نگاهی به شعرتوگراف، شعر دیجیتالی ، شینما و کانکریت
دیداری از شعرهای دیداری
مزدک پنجهای
ارتباط بصری در وسیعترین معنای خود پیشینهای طولانی دارد. تصاویری که بشر بر روی دیوارهها و غارها نگاشته هر کدام دارای فلسفهی خاص ِخود است. در واقع هر کدام نماد و نشانهای از زندگی بشر در دورههای مختلف تاریخی است. برخی از این نشانهها نمایانگر چگونگی شکار و حتی طرز جنگیدن با یک حیوان وحشی و برخی نیز نشان دهندهی چگونه ساختن ادوات جنگی است.
در واقع هر یک از این تصاویر در دنیای امروز واژهای شدند که کارکرد معنایی و محتوایی تازهای به خود گرفتهاند و نسل جدید توانسته از آن به عنوان ابزاری برای انتقال معنا و مفهوم استفاده ببرد.
پس از این دوران بشر آموخت تا با استفاده از ابزار کلمه و تصویر یا نقاشی در معنا رسانی، بهتر عمل کند. از این رو خط در کنار تصویر (نقاشی) 2 عنصری به شمار آمدند که در انتقال معنا و مفهوم نقش به سزایی داشتند.
اما شاعر امروز با الگو برداری از تمدن و نمونههای گذشته و نمونههای شعری پیشینیان ِخود با بهره جستن از ابزارهای دیداری ( عکس، تصاویر، نقاشی، گرافیک، نرم افزارهای تایپی رایانهای، ابزارهای نوشتاری و صدایی موبایل و ...) برآن شد تا جریان دیگری از شعر را پدید آورد که از آن با عنوان شعر دیداری، شعر کانکریت، شینما، شعرتوگراف و شعر دیجیتالی یاد میکنند.
وضیفهی اصلی این نوع شعرها فیزیکی کردن واژهها است و در واقع واژهها تصویری دقیق از معانی را در ذهن مخاطب به جای خواهند گذاشت .
شعرهای دیداری امروز برخواسته از نحوهی تفکری است که ریشه در شجرهنویسیهای قدیم دارد. شکل زبانی آن را میتوان در اشعار حافظ زمانی که از الف قامت (قد) صحبت میکند به عینه دید و نیز در صنعت عکس که در شعر قدمایی پیشینهای دیرینه دارد.
برخی از منتقدین شعرهای دیداری امروز، آن را نوآوری و بدعت گذاری جدیدی
نمیشمارند آنها بر این عقیدهاند که شعر دیداری امروز متأثر از جریانهای حاکم در خارج از کشور است و آن را به «آپولینر» ربط میدهند. هرچند که رواج شعر دیداری در آثار «آپولینر» بر گرفته از «کالیگرام» بود که در کشور فرانسه در آن زمانها ابتکاری جالب به شمار میرفته است .
نمونهای از «کالیگرام» اثر آپولینر (1)
طرفداران شعر دیداری نیز در دفاع میگویند: «آپولینر» به لحاظ تحقیقات گستردهای که در شعر«مشجر» و «مطیر» فارسی داشته، توانسته با الهام از این نوع شعرها دست به سرایش چنین آثاری بزند.
« عمر خیام ، لبان ِ تو دیگر لب نیست
اینک ما سخن میگوییم و می مینوشیم
تا نامزدی گل و بلبل را جشن بگیریم » (2)
نمونه ای دیگر:
« چرا در دل خاک فرو رفتهای
و حال آنکه حتی زیر آسمان ِ این همه برای ما تنگ است
گلها هرگز اندیشههای تاریک ندارند. » (3)
در شعر معاصر نمونههایی از شعر دیداری را به عینه میتوان سراغ گرفت.
برای نمونه «اسماعیل شاهرودی» واژهی «پهنا» را اینگونه در ذهن مخاطب تداعی میکند.
