شعر دیداری معاصر
(شعرتوگراف،خواندیدنی،شعر دیجیتالی،عکاشی و دموکراسی صدا در شعر)
مزدک پنجه ای- سایت ادبی لیلا صادقی
![]() |
|
مزدک پنجه ای |
1. شعر دیداری
شعر دیداری گونه ای از شعر است که سبقه ی آن را می توان در آثار کلاسیک شاعران ایران و جهان جست و جو نمود.این که شعر دیداری دقیقا شامل چه گونه شعرهایی می شود خود فرصتی دیگر برای بررسی بیشتر می طلبد.اما به هر ترتیب برای شناخت هر پدیده باید ابتدا اقدام به تعریف آن پدیده کرد.
شعر دیداری در واقع به هر نوع شعری اطلاق می شود که صرفا از حالت سماعی خارج شده و مخاطب جهت درک بهتر(لذت) نیازمند مشاهده ی متن است. هدفِ شعرهای دیداری در کلیت خود نزدیکی و همنشینی کلمه و تصویر و گاه صدا در کنار یکدیگر است.
البته باید افزود مطمئنا تعریف فوق تنها یک تعریف است از هزاران تعریفی که می توان در این مورد ارایه داد و خب به تعداد مخاطبان عرصه ی ادبیات می توان برای نه تنها این گونه ی شعر بلکه خود شعر نیز هزاران تعریف ارایه داد.
2. شعر دیداری یا عینی و شعر تصویری
دیده شده برخی شعر دیداری را با شعر تصویری متفاوت دانسته اند چنانچه که در تعریف شعر دیداری گفته اند:
شعر دیداری یا عینی (Concrete verse) صورت تازهتر و تکامل یافتهتری از شعر تصویری است. شاعر شعر دیداری، درونمایه شعر خود را با استفاده از هنر گرافیک و از طریق بازی با کلمات و حروف به گونه ای می نویسد که طرحی را جلوی چشم بیننده می گذارد. فهم پیام شاعر لزوما با نگاه کردن به ظاهر گرافیکی شعر او امکان پذیر می شود (1).
و در تعریفی دیگر شعر تصویری را :
شعر تصویری (Pattern poetry) که به آن شعر مصور یا نگاشتنی هم گفته اند، شعری است که از جهت نگارشی به گونه ای نوشته شود که ساختمان ظاهری آن به شکل چیزی باشد؛شکلی که با مضمونی از شعر مناسبت دارد و معنی یا احساسی را به خواننده منتقل می کند.در این گونه شعر،نحوه ی چینش اجزای آوایی و واژگانی شعر و چه گونگی قرار گرفتن مصراع ها تصویری را به نمایش میگذارد که با محتوای شعر یا صور خیال آن در ارتباط است. مانند شعر زیر از فیروزه میزانی که به شکل صلیبی نوشته شده است. شاعر در خواست می کند تا جسد مرده ی او را که صبورانه، بی گواه و ... بر آن به دار کشیده شده است، به پایین آورند :
مــــرا
فــرود
آریــد
از چـلـیـپــای چـــرک
مرده ام
شکیبا و
بی گواه
باکاکلی
سـپـید
آسیـمه
هراس (2)
و البته در تفاوت شعر دیداری و تصویری آورده اند:
مهم ترین تفاوت شعر تصویری با شعر دیداری آن است که شعر تصویری "شنیداری ـ دیداری" است در حالی که شعر دیداری "نوشتاری ـ دیداری" است. یعنی شعر تصویری با گوش نیز سر و کار دارد. به تعبیری دیگر "ممکن است شعر تصویری بلند خوانده شود و همچنان معنی و شعر بودن خود را حفظ کند، ولی در شعر دیداری این زمینه ی دیداری، افراطی است و کلیت و اساس آن بر صفحه ی کاغذ قرار دارد، نه در واژهها یا واحدهای چاپ رایانهای که آن را می سازند. از این روست که شعر دیداری را نمیتوان برای تأثیرگذاری بر مخاطب با صدای بلند خواند، بلکه برای لذّت بردن فقط باید آن را دید، چرا که واژهها روی کاغذ مرتّب شده اند. "و به همین سبب است که می توان از شعر دیداری در طراحی پوسترها که معمولا به صورت دیدنی عرضه می شوند، استفاده کرد . (3)
3. دموکراسی صدا در شعر
