پرس و گوی مزدک پنجه ای با مهرنوش قربانعلی ( شاعر و نویسنده)
آن که رفت و آن که ماند …
پرس و گو با: مهرنوش قربانعلی- شاعر و نویسنده
مزدک پنجه ای
برای شروع بد نیست به دوران کودکی برگردیم، کمی از آن دوران بگویید؟
آن زمان در كرج زندگي مي كرديم؛در خانه اي كه دور برش باغ بود و باغ بودو باغ ...،در خاطره ام كه يك جور آسودگي، دلبخواهي، ماجراجويي، شادي بي حصر به يادگار مانده است هر چيز به طبيعي ترين صورتي كه مي شد؛ بود و به طبيعت و همه ي نمودهايش گره خورده بود. احتمالا(حتماً)اندوه و دلتنگي هايي هم بوده،كه به ياد نمي آورم.
چگونه و از کی شروع به سرودن شعر کردید؟
شايد از همان وقت هايي كه پدرم داستان هايي از شاهنامه را برايم مي گفت، و هم او وهم مادرم دوست داشتند ديوان ها و كليات حافظ ، سعدي، مولوي، پروين اعتصامي و... را فراهم آورند تا بخوانم؛ ولي بعد ها( دوره ي نوجواني) بود كه به جز تك و توك نوشته هاي كودكي؛ سرودن را آغاز كردم. و درست 20 سالم بود كه شعرم در يكي از معدود مجلات تخصصي ادبي آن دوره " دنياي سخن " چاپ شد.
]داراييهاي هر شاعري سبك او مي تواند باشد.[
اگر موافق باشید کمی در بارهی مجموعه شعر اخیرتان « به وقت البرز» صحبت کنیم. در اشعار این مجموعه نکتهای که بسیار به چشم میآید توجه شما به حوادث و شخصیتهای تاریخی، جغرافیای اقلیمی، اسطورها، مذهب و ... است. در این میان برخی معتقدند شما به مانند سید علی صالحی درصدد هستید تا با تشخص دادن به این مقولات به سبک شعری برسید؟
به آن چه كه نام شان در پرسش تان آمده، نگاه كنيد.كنار هم كه قرارشان دهيم؛ مي شود، همه ي آن چه هستي مردم ايراني را در طي دوراني كه پشت سر گذاشته اند،رقم مي زند. بعد از مجموعه ي " تبصره" كه نقطه عطفي در فعاليت هاي شعري من بود، به اين فكر كردم كه آيا حلقه ي مفقوده اي در شعر امروزمان وجود ندارد؟ و چگونه ميشود آن را كشف كرد؟ به احياي اشتراكات حافظهي قوميِمان فكر كردم، مطالعه كردم. جغرافياي طبيعي، جغرافياي سياسي، اسطوره ها، تاريخ...، و طبيعي ست كه اين ها دروني ام شد و بازتاب پيدا كرد، داراييهاي هر شاعري سبك او مي تواند باشد.
]بدون فرم هيچ شعري نمي تواند به تمايزي كه بايد؛ برسد.[
نکتهی دیگر دربارهی حوادث، شخصیتهای تاریخی و اسطورههای اشعار شما است که آن ها را همان گونه روایت کردهاید که شنیده اید یا خوانده اید؟ آیا فکر نمی کنید در این فرایند واقعیت یا حماسهی جدیدی خلق نشده است؟
" به وقت البرز" از همان شعري بلندي كه در آغازش هست. نشان مي دهد كه اين طور نيست، « آناهيتا»ي راوي شعر " به وقت البرز" هم آن چه در اسطوره اش بوده هست و هم متفاوت است، نقش خود را در تعريف ديگري بازتاب مي دهد. در دفتر دوم " شهادت دوربين مدار بسته" هم شعر" پسرم" روايت نوح همين گونه است و ...،به تعبير "عليرضا بهنام"در خصوص اين مجموعه(نقل به مفهوم)بر خلاف بسياري از نظريه ها كه معتقدند وقتي اسطوره اي را به كار مي بري بايد تغييري در آن به وجود بياوريم، در "به وقت البرز"از اسطوره ها چيزي كاسته نمي شود بلكه چيزي به آن افزوده مي شود.
]به هستي شعر اهميت مي دهم و هر چه براي آن ضروري باشد[
همان طور که در بالا اشاره شد شما در «به وقت البرز» دست به تجربه ی دیگری در عرصه ی روایت زده اید و فرم و زبان شعر شما نسبت به دیگر مجموعه تان بسیار متفاوت است. چه قدر به فرم در شعر اهمیت می دهید؟
ببينيد، به هستي شعر اهميت مي دهم و هر چه براي آن ضروري باشد را مي پذيرم و از آن استقبال مي كنم،عرصه ي شعر برايم عر صه ي مخاطره و جسارت است و ترسي ندارم كه از " راه به حافظه ي جهان "كه عنايت منتقدان را در برداشت؛ يك باره به خلق مجموعهي سراسر پيشنهادي " تبصره "برسم. از شگفتي آفريني " تبصره " به "به وقت البرز" كه نشان ديگري دارد؛ از مويرگ هاي ظريف شعري تا زبان ، فرم و هستي شناسي پنهان و آشكاري كه دارد؛ همه مهم اند. بدون فرم هيچ شعري نمي تواند به تمايزي كه بايد؛ برسد.
