رستاخیز کلمات
نگاهی به مجموعه شعر "پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی" رسول یونان
مزدک پنجه ای - روزنامه ی شرق:۱۳۸۹ ۱۹مردادپایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی" عنوان مجموعه شعر رسول یونان شاعر و مترجم آذری زبان است که نشر افکار آن را منتشر کرده است. یونان را اگر چه باید جزء شاعران ساده سرای معاصر ایرانی گروه بندی کرد.اما از تأثیر ِشاعران ِ ادبیات ِشعری ترک نیز نباید غاقل ماند، چرا که تأثیر شعر شاعران ترکیه _ به واسطه ی حشر و نشر یونان در ترجمه ی اشعارشان _ به مراتب بیشتر از دیگر شاعران ایرانی در آفرینه های یونان بوده است.
آن چه به نظر می رسد بیشترینه ی توش و توان شعرهای یونان صرفاً در جهت انتقال احساس شاعرانه صرف شده است. نقطه ای که برای بسیاری از شاعران چون سهراب سپهری ویژگی بوده اما برای یونان آسیب به شمار می رود.سپهری در کنار روایت ِ احساس از تخیل و دیگر عناصر به انضمام وزن ِ درونی کلمات بهره می جست که شعر یونان متأسفانه فاقد چنین بن مایه ای است.به تعبیری دیگر یونان در اشعارش صرفاً در صدد ِ انتقال ِ احساس است و مخاطب کمتر با تصاویر ِبکر،لحن گردانی،فرم گرایی و نقش ِکارکرد ِ زبانی... مواجه می شود.
عشق تو،حس احتیاط است/در رفتار باد/وقتی که از باغ می گذرد/غذای گرم است/در نیم روز برف و خستگی/و ستونی سحرانگیز/زیر سقف آسمان/و گرنه/چرا باید این سقف فرو نریزد/عشق تو،حرمت خاک است و ...(عشق تو ص 14)
اصل رسانگی و ایصال جزء اصولی است که قدما بسیار بر آن اصرار داشتند امری که شاعران دهه ی هفتاد نسبت به آن بی توجه بودند و شاعران دهه ی هشتاد به نظر توجه بیشتری نسبت به آن دارند..
به مطلع ِ شعر (عشق تو) اگر توجه کنید به نوعی با عدم رسانگی در کلام مواجه
می شوید."عشق تو،حس احتیاط است" در معنا عقیم مانده است.اما در ادامه ی همین شعر با بند "عشق تو، حرمت ِ خاک است" مواجه می شویم که مخاطب را به بستر ِ معنا هدایت می کند به تعبیری دیگر در واقع رابطه ی علت و معلولی در بستر کلام شکل می گیرد. نکته ی دیگر این که شاعر با بهره جستن از کلمه، صرفاً خواسته احتیاط را بیان کند. در حالی که پیش از این از قدما آموخته ایم کار شاعر صرفاً بیان اندیشه و احساس در بستر فیزیک کلام نیست بلکه رسالت شاعر ایجاد تحرک ِ ذهنی از پس ِ بیان ِ اندیشه و احساس است.
کلیت مضامین شعرهای این مجموعه را عشق در بر می گیرد،عشقی که مکرراً به جدایی و افسوس می رسد.
اگر مرا دوست نداشته باشی/دراز می کشم و می میرم/مرگ/نه سفری بی بازگشت است/و نه ناگهان محو شدن/مرگ/دوست نداشتن توست/درست آن موقع که باید دوست بداری!/(مرگ ص 15)
رسول ِ یونان شاعری زبان محور نیست و باید او را جزء شاعران معناگرا گروه کرد. نقطه ی فرود ِ شعرهای یونان درست آن جاست که نسبت به نقش ِ زبان در شعر غافل می شود. زبان برای او تنها وظیفه ی بیان را دارد از این رو مدام زبان در شعر او به نازل ترین سطح خود می رسد. در واقع وقتی او از زبان به عنوان ابزاری صرفاً جهت بیان ِ رویدادها بهره می برد، واژگان او کارکردی معمولی می یابند.