چرا شعر دیداری می گویید؟بسیاری از مخاطبان عرصه ی ادبیات که با شکل نوشتاری شعر انس گرفته اند،وقتی با اشعار دیداری در قالب کانکریت،شعرتوگراف،عکاشی،شعر دیجیتالی،خواندیدنی،دموکراسی صدا در شعر و ... مواجه می شوند به نخستین چیزی که اشاره می کنند همین پرسش است.چرا که تا کنون به لحاظ سماعی از شعر لذت برده اند اما وقتی شاعر دنیای معاصر در مواجه با مظاهر گونه گون تکنولوژی و تغییر رفتارهای تبلیغاتی و بصری اجتماع قرار می گیرد تصمیم می گیرد از مظاهر موصوف در شعر خود به بهترین شکل ممکن بهره ببرد. در واقع این استفاده به شکل تصنعی صورت نمی گیرد بلکه به واسطه ی نقش بستن آن در زندگی روزمره ی شاعر،جزئی از ذات شعر او می شود. چرا که در برخی مواقع با گفتن ،نمی توان چیزی را تصویر کرد در واقع لذتی که در دیدن است در شنیدن شاید کمتر اتفاق بیفتد. شاید به این خاطر است که سینما و تلوزیون به واسطه ی این که هم دیده و هم شنیده می شوند از جذابیت بیشتری نسبت به دیگر رسانه ها برخوردار باشند.
یادم است روزی یکی از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی ادبیات موضوع پایان نامه ی خود را شعرهای دیداری قرار داده بود. وقتی او چنین پرسشی را مطرح کرد بی درنگ برایش از کتاب "چوپان کلمات" خود مثالی زدم.
در آن کتاب شعری تحت عنوان "مادر" دارم ،آن شعر را برایش خواندم و بعد به او توضیح دادم که ایده ی خلق این شعربه این صورت در من شکل گرفت که روزی سوار تاکسی شدم و غرق در رویاهای خود بودم اما صدای مسافران و رادیو به گوشم می رسید با همان وضع پیاده شدم به خیابان رفتم باز در همان رویای قبلی بودم آدم ها را می دیدم که از کنارم می گذشتند و من صداهای آن ها را می شنیدم صدای بوق ماشین ها صدای دست فروش های دوره گرد صدای ماموران راهنمایی و رانندگی صدای دخترهای دبستانی که در صف سینما ایستاده بودند و همهمه می کردند بعد که به منزل رسیدم چیزی در ذهنم نقش بست و آن این بود که چگونه می شود این همه صدا را شنید و این همه تصاویر را دید اما در شعر که خود بخشی از زندگی توست حضور نداشته باشد.
ضمن این که همیشه با خود کلنجار می رفتم چرا در بیشتر مواقع شاعر متکلم الوحده می شود و ما در بسیاری از اشعار با یک نوع لحن،صدا،فرم مواجه می شویم. شعر "مادر" در واقع آغاز یک حرکت شنیداری - نوشتاری بود که بعدها سعی کردم برای این حرکت نامی تحت عنوان "دموکراسی صدا در شعر" دست و پا کنم و البته اصراری هم نداشته و ندارم که لزوما همیشه این گونه شعر بگویم.چرا که گاهی از مواقع پیش آمده نه به صدای رادیو گوش داده ام نه تلویزیون دیده ام نه در منزل کسی بوده تا با او هم صحبت باشم در واقع به شکلی من بودم و یک صفحه ی ال سی دی لب تاپ که برایش در صفحه ی ورد از اوهام و تخیلات و آرزوهای خود نوشته ام در واقع ضرورت هر کجا ایجاد نموده از متکلم بودن خارج شده ام . مثل همین یادداشت که مجبور هستم من حرف بزنم و شما بخواندیش.بگذریم
در آن شعر (مادر) هر یک از شخصیت های یک خانواده دارای فونت خاص خود هستند و سعی شده هر یک از شخصیت ها به تناسب جنسیت و نوع کاراکتری که در خانه و یا شاید اجتماع دارند فونت و لحنی متمایز را برای شان انتخاب کنم که قابل تشخیص و شناسایی باشند.البته بعد ها تصمیم گرفتم به مانند سلف خود نیما از امکانات هنر تئاتر نیز بهره ببرم.شاید مطالعه بر روی کارهای چند صدایی نیما خود وسوسه ی ایجاد چنین تجربه ای را در من فراهم نمود.مضاف بر آن که در دوره ای از زندگی خود تئاتر بازی می کردم و جسته و گریخته نمایشنامه می نوشتم.
