سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

گفت وگو با فرشته ساري

پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸۶، ۱۰:۲۲ ق.ظ
لادن نيکنام: تقريباً حالا ديگر بيشتر تئوريسين ها و داستان نويس ها بر اين نکته پافشاري مي کنند که تطابق جهان داستاني و جهان بيروني معنايي ندارد. اين دو جهان از يکديگر الهام گرفته و در تاثيري دوسويه از هم معنا مي شوند. جهان داستاني آميزه يي است از واقعيات بيروني که از فيلتر ذهني نويسنده گذشته است و فيلتر هنري يعني همان عنصر ناب تخيل يعني افزودن و کاستن چيزي به اين جهان و استفاده از برخي عناصرش در جهتي نمادين، اشاره به کهن الگوها و فرارفتن از قواعد هستي شناسانه در صورت لزوم. خط روايت مي تواند از شبکه هاي علي و معلولي متعددي تشکيل شود که قواعد خاص خود را دارد. اشاره هايش الزاماً نبايد اين زماني يا اين مکاني باشد. اما اين به معناي ضعف در پرداخت سلسله علت ها و معلول ها نيست. بلکه اتفاقاً در هر تخيل عنان گسيخته يي هم قواعدي وجود دارد که مخاطب قادر به کشف آن است. از دل اين فعل و انفعالات است که سبک هاي ادبي در طول تاريخ ادبيات جهان زاده شده اند؛ سبک هايي که در طول صد سال اخير در ادبيات داستاني ايران نيز مورد توجه نويسندگان بوده است. پاره يي از آنها جذب عوالم خيالي، وهمي و فراواقع گرايانه شده و بعضي نيز به توجه بيشتر بر نگارش جزء به جزء واقعيات اين جهان اشاره کرده اند. البته عده يي هم با عطف توجه به هر دو عالم خيال و واقعيت سعي بر آميزش اين دو داشته اند. از سطح واقع گرايانه به فراواقع گرايانه در سفري مدام بوده اند و جهان داستاني شان را بر مرزي ميان اين ساحت برساخته اند. اين نوع ارائه ها في نفسه هيچ يک بر ديگري برتري ندارند. هر چند که توجه کمتر به واقعيت بيروني و سطوح جامعه شناسانه و ارجاعات دقيق بيروني يکي از آفت هاي جدي ادبيات داستاني ايران است. گويي نويسنده هاي ما بيشتر ترجيح مي دهند که از ظرف زمان و مکان کنوني خود گريخته و به عوالم ديگري که ريشه در تخيل و ناخودآگاه جمعي ملي دارد وارد شوند. تحليل وقوع چنين رويکردي از حوصله اين مقال و قلم خارج است که خود بحثي است مفصل از منظر آسيب شناسانه و ريشه يابي علت هاي گريختن از جامعه يي که هنرمند در آن زندگي مي کند. شايد نويسنده ايراني بايد يک بار ديگر از اين منظر به کارهاي خود و ديگران نگاه کرده و به چرايي چنين پديده يي فکر کند.

