سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

پرس و گوی مزدک پنجه ای با " امیر­ رضا کوهستانی" نمایش­نامه نویس و کارگردان تئاتر

یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷، ۴:۲۲ ب.ظ

حرکت در ذهن بیننده

پرس و گوی   با  امیر­ رضا کوهستانی، نمایش­نامه نویس و کارگردان تئاتر

مزدک پنجه­ای

 

در یک شب بهاری، امیر رضا کوهستانی و مهین صدری (دستیار او) مهمانِ ما در رشت بودند، ساعت داشت خودش را از 24 دور می­کرد تا این که بعد از طرح سوال و جواب چشم­هامان روی 4 بامداد بسته شد. هر یک گوشه­ای افتاده بودیم. برای معرفی­ همه چیز را به خودش سپردیم، لبخندی زد با مکث کوتاهی گرم صحبت شد:

متولد سال 57 هستم در شیراز به دنیا آمده­ام. مهندسی صنایع خوانده­ام. در خانواده­ای به دنیا آمدم که اطرافیان دور و نزدیکم، رابطه­ای با هنر و ادبیات نداشتند. پدرم مهندس شیمی است و مادرم در 44 سالگی دانشجوی رشته­ی اقتصاد شد. من از همان کودکی علاقه­ی زیادی به کتاب­هایی چون«تن تن مینو» و «جنگ ستارگان» داشتم. نوجوان که بودم رفتم سراغ«امیل زولا» و «جنگ و صلح» و ...

از علاقه­تان به نمایش­نامه نویسی بگویید؟

معلم انشایی داشتیم به نام «امین فقیری» که بعدها فهمیدم نویسنده­ی مطرحی است. رمان نویسی که در زمان وزارتِ مهاجرانی به طور مشترک با محمود دولت­آبادی در عرصه­ی ادبیات داستان­نویسیِ ایران جایزه­ی یک عمر فعالیت ادبی را به او داده بودند. من انشاء می­نوشتم و در کلاس می­خواندم، او خوشش می­آمد و مرا دعوت می­کرد تا به کلاس­های خصوصی داستان­نویس­اش بروم. البته می­گویم کلاسِ داستان­نویسی این طور برداشت نشود که او از ما پولِ کلاس می­گرفت، نه بنده­ی خدا کلی پذیرایی هم می­کرد و یک ریال هم نمی­گرفت. از روی عشق و علاقه به ما داستان­نویسی یاد می­داد. در همان دوران با سینما هم آشنا شدم و علاقه­ی عجیبی به آن پیدا کردم.

از چگونگی این علاقه بگویید؟

با خواندن مجله­ی فیلم شروع شد و شرکت در کلاس­های انجمن سینمای جوان. در انجمن سینمای جوان به کلاس­های فیلم­نامه نویسی و کارگردانی رفتم و خوشبختانه فیلم­نامه­هایی نیز نوشتم که قرار شد از آن­ها فیلم بسازم، منتها این فیلم­ها هیچ وقت تمام نشد و من در آن سن و سال نتوانستم گروهم را خوب هدایت کنم؛ یکی از مشکلات من این بود که فیلمبردارم 30 سال داشت و من 17 ساله بودم.

تقریباً در همان دوران 17-18 سالگی یکی از دوستانم پیشنهاد کار در یک گروه تئاتر را مطرح کرد. آن ها از طرح من خوش­شان آمده بود و خواسته بودند تا در ورک ­شاپ­های­شان کار کنم. من در همان جلسات اول از تئاتر خوشم آمد و عضو گروه آن­ها شدم.

به همین راحتی؟

در آن گروه آدم­های بسیار با استعدادی بودند که بعدها همان آدم­ها هسته­ی مرکزی گروه مرا تشکیل دادند

کسانی چون؟

علی معینی، شراره منصوری و علی باقری که همه­شان با من در نمایش «رقص روی لیوان­ها» کار کردند.

«رقص روی لیوان ها» اولین تجربه­ی کار نمایش­نامه­یی شما بود؟

نه، اولین تجربه­ی نمایشنامه­ی من کاری بود با عنوان «ارتفاع» که بر اساسِ یکی از نمایش­نامه­های «حسن حامدی» نوشته شده بود. بعد از آن، من نمایش دیگری نوشتم با نام «و رود هرگز نیامد» که متأسفانه هیچ گاه اجرا نشد.

