نویسنده ی جنوب شهر
نگاهی به مجموعه داستان " دماغ ِشاه" نوشته ی محمدعلی افراشته
مزدک پنجه ای
بشكنی ای قلم ای دست اگر
پیچی ازخدمت محرومان سر
روزنامه شرق- 4-2-89: "دماغ ِشاه" عنوان ِ مجموعه داستان کوتاه محمدعلی افراشته طنزپرداز، روزنامهنگار، شاعر و نویسنده ی گیلانی است که برای نخستین بار پس از پنجاه سال به کوشش بهزاد موسایی نویسنده و روزنامه نگار گیلانی در سال 89 توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر شد.
محمدعلی راد بازقلعهای (افراشته) فرزند حاج شیخ جواد مجتهد بازقلعهای در سال ۱۲۸۷ خورشیدی در روستای بازقلعهٔ رشت به دنیا آمد. او از پیشگامان شعر گیلكی و از نامداران شعر ساده و روان فارسی و از بزرگان طنز اجتماعی ایران بود.
افراشته همكاری با مطبوعات را از روزنامه ی " امید" در سال ۱۳۱۴ آغاز كرد و بعدها در روزنامه ی "توفیق" طنز خود را آزمود. نام او بعد از شهریور ۱۳۲۰ بود که به عنوان شاعری مردمی، مبارز و انسان دوست بر سر زبانها افتاد.
افراشته از ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ روزنامه "چلنگر"(به معنی قفل و کلیدساز و نیز به معنای شخصی است که ازآهن، ابزار میسازد( را منتشر كرد. این روزنامه ی فكاهی و سیاسی در چهار صفحه به قیمت دو ریال منتشر میشد و بیشتر اشعار و مطالب آن متعلق به شخص افراشته بود. انتشار این روزنامه یك حادثه در دنیای شعر و مطبوعات ایران به شمار می رفت. بیتی از افراشته "بشكنی ای قلم ای دست اگر/ پیچی ازخدمت محرومان سر" سالها سرتیتر روزنامه بود.
افراشته همواره عشق و علاقه ی فراوان به گردآوری ادبیات محلی داشت. اگرچه "چلنگر" به زبان فارسی منتشر مىشد، اما ازهمان شماره ی اول صفحه ای را به ادبیات محلی اختصاص داد. در این صفحه اشعاری به گیلكی، آذربایجانی، كردی، تركمنی، لری، مازندرانی و… چاپ مىشد. به خاطر خود افراشته كه در شعر گیلكی سرآمد بود سهم اشعار گیلكی بیشتر بود. پس از مدتی این صفحه از "چلنگر" منتشر نشد و افراشته اعلام كرد كه شهربانی از انتشار ادبیات محلی جلوگیری كرده است و این چنین بود که انتشار "چلنگر" با كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قطع شد
افراشته از سال ۱۳۳۲ به بعد زندگی مخفی خود را آغاز كرد. پس از كودتا تا یك سال و نیم در ایران مخفی بود و در خانههای همان مردمی زندگی مىكرد كه سوژههای اشعار و داستان هایش بودند. از چنگ فرمانداری نظامی گریخت و در اواخر سال ۱۳۳۴ از ایران خارج شد و به بلغارستان رفت. با نام مستعار "حسن شریفی" می نوشت. در ۱۳۳۶ در بلغارستان در هفتهنامه ی " استرشل" (زنبور قرمز) به زبان بلغاری داستان هایی قلمی نمود و با زحمت زیاد نوشتههای خود را به دیگران مىسپرد تا به بلغاری یا تركی ترجمه كنند.
" دو عامل حضور بی وقفه افراشته در رویدادها و وقایع سیاسی- اجتماعی آن دوران، و راه اندازی و فعال سازی روزنامه ی فکاهی "چلنگر" در سال های 1329 تا 1322 ، زمینه ساز و محرک آن می شود تا او توان طبع و بی قرار ِ قلم خود را در عرصه ی داستان نویسی نیز بیازماید. افراشته بارها و بارها داستان می نویسد و آن ها را در "چلنگر" و مطبوعات دیگر به چاپ می رساند و در طول اقامت در بلغارستان این روند را طی همکاری با روزنامه نگاری فکاهی "استرشل" (زنبور قرمز) پی می گیرد." (بهزاد موسایی- دماغ شاه ص 10)
افراشته در كنگره ی نویسندگان و شعرای ایران كه در تیر ماه سال ۱۳۲۵ در تهران تشكیل شد، شركت كرد. در این كنگره كه به همت ِ انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی سابق ترتیب یافته بود، چهرههائی چون ملكالشعرای بهار، علامه دهخدا، صادق هدایت، نیما یوشیج، كریم كشاورز و دهها شاعر و نویسنده ی دیگر حضور یافته و به نوبت آثار خود را ارائه داده بودند. وقتی نوبت به افراشته رسید تا آثار خود را بخواند، او چند كلمهای به سبك خود صحبت كرد و گفت: "در تهران، ما دو گروه دكتر داریم، گروهی در شمال شهر مطب دارند كه ویزیت آنها ۵ تومان است و گروهی دیگر هم در جنوب شهر، مثلاً در محله ی "اسمال بزاز" گود "زنبورك خانه" كه مردم را با دریافت ۵ ریال مداوا مىكنند. دكتر شمال شهری ممكن است بعضی از روزها بیمار نداشته باشد و پولی هم گیرش نیاید، اما دكتر جنوب شهری حتماً روزی پنجاه نفر را ویزیت مىكند و ۲۵ تومان درآمد دارد. من ِ شاعر، مانند آن دكتر جنوب شهری هستم، شعرم مال مردم جنوب شهر است و ممكن است شعرای طرفدار پرو پا قرص انوری و عسجدی آن را نپسندند ولی من طرفداران خودم را دارم. پس از كودتای ۲۸ مرداد دربارهٔ افراشته سكوت شد و بردن نام او در مطبوعات و حتی در مقالات جرم شناخته مىشد.
