سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

برای پلک های شرجی یک آستارایی

دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۷، ۱۲:۵۷ ق.ظ
 

پلک های شرجی یک آستارایی

مزدک پنجه ای

دیدار ِ اول:

با منصور بنی­مجیدی و خانواده­اش از همان دوران کودکی آشنا شدم. روزی پدر خانه آمد، مادر لباس جمع کرد . من و نینا شاد و خندان اولین مسافرت خارج از رشت را تجربه کردیم. تمام راه مادر نصیحتم می کرد که بی­ادبی نکنی. دعوا نگیری. حرف زشت نزنی. پدر اما نیاز نبود چیزی بگوید یک نگاه کوچک غضب آلودش برایم بس بود. نمی دانم با چه چیزی رفتیم آستارا . اما یادم هست استقبال خوبی صورت گرفت. اولین مسافرت همراه با تجربه هایی جدید بود . برای اولین بار شکل واقعی مرز جغرافیایی را دیدم. برای اولین بار با آدم هایی مواجه شدم که فقط با ما فارسی  حرف می­زدند. آن موقع فکر می کردم آن­ها از عمد این طور(ترکی) صحبت می کنند تا ما برخی چیزها را متوجه نشویم. چشم هایم برای اولین بار سقف خانه هایی را می دید که از سفال پوشیده بود. آن روز یادم هست می خواستیم گل بخریم و برویم خانه­ی میزبان، هر چه گشتیم گل­فروشی پیدا نکردیم . عابری نشانی جایی را داد که کاکتوس پرورش می­داد. به عمرم آن همه کاکتوس ندیده بودم. کاکتوس­هایی با قدمت چندین ده ساله. من، نینا،پدر و مادر به­همراه گل­دانی کاکتوس و ساک لباس­ها وارد منزل بنی­مجیدی شدیم. یادم می­آید اولین چیزی که پدر گفت این بود "ببخشید که گل­مان کمی خشن است" و بعد همه خندیدند. نگاه امین توجه ام را به خود جلب کرد اولین جرقه در ذهنم این بود، حوصله ام سر نمی­رود. احتمالا نینا هم همین تصور را داشت چون خیلی زود با شهره و پریسا گرم گرفت.

بازی من و امین چون خنده های خانواده و شعرخوانی و بحث و گفت و گو پیرامون شعر بالا گرفت . تا این که من میزبان نوازی کردم و بر خلاف تمام آن چه به مادر قول داده بودم با امین زد و خورد کردم. وقتی امین گریه­کنان به دامان مادر پناه برد من  تنها جان­پناه خود را  پدر حریف یافتم، تا بل­که پشت منصور  از نگاه خشمناک پدر در امان باشم. نکته­ی جالب این بود که منصور جانب مرا گرفت و امین را دعوا کرد. و البته این دعواها تا سال­های نوجوانی ما هم­چنان ادامه داشت.  حتی شطرنج ما هم به­جای بازی فکری با جدل بود، امین می­گفت داغوله کردی و  این شروع دعوا بود...

زلزله­ی31 خرداد 69

وقتی زلزله آمد ،دسته گلی به دست نداشت. لالایی می­خواند و  گهواره را تکان می داد. آن شب سخت تکان خوردیم. به اندازه­ی تمام چرخ فلک­های همه­عالم  و بعد اوج خشونت طبیعت را که دیدیم به اندازه­ی همه­ی ابرهای در گلو مانده گریستیم. بعضی از ما رخنه در خواب کردند. اما بانوی باد بی کار ننشست و در آستارا شب­نامه پخش کرد. صبح­دمان خورشید برای تهیه­ی گزارش از دماغ کوه­های البرز بالا رفت. منصور اما سپیده نزده دل­ُُش طاقت نیاورد 7 صبح خود را رساند به خانه ی کلنگی ما  در اول کوچه شنگول و خوش­حال شد که خدا فراموش کرده نام ما را در فهرست حضرت ملک­الموت قرار دهد!

آستارا و تعطیلات

دیگر آستارا شده بود خانه وُ  وطن ِ دوم ما. گاهی خانه­ی کلکی  و  بیشتر خانه­ی منصور.  اما در طول تمام این سال­های آشنایی و دوستی ، فکر نمی­کنم منصور و خانواده­اش جمعا به تعداد  انگشتان دست  به منزل ما آمده باشند. این از خصوصیات اخلاقی بنی­مجیدی بود. میزبان بودن را عاشقانه دوست داشت و کم­تر تن به مهمانی رفتن می­داد.