و اولین کاری که روی صحنه بردید؟

در سال 78 من 21 ساله بودم و موفق شدم اولین نمایش­نامه­ی خودم به نام «قصه­های در گوشی» را در شیراز به روی صحنه ببرم، با همان بچه­هایی که در گروه با هم بودیم. این کار در جشنواره­ی استانی، منطقه­ای مقام آورد و با آن رفتیم جشنواره­ی فجر، آن جا این کار در چند رشته مقام آورد با آن رفتیم جشنواره­ی فجر، آن جا هم این کار در چند رشته چون نمایش­نامه نویسی، کارگردانی، بهترین بازیگر زن و مرد نامزد شد. که خب من توانستم عنوان دومین کارگردانی را دریافت کنم. این کار بعدها توسط انتشارات نمایش چاپ شد و در بسیاری از استان­ها به وسیله­ی گروه­های مختلف به اجرا درآمد.

در گیلان چه طور؟

بله، در گیلان هم گویا به اجرا در آمد.

و بعد از سال 78؟

من 2 سال کار نکردم، تا سال 80 که نمایشنامه­ی «رقص روی لیوان­ها» را نوشتم. نوشتن آن کار از اسفند 79 شروع شد و 2-3 ماه طول کشید تا توانستم ماده­ی اصلی کار را جمع­آوری کنم.

طرح این نمایش برگرفته از چه بود؟

این نمایش 2-3 طرح داشت که با هم تلفیق شده بودند. یک قسمت از طرح، ماجرای دختری بود که اعتیاد داشت و در کار به نوعی تک­گویی می­کرد، بخش دیگرِ طرح، ماجرای پسری بود که معلم رقص بود.آن جا اعتیادِ دختر با فلسفه­های هندو و شرقِ پسر، تلفیق شده بود.

ویژگی این کار در چه بود؟

واقعیتش این است که این نمایش­نامه بر اساس طراحی صحنه نوشته شده بود. یعنی این شیوه­ی کار برای اولین بار در کار من «رقص روی لیوان­ها» اتفاق افتاد و بعد در بقیه­ی نمایش­های من اجرا شد.

توضیح بیشتری می­دهید؟

من صحنه را می­بینم و با توجه به شرایطِ صحنه متن را می­نویسم. طراحی صحنه­ی «رقص روی لیوان­ها» به این شکل که بود یک میز چهار متری وجود داشت که یک نفر این سوی میز و یکی دیگر آن سوی میز می­نشستند و فقط دیالوگ می­گفتند.

با توجه به عنوان اثر، آیا رقص هم در جریان کار اتفاق می افتاد؟

بله، یک قسمتی رقص هم داشتیم.

با توجه به این که گفتید یکی از شخصیت­ها در این نمایش تحت تأثیر فلسفه­ی هندو و شرق بود آیا این رقص به صورت عارفانه اجرا می شد...؟

نه، عنوان «رقص روی لیوان­ها» را من از «ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد» فروغ گرفتم، آن جا که می­گوید:«آیا دوباره روی لیوان­ها خواهم رقصید» این تکه از شعرِ فروغ همیشه در ذهنم بود تا این که تبدیل به عنوان این نمایش شد. بعد از همین ایده­ی شعر، من رسیدم به نمایش
«رقص روی لیوان­ها» که در واقع آن رقصی که مدِ نظر شماست در این نمایش به این شکل اتفاق می­افتد که من زندگی دو نفر آدم را نشان می­دهم که مثل رقص روی لیوان بسیار شکننده است.

این کار به جشنواره راه یافت؟

بله، اما «رقص روی لیوان­ها» را اصلاً داورانِ جشنواره­ی فجر نپسندیدند.

اسامی داوران آن جشنواره در خاطرتان است؟

بله تا حدودی، فکر می­کنم آقای رشیدی، ایرج راد و ... بقیه را از یاد برده­ام. اما این را اضافه کنم که در این کار خانم شراره منصورآبادی توانست عنوانِ سوم بازیگر زن را به خود اختصاص دهد.

اجرای نمایش­های­تان در خارج از کشور چه طور شکل گرفت؟

در جشنواره­ی تئاتر فجر گویا یکی از کارها اجرا نمی­شود و مدیر یکی از فستیوال­های اروپایی به طور خیلی اتفاقی به سالنی می­آید که ما در آن اجرا داشتیم. کار ما را می­بیند و می­پسندد و به هتل که می­رود پیش مدیرانِ فستیوال­های دیگر از کارِ ما تعریف می­کند. آنها نیز مشتاق می­شوند کار را ببینند. خوشبختانه در آن مقطعِ زمانی بخت یار ما می­شود و می­توانیم سالن هم تهیه کنیم و نمایش اجرا می­شود.

