9 همین سال مرگ ِ زنده یاد بیژن نجدی
دوم : مدتی است به علت قطع بودن تلفن امکان دسترسی به اینترنت برایم مقدور نبود . از این رو در چند روز اخیر نتوانستم به وبلاگم سر یزنم و به روزش کنم . نکته ی دیگر اینکه مدتی است ویروس نا جوانمردی وارد رایانه ام شده و بر اساس نظر اهل فن احتمالا فرد یا افرادی آن را به عمد در قالب یک پیغام دوستانه برایم فرستاده اند .
سوم: شنبه 4/ 6 / 85 نهمین سال مرگ زنده یاد بیژن نجدی بر سر مزارش بود باز هم متاسفانه به دلیل گرفتاری های خدمتی ( سربازی ) از حضور در این مراسم باز ماندم . در این مراسم علی رضا پنجه ای ( شاعر و روزنامه نگار ) ، مجید دانش آراسته
( داستان نویس ) مهدی رضازاده ( شاعر ) ، پریسا سعیدزاده ( شاعر ) ، و دیگر دوستان و آشنایان نزدیک نجدی یاد و خاطره ی او را گرامی داشتند .
چهارم : مازیار نیستانی دوست عزیز ِ شاعرم به همراه جمعی از دوستان خوش فکر خود ( محسن امیریان ، محمد حسن مرتجا ، رضا زنگی آبادی ، محمد شریفی ، حسن گوهر پور ، احمد اکبر پور و ... ) دست به انتشار فصلنامه ی ادبی _ داستانی خوانش زده که به نظر من بر خلاف شماره ی صفر آن که از نظر شکل ظاهری و کیفیت سطح مطلوبی نداشت ، شماره ی 1 و 2 آن که به تازگی نیز منتشر شده از نظر شکل ظاهری آبرومندانه و حرفه ای و از نظر مطالب نیز توانسته خود را به حد استاندارد نشریات وزین ادبی برساند .
ضمن عرض خسته نباشید به مازیار و دیگر همکارانش به کلیه ی علاقه مندان ادبیات پیشنهاد می دهم حتما مطالب خواندنی این نشریه را از نظر بگذرانند .
پنجم : خالق ِ رمان ِ روز قتل رییس جمهور نجیب محفوظ در گذشت .
ششم :
...
لبخندت
همرنگ خداحافظی هاست
و من هر روز
برای خداحافظی دیگر
تمرین سلام می کنم .
کورش جوانروح از مجموعه شعر چند قدم مردانه در جهنم
هفتم : آزاده زارعیان و برخی دیگر از دوستان خواستار خواندن نقد من بر روی باغبان ِ جهنم لنگرودی شدند . متن مرد نظر در خطوط پایین تر درج شده است .
هشتم : تا درودی دیگر بدرود .
باغبان جهنم در برزخ زبان
نگاهي به مجموعه شعر " باغبان جهنم "، اثر شمس لنگرودي
مزدك پنجهاي

محمد تقی جواهری لنگرودی ( شمس لنگرودی )
شمس لنگرودي به باور بسياري يكي از شاعران تاثيرگذار دههي شصت ادبيات ايران به شمار ميرود. او آن هنگام كه دست به تحرير تاريخ تحليلي شعر نو زد ديگر نتوانست به مانند سالهاي گذشته كار كرد جديت شعري خود را استمرار دهد.
او آن هنگام كه آموخت يك شعر خوب بايد داراي چه ويژگيهايي باشد از شعر فاصله گرفت چرا كه براي بهتر سرودن دست به "ساخت" شعر زد.
اين موضوع را به راحتي ميتوان در اشعار دو مجموعه شعر "نتهايي براي بلبل چوبي" و "53 شعر عاشقانهي" كه او پس از قريب يك دهه صرف وقت براي تدوين جلدهاي چندگانهي تاريخ تحليلي شعر نو به چاپ سپرده است، ديد. چرا كه رعايت آداب شعري يا به عبارتي شعر خوب سرودن، خود شعر و شاعر را به مرز تصنع ميكشاند. به باور بسياري شعر پديدهاي كشف و شهودي است و شايد از اين رو است كه به هيچ عنوان نميتوان با سعي شاعرانه به جايگاه قابل توجهي در شعر دست يافت.
نيما ميگويد: در آن وقت كه شما پسند مردم را صد در صد مييابيد، صد در صد خود را نزول ميدهيد.
