نگاهي به شعرهاي مزدك پنجهاي
چالش زبان در نثروارگي

براستي چه زمان ميتوان گفت اثري تبديل به شعر شده است؟ آيا عناصر و ويژگيهاي خاصي براي شاعرانگي قابل تعريف است؟ به طور مثال اگر تخيل را يكي از خصوصيات شعر بدانيم آيا تخيل به تنهايي ميتواند متني را به شعر مبدل كند؟ جواب خير است چون متون زيادي وجود دارند كه مخيلاند اما لزوما شعر نيستند و ميتوان داستانهاي بسياري را يافت كه از اين دستهاند. پس اگر شعر از مجموعه چند ويژگي از جمله تخيل، عاطفه و احساس، موسيقي در كلام و ايجاد كليتي شاعرانه و خصوصيات ديگر تشكيل شده باشد، متني را ميتوان شعر ناميد كه حاوي اين ويژگي نه به طور كامل بلكه به شكل حداكثري باشد. البته اين نكته غير تئوريك را نيز ميتوان مطرح كرد (اگر چه از سبقهاي تئوريك در ذهن شكل ميگيرد) كه يك شعرخوان و آشنا با شعر (و اين ميتواند شامل تمامي مخاطبان باشد) وقتي اولين بار با اثري برخورد ميكند، بدون هيچگونه پيشداشتي آنچه درمييابد شاعرانگي است. اگر شعريت در متن وجود داشته باشد مخاطب بيمقدمه ميپذيرد كه با يك اثر شعري روبهروست.
اشعار دو دفتر اين مجموعه به شكل مجزا قابل بررسي هستند. دفتر اول شامل تجربههاي خوبي در شاعرانگي است. مزدك پنجهاي مانند همه شاعران به زندگي ميپردازد. به دغدغههاي انساني از عشق گرفته تا طبيعت.
«آنقدر خستهام ميكني/ تا پشيمان شوم/ چرا گفتهام دوستت دارم/ فراموش ميكنم/ براي چه بادها را دوست داشتم/ آنقدر تو ميشوم گاهي/ كه چندين صفحه از يك كتاب را ورق ميزنم/ در انتها/ ميبينم تو ماندهاي و اين همه واژه تنها.( »ص18)
راوي در اين سطرها معشوقهاش را به باد تشبيه ميكند كه خصلت روندگي و ورق زدن دارد. برگهايي كه ورق ميخورند از جنس زندگياند كه در نهايت يادي از معشوق ميماند و تنهايي منتشر شدهاي كه در هر دو باقي است.
«از ياد بردم/ آمده بودم/ براي گلدان خانه گل ببرم/ از بوي پيراهنت/ عشق ورزيدي/ بهار نشانم دادي/ پاييز خانه از خاطرم رفت.( »ص17)
عشق در اين سطرها نقش سحرانگيزي دارد و راوي هر آنچه در سر داشت را از ياد ميبرد. اگر چه تقابل دوگانه بهار و پاييز حضور دارد و به شكلي سنتي پرداخت ميشود، اما ديگر در مفهوم ياس و اميد كه سابقه زيادي در ادبيات فارسي دارند استفاده نشده و ممزوج با تغزل ميشوند. نبايد فراموش كنيم شاعر كماكان به مقوله عشق نگاهي تازه ندارد و تنها در ساختار شعر اجزاي تازهتري را كنار هم قرار ميدهد كه منجر به كليتي نو نميشود. يكي از نكاتي كه درباره بسياري از شاعران امروز مطرح ميشود، اين است كه آثارشان در فرم و ساختمان دچار تازگي است اما نگره شاعر به عشق، همان نگره شاعران قرون قبل است. پس موضوع اصلي داشتن دريچهاي جديد با نقش و كاركردهايي نو براي عاشق و معشوق است:
«بهانه مگير/ بگذار بگويم چرا كلاغها عاشق نميشوند/ سياه ميپوشند.( »ص34)
«هنگام آمدن/ باران ميآورم/ چتري كه لبريز تشنگي است.( »ص35)
دو سطر بالا هر دو از شعر «بهانه» انتخاب شدند كه ادامه آنها، تلاشي براي رسيدن به دريچهاي نو در مفهوم عشق است. چرا كه نه تنها اجزاء به قصد آشناييزدايي در كنار هم قرار ميگيرند، بلكه اشياء و هر آنچه در اطراف انسان است واسطهاي ميشوند تا بيان عشقي انساني صورت گيرد.
