آسیب شناسی نقد در دنیای امروز ادبیات
جايى خوانده ام:« اولين منتقد ابليس بود و نخستين مخاطب آن انسان» به زبانى ديگر همنشينى ابليس با انسان يك پارادوكس هستى شناسانه محسوب مى شود، ابليس شورشى اى كه برخلاف نرم موجود آدمى را به پرهيزگارى و رستگارى دعوت نمى كند، خلاف آمد چيزى كه از ابتداى هستى پيامبران مبشر آن بودند.
بسيارى از آسيب شناسان عرصه ادبيات بر اين عقيده اند كه ادبيات هنگامى راه تكامل مى پيمايد كه آثار ادبى را به بوته نقد بنشينند. كارى كه متاسفانه كمتر در حوزه ادبيات ايران روى مى دهد. به زعم بسيارى ايران امروز بيش از هر چيز براى پيشرفت نيازمند منتقدانى است كه آثار شاعران و نويسندگان را به نقد بكشند؛ هرچند كه به گونه مطلوب، نه خودشان و نه آثارشان شناخته و بررسى نمى شود.
برخى نيز معتقدند عدم وجود منتقد نه تنها متعلق به ايران امروز نيست بلكه در دوران گذشته هم اين مشكل وجود داشته است و در ادامه مى افزايند: اين فرآيند نه تنها متعلق به ايران بلكه در كشور هاى اروپايى و همسايه شمالى خزر نيز ديده و شنيده مى شده است. نگاه سنتى نقد در تعريف آن مى گويد: نقد شناخت ارزش و بهاى آثار ادبى و شرح و تفسير آن به نحوى است كه معلوم شود نيك و بد آن آثار چيست و منشاء آن كدام است.واژه نقد در لغت به معناى انتقاد كردن اثرى علمى يا ادبى، تمييز دادن خوب از بد، آشكار كردن معايب و محاسن سخن و نيز تشخيص محاسن و معايب اثر ادبى است. واژه نقد با معادل انگليسى اش Criticism نيز «ظاهر ساختن عيوب و محاسن كلام» يا « سره كردن» معنا شده است.
در نگاه سنتى، نقاد آثار ادبى كارش اين است كه بين نويسنده اثر ادبى با خواننده عادى واسطه شود و لطايف و دقايقى را كه در آثار ادبى است و عامه مردم را اگر كسى توجه ندهد بسا كه از آن غافل بمانند، معلوم كند و آنها را بدان لطايف و بدايع متوجه نمايد و...
نقاد هنگامى كه دست به نقد مى زند به قولى عذاب دو عالم را برخورد مى خرد؛ چرا كه طبيعى است هر اثر ادبى براساس ديدگاه خاص و منطق فكرى منتقد نقد مى شود. از اين رو منصفانه ترين نقد ها، بى رحمانه ترين نقد ها از ديدگاه خالق اثر به شمار مى رود.
شايد به اين خاطر است كه "گوتيه" شاعر محبوب فرانسوى در باب منتقدين مى گويد:« اينها هنرى ندارند جز اينكه به مانند خفاش خونخوارى به جان مردم بيفتند و آثار آنها را تباه كنند» و يا "چخوف" روسى كه اظهارنظرش درباره منتقدان شهره عام و خاص است.
برخى از شاعران انتقاد را حربه اى براى عاجزان مى دانند كه چون خود توان آفريدن ندارند به خرده گيرى بر ديگران مى پردازند و مى افزايند همان قدر كه بد شعر گفتن خطا است بد داورى كردن هم در باب شعر خطا است.دكتر "زرين كوب " در باب اين موضوع قصه اى تعريف مى كند كه روزى پسافو در آفريقا داعيه خدايى داشت. يك عده طوطى را گرفت و تربيت كرد و به آنها ياد داد كه دائم بگويند پسافو خدا است. بعد آنها را رها كرد تا بروند و به همه جا پرواز كنند. چندى بعد مردم در همه جا طوطى هايى را مى ديدند كه يك بند زمزمه مى كردند، پسافو خدا است.