« من به
زمین / شکوه بودم / تو / به
زمان /
اندیشیده بودی .» (4)
«شفیعی کدکنی» نیز شکل مرغان ِ ماهی خوار در حال ِ پرواز را اینگونه دیداری میکند.
« بر موجها گریز ستیز ای فرصت ِسبز / و مرغکان چیرهی ماهیخوار / 77 و / 7 و / فراوان 7 / و ...»(5)
برخی به مانند نصرت رحمانی هدف خود را از ارایهی شعرهای دیداری علاقه و اشتیاق فراوان به نقاشی عنوان میکند و آن را نشأت گرفته از بحث ِ تکنیک و فرم میدانند. به گونهای که هم او میگوید: « یکی میگوید کلمه باید« تنالیته» داشته باشد. من گفتم چرا باید فقط روی «تنالیتهی» کلمات تاکید کرد، کلمه شکل دارد. پس علاوه بر گوش، چشم هم دارد. چه بسا چشم، بیشتر هم بتواند از گوش کمک بگیرد. »(6)
اما او تأکید میکند که این بحثها تنها در تکنیک و فرم جریان دارد ... و کمی از آن
میتواند شعر تلقی شود. او معتقد است:« شما هر ظرف زیبایی داشته باشید اگر در آن مظروفی جای نگیرد اسمش ظرف نیست. آن بقیهی اصلی، همان شور شاعرانه، همان حرف و پیام شاعرانه است که داری» (7)
هوشنگ ایرانی به تأسی از شاعران ِغربی در برخی از شعرهایش کارکردی دیداری به واژگان
میدهد.
به شعر «!» در ابتدای کتاب«خاکستری» که در خرداد 1331 منتشر شده نگاه کنید.
«آیا
آ ، یا
«آ» بون نا
«آ» ، «یا» بون نا
آ اوم ، آ اومان ، تین تا ها، دیژدا ها
میگ تا اودان: ها
هوما هون: ها
یندو: ها » (8)
یدالله رویایی میگوید:« تا سالها پیش تکلیف شعر را تصمیم گوش تعیین میکرد : ریتم، صدا، زنگ، حروف، قافیه و... حال نوبت چشم رسیده است. قرن فیلم است و فصل ِانتقام ِچشم در شدتِ عبور ذهن از میان فاصلههای سه بعدی.» (9)
چنان که «علی عبدالرضایی» و پس از آن «کورش کرمپور» نیز خواستند ابزارهای سینما را به خدمت شعر بگیرند و از نگاتیو، عکس و ابزارهای تدوین در سینما به نفع شعرهای خود استفاده ببرند که در این میان علی عبدالرضایی «شینما» را مطرح کرد .

« هیچ نبردی را هیچ کی نمیبرد
هر دو می ... بازند
چرا به برخورد کسی نمیروند؟ » (10)
«تلفيق صنعت عكاسي به عنوان يك (دال) و نثر شاعرانه به عنوان يك ( مدلول ) ي براي خلق يك اثرِ مؤلف و إشاعه فرهنگ ضد روايت در بستري كه به فصل ِ مرگِ ايدئولوژي ميانجامد خود ميتواند فرمي ديگر گون بيافريند . فرمي كه در ذات خودش ميتواند شاعرانه باشد و به يك حركت نظاممند در بطن خود و كالبد خود اشاره كند. » (11)
نمونهای از شینمای «کورش کرمپور» (12)
نکتهی مهم دربارهی اشعار دیداری این است که سرایندگان این اشعار بیشتر از آنکه به فکر محتوا باشد در فکر ارایهی تکنیک هستند. و شاید بسیاری از این شعرها در ذات ِ خود ساختگی باشد. هر چند که به باور شاعرانی چون «رویایی» شعر برآمده از الهام نیست، او معتقد است: « هیچ وقت دستی از غیب نمیآید به تو شعر تعارف کند، باید شعر را دعوت کنی ؛ باهاش تنفس کنی، ورزش بدهی، و این همان جادوگری است، حرفی، هدفی نیست، آدمی