ميگويند مخاطبان امروز شعر به لحاظ خوانش شعرهاي زباني عديده در مطبوعات و صفحات اينترنت دچارنوعي زبان زدگي در شعر شدهاند. از اين جهت بيشتر به سراغ شعرهايي ميروند كه زباني ساده داشته باشد و شايد از اين رو است كه بسياري برآنند تا با سرايش شعرهايي با زبان ساده مخاطبان شعر را با شعر امروز آشتي دهند.
زنگولهها را به صدا درآريد / شاعر / تمام كرده است/ شاعر شعرهاي بيمعنا تمام كرده است / ص 57
م. آزاد در جايي گفته است: مدتها بود كه شاعران، ساده نويسي را غايت شعر ميدانستند لابد براي اين كه تودهي مردم از شعر بهرهمند شوند كمتر كسي فكر ميكرد كه در ساده نويسي، بسياري از ظرايف زبان شعر از دست ميرود، و به تبع آن، عمق معناي عاطفي شعر هم از دست ميرود.
لنگرودي در مجموعهي "باغبان جهنم" كه آخرين مجموعه شعر چاپ شدهي اوست به كاربردي ساده در زبان روي آورده، اگر عناصر تخيل و گاه تصوير را از اشعارش حذف كنيم اين احساس به ما دست ميدهد كه مخاطب "يك" متن شعري را از نظرميگذراند.
به نظر، شاعر "باغبان جهنم" بيش از آنكه دغدغه زبان داشته باشد، دغدغهي محتوا دارد به گونهاي كه براي او فرق نميكند با زباني بيپيرايه و با توصيفات، شعر بگويد يا از ظرفيتهاي زبان براي رساندن مفهوم استفاده كند.
گلايل را دوست دارم / به خاطر قلبش / كه از پس برگهاي لطيفش پيدا است / ص 9
به نظر ميرسد در اين شعر مخاطب با هيچ نوع عرق ريزان روح و تعليق زبان مواجه نيست. در حالي كه تعليق زباني يكي از وجوه زيباشناسانه در شعر بوده كه ژانرهاي نو كاربردي آن ميتواند در شعر امروز، معيار سنجيدهاي براي تشخيص شعر ما نا و نامانا محسوب شود.
در اينجا تنها دغدغه خاطر شاعر و كلمات شعر او معنا رساني است كه در رخنهي كلمات به ذهن او بدون در نظرگيري ترقص شاعرانه در ابتداييترين شكل قابل تصور، متبادر ميشود. جان كلام اينكه، مخاطب با توجه به اصرار شاعر و اهميت او به محتوا يا تعليق، با كنشها و واكنشهاي معنايي در متن به طور غالب و بايسته رو به رو نميشود.
حال سوالي كه ميتوان در اين بين مطرح كرد آن است كه يا آيا شعر با ابزار كلمه درصدد شگفتي آفريني محتوا در زبان است. آيا اين طور نيست كه به مخاطب پس از خوانش هر اثر بايد هيجان خاصي دست دهد. يعني خوانشگر از اوج و فرودي كه به واسطهي تعليقهاي ايجاد شده توسط شاعر در متن با آن مواجه ميشود لذت ببرد كه اين يعني همان لذت متني كه بسياري به آن معتقدند.
شايد برخي به اين باورند كه شعر كوتاه تنها درصدد آن است تا تعليقهاي معنايي پديد آورد و در فكر زبان نيست اما اين گونه نيز ميتوان عنوان كرد كه منظور از زبان در شعر امروز بازي زباني به شكل جريانهاي آوانگارد و سرگشته نيست، بلكه سخن از كاركرد زباني است كه متن در آن دروني شده و معنا اگر چه حتي ايضاحي، گاه غامض و نيز گاهي ابتر اما اثرگذار مطرح شود هر چند دم بريدگي آن براي ستروني شاعر در رسانگي محلي از اعراب نميگذارد. و البته اگر اين زبان ابتر قصد ايجاد زواياي چالش برانگيز داشته باشد و نه محصول ضعف تاليف، ميتواند رشك برانگيز هم باشد.مخاطب حرفهاي شعر امروز، دوست ندارد از زبان شمس لنگرودي بشنود كه چرا او از گل گلايل خوشش ميآيد، بلكه مخاطب امروز شعر ميخواهد اين كلمات را از زبان گل گلايل بشنود.
گلايل را دوست دارم / به خاطر قلبش / كه از پس برگهاي لطيفش پيداست. ص 9
البته در مجموعه شعر "باغبان جهنم" شعرهايي هم هست كه از نظر كاركرد و ظرفيتهاي شعري هم سطح آوازهي شاعر است به طوري كه هيچ مخاطبي نميتواند بدون درنگ از آن چشم بپوشد، سفيد خواني شعر بيشترين تاثير را در ذهن مخاطب به بار ميآورد. چرا كه اين شعر در خود عناصر زباني، تخيل، تصوير سازي، سفيد خواني، تعليق معنا و ... را دارد.