من، منصور و هفته­نامه­ی پگاه

20 ساله که بودم آرمین تحویل­داری ریسک بزرگی کرد و صفحه ی ادبیاتُ­ش را به من سپرد.  یادم
می­آید منصور بنی­مجیدی پل ارتباطی من و بچه­های شاعر آستارا شده بود. منصور بسیار سفارش
بچه­های شاعر آستارا را می­کرد و تاکید داشت که در شعر آستارا دارد اتفاقاتی می­افتد. روزی
بنی­مجیدی چند شعر به هم­راه خود آورد و گفت این بچه­ها تا به حال شعرشان جایی منتشر نشده
می­خواهم برای اولین بار شعرشان را در پگاه چاپ کنی. من هم پیشنهادش را رد نکردم و شعری از داوود ملک زاده چاپ کردم. هفته­ی بعد بنی­مجیدی دم دمای ظهر به دفتر هفته نامه آمد و شعری از اکسیر آورد و گفت این شعر را می خواهم حتم  همین  شماره کار کنی. گفتم صفحه را بسته­ایم. اما اصرار منصور باعث شد قواعد روزنامه­نگاری را کنار نهم و با آرمین تحویل­داری(سردبیر) صحبت کنم. آن موقع صفحه­بندی دستی  بود و جا به جایی مطلبی دردسر خاص خود را داشت. آرمین گفت اگر می­شود هفته­ی بعد آن را کار کنیم اما بنی­مجیدی اصرار داشت که اکسیر آمده رشت و در بیمارستان بستری است و قرار است عمل شود. برای روحیه دادن به او و به علت تقدیم­نامه­اش به جراح  می­خواهم که این شعر را چاپ کنید. خلاصه آرمین پذیرفت که صفحه را به­هم بزند و منصور شادان از تحریریه رفت.

قدر استاد نکو دانستن حیف استاد به من یاد نداد!

منصور بنی­مجیدی به­گمان من نقش بسیار مهمی در پرورش و مطرح نمودن چهره­های جوان شعر آستارا در کنار اکسیر داشت. چهره­هایی چون نصرت اللهی، خدامرد، زنده­یاد جامی، فرازمند، پوررستم، ملک زاده و ... یادم هست با وجود این که برخی از این شاگردان استاد را انکار می­کردند اما او همیشه، حتی در اواخر عمر سفارش­شان را می­داد وُ معتقد بود جواب بدی را  که با بدی نباید داد. همیشه داستان حلاج بالای دار را تعریف می کرد و دوستی(شبلی) که به او سنگ می زد.

 خرچنگ سبب رفاقت من و منصور شد

من و منصور جدای از خویشاوندی شعری و دوستی خانوادگی دریک­ سال اخیر اواخر رفیق هم شده بودیم. هفته­ای چند بار تماس می­گرفتم و جویای احوال­ُش می شدم. اما چیزی که سبب رفاقت بیش­تر من و او شد بدون شک مهربانی بیش از حد، صداقت و جوانمردی­اش بود و ماجرای خرچنگ! روزی پدر به خانه آمد و گفت خانم فردا منصور اینا می­آیند.منصور مریض شده، امیدوارم آ­ن­چه­ که فکر می­کنم نباشد. پدر از نشانی بیماری دریافته بود که سرطان پانکراس از نزدیک­ترین بیماری به این علائم است و به ما گفت دعا کنید آن­چه حدس زده­ام نباشد. منصور که چند ماه پرستاری از پدر سکته­ی مغزی کرده­اش را برعهده داشت فکر می­کرد لاغری­اش به علت ورزش کردن است. پس از تماس با پدر گویا با دکتر پیروزی نیز تماس گرفت. نمی دانم دکتر به او چه توصیه ای کهرد که دیگر به رشت نیامد و به تهران رفت. چند روز بعد من  توسط خبرگزاری ایسنا فهمیدم که او در بیمارستان بستری شده است و اوضاع مساعدی ندارد­. خبر را به اطلاع پدر رساندم. نمی دانم با داماد یا همسرش تماس گرفت وُ بعداز اندکی مکالمه هق هق گریست.

خرچنگ به خاک­ریزُش زده بود و داشت محاصره­اش می­کرد. احساس کردم کاری از دست من بر­نمی آید جز آرزوی نجات. آن شب با تلخی گذشت و فردا با دوست روزنامه­نگار وُ شاعرم یاسین نمکچیان تماس گرفتم، به او گفتم منصور در بیمارستان بستری است، حتما به ملاقاتش برو. یاسین هم در روزنامه­ی کارگزاران یادداشتی در این باره نوشت و به اتفاق دوستان­ُش به عیادت­ُش رفت. پس از آن شمس لنگرودی، باباچاهی و ... به دیدارش رفتند. در این مدت من نیز از طریق وبلاگم سعی کردم خبر بستری شدنش را به­ یاری دوستان پوشش دهم.

