مادرانگی
جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰، ۱۲:۴۵ ب.ظ
می دردم از درد
چیزی شبیه بیرون خزیدنم از زهدان
دردانه ام درد می کشید
از فرط ِ من
چیزی شبیه مهربانی های تو
مادرم را می گویم!
هر چه فکر می کنم
دردهایش را مرهمی نمی یابم
از زخم های زندگی که بسیار است.
هدایت نمی شوم
بیرون می زنم
از رودخانه ای که در تو جاری ست
نام رنج را پدر گذاشتند
الفبای نام تو که همیشه مادر است
مادر را هر طور صدا بزنی
با درد بر می خیزد
حتی اگر از نیمه شب گذشته باشد
با لیوانی بر بالینت
دست روی سرت
دردهایت را به آغوش می کشد.
مادر، نامادری هم که باشد
مادر است.
20-3-90
رشت
مزدک پنجه ای