"مادر"
با کمی چای و
سیگار آغاز می شود
- زندگی -
با ترانه ای از رادیو به آشپزخانه می روم
همیشه نیست
در اتاق ِ خود هستم
پدر همیشه نیست
در اداره هستم
مادر در آشپزخانه آواز می خواند
دختر همسایه آواز می خواند
مادر کارِ خانه می کند
اگر چه در گذشته بیشتر کار می کردم
صبح ها پرستار
بعدازظهرها خانه دار
آن ها نقش می زدند رج به رج
گاه مردانی دست هاشان زیر دستگاه
گاه زنان بارداری آه می کشیدند
راننده ی اورژانس همیشه گوش به زنگ است.
کسی می خواست مادر شود
مادر بود که به جای مادر
برای مادر
مادری می کرد
ظرف ها را می شویم
رخت خواب ها را جمع می کنم
استکان ها را از گوشه و کنار شعرها
به آشپزخانه می برم
صبحانه می خوریم
ظرف ها را می شوید
ناهار می پزد خوش مزه تر
ما لم می دهیم گوشه ای از خواب هامان
هوش می آییم
چای می خوریم
سیگار می کشد
روزنامه می خوانیم
سیگار می کشد
برای خرید بیرون می رود
سیگار می کشد
به آشپزخانه می آیم
ظرف می شویم
گرد و خاک خانه را دستمال می کشم
سیگار می کشد
تو گفتی دیروز روز مادر بود؟
از خاطر بردیم اش
امروز تولد پدر است؟
او کیک می پزد
ما روز پدر را تبریک می گوییم
به رخت خواب می رویم
او آواز می خواند
ظرف می شوید
دختر همسایه آواز می خواند
ظرف می شوید
با کمی چای و
سیگار...رحمانی هدف خود را از ارایه ی شعرهای دیداری نشأت گرفته از بحث ِ تکنیک و فرم میدانست. « یکی می گوید کلمه باید« تنالیته» داشته باشد.من گفتم چرا باید فقط روی«تنالیتهی» کلمات تاکید کرد، کلمه شکل دارد.پس علاوه بر گوش،چشم هم دارد.چه بسا چشم،بیشتر هم بتواند از گوش کمک بگیرد.»(4)
4. شعر کانکریت
در معرفی شعر کانکریت باید گفت:توشیح یا شعر کانکریت به شیوه ای از نگارش شعر اطلاق می شود که کلمات در قالب یک شکل قابل تشخیص یا انتزاعی به خواننده عرضه شود.به زبان دیگر با بهره مندی از امکانات صوری حروف و کلمات،شاعر اثری تولید می کند که حاصل کار هم شعر است هم گرافیک.قابلیت های متافیزیک تصاویر و اشکال گرافیک نیز دست شاعر را برای کاربرد آن ها در جهت خلق استعاره یا تشدید نیروی متافیزیک اشعار باز می گذارد.شعر کانکریت که در فارسی عنوان"شعر نگاره" را می توان برای آن به کار برد در ادبیات کهن و کلاسیک شرق و غرب از دیرباز رواج داشته است.