دنیای شعرهای او به همان شکل ساده اش نقش می گیرد.در بیشتر مواقع شعرش در صدد تبادر معنایی است که جامعه آن را به صورت عرف تکرار می کند. شعر او از استعاره و مجاز کمترین بهره را می برد.در حالی که استعاره، روزگاری در شعر ما بیشترین کارکرد هنری را داشته و تجربه های شاعرانه را آشکار می کرده است.تجربه هایی که خواسته شان به بیان در آمدن بوده است. تجربه هایی که با زبان روزمره امکان بیان شان نبوده است.
وقتی قرار است به شخصی ابراز علاقه ی کنید از جمله ی "دوستت دارم" استفاده می کنید و گاهی نیز این فعل را با انجام ِحالت و یا عملی نشان می دهید.با این توصیف می توان اذعان داشت یونان در شعرهایش برای ابراز علاقه به معشوق اولین راه را بر می گزیند.
احساس می کنم/جنگل/به طرف شهر می آید/احساس می کنم/نسیم در جانم می وزد/احساس می کنم/می شود/در رودخانه آسفالت پارو زد و/ قایق راند.../همه ی این احساس ها را/عشق تو به من بخشیده است.(احساس ص 19)
از دیگر کارکردهای شعرهای یونان تشخص بخشیدن به اشیاء است که در اشعار او به کرات دیده می شود.
تو خواهی آمد/ دهان تاریک باد را خواهی دوخت و ... (آمدن تو یعنی ...ص 22)
هواپیما ها/ در قلب من فرود می آیند ... (آمدن تو یعنی ... ص 22)
در این بند مخاطب با رستاخیز کلمات مواجه می شود. در واقع هواپیما در این شعر معنی دیگری می گیرد.شاعر از پیوند هواپیما و قلب ارتباط معنایی تازه ای ایجاد می کند که پیش از این مخاطب با آن مواجه نبوده است.
بی شک مرز ساده سرایی و سهل و ممتنع گویی یک تار مو بیش نیست. سهل و ممتنع در جایی اتفاق می افتد که پای اندیشه ی شاعرانه و زبان در میان نباشد و شعر در سطح حرکت کند.
آفتاب با من دشمنی دارد/ابر با من دشمنی دارد/دوربین با من دشمنی دارد/عکاس با من دشمنی دارد/ در تمام عکس ها/تو سفیدی/اما من سیاه/عالم و آدم/با هم توافق کرده اند/تا من در تاریکی زندگی کنم!/(سیاه و سفید ص 24)
عدم تکثر لحن در شعرهای ساده یکی از نکات آسیب شناسی این نوع اشعار است.لحن یکنواخت شعر های عاشقانه ی یونان درست در مسیری گام بر می دارند که اشعار شمس لنگرودی،غلام رضا بروسان،عباس صفاری و چند شاعر دیگر گام بر می دارند.
از این رو می بینیم بیشتر شعرهای این شاعران از پس این اتفاق به لحاظ کارکردهای فرمی نیز به تکرار می رسند. در اشعار اینان شاعر عاشقی است که تمامی گفت و گو هایش را به سمت معشوق معطوف داشته است.تنها صدایی که به گوش می رسد صدای شاعر است. از این رو در بیشترینه ی این نوع شعرها مخاطب شنونده ی زمزمه های عاشقانه ی شاعری است که به قول مولوی از جدایی ها شکایت - حکایت می کنند.
نیما یوشیج درباره ی این آسیب در شعر امروز گفته است:"یقین بدانید چه قدیم چه جدید، این غزلیات عاشقانه و ناشی از دوری نسوان، این اشعار و حکایات اخلاقی، عنقریب، همه به موت ابدی تسلیم می شوند"