اولین اجرای شما در خارج از ایران کی و کجا اتفاق افتاد؟

سال 81 در شهر بن آلمان بود؛ بعد سال 82 در مسکو و پس از آن سال 83 در برلین آلمان و در نهایت به بروکسل رفتیم. اجرای بروکسل برای ما خیلی مهم بود چون تمام گروه­های سطح A تئاتر اروپا به اجرای نمایش می­پرداختند. اتفاقاً در بروکسل آقای کیارستمی هم حضور داشت. کار ما را دید و بسیار پسندید. روی کار صحبت کرد و تا مدت­ها با هم تماس داشتیم.

هزینه­های سفرهای خارجی بر عهده­ی کدام طرف بود؟

حمایت­های مالی اجرای اول را مرکز هنرهای نمایش بر عهده داشت، اما در اجراهای بعدی ما با مدیران فستیوال­ها قرارداد بستیم، در واقع برای خودمان کار کردیم.

بعد از اجرای بروکسل چه کاری ارایه دادید؟

از سال 84 با یک آژانس فرانسوی کار کردیم، آن­ها برای ما برنامه­ریزی می­کنند و تورهای اروپایی ما را تدارک می­بینند به طوری که پس از نمایش «رقص روی لیوان­ها» سه نمایش کار کردیم. «تجربه­های اخیر» که ابتدا در جشنواره­ی فجر در بخش نمایش­نامه خوانی اجرا شد. و بعد همان کار با کمی تغییر در بازیگران در تئاتر شهر اجرا شد. این نماش­نامه برگرفته از یک نمایش­نامه کانادایی بود که آن را ترجمه و بازنویسی کردم در طراحی صحنه­ی این کار تغییرات اساسی به وجود آوردم.

موضوع نمایش چه بود؟

زندگی یک خانواده که در طول 104 سال زندگی مرور می­شد.

و کارهای دیگری که ارایه دادید؟

در سال 85 باز صحبت­هایی با مدیر یکی از فستیوال­ها شد و قرار شد کاری اجرا کنیم به تهیه کنندگی آن­ها. که همان نمایش­نامه­ی «در میان ابرها» بود. در این نمایش به مقوله­ی مهاجرت پرداختم. هزینه­های این کار را دو فستیوال وین و بروکسل با کمک تئاتر باستیل پاریس بر عهده داشتند.

بازیگران این نمایش چه کسانی بودند؟

بازیگرِ مرد ِآن حسن معجونی و بازیگر زن آن شیوا فلاحی بود که شیوا فلاحی در نمایش خارج از کشور با ما بود و بعد از آن که این نمایش در ایران اجرا شد خانم باران کوثری جایگزین شد.

بعد از اجرای « در میان ابرها» گویا شما کار « اتاق یک تخته» را ارایه دادید؟

بله، بعد از اجرای «در میان ابرها» باز یک سری از مدیران فستیوال کلن آلمان که در جشنواره­ی فجر کار «تجربه های اخیر» مرا دیده بودند، پیشنهاد کار دادند.

گویا در این نمایش بازیگران شما آلمانی بودند؟

بله، در این کار جدید قرار بود از بازیگران آلمانی استفاده شود.

نمایش نامه را به آلمانی نوشتید؟

من به فارسی نوشتم و خانم صدری آن را به آلمانی ترجمه کرد.

یعنی به غیر شما و خانم صدری بقیه­ی گروه خارجی بودند؟

بله همه­ی گروه، به جز من و خانم صدری و البته طراح صحنه که یک ایرانی – آلمانی بود و در کار ترجمه هم تا حدودی کمک­مان می­کرد.

آقای کوهستانی برای تفهیم فرهنگ ایرانی به بازیگران آلمانی به مشکل بر نمی خوردید؟

چرا، خیلی وقت صرف شد. خودم نیز مشکل داشتم. من فارسی می­نوشتم، خانم صدری به آلمانی ترجمه می­کرد و در این ترجمه منظور من حتماً باید منتقل می­شد، گاه من خودم مجبور می­شدم دست به کار شوم و به تفهیم موضوع بپردازم. حال شما حساب کنید من آلمانی نمی­فهمیدم، انگلیسی صحبت می­کردم، فارسی می­نوشتم و آن­ها آلمانی باید بازی می­کردند و این کار را هم برای من و هم آن­ها سخت کرده بود.