بزرگ­داشت باشکوه در سینما دریا

او را بعد از بهبودی نسبی به منزل آوردند. حلقه­ی دوستان  موسوم به شعر شهرستان بعد از مشورت با پدر و خانواده اش برایش در سینما دریای شهر آستارا بزرگ­داشت باشکوهی گرفتند. همه جمع بودند از شمال، جنوب، شرق، غرب و دوست­داران و شاگردان مدرسه و  آن­ها که دوست­ُش داشتند­؛ این کار برای تقویت روحیهُ­ش بسیار کارساز بود. احساس می کرد وجود دارد و زنده بودنُ­ش برای دیگران، خاصه جامعه­ی ادبی مهم است. امیدش به زندگی بیشتر شد. شیمی درمانی­اش هم تقریباً منظم انجام می­شد. گاه از  کم شدن پلاکت­ها و گلبول­های خونَ ش شکایت می­کرد. من هم سعی می­کردم  با او شوخی وچیزهای بامزه ای تعریف کنم، می­گفت روحیه ام را بالا بردی پسرِِ ِ گلم. هر وقت با تو صحبت می کنم بیماری ام را فراموش می کنم . من از این که می توانسم از این طریق به او کمک کنم بسیار خوشحال بودم.

نقد و بررسی این «ابر در گلو مانده» در خانه ی فرهنگ گیلان

برایش در خانه­ی فرهنگ گیلان نقد و بررسی کتاب ترتیب دادیم. عده ای گفتند بزرگ­داشت باشد اما پدر مخالفت کرد و گفت فقط نقد و بررسی. او به همراه همسر، دختر و دامادش به رشت آمد. و برای اولین بار بنی­مجیدی برای چند روز مهمان منزل ما شد. از این که مهمان ما بود خوشحال بودم. در نشست نقد و بررسی اش چهره های چون:مجید دانش آراسته، سعید صدیق، مهدی ریحانی،مهدی رضازاده، هادی میرزانژاد، مازیار نقش جهان، پیمان نوری، پریسا سعید زاده،محسن آریاپاد، هوشنگ عباسی،اسماعیل حبیبی، نعمت باقری، یاسر متاجی، حسین طوافی، جلال افرا، کوروش جوانروح،اقبالدوست،شاهین شالچی و ... حضور داشتند.

گوشه نشینی و مافیای ادبیات:

فردای آن روز منصور مرا کشید توی اتاقی و در را بست و گفت:"مزدک جان تو مثل امین، پسر من هستی. می خواهم از تو خواهشی کنم. تو جوان هستی و پر ارتباطی.می خواهم تا کتاب شعرم را برای دوستان شاعر و رسانه ها بفرستی. خودم احساس می کنم توان این جور کارها را ندارم. احساس می کنم در درونم خبرهایی است. چیزی مثل خرچنگ در من راه می رود».

 اشک در چشمانش حلقه زده بود. بغضم گرفته بود اما چه سخت فرو می خوردم اش . گفت:« من احساس می کنم آن طور که باید و شاید به حقم در ادبیات نرسیده ام. آدمی هم نیستم که بوغچی خودم باشم. مردانه زندگی کرده ام. همیشه اخلاق برایم مهمتر از شهرت بوده است. اما دوست دارم تا اندازه ای مطرح شوم که بعد از مرگم فرزندان و همسرم نگویند بعد از این همه معاشقه با شعر هیچ کس اندک توجهی به او نداشت. اگر خرچنگ بگذارد خیلی کارها دارم که باید به اتمام برسانم"

من از فردای آن روز شروع کردم به پست کردن کتاب ها. خوشبختانه این کار موثر واقع شد و منصور بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت به طوری که دوستان زیادی چون باباچاهی،شمس لنگرودی، حافظ موسوی، محمد حقوقی و ... با او تماس گرفتند و بابت رشد چشمگیرش در شعر به او تبریک گفتند. در تماس با من می گفت نمی دانم این دوستان به خاطر این که بیمارم تماس می گیرند و دلداری می دهند یا اینکه واقعاً در شعر من اتفاقاتی افتاده است. من همیشه سعی می کردم به او بقبولانم که در شعر حرف های زیادی برای گفتن دارد اما مافیای ادبیات نگذاشته که بسیاری چون او مورد توجه قرارا گیرند.

روزی زنگ زد و گفت خانم لادن نیکنام در اعتماد نقدی روی کارم نوشته است و چندی بعد نیز دوستان مطبوعاتی چون ولی زاده در اعتماد صفحه ای را به نقد و معرفی کتاب او اختصاص داده بود. روزی دیگر زنگ زد و گفت به او پیشنهاد شده تا در نشریه دال به علی شاه مولوی و دیگر بچه ها کمک کند. باور نمی کنید چه قدر تماس می گرفت و کوشش می کرد تا این وظیفه را به نحو مطلوب انجام دهد. از من هم خواسته بود تا از بچه های رشت مطلب بگیرم.