اما نويسندگاني که ضمن توجه به واقعيات روزمره و ملموس به سفر در گستره خيال خود مي پردازند حاصل کارشان برآيندي است از دو نوع نگاه يا مواجهه يا سبک ادبي، يعني رئاليسم و سوررئاليسم و از همين نقطه مي توان عزيمت سوي ژانر ديگري را نيز شاهد بود و آن ژانر علمي - تخيلي است. گونه يي پرداخت ادبي که از عمر آن به شکل کلاسيک زمان زيادي گذشته است ولي از پرداختنش در ايران مدت مديدي نمي گذرد. در اين نوع کارها نويسندگاني که علاقه مند به پيشرفت هاي علمي و تکنولوژيکي هستند، از داده هاي اين حوزه در داستان هاي خود مدد مي گيرند. گاه به توصيف زماني دور از زمان حال در آينده مي پردازند و گاهي به پيش بيني وضعيت و فرجام بشر در عصري که تکنولوژي حرف اول و آخر را مي زند، مشغول مي شوند. در جهان بيني اين نويسندگان تلفيقي از علم و هنر ديده مي شود. هنرمند با ورود به اين ساحت هم دست خود را در پرداخت وقايع داستاني باز مي بيند و هم با محدوديت هايي در باورپذيري و ملموس شدن سطح واقعي جهان داستاني اش مواجه مي شود. خط روايت در اين داستان ها گاه با پرداختن به دستاوردهاي علمي دچار انفصال شده و خواننده با نوعي فاصله گذاري هنري بايد دست و پنجه نرم کند که البته خود اين تکنيک، باعث ايجاد تعليق بيشتر در ذهن مخاطب شده و درگيري او را با هسته اصلي روايي بيشتر مي کند. کار نويسنده يي که به اين ژانر علاقه مند است، بسيار دشوار بوده چرا که بايد به واقعيات علمي رنگي از تخيل و واقعيات زده و مخلص کلام آنکه جهان داستاني سه سويه خلق کند؛ يکي واقعيت هاي اين جهاني و ديگر داده هاي علمي نوين و فرانوين که آميخته به عنصر تخيل اند و سومي همان خيال محض و آفرينش فضايي که نشانه هاي ذهني خود خالق متن را دارد. اين سه ساحت بايد دائماً با هم در بده بستاني حساب شده و نظمي ارگانيک باشند وگرنه فرجام کار چيزي نيست جز پراکنده گويي هايي در باب عالمي نامعلوم.

مجموعه داستان «مرکز خريد خاطره» نوشته «فرشته ساري» به سه نوع سبک ادبي تکيه کرده است. در اين اثر در داستاني مانند «پانزده آذر» شما صرفاً با واقعيت هاي اين زماني شهر تهران در سال هاي اخير مواجه مي شويد و نيز با دغدغه هايي ملموس از سوي راوي اول شخص، فضاسازي هاي دقيق و اشاره هاي متنوعي به معماري تهران، داستان به ساحت واقع گرايانه دائماً ميل مي کند. اما در مقابل در داستاني مانند «ابوالهول» فضا سراسر وهمي است. نشانه هايي از جهان بيروني در اين داستان ديده مي شود ولي همه چيز در عالمي خواب گونه رقم مي خورد. اشارات اين زماني نيستند. گويي همراه راوي ما پرتاب شده ايم به جهاني ديگر. و باز در داستاني مانند «مرکز خريد خاطره» يا «گزارشي از آينده» ما شاهد پرداخت روايت به شکل آثار داستاني از نوع علمي - تخيلي هستيم. در بعضي از داستان ها هم آميزه يي از سه نوع سبک ديده مي شود. مثلاً داستان کوتاه «يادداشت هاي ناتمام يک نيوشا» ضمن تکيه بر واقعيت هاي اين جهاني بر نوعي از اتفاق از جنس ديگري نيز پافشاري مي کند؛ واقعيتي که شايد البته در ايران مسبوق به سابقه نباشد ولي امکان آن در دنياي غرب بعيد به نظر نمي رسد. مي بينيد که «فرشته ساري» به انواع ارائه ها در مجموعه داستان خود انديشيده است. خود او درباره پرداخت هاي متنوع داستاني اش چنين مي گويد؛

