نگاهی به مجموعه شعر «صداهای ریخته» اثر مسعود بیزارگیتی
با یک گل بهار نمیشود
نگاهی به مجموعه شعر «صداهای ریخته» اثر مسعود بیزارگیتی
■ صداهای ریخته
■ مسعود بیزارگیتی
■ انتشارات فرهنگ ایلیا
■ چاپ اول 1386
روزنامه ی اعتماد ملی- ۳۱-۲-۸۷ -مزدک پنجه ای :«اثر ادبی تقلیدی از کلمات یا واقعیتی نیست که پیش از این وجود داشته است، بلکه بر عکس اثر ادبی آفرینش و کشف یک جهان مکمل تازه، یک فرا جهان ، یک فرا واقعیت است.»(1)
«صداهای ریخته» عنوان مجموعه شعر اخیر مسعود بیزارگیتی شاعر و منتقد گیلانی است. از بیزارگیتی تا کنون پنج عنوان مجموعه شعر منتشر شده است.
بیزارگیتی به پیرامون بسیار کلی می نگرد. او نه در این مجموعه بلکه در دیگر آثار شعری اش نیز درگیر روایت های کلانی است که به انتظار خرد شدن نشسته اند.
از طرفی این نگاه کلی و کلان عاملی است که مخاطب نتواند از طریق شعرهای بیزارگیتی چندان پی به عقاید، دغدغه ها، آرزوها، شرایط زندگی، موقعیت مکانی و زمانی، فضای سیاسی و اجتماعی و خلاصه تنفس گاه شعری او ببرد.
شما را به شعری از مجموعهی «زبان گمشده» و نیز شعری از مجموعهی «صداهای ریخته» این شاعر ارجاع می دهم.
ترا در بازوان نسیم/ رها می کنم/ مرا/ تنها مویی از گیسوان تو/ کافیست / تا به خاطرههایم بیاویزم/ تا با آن/ دلتنگی هایم را/ ورق بزنم/ نسیم و/ گیسوی تو/ و کهکشانی از رویا/ دل من / زورقیست/ که در امواج/ بادبانش را گم کرده است./ ( زبان گمشده) ص 7
جهان/ آن نیست/ که از زر ورق صداها می شنوی/ نه پلک زدنی/ تا آواز دیگری/ از پس عقربهها/ به گوش نشنید/ فانوس نگاهت را/ اگر در مسیر توفان/ فتیله بالا کشی/ از کنار رودخانه / عبور کن/ تا ردپای تو را / دریا / موجی شود/ (صداهای ریخته) ص 82
اگر در دو نمونه ی ذکر شده تأمل شود درک خواهد شد که این دو شعر با توجه به آن که در دو مجموعه ی جدا از هم قرار گرفته اند اما به لحاظ بهره گیری آرایه های شعری، فرم، زبان، لحن و ... تا چه حد شبیه هم هستند.
سوالی که از پس این اتفاق به ذهن می رسد این است که آیا در فاصلهی انتشار مجموعه شعر « زبان گمشده»( 1383) و «صداهای ریخته»(1386)، شاعر تجربهای در عرصهی زندگی و شعر نکرده است؟
به گمان مهمترین عاملی که چنین فرآیندی را برای بیزارگیتی رقم زده لنگر انداختنش در فضای ذهنی است. به همان نسبت که شاعر این مجموعه در فضای ذهنی رو به جلو گام بر نمی دارد به همان نسبت نیز سبب عدم تحرک مخاطب می شود. البته باید اقرار کرد شاعر در چند شعر از این دفتر چون شعر «تا وقتی دیگر» توانسته از چنین وضعیتی خارج شود اما با یک گل که بهار نمی شود.
شعرهای بیزارگیتی مخاطب را از یک حجم ذهنی می گذراند اما این حجم ذهنی تبدیل به حجمی عینی نمی شود.
او مدام مخاطب را از یک دنیای ذهنی بعضاً غیر ملموس وارد دنیای انتزاعی دیگر می کند. در حالی که ذهن مخاطب از پسِ این دلالت های ذهنی به جستجوی مدلول های عینی است. آیا بیزارگیتی از پسِ این دلالت ها(فضاهای ذهنی) توانسته مدلول ها (فضایی عینی) را پدید آورد؟ نباید از حق گذشت که برخی از پاساژهای ذهنی ارایه شده زیبا و دوست داشتنی است اما مخاطب تا چه حد مجال حرکت در عمق این فضا را دارد.
