گفت و گو با هرمز علی پور به مناسبت سال مرگ منوچهر آتشی
شعر،قلمرو جان های بی تاب است
مزدک پنجه ای – سید فرزام حسنی
روزنامه ی آرمان9-9-90 صفحه ی 9:هرمز علی پور متولد چهارم اسفند 1325 از شهرستان ایذه است.او از شاعران مطرح موج ناب به شمار می رود.آفرینه هایش به صورت حرفه ای از بیست سالگی در نشریه ی فردوسی منتشر شده است.دوستانش او را شاعر شعرهای غمگین می دانند. علی پور و بسیاری از چهره های مطرح شعر ناب از طریق چاپ اشعارشان در مجله ی تماشا توسط منوچهر آتشی به جامعه ی ادبی تعرفه شدند.از این رو شعر او در کنار دیگر شعر شاعران موج ناب چون حميد كريم پور (آريا آرياپور)،سيروس رادمنش، فرامرز سليماني،يارمحمد اسدپور،فيروزه ميزاني،سيدعلي صالحي و چند شاعر رشد کرد به گونه ای که در حال حاضر باید او را یکی از شاعران مطرح شعر جنوب به شمار آورد.علی پور فارغ التحصیل رشته ی کارشناسی ادبیات فارسی است.از او تا کنون آثاری چون سببابه،سپیدی جهان، کودک و کبوتر،نرگس فردا،الواح شفاهی،اوراق لاجورد،علف یونان،دفتر شطرنجی، لغت عذرا، فاخته هیمالیا،ریحان آلفابت و گیاه کهکشان منتشر شده است.با او به مناسبت سال مرگ منوچهر آتشی به گفت و گو نشستیم:
مزدک عزیزم،سلام
اولا بگذار صادقانه بگویم از محبت تو نسبت به خودم خوشحالم و بهترین سپاس ها را برای شما دارم. عزیزم به من اجازه می دهی قبل از جواب به سوال ها ،همین طور حرف هایی بزنم و بعد جواب ها را در حداقل کلام بگویم،نه این که بخواهم شکسه نفسی کنم بی خودی و لوس بازی.انگار سخت است،انگار یادم رفته.و انگار مدتی است غریزی ادامه می دهم. ممکن است این حرف ها که می خواهم بزنم کلی گویی به نظر بیاید،اشکال ندارد.
شعر،قلمرو جان های بی تاب است. جان ِ بی تاب در ضبط و ربط حاصل و محصول خود کم حوصله است. بعد بگوید این خوب است برای من نفعت دارد.این نه،مثل آن چه در سیاست است شعر قربانی می طلبد. شما به زندگی ِ شاعرانی که امروزه دیگر حضور یا حتی دست دوم شان انگار که افسون باشد و افسانه نگاه کنید. تازه مثل این که جهان امروز از ختم افسون زدایی هم فراتر رفته نه.حسرت غیبت فروغ و سپهری و اخوان را می گویم. از زندگی شان چه مانده جز چند کتاب سودآور البته تازه اخوان هنر کرده شعرش را در کنار حفظ اهل و عیال داشته. یا حفظ اش می کرده اند.
آتشی هم از گروه شاعرانی است که نمی توانسته جز آن گونه که زیستند زندگی کنند. منوچهر آتشی هم،چون نیما هر شاعر واقعی دیگر شعر را زندگی کرد. و با تمام پریشانی هایش از هر شاعر پر آوازه ی دیگر شعر ماندگار و ارزشمند ،اگر بیشتر نداشته باشد،کم تر ندارد. چه از دوره ی آغازین اش "اسب سپید وحشی"و"عبدوی جط" چه دوره ی "وصف گل سوری".
منوچهر یکی از گشاده جان ترین شاعران عمر ما بود.او کینه و حسد و نفرت را مثل آب دهان بر زمین می ریخت و هر کجا آسیب دیده از کودکی ِ مفرط و شاعری ِ مهار ناپذیر جان اش بود.
باری از هر جهت که بخواهیم نگاه کنیم او یکی از قله های برف دار شعر ماست.قدر شعر او روز به روز شناخته تر خواهد شد با تمام تناقض های آشکار و نهان اش در ارتباط با مسائل و کسانی که او را دوست داشته دارند از صمیم جان دوستی می کردند.و او متعلق به شعر فارسی است فارغ از هر مرزبندی نالازم و دور از انصاف.