افراشته با سکنی گزیدن در خارج از موطن خود توانست در کنارغم غربت سرزمین جدیدی را برای آثارش پدید آورد. "دماغ شاه" که هم اکنون بعد از گذشت 50 سال در ایران برای اولین بار منتشر شده در سال 1338ش/ 1959م در صوفیه بلغاستان توسط "دیمتر بلاگوتف" منتشر شد.
مخاطبان داستان های افراشته پس از خوانش داستان های او به
خوبی به این درک نائل می آیند که او در صدد است از طریق داستان هایش اغتشاشات و
هرج و مرج و نابسامانی های اجتماعی بعد از
کودتای 28 مرداد 1332 را نشان دهد. زبان داستان های او بسیار ساده است و از تکنیک
نوشتاری مرسوم آن زمان بهره می برد. تاثیر آثار آنتونی چخوف را به سادگی
می توان در آثار او سراغ گرفت. خاصه طنز ، لحن و نگاه چخوف که برای مخاطبان ادبیات
داستانی آشناست. اما فرهنگ مداری و بومی گرایی داستان های او به همراه صداقت و
اخلاق مداری که در نثر اوست سبب تمایز او با دیگر آثار داستانی شده است.
" پلک چشم بینای پیله ور پیر، مثل پلک چشم نابینای او، چون کرکره پایین آمد و دکان چشم تعطیل شد و پره های بینی اش مثل ژله لرزید، تا ادامه دهد:"این تیکه مفرغ رو تو خیابونای دوره ور توپ خونه پیدا کردم. باهاش نمک می کشم، به جای سنگ ترازو ازش استفاده می کنم. به دسای بریده ابوالفضل عباس اگه می دونستم دماغ ِشاهه، می انداختم ش تو سطل خاک روبه، دیگه دردسر برا خودم درست نمی کردم" (دماغ شاه ص 98)
داستان "دماغ ِشاه" در واقع مبین فضای سیاسی و اجتماعی دوران نویسنده است. دورانی که شاه در حد بُت در منظر افسران نظامی جلوه شده بود.
"پرونده ی گردش ِ کار ِ نمکی بر پایه ی گزارش کفتری و تکمیل آن با برگه های کارگاهی ِ بابا رضا و به کارگردانی ِ بنده نواز که تنظیم شد و محرز می داشت که دماغ شاه را اسحاق ِ دوره گرد شکسته است، او را به دفتر آوردند تا بداند چه دسته گلی به آب داده است. اسحاق هم مدام قسم می خورد و از بیخ و بن انکار می کرد که آن روزی که شاه فرار کرد، اصلاً تهران نبوده؛ و خود ستوان و سرپاسبان خوب می دانستند که راست می گوید. یک پیرپاتال ِ نمکی که از سر ِ صبح تا به غروب، در شهر ِ به این بزرگی می گشت و می گشت و نمک می کشید و پول یا جنس می گرفت و مردم و خانه ها را با نمک می کرد اما در تمام عمر ِ خود تا حالا که سایه ای شده بود لب بام، کسی رخت و کفش ِ بی وصله و پینه بر تن و پای ِ او ندیده بود، چگونه امکان فعالیت سیاسی داشت؟!"(ص 101)
سنگ داستان های افراشته بر پایه ی سوژه هایش بنا نهاده می شود. شخصیت ها به خوبی شخصت پردازی نمی شوند چنانچه گاه در حد یک نام معرفی می شوند. اما با تمام این تفاسیر باید پذیرفت که اگر داستان های او در زمان خود منتشر می شد تاثیر بیشتری می گذاشت هر چند که معتقدم آثار ادبی زمان نمی شناسند و صرفا متعلق زمان خود نیستند. اما برخی ازآفرینه ها به دلیل آن که در برهه ی زمانی خاصی آفریده می شوند در شرایط کنونی به خاطر تغییر دیدگاه ها دیگر تأثیر سابق را بر مخاطب نخواهند گذاشت.
همان طور که اشاره شد مجموعه ی مورد نظر فاقد نظام مهندسی داستان های کوتاه امروز است. اما به نوبه ی خود در عین سادگی و روانی، نویسنده توانسته با بهره جستن از راوی دانای کل نگاه خود را در شخصیت هایی که بعضا کارمندان دون پایه، روستاییان ، پاسبان ها، کاسب های خرده پا ، کشاورزان، اشراف، مقاطعه کارها و ... هستند تعمیم دهد.
از دیگر ویژگی های این مجموعه باید به عنصر تاثیر گذار طنز و بستر سازی نویسنده در جهت نمایش آداب، سنن، فرهنگ و رسوم مردم ایران زمین اشاره کرد.
"افراشته تا آن دم که آخرین نفس های اش را در یکی از بیمارستان های نه چندان مجهز صوفیه می کشید، همواره و در همه حال می کوشید نگهبان و بر پا کننده ی حرمت و اعتبار انسان های محروم باشد و با نوشتن ها و پراتیک ِ مبارزه ی اجتماعی ، سه مقوله ی فناناپذیری عدالت، برابری و آزادی انسان را درونی و ذاتی فرهنگ و زبان مردم ایران سازد".( بهزاد موسایی. دواغ شاه ص 13)
محمدعلی افراشته سرانجام در ۱۶اردیبهشت ماه ۱۳۳۸، در سن ۵۱ سالگی در گورستان شهر صوفیه آرام گرفت.