«ببينيد سابقه اين نوع دغدغه به کارهاي گذشته ام برمي گردد. هميشه در آثارم خود را مقيد به اين زماني و اين مکاني بودن به قول شما نمي کنم. داستان هايم در عين حال رئاليستي هم بوده اند ولي بيشتر تلفيقي از واقع گرايي و فراواقع گرايي در داستان هاي من ديده مي شود. در دومين رمانم «جزيره نيلي» هم يک جغرافياي ذهني ساخته شده بود که زمان خاصي نداشت. در مجموعه داستان قبلي ام «چهره نگاري دنيا » ترکيبي از رئاليسم و فراواقع گرايي اجرا شده بود. از روز اول هم که کار داستان نويسي ام را آغاز کردم هميشه اين گونه هاي مختلف رئاليسم و فرارئاليسم را در داستان هايم داشته ام. شايد بشود گفت اساساً در اين دور افتادم. البته هنگامي که داستان هاي اين مجموعه (مرکز خريد خاطره) را مي نوشتم آگاهانه انتخابي در جهت ژانر علمي - تخيلي انجام ندادم. من در دو يا سه داستان به جاي استفاده از تکنيک فلاش بک که خيلي معمول است از تکنيک فلاش فوروارد استفاده کردم. حرکتي در جهت آينده داشتم و چون ذهن منطقي و نظام مندي دارم با الزامات آن هم روبه رو شدم. در فلاش فوروارد تا جايي که لازم بوده از تخيلم استفاده کرده ام که مثلاً علم تا کجا مي تواند پيشرفت کند. اما انتخاب اين ژانر از روي تعمد خاصي نبوده است. حالا مي شود گفت که حاصل به کارهاي علمي - تخيلي تعلق دارد ولي در داستان هاي قبلي ام هم فلاش فوروارد داشته ام.»

يکي از خصيصه هاي داستان هاي تخيلي يا وهمي يا به طريقي فراواقع گرايانه دعوتي است که نهاني از ذهن مخاطب شده تا خود به فرجام کار شخصيت ها يا خط روايي بينديشد. از اين منظر راه براي تفسير و تاويل باز است و هر کسي از ظن خود مي تواند همراه نويسنده و دنياي ذهني اش شود. به عنوان نمونه در سه داستان نخست مجموعه يعني «ابوالهول»، «گزارشي از آينده» و «فرد بي شماره» مخاطب مي تواند در پايان بندي روايت فعالانه مشارکت کند. مثلاً فرجام راوي اول شخص داستان ابوالهول چيست؟ اويي که آگاهانه در فضايي فرازماني و تا حدي فرامکاني وارد شده و بعد سرگشته و حيران در جست وجوي راه گريز مي گردد. اصلاً چرا او درگير شخصيت دختر در ابتداي داستان مي شود؟ چرا مي خواهد به سوال او پاسخ گويد؟ فضايي که در آن وارد مي شود مي تواند نماد چه وضعيتي باشد؟ چرا آن دو زن کور و کر و لال او را حبس مي کنند؟ آيا او حبس شده در زمان و مکاني است که به اختيار برمي گزيند؟

آيا سرنوشت راوي اول شخص نماينده تقدير جمعي زنان در تاريخ نيست؟ هر کس به شکلي مي تواند در حين خوانش داستان «ابوالهول» به گزينه هايي در ذهن خود برسد. براي هر گزينه يي هم نشانه يي وجود دارد. نيشگوني که از بازوي راوي گرفته مي شود را هر کسي مي تواند به نوعي برداشت کند. وسيله ارتباطي که در ذات خود حامل پيامي خشونت مدار است. و جالب اينجا است که عامل بيروني به واسطه زنان برساخته مي شود. گويي هميشه اين زنان هستند که عليه زنان مرتکب فعلي محدودکننده مي شوند. فضاسازي در داستان اول در اوج خود به نمايش گذاشته شده است. فضاي تاريکخانه يي که راهي به بيرون ندارد و فقط به قدر کفايت به راوي آب و غذا داده مي شود. در چنين تاريکخانه يي نه ماموران قانون مي توانند حضور يابند نه عابران گذري.