در مقایسه با تنوع گرافیکی اشعار کانکریت اما،صُوری که در شکل بخشیدن به توشیح مورد استفاده قرار می گرفته بسیار معدود بوده است.(5)
اصطلاح "شعر کانکریت یا شعر تجسمی" در اوایل دهه پنجاه میلادی همزمان توسط اوجین گومرینگر(Eugen Gomringer) در سوئیس واویویند فاهلستروم (Öyvind Fahlström) در سوئد به وجود آمد.شعر کانکریت یا تجسمی مجموعه ای از کلمات، حروف یا سمبول هایی است که معنی آن هم به وسیله آن چه می گوید و هم به وسیله شکل ظاهری شان استخراج می شود. در اوایل قرن ۱۷ میلادی نیز شاعرانی مانند جرج هربرت (George Herbert) شعر کانکریت یا تجسمی را تجربه کرده اند. بعضی از شعرهای کانکریت یا تجسمی از کلمات استفاده نمی کنند؛ و به جای آن سمبول های تصویری برای خوانده شدن کنار هم چیده می شوند. شعر تجسمی زیر با نام "قو و سایه" (Swan and Shadow) از جان هلندر (John Hollander) است :
اصطلاح "شعر کانکریت یا شعر تجسمی" در اوایل دهه پنجاه میلادی همزمان توسط اوجین گومرینگر(Eugen Gomringer) در سوئیس واویویند فاهلستروم (Öyvind Fahlström) در سوئد به وجود آمد. شعر کانکریت یا تجسمی مجموعه ای از کلمات، حروف یا سمبول هایی است که معنی آن هم به وسیله آن چه می گوید و هم به وسیله شکل ظاهری شان استخراج می شود. در اوایل قرن ۱۷ میلادی نیز شاعرانی مانند جرج هربرت (George Herbert) شعر کانکریت یا تجسمی را تجربه کرده اند. بعضی از شعرهای کانکریت یا تجسمی از کلمات استفاده نمی کنند; و به جای آن سمبول های تصویری برای خوانده شدن کنار هم چیده می شوند.(6)
حال با این تعریف و توضیح باید عنوان کنم که شعر "اتوبوس" که در قالب شعر کانکریت سروده شده است در واقع محصول مسافرت های عدیده ی من با "اتوبوس" به تهران است. چیزی که در اتوبوس ها وجود دارد این است که شما در این اتوبوس ها صرفا با مسافرانی مواجه هستید که هیچ شناختی از آن ها ندارید،وجه مشترک شما با آن ها مسافر بودن تان و اشتراک مقصدتان است.حال برای این که این موضوع را نشان دهی نمی توانی از چیزی حرف بزنی،اصلا در این اتوبوس گفت و گویی صورت نمی گیرد.هر کس به منظره ی بیرون نگاه می کند یا می خوابد یا فیلم نگاه می کند،برخی هم درس می خوانند. در واقع هیچ دیالوگی برقرار نمی شود. من به این موضوع بسیار توجه کردم دیدم تنها راهی که می شود این وضعیت را نشان داد ترسیم خود "اتوبوس" است.که شعر زیر ماحصل این موضوع است:
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
آینه
کمک راننده راننده
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر
مسافر مسافر مسافر مسافر مسافر
دنبالم نیا خودم اسیرم
5.عکاشی
عکاشی در واقع واژه ای است که از تلفیق شعر و عکس به وجود آمده است. شاعر با نشاندن تصویر در کنار کلمه،از تمهیدی استفاده می کند که موجب برقراری ارتباطی سریع تر و بی واسطه تر با خواننده می گردد.زمان،زمان سرعت است و مفاهیم باید در کوتاه ترین زمان ممکن انتقال یابند.شعر دیداری (عکاشی) محملی است برای انتقال مفاهیم در کوتاهترین زمان ممکن.
