چرا شعر امروز منتقد تاثیرگذار ندارد
یادداشتی پیرامون نقدنویسی ادبی در ایران
چرا شعر امروز منتقد تاثیرگذار ندارد
#مزدک_پنجهای
سطور زیر پرسش تورج بهادری در یکی از گروههای تلگرامی بود و البته پاسخ مرا نیز متعاقب آن از نظر بگذرانید!
پرسش: در همه جای جهان موضوع نقد در حوزه شعر بدون منتقدین شناسنامهدار این حوزه، موقعیت جدی و پیش برندهای برای گسترهی شعر و نهادینه کردن آن در اذهان مخاطب بهوجود نمیآورد. آیا موضوع نقد در ایران جدی انگاشته شده است؟ آیا منتقدین جدی و حرفهای در این حوزه فعالیت دارند؟ اگر چنین است چگونه است که منتقدین شناسنامه دار در این حوزه را جامعه مخاطب بهدرستی نمیشناسد؟ آیا علت این موضوع بیاعتنائی حوزه شعر به حضور منتقدان جدی و حرفهای نیست؟
🔹️دوست عزیز سوالات خوبی را مطرح کردید. من اخیراً مطالعاتی در حوزه شعر اروپا و امریکا داشتهام و نقدهایی را در جامعهی مطبوعاتی امریکا و اروپا خواندهام. آنچه برایم نتیجه داشته این مهم بوده که هنر اولِ جهان، شعر نیست و این ساحت قدسی که بشر برای شاعر از دورهی افلاطون، یا حالا قبل و بعد از آن برای شعر قائل بوده، امروز دیگر آن ارزشگذاری وجود ندارد. آن اهمیت لازم داده نمیشود و به جایش صنعت سینما موسیقی و چیزهایی از این دست در صدر قرار گرفته است. چرا که دنیای سرمایهداری است و اقتصاد حرف اول را میزند. در مورد بحث شما پیرامون نقد، من فکر میکنم که سوالات از این بابت اهمیت دارد که میتواند چالش ایجاد کند، کمک کند به اینکه دوستان صاحبنظر دچار تضارب آرا شوند و به نوعی به آسیبشناسی این مبحث بپردازند. ما سنت نقد نداریم. داستاننویسی ما نیز صد سال قدمت بیشتر ندارد البته اگر شاهنامه را به نوعی یک رمان بلند یا مجموعه داستانهای منظوم بلند تلقی نکنیم و آن چیزی که ملاک نظر هست این است که اساساً در یکی دو دهه اخیر خاصه از اواخر دههی هشتاد تا دههی نود که در واقع روبه پایان هم هست، ما منتقد تاثیرگذار و جریانسازی نداشتهایم. یعنی هنوز که هنوز است به نقدهای براهنی رفرنس میدهیم یا به نقدهای محمدحقوقی، دستغیب و ...در حالی که امروز شاهد حضور جریانات و مناسبتهای خاص این دوران هستیم. اعتقاد بنده این است که علت رکود شعر در دو دههی اخیر و کلیشهای شدن فضای ادبی دستاورد منفعل بودن منتقدین است. بسیاری از منتقدین تمایل به نویسش نقد در حوزهی رمان دارند یا سرگرم امور فلسفی و مطالعات اجتماعی هستند. نشریات ادبیای که اقدام به نقدوبررسی جریانهای مطرح ادبی کنند، وجود ندارد یا از انتشار آنها پرهیز میکنند. از طرفی روزنامهها به جای نقد به یادداشتنویسی و گرامیداشت و ریویونویسی مولف را ترغیب میکنند. نقدها و مقالات دانشگاهی نیز اکثرا در حوزهی شعر دهه سی تا هفتاد نوشته میشود و عموما نیز رونویسی از رفرنسهای یکدیگر یا ارجاع به همان کلیشههاست. از طرفی بسیاری از نقدها در نهایت منتهی به خشونت، هتاکی یا کینه میشود. ظاهرا جامعهی ادبی قرابتی با نقد و نقادی ندارد. نقدها در فضای مجازی نیز قابل توجه نیست و به واسطهی عدم کتابت در عالم حقیقی جنبهی رفرنس ندارد. گویی همیشه ادبیات ایران نیازمند قهرمان، راهگشا، پیشرو و ... بوده است. همانگونه که در شعر سراغ داریم. در شرایط فعلی هر شاعر جدیای به مانند نیما شارح نظرات و الگوهای فکری خود است. در واقع همه آمدهایم که با یک سری غلطخواندهها، دقیق نخواندههایمان یا بدخواندههایمان اعلام موجودیت کنیم. به همین واسطه مکررا دچار صدور نظریه یا بیانیهی ادبی میشویم. جایزهی شعر ایجاد میکنیم. بدون اینکه هیچکدام از این اتفاقات تبدیل به نقد و آسیبشناسی جدی شود. باید تمرین نقدپذیری کنیم و البته نوشتن نقد سواد میخواهد، سوادی که سیستماتیک و اصولی باشد. حداقل ناقد حرفهای باید تاریخ ادبیات را به خوبی خوانده و به جریانات ادبی آشنا باشد. نشریات روشنفکری، بحثها و چالشهای صورت گرفته در آن زمان را مرور کرده باشد. بر مبانی نظری و ادبی تا حدی اشراف داشته باشد. چنین افرادی در جامعهی ادبی هستند اما یا چندان به شعر اهمیت نمیدهند یا متاسفانه قلم و نظرات نافذی ندارند یا نیز اصلا در سیستم مثلا دانشگاهی یا ستون هشتصد کلمهای نشریات محبوس شدهاند. لاجرم نقد که خود تالیف و خلاقیت است در همهمهی شاعران جدی و ناجدی مدفون شده است. شاعری چون احمدرضا احمدی در گفتوگوی زندهی اینستاگرامی و همچنین م.موید در همان رسانه صراحتا بیان میکنند که ما نقد نمیخوانیم حتی اگر نقدها در مدح ما باشد. این بیتفاوتی ناشی از فقدان فرهنگ نقدپذیری است، فرهنگ مواجهه با نظر مخالف. تا وقتی آسیبشناسی درستی نشود نمیتوان بر این ضعف فائق شد. چگونه است که شاعری خود را بینیاز از نظر و نقد دیگران میبیند. در این چرخه اگر مولف، مخاطب و منتقد را یک مثلث در نظر بگیریم عملا یک ضلع، مخدوش است. ماحصل این است که هر کس با یک گروه یا کانال میشود شاعر و بعد مدعی و بعدتر نظریهپرداز و رهبر، و البته اخیرا هم فعال رسانهی مجازی را باید به این قبیل معضلات افزود که بی درک درست از رسانه و یا غور در عالم روزنامهنگاری و حتی فعالیت در عرصهی مطبوعاتی وارد این کارزار شدهاند. در واقع بدین شکل میخواهند ضعف عدم توجه مطبوعات جدی به آفرینههاشان را جبران کنند.
شعر امروز آنقدر که مدعی دارد ناقد ندارد و البته باید گاهی حق داد به منتقدین که در برابر این حجم از تودهی مدعیان که هر کدام صحابهای نیز دارند، سکوت کنند و واکنشی نشان ندهند.
با احترام
مزدک پنجهای