فقر انديشه - حركت در مسير سانتيمانتاليسم
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۱:۲ ب.ظ
يادداشتي پيرامون مجموعه شعر «سلام، اينجا ايران است» اثر افشار رئوف
مزدک پنجه ای - 7-آبان-1394
1- شعر، همان نقطه تعجببرانگيز است. هنرمند و شاعر با خلاقيت خود ما را به شگفتي واميدارد. با اين وصف آيا افشار رئوف در مجموعه شعر «سلام، اينجا ايران است» توانسته مخاطبان خود را به نقطه تعجب، برانگيزاند. نقاط شگفتي و خلاقيت شاعر در كجا اتفاق ميافتد؟آيا شاعر توانسته ارائهگر فرمها، بازيهاي زباني، لحنگرداني، آشناييزدايي و... باشد؟آيا ما با شاعري خلاق مواجه هستيم؟آيا رئوف توانسته ما را با ظرفيتهاي تازهاي از عشق كه سخت گرفتار لحن آن است، مواجه سازد؟آيا توانسته از در نغلطيدن به عرصه سانتيمانتاليسم اجتناب نمايد؟ 2- درباره نخستين متن اين مجموعه يعني سلام / اينجا ايران است/و صبح ما / با چاي تلخ آغاز میشود، بايد گفت عمر اين متن به اندازه كشف مفهوم استعاري - كنايي آن است. وقتي معناي زيرين آن به ذهن مخاطب متبادر شد ديگر شعر كاركردي خلاقانه براي مخاطب نخواهد داشت. گستره ايجاد زيبايي در اين شعر به وسعت مساحت تعداد واژگان و تكنيك محدود آن است. پرسش اين است، آيا بايد متنهايي اينچنيني را به عنوان شعر پذيرفت؟آيا صرف استفاده از يك تكنيك ميتواند براي مخاطب تصويري شاعرانه به همراه داشته باشد؟ به نظر، متن مذكور بدون مفهوم استعاري - كنايي آن، به واسطه نحوه چينش كلمات و ساختار هنجارمند متن، اين قابليت را دارد تا القاكننده نثر هم باشد. «ايران» در اين شعر در دو مفهوم كشور و شخص مونث به كار رفته است و صبح ما با چاي تلخ آغاز ميشود نيز دو معناي حقيقي و مجازي را به ذهن متبادر میسازد. 3- رولان بارت در بحث «مرگ مولف» معتقد بود تولد خواننده بايد به بهاي مرگ مولف صورت گيرد در حالي كه ميبينيم رئوف برخلاف اين قاعده رفتار ميكند و اصرار بر حضور مولف در متن دارد. از اين نظر ميبينيم در بسياري از اشعار، مولف حاكم بلامنازع است و از حضورش نيز كاسته نميشود. يك داناي كل كه در جهان نسبي اصرار دارد دنيا را از منظر او ببينند. همهچيز به دنياي درون متن خلاصه ميشود و اينگونه است كه مولف از سهم لذترساني به مخاطبان خود ميكاهد. با اين توصيف در شعر دوم اين مجموعه خواهيد ديد كه شاعر روايتگر ياس و نااميدي به شيوه صادق هدايت است؛ شاعر مدام ميپرسد اما پرسشگري چالشگر نيست!چرا كه پس از پرسيدن، خود در قامت داناي كل پاسخ خواهد داد. اين قطعيت، ساخت خودمحور ذهنيتي است كه بيش از هر چيز امكان تحول و تفكر را از خود سلب ميكند. با اين توضيح بايد گفت كسي كه ميپندارد همهچيز را ميداند، نميتواند در پي كشف مجهول باشد. بر اين اساس معتقدم كه شاعر به عنوان راوي داناي كل با استعمال كلمه نه مدام حضور خود را در ذهن مخاطب و متن يادآوري ميكند. در اين فرايند مخاطب براي برقراري ارتباط نيازمند تلاش مضاعف نيست چرا كه حلقه ارتباط به شكل دال و مدلول ترسيم شده است و روابط در شعر به صورت خطي شكل ميگيرد بر اين اساس ارجاع به بيرون از متن ندارد. عموما اين نوع شاعران بيش از آنكه در فكر ارائه انديشه خلاقانه باشند و جهان را به تفكر وادارند ارائهگر احساسات و عواطف روزمره خود هستند، براي بيان اين عواطف و احساسات روي به زبان تصويري - توصيفي ميآورند. در اين فرايند است كه مخاطب خود را مقابل هجوم نجومي تصاوير ميبيند. در واقع در اين نوع رفتار تصويرها انگيزش نداشته و فعال نيستند. پاشنه آشيل اين نوع اشعار كه باعث ميشود مخاطب مسحور تصاوير مملو از عواطف و احساسات نشود اين است كه تصاوير آنها آغشته به خلاقيتهاي زباني نيست. برای مثال آنچه كه بيدل، خاقاني، منوچهري و نظامي در پس تصاوير مسحوركننده خود ارائه