افشین شاهرودی از جمله چهره هایی است که در کنار کلمه از عکس به عنوان یک ضرورت تکنیکی و معنایی جهت ایجاد التذاذ بیشتر بهره می برد.شاهردودی پیرامون این نوع شعر در گفت و گویی عنوان کرده است:"گفته میشود که شعر یک اتفاق زبانی است.ولی دیگر باید در این گفته تردید کرد. امروزه تکنولوژی، بسیاری از مفاهیم را دگرگون کرده و شناخت سنتی ما را از هنر زیر سئوال برده است. در دنیای تکنولوژیکی امروز بسیاری از مرزبندیها و فاصلهگذاریها میان شکلهای پذیرفته شده هنر از میان رفته و ابعاد جدیدی در آن مطرح شده است دیگر شعر را هم نمیتوان و نباید در قفس کلمه زندانی کرد.دیگر گرافیک محدود به آن نوع از تولیدات بصری که به منظور تکثیر چاپی ساخته میشد نیست.دیگر عکس،تصویری نیست که در اتاقک تاریکی به نام دوربین روی فیلم و کاغذ ثبت میشد.تداخل هنرهای مختلف با هم ظرفیتهای بیانی تازه و قابلیتهای جدیدی برای بیان هنری بوجود آورده است .(6)
من نیز در کتاب چوپان کلمات شعری تحت عنوان "راهپیمایی" دارم که سعی کرده ام در کنار کلمه از عکس بهره ببرم.چرا که احساس کردم بار ارتباطی این شعر را صرفا یک عکس می تواند پر کند. من این مرد (مرد صلح) را هنگامی که هنوز به ایران پای نگذاشته بود توسط ایوونا نویسکا (مترجم لهستانی) یافتم. او تصمیم گرفته بود از مرز ارومیه یا تبریز وارد ایران شود من اما او را منصرف کردم و به او پیشنهاد دادم برای ورود به میهن عزیز از شهر مرزی آستارا وارد گیلان شود .او وقتی وارد انزلی شد دوربینی با خودم به همراه داشتم. او را دیدم که بر خلاف جهت حرکت ماشین ها در گرمای طاقت فرسای تابستان به سمت شهر رشت در حرکت بود، از او عکس گرفتم. حرکت او برایم خیلی با ارزش بود شعری در این باره سرودم که شد شعر "راهپیمایی" بعد دیدم کلمه توان بیان زیبایی و گذشت از زندگی مادی را ندارد پس به ضرورت از عکس در کنار کلمه بهره بردم.
"راهپیمایی"
به مرد صلح: محمد سامقانی

راه می بیند
راه می آید
جاده می رود
- می آیند
- می بوسند
ابرها مدام در حال تغییرند
کجا بودم که اینجا هستم؟
گوشه ای از این کیک را به من می دهید؟
دارم می آیم
قدم هایم تمام می شوند
خاطره هایم
بیشابیش تر
به خدا متوصل شوید
بعد آهسته قدم بردارید
هیچ چیز به هم نمی خورد
تو راه می روی
در خلوت به تو فکر می کنم.
یکی از تاثیرگذارترین شعرهای این دفتر «راهپیمایی» است که به مرد صلح تقدیم شده است. در این شعر او صادقانه از حس خود نسبت به یک حرکت نمادین و طاقت فرسا به ما اطلاعات می دهد.جلوتر تصویرها کنار هم قرار می گیرند تا در ادامه حس بند قبل به شما تلنگر جدی تری بزنند. مثل خیلی از شعرهای این دفتر چند سطری وجود دارد که گویی از جایی دیگر از جنسی دیگر به شعر وارد می شوید.یک صدای تازه،حرف تازه یی می زند که باید با خیال خود آن را به پیکره شعر وصل کنید و سرانجام در سطر آخر به سادگی می گوید؛
"تو راه می روی/ در خلوت به تو فکر می کنم"(7)
6. شعر توگراف
نگاره ها تصاویری توصیفی از افراد یا اشیایی هستند که می بینیم یا تجسم می کنیم، آن ها مجموعه ای مصور هستند که محتوای شان مفهومی ویژه و موقعیت شان هویتی جدید را جست و جو می کند.
به قول شاعر شعرتوگراف- علی رضا پنجه ای - :"نگاره ها هم چون اشباح و ارواح خود را از عصر غارها به دنیای امروز رسانده اند چرا که بیش از هر دوره ی تاریخی کالبد مناسب خود را در قواره ی مظاهر زندگی امروز باز جسته اند. از همین روست که شاعر امروز باید تارهای مزاحم برای پرتاب به این دوره ی تاریخی را از غارهای تُنک و تنگ و تاریک اذهان انسان های امروز پاره کند و راه حلول آن ها به این قالب ها را هموار سازد(9).