که زندگی میکند همیشه حرف دارد، آدم اگر آدم باشد همیشه پر از حرف است، همیشه پر از حرف باید باشد، و حرف اگر حرف باشد جایش پیش آدمی است که زندگی میکند و آدم است. پیدا کردنش و ارایهاش جستجو و دست افشانی نمیخواهد. جستجو در فرم است در همان جادوی فریب است، دام گسترده است، زرق و برق است، به اشتباه افتادن است، به حیرت آمدن است، حیرت انداختن است. آن وقت چه طور میخواهی به این همه نقش که میزنیم اسمش را الهام بگذاری، واقعا ً حسش نمیکنم، من که خودم شعر را دعوت میکنم و ... » (13)
در جایی دیگر نیز میگوید: « مقداری از هر هنر ساختنی است و به عبارتی « صنعت »است ، نباید ساختن را ندیده گرفت. » (14)
در هر صورت شاعران این نوع شعرها روی لبهی تیغ راه میروند. آنها از زبان دیداری بهره
میجویند و قایل به محتوای دیداری هستند. از این رو اگر این اشعار قائم به ذات و از حس و شاعرانگی برخوردار نباشند مطمئنا ً تأثیرگذار نخواهد بود.
خاصیّت شعرهای دیداری در ارتباط مستقیمی است که با مخاطب برقرار میکند. این ارتباط بسیار تنگاتنگ است. از این رو مخاطب باید نشانههایی که هر واژه بیان میکند را بشناسد، چرا که از طریق این نشانههاست که میتوان با محتوا درگیر شد.
شعر دیداری از «علی رضا پنجهای» با عنوان «مربع تنهایی» که میتوان آن را از راست به چپ ، چپ به راست، ضربدری، ستونی، عمودی و ... خواند، نگاه کنید.
|
کسی |
مرا |
صدا |
نزد |
|
نزد |
صدا |
مرا |
کسی |
|
مرا |
کسی |
نزد |
صدا |
|
صدا |
نزد |
کسی |
مرا |
و یا :
«.../ من آسمان بیخدایی که / تنها خدا میداند روی زمین /
نمی داند / بی پدری / ربطی به بی
ندارد. »(16)
به نمونهی از شعر «سرباز فراری» مهرگان علیدوستراد از مجموعه شعر «من و تو» توجه
کنید:
«.../ حالا شبها وقتی که ستارهها خبردار ایستادهاند
دلت برایش تنگ میشود و ... / »(17)
و در ادامه میآورد :
« .../ تفنگ را که به توان ِ تو برسانم 
روی این (+) مصلوب میشوم
و سرم به اندازهی صفرهای تو باد میکند
حالا هرچه قدر هم با این ( X ) ها پانسمانم کنی
با این ( __ )
پا از دایرهی تو بیرون میکشم. / » (18)
و به نمونهای از شعر «مهرداد فلاح» نگاه کنید :
نمونهای از شعر «کانکریت» (19)
شعر دیداری زبان ِ دیداری را برگزیده است. در واقع شاعران این نوع شعرها از ظرفیت ِدیداری واژهها استفاده میبرند .
سوسور میگوید:«زبان نظامی از نشانههاست که عقاید را بیان میکند» (20)
«سوسور» این را از زمانی بیان میکند که آدمیان به یاری اشارات اندامهای بدن ، نظام پوشاک، نظام ِ خوراک، نظامهای نشانهای فرهنگی (از سیماچههای «اقوام ابتدایی» تا نظام نقاشی تجریدی معاصر) یعنی با ابزار جدا از نوشتار و گفتار نیز با یکدیگر سخن میگفتند. حال امروزه با آمدن رایانه، ابزارهای نرمافزاری تلفنهای همراه (شعر دیجیتالی) و کلا ً چند رسانهای شدن، جهان ِشعر نیز جنبهی بصری و دیداری به خود گرفته است.