در اجراهای شما و نمایش­نامه­هاتان چیزی که مشهود است تکیه شما بر تُن زبان فارسی و آواهای فارسی است به نوعی با این آواها بازی می­کنید، در این کار هم از چنین کارکردهایی بهره برده اید؟

 درست می­گویید من در نمایش­نامه­های گذاشته­ام از آهنگ زبان فارسی استفاده کردم. این شاید یکی از امتیازهای نمایش­نامه­های من به شمار آید، با بسیاری از تماشاگرانِ خارجی صحبت که می­شد، اشاره می­کردند که زبان فارسی چه قدر قشنگ است، چه تنالیته­­ی خوبی دارد. اما متأسفانه در این کار به خاطر این که از بازیگران آلمانی استفاده می­کردم ونمی­توانستم از این ظرفیت بهره برم، به هر حال زبان آلمانی بود با آهنگ و موسیقی دیگر.

آیا این دو زبانه شدن به کلیت کار شما آسیب نرساند؟

نه آن چنان، چون ما یک دراماتوژ در کار داشتیم که در ایران کمبود آن احساس می­شود. وظیفه­ی دراماتوژ این بود که نوشته­های مرا پس از ترجمه­های خانم صدری، ترجمه­ی نمایشی می­کرد. یعنی زبان آن را سلیس­تر می­کرد و اتفاقاً ایده­های خوبی هم در هنگام نمایش به من می­داد.

نمایش« در میان ابرها» به ماجرای مهاجرت می­پرداخت  که دغدغه­ی ما جهان سومی هاست حال چه طور توانستید در انتقال و نمود این دغدغه با توجه به تفاوت­های فرهنگی ما با خارجی­ها موفق شوید؟

نمایش«در میان ابرها» سفر یک پسر قشقایی بود که در سن بلوغ تصمیم گرفته بود برود انگلیس آن هم به شکل غیر قانونی. راهی که باید می­رفت برای من، نمایی از کوچِ ایل قشقاییی داشت او باید می­رفت به جغرافیایی جدید، صحته­ای از کار در فضای یک بار فروشی در خارج از ایران اتفاق می­افتاد. این پسر که فرهنگ ایرانی داشت وارد فضایی می­شد که تا به حال ندیده و با فرهنگ او نیز بیگانه بود. برای من این نکته در کار جالب بود که آدم­ها در حالی که جسم شان جابه­جا می­شد، ریشه­هاشان را نمی­توانستند جابه­جا کنند و این تضادِ فرهنگی که ایجاد می­شد زیبایی موردِ نظرِ من بود.

تمامی اتفاقاتی که در نمایش می­افتد خاصه آن چه که در خارج از ایران است را شخصاً لمس کرده­اید؟

بله تجربیات سفر من به خارج خیلی در این قضیه دخیل بود. وقتی اولین بار به خارج رفتم و از پنجره­ی هتل به بیرون نگاه کردم از خودم پرسیدم، این­ها کی هستند، این­ها هم مثل من فکر می­کنند و یا... این سوال­ها اولین چالش­هایی بود که مرا با دروغ روبه­رو می­کرد.

موفقیت شما در ایران و خارج از ایران را در چه عواملی جست و جو می­کنید؟

من اصلاً نباید به این قضیه فکر کنم که چه چیزی کار مرا از دیگران متمایز ساخته است چون همین که به این قضیه فکر کنم باید در کارهای بعدی­ام نیز این قضیه تکرار شود. به نظر من اگر تمایزی هم وجود دارد اتفاقی است، یعنی من وقتی «رقص روی لیوان­ها» را نوشتم اصلاً به این قضیه فکر نکردم که بیایم یک نمایش­نامه­ای بنویسم و آن را در خارج اجرا کنم. من در شیراز می­نوشتم و آن زمان شاید آرزویم این بود که این کار را نهایتاً در تئاتر شهر اجرا کنم (مکث می­کند) اما حالا که فکر می­کنم می­بینیم هنگام نوشتن اصلاً به این که حتی نمایش­نامه­ام در کجا اجرا شود هم فکر نمی­کردم این نمایش نامه برای خودم خیلی هیجان داشت.

