ویژه نامه ی شعر دهه هشتاد،در گفتگو با علیرضا پنجه ای،یادداشتی از قربانعلی و پاشا
آينده در پيش رو
نگاهي اجمالي بر شعر دهه ي هشتاد
مهرنوش قربانعلي
براي بررسي بازه اي شعري (دهه ي هشتاد) بايد وجوه متفاوتي را در نظرداشت:
1- پيشنهادهاي شعري دوره يا دهه ي پيش از آن (دهه هاي متاخر) به تثبيت رسيده اند،يا تغييراتي درآن ها شكل يافته است؟
2- درشعر چهره هاي تثبيت شده ي دوره ي پيشين(دوره هاي متاخر) چه تحولاتي صورت گرفته است؟
3- چه پيشنهاد آفريني ويژه اي در اين دوره شكل گرفته است،يا چه پيشنهادهايي دراين دوره مطرح شده اند؟
4- نام هاي جوان مطرح شده اي كه مي توانند به تثبيت برسند يا قابليت تبديل به چهره هاي شعري - دارند،چه كساني مي توانندباشند؟
5- نقد ادبي چه قدر در بازنمايي تكاپوهاي رخ داده نقش داشته است،چه قدر به معرفي تحولات شعري دوره ياد شده همت گماشته است؟
بحث و بررسي شعردهه ي هشتاد،شايد به دليل آن كه بخش عمده اي از آن درفضاي مجازي بازتاب يافته است و بخش هايي ازحركت و تكاپوهاي آن مجال بروز نيفتاده اند،دشوارمي نمايد.
با اين وجود آن چه درشعر(سپيد) اين دوره نمود يافته است،هم چنان شايان تامل است.
تشخص بخشي و تاكيد بر كيفيت حضور و پيشنهاد آفريني هاي عمده اي كه دردهه ي هفتاد دوام و قوام يافت،آن چنان كه علاوه بر«شعرهفتاد»،نيز معطوف به تلقي هويت منحصر و ويژه ي شعري شد،چنان كه بعد ازدهه ي چهل،هيچ دهه ي اين چنين مورد بحث،بازنمايي،نقد و چالش قرار نگرفته است،درباره ي شعر دهه ي هشتاد مصداق پيدا نمي كند، و شاعراني كه در اين دوره گام هاي آغازين را برداشته اند هم برآن اصراري نداشته اند،با اين وجود بحث را از شعر جوان دهه ي هشتاد آغازمي كنيم تا به سويه هاي ديگر آن نيز برسيم،با توجه به آن چه از نسل شعري اين دوره به ديد مي آيد،با نسلي دانش گرا و پر تكاپو رو به رو بوده ايم كه در مواردي آشنايي آنان با ديگر زبان ها و گرايش به فلسفه و نقد ادبي به نگاه شان عمق بخشيده است،كلان نگري به شعر دهه ي هشتاد و رفتارسلبي و بي تمايلي به شناخت شاخص هاي شعري جوانان باعث شده است، ظرفيت هاي شعري اين دوره كمتر به ديد آيد،درنگاهي اجمالي برخي ويژگي هاي شعري اين دوره عبارت است:
- احياي آرمان گرايي درشعر،اجتماعي يا اجتماعي،سياسي نويسي
- جايگزني بازي هاي تصويري در جايگاه بازي هاي زباني
- ساده نويسي (كه نقش آن عمده است)
- بازگشت از تحولات فرمي،زباني دهه ي هفتاد به سوي شعر دهه ي قبل
- حفظ گرايش هاي فرمي و تعلقات فرمي (كه پر تعداد نيست)
درهربخش نام هايي آمده اند،كه پيش از اين درنقدهايي مكتوب به آثارشان پرداخته ام و پرداخت به آثار بسياري نيز به فرصتي ديگرنيازدارد. از آن ميان مي شود به نام هايي همچون«سهند آقايي،ميثم رياحي، داوود ملك زاده،علي اسداللهي، پژمان الماسي نيا،مزدك پنجه اي،سعدي گلبياني،حبيب محمدزاده، مجيد سعدآبادي ، علي مسعودي نيا،سعيد نصاريوسفي،كتايون ريزخراطي، مهنازيوسفي، ليلا كردبچه ،نسيم جعفري و...» اشاره داشت.