ساختار "شعرتوگراف" که نماینده ی نوعی شعر نگاره ای ست از مجموع واژه و نگاره تشکیل می شود. کلمه هنگامی که به عنوان گفتار ثبت شد به میزان زیادی تاثیر خود را از دست می دهد. یا به قول خالق پیامبر کوچک: "واژه به عنوان یک کاراکتر دارای تشخص رسانگی، مفرداتِ درنگ و ژرف اندیشی مخاطب را درباره ی خود به مثابه ی مفردات گزاره ای و تجریدی در مفهوم عبارت یا جمله به رسم همنشینی و ورود به اجتماع مفاهیم گونه گون که ناشی از بار هر واژه است و در خدمت عبارت یا جمله تسری می دهد. که این تسری بعضاً می تواند به نوعی گذشت از مفهوم تجریدی کاراکتر واژه باشد. یعنی جز حیات تجریدی خود را فدای حیات جمعی می کند.(10)
"شعرتوگراف"در واقع تعرفه ی ایجاد بهره وری از قابلیت شعری نهفته در ماهیت گراف است، به زبانی دیگر می توان گراف را نزدیک ترین هم نشین شعر دانست و نه مانند سینماتوگراف دستگاه نمایش مناظر و حرکات هنرپیشگان در روی پرده به وسیله ی دستگاه خاص،شعرتوگراف شعری است که از ظرفیت های دیداری کلمات بهره می جوید یا به تعبیری دیگر شکل گرافیکی کلمات را به نمایش می گذارد.در شعرتوگراف واژگان،ساختارِ شعر و ...، اثر ِ تعیین کننده ای در خوانده شدن و چگونه دیده شدن می گذارند.
برای مثال به جمله ی "من ایران را دوست دارم" توجه کنید. این جمله در بطن خود دارای ظرفیتی است که می توان از دو کلمه ی "ایران" و "دوست دارم" بهترین استفاده ی گرافیکی را برد.
به عنوان مثال می توان به جای کلمه ی ایران از شکل گرافیکی نقشه ی ایران و یا به جای دوست دارم از شکل گرافیکی قلب بهره برد. در این فرآیند از دو نشانه بهره برده می شود که برای بسیاری از مخاطبان آشناست و البته باید پذیرفت وقتی مخاطب با چنین جمله ای مواجه می شود ابتدا ذهن او این کلمات را مجسم می کند و بعد از طریق این تجسم است که به فهم دوست داشتن ایران می رسد.
از این رو بی گمان درک پیام مستلزم برداشتی توافقی از معنا و قرارداد (نشانه) است. به این خاطر است که معتقدیم گراف ِ قلب در یک کتاب علمی دیگر مفهوم دوست داشتن را نمی دهد.
پس کارکرد هر تصویر بر اساس ضرورت موقعیت خود متن پدید می آید به عنوان مثال در مجموعه شعر "پیامبر کوچک"،شاعر در شعر "سفر" تابلوی ورودی "به شهر باران خوش آمدید" را به شکل غیر منتظره ای روبه روی دیدگان مخاطب قرار می دهد . در واقع شاعر در این رفتار تشخصی ویژه به تابلویی می دهد که شاید میلیون ها مسافر در طول سال این کلمات را از نظر بگذرانند اما به شکل دیداری و حس ویژه ی شکل خود تابلو و حضور آن در پایانه ی سفر توجهی نداشته باشند ، شاعر شعر توگراف با اهمیت دادن به چنین رویدادهای زنده ای، مستندی کلامی - تصویری را پیش روی مخاطبان قرار می دهد.
پنجه ای حتی در این شعر تصویر زنده و ملموسی از حرکت لب های مسافران هنگام خواندن این جمله ارایه می دهد که جزء ظرفیت های تصویری دیگر این مجموعه به شمار خواهد آمد.