علیرضا پنجهای در این باره میگوید: «اگر بخواهیم نقشی بنیادین برای مناسبات و ابزارهای راهبردی(استراتژیک) هر دورهای در پدیدآیی شکل نوین ارتباطات و تولیدات نشأت گرفته از آن قایل شویم باید اکنون که دورهی مطلق تأثیر انرژی مکانیکی پس از گذارندن آن به انرژی الکتریکی سپری شده و بسیاری از مناسبات روز مره بدون دخالت رایانه ، اینترنت و دستگاههای دیجیتالی رنگ و بوی نوعی عقبماندگی از فرآیند برخورداری از تکنولوژی میدهد، و از سویی دیگر این تغییر باعث تغییر ساخت اطلاع رسانی از کتابت به دیجیتال امکاناتی مانند برخورداری هم زمان با دیدن (متحرک) یعنی شنیدن را نیز میسور میسازد و با توجه به اینکه در شکل دیجیتالی شما قادر هستید که بتوانید اشکال را به حرکت وا دارید. بنابراین در عرصهی خلق آثار ادبی و در اینجا شعر، ما با یک تحول بنیادین مواجه میشویم که شکل ما در این فرآیند در آتی نزدیک شاهد تحولات اساسی در دنیای هنر و ادبیات خواهد بود و...» (21 )
به این شعر «دیجیتالی» توجه کنید :
«این روزها / در چشم تو / این گونهام :
(تصویر انیمیشنی که
حرکت چشم و دهن در شکل عادی و اخم و ناراحتی) /
/ که آهنگی این چنین را 
آهنگی غمگین و عاشقانه را پخش میکند) / و ...(22)
شاید یکی از کارکردهای این نوع شعرها خاصیت به ذهنمانی طولانی مدت این اشعار و تصاویر در ذهن مخاطب باشد .
این نوع اشعار نگاه مدرنی به جامعه و پیرامون خود دارند این نوع تفکر و وارد نمودن ابزارهایی که بشر در طول شبانه روز از آن استفاده میبرد نمیتواند عنصری نامطلوب و غیر شعری محسوب شود، چرا که پشت این نوع اشعار در هر صورت تفکری مدرن نهفته، تفکری که از گذشتگان به ارث رسیده است. اشعار دیداری وقتی وجوه نشانهشناسی پیدا میکنند باید دارای محیطی زبانی و محتوایی فعال باشند، چرا که خاصیت این شعرها در کارکرد این چنینی آن است.
«داریوش معمار» در مجموعه: «عاشقانههای زنی که دوستش دارم»در صدد است تا کارکردی دیداری از واژگان شعر بگیرد.
«یکی ببرد این گربه را / تا حرکت کنم من / بیآنکه نگران باشم مبادا
/
دوباره له شود زیر چرخهای ماشین / جمع کند این جنازه را یکی / تا من بتوانم دوباره
عاشقانه بگویم این همه شعرهایم را » (23)
ذهنیت «داریوش معمار» به گونهای در شعر نقش بسته که شکل دیداری، کلیّت شعر را در بر
میگیرد. او سعی نمیکند از ساختار دیداری واژگان شعر مانند شعرهای دیداری زیر
بهره مند شود.
مانند شعر زیر :
«.../ من > از تمام
دلتنگیهای جهانم / پر از صدای؟ بیپاسخ /
های بیآشیان و .../ » (24)
متاسفانه یکی از مشکلات شعر های دیداری در عدم رسانگی برخی اشکال و تصاویر است. چرا که این خود در محتوا رسانی نقش به سزایی خواهد داشت.