و جالب اينجا است که راوي هرگز به طور کامل اين حصر را نمي پذيرد. هر چند که شايد در ابتدا پذيرشي ضمني در او به وجود آيد ولي بعدتر در سوداي رهايي و آزادي است. منتها او وقتي رها مي شود نگاهش به پديده ها شبيه همان نوع نگاهي است که دختر در ابتداي داستان داشته است. انگار که نوعي دگرديسي و استحاله در سايه اقامت در تاريکخانه در او حادث شده است به گونه يي که او را به سمت فرديت خود سوق مي دهد. او احساس تنهايي را به شکلي عميق تر تجربه مي کند. حس متفاوت شدن و شايد به دنبال ديگري گشتن و هدايتش به سمت تاريکخانه. همچنين در داستان «گزارشي از آينده» اوج تنهايي انسان عصر حاضر، چه از ممالک مترقي باشد، چه از کشورهاي محروم و توسعه نيافته ديده مي شود. انساني که تا حد يک مکانيسم تکثيرشونده فاقد شعور با او رفتار مي شود.رفتاري که از بيرون گويي به او ديکته مي شود. از اين انسان عاطفه يي باقي نمانده است. او سرسپرده برچسب هايي است که عوامل قدرت بر او نصب کرده اند. فرديت در اين نوع انسان هر چند از بين رفته ولي استيصال فرد فرد نوع انساني در اين قصه مشهود است و حاصل اين استيصال چيزي نيست جز تک افتادگي دروني. گويي هر آدمي هر چند ساکن کره يي است که در آن مشابه او فراوان است ولي قادر به گرفتن ارتباطي انساني با ديگري نبوده و نمي تواند باشد.

در ادامه در داستان «فرد بي شماره» نيز شما با فردي مواجه مي شويد که از دريافت شماره ملي اش سر باز مي زند. مردم او را تنها مي گذارند و نوع رفتار رسانه هاي جمعي به گونه يي است که حيات اجتماعي اش مختل مي شود. او با رنج عميقي به انجام کارهاي روزمره اش مي پردازد. اما از اين مقاومت دچار کيفي عجيب و غريب است. گويي خودش در نشئه يي مدام به سر برده و از حرکت ستيزگرايانه آگاهانه اش لذت مي برد. او تنهايي را انتخاب مي کند همچنان که متمايز بودن را. شبيه ديگران شدن برايش حکم تسليم دارد و تسليم براي او- در نظام ارزش گذاري اش- يعني فنا. او از فنا شدن همواره مي گريزد. قهرمان قصه «فرد بي شماره» شبيه مسافري است که به دنبال فرديت خود حاضر است همه چيز را قرباني کند. شجاعت تکامل يافته رفتاري اش او را به کنج غاري مي راند که راه ورودش براي غير خودش مسدود است. «فرشته ساري» در مورد اين نوع تنهايي و انزواي شخصيت هاي داستان هاي کوتاهش مي گويد؛«مي دانيد که اين قرائت شما است. هنگام نوشتن خودم به اين نکته آگاهي نداشتم. شايد بشود گفت در واقع يک جور بازتاب جهان خودمان است. اين بازتاب ها است که در داستان نشان داده شده است. بازتاب زندگي انسان امروزي است. البته اين تک افتادگي را به طور خيلي خيلي مشخص در داستان «فرد بي شماره» آگاهانه آوردم. در اين داستان دقيقاً مي خواستم يک شخصيت بيگانه و ناسازگار بسازم. البته اگر بخواهم به کار خودم نگاهي نقادانه داشته باشم، مي گويم هنوز اين داستان در معناي دقيق کلمه، ساخته و پرداخته نشده است. طرح مانندي اش بيشتر است. ولي چون من به فرم ارائه اين داستان علاقه داشتم، گذاشتم در کتاب بماند. خود اين داستان صرفاً نشان دادن يک موقعيت است، بخش کوچکي از موقعيت آدمي که عين جامعه نيست. نشان دادن موقعيت صرف را داستان کامل نمي دانم. داستان «فرد بي شماره» بي نهايت موجز است. عصاره يي از فکرهاي متنوع است. ما در اين دنيا همگي داريم به يک شماره کاهش پيدا مي کنيم. انسان ها از طريق موبايل هايشان، شماره تلفن هايشان يا کارت هاي اعتباري شان تعريف مي شوند. اين تقليل پيدا کردن به شماره از يک طرف و پرداختن به کسي که نمي خواهد تسليم اين جريان شود از طرف ديگر، ايده اصلي داستان را مي سازد. البته من اين کاراکتر را به طور کامل باز نکردم. اينکه او چه جور آدمي است به شکل مشخصي ساخته نمي شود. ولي در اين داستان، نگاه طنزآميزي دارم نسبت به جامعه يي که اين شخص را نمي تواند بپذيرد. نهايتاً اين آدم هاي پيرامون او آينه يي مي شوند که وقتي در آن خود را مي بيند، مي خواهند او را بشکنند. البته تمام اين حرف ها با ايجاز فراواني ساخته شده است.

