شعر امروز نیاز به گفتمان جدیدی دارد
گفتوگوی بامداد جنوب با مزدک پنجه ای- شاعر و روزنامه نگار
شعر امروز نیاز به گفتمان جدیدی دارد
وندیداد امین
97/7/22 نشریه بامداد جنوب- سال پنجم شماره 1057
در ابتدا مایلم بدانم که در جایگاه مولف بی طرف بازخوردهای منتقدان و مخاطبان نسبت به اثر آخرتان «دوست داشتن اتفاقی نیست» را چه طور ارزیابی می کنید؟
راستش نمی دانم در این اوضاع بحران مخاطب شعر و اقتصاد که دامنگیر جامعه ی ادبی نیز شده است باید از فروش کتاب اخیرم خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحال از این بابت که چاپ نخست آن به پایان رسیده است؛ ناراحت به این خاطر که به قول نویسنده ی ارجمند «مجید دانش آراسته»، با تیراژ 200 تا 500 نسخه، صحبت کردن و پُز دادن از بابت تجدیدچاپ قدری مضحک و توهین به خود است اما به هر ترتیب اگر از بابت فروش بخواهم پرسش شما را پاسخ دهم، فکر می کنم با لحاظ کردن تعداد نسخ چاپی و فروش آن در این وضعیت، برای من حداقل رضایت بخش بوده اما از نظر منتقدین که خواسته اید پاسخ ب یطرفانه ای بدهم، مجبورم برای برقراری اصل بی طرفی، به صحبت هایی که در نشست نقد و بررسی این مجموعه و برخی نقدها و یادداشت هایی که پیرامون این کتاب در نشریات انجام گرفته است استناد کنم. در سال گذشته که نشست نقد و بررسی مجموعه ی «دوست داشتن اتفاقی نیست» در «خانه ی فرهنگ گیلان» برگزار شد، دکتر «سینا جهاندیده» گفته بود:« شعرهای این مجموعه صداها و دیدگاههایی است که هر یک از زاویه دید شاعر بیانگر یک نوع روایت و یا ماجرا هستند. در این کتاب شاعر توانسته است با استفاده از تکنیک چندصدایی پدیدآورنده فرمهای مختلفی از تیپهای شخصیتی، لحن و فونتهای نوشتاری باشد. شاعر به بازی کلمات بسیار علاقهمند است؛ تا حدی که میتوان اذعان کرد او فقط با کلمات بازی نمیکند بلکه به نوعی آنها را به دام میاندازد. شاعر در این کتاب به هارمونی صدا فکر می کند و در بسیاری از اشعار این کتاب بسیار موفق عمل کرده است. مخاطب در این اشعار صدای خود شاعر، همسر، خانواده و حتی یک راننده را میشنود. شخصیتهای مختلف در یک شعر صحبت میکنند و شاعر خودش شخصیتی است که این صداها را میشنود». یا برای نمونه یزدان سلحشور شاعر، نویسنده، روزنامه نگار در «روزنامه ایران» پیرامون این مجموعه به اختصار نوشته بود:«مزدک پنجه اي هم در آستانه ميان سالي اش، ترک شعر سهل کرده است و شايد تفاوت اش با پدر و «باباچاهي» در اين باشد که آنان به شعر سهل و ممتنع رسيده بودند و خرقه، نو کردند اما او از شعر سهل – و نه سهل و ممتنع- به شعر آوانگارد کوچيده است. «دوست داشتن اتفاقي نيست» تلاش منتقدي ست که نقدش از شعرش، پيشتر بوده و اکنون بر آن است که در اين کتاب، شعرش را به نقدش برساند تا شعرش هم آوانگارد باشد، البته چند دوست منتقد دیگر نیز یادداشت هایی را پیرامون این مجموعه به رشته تحریر در آوردند که برای جلوگیری از اطاله کلام از بازنشر آنها در این فضا اجتناب می کنم اما علاقه مندان را به نشانی وبلاگ من www.pj-m.blogfa.com به منظور مطالعه بیشتر آن مطالب ارجاع می دهم.
