هدیه غیرمنتظرهای برای تولد «گراس»
جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۶، ۱:۵۳ ب.ظ

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از گاردین، «مارگارت آملونگ» که در دهه 1960 مدتی مستخدم خانه «گراس» بوده است به مناسبت سالگرد تولد او کتابی از خاطرات خود در خانه این نویسنده منتشر کرد که در حقیقت نگاهی است به زندگی روزمره او و خانوادهاش در آن ایام.
این کتاب که با جزئیات فراوان به شرح زندگی این خانواده در خانهای در محله «فریدناو» در جنوب برلین میپردازد با عنوان «پنج فصل گراس» منتشر شده است.
«آملونگ» در این کتاب مسایل مختلفی از زندگی «گراس» و خانوادهاش را نقل میکند؛ از شیوه زندگی آنها که در آن زمان به نظر «آملونگ» عجیب بوده (زندگی کردن در خانهای که دیوارهایش کاغذ دیواری ندارند، غذا خوردن پشت میز بدون رومیزی، زمین برهنه خانه که فرشی روی آن پهن نشده و ...) تا عشق وافر جناب نویسنده به خوردن گوشت که به عقیده «آملونگ» تا امروز از سفید شدن موهایش جلوگیری کرده است.
در بخشی از این کتاب «آملونگ» مساله جالب دیگری را مطرح میکند و آن استخدام او به عنوان خدمتکار خانواده «گراس» در سن 16 سالگی است. او که دختر یک کشیش پروتستان بوده روزی در مجله مذهبی «مسیح و دنیا» که پدرش مطالعه میکرده چشماش به آگهی میافتد که نوشته بود: «220 مارک در ماه برای پوست کندن پیاز»! به عقیده «آملونگ»، ارباب سابقاش هنوز این لطیفه قدیمی را از یاد نبرده است و عنوان آخرین کتاب او نیز به همین مساله اشاره میکند.
به نوشته «آملونگ» پوست کندن پیاز (به معنای لغوی آن) کاری بود که «گراس» به شدت از آن بیزار بود و زمانی که او هنگام پیاز پوست کندن اشک میریخت، «گراس» به شوخی به همسرش میگفت: «نگاه کن مارگارت از فرط شادی از پوست کندن پیازها اشک میریزد!»
گراس در آخرین اثر خود با عنوان «پوست کندن پیاز» که در سال جاری میلادی منتشر شد، شاید به استعاره به عملی که از انجام آن بیزار بوده (یا شاید فاش کردن لایههای زیرین زندگیاش، مانند پوست کندن پیاز) برای اولین بار فاش کرد که در نوجوانی و در زمان جنگ جهانی دوم (یعنی زمانی که 13 تا 17 سال سن داشته) از اعضای نیروهای ویژه نازی، موسوم به «اساس»ها بوده است.
این اعترافات «گراس» جنجال بسیاری در سراسر جهان درست کرد و حتی برخی محافل افراطی صهیونیستی تلاش کردند با تحت فشار دادن بنیاد نوبل جایزه نوبل ادبیات را از او پس بگیرند که البته موفق نشدند.
این کتاب که با جزئیات فراوان به شرح زندگی این خانواده در خانهای در محله «فریدناو» در جنوب برلین میپردازد با عنوان «پنج فصل گراس» منتشر شده است.
«آملونگ» در این کتاب مسایل مختلفی از زندگی «گراس» و خانوادهاش را نقل میکند؛ از شیوه زندگی آنها که در آن زمان به نظر «آملونگ» عجیب بوده (زندگی کردن در خانهای که دیوارهایش کاغذ دیواری ندارند، غذا خوردن پشت میز بدون رومیزی، زمین برهنه خانه که فرشی روی آن پهن نشده و ...) تا عشق وافر جناب نویسنده به خوردن گوشت که به عقیده «آملونگ» تا امروز از سفید شدن موهایش جلوگیری کرده است.
در بخشی از این کتاب «آملونگ» مساله جالب دیگری را مطرح میکند و آن استخدام او به عنوان خدمتکار خانواده «گراس» در سن 16 سالگی است. او که دختر یک کشیش پروتستان بوده روزی در مجله مذهبی «مسیح و دنیا» که پدرش مطالعه میکرده چشماش به آگهی میافتد که نوشته بود: «220 مارک در ماه برای پوست کندن پیاز»! به عقیده «آملونگ»، ارباب سابقاش هنوز این لطیفه قدیمی را از یاد نبرده است و عنوان آخرین کتاب او نیز به همین مساله اشاره میکند.
به نوشته «آملونگ» پوست کندن پیاز (به معنای لغوی آن) کاری بود که «گراس» به شدت از آن بیزار بود و زمانی که او هنگام پیاز پوست کندن اشک میریخت، «گراس» به شوخی به همسرش میگفت: «نگاه کن مارگارت از فرط شادی از پوست کندن پیازها اشک میریزد!»
گراس در آخرین اثر خود با عنوان «پوست کندن پیاز» که در سال جاری میلادی منتشر شد، شاید به استعاره به عملی که از انجام آن بیزار بوده (یا شاید فاش کردن لایههای زیرین زندگیاش، مانند پوست کندن پیاز) برای اولین بار فاش کرد که در نوجوانی و در زمان جنگ جهانی دوم (یعنی زمانی که 13 تا 17 سال سن داشته) از اعضای نیروهای ویژه نازی، موسوم به «اساس»ها بوده است.
این اعترافات «گراس» جنجال بسیاری در سراسر جهان درست کرد و حتی برخی محافل افراطی صهیونیستی تلاش کردند با تحت فشار دادن بنیاد نوبل جایزه نوبل ادبیات را از او پس بگیرند که البته موفق نشدند.
مزدک پنجه ای