه هميشه همين بوده است؛ تخطي و طغيان در برابر اوامر تحميلي. جهش از قلمروي جبر به قلمروي آزادي دشواري اين حركت است. حضور او يادآور سركشي و طغيان قصه‌هاي تمثيلي است. او نمي‌خواهد از دنياي خصوصي خود به سوي جهان بزرگتر جامعه انساني و پيوند با آنها به صورت اشتراك در يك طرح ملي حركت كند. او حداقل نمي‌خواهد تسليم تقليل يافتن در حد يك شماره شود. ‌

‌ داستان <فيلم> نيز يكي از معضلا‌ت عصر حاضر را بررسي مي‌كند اما به لحاظ ساختاري داراي حفره‌هاي خالي تعمدي است. زن و مرد داستان متاركه مي‌كنند اما علت متاركه يا اصل موضوع شايد صحنه‌هاي آشناي مرافعه، اختلا‌ف و... حذف شده است. تنها در فيلم پليسي تلويزيون مي‌توان علت جدايي را به فراست دريافت كه مرد داستان از شباهت ميان همسرش با هنرپيشه فيلم مبهوت مي‌شود. ‌

رويكرد خيانت اين بار به ظرافت و بدون اشاره مستقيم و به شكل تلويحي تكوين

مي‌يابد و جان مايه كارف اين مصداق است، هرچند انسان‌ها نقش‌هاي زيادي را بازي

مي‌كنند اما فيلمنامه نقش‌هايشان را ننوشته‌اند.(صفحه 75) ‌

نويسنده در مجموعه داستان <مركز خريد خاطره> با بياني سليس، پرداختن به واقعيت رمزآلود هستي را با گرايش به يافتن كمال و زواياي نامكشوف روح انسان، وجهه همت خود قرار مي‌دهد. در جريان تحقق بخشيدن به اين مهم، با شگرد‌هاي خاص، جهان‌هايي نو را در چارچوب داستان خلق مي‌كند؛ متن‌هايي ناتمام و ناكامل كه از پرداختن به موضوع اصلي سرباز مي‌زنند. در شكل‌گيري منطق سببي، يا علت حذف شده است يا معلول. بيشتر بخش‌هاي قابل اجرا در متن نيست. داستان آن چه رخ داده را نمي‌گويد اما سرنخ‌هايي از آنچه بايد دريافت را ايجاد مي‌كند. پيامد حوادث مبهم است و حادثه اصلي نمودي در متن ندارد. نويسنده فقط لحظات و حواشي زندگي را در چارچوب متن زمانمند مي‌كند و مدام از مسير اصلي روايت منحرف مي‌شود. حوادث فرعي تدابير تاخيري نيستند كه تنها در جهت هيجاني كردن قصه مطرح شده باشند و گاه حتي توصيفات، هرچند بازتابنده چيز ديگري هستند، اما با ساخت تصويري‌شان به ماجراي اصلي بدل مي‌شوند.(صفحات13 و 55) ‌ شخصيت‌ها افراد كنده شده از جامعه‌اند و مستقل از كنش‌هاي داستاني به نظر مي‌آيند و رها از تعين‌هاي رواني شان مطرح مي‌شوند. بيشتر بر مبناي آنچه هستند شكل مي‌گيرند نه آنچه بايد باشند. پاياني قطعي در داستان‌ها وجود ندارد. جهان داستان انتزاعي و شبيه تابلوهاي آبستره است. داستان‌ها در عين تشريح عوامل سازنده، در فقدان معناي مركزي يگانه شكل مي‌گيرند. عدم حضور اين هسته مركزي، قابليت تاويل‌هاي چندگانه را به متن مي‌بخشد، مثل قطعه‌اي موسيقي كه مي‌تواند به اشكال مختلف اجرا شود. چنين متني رها از موقعيت اجتماعي و زماني خود درصدد دستيابي به معنايي تازه است و ديدگاه‌هايي نظري و گوناگون را مطرح مي‌كند كه خواننده خود بايد به فراست آن را دريابد. معنا بايد استخراج شود و از آن مهمتر مرزهاي ‌آفرينش معاني‌ خودساخته توسط خواننده با ابطال‌ برخي‌ ديگر از معاني‌ از جمله حتي معناي ارائه داده شده توسط خودمتن، ديگرآفريني‌ مي‌شود. اين چنين نويسنده از مكاشفه‌هاي تنهايي خويش به كنش متقابل با خواننده ميل مي‌كند و ذهنيت او را به سوال‌سازي مي‌كشاند. خواننده آن را با دانش پيشين خود مطابقت مي‌دهد و گوشه‌هايي از جهان متن را كه مشابه جهان بيرون است، بازسازي مي‌كند. اين چنين چارچوب‌هاي متن درهم شكسته مي‌شود اما در اينجا تنها مشاهدات است و ملموسات كه مي‌تواند فهم مستمر ما از گذشته و استفاده احياشونده‌اي را كه قرار است از آينده داشته باشيم، جهت دهد. متن، پرسشي را مطرح مي‌كند كه پاسخش را شايد در پي گذر از زمان و اعصار مختلف و نيز كشف الگويي تغييرناپذير از هويت انسان‌ها بتوان يافت.

* انتشارات خجسته، چاپ اول 1386.

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