در شرایط بغرنج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، چه بر سرفرهنگ، هنر و ادبیات این کشور خواهد آمد؟
قطعا بخش فرهنگی، صنف هنرمندان یا بنگاه ها و موسساتی که خدمات فرهنگی ارایه می دهند آسیب جدی خواهند دید، چرا که عموم سعی می کنند هزینه ها را کاهش دهند برای همین قطعاً کمتر نسبت به گذشته نشریه، کتاب و کالاهای فرهنگی- هنری خریداری خواهد شد و کمتر سینما، کنسرت و تئاتر خواهند رفت چرا که بسیاری معتقدند این چیزها برای زندگی روزمره اساسی نیست و البته نمی توان انتقادی هم وارد کرد چرا که وقتی شکم سیر نباشد، مغز کار نمی کند.
شاید اصلاً نیازی به گفتن نداشته باشد، چرا که در این اوضاع بخش اعظمی از تیراژ نشریات کاسته شده و همان طور که می بینید یکی پس از دیگری نشریات تعطیل می شوند؛ آنها هم که مانده اند وابستگی دولتی دارند یا با سیلی صورت را سرخ نگه داشته اند. بسیاری از نشریات وابسته به بودجه دولت نیز با کاهش شدید پرسنل مواجه هستند. اوضاع کتابفروشی ها هم که خودتان در اخبار رصد می کنید یکی پس از دیگری بسته می شوند و جای شان را به کباب سرا ها می دهند. اما در پی همه ی این ناامیدی ها من به بخش خلاقیت هنری جامعه هنوز امیدوارم. ممکن است کمتر کتاب یا نشریه منتشر شود ولی در پستوهای ما آثاری تولید می شود و شکل می گیرد که پس از بر طرف شدن این سختی ها عرضه خواهند شد و به نظرم آن روز فرا خواهد رسید و ما شاهد بالندگی هنر و ادبیات خواهیم بود، نیز شاید گفتمان جدیدی در فضای پس از بحران شکل بگیرد. اما معتقدم در این وضعیت نمی توان انتظار شکوفایی هنر و ادبیات را داشت.
با بالا رفتن نرخ کاغذ، تورم و گرانی های اخیر، روزنامه ها و خبرگزاری های بسیاری یا تعطیل شدند یا رو به تعدیل نیرو آورده اند. از آنجا که خودتان سال ها در عرصه ی مطبوعات فعال بوده اید، صنعت ژورنالیسم را در شرایط کنونی چه طور می بینید.
همان طور که در پرسش قبلی گفتم، بحران اخیر امکان مانور رسانه ای را محدود کرده است و عملاً بسیاری از همکاران من در رسانه های نوشتاری و دیجیتالی خاصه در تهران روی به مسافرکشی از نوع اسنپ و تپسی آورده اند. لابد شنیده اید نشریات زیر نظر شهرداری تهران (موسسه همشهری) که به لحاظ آگهی هم غنی بوده اند حالا به خاطر بحران کاغذ، کمبود زینک و هزینه های چاپ و پرسنلی یا تعطیل شده اند یا تعدیل نیرو کرده اند. خب وقتی دخل و خرج برای آنها جور نیاید، ببینید چه بلایی بر سر بخش خصوصی خواهد آمد. نشریه دوات که من مدیرمسوول آن هستم تا کنون 58 شماره منتشر شده است؛ از 8 صفحه رنگی به 4 صفحه سیاه و سفید رسیده ایم. بدون آگهی این تعداد شماره را منتشر کرده ایم. حمایت های دولت هم بسیار اندک و ناچیز هست و پاسخگوی هزینه های جاری ما نیست. خب اگر اقتصاد پویا بود و بحران نداشتیم قطعاً ظرفیت رسانه ها به لحاظ ارایه ی محتوای بیشتر و مطلوب تر می شد. البته بخشی از بحران کاسته شدن مخاطب نشریات را باید در تغییر ذائقه ی مردم و گرایش آنها به استفاده و مطالعه مطالب در گوشی های تلفن همراه دانست. این مسئله یک بحران جهانی است که روی فرهنگ روزنامه خوانی و کتاب خوانی سراسر جهان تاثیر گذاشته است اما چون در خارج از ایران خاصه کشورهای مولد تکنولوژی پیش از ارایه تکنولوژی به بازار ابتدا آن را نیاز سنجی م یکنند و در بحث آموزش و فرهنگ استفاده از آن کار
می کنند؛ بنابراین آسیب کمتری میبینند اما در ایران عکس این موضوع صدق می کند چرا که ما وارد کننده ی تکنولوژی هستیم و وقتی به مرضی مبتلا شدیم تازه به فکر درمان آن می افتیم. برای همین من فکر می کنم صنعت ژورنالیسم ما آیینه ی اجتماع ما است، اجتماعی ورشکسته. البته طبق عادت مدتی غر غر می کنیم و بعد که عادت کردیم همه چیز را فراموش خواهیم کرد.