اما فرشته ساري در داستاني مانند «گزارشي از آينده» بر هيچ تکه خاصي از فضاي پيش روي خود و مخاطبش تکيه نمي کند. در فضاسازي پرداختن به جزئيات، محور فکري نويسنده نبوده است مثلاً آوردن جزئيات دستگاهي که در آن DNA انسان نگهداري مي شود يا ساختن فضايي شبيه داستان «ابوالهول». چنين پرداختي از فضا مي توانست به درگيري بيشتر ذهني مخاطب با متن منجر شود. به نظر مي رسد «فرشته ساري» چنان درگير محتوا و مساله ذهني خودش در باب سرنوشت بشريت بوده که از پرداختن به اين عنصر داستاني غفلت ورزيده است، اما خود او بر اين باور است که؛«دقيقاً تعمد داشتم. مثلاً در «گزارشي از آينده» مخصوصاً کلمه «گزارش» را در عنوان داستان آوردم. اين همه اطلاعات راجع به شبيه سازي و مسائل علمي مي تواند براي خواننده خسته کننده شود. من از اينکه مخاطب دچار ملال شود هميشه واهمه داشته ام. عنصر کشش هميشه برايم خيلي مهم است. تمرکز اصلي من در اين داستان، تقسيم بندي جهان است که احتمالاً هميشه وجود خواهد داشت. هميشه از خودم مي پرسم آيا در آينده هم باز اين تقسيم بندي جهان باقي مي ماند؟ اگر من اين داستان را با جزئياتي که مي گوييد باز مي کردم به رمان تبديل مي شد. مسائل علمي مختلفي در مورد اين داستان مي شد طرح کرد.طبيعتاً اين سليقه من بوده که روي يکي از وجوه جريان زوم کرده ام. البته در داستان کوتاه، به هر فرمي که بنويسيد بايد زمان دراماتيک آن کوتاه باشد. با کوتاهي زمان داستان بايد با تکنيک خاصي روبه رو شويد.

«فرشته ساري» نهايت تکامل نگاه خود را در ارائه واقع گرايانه از داستان نويسي در آخرين اثر مجموعه يعني «پانزده آذر» در معرض ديدمان قرار داده است. فضاي جاري در اين داستان بسيار واقعي و ملموس است، اما اين سطح اوليه روايت بوده و در پس پشت اين سطح نوعي همزماني کاذب وجود دارد. اتفاق سقوط هواپيماي -130 C و واژگون شدن قايق دختران دانش آموز به طور طبيعي در يک روز يا هفته و ماه و سال نبوده است و اين رويکرد فراواقع گرايانه يي است که در زمان روايي کار اجرا شده است. پيوند ميان اين اتفاقات در ذهن راوي اول شخص به شکل طبيعي در کنار هم، به شيوه يي متوالي، چيده شده است. اين حوادث براي ما نقل مي شود و در کنار اين بيان، احساسات راوي ساخته شده و ما با حس انساني روايت همدلي احساس مي کنيم، اما تمرکز نويسنده بر پايان بندي داستان، مخاطب را در برابر سوالات هستي شناسانه يي قرار مي دهد. راننده تاکسي وقتي از گرفتاري هاي خودش مي گويد و از اوج درماندگي هاش، مي توانيم فکر کنيم او نماينده نوع انساني است که در کلانشهري مانند تهران زندگي مي کند، اما او بايد تاوان سنگيني بپردازد؛ تاوان گناهي که شايد در زماني مرتکب شده است، اما آيا واقعاً او مرتکب گناهي شده است؟ سرسلسله اين همه رنج و تعب در کجا نهفته است؟ آيا او تاوان انسان بودن را بايد پس بدهد؟ آيا ما هنگام قضاوت درباره او يا ديگران با بي رحمي همه را به يک چوب نمي رانيم؟ ديگر وقت آن نيست که اساس قضاوت هاي فرهنگي ما دگرگون شود؟ راننده تاکسي چنان صميمانه و ملموس براي ما از درگيري هاي روزمره اش مي گويد که مي توانيم حتي گمان کنيم او را قبلاً ديده ايم. حرف هايش را جايي شنيده ايم. او از دردهاي خودمان مي گويد. نويسنده در اين اثر به اندوه راوي آن قدر نزديک مي شود که ما نيز در تلخي ذهن اش شريک شده و بار ديگر به زيرساخت هاي ارزشي خود فکر مي کنيم. در يک کلام «پانزده آذر» برشي است از يک موقعيت اجتماعي، انساني، قومي با انگاره هاي تعين يافته فرهنگي که در حال حاضر وارث آنيم.

