گفت و گوی روزنامه ی ایران با شاعر شعر اشیا
چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ

گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: «هميشه كنارت يك صندلى خالى هست!» عنوان مجموعه شعرى سروده ايرج ضيايى است كه هفته گذشته از سوى مؤسسه فرهنگى - انتشاراتى آهنگ ديگر چاپ و منتشر شده است. ضيايى متولد ۱۳۲۸ رشت است و هم اكنون در برخى فرهنگسراها به تدريس شعر
مى پردازد.نخستين مجموعه شعر ضيايى «حركت ناگهانى اشيا» در سال ۷۳ از سوى نشر آرست به بازار آمد. اين مجموعه با توجه به رويكردى كه شاعر به اشيا داشت يك اتفاق در ميان شاعران نسل او محسوب مى شد و مورد توجه خاص منتقدان و مخاطبان جدى شعر قرار گرفت. به دنبال آن «سكوها خالى است» و «زيرپاى همهمه» و «سبك نمى شود اين وقت» را در فاصله سال هاى ۷۴ تا ۸۰ منتشر كرد. ضيايى هم اكنون كتاب ديگرى تحت عنوان «اين پرنده از دوران سلجوقيان آمده است» آماده چاپ دارد.
آقاى ضيايى، رويكردى كه شما به اشيا در نخستين مجموعه شعر خود داشتيد، ناشى از كدام تجربه ها و حاصل چه دوره اى از كار شما بود؟
من جزو آن دسته از شاعرانى نيستم كه براى سرودن مرتب پشت ميز كار بنشينم و كاغذ سياه كنم. فاصله دوره هاى شعر من گاهى به چند سال هم مى رسد. در فاصله اين دوره ها زندگى من مانند همه مردم روال عادى و طبيعى خودش را دارد و به نوشتن و سرودن فكر نمى كنم. اما ناگهان در يك لحظه، در كجا، چه زمانى و چگونه - فارغ از اراده و تصميم - ناخودآگاه شعر به سراغم مى آيد. حسى غريب بر من آوار مى شود و مرا در يك نقطه زمينگير مى كند. مدت يك تا سه ماه نشستن، حاصلش يك مجموعه شعر مى شود. آخرين شعرهاى من مربوط به سال ۶۷ بود كه دچار همان سكون و ركود شعرى شدم تا نيمه پائيز سال ۷۱ در اصفهان دوباره آن حالت و آن وضع روحى خود به خود شروع شد. وقتى وارد اتاق ذهنى شعر شدم تا نيمه هاى اسفند ۷۱ مجموعه شعرهاى «حركت ناگهانى اشيا» زاده شد. به هر حال اين يك اتفاق در زندگى شعرى من بود. بعد از سرودن چند شعر از شعرهاى اين مجموعه خودم اين احساس راداشتم كه وارد فضا و دوره شعرى تازه اى شده ام.
در مورد حضور اشيا در اين شعرها چه توضيحى داريد؟
اشيا در اين شعرها، سال ها با من زندگى كرده بودند. فضاهاى اين شعرها با من همراه بودند. ريشه در زادگاه من، ريشه در سفرهاى مداوم من و ريشه در يادبودهاى خانوادگى من داشتند. شايد همين مجموعه شعرها به كل يك نوستالژى در آن مقطع ظهور كردند كه من اسم آن را كشف و شهود مى گذارم.
مى پردازد.نخستين مجموعه شعر ضيايى «حركت ناگهانى اشيا» در سال ۷۳ از سوى نشر آرست به بازار آمد. اين مجموعه با توجه به رويكردى كه شاعر به اشيا داشت يك اتفاق در ميان شاعران نسل او محسوب مى شد و مورد توجه خاص منتقدان و مخاطبان جدى شعر قرار گرفت. به دنبال آن «سكوها خالى است» و «زيرپاى همهمه» و «سبك نمى شود اين وقت» را در فاصله سال هاى ۷۴ تا ۸۰ منتشر كرد. ضيايى هم اكنون كتاب ديگرى تحت عنوان «اين پرنده از دوران سلجوقيان آمده است» آماده چاپ دارد.
آقاى ضيايى، رويكردى كه شما به اشيا در نخستين مجموعه شعر خود داشتيد، ناشى از كدام تجربه ها و حاصل چه دوره اى از كار شما بود؟
من جزو آن دسته از شاعرانى نيستم كه براى سرودن مرتب پشت ميز كار بنشينم و كاغذ سياه كنم. فاصله دوره هاى شعر من گاهى به چند سال هم مى رسد. در فاصله اين دوره ها زندگى من مانند همه مردم روال عادى و طبيعى خودش را دارد و به نوشتن و سرودن فكر نمى كنم. اما ناگهان در يك لحظه، در كجا، چه زمانى و چگونه - فارغ از اراده و تصميم - ناخودآگاه شعر به سراغم مى آيد. حسى غريب بر من آوار مى شود و مرا در يك نقطه زمينگير مى كند. مدت يك تا سه ماه نشستن، حاصلش يك مجموعه شعر مى شود. آخرين شعرهاى من مربوط به سال ۶۷ بود كه دچار همان سكون و ركود شعرى شدم تا نيمه پائيز سال ۷۱ در اصفهان دوباره آن حالت و آن وضع روحى خود به خود شروع شد. وقتى وارد اتاق ذهنى شعر شدم تا نيمه هاى اسفند ۷۱ مجموعه شعرهاى «حركت ناگهانى اشيا» زاده شد. به هر حال اين يك اتفاق در زندگى شعرى من بود. بعد از سرودن چند شعر از شعرهاى اين مجموعه خودم اين احساس راداشتم كه وارد فضا و دوره شعرى تازه اى شده ام.
در مورد حضور اشيا در اين شعرها چه توضيحى داريد؟
اشيا در اين شعرها، سال ها با من زندگى كرده بودند. فضاهاى اين شعرها با من همراه بودند. ريشه در زادگاه من، ريشه در سفرهاى مداوم من و ريشه در يادبودهاى خانوادگى من داشتند. شايد همين مجموعه شعرها به كل يك نوستالژى در آن مقطع ظهور كردند كه من اسم آن را كشف و شهود مى گذارم.
مزدک پنجه ای