انسان ایرانی هم کماکان کتاب نمی خواند! شرایط این روزها هم که قوزبالاقوزشده، اساساً راهکارتان برای جذب و کشش مخاطبان به سمت فراورده های ادبی چیست؟
ببینید باید تغییر فضا و شرایط و حتی شکل مطالعه را در جهان و البته ایران بپذیریم. مطالعه فقط معطوف به کتاب و نشریه نیست. بنابراین سطح مطالعه مردم به لحاظ کسب اخبار و سرگرمی ها کاهش پیدا نکرده است، آنچه کمرنگ شده توجه مردم به مطالعاتی است که انسان ساز است و بر تجربیات و گستره ی سطح زیبایی شناسی آنها می افزاید. بنابراین حق با شماست؛ من خودم نسبت به دهه ی هفتاد و هشتاد کمتر کتاب خریداری می کنم و به تناسب نیز سطح کتاب خوانی ام پایین آمده است چرا که بخشی از آن به رفاه اجتماعی و آسودگی خاطر بر می گردد. این روزها مجبورم به جای یک شغل چند شغل داشته باشم و بیشتر وقتم را برای تامین معاش و بازپرداخت اقساط بانک ها بگذارم. راهکار من البته ادامه دادن طرح هایی مثل عیدانه و تابستانه کتاب با تخفیف 20 درصد به بالاست. به واسطه ی پاسخ دادن به پرسش شما سرچی در اینترنت کردم و دیدم در سایت خانه کتاب درج شده است :« بودجه اختصاص یافته به عیدانه کتاب 97 برابر با دو میلیارد و 500 میلیون تومان بود که به واسطه استقبال قابل توجه مردم مبلغ 150 میلیون تومان دیگر به آن اضافه شد. در این دوره کتابها در دو گروه سنی کودک و بزرگسال با در نظر گرفتن تخفیف 20 درصدی از سوی 790 کتابفروشی عضو به فروش رسیدند . نکته جالب توجه خرید 13 میلیاردی مردم در طرح این دوره بود که شروع آن در سایر شهرها و استانهای کشور سه روز زودتر از تهران انجام شد.» همچنین در سایت عصر ایران نیز با آمار جالبی از فروش طرح تابستانه کتاب در سال 97 مواجه شدم:« طرح «تابستانه كتاب» با فروشی 10 میلیارد تومانی از 15 مردادماه تا 13 شهريور در شهرستان ها و تا 3 شهريور در مراكز استان ها برگزار شد كه 813 كتابفروشي از سراسر كشور در اين دوره مشاركت كردند. در این طرح 498 هزار و 749 نسخه كتاب به 203 هزار و 761 نفر فروخته شد. از بين 813 كتابفروشي فعال در طرح تابستانه كتاب، 618 كتابفروشي در مراكز استان و 195 كتابفروشي در شهرستان ها كتاب هاي بخش كودك و نوجوان را با 25درصد تخفيف و كتاب هاي بخش عمومي را با 20 درصد تخفيف عرضه كردند.» خب بنابراین می بینید که با ایجاد فضای انگیزشی در مخاطب می توان رونقی به بازار فروش کتاب داد.