بحث ساده نويسي كه دراين دوره توسط «شمس لنگرودي» چهره اي كه داراي حضوري تثبيت شده و شاخص در دوره هاي پيشين نيزبوده وهست،مطرح شد،بسيارمورد اقبال نسل جوان قرارگرفت،هر چند كه تاثيرآن بر شعر چهره اي همانند « شمس لنگرودي» بسيار متفاوت از آثار نسلي بود كه از آن استقبال داشتند،ازآن جهت كه «ساده نويسي» اصطلاحي است كه مصاديق يا مولفه هايي براي آن تعريف نشده است و با توسعي كه يافته است،بيشتر به مفهومي انتزاعي نزديك شده است، آيا "ساده نويسي" به معناي پرهيز ازگرايش هاي زباني، فرم آفريني هاي خود ويژه،دوري ازساختارهاي منحصراست؟آيا سويه هاي ديگري را دنبال مي كند؟هنوز وضوح كاملي نيافته است،بنابراين هر چند مجموعه هاي متاخر بزرگاني كه آن را طرح كرده اند،تحولاتي را بازتاب داد، اما شعر نسل جواني كه داراي ويژگي هاي قابل تاملي نيز بود و در مواردي هويت منحصر به فردي نيز در آن ديده مي شد،به دليل فقدان رويكردهاي منحصر زباني و عدم استحكام فرمي شاخص،مجال بروزي بايسته را نيافت.
از چهره هاي دوره هاي
ديگر پيشنهادهاي ديگري همچون،«شعرتوگراف-علي رضا پنجه اي»،
« خوانديدني-مهرداد فلاح» نيز در اين دوره مطرح شد كه بيشتر رويكرد فرمي و ساختاري
داشتند كه در آثار چاپ شده ي «علي رضا پنجه اي» و آثاري كه«مهرداد فلاح» درفضاي
مجازي ارائه كرده است قابل رويت است،فرانوي «اكبراكسير» نيز در همين زمان مطرح مي
شود،كه رفته رفته از ديگرمولفه هاي آن ،طنز است كه پر رنگ مي شود و مي ماند،همچنين
بايد از"علي باباچاهي" كه حضوري بسيار پرتكاپو در اين دوره داشته است و
شعرش هماره در وضعيتي ديگر نفس كشيده است،ياد كرد،محمد علي سپانلو ،مفتون اميني،حافظ
موسوي و ... را نيز از ياد نبريم و "محمد آزرم" كه ناشنيده هاي دارد كه
در مجال هايي كه يافته است برخي از آنها را مطرح كرده است و «عليرضا بهنام» كه
فراروي هاي عمده اي در شعرش اتفاق افتاد، دردهه اي كه رفت شاعران مرسوم به شاگردان
كارگاه براهني در ارائه ي آثارشان حضور چشمگيري نشان ندادند،هرچند كه شعر دكتربراهني
همچنان ماندگاري را در پيش روي داشت، ديگر شاعران«شعرهفتاد» نيز به پسا هفتاد«علي
عبدارضايي»،تاكيد بر يافته هاي هفتاد«ابولفضل پاشا» و گذر و گاه انكار آن «بهزاد
خواجات» رسيدند،از ميان چهره هاي شعري دهه هفتاد علاوه بر اين نام ها از شعرهاي
تاثير گذار و ماند گاري كه "پگاه احمدي" در دهه هشتاد منتشر كرد كه
تحولي ديگر را در آثارش رقم زد به آساني نمي شود گذشت و تكاپوهاي ديگري كه در اين
مجال پرداخت به همه ي آنها امكان پذير نيست، مانند ديگرسان نويسي هاي ليلا صادقي و
هوش ورزي هاي بهاره رضايي،روجا چمنكار و...كه
پيش از اين در تحليل و بررسي كنش هاي شعري زنان در دهه هاي (80-70 ) و در
گفتگو هايي كه داشته ام به آن پرداخته ام. تاكيد مي كنم كه صداهاي بسياري در اين
دوره (جوان وغيرآن) حضور دارند،كه مجالي براي شنيدن آن ها فراهم نيامده است،آن ها
را به فراموشي نسپاريم.
اكنون كه در آستانه ي دهه ي نود ايستاده ايم به ياد مي آورم در دهه هفتاد كه تكاپو هاي آغازين را نقش مي نهاديم، بحث هاي سلبي كه آيا شعر به پايان خود نزديك مي شود؟ آيا همه ي شعرهاي اين دوره يكسان نيستند؟آيا شعر اين نسل فقط معطوف به بازي هاي زباني نيست؟و ...مطرح بود،هم چنان كه هنوز درباره ي نسل جوان شعرهشتاد هست اما مي بينيد كه بسياري از چهرهاي آن دوره اكنون به تثبيت رسيده اند و جايگاه خود را يافته اند، بي ترديد آينده متعلق به نسل جوان است.
------------------------------------------------------------------------------
يادداشتى در بارهى شعر دههى هشتاد
ابوالفضل پاشا
شعر دههى هشتاد،ادامهى منطقى شعر دههى هفتاد است،همانگونه كه شعر دههى هفتاد هم ادامهى منطقى شعر پيش از خودش بود.اصولن منظور از«ادامهى منطقى»، تكرار يا گرته بردارى نيست و گرنه بايد نام چنين پديدهاى را «بازگشت ادبى» بدانيم نه «ادامهى منطقى»،به عبارت ديگر لزوم به روز شدن در هر دورهيى آن نيست كه سر از ديار ديگرى برآوريم و كارهاى محيرالعقول كنيم، بلكه به روز شدن – در مفهوم علمى و عقلى آن – پيشروىهايى هنرى با تكيه به داشتههاى پيشين است.