«پانزده آذر» شبيه همان آينه يي است که در داستان فرد بي شماره در برابرش مي ايستد. چه بخواهيم، چه نخواهيم بايد شاهد چهره خود باشيم. ناظر انتخاب هايمان و اجبارهايمان. داستان آخر اين مجموعه گويي مي تواند سرآغاز مجموعه يي ديگر باشد که به طور اتفاقي در اين کتاب به چاپ رسيده است. «فرشته ساري» در اين باب مي گويد؛«در اينکه متفاوت است قبول دارم. هنگام جمع آوري داستان ها آنها را براساس سال هايي که نوشتم جمع کردم. اين داستان ها را من بين سال هاي 81 تا 84 نوشتم. اگر معيار گزينش ام موضوعي بود شايد اين داستان را نمي گذاشتم. من در تمام حوزه هاي داستاني واقع گرايانه و فراواقع گرايانه که خود شامل سوررئاليستي - ماليخوليايي و علمي - تخيلي بوده، کار کرده ام. مثلاً مرواريد خاتون کاملاً رئاليستي است. عطر رازيانه کاملاً مربوط به زمان و مکان امروزي است، اما در داستان آخر اين مجموعه به گونه يي از کمال پختگي در کارهاي رئاليستي رسيده ام.»

غالب راوي هاي اين مجموعه داستان اول شخص هستند. شک نيست که اين نوع راوي به شدت به همراهي و جذب و کشش مخاطب کمک مي کند. عنصري که فرشته ساري به آن اهميت زيادي مي دهد، اما اين راوي ها در حوزه ارائه زباني ويژگي عمده يي ندارند. داستان از زبان آنها بر مبناي زبان معيار تعين يافته است. گويي نويسنده در پس راوي ها پنهان شده و به آنها مجال يا اجازه بروز هر نوع پريشاني را نداده است که اين خود البته در جهان داستاني غرب هم تکنيکي رايج شده است. يعني نوعي از راوي اول شخص که از منظر زباني به داناي کل شبيه است. حاصل چنين رواياتي ساحتي است که از نظر حسي درگيرکننده است، چرا که راوي اول شخص از ذهنيات و احساسات دروني اش مي گويد ولي از نظر زباني سبب ايجاد نوعي فاصله با مخاطب مي شود. مخاطب در وضعيتي دوگانه خط روايي را پيش مي گيرد. مثلاً در داستان «يادداشت هاي ناتمام يک نيوشا» توجيه بسيار خوبي براي زبان و نثر داستاني که چنان مرتب و منظم پشت هم رديف شده اند وجود دارد. اول اينکه متن حاضر، متن قلمي شده است و بعد هم از قول مردي نوشته مي شود که استاد دانشگاه است و بسيار نظيف و مرتب. اين شاخصه ها به باورپذيري سطح زباني داستان عميقاً کمک مي کند ولي در داستان اول با توجه به اينکه راوي، زن است و بسيار پريشان و مضطرب، شايد براي القاي اين موقعيت، فرشته ساري بايد حرکات ظريف و خاصي را اعمال مي کرد.