جناب پنجه ای این روزها مشغول چه ایده پردازی هایی هسیتد؟ به فکر اثر جدید هستید؟ مجموعه شعر یا پژوهش؟
راستش این روزها و این سال ها هر بار که قدری فارغ از معاش شدم و خلوت کردم، توانستم بنویسم یا ایده هایم را تکمیل کنم اما بسیاری از ایده ها را که در ذهنم دارم به طور روزانه ساختار می دهم ئو تکمیل می کنم. یکی از این ایده ها شعری بود که در فرم دادخواست نوشته شد و در شماره ی تیر ماه 1397 ماهنامه تجربه منتشر شد. که البته فکر می کنم برای نخستین بار باشد که چنین فرم و ایدهای توسط شاعری نوشته شده باشد. البته اشعار دیگری هم دارم که برگرفته از یک سری
فرم های دیداری و شنیداری است که اگر به امید خدا در مجموعه ی بعدی ام مجوز چاپ بگیرند، حضور خواهند داشت. برای انتشار کتاب شعر هم عجله ای ندارم و معمولاً پروژه ی انتشار کتاب های شعرم سه ساله بوده است. درباره ی اثر پژوهشی نیز بعد از مجموعه شاعران سپیدسرای گیلان که چندین بار به روزرسانی شد و ناشر و سرمایه گذار کتاب به بهانه ی این که هنوز چندین نسخه از آن موجود است از تجدید چاپ آن سر باز زدند، کتاب دیگری برای انتشار ندارم مگر یک اثر تحقیقی– تحلیلی که مدت هاست در پی نوشتن آن پیرامون اشعار دیداری هستم اما واقعاً فرصت و حوصله ی نوشتن آن فعلاً برایم مهیا نشده است چرا که معتقدم یک کتاب تحلیلی و پژوهشی خوب نیازمند چندین سال تحقیق و مداقه است وگرنه کتاب سازی از نوع پایان نامه ی دانشگاهی کار سهلی است.
صراحتاً بفرمایید که آیا می توان به این فرهنگ، خاصه شعر در گسترهی زبان فارسی در آینده امیدوار بود که از منظر کیفی یا کمی، سیر صعود پیش بگیرد.
دوست عزیز فرهنگ، هنر و ادبیات خاصه مراد ما شعر، جدا از سیاست و اجتماع و اقتصاد نیست. من به دلایل مختلفی به اوضاع ادبیات در دهه ی بعد از 90 هم خوشبین نیستم. برای این که فضای فعلی کلیشه ای از گفتمان دهه ی 70 و 80 است و شرایط پویایی در جامعه ادبی فراهم نیست. هنوز دو جریان شعر موسوم به ساده نویسی و شعر موسوم به زبان یا پیچیده نویسی حاکم است. البته جریان کمرنگی هم شکل گرفت که ادامه ی جریان شعر دیگر بوده و بر ظرفیت های شعر معاصر نه افزوده است به نوعی تکرار همان شگردهای زبانی، فرمی و ساختاری را مجددا مشاهده
کرده ایم. درباره ی اوضاع ادبیات در ساله ای پیش، خود من به شخصه یادداشت های متعددی در دهه 80 نوشته ام و منتشر کرده ام و نیز بارها با چهره های مطرح ادبی پیرامون آن گف توگو
داشته ام. اعتقادم این است شعر امروز نیاز به گفتمان جدیدی دارد گفتمانی که ادامه ی شعر
دهه های گذشته باشد اما فضای تازهای را ایجاد کند. در حال حاضر بسیاری از شعرهای امروز که بعضی از آن را در فضای مجازی می خوانم رونویسی شده از ظرفیت های تکنیکی یکدیگر است. تنوع در فرم و ساختار بسیار کم است. صدای شاعران خلاق و تجربه گرا در میان هم همه ی شاعرانی که سویه ای پوپولیستی دارند، شنیده نمی شود، فکر می کنم یکی از آسیب های جدی این است که دوستان شاعر برای انتشار و انعکاس اشعارشان در فضای مجازی با یکدیگر مسابقه گذاشته اند. عملاً شما فقط نام برخی از شاعران را می بینید که روزانه چندین و چند بار مشاهده می شوند اما کسی تاملی در اشعارشان نمی کند. من مخالف تبلیغات نیستم و اتفاقاً آن را لازم برای فروش کتاب آن شاعر می دانم اما نگران فرصتی هستم که از مخاطب گرفته می شود. شاعری که بسیاری از شعرهایش را در فضای مجازی منتشر کرده پیش خود نمی گوید چرا مخاطب باید برای کتابم هزینه بپردازد وقتی همه را یا خوانده یا در گوشی تلفن خود دارد؟! به نظرم این مقدار حضور و خودشیفتگی سمی است که باید از تن جامعه ی ادبی زدوده شود.
فضای ادبی گیلان، این روزها چه حال و روزی دارد؟
من محافل ادبی به غیر از جلسات خانه فرهنگ گیلان، جای دیگری نمی روم. اما در کل می توانم بگویم تعداد مخاطبین جلسات ادبی گیلان نسبت به گذشته بسیار اندک شده است و شور و شوق سابق را هم ندارد، ضمن این که تمایل به کافه نشینی و تشکیل مجالس چند نفره خصوصی و دوستانه جای جلسات ادبی عمومی را گرفته است.