به شعر زیر توجه کنید:
از صدای دیروز/ به بهت نگاه امروزمان/ و چراغی/ که در پستوی حرف ها/ بی فروغ/ ثانیه ها را / ورق می زند/ به سطر های سپیدمان/ دل / خوش می کنیم/ آن سوتر از / اکنون/ و در رژه چشم ها / نفس می کشیم./(پستوی حرف ها)ص 98
«ما در میان زندگی ِکلمهها زندگی تازهای برایشان میسازیم. از آنها نشانهبرداری میکنیم. و بعد برای آن نشانهها رابطهسازی میکنیم.»(2) این حقیقتی است که شعر امروز ما با آن مواجه است. نه شعر امروز ما بلکه شعر دیروز ما نیز چنین مهمی را پذیرفته و درک نموده است.
شعرهای این مجموعه پر از واژگانی است که تعلق خاطر خود را به نشانههای گذشته حفظ کرده است به عبارتی دیگر شاعر توان نمیگذارد از کلمات، مفاهیم جدیدتری ارایه دهد. به عنوان مثال کلماتی چون جهان، دست، سطر، پنجره، فصل، اشک، آسمان، آیینه، پرنده، خاکستر، رویا، کلمه، واژه، نخستین، نگاه، حرف، صدا، چشم و ... در کل این مجموعه به کرات تکرار شده است. بی آن که شاعر در هر بار استفاده از آنها کارکردی دیگر از آنها اختیار کند و بار معنایی جدیدی به آنها ببخشد یا اقدام به نشانهزدایی کلاسیک - از آن نوع که در شعر شاملویی اتفاق میافتاد مثلا آوردن صفت و موصوف یا مضاف و مضافالیه - کند.
صدایی نه از آن خود/ کلماتی که جلوی چشم ها/ دیکته/ رژه/ دهان طناب دار/ با گشاده دستی/ نگاه / نگاه انتظار/ همین که دست دراز میکنم/ از روزن حبابی/ آسودن را/ هجی کنم/ باران/ بیمجالی/ دریغ میکند/ خیال را / تنها / نگاه ساکت این صفحه / بردباری دستهای مرا / به سطری دیگر/ وا مینهد./ ( دیکته میکنم میتوانم)/ ص 42
محیط شعرهای بیزارگیتی به لحاظ بهره بردن او از برخی کلمات یک جنس، و بعضاً برآمده از طبیعت هستند سبب شده تا فضای شعرهایش خنثی، آرام و کم هیجان باشد.
منظور از تزریق هیجان در واقع ارایهی آن از طریق فرم، زبان، تکنیک، آرایههای شعری، به مخاطب است. البته بی انصافی است اگر گفته شود مطلقا هیجانی نیست اما این هیجان بسیار قلیل است به طوری که میتوان ادعا کرد در ذهن نمیماند تا توسط مخاطب بارور و تبدیل به لذتی طولانی شود.
بیزارگیتی در بسیاری مواقع این هیجان را از طریق تصویر به مخاطب ارایه میدهد اما همانطور که اشاره شد به لحاظ عدم استمرار این تصاویر در محور عمودی درجهی هیجان آوری آن بسیار پایین است.
.../سکوت/ نگاهیست/ که بر رودها پارو میزند/ تا باد/ از کدام سو وزد/ به کدام کرانه/ چشمها را/ به اشاره سکوت/ به خط میکنم /حالا/ رد همهی اینها چه میشود/ عقربهها/ سربسته میروند/ (کلمه)ص 73
به تصویر «سکوت/نگاهیست/که بر رودها پارو میزند» از ابیات فوق نگاه کنید. از این نوع تصاویر در شعرهای این مجموعه بسیار بکار رفته است اما این تصاویر تنها در حد گزارههایی مجزا در محور افقی باقی ماندهاند و به محور عمودی سرایت نکرده است.
پینویس:
1- پیرامون ادبیات/ جی . هیلیس میلر/ ترجمه ی علی اصغر بهرامی / نشر نی / چاپ اول 1384
2- عبارت از چیست/ یدالله رویایی/ نشر آهنگی دیگر/ چاپ 1386