ما مسافران بی هیچ مانع/ راه مقصد پیش می گیریم/ و لب ها نرسیده به پایانه ی سفر/ بی اختیار باز و بسته می شود:
∏
ص 19- پیامبر کوچک (11)
7. خواندیدنی
نام خواندیدنی تلفیق دو کلمه ی خواندن و دیدن است. این عنوان برای نخستین بار توسط مهرداد فلاح در عرصه ی رسانه مطرح شد. در این نوع شعر که به تعبیر منتقدان، شباهت بسیاری به شعرهای کانکریت دارد در واقع گونه ای از شعر است که شاعر سعی دارد به وسیله ی چینش کلمات گاه به یک تصویر عینی مثل خیابان ولیعصر و گاه به تصاویر ذهنی که برگرفته از تخیل شاعر است دست یابد.
اما تفاوت این نوع شعر با شعرهای کانکریت در این است که در شعر کانکریت از تکرار یک کلمه مثلا قفل شکل تصویری قفل را می سازند.اما در خواندیدنی لزوما این امر محقق نمی شود مضاف بر آن که در این گونه شعر شاعر از ظرفیت نرم افزار های رایانه ای در جهت نمایش بهتر اثر چه به لحاظ بهره مندی از رنگ و ... استفاده می برد. هر چند که گاه به نظر می رسد شاعر درک و شناخت مناسبی از همنشینی رنگ ها ندارد و یا به روان شناس رنگ ها توجهی نمی کند و البته گاهی نیز به نظر می رسد به عمد ساختارهای رنگ شناسی را به هم می زند.
گاه ساختار خواندیدنی که مهرداد فلاح ارایه می دهد به شدت مغشوش است و خواندن را برای مخاطب سخت می کند در واقع او یک امکان را از مخاطب می گیرد و تنها او را محکوم به دیدن می کند. دیدنی که بر پایه ی کلمه بنا شده اما این همزیستی کلمه با دیدن منجر به التذاذ ادبی نمی شود.
آن چه به نظر می رسد شاعر در پی ایجاد چنین ساختار و فرمی در صدد رسیدن به چند خوانشی است یعنی بتوان از یک کلمه یا یک جمله چند نوع معنا استخراج کرد.


از آسیب شناسی شعرهای خواندیدنی آن است که این نوع شعرها به شدت وابسته به عرصه ی مجازی سایت ها و اینترنت است و امکان انتشار این نوع اشعار به واسطه ی هزینه های هنگفت انتشار، کمتر امکان پذیر است.
8. شعر دیجیتالی
شعر دیجیتالی گونه ای از شعر است که شاعر در کنار کلمه از تصویر از امکانات پویا نمایی و صوتی و تصویری بهره می برد مثلا هنگامی که از فلان فیلم در شعر نام برده می شود شاعر می تواند به کمک نرم افزار های رایانه ای و الکترونیکی آن قطعه ی مورد نظر را به نمایش بگذارد.
منابع:
1- انوشه، حسن، فرهنگ نامه ادبی فارسی، برگ 897 .
2- انوشه، حسن، فرهنگ نامه ی ادبی فارسی (دانش نامه ی ادب فارسی ج 2) ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1376، برگ 896، به نقل از «چندین زبور برای زمزمه از مهر».
3- همان
4- دکتر حسن لی ، کاووس –گونه های نو آوری در شعر معاصر ایران-نشر ثالث – چ اول 1383
5-صفاری،عباس،فصل نامه ی تخصصی شعر گوهران،شماره ی یازدهم و دوازدهم بهار و تابستان 1385،ص 408
6- http://www.persian-language.blogfa.com/post-14.aspx
7- http://khabaronline.ir/news-31092.aspx
8- نیکنام،لادن،روزنامه اعتماد، مورخ 12 آبان 88
9-وبلاگ شخصی « کورش کرم پور » ، « ولد زن » – جنگ شینما یا صارده از آبادان – محمدی ، روح الله
10- این نقل قول در نشست های کارگاهی حلقه ی شاعران 5 شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان انجام شده است.
11- http://www.pj-m.blogfa.com/post-483.aspx
12- http://www.hashtaad.com/naghd/116-ali-abdali.html/

