نگاهی به مجموعه شعر "هی هات هامان روایت فتح هامان" اثر بهنام ناصری
ضد سوژه ، ضد معنا
مزدک پنجه ای
ابن سینا در باب زبان گفته است:"انسان در سرای زبان می زید اما انسان برای بیان حالات و احوال خود وسیله ای جز زبان در اختیار ندارد"با این توضیح باید پرسید آیا رویکرد زبانی بهنام ناصری در مجموعه شعر "هی هات هامان و .." نشأت گرفته از سیر طبیعی حالات و احوالات و تجربه ی زیستی اوست؟آیا در این رفتار مخاطب به مرحله تفکر
می رسد؟ به نظر در این فرآیند مولف انتظار دارد مخاطب صرفا از تکنیک چینش کلمات در کنار هم لذت ببرد،اما پرسش این است، این لذت تا چه میزان خواهد بود؟مطمئنا این امر به تجربه زیبایی شناسی هر مخاطب بستگی خواهد داشت چرا که مخاطب بر اساس تجربه خود به درک معنا و مفهوم در شعر می رسد نه با زیبایی شناسی ارائه شده توسط شاعر.آیا ناصری برای مخاطبانش فرصتی ایجاد کرده تا جهان ذهنی او را بشناسند؟ راه این ارتباط چه بوده است؟
شعرهای ناصری را می توان جزء آن دسته اشعار شاعرانی گروه کرد که تصویری برای مخاطب نمی سازند.شعر او به شدت ضد سوژه و ضد معنا است،جهان او در کلمه و زبان خلاصه می شود. او در صدد است از کلمه دری به سوی جهان فردی خود باز کند.جهانی شخصی – خصوصی که فردیت شاعر و عدم درک نشانه ها،عدم تعریف و شناخت آن اجازه ی سیاحت بیشتر را به مخاطب نمی دهد.
مهمترين انتقادي كه براهني به شعر شاملو و فروغ داشت اين بود كه در شعر آنها زبان وسيله بوده اما در شعر خود او، زبان موضوع شعر است. مثالي كه خود براهني ارايه ميدهد شعر "از هوش مي" است: "ببين! آري ببين تو مرا ببين تاته ببين! زيرا اگر تو مرا نبيني من هم نميبينمم / با وسعت نگاه برگشته به درون، به درون برگشته، تا ته ببين!" تو شانه بزن! / اگر تو مرا نخوابانيم هم نميخوابانمم نميبينمم / اگر تو مرا حالا با تو شانه / بزن زانو!
شاید بزرگترین آسیب این مجموعه میل به گفتن و صرف بیش از حد کلمات برای ارایه ی یک ایده زبانی باشد. البته او در این شکل گفتن و برقراری ارتباط مدام متوسل به یک تکنیک می شود.به نوعی او در شیوه ی بیان به تنوع
نمی رسد چرا که به نظر رفتاری تقلیدی با زبان دارد . شاعر شعر ص 43 را تقدیم به براهنی به خاطر شعر معروف "هوش می"او، کرده است. براهني به گفتهي خودش در اين شعر قصد داشته تا زبان را زير و رو كند. به اعتقاد براهني در شعر او زبان تكه تكه و از معني دور شده است.با این اوصاف پس از خوانش مجموعه ناصری اولین چیزی که به ذهن متبادر می شود،تاکید مخاطب بر منشاء تاثیر رفتارهای زبانی شاعر از تئوری های براهنی و نزدیک نمودن زبان شعر خود به این الگو است. بر این اساس معتقدم ناصری نتوانسته در عرصه زبان و شعر خود را از هم گروهان خود متمایز سازد.
در توضیحی دیگر،ناصری بسیار رفتار کوششی در شعر دارد،ریتم و موسیقی شعر او بر خلاف سَلَف خود روان نیست. ضمن آن که سعی دارد با بازی های زبانی چون سلف خود براهنی،معنای اصلی را از مخاطب دور کند یا مخاطب دیر تر به معنای اصلی مد نظر او برسد یا در صدد است ابعاد وسیع تری از معنا را با برهم زدن نظم طبیعی جمله در ذهن مخاطب متبادر سازد.شاید این نوع بیان گری در ذات خود کارکردی ضد سوژه نیز داشته باشد.اگر هم سوژه ای در کار است،به صورت کلان نیست.مثل "ماهی تابه" که شاعر از ظرفیت چینش واژه های شکل دهنده "ماهی تابه" استفاده کرده و ساختار زبانی را در ساحتی به نام شعر عرضه می کند.در این تلاش،جهان شاعر معطوف به ابعاد معنایی یک واژه می شود و مخاطب را با گستره مفهومی بیشتری مواجه نمی سازد.
امروز به،این صبح جمعه ای /این امروز،این تخت بی خوابه /در ناگفته در چشم های مادر ناپیداست/که نجدی در ماهی تابه یا حتا یک آفتابه را / تا به را بگذار ماهی تابه را بر/ افتادن بر آفتابنده باش،بر تابم/"مبتلا به" ام باش/و دچارم / به تابه به تابش و ... ص 54
تکلمه: تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد، جهان را در چه فاصله ای از خود نگه داشته ای!