برای نمونه در شعر های «داریوش معمار» مخاطب به لحاظ کشمکشی که در فهم تصاویر خواهد داشت لذّت چندانی از شعر نخواهد برد. حال سؤالی که مطرح میتوان کرد این است که شاعر به عمد این تصاویر را این گونه نقاشی کرده یا ... اگر به عمد این گونه کشیده آیا خواسته عدم قطعیت به متن ببخشد؟ یا تفکر دیگری پشت این ایده نهفته است؟ هر چند که این نوع شعرها بخواهی یا نخواهی در ذات ِخود ، عدم قطعیت و تعمق چند باره را خواهد داشت.
در هر حال وقتی خاصیّت این شعرها (دیداری، کانکریت، شینما، شعرتوگراف، شعر دیجیتالی) ارتباط مستقیم و فهم پذیری آسان از تصاویر است. نباید اشکال و تصاویر را
آنقدر مشوش کشید که مخاطب را به حدس و گمان بکشاند. چون فرم و شکل این نوع شعرها با شعرهای گفتاری که عاری از دیدار گونگی است، متفاوت است.
تاکنون به این مقوله اندیشیدهاید که هنگام سرودن شعری ابتدا شکل بسیاری از کلمات به ذهن تداعی میشود و پس از آن خود کلمه برکاغذ نوشته میشود.
آیا تا به حال سعی کردهاید به کودکی که آشنایی چندانی با اشیاء پیرامون خود ندارد چیزی یاد بدهید و یا مادر کودک و اطرافیانش را دیدهاید که در صددند تا با عینی کردن شی در ذهن کودک یعنی نشان دادن آن و بعد به زبان آوردن نام شی به نوعی به کودک بفهمانند که مثلا ً این شکل استوانهای شیشهای که میبینی نامش لیوان است .
رویکرد این نوع شعرها نیز به تعبیری همین گونه است. یعنی شاعران این شعرها رجوعی دوباره در ذات ِخود به کودکیها دارند اما رجوع آنها با نوعی عقلگرایی همراه است که به نظر، خاصه شعرهایی این چنینی است.
اسپینوزا در نظری متفاوت معتقد است: « فردی رومی با اندیشیدن به واژهی pomum [واژهی لاتین به معنای سیب] بیدرنگ به تصور میوهای میرسد که کوچکترین شباهتی با این لفظ کلامی ندارد ... یک سرباز اگر روی شن رد پای اسبی را ببیند، بی درنگ از اندیشهی به اسب به تصور سلحشور و از اینجا به تصور جنگ و غیره میرسد. بر خلاف او، یک دهقان از اندیشهی به اسب، به تصور خیش و کشتزار و غیره خواهد رسید. بدین سان هرکس بنا به عادتی که از نظم تصاویر دارد، از اندیشهای به اندیشهای دیگر راه مییابد. » (25)
تقی خاوری شاعر خراسانی دربارهی شعرهای دیداری میگوید: «اگر ابداعات ِشعری بر پایهی اصول باشد، جریان مییابد. مثل کاری که نیما کرد. یا فرم ِشعر سپیدی که شاملو ارایه داد، و کارهای آنها در قلمرو شعر جاری شد که هر دو بر اقتضای ضرورت بود. حالا هم که شکل تازه و جدید علاوه بر وجه انتقادی، کمی هم باید با حسن نیت به قضایا نگریست.»
(26)
به باور نگارندهی این متن شعرهای دیداری میتواند به عنوان یک جریان شعری مثل هزاران جریان شعری دیگر به حیات طبیعی خود ادامه دهد.