حال اين قصه را تسرى دهيد به برخى از روزنامه ها و مجلات ادبى ايران زمين كه گاهى چنين صفتى دارند. متاسفانه يكى ديگر از معضلات ادبيات، جدايى از نكته اى كه در بالا به آن اشاره شد، عدم برخوردارى از منتقدان جريان شناس به مانند سال هاى گذشته ادبيات است. در سال هاى نه چندان دور، ما در عرصه ادبيات از منتقدينى چون رضا براهنى، محمد حقوقى، عبدالعلى دستغيب و جواد مجابى بهره مى برديم. در واقع اگر امروز به راحتى بيشتر زواياى شعر در دهه ۴۰ و ۵۰ را مى شناسيم به لحاظ نقد هاى كارساز اين چنين منتقدينى در آن سال ها بوده است. يا اگر شعر د هه ۶۰ و ۷۰ را تا اندازه اى شناخته ايم به جز نقد هاى جسته گريخته برخى از شاعران، ما شعر را از زاويه ديد عنايت سميعى، مشيت علايى، محمود معتقدى، حسين رسول زاده، كاميار عابدى و چند تاى ديگر و يا در استمرار نقد هاى همان رضا براهنى، مجابى، دستغيب و البته بايد به على باباچاهى هم اشاره كرد. در حالى كه ادبيات امروز ايران با توجه به ظرفيت ها و جريان هايى كه هرازچندى در نقطه اى با عناوين مختلفى چون شعر گفتار، شعر حركت، فرامدرن، فرانو، شعر متفاوط، شعر متفاوت، شعر توگراف به وجود مى آيد، به نظر نيازمند نقد هاى بسيار است؛ چرا كه باز شناختن سايه- روشن جريان هاى روز ادبى نيازمند نگاه منتقدانى آشنا به تاريخ ادبيات گذشته و آشنا به جريان هاى اين چنينى شعر و نيز منتقدانى كه توانايى تحليل و بررسى يك ژانر ادبى را دارند، است. اما بايد اذعان داشت كه ما سابقه نقد نداشته ايم، جامعه شناسى امپراتورى شاهان در ايران جايى براى نقد به جاى نگذاشت وگرنه چه بسا شاعران خوش قريحه اى كه در تعامل با نقد مى آفريدند و آثارشان به نقد زمانه مى نشست، امروز روزگار خوش ترى داشتيم.
سابقه نقد ما به شمس قيس رازى با نگاهى سنتى بازمى گردد و نظريه پرداز بزرگ شعر معاصر نيما يوشيج، در واقع نيما هم شاعرى انقلابى گر در عرصه فرم و محتوا بود و هم نظريه پرداز و منتقدى ارجمند و پس از او خود شاملو با همان مشخصات در صفحات پاسخ به خوانندگان و شاعرانى چون اخوان ثالث در بدعت هاى نيما و... هدف نقد از ديدگاه سنتى آن قضاوت، طبقه بندى و توضيح آثار ادبى است...، هدف از اين توضيح تعيين روابط يك اثر است يا تاريخ عمومى ادبيات با قوانين ويژه اى از انواع ادبى، با محيطى كه در آن به وجود آمده و سرانجام با نويسنده اش، اما نگاه مدرن به نقد امروز مى گويد هر اثر هنرى داراى زواياى عديده اى است كه برخى از اين زوايا را بايد از منظر منتقد شناخت.
در واقع هر متن ادبى داراى خصايص متعددى است كه منتقد براساس فهم و درك خود پى به زواياى نامكشوف آن متن مى برد و بر آن مى شود تا چراغ هاى خاموش متن را، يكى پس از ديگرى در ديدگان مخاطب روشن سازد.
منتقد امروز سعى مى كند براساس داده هاى متن، چالش هاى ذهنى براى مخاطب فراهم آورد. يعنى كاركرد هاى پنهان متن را آشكار سازد، به نوعى ديگر هر متن را براساس ظرفيت هاى همان متن مى سنجند.