هیجان؟

بله هیجان به این خاطر که در این کار تماشاچی با کاری یک ساعت و ده دقیقه­ای روبه­رو بود که پنجاه دقیقه­ی آن دو نفر به صورت ساکن روی صندلی مقابل هم می نشستند و فقط با هم دیالوگ می­گفتند. ده دقیقه­ی دیگر آن در تاریکی و ده دقیقه پایانی آن در تاریکی مطلق اتفاق می­افتاد.

ایده­ی این کار چه طور شکل گرفت؟

(می­خندد) نمی­دانم، ایده بود دیگر. یک دفعه در ذهنم نقش بست. یک روز به این قضیه فکر کردم که می­شود نمایش­نامه­ای نوشت که کسی در آن حرکت نکند و فقط بازیگران با هم حرف بزنند مثل زندگی عادی. شاید به این خاطر که در نمایشِ دیگران از وضع موجود ناراضی بودم و اذیت می­شدم.

اذیت؟

 بله، اذیت به این خاطر که به خودم می­گفتم این­ها چه قدر راه می­روند. وقتی می­خواهند بگویند فلان چیز را به من بده طرف حرکت می­کرد و می­رفت تا فلان چیز را از آن سوی صحنه بردارد و این سو تحویل دهد.

یعنی شما به یک نوع سنت­شکنی در تئاتر نظر داشتید؟

من اعتقاد به این ندارم که سنت شکنی کرده­ام. این تفاوت نگاه باید وجود داشته باشد.

اما حرکت یکی از ارکان تئاتر است شما این حرکت را تبدیل به گفتار کرده­اید برای این تغییر چه توجهی دارید؟

مثالی می­زنم، ما می­بینیم که دریا صاف است هرکسی هم رفته کنار دریا گفته دریا صاف است حال یک نفر پیدا شده با قطره چکان یک قطره از این دریا را گذاشته زیر میکروسکوپ و گفته دریا را از این زاویه که من می­گویم نگاه کنید. فکر می­کنم اگر تفاوتی وجود دارد برگرفته از نوع نگاه من است. در ضمن من اصلاً معتقد به سنت­شکنی نیستم من جلالِ تهرانی را خیلی دوست دارم نوشته­هایش شبیه نوشته­های من نیست اما من فضا و شیوه­ی کار او را می­پسندم من دیدگاه خودم را دارم، دیگران هم دیدگاه خود را. ما نباید به نفی یکدیگر برخیزیم.

چه قدر به نقد های مثبت و منفی که روی کارتان می شود اهمیت می­دهید؟

از نقدِ مثبت که همه خوش­شان می­آید­، من اما هیچ گاه سعی نمی­کنم شیوه­ای که در یک کار دارم و دیگران از آن تعریف کرده­اند را در کار دیگر اجرا کنم.

یعنی انتقادها در شما تأثیرگزار نیستند؟

مسأله­ی تأثیر گذاشتن یا نگذاشتن نیست. شاید دیگران چیزی را می­گویند که من توانایی آن را ندارم و یا اصلاً دغدغه­ی من نیست. پس من همان کاری را می­کنم که بلدم. برای مثال من حرکت ِ فرم بلد نیستم، اصلاً دنیای من نیست برای همین مطلقاً انجام نمی­دهم. من از اجرای آلمان به این طرف سعی کرده­ام از ویدئو و تصویر استفاده کنم.

خب، این خودش یک نوع نوآوری است؟

این یک ساحت جدید در کار من است. من در «رقص روی لیوان­ها» یک تصویر ثابت داشتم، در نمایش «در میان ابرها» چند تصویر بود، استفاده از رنگ و نور هم کرده بودم، کلاً سعی
می­کنم در هر کار نسبت به اجراهای گذشته­ام با توجه به امکانات موجود تجربه­ی جدیدی ارایه دهم.

پس مطمئناً با این پرسش مواجه شده­اید که در چه سبکی کار می­کنید؟

بله، خیلی­ها این سوال را از من می­پرسند اما من چون خیلی به شکل تئوریک تئاتر را یاد نگرفته­ام، نمی­توانم دقیق جواب بدهم برخی می­گویند رئالیسم و برخی دیگر معتقدند سوررئال کار می­کنم. اما به نظر خودم این ایسم­ها خیلی کلاسیک شده­اند و نباید خود را محدود به این مفاهیم کرد چون همین که محدود شدید باید بر اساس یک تئوری بروید جلو و من اصلاً با این چیزها میانه­ی خوبی ندارم.