کورش کرمپور در این باره میگوید: « هيچ چيز نميتواند جاي خود ِ شعر را براي ماندگاري شعر بگيرد. اين روزها شعر به اين راحتي به دست مخاطب نميرسد. بايد فکري کرد. خُب من ميآيم و تمهيدات رسانهاي را براي جذب مخاطب گسترش ميدهم. چيزي که تاکنون فقط روي جلد کتاب بوده را به کل کتاب ميکشانم. منظورم طراحي جلد و موارديست که بصرياند. نقشه ميکشم که مخاطب بيايد به سمت ِشعر. اين قضيه في نفسه ربطي به بازار کتاب شعر ندارد. هدف، رسيدن شعر به مخاطب است؛ شعر خواندن، نه شعر خريدن. »
( 27 )
بنابراین گونههای متفاوت شعری کمک خواهند کرد تا شعر و شاعران سبکها، فرمها، نحلهها و شکلهای دیگری که با ابزارها و ظرفیتهای جدیدتری در عرصهی ادبیات مطرح میشوند را تجربه کرد. شاید این فرآیند خود عامل مهمی برای بالغ شدگی شعر پس از نیما به شمار آید .
از این رو به نظر نباید جلوی مطرح شدن اینگونه جریانهای شعری گرفته شود چرا که اولا ً خود تاریخ وآیندگان ادبیات قضاوتگران خوبی به شمار میآیند و دوما ً اگر این اشعار و جریانها هدفمند و قایم به ذات نباشند دریای شعر هم چون خس و خاشاک آنها را پس خواهد زد.
پی نوشت :
1- هنرمندی ، حسن – « بنیاد شعر نو در فرانسه »– چ اول 1350 – انتشارات ، کتاب فروشی زوار – ص 516
2- همان – ص 515
3- همان – ص 516
4– دکتر حسن لی ، کاووس – «گونه های نو آوری در شعر معاصر ایران» – نشر ثالث – چ اول 1383 -2200 نسخه- ص 233
5- همان – ص 233
6- همان - ص 234
7- همان – ص 234
8- همان – ص 244
9- همان – ص 239
10- اینترنت - وبلاگ شخصی « کورش کرم پور » ، « ولد زن » – جنگ شینما یا صارده از آبادان – محمدی ، روح الله – ( کتاب شینما ی علی عبدالرضایی )
11- همان
12- همان
13- رویایی ، یدالله – نشر مروارید – چ اول 1357 -3000 نسخه ص 84
14- همان – ص 83
15- روزنامهی گیلان امروز( ضمیمه ی هنر و ادبیات « ...و ») – «از شعرتوگراف تا شعر دیجیتالی ( من شاعر شعر دیجیتالی هستم ) » – شماره ی 2 – آذر 84 – ص 10
16- پنجهای ، علیرضا – ویژهنامهی گیلهوا ( هنر و اندیشه ) – « من شاعر شعرتوگراف هستم »– تابستان 82 –ص 31
17- علیدوست راد ، مهرگان – مجموعه شعر « من و تو » نشر شادمان – چ اول زمستان 81 – 1000 نسخه –ص 48
18- همان - ص 49
19- هفته نامهی پگاه ( ویژه نامهی شعر و داستان پیشرو ایران ) دی 84 –ص34
روزنانهی گیلان امروز ( ضمیمه ی هنر و ادبیات « ... و » ) –همان ص 10
20 احمدی ، بابک – « ساختار و تأویل متن » نشر مرکز – چ اول -3250 نسخه – ص 13
21- روزنامهی گیلان امروز( ضمیمهی هنر و ادبیات « ...و ») – همان - ص10
22- همان – ص10
23- معمار، داریوش – مجموعه شعر « عاشقانههای زنی که دوستش دارم » – نشر پاندا – چ اول 1384 – 1200 نسخه – ص 63
24- پنجهای ، علی رضا – گیلهوا (ویژه نامهی هنر و اندیشه ) – همان - ص 31
25- احمدی ، بابک – «ساختار تأویل متن » – همان – ص 16
26- خاوری ، تقی – گیلهوا ( ویژه ی هنر و ادبیات ) – سخنی چند دربارهی « شعرتوگراف »- پاییز ( آبان ) 82 - ص 22 و 23 .
27- کرمپور ، کورش – اینترنت ( وبلاگ ) – همان
رشت مهر 1385