چندی پیش نقدی بر مجموعهی به وقت البرز خواندم . در این نقد نویسنده اشاره کرده بود شعرهای شما تا حدی کوششی است تا جوششی. و بر این عقیده بود که در شعر شما انتزاع در خدمت شعر نیست بلکه در اختیار انتزاع است؟ نظرتان در این باره چیست؟
همان طور كه مي دانيد «به وقت البرز» از اقبال بسياري برخوردار بوده و ده ها نقد توسط شاعران، منتقدان و صاحب نظران تثبيت شدهي شعر امروز بر آن نوشته شده است. از اين روي نمي دانم نقد مورد اشارهي شما دقيقا كدام است. بي شك هر نظري در جايگاه خود قابل احترام است. ولي خدمتگذاري براي شعرشان نمي آورد، مي آورد؟
کارکرد طنز در اشعار این مجموعه در شکلی متفاوت ارایه شده اند؟ تلقی شما ازطنز در شعر چیست؟
تعريف آن چه در شعر رخ داده دشوار است. شايد برخي از اين طنزها را بشود، طنز موقعيت ناميد، ناهمخوانيهاي فكري ، دلبخواهي آدمي با آن چه در بيرون مي گذرد. در باژگونگي روابط انساني و ساختارهايي كه تضاد و تقابل به وجود مي آورد. شما برخي از فيلمهاي " نورمن ويزدوم" را احتمالاً ديده ايد،كمديني كه در نودمين سال تولدش از عرصهي سينما خداحافظي كرد. در فيلم هاي" نورمن" چه چيز به طنز دامن مي زند؟ موقعيتي كه در آن دگرگوني رخ داده؟ معصوميت او در برابر پيچيدگيهاي جاري در رفتارهاي بشري؟ ميميك چهره و فيزيك او؟، مي شود گفت: آن قدر تنيدگي اجزاي طنز در اين فيلمها عمق يافته كه نمي شود قضاوت كرد. واقعا نمي شود" نورمن" را وقتي با چوب پشمكي اركستري را به نواخت در آورده بود و شيريني بي پايان او را فراموش كرد. اين در هم تنيدگيها طنزي را رقم مي زند كه مورد علاقه ام است.
کمی بحث را عوض کنیم،روند حاکم بر شعر دههی 70 را تا چه اندازه متأثر از تئوریها می دانید؟
دههي هفتاد ، دهه اي پر تكاپو بود؛ دهه اي كه شاعران هدايت تجربههاي فردي خود را به دست گرفتند و از اتكاي صرف به يافته هاي پيش از خود فراتر رفتند. در دوره اي كه فلسفه ي معاصر جهان ترجمه مي شود، منتقدان رويكردهاي گوناگوني از تئوري هاي زباني را مطرح مي كنند و مجلات تخصصي ادبي و صفحه هاي ادبي روزنامه ها فعال عمل مي كنند طبيعي ست؛ حركت هاي شعري مختلفي شكل بگيرد و بازتاب پيدا كند. نسل پيشنهاد آفرين ونوجوي دهه ي هفتاد نيز نظر گاه هاي قابل تأملي ارائه داده اند. بخشي از آن هم متأثر از تئوري ها بود. بگذريم كه وقتي عرصه فراخ مي شود تكاپو و هاي و هوي توأم ديده و شنيده مي شوند.
]وقتي توفان فرو مي نشيند دريا مي ماند ولي موج هايي هم گم مي مي شوند.[
اکنون که چند سالی از دهه ی 70 فاصله گرفته ایم فکر نمی کنید فضای ادبی در دههی 70 به مقدار زیادی شلوغ بود. ما در این دهه می بینیم که آثار بسیار زیادی در عرصهی شعر تولید شد و نام های بسیاری نیز مطرح شد اما در شرایط کنونی به شکلی این نام ها محو شده اند. آیا این قضیه به این شدت در دهه ی های گذشته نیز اتفاق افتاده است؟
شلوغي اش ناشي از همان در آميختگي تكاپو و هاي و هوي بود. وقتي توفان فرو مي نشيند دريا مي ماند ولي موج هايي هم گم مي مي شوند، بايد اضافه كنم بعضي از چهره هاي محو شده، نيز در دوره اي شعرهاي قابل تأملي داشتند، نمي دانم چرا!...،كم و بيش در دوره هاي ديگر نيز" آن كه رفت و آن كه ماند" بوده ولي نه به اين شدت!
