شاعران ِ غم ِنان
شاعران ِ غم ِنان
نگاهی به مجموعه شعر"دل شوره های من و خاکِ کاغذی" اثر ضیاءالدین خالقی
مزدک پنجه ای
■ دل شوره های من و خاکِ کاغذی
■ ضیاءالدین خالقی
■انتشاراتِ داستان سرا- شیراز
■ زمستان 1385
سایت ادبی ماندگار: روزی از یک نویسنده پرسیدند چرا دیر به نوشتن روی آوردی؟ گفت:" اگر زودتر شروع می کردم از گرسنگی می مردم" واقعیت مطرح شده متأسفانه سال های سال است که دست به گریبان بسیاری از هنرمندان این مرز و بوم است. شاید باید اذعان داشت غم نان استعداد بسیاری از هنرمندان را خشکاند و از ادامه ی راه بازشان داشت.
ضیاء الدین خالقی شاعری از خطه ی لنگرود گیلان است. او سال های سال در شهر لنگرود فروشگاه کتابی دایر کرده بود و از این طریق روزگار می گذراند. حالا اما خبر دارم جلای زادگاه کرده و به پایتخت پناه برده است.
آخرین اثری که از خالقی پیش از مجموعه شعر"دل شورهای من و خاکِ کاغذی"(1385) منتشر شده به سال 1371 بر می گردد. تاریخ ِانتشار ِکتاب های او موید این نکته ی مهم است که خالق اثر خواسته بیش از این که حرفه ای گری در شعر را پیشه کند، پدر و همسری خوب برای خانواده اش باشد.
دل نگرانِ تواَم / گاهی که ستاره ای پنج پَر/ در اوج/ به بلندای زیبایی/ می درخشد/ دل نگران ِ تواَم/ گاهی که سیبی سرخ/ از درختی نزدیک/ - نزدیک تر از حیاطِ خانه به ما - / شیرین و آبدار/ بی لکی و به رخسار و تن حتا/ بر سر شاخه های زندگی/ می رسد/ دل نگران تواَم/ آن دم که ستاره ای فرو می افتد/ برای خاکستر شدن/ آن دم که سیبی فرو می غلطد/ برای پوسیدن/ دل نگران ِ تواَم/ که این چنین بی مهابا می درخشی و / هیچ دل نگران ِ من نیستی./ص 171
در دو دهه ی اخیر شاعران بسیاری در ایران زمین شعر سروده اند، اما توجهی به تئوری های وارداتی – چه بعضاً درست و چه غلط- هیجانات و جریان های زود گذر شعر در دهه ی اخیر نکردند. در واقع هر چه شعر به سمت پیچیدگی می رفت آن ها ساده تر می اندیشیدند.
مجموعه شعر"دلشوره های من و خاک ِ کاغذی" نمونه ی بسیار خوبی برای این گونه شعر است. البته باید به ذکر این نکته پرداخت، هر چند شاعرانی به مانند خالقی بر خلاف روند شعر در دهه ی گذشته ( 70 ) حرکت کردند اما به شکلی دیگر نتوانستند به طور قاطع خود را از سیطره ی زبان شاملویی خارج سازند. از این رو مشاهده می شود که شعرهای دفتر اول این مجموعه رگه هایی از زبان یا به تعبیری بهتر طرز شاملویی را در خود دارد.
از سپیده دمِ آه/ شبانه ها/ بر می شوی/ چنان/ که شعر/ که رویا/ و چنان فرود می آیی/ که غروبی دیگر و/ غروبی دوباره/ منظری شاعرانه به خود می گیرد./ تا با فروزشِ رویاها/ فراخوانمت/ بتاب!/ بتاب!/ تابیدنی چنان/ که ندانمت./ چرا که تو الهه ی تابانی/ بر شبانه های ابدی/ و روانی در آب ها/ آنسان/ که نمی دانم کجای رودخانه جاری ام من./ و .../ ص 46
آن چه پس از خوانش شعرهای خالقی در ذهن نقش می بندد این است که او بیش از این که توجه ویژه ای به ارایه ی فرم، ساختار، زبان و لحن های متفاوت داشته باشد در صدد ارایه ی جشنواره ای از آرایه های ادبی است که بی گمان حضور آن در شعر بسیاری از شاعران دهه ی 70 خالی است. او توانسته آرایه هایی که پیشتر در شعر کلاسیک ما جریان داشته را به شعر معاصر بکشاند و به نظر در انجام این مهم موفق شده است.
