زندگينامه: دوریس لسینگ

دوریس می تیلور برنده جايزه نوبل ادبي 2007، در 22 اکتبر 1919 از والدینی انگلیسی در کرمانشاه ایران متولد شد.
والدین او در سال 1925 به رودزیای جنوبی که اکنون زیمبابوه نامیده میشود، رفتند و او سالهای کودکی و نوجوانی را در مزرعهای در این کشور گذراند.
او بعدها از "تنهایی جهنمی"اش در این دوران یاد میکرد. او در کتاب "خنده آفریقا: چهار دیدار از زیمبابوه" که در سال 1992 منتشر شد، بازگشتش به این کشور را در سال 1982 توصیف کرد.
او در 15سالگی مدرسه را ترک کرد و از آن پس تحصیل را به طور شخصی ادامه داد.
جای تعجبی نبود که او در اولین فرصت برای گریز از این وضعیت استفاده کرد و در سال 1939 با فرانک ویزدام ازدواج کرد، اما در سال 1939 با دو فرزند از او طلاق گرفت. او سپس با فعال سیاسی آلمانی گاتفرید لسینگ ازدواج کرد، اما در سال 1949 از او هم طلاق گرفت و با پسر کوچکش و دستنوشته اولین رمانش "سبزه آواز میحواند" به انگلیس رفت.
این کتاب که توصیف پرحرارتی از سرکوبی نژادی و استعمار است، در سال بعد با موفقیت بسیار به چاپ رسید.

تمایلات سیاسی رادیکال او باعث پیوستن او به حزب کمونیست انگلیس شد، اما در سال 1956 در هنگام اشغال مجارستان بوسیله شوروی از حزب استعفا داد و دیگر به ان بازنگشت.
رشته رمانهایاو به نام "کودکان خشونت" حول یک شخصیت مرکزی به نام مارتا کوئست که بین سال های 1952 و 1969 به چاپ رسید، برای اولین بار به عنوان یک نویسنده و فمینیست به او اعتبار بخشید.
خود او در این باره گفت: "من در دهه 1960 یک فمینیست فعال نبودم. هرگز هم نبودهام. من هیچ وقت این جنبش را دوست نداشتم، زیرا بیش از حد بر ایدئولوژی مبتنی بود. نسبتهایی که در این مورد به من داده میشود، حقیقت ندارد."
دوریس را نمیتوان جزء نظریهپردازان موج اول دانست، اما او نویسندهای تأثیرگذار بود که با داستان کوتاهش «اتاق نوزدهم و رمان دفترچه طلایی (1962) سهمی را از جنبش زنان این دوره برعهده گرفت. داستان اتاق نوزدهم او بسیار شبیه اتاقی از آن خود وولف است که در آن بار دیگر نیاز به داشتن حریم خصوصی برای زنان مطرح و تأیید میشود، که ریشه بسیاری از سرخوردگیها، عقبماندگیها و شکستهای زنان است. داستان درباره زنی است که اگر چه در خانوادهای مرفه زندگی میکند، ولی نیاز شدیدی به چند ساعت فارغ بودن از مسائل روزمره در خود مییابد که در نتیجه یکی از اتاقهای خانه بزرگ اشرافیشان را به خودش اختصاص میدهد ولی خیلی زود شوهر و بچههایش بدون توجه به این اتاق رفت و آمد میکند، در نهایت او تصمیم میگیرد اتاقی در یکی از هتلهای شهر اجاره کند تا بتواند آزادانه و با خیال راحت در آن بنشیند و به خویش بیاندیشد، اما خیلی زود از طرف شوهر و اطرافیانش به خیانت متهم میشود.
لسینگ در دهه 1980 که محبوبیتش در حال افول بود، تصمیم گرفت تا اهمیت نام نویسنده در انتشار کتاب به آزمون بگذارد و برای همین رمانش را با نامی مستعار برای ناشر فرستاد، تا رد شدن چاپ آن را ببیند. این کتاب بعدها پس از روشنشدن هویت واقعی نویسنده به چاپ رسید.
او در طول سالها به طور فزاینده به انتقاد صریح از اوضاع آفریقا به خصوص فساد و حیف و میل دولتهای کشورهای آفریقایی پرداخت. او که در سال 1956 از ورود به آفریقای جنوبی منع شده بود، نهایتا در سال 1995 پس از سقوط آپارتاید توانست وارد آفریقای جنوبی شود.
رمان او در سال 1985 با نام "تروریست خوب" در مورد یک زن جوان نابالغ که به یک حلقه تروریستی میپیوندد، امروز بازتابی قوی یافته است.
|
|
|