چه تفاوتی می توان بین تئاتر ایران و اروپا قایل شد و این تفاوت در چه ردیف هایی قابل بررسی است؟

اصلاً نوع کارکردنی که در ایران تعریف می­شود زمین تا آسمان با اروپا فرق می­کند. تئاتر خارج، از ساماندهی مطلوبی برخوردار است مثلاً در آلمان ما (سولفور) داریم که اگر کسی دیالوگ را فراموش کند یادآوری می­کند. من تا مدت­ها فکر می­کردم این شکل کار قدیمی شده است منتها از روز اول تمرین­هایم در آلمان کسی بود که حرفه­اش این بود و برای این کار پول می­گرفت.

خب، چرا الان در ایران از سولفور کمتر استفاده می­شود؟

چون در ایران بازیگر ما در طول سال در یک نمایش ایفای نقش می­کند، اما در اروپا مثلاً آلمان، یک بازیگر تئاتر در یک هفته 4 نمایش بازی می­کند. پس حضور چنین شخصی در آن جا یک ضرورت است چون ممکن است بازیگر در یک مرتبه دیالوگ از خاطرش برود. مثال دیگری می­زنم من در آلمان 3 تا دستیار کارگردان داشتم یک طراح صحنه داشتم که خود او نیز دستیاری برای خود داشت، نور، دکور، صداو ... هم چنین جالب است بدانید در آلمان 4 ماه قبل از آن که من کار کنم دکورم آماده بود.

متأسفانه در ایران این طور نیست مرسوم است که دکور در یک هفته­ی آخر آماده می­شود و بازیگر فرصت کمی دارد تا در آن شکل جدید تمرین کند؟

دقیقاً روی حس بازیگر و حرکت­ها خیلی تأثیر می­گذارد. مثلاً در ایران مرسوم است اگر نمایش 10 شب اجرا دارد همه می­گویند هفته­ی اول اجرا مهم نیست اما در اروپا همان شب اول بسیار مهم­تر از شب­های دیگر است.

چرا؟

چون ارباب جراید می­آیند کار را ببینند و نقد بنویسند. من فکر می­کنم سازماندهی تئاتر کشور ما مناسب نیست مثل سیستمی است که در دهه­ی سی و چهل بر تئاتر ما حاکم بود.

فکر می­کنید فرقِ بازگران تئاتر ایرانی و خارجی در چیست؟

به لحاظ کیفی من نمی­توانم مقایسه کنم. واقعیت امر این است که بازیگرانی که من بارها با آن­ها در ایران کار کردم برایم خیلی بهتر بودند تا آن­هایی که در خارج (آلمان) بودند. نه به این علت که بازیگران آلمانی بازیگران بدی باشند یا بازی کردن بلد نباشند، صرفاً به این خاطر که بازیگران آلمانی به شدت تکنیکی­اند. یعنی بازیگرانی نیستند که نقش را از درون خود شروع کنند البته یک بازیگر من این گونه بود. اما بقیه­ی بازیگرانِ من بیشتر بر اساس تکنیکِ بدن ، صدا و ... بازی می­کردند، البته باید خدمت­تان عرض کنم همین بازیگران حداقل پنجاه کار تئاتر انجام داده بودند. بازیگرانی که دارند با من کار می­کنند در یک پروسه­ی کاری به نقش می­رسند بازی آن­ها باورپذیر­تر است چون از درون­شان می­جوشد و به هر حال یک کیفیت خاصی به آن­ها می­دهد. وقتی در آلمان قرار است یک بازیگر چهار تا نمایش در یک هفته بازی کند نمی­تواند هر چهار نقش را درونی بازی کند، پس مجبور است همان تکنیک­ها را مدام به کار برند.