آخرین گفت و گوها :

یکی از روزهای  اسفند با او تماس گرفتم  وضعیت جسمانی اش را جویا شدم. گفت "رفته ام آزمایش داده ام دکتر گفته اثری از خرچنگ نیست. پسر خلاصه خرچنگ رو شکست دادم. دکتر گفته فعلا شیمی درمانی نیازی نیست". این خبر خوشحال کننده را به سرعت به خانواده و دوستانش در رشت اطلاع دادم. همه آن را شبیه معجزه می دانستند.

نوروز امسال تماس گرفتم تا تبریک بگویم. گفت "آروز می کنم کانون وکلا قبول بشی و بعد سفارش پدر را می کرد که مواظب اش باشم. هم چنین گفت با احمد قربان زاده (شاعر) که در کانون وکلای گیلان مشغول به کار است صحبت کرده، کمکم کند تا شاید امسال جزء وکلای شهر باشم. او مدام اصرار می کرد که از ادبیات بزنم و فعلاً به درس بپردازم . گفت که سیما (همسرش) شیمی درمانی را یاد گرفته و مدتی است در منزل شیمی درمانی می کند.

بار دیگر نیز تماس گرفتم همسرش گفت نمی تواند صحبت کند، حالش خوب نیست. گویا از همسرش پرسید با چه کسی حرف می زند. وقتی فهمید من هستم گوشی را گرفت و دیدم بسیار آهسته و نالان صحبت می کند. تقریبا این آخرین باری بود که من با او صحبت کردم. جالب این جا بود که در همان زمان کوتاه مکالمه او مرا دلداری می داد که درس بخوانم و زندگی را جدی بگیرم و ... 

بعد از این مدت من دیگر هیچ گاه سعی نکردم با خودش صحبت کنم. اصلا دوست نداشتم صدایش را آن طور بیمار گونه بشنوم. حتی به دیدارش نرفتم. دوست داشتم هم چنان تصویر مردی 120 کیلویی در خاطرم باشد. همیشه یاد جمله ای از پدر می افتادم "به آدم های پا به سن گذاشته دل نبد چون وقتی از دنیا بروندخاطره هاشان اذیتت می کند و ضربه ی روحی می خوری". شاید یکی از دلایل فاصله گرفتن فیزیکی من از منصور از همین جمله نشات می گرفت.

البته زنگ می دم اما فقط با همسرش یا با امین صحبت می کردم ، یا از مادرم می خواستم که جویای احوالش باشد. یک بار که مادر تماس گرفت از همسرش خواست که با مادر صحبت کند. به مادر گفت "به مزدک بگو خیلی مردی، خیلی دوستت دارم" وقتی مادر این پیام را به من رساند از درون گرم شدم. نمی دانستم چه باید بکنم.دوست نداشتم گوشی را بردارم و به او که انشا الله چیزی نیست ، خوب می شوی. نه نمی توانستم دروغ بگویم. او شاعر بود مگر می شد که متوجه بیماری اش نباشد. او از همان روز اول همه چیز را می دانست اما به روی ما نمی آورد. پس تصمیم گرفتم وبلاگش را به روز کنم. حتی 1 هفته ی آخری که دیگر زمین گیر شده بود باز با دوستان ادبی اش تماس گرفتم تا به او روحیه دهند. دست شان درد نکند تقاضایم را رد نکردند و چند باری زنگ زدند. 

لحظه ی فراق:

بعد از 47 سال خلاصه پدر خانه خرید و ما به منزل جدید بار آوردیم. همه چیز در وسط سالن ولو بود. حتی جایی برای خواب وجود نداشت. تا ساعت 1 بامداد خلاصه یکی از اتاق ها را خلوت کردیم و سر گذاشتیم روی آسودگی تازه مان. تلفن همراه من ساعت 1:45 دقیقه جیر جیر کرد. ناخودآگاه در دلم آشوب شد. نام بهبود داداش زاده را که دیدم تا آخر قضیه را خواندم. هراسان رفتم به سمت پدر و مادر. گویا پیام برای پدر هم ارسال شده بود. گفت:« من متوجه ی پیام بهبود نشدم. این چی نوشته. گفتم چی نوشته چیه. پیام از این واضح تر، نوشته منصور فوت کرد.» خواب و خستگی از سرمان پرید. کمی پیش پدر نشتسم. بعد مثل کسی که مرگ را بیشتر از بقیه باور داشته باشد رو به روی پنجره ایستادم  و بخشی از شعر منصور را زمزمه کردم.

 "من در جزیات مرگ خویش"

 همیشه مشکوکم:

چرا که:

در طول تاریخ

تنها یک دریچه

فرمان روز را صادر می کند.

 

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