چگونه با آتشی آشنا شدید و اکنون پس از سال ها شناخت برای او چه جایگاهی را در شعر امروز قائل هستید؟
او را اولین بار در سال 1348،در دفتر مجله ی فردوسی دیدم دوره ی سردبیری بیژن خرسند. دوستی ما ولی از سال 1383 در دفتر تماشا شروع شد،محل کار آن وقت فیروزه میزانی ،حمید کریم پور و نام عزیز عمران صلاحی و ... تا این که آخرین بار یکی دو ماه قبل از فوت او دو- سه روزی بار به همراه فیروزه میزانی و دکتر مظفر رویایی چون همیشه یادها و خاطرات بسیاری از او داریم خود ِ من اما نسبت به مادر زاد بودن او در شاعری ،نسبت به وقف و رهن همه ی زندگی اش به پای شعر در دل و خاطرم جایی دارد که با مکان او در شعر معاصر فاصله ای بلند دارد.
از نقش و تاثیر آتشی در شعر و شاعران جنوب بگویید؟
شاعران جنوب آتشی را دوست داشته و دارند او بی تردید بلندترین قله ی شعر خطه ی جنوب است . تاثیر تشویقی و بی ترغیبی او اما محدود به جنوب نمی شد. شد. شعر او در دوره های متفاوت زیر سی سالگی و بعد از چهل سالگی تقلید ناپذیر است.و منحصر به جان دردمند و شاعرانگی خودش بود.
به نظر شما چرا جریان شعر ناب نتوانست در نسل های بعدی خود نیز تداوم یابد؟
جواب این سوال باید از منظر جامعه شناختی و زوایای گونه گونه ای بررسی شود. زمان می برد و احتیاج به آؤشیو کتاب های مرجع است. شاید علت فرهنگی فشرده تری دارد.
شاخصه های شعری آتشی را در چه چیز می دانید؟ و تفاوت او با دیگر شاعران هم نسل خود در چیست؟
اگر از بابت نسل تقویمی بخواهم آتشی را در نظر بگیرم من همیشه او را با یدالله رویایی،فروغ و یکی دو تن دیگر عینی متولدین سال های 12-1310 کنار هم قرار می دهم. عمده ترین تفاوت شعر او در تقلید ناپذیری کار اوست این نمی دانم می داتواند عیب یا حسن تلقی شود دیگر این که زیست پریشان او نگذاشت نمودار روشنی از رشد و تکوین کار اتو در اختیار دیگران قرار گیرد . شعر او اما چون هر شاعر واقعی دیگر پر افت و خیز بود اما همیشه شعر بود. شعر او مثل نفس کشیدن بود بدون ممیزی و مثلا به تصور برخی بی حساب گری ،تناقض و بی تابی در جان تشنه ی او بود.
چرا آتشی پس از شعرهای "اسب سپید وحشی" و "عبدوی جط" دیگر نتوانست به شعرهایی به قامت دو شعر اخیر برسد و یا به تجریبات جدید دست یازد.
آتشی از این بابت همیشه گلایه داشت و بارها با بغض و غیظ می گفت تکیه و تاکید روی این دو شعر من ،یعنی نفی حرکت پیش رونده در من و با من. البته او هم مثل اخوان نتوانست از وسوسه ی غزل و قالب های دیگر رها شود.
طبیعت گرایی و بومی نویسی یکی از مشخصه های شعری آتشی است اما موضوعی که در این میان وجود دارد عدم نزدیکی این شاخصه ها با دنیای مدرن است در حالی که می بینیم آتشی بر شعر مدرن اشراف داشته ولی کمتر از بسامدهای آن بهره برده است.نظر شما چیست؟
این نگاه شما هم ظریف و هم درست است. آتشی متناسب با حضورش در زادگاهش بوشهر – تهران و با متاثر شدن از حشر و نشرها و دوستی های مستمرش،جان شعری اش تحریک می شد. در نهایت اما همیشه نفس های بومی گری بر جان او غالب بود. شاید این بر می گردد به زیست کودکی و نوجوانی اش در روستا و تعلق اش به عناصر بومی و حتی احساس نزدیکی اش با "فایز" به طوری که او را "عمو فایز" خطاب می کرد.
آیا می توان از آتشی به عنوان شاعری مدرن که دغدغه ی نوآوری دارد،یاد کرد؟مولفه های آن را در چه چیز می دانید؟
آتشی از معدود شاعرانی است که بیشتر با نسل های جوان و جوان تر در تعامل بود و به قول معروف دل می سپرد. می توان دغدغه ها را در برخی کارهای او دنبال کرد.
آتشی همیشه خودش را شاگرد مستقیم و خلف نیما میدانست، به نظر شما،این وفاداری را به چه میزان میتوان در آثارش مشاهده کرد؟
از بابت درک نیما همیشه این غصه و حسرت با او بود که "نیما" خوب درک نشده است. می توان این سنخیت او با نیما را در تجربه کردن های مستمرشان دید و نوعی عطش و اقناع ناپذیری و پر کاری.