برخی از کارگردان­ها به متن نمایش متعهد می­مانند و سعی نمی­کنند زیاد در آن تصرف کنند آیا شما جز آن دسته هستید؟ یا این که نمایش­تان در حین کار خیلی تغییر می­کند؟

به کرار تغییر می­کند بازیگران در کار من نقش مهمی دارند به خاطر همین با هر بازیگری
نمی­توانم کار کنم. از این رو بازیگرانی که قبلاً بتوانند صرفاً دیالوگ خوب بگویند یا خیلی واقعی بازی کنند به درد من نمی­خورند به خصوص در موقعی که در مرحله­ی نوشتنِ نمایش نامه هستم. آن زمان به بازیگری نیاز دارم که علاوه بر بازی خوب بتواند بداهه­پردازی کند و آن چیزی که بیان می­کند را سریع تحلیل کند. ساده­تر بگویم موقعی که من دیالوگ می­نویسم اگر بازیگر خوبی را انتخاب کرده باشم با بازی­اش به من می­فهماند که این دیالوگی که من نوشتم به درد آن لحظه می­خورد یا نه.

یکی از انتقادهایی که از شما می شود این است که به عنوان مثال « در میان ابرها» از بازیگرانی استفاده کردید که جنس بازی­شان سینمایی است؟ آیا فرقی بین بازی سینما و تئاتر قائلید؟

مطمئناً فرق وجود دارد به خاطر این که رسانه­ها فرق می­کنند اصلاً خود این سوال که مطرح می­کنند آن­قدر کلی است که واقعاً نمی­دانم به کدام بخش آن باید پاسخ بدهم. برای این که وقتی صحبت از تئاتر می­شود باید مشخص شود که منظور از تئاتر چه تئاتری است، آیا تئاتر فیزیکال است یا تئاتری که دارد در سالن بزرگ یا کوچک اجرا می­شود؟ خب همه­ی این­ها روی جنس بازی بازیگر تئاتر تأثیر می­گذارد. مثلاً جنس بازی­یی که شما در تالار وحدت باید داشته باشید با جنس بازی در تالار اصلی فرق می­کند. به سوال­تان برگردم، من فرق آن چنانی بین بازیگری سینما و تئاتر نمی­بینم بازیگر سینما و تئاتر اگر هم تفاوتی دارد سر توانایی­هایی است که برای هر یک از مدیوم­ها باید ایجاد کرد. مثلاً میکروفن در سینما در 20 سانتی بازیگر است اما در تئاتر صدای بازیگر باید به آخرین فرد در سالن هم برسد.

برای من جالب این است که من تنها در یک کار خود از بازیگر سینمایی استفاده کردم و آن نیز باران کوثری بود. در همان کار که باران کوثری نقش بازی می­کرد رو­­به­روی­اش حسن معجونی بود که یکی از مطرح­ترین بازیگران تئاتر است و در هر تئاتری که فکر کنید بازی کرده است.

برخی دیگر معتقدند شما با حذف حرکت در کارتان و افزودن دیالوگ، کارتان را به ایجاز رسانده­اید؟ یعنی حرکت در کار شما مینی­مال شده است؟ و برخی معتقدند شما از کلیشه­ها می­گریزید؟

کلیشه­ها چیز بدی نیستند. من در نمایش«در میان ابرها» از بسیاری عناصر کلیشه شده در تئاتر استفاده کردم. اما برای استفاده از چیزهای کلیشه شده باید دلیل روانی داشت شما ببینید من و شما الان چهار ساعت نشسته­ایم و داریم حرف می­زنیم و اگر قرار باشد همین صحنه را در تئاتر اجرا کنیم من باید راه بروم و شما پشت من روی کاغذ حرف­هایم را بنویسید.

اگر حرکت نباشد تماشاچی خوابش می­گیرد؟

خب همین در تئاتر کلیشه شده است، برای این که تماشاگر خوابش نگیرد بازیگر مدام حرکت می­کند این به نظر من اولین راه حل است تا تماشاگر خوابش نگیرد. این راه حل راه حل دم دستی است. ما می­توانیم در همین سکون جوری بنویسیم که تماشاگر تهییج شود. ضمن این که من این سکون را دوست دارم.آدم­هایی که دارند در زمانِ من زندگی می­کنند این جوری هستند.

مثلاً در «رقص روی لیوان­ها» وقتی دو نفر این طرف و آن طرف میز بلندی نشسته­اند نمایانگر این است که آدم­های امروزی نمی­توانند فاصله­هاشان را کم کنند. در نمایش­نامه­ی «راه رفتن روی ابرها» سعی شد متن طوری نوشته شود که آدم­ها حرکت نکنند اما موضوع درباره­ی مهاجرت باشد. مهاجرتی که مدام حرکت را در خود داشته باشد. بازیگران حرف می­زنند که ما داریم مدام حرکت می­کنیم با قطار به سمت فلان جا، اما ایستاده­اند و در فکر خود این کار را انجام می­دهند این حرکت باید در ذهن بیننده اتفاق بیفتد.