البته از ياد نمي بريم که زبان داستان هاي ديگر مجموعه هم که راوي داناي کل دارد، شسته و رفته است و منطبق بر الگوهاي صرف و نحوي سالم. نثر اين داستان ها هيچ نوع دست اندازي در فعل خواندن ايجاد نمي کند. همچنين در اين مجموعه نويسنده سعي داشته همه داستان ها را با نگاهي سرد و بي تفاوت بنويسد؛ ويژگي يي که در سال هاي اخير در ميان داستان نويسان ايراني براساس سنتي غربي شکل گرفته است. خود نويسنده در ارتباط با زبان داستان هايش مي گويد؛«الان اگر بخواهم تحليل کنم به گمانم وقتي فوران عاطفه بي نهايت زياد باشد، من سعي دارم که مهارش کنم و اين کار را از طريق زبان بي طرف انجام مي دهم. چون از چيزي که به شدت بدم مي آيد، احساسات گرايي و دامن زدن به آن است و اين دو از زماني در کار وجود دارد که عاطفه در آن کار حضور داشته باشد. مهار فوران عاطفه از طريق يک نگاه بي طرف ميسر مي شود. زبان بي طرف در ضمن يک نوع تکنيک داستاني هم هست. اين تکنيک از تبديل عاطفه به احساسات گرايي جلوگيري مي کند.»

اما طنز يکي از رگه هاي جدي در کارهاي مجموعه داستان «مرکز خريد خاطره» است. طنزي که اوج آن در داستان «فرد بي شماره» ديده مي شود. هنگامي که او در اوج درماندگي از گرفتن هر نوع ارتباطي با خارج از خانه، سوت زنان در آشپزخانه راه مي رود. گاهي هم فکر مي کند که اگر شير آب را باز کند، به جاي آب، آگهي از لوله پخش شود که در آن نوشته؛ «براي نوشيدن آب، داشتن شماره ملي الزامي است. » در اين داستان همه چيز به شکل غم انگيزي بسيار مضحک است. از سطر اول هرچه دور مي شويم هرچيزي به سمت ويراني ميل بيشتري مي کند. به لحاظ فرميک داستان شبيه گلوله برفي است که هرچه از قله دور مي شود بر حجم آن افزوده مي شود و در نهايت هم بهمن فروريخته بر سر ما اگر از بين مان نمي برد به دليل همان عنصر برجسته طنز است. اما همين عنصر در داستان «يادداشت هاي ناتمام يک نيوشا» بسيار کمرنگ شده در حالي که به دليل نوع کاراکتر راوي مي توانست پررنگ شود يا باز در «مرکز خريد خاطره» در بخش فروش خاطره مي توانست رخدادهاي طنزآميزي براي راوي و جدش به وقوع بپيوندد. ولي خود نويسنده معتقد است که؛ «طنز به نظرم در «فرد بي شماره» کاري اساسي است. در آنجا از صنعت مبالغه استفاده کرده ام که از حوزه شعر اين مقوله در ذهن من ايجاد شده است. يعني از صناعت شعري براي نوشتن اين داستان استفاده کرده ام ولي در «يادداشت هاي ناتمام يک نيوشا» اصل مطلب خيلي تلخ است. شايد يک جاهايي آن تلخي به طنز نزديک شده ولي آنجا خود موضوع خيلي تلخ و غمگين است. در «مرکز خريد خاطره» شايد يک طنز مستتر در لايه هاي زيرين باشد ولي آن داستان هم، روايت تلخي است که مي خواهد خود را بپوشاند. تلخ که مي گويم مقصودم خود موضوع داستان نيست بلکه حس مولف وقتي که به سمت آن موضوع رفته، تلخ بوده است. براي همين نمي تواند خود را عيان نشان دهد. اما مبداء اصلي داستان «فرد بي شماره» درد بوده است. طنز جواب آن درد را مي دهد. براي همه پيش آمده که در طول زندگي خود گاه به دليلي شبيه بقيه نبوده اند. اين حس براي همه آشناست. وقتي نتوانسته ايم شبيه عده زيادي شويم سرکوب شده ايم. در اين موقعيت دردآلود بايد طنز و خنده حضور داشته باشد. اساس اين سه داستان که نام برديد با هم متفاوتند. البته بار ديگر خاطرنشان کنم که داستان ها را به توالي سال جمع کرده ام. من اصولاً خيلي با تأني داستان کوتاه مي نويسم. وقتي هر دو سال يک بار قرار باشد داستاني کوتاه بنويسم طبيعي است که به دليل تغيير فضاي ذهني ام، آثارم نيز با هم فرق داشته باشد.»