ميدهند، نفس تصوير نيست بلكه معماري زبان و تنگناي فضاي آن تصاوير است كه باعث ميشود در ذهن و ضمير مخاطب بماند و ايجاد زيبايي و لذت كند. 4- اعتقاد دارم اشعار رئوف بسیار نيازمند ويرايش است. او براي بروز احساساتش كلمات بسياري را خرج ميكند در حالي كه شايد بتوان ادعا كرد در شعر ص 13 بخشي از افعال ميتوانستند در چرخش زباني به بيان موجزتري عنوان شوند. اشعار رئوف بهشدت حكايتگر فضايي سياه، غمگين و شكستخورده نه از نوع نصرت رحماني است، در واقع كليه اشعار اين مجموعه برگرفته از خصوصيات رفتاري و فردي شاعر است كه در چهار ديواري شخصي خود حبس شده است. درباره فرم ارائه شده توسط مولف بايد گفت، رئوف مدام از يك نوع ساختار تكنيكي و فرمي استفاده ميكند. او توجهي به بيان، چينش و مديريت بر كلام و ايجاز ندارد. در دستگاه فكري رئوف بيان ايده و احساس اهميت دارد اما به شكل و نحوه اجراي اين ايده كمتر توجه ميكند. به ابتداي شعر ص 24 دقت كنيد: يعني هيچ/ يعني پرندهاي كه برخلاف كوچ پرواز ميكند/يعني شبي كه در حالي كه با يك چرخش در بيان ميتوانست از سه واژه يعني يكي را استفاده و دو ديگري را حذف كند و البته با انتخاب يك فرم ساده و كليشه شده در اشعارش پايان نافرجامي را براي مخاطبان رقم ميزند. 5- در پارهاي اوقات حركت شاعر به سمت و سوي سانتيمانتاليسم است. در اين فرايند، احساسات در سطح عشق هاي عوامانه مانده است و كاركرد خلاقانه و زيباييشناسانهاي كه مثلا در اشعار نزار قباني و... ديده ميشود را نميتوان در اشعار رئوف سراغ گرفت. 6- متاسفانه شعر در يكي - دو دهه اخير، بسيار از فقدان بوميگرايي رنج برده است. شايد بوميگرايي يكي از راههاي خالي شدن از شباهتهاي شعري نيز باشد، چرا كه وقتي در آثار شاعران يكي دو دهه اخير مداقه ميكنيم، ميبينيم شعرها به لحاظ موضوع، فرم، ساختار و زبان نزديك و شبيه به هم هستند. برای مثال تشخيص اينكه فلان شعر را شاعري تهراني سروده يا يك شاعر گيلاني بسيار سخت است. براي نشان دادن اهميت بوميگرايي نمونهاي را ذكر ميكنم؛ بوميگرايي در آثار محمدعلي سپانلو سبب تمايز او نسبت به ديگر شاعران همرديفاش شده بود و به عنوان يك شاخصه در شعرش به شمار ميرفت. عدهاي بر اين عقيدهاند بومينويسي با توجه به منطقه زيستي هر شاعر جهاني خاص و منحصر را براي او پديد ميآورد و از طرفي ديگر عدهاي بومينويسي را راهي براي جهاني شدن ميدانند چرا كه مخاطب غيربومي با پديدهاي مواجه ميشود كه شايد تاكنون آن را تجربه نكرده باشد؛ در واقع مواجه شدن با چنين تجربهاي خود هيجانانگيز است. در يك نگاه آسيبشناسانه شايد بتوان ريشه اين معضل (شباهت آثار شاعران به لحاظ موضوع، فرم، ساختار و...) را در محفلگرايي و مدگرايي نيز جستوجو كرد. به نظر نگارنده آنچه سبب شباهت اشعار رئوف با شاعراني چون گروس عبدالملكيان، شمس لنگرودي، رسول يونان و... شده عدم تمايز در نكته فوق نيز ميتواند باشد، همچنين شايد لحن عاشقانهاي است كه با فرم و زباني ساده و مملو از عواطف و احساسات بيان شده است، بر اين مهم بيفزايد، مضاف آنكه از جمله موارد افتراق اشعار رئوف با اين دست شاعران در اين است كه اشعار آنها از انسجام ساختار روايي - تصويري برخوردار است و نيز شعر آنها بيشتر رمانتيك و صيقلي شده است. گفتند/ شعرهاي من/جوشش درياست/خروش رود/بيشك/كمي بالاتر/به چشمهاي ميرسند/كه تو هستي. (گروس عبدالملكيان) در پايان بايد گفت: شاعران بسياري را میشناسم كه با يك اثر تاليفي پاي به عرصه حرفهاي ادبيات نهادند اما زندگي فصلي را تجربه كردند و چراغشان خاموش ماند، بر اين اساس فكر ميكنم چنانچه رئوف ميخواهد حضور پررنگي داشته باشد بايد بر تمايز ادبي و و وجوه فردي و استقلال ادبياش در جهت خلق زيبايي منحصر به فرد آثارش بكوشد.
مزدک پنجه ای