به این فکر کرده­اید که روزی فیلم سینمایی­ای را کارگردانی کنید؟

سینما جذاب است شما در سینما می­توانید همه کار انجام دهید اما من در حال حاظر به عنوان یک مخاطب دارم از سینما لذت می­برم. فیلم ساختن سخت است و نمی­دانم آیا هنگامی که فیلم بسازم نیز همان لذت را می­برم، اما در تئاتر این قضیه خیلی فرق می­کند در تئاتر یک پروسه­ی خلق نمایش وجود دارد که آن را جذاب می­کند به نوعی کشف شهودی است. مدام باید برگردی و از نو بسازی اما در سینما فرصت برای خراب کردن و ساختن زیاد نیست چون هزینه­های سنگینی می­شود.

در عرصه­ی بازیگری سینما بازی چه کسانی را می­پسندی؟

در عرصه­ی سینما من بازی نسل جدید را بیشتر می­پسندم چون نسل قدیمی بیشترشان از تئاتر آمده­اند مثل مشایخی، نصیریان، کشاورز، کیانیان و... این­ها بازیگرانی هستند که یک برداشت بودن تئاتر را با خود به سینما آورده­اند. این­ها در تک­نما­ها خیلی دیده می­شوند اما اگر در کار کارگردانی قرار بگیرند که نماهای ریز می­گیرد، این جا است که ضعف این­ها مشخص
می­شود چرا چون این­ها ریشه­شان تئاتری است. منتها این نسل جدیدی­ها خیلی خوب هستند مثل هدیه تهرانی، ترانه علی­دوستی، باران کوثری، گلشیفته فراهانی و ... این ها ریتم سینما را تجربی یاد گرفته­اند.

از نظر شما این خصوصیاتی که بازیگران تئاتر قدیمی دارند و آن را به عرصه­ی سینما آورده­اند یک نوع ضعف به شمار می­رود؟

این یک نوع ویژگی است که ویژگی خوبی نیست. سینما امروز سینمای پر حرفی نیست. سینما دیالوگ نیست. در تئاتر ماده­ی اصلی دیالوگ است منتها در سینما دیگر دیالوگ نداری یا حجم آن کم شده است. سینمای امروز ما یک خط داستانی دارد که لزوماً با قصه گفتن و حرف زدن پیش نمی­رود بازیگران تئاتر وقتی با سکوت مواجه می­شوند دچار مشکل هستند چون در آن جا نمی­توانند حرف بزنند. آن­ها ریتم را خوب نمی­شناسند. برای بازیگر قدیمی برای هر دیالوگی خواهد یک حس بگیرد. در حالی که در سینمای امروز مدت زمان ارایه­ی حس بسیار کم است.

آیا فکر نمی­کنید اجرای همین رفتار که شما آن را در سینما ضعیف می­دانید در تئاتر وقتی از بازیگران سینما استفاده می­کنید خود یک نوع ضعف به شمار رود؟

بستگی به این دارد که در تئاتر شما از بازیگرتان چه بخواهید، اگر من از بازیگرم بخواهم همان فرمی که در دهه­ی چهل یا پنجاه رواج داشته یعنی دیالوگ محوری را ایفا کند حق با شماست. اما آن چه که من از بازیگرم می­خواهم این است که مکث نکند، تأکید روی جمله نکند، حتی تماشاچی را گیج کند. این مدل بازیگری به خاطر این که خود را دچار چالش می­کند جذاب است. یا این طور بگویم برای تماشاگران من جذاب بوده است.

آینده­ی تئاتر ایران و خاصه گیلان را چگونه می­بینید. گیلان را پرسیده­ام که روزگاری مهد تئاتر بود و نزدیک 100 سال قدمت دارد، اما اکنون دچار رخوت شده است؟

این قضیه همه­گیر است. در تهران هم این طور است. این رخوت، این بلاتکلیفی در همه جا است چون هیچ برنامه­ریزی­ای وجود ندارد.      

 

منبع: نشریه ی گیله وا - ویژه ی فرهنگ هنر و ادبیات- خانه ی فرهنگ گیلان- به سردبیری علی رضا پنجه ای - نوروز ۸۷ - ۶۴ صفحه

      

    

 

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