آنچه در پشت نگاه نويسنده مجموعه داستان «مرکز خريد خاطره» به چشم مي آيد گونه يي موضع گيري است نسبت به پيشرفت هاي تکنولوژيک انسان امروز. او از تقليل يافتن هويت انساني به يک شماره رنج مي برد يا از خريد و فروش خاطره هاي آدمي دردي عظيم در خود احساس مي کند. گويي او به اين باور رسيده است که انسان عصر حاضر در برابر تکنولوژي مقهور و مرعوب است و توانايي انجام هيچ کنش آگاهانه يي را ندارد. اما فرشته ساري در اين باب مي گويد؛ «نگاه به تکنولوژي شبيه نگاه کردن به مدرنيزاسيون و مدرنيته است. مدرنيته مظاهري فرهنگي دارد که در قبال آن موضعي منفي نمي توان داشت ولي مدرنيزاسيون اتفاقي است که جبراً به يک اجتماع تحميل مي شود. در مورد تکنولوژي بايد بگويم که چنان جهان را تسخير مي کند که ابعاد فلسفي و فکري و اخلاقي خاص خود را به ارمغان مي آورد. با خود تکنولوژي هيچ وقت مشکلي نداشته ام و ديد منفي نسبت به آن ندارم. به علم بسيار علاقه مندم ولي خود پيشرفت تکنولوژي عواقبي دارد که بشريت و جامعه را مي پوشاند. آن عواقب براي من که اهل فکر و قلم هستم محل نقد است. در «گزارشي از آينده» در واقع ديد انتقادي نسبت به قدرت هاي جهاني دارم که از تکنولوژي استفاده مي کنند. چون قدرت هاي جهاني به اين روند به عنوان ابزاري براي حکومت نگاه مي کنند. فکر مي کنم به عنوان اهل قلم وظيفه دارم که در بخش اخلاق و فکر به تکنولوژي بپردازم. من در اين مجموعه دارم پساتوتاليتاريسم را نقد مي کنم. خيلي مهم است که اين دو وجه از هم تفکيک شود. البته من اساساً آدم خوش بيني هستم و به بشريت و آينده اش نظري مثبت دارم.»

مجموعه داستان «مرکز خريد خاطره» در جايي به پايان مي رسد که خود نقطه آغازي است براي حرکت فرشته ساري. جرياني به سمت پرداختن واقع گرايانه روايت و پنهان ساختن وجوه فراواقع گرايانه؛ که هنر در پنهان کردن ايده هاي اصلي داستاني است نه در برجسته کردن افراطي آن. احساسات انساني طرح شده در بيشتر داستان هاي مجموعه به ذهن ما تلنگري مي زند تا همواره به آينده آدميزاد بر اين کره خاکي بينديشيم و از خود سوال کنيم؛ «آيا همه چيز در جهتي جاري مي شود که به نفع بشريت است؟»، «اصلاً نفع انسان در چيست؟»؛ پرسش هايي هستي شناسانه که در سايه خوانش کتاب «مرکز خريد خاطره» در ما پديد مي آيد.
روزنامه اعتماد - ویژه رویداد ۳-آبان ۸۶
مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