[ تشخص بخشیدن به دریا]
می بوسم از کنار ِ تو/ دریا را/ دریا، کناره های تو را/ می بوسد/ بوسیدن از کنار ِ تو بر می خیزد/ تا در کنار ِ تو/ بنشیند آب/ با ماسه های داغ ِ تنت/ می بوسمت/ و گونه های تو/ فانوس ِ دریایی ست/ تا کشتی ِ خیال ِ من امشب/ از آب بگذرد/. ص 15
[ استفاده از عنصر تشبیه ]
گل می کنی/ با گونه های سرخ تب آلود/ کنار من/می بویمت که بچینم/ پر می زنی به سمت هوا/ پروانه می شوی/ می بینمت که ببویم/ پلک ها من/ اما/ پروانه می شوند/ص 20
شاعر با ردیف نمودن کلماتی چون (پلک های من/ اما/ پروانه می شوند) باز و بسته شدن پلک هایش را تشبه به بال زدن پروانه کرده است.
[به تلاقی تخیل با یک پدیده ی طبیعی هم چون رفت و برگشت موج ها دقت کنید که چگونه شاعر در پیوند این دو توانسته تصویری بکر بیافریند]
موج ها می خواهند دریا را غارت کنند/ اما خود به غارت خود می آیند/ وقتی برمی گردند/ص 28
خالقی سعی می کند دنیا را بسیار ساده و معنوی دنبال کند حتی در شعرهایش قدم به زندگی شهر نشینی نمی گذارد. او از تمام پیرامون تنها به طبیعت می نگرد و چشم هایش را به روی مرارت ها و اتفاقات تکان دهنده ی دنیای امروز می بندد. او هرگاه که از طبیعت فارغ می شود به عشق روی خوش نشان می دهد و حتی گاه عشق و طبیعت حلقه ی اتحاد شعرهایش می شوند.
از آن همه اشک ها که باران بود و/ از این همه خاک/ دامان ِ تو،/ این همه سال/ گذشت و/ این همه بهار/ نشست/ اما تو هیچ بوی ِگمشده ای در گل های پیراهنت ندیدی/حالا که نزدیک ترم به تو/ نزدیک/ - روی شاخه ی دستت-/ باز لای انگشتانت/ گلی دارد پر پر می شود/ گلی که همیشه چشم های تو را به افق های دور/ خیره کرده است/ص 34
اما در باره ی زبان شعرهای این مجموعه باید گفت که شاعر برای شعرهای این مجموعه زبان توصیفی را اختیار کرده است. البته گاه زبان شاعر به سمتِ زبانِ تصویری از نوع دیداری اش می رود.
برای نمونه:
بینِ نیسم و علف
شبنمی بر سپیده دمان
م
ی
چ
ک
د:
بین ِنسیم و علف.ص 18
یا:
آن قدر دور / که هی دایره در دایره در دایره در دایره .../ ص 181
حسنش گفتی، عیبش نیزبگو.
از نکات آسیب شناسانه ی شعرهای این مجموعه می توان به تکرار رسیدن نگاه، لحن، زبان، ساختار، فرم، دایره ی واژگانی و بعضاً تکرار تجربه های شاعر اشاره نمود.
شاعر برای آن که از عشق سخن به میان آورد از عناصر طبیعت بهره می جوید یعنی از طریق توصیف و بهره گرفتن از پدیده هایی چون ستاره، آسمان، دریا، باران و ... به عشق اشاره می کند. به نظر چنین فرآیندی شاعر را جدای از محتوا در ارایه ی تکنیک نیز به ورطه ی تکرار می کشاند.