نگاهی به مجموعه شعر "درخشِ شبانه سیب سیاه" اثر م.موید
فاصله از زبان روزمره
نگاهی به مجموعه شعر "درخشِ شبانه سیب سیاه" اثر م.موید مزدک پنجه ای
مزدک پنجه ای - روزنامه اعتماد - مورخ 11393/4/15 : درخش ِ شبانه ی سیب سیاه/انتشارات داستان سرا/1393،چهاردهمین اثر محمدحسین مهدوی (م.موید) است، موید از جمله شاعران موج نویی است که برخی از شاخصه های شعری اش، او را نسبت به بسیاری از هم نسلان اش متمایز می کند توجه موید به فرم، ساختار، زبان، نماد و نیز تنالیته کلمات، همچنین بهره جستن از آرائه هایی چون استعاره،تشبیه وکنایه جهت خلق واقعیاتی نو سبب شده علی رغم گوشه گیری اش در تمام این سال ها ،برای بسیاری از مخاطبان خاص جامعه ی ادبی،شاعری مهم قلمداد شود. این مجموعه از چند پرسش آغاز می شود که بی شک برگرفته از نگاه شاعر به موضوع عشق درعرفان و دغدغه اش به مقوله ی انتظار در ادیان الهی و است. کجایی؟/کی سازوارِ آویشن/بر می آیی!؟/مگر باز بگشایی!/مگر بیایی!/یا نه/بازو بگشایی!/یا نه/هم بیایی و هم بازو بگشایی!/توکجایی!؟ زهد،تقوا و عرفان جزء صفات ذاتی م.موید است.از این رو بسیاری از مخاطبان شعرش او را انسانی زیبا می پندارند.او ذاتا گوشه گیر است اما گوشه گیری او را باید برآمده از نوع نگرش اش به زندگی،مناسبات اجتماعی و خاصه سیر و سلوک عارفانه اش جست؛ هرچند که او را نباید عارف به کلا م سنتی دانست. نماد های دینی از دیرباز تا کنون در شعر موید حضور همیشگی دارد و این مهم به لحاظ استفاده ای است که او از تجربه،نمادها و وقایع دینی و مذهبی دارد.به بیانی دیگر، او روایتِ تازه ای را از این نشانه ها به مخاطب عرضه می کند. در واقع او از این طریق به بخشی از آرمان ها و دغدغه های ذهنی خود نیز پاسخ می دهد. یونگ می گوید:کلمات بسیار،تباهی معنا به بار می آورد با این وصف باید گفت ایجاز نیز از جمله مواردی است که خاصه در اشعار این مجموعه به چشم می آید.به تعبیری دیگر موید، این نکته را به خوبی درک کرده است که با کمترین کلمات، بیشترین معنا را متبادر سازد.شاید در چنین رویکردی است که باید عنوان کرد خالق "درخش شبانه ی سیب سیاه" برای کوتاه گفتن،روی به نماد و نشانه می آورد ،چرا که زبان شعری او زبانی استعاری- کنایی است. اما علاقه مندان به شعر موید را به این مهم تدقیق می دهم،وی بیش از آن که روی به نشانه سازی بیاورد از ظرفیت نمادها در شعر بهره می برد و نباید در اشعار او نشانه و نماد را یکی دانست چرا که خصلت شعرهای موید در ارایه ی مفاهیم ساده و واحد نیست بلکه شعر او از هویتی خاص تر برخوردار است.او شاعری است که برای ایجاد موقعیت های ویژه ی زبانی از نماد، کار می گیرد و آن را در بستر و تعریف معنایی جدیدی ارایه می دهد.در واقع موید از نماد به عنوان یکی از شگردها و ترفندهای عرصه ی بیان استفاده می کند.علی رغم این که او توجه ویژه ای به نمادها خاصه نمادهای دینی و مذهبی دارد،اما مشاهده می شود که روی به تقلیدگری نمی آورد و آن چه ارایه می دهد زاییده ی خلاقانه ی شخص اوست. عزیزم!/به تو نگویم/به که بگویم!؟/آلاچیق ِ شاخ ِ نخل/چتر مرگ بود/چیزی نگذشت و /آفتاب/سر بریده/ بر زمین ماند.ص 64 اما مسئله ی اساسی در اشعار این شاعر ، بازآفرینی نمادهاست.موید شاعری است که عادت به مستقیم گویی ندارد.زبان او زبان راز و نیاز است پس روی به اشارت می آورد.