به اين شعر توجه كنيد:
بازگشتهام از سفر / سفر از من / باز نميگردد./ ص 26
آيا هيچ فكر كردهايد اگر شاعر از ظرفيت زبان بهره نميجست و به جاي، باز گشتهام از سفر، ميآورد از سفر باز گشتهام، ديگربا لذتي كه در خوانش ابتدايي متن مواجه بوديم، رو به رو نميشديم.
حال ظرفيتهاي شعر بالا را با شعر زير مقايسه كنيد:
اكنون كه مرگ ساعت خود را كوك ميكند / و نام تو را ميپرسد / بيا در گوشت بگويم / همين زندگي نيز زيبا بود./ ص 11
تنها نكتهي قابل توجهي اين شعر احساسي است كه شاعر با تكيه بر آن بيانش داشته است، هر چند همين احساسات، هيچ دغدغه خاطري را در مخاطب پديد نميآورد. برخي معتقدند بيان احساسات نميتواند خود به تنهايي كاركرد شاعرانه داشته باشد و گرنه روزانه شاعران، هزاران شعر سرودند.
محمدحقوقي در كتاب شعر و شاعران خود به نكتهي جالبي اشاره كرده است، اوميگويد: احساساتي كه شعر امروز وظيفهي بيان كردن آنها را به عهده گرفته است، احساساتي پوك و غالبا غير انساني و تقلبي است. شاعر تنها آموخته است كه از درد سخن بگويد. گويي آنچه كه از درد تهي باشد شعر نيست. در هاي و هوي اجتماعي كه بلندگوهاي راديو و پردههاي سينما و تلويزيون و صفحات رنگين روزنامهها و مجلهها جريان ذوق و احساس او را منحرف و مسموم ساخته، گويندهي شعر ميخواهد تنها با مكرر استعمال كردن كلمهي "درد" بيان كنندهي تمام اضطرابها، آرزوها، حسرتها و بيماريهاي چنين اجتماعي باشند. زندگي اكنون پر از خفقان است. اما شعر از هر گونه فرياد تهي است. ملاحظه كاري، رعايت بعضي قواعد و رسوم، ترس و... ديوارهايي هستند كه بر گرد شاعر امروز كشيده شدهاند شاعر امروز فقط ياد گرفته بگويد: "آه من درد ميكشم" و تصور ميكند كه رسالت خود را با بيان اين جمله به پايان رسانيده است...
به آغاز اين شعر توجه كنيد: اكنون كه مرگ ساعت خود را كوك ميكند و...
اين بيت به زعم نگارندهي متن يادآور جهان بيني زبان فلسفي شاملويي است و نشان دهندهي آن كه شاعر اين شعرها هنوز در پس ماندهي ذهن، خود را اسير ذهن و زبان شاملويي ميبيند و به صورتي درصدد است تا از آن بگريزد اما در مواقعي امكان اين كار از او گرفته ميشود و چه بسا مفر لنگرودي براي برونشد از چتر زبان شاملو، رويكرد به سادگي در خرج كلمات و جملهبنديهاي بدوي و متمايل به نثر است، در حالي كه لنگرودي مستلزم دگرديسي در زبان جهان بيني فلسفي شاملو است.
دگرديسياي كه در گروه تفكيك شخصيت بزرگ شاملو از شعر اوست، دو وجهي كه از دو سويه لنگرودي وشاعران بسياري را تحت الشعاع خود قرار داده است، اينك زمان آن رسيده كه اين شيفتگي جاي خود را به چالش و نقد دهد.
به قول اليوت احساس شاعر بايد به چنان عينيتي برسد كه به نوبهي خود واكنشي مناسب را در خواننده برانگيزاند. احساس بايد هميشه با آن چه اليوت به آن "درايت" ميگويد، مهار شود و مقصود از "درايت" نيز كيفيتي است كه وجودش لازمهي هر شعري است و به معني نوعي دريافت كنايي است. نوعي بازي گوشي آگاهانه كه پس از تناقضها و ناسازگاريهايي است كه در ذهن خواننده چالش فكري ايجاد ميكند.