به زعم اين قلم،از نيما كه آغازگر راه ماست،تا دورههاى بعد،عدهيى از شاعران را بايد حلقههاى اتصال دانست، و غير از اين شاعران،بقيه به نوعى نسخه بردارى كردهاند نه توآورى. شاعران عضو حلقههاى اتصال شاملو، فروغ، آتشى، رحمانى، و رؤيايىاند، به ديگر سخن، اين شاعران نكتههايى شاعرانه و پيشرو را به ميراث نيما افزودند و شعر را به دههى پنجاه رساندند. بعد از انقلاب،و با شروع دههى شصت،چند تن از شاعران از قبيل شمس لنگرودى، سيد على صالحى، و فرشتهى سارى دستاوردهاى شاعران جدى پيش از خود را به شاعران دههى هفتاد سپردند و اين ادامهى منطقى، بعدها به شاعران دههى هشتاد رسيد؛ و اصولن همهى پيشروىها بايد بر پايهى داشتههاى قبلى اتفاق بيفتد و گرنه پديدهيى بىريشه خوامد بود.
بر خلاف تصور عدهيى از شاعران – كه متأسفانه دچار شتاب زدگى شدهاند – بايد بگويم كه قرار نيست در هر دههيى اتفاقهاى بزرگ بيفتد، همينقدر كه شاعران هر دورهيى بتوانند ارتباط هنرى خود را با شاعران آوانگارد پيش از خود حفظ كنند و دستاوردهاى آنان را پاس بدارند، گام بزرگى در جهت پيشر و بودن برداشتهاند، تاريخ ثابت كرده است كه شاعران شتاب زده،هميشه دچار انحرافهايى شدهاند و از وادى هنر دور افتادهاند،كه يك اشارهى كوتاه به «تندر كيا» و شاهين پرانىهاى او ثابت مىكند كه چهگونه از راه پيشنهادى نيما دور افتاد.آرى اينها همه نشانگر آن است كه پيشرو بودن به معناى «پرت و پلاگويى» نيست بلكه به معناى حفظ ادامهى منطقىست – كه پيشتر توضيح آن را دادم – .
فقط يك نكته را ناگفته نگذارم كه در سير منطقى پيشروىهاى هنرى،گاهى با نوعى «سرعت» مواجه مىشويم كه به عوامل درونى و بيرونى،ارتباط تام و تمام دارد، براى مثال، پيشرفت تكنيكهاى شعرى در دههى چهل، در قياس با دهههاى پيش از خود، سرعت بيشترى گرفت، كه بررسى علل اين سرعت در حوصلهى اين يادداشت نمىگنجد، اين موضوع را باز هم در دههى هفتاد مىتوان سراغ گرفت، كه عوامل مربوط به داخل ايران و يا رويدادهاى خارجى و عوامل زيست محيطى و تك قطبى شدن قدرتهاى جهانى و تقسيم كشورها به شمال و جنوب و هزاران عامل ديگر، براى بستر سازى اين روند مؤثر بودند، و البته دليلى ندارد كه اين رويدادها و آثار حاصل از آن در دهههاى ديگر نيز تكرار شود. اين را نيز بگويم كه وجود اين عوامل،افتخارى براى آن دههها نيست بلكه جزيى از مشخخصات آن دهههاست، پس كوتاه سخن آن كه نشانه ى پيشرو بودن و يا به روز بودن در هر دورهيى، حفظ دستاوردهاى پيشين و تكنيك گرايى بر پايهى همان اصول است نه جار و جنجال و يا هياهوى بسيار.
يعنى آنكه با ادا و اطوار درآوردن، نمىتوان شعر را پيشرو قلمداد كرد، بلكه شعر، پديده يى زبانىست كه بايد بر پايهى زبان به رعايت تكنيكهاى جديد بپردازد، همانگونه كه به نيما گفتند: فلانىقبل از تو، از كلمهى هواپيما يا تراكتور در شعرش بهره برده است پس او قبل از تو شعر را «نو» كرده است؛ نيما گفت: شعر فلانى تراكتوردار يا هواپيمادار شده است ولى نو نشده است!
آرىعزيزان،باز هم مىگويم كه نو شدن به معناى ايجاد جار و جنجال نيست،بلكه بايد به اصول و داشتهها پايبند بود، و بعد «نو» شد،شعر به كاركردهاى جديد در حوزهى زبان و تصوير و ساختار نياز دارد، نه اينكه كسى به اميد اينكه طرحى نو در اندازد، به نفى غير هنرى امكانات روى بياورد و ناشاعرى خود را اثبات كند.