یکی دیگر از نکات آسیب شناسی شعر دههی هفتاد این است که ما در این دهه با انبوه مانیفست ها مواجه ایم. فکر می کنید چرا چنین چیزی اتفاق می افتد. ضمن پاسخ به این سوال بفرمایید چرا در دههی 80 با چنین پدیدهای مواجه نیستیم؟
در دههي هفتاد مانيفستهايي كه مكتوب شدند، مانند: شعر حركت، شعر پسانيمايي، شعرمتفاوت... آن قدر زياد نيستند.مانيفستهايي كه در شعرهاي سروده شده وقوع يافت بسيار بيشتر از اين ها بود. برخي از اين مانيفست هاي مكتوب به جز ارائه دهنده اش رهرویي نيافت ،آنهايي هم كه گروهي همراه يافتند، چندان دوام نياوردند. در دههي هشتاد چرا اين اتفاق نيفتاد را بيشتر شاعراني كه در اين دوره آغاز نمودند و رخ نماياندند بهتر مي توانند؛پاسخ گويند.
]شاخه اي به عنوان نقد كه به طور مشخص صاحب نظران خود را داشته باشد نيز صورت نگرفته است[
خیلیها از فضای نقد نویسی در ایران شکایت میکنند و معتقدند نقد در حوزهی ادبیات بیشتر تفسیرگرا شده و ما کمتر با نقد ساختاری مواجه ایم؟ نظر شما در این باره چیست؟
آن چه به عنوان نقد ادبي و انواع آن ،روانشناختي، ساختاري، جامعه شناسي ادبي...مطرح است كه هر يك داراي زير شاخههايي نيز هستند و چهرههاي صاحب ديدگاهي كه مي توان نظريه هاي مكتوب هر يك را پي گرفت. در اين جا كمتر مجال وقوع يافته است. تفكيك شاخه اي به عنوان نقد كه به طور مشخص صاحب نظران خود را داشته باشد نيز صورت نگرفته است، با اين بضاعت اغلب براي بررسي،كشف چند و چوني، و معرفي شاخص هاي موجود درآثار نيز راهي نمي ماند، جز اين كه شاعران خود دست به قلم شده و به نقد آن چه موجود است بپردازند.حالا يا تفسير گرا مي شود يا ساختارگرا يا...، هر چه هست لزوم پژوهش در وضعيت نقد ادبي را در دوره هايي كه پشت سر
گذاشته ايم منتفي نمي كند.
چه قدر با این نظر موافقید که شعر دههی 80 در عرصهی اینترنت اتفاق افتاده است؟
در نبود مجلات تخصصي ادبي كه نقش حر كت آفريني، بازتاب تحولات ادبي و معرفي چهره ها را به عهده داشتند، يا بودهايي كه تداوم نمي يافت. مجلات اينترنتي، سايت ها و وبلاگ هاي ادبي نقش عمده اي را به عهده گرفتند، مانيفست هايي را طرح كردند، گروه هايي اعلام حضور كردند، چهره هايي نخستين حضور خود را تجربه كردند و آن هايي كه از پيش بودند نيز تثبيت هويت و اعتبار خويش را پي گرفتند. پيوند شاعران ايراني ساكن در كشورهاي ديگر و آشنايي متقابل بيشتر نيز از اتفاق هايي بود كه در فضاي مجازي رخ داد.
گمان میبرید پایتخت نشینی تا چه اندازه در مطرح شدن و سر زبانها افتادن میتواند تأثیر داشته باشد و اصلاً برای این نوع مطرح شدن شأنیتی قائل هستید؟
عرصهي شعر فراخ است و ذات و هويتي كه دارد به عميق ترين لايه هاي حس و انديشه ي انساني گره خورده است. اگر در اين بي كرانگي در جستجوي نام و بر سر زبان افتادن و مطرح شدن آمده باشي،راه فرعي بسيار است. اما جان مايهي آن كه دير يا زود بازتاب پيدا مي كند را هيچ چيزي از جمله پايتخت نشيني، حلقه هاي ارتباطي، بيش و كمي امكانات نمي تواند تضمين كند،كما اين كه در همين دو سه دهه ي اخير بسياري كه راه را كوبيده و رسيده اند ،در جاي جاي اين سرزمين زيسته اند.
من یادم هست در دههی 60 و اوایل دههی 70 نشریات ادبی بسیار وزینی در ایران زمین منتشر میشد که مورد توجه اهالی فرهنگ، هنر و ادبیات بود، نشریاتی چون آدینه، تکاپو، دنیای سخن،گردون، فرهنگ و توسعه، ;گیلان زمین، هنر و اندیشهی گیلهوا که مرحوم صالحپور منتشر می کرد و .... وضعیت کنونی نشریات ادبی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا توانستهاند به مانند نشریاتی که نام برده شد تأثیرگذار باشند؟
نشريات ادبي كنوني اغلب در شكل انتشار به گاهنامه تبديل شده اند و نمود بسياري از آن چه در عر صه ي شعر رخ مي دهد،كشف چهره هايي مانند چهره هايي كه براي نخستين بار در نشرياتي كه نام آن ها رفت كه اكنون تثبيت شده اند و آرا و آثار شان محل مراجعه است، را نمي شود از آن ها توقع كرد. مانند زنده ياد صالح پور هم در عرصهي فعاليت مطبوعاتي مگر چند نفر داريم؟.چند وقتي است كه مجلات ديگري نيز مانند" دال" و" آناهيد" به عرصه آمده اند. كه اگر حيات طولاني داشته باشند. و مجله مجله باشد و كتاب كتاب،اتفاقي خواهد افتاد.انشاءا...