شعر مورد نظر لنگرودي درصدد طرح پرسشي غير ملموس است اما نكته اينجاست كه واقعا تا چه حد براي مخاطب فرق ميكند تا بداند مرگ در زمان حال ساعت خود را كوك ميكند يا در زمان ديگري. نكتهاي كه در اينجا مطرح است اين است كه آنچه اهميت دارد خود مرگ است كه ساعتش را كوك ميكند و پرسشي در برابر آن ايجاد ميشود، در واقع اين نكته است كه ارزش معنايي دارد. اما هنگامي كه شاعر "اكنون" را به ابتداي شعر ميافزايد در واقع نه به شعر و نه مخاطب و فهم او كمك چنداني نميكند شايد نبود واژهي "اكنون" خود يك ضرورت باشد و بهانهاي براي طرح و پرسش در ذهن مخاطب، و اين خود تعليق متن به بار خواهد آورد.
به قول نيما شعرهاي امروزي حكم نظامنامه و فهرستهاي منظوم دارند كه طريقهي زندگي را خوب يادآور ميشوند اما چيزي بر قدرت جوشش و توانايي زندگي نميافزايند.
شعر زير را از نظر بگذرانيد:
چشماني كو كه تو را ببينم / دهاني كه تو را بخوانم، / گوشي كه تورا بشنوم، / بارانم / ميبارم / كورمال / كورمال / در كنارت / ص 12
كلمات اين شعر ظرفيت و كاركردهاي زباني بسياري دارند اما شاعر چنان به "آن" شعري و كشف و شهود معتقد است كه از آن ظرفيتها غافل مانده است. شعر فوق ظرفيت آن را دارد كه با جا به جايي اندك نحو زبان به گونههاي ديگر نوشته شود كه نمونهي ياد شده تنها سادهترين نمونهي ظرفيتهاي زباني اين شعر است كه شاعر به راحتي از كنار آن عبور كرده است.برخي از شعرهاي مجموعهي "باغبان جهنم" بر آن است تا ساختار معنايي را هم در محور افقي و هم در محور عمودي حفظ كند و به نوعي با كمترين كلمات، بيشترين معنا را انتقال دهد. شايد اين نكته در شعر مثبت ارزيابي شود اما مشكل اصلي شعر لنگرودي تلنگري است كه شاعر قصد آن دارد تا با قطعيت دادن به كلمات به ذهن مخاطب بزند، هدف شاعر دغدغه است اما اين دغدغه توام با قطعيت است، وقتي قطعيت در كار باشد سهم مخاطب از عرصهي شعر كم خواهد شد.
هيچ بودهام / به جانب هيچ رفتهام / روزگاري روياهايي عجيب ديدهام / آدمها و پرندگاني كه به الفاظي غريب سخن ميگفتند / باراني كه بر سر سنگها ميباريد / و كساني كه از رازي سخن ميگفتند / و پرندهي بيصدايي كه سادهترين طعامش من بودم / منتظرم ايستاده بود. / ص 17
معنا در برخي از شعرهاي لنگرودي در لايههاي بيرون قرار دارد اما در اين شعر معنا را بيش از پيش بايد در لايههاي درون شعر جست و جو كرد كه خود اين نكته در ذات خود نميتواند بد شمرده شود اما از آنجايي كه شعر ياد شده يك شعر انتزاعي است هم ازاين رو كاركردهاي معنايي آن غير ملموس ميشود.
حال كه عيبش گفتيم هنرش نيز بگوييم، به زعم نگارندهي اين متن لنگرودي "باغبان جهنم" در شعرهاي كوتاه خود موفقتر از شعرهاي بلندش است. زبان تصوير درشعرهاي كوتاه او يكي از شاخصههاي شعري او به شمار ميرودكه هر جا اين تصاوير كاركردهاي عيني پيدا كرده لذتي دو چندان رانصيب مخاطب ميكند اما هر گاه روي به تصاوير انتزاعي ميآورد مخاطب را در هالهاي از ابهام قرار ميدهد كه در واقع رسيدن به معنا با توجه به ساختار معنايي شعر او كه به نظر هدف اصلي شاعر نيز است، دور از ذهن ميشود.
به اين شعر توجه كنيد كه نميتوان از آن به عنوان يكي از شعرهاي قابل توجه اين مجموعه ياد كرد هر چند كه در بعد زبان شعر ظرفيتهاي ديگري نيز دارد كه از منظر شاعرش ناشناخته مانده است.
نميداند به قربانگاه ميرود / گوسفندي / كه از پي كودكان ميرود / كه عقب نماند. / ص 18
به شعر ديگر او توجه كنيد كه بر آمده از تجربه و لحظههاي زندگي شاعر است و مخاطب با هيجان خاصي به استقبال آن ميشتابد.