متاسفانه يكى ديگر از مهم ترين آسيب هاى نقد امروز اين است كه منتقد امروز از پيش قالب و چارچوبى را در ذهن براساس خوانده هاى خود طراحى كرده است و هر متن ادبى را بر همان معيار، خواهان سنجش است در حالى كه بايد هر متن را براساس ظرفيت هاى خود سنجيد. براى مثال منتقد امروز در نقد يك شعر از فلان شاعر دهه شصت ، شعر را براساس كاركرد هاى خود شعر و همان دهه نقد نمى كند. مثلاً اين اثر در بحث استعاره، تشبيه، تتابع اضافات، صفت سازى، آشنايى زدايى يا خرق عادت و... چه رويكرد هاى جديد داشته است. بلكه ظرفيت شعر دهه شصت را در قالب ذهنى دهه هفتاد يا هشتاد مى ريزد و از آن شعر كاركرد زبانى، تعليق متنى و آنچه را كه مد نظر در شعر دهه هفتاد و هشتاد است، مى خواهد و اگر آن شعر با معيار هاى سنجش او يكسان نبود از درجه مطلوبيت يك اثر ادبى خارج مى شود.بعضى از ناقدان بدون تامل و مداقه با تكيه بر عقايد خود آن را اصل مسلم فرض كرده، سپس بر طبق همان آرا و نظريات به بحث و نتيجه گيرى مى پردازند و شاعرى را كه بر خلاف نظر ايشان سخنى گفته باشد، سرزنش مى كنند. منتقد امروز با به نقد كشيدن متن ادبى، جهانى دوباره مقابل ديدگان مخاطب مى سازد. به زبانى ديگر ناشناخته هاى متن را بيان مى كند. از اين رو خالق اثر پس از انتشار اثرش وقتى ماه ها مى نشيند و مى بيند كسى به استقبال انتشار اثرش بر نيامده ، خود دست به كار مى شود. برخورد ما با متن هميشه همراه با پنداشتى است كه خود آن پنداشت نيز همراه با تجربياتى است كه در گذشته نسبت به كلام مربوط به آن متن داشته ايم. در واقع براساس برداشت هايى كه از خود متن داريم دست به تفسير ديگر گونه از متن مى زنيم و به قولى در پى شناسايى لذت هايى هستيم كه آن متن به ما خواهد داد. حتى در كار هاى به اصطلاح مدرن و پست مدرن امروز كه بازگوكننده نوعى عدم قطعيت در متن است و به گونه اى فرياد بى معنايى سر مى دهد، منتقد باز درصدد فراهم آوردن چالش هاى معنايى است. منتقد معاصر در هر صورت سعى مى كند با توجه به آنكه در دنياى امروز با عدم معناى مطلق در يك متن مواجه است باز دست به يافتن معناى جديد از متن براساس فهم خود بزند و آن را به ذهن من و تو و... تسرى دهد. در واقع منتقد امروز كارش بازشناسى لذت هاى متن در لايه هاى بيرونى و درونى است. در حال حاضر در مطبوعات، يك متن ادبى به طرق مختلف به نقد كشيده مى شود كه اغلب فاقد روش نقد آكادميك است و بيشتر سلايق نقد كننده را در خود گرد آورده است.
منتقد گاه از طريق خواندن زندگينامه صاحب اثر و گاه از لابه لاى سطرها و گاه تئورى هاى ادبى به اثر مى پردازد و پست و بلند آن را به خواننده مى نماياند.
در نگاه گذشته منتقد براساس بيوگرافى و شناختى كه از تجربه ها و نوع زندگى فردى به عنوان نمونه: فروغ، نيما و سهراب داشته به نقد اثر او مى پرداخته ،اما امروز با توجه به پديده هايى چون مرگ مولف و غيره، منتقد وقتى كه با يك اثر ادبى از فلان نويسنده آمريكايى روبه رو مى شود و هيچ شناختى از او ندارد پس خود را ملزم مى سازد تا براساس كاركرد هاى متن، در فكر چالش آفرينى باشد. يعنى خود متن در اين ديدگاه و نظريه برتَريّت مى يابد؛ چرا كه نقد خود خوانشى دوباره از متن است كه در پى شناخت رفتار ها و مناسبات درونى عناصر متن است و شايد از اين رو است كه مى گويد هر متن ساختار و قوانين خود را دارد و در نقد هر متن بايد براساس همان قوانين رفتار كرد چرا كه اگر بر آن اساس رفتار نشود، نقد دچار نوعى ناهنجارى ادبى خواهد شد و خب خود اين ناهنجارى ادبى اثرات سويى را در اجتماع ادبى به بار خواهد آورد. تعريف مدرن نقد مى گويد: كار ناقد اين خواهد بود كه به عامه مخاطبان يارى كند تا از راه داورى هايى كه به ايشان ارائه مى شود خود به داورى بپردازند، اين كاركردى مطلقاً و اساساً آموزشى است. به اين طريق ما مى آموزيم كه آثار بزرگ را از آثار كوچك تمييز دهيم.