لاجرم با توجه به این که شعرش نیازمند تفکر،تامل و خوانش متعدد و گاه بازشناسی نمادها و نشانه هاست،لذت وافی را مخاطبی خواهد برد که اولا آشنایی با ذات اشعار او داشته باشد و ثانیا از زیبایی شناسی مدرن برخوردار باشد. تندر بود و آواز/تندرهای خاموش/پچ پچ داشتند/ما بیشتر نمی دیدیم/و گاهی که در می یافتیم/نمی دانستیم/خروش سنگ است؟/یا خروش آب؟!/یا خروش برخورد آب و سنگ؟!در دلتای بینایی!ص 9 دیگر شاخصه شعری موید استفاده از خلاقیت های زبانی و تأکید بر استفاده از ظرفیت های آوایی هر کلمه است. گاهی مخاطب پس از خوانش اشعار موید به این پرسش می رسد که او این آفرینه ها را با چنین ساختمان آوایی و موزونی در یک سیر و سلوک طبیعی می سراید یا اینکه باید آنها را زایش سماع و شوریدگی شاعر دانست؟ از نکات قابل تأمل در اشعار موید باید به استفاده شاعر از کلماتی اشاره داشت که مرسوم این روزها نیست اما به واسطه ی چینش، ساختمان آوایی و نیز خلق ظرفیت های تصویری و موقعیت های زبانی قابل تامل است. جهان/به هنگام نیست!؟/با آمدن تو/به هنگام نیست!؟/کی خواهی آمد!؟/از این کران ِ بد شگون که منم/تا همین مرداد ِ آینده/هزار سال نوری ست!/و من می مانم/خیزابه های کلان/نیز هم/کاکایی ِ خانه به دوش را / خیس نمی کند.ص 80 موید درباره اصرارش بر پارسی نویسی می گوید:حدیث دیدار پایدارم با زبان فارسی و شعر پارسی، حدیث آب کم جو تشنگی آور به دست بود. چرا که چشم گشودنم و بودنم تا دوران جوانی،در جایی بود که زبان رایج آن تازی بود. اما پدر که ایرانی (شیعه) روحانی بود، به ایران و زبان ایرانی باور داشت. باور دینی داشت و مرا بر این باور به فراگیری زبان و شعر می انگیزانید. موید درصدد است از ظرفیت های زبان فارسی و معانی متعددی که هر کلمه یا یک عبارت می تواند داشته باشد به نفع شعر استفاده ببرد.حتی گاه خود به خلق واژگانی با کاربردهایی جدید دست می زند. به گمان نگارنده، موید اگر چه از نسل موج نویی هاست اما هیچ گاه درصدد نبوده تا به مانیفست موج نو تن در دهد. به عبارتی دیگر، شکل شعری او بیش از آن که همخوانی با شعرهای احمد رضا احمدی و دیگر یاران اش داشته باشد، متأثر از جسارت های فرمی و زبانی رویایی است. خود او در این باره می گوید: من از احمدرضا احمدی نزدیک بینی را گرفتم،به این معنا که شعر در همین نزدیکی ها اتفاق می افتد و در ادامه فهمیدم که دور هم، به نوعی نزدیک است و همین موضوع باعث تفاوت من با احمدرضا احمدی شد.من زمانی، شدیدا تحت تاثیر فرم شعری یدالله رویایی بودم ولی آن قدر هوشمندی داشتم که او نشوم، چرا که رویایی شدن برای من معنا نداشت.شعر من معنا و فکر داشت ولی در شعر رویایی فکر و معنا نیست، چرا که شعر او، فرم محض است. شاد باید ادعا کرد م موید به واقعیتّ مدرنی از شعر سپید رسیده است. او توانسته موقعیت واژگان را به خوبی درک کند. او آموخته که هر واژه می تواند بیش از یک معنا داشته باشد و این توان را به دست آورده که با وسعت های معنایی هر واژه بازی کند.از این رو می بینیم حرکت های زبانی او در ژرف ساخت زبان صورت می گیرد. رسالت شاعر در این است که با واژگان شعرش بیشترین معناها را بیافریند.در واقع او از استعداد و ظرفیت هایی که هر واژه می تواند داشته باشد به سادگی گذر نمی کند بلکه به نوعی آنها را بارور می کند و از این طریق است که توانسته با زبان روزمره فاصله بگیرد.