چرا همگان را نبخشم / چرا از خاطر نبرم زخمها را، / من كه فراموش خواهم كرد / نشاني خانهام / چهرهي كودكم / و تلفظ نامم را از دهانت، / و شعله كه بيباد خواهد رفت، / ص 22
با توجه به نكات مثبت اين شعر در عرصهي بازنمايي لحظاتي از زندگي شاعر اين شعر به مانند برخي از شعرهاي ديگر اين مجموعه در پوست زيرين زبان خود رگههاي ذهن و زبان شاملويي دارد هر چند ناگفته نماند كه عبارت پاياني از جنس نه ابژه كه سوبژه است و غريب در شعر.
درنمونهاي ديگر تامل كنيم:
آفرينهي توست اين جهان / رودخانهها و پرندگان تسليم شده در نور صبح / و نان تازه و آبشارهاي كوچك / كه دركف خود عمل ميكنيم / و به هم ميبخشيم./ آفرينهي توست اين جهان. / ص 23
محتواي شعرهاي لنگرودي در دو مجموعهي قبلياش و در اين مجموعه جملگي محتوايي عاشقانه - عارفانه، گاه فلسفي - اجتماعي دارند.
بيشترين دغدغهي لنگرودي در بحث محتوا باز نماياندن اسطورهها به زباني ديگر است كه گاه در باز نماياندن آن به زباني تازه موفق عمل ميكند و گاه ناموفق.
شعر فلسفي زير در بردارندهي نوعي تعليق معنايي است، اگر چه برخي معتقدند خود فلسفه يعني به فكر واداشتن و ايجاد چالشهايي ذهني و از آن منظر بايد گفت مجموعه شعر "باغبان جهنم" نسبت به دو مجموعهي قبلي لنگرودي از نظر كاركردهاي زباني و معنايي و خلق تصاوير و همچنين متفاوت بودن فضا توانسته گام محسوسي بردارد، هر چند بسندگي به وضعيت بالا كه محصول دوران پس از فترت شاعرانه است نميتواندما را به آهنگ ديگري از شعر لنگرودي اميدوار كند.
كوهستانهاي آفتاب زده / زانو ميزنند / كه جرعهي آبي بنوشند / در پيالهي دستهاي تو، / و درختان خشكيده / پنكههاي طلايند و... / ص 34
برخي از شعرهاي ديگر اين مجموعه همان طور كه در سطرهاي پيشين اين متن اشاره شد تنها بازگو كنندهي احساس شاعر در لفاف طنزي نه چندان مطلوب است به عنوان نمونه:
باران / كه در لطافت طبعش خلاف نيست / ويران كرده / لانههاي مورچگان را / ص49
به نمونهي ديگري توجه كنيد:
مثل درخت سيب است / از بهشت رسيده / ميوههاي حرام ميدهد ./ ص64
در گذشته نه چندان دور در بحث تقسيم بنديهاي شعر اين نوع شعرها، طرح شاعرانه ناميده ميشد. اگرچه اين روزها ديگر اين نوع تقسيم بنديها رواج ندارد.
ديرآمدي موسي! / دورهي اعجازها گذشته است / عصايت را به چارلي چاپلين هديه كن / كه كمي بخنديم / ص 65
مخاطب پس از خوانش اين شعر مطمئنا سعي خواهد كرد تا از شعر لذت ببرد اما طنز موجود در اين شعر عاري از هر گونه ظرافتهاي خاص شاعرانه است كه در متن خود هيچ رويكرد جديدي به بار نميآورد.
جداي از موارد ذكر شده شمس لنگرودي يكي از تاثيرگذاران شعر دههي شصت بوده است كه تاثير او در ادبيات ايران را نميتوان ناديده گرفت. با تمام احترامي كه به شمس لنگرودي و جايگاه ادبي او ميتوان گذاشت اما او در روزگار كنوني به خاطر فرار از زبان شاملويي در صدد آفريدن شعري به زبان ساده است تا به قولي متهم به شعر گفتن با زبان شاملويي نگردد كه اين خود دليلي بر محافظهكار بودن او در شعر و نيز آسيب پذيري عدم استقبال مخاطب از اشعارش است. هر چند كه گفته ميشود مجموعه شعر 53 شعر عاشقانهي او به چاپ پنجم رسيده است اما مطمئنا مخاطب امروز شعر اگر دست روي كتاب لنگرودي ميگذارد به لحاظ نام و جايگاه او پس از تحرير تاريخ تحليلي شعر نو و نيز خاطرهي چند مجموعهي شعر او در دههي شصت است.
به زعم بسياري از مخاطبان شعرهاي لنگرودي، او بايد تجديد نظر اساسي در ساختار شعرهايش كند. همچنين برمحوريت زبان در كنار محتوا پاي بفشرد و از تكنيكهاي زباني براي مطرح كردن معناهايي متفاوت استفاده كند. و ...