اما در ارتباط با زبان شعرها بايد گفت شاعر در دفتر اول زباني ميانه دارد. نه ساده انگارانه به زبان مينگرد و نه پيچيده و همراه با شكستهاي نحوي و واژگاني. هارموني در موسيقي زبان ديده ميشود و اين ويژگيها به همراه تمايل به احساس و عاطفه حداقل ارتباط مخاطب را با اثر ممكن ميسازد.
اما بزرگترين چالشي كه اشعار مجموعه چوپان كلمات در دفتر دوم با آن روبهروست، چالش زباني است. زبان به مثابه تماميت شعر مد نظر است نه صرفا وجه بيروني و شكل فيزيكي كلمات. زبان مجموعهاي از وجوه بيروني و دروني است كه در نگاهي كليتر هر آنچه در يك شعر مطرح ميشود را ميتوان در اين مقوله بررسي كرد. اشعار اين دفتر بسيار ساده و گاهي اوقات حتي به دور از صنايع ادبي كه در شعر فارسي سابقه ديرينه دارند سروده شدهاند. سادگي اشعار از جنس سهل ممتنع بودن نيست از جنس نثروارگي است. اولين نكته ايجاز در زبان است. ايجاز وقتي به شكلي مناسب در اثر حضور داشته باشد، مانند تيشه مجسمهسازي عمل ميكند كه به اندام شعر شكل ميبخشد. عصري كه انسان نهايت وسواس را به كار ميگيرد تا از كمترين مصالح بيشترين منفعت را كسب كند و مباحثي همچون اقتصاد كلمه در شعر طرح ميشود شاعر مجموعه «چوپان كلمات» بهره كمي از اين تكنيك برده و همين مساله باعث شده هر آنچه كه در شعر سپيد به عهده مخاطب گذاشته ميشود تا دريابد و لذت ببرد شاعر خود در اختيار او قرار دهد. شايد بتوان گفت پنجهاي در دفتر دوم بيشتر دچار تصنع شده است و كوشش در جهت ايجاد صداهاي گوناگون يا به تعبيري فضاي پليفوني كردن شعر ضربه زيادي به كليت آثار زده است. تكنيك به مثابه استخوان كه شكلدهنده اندام هر آدمي است بايد زير گوشت و پوست اثر قرار گيرد. تكنيكزدگي و تصنعي عمل كردن در اثر هنري مانند برآمدن استخوان از زير پوست است چرا كه نهتنها به انسان شكلي زيبا نميبخشد، بلكه هيبتش را دچار نقص و آسيب ميكند.
«نميدونم از كجا خاك ميياد/ دستمال به سر ميبندد/ دستمال به دست ميگيري / از اين اتاق به آن اتاق/ هزار بار به بابات گفتم كنار خيابون خونه نگيره/ پنجره رو به خيابون اين مصيبتها رو هم داره...( »ص46)
به سطرهاي بالا كه نگاه كنيم، جداي از مقوله ايجاز، متن در اجزاي خود دچار شاعرانگي نيست. يعني اگر ما اتفاق شاعرانه را در دو صورت متصور شويم در هر دو فرض متن براي اثر هنري شدن باز ميماند. چراكه در درجه اول اجزاي اثر هستند كه آغشته به شعر ميشوند و كلمات با دقت و وسواس همراه با ذهنيتي شاعرانه در كنار هم مينشينند و در وجه دوم اتفاق فراتر از اجزاء در كليت يك متن رخ ميدهد و به تعبيري ايجاد فرمي نو و تازه (فرمي درست) متن را تبديل به شعر ميكند كه باز در اين صورت نميتوان اجزا را تهي از شاعرانگي در نظر گرفت.
نقدي لادن نیکنام بر دفتر شعر "چوپان کلمات" سروده ی "مزدک پنجه اي"
در ستایش از شعرهای مزدک پنجه ای
یادداشتی بر مجوعه شعر"چوپان کلمات"
یادداشتی بر مجموعه شعر چوپان کلمات
****جهت تهیه ی این مجموعه شعر می توانید به کتاب فروشی های زیر مراجعه فرمایید****
۱- کتاب فروشی نصرت - رشت - خیابان علم الهدی(شهرداری)
۲-کتاب فروشی امیر کبیر- رشت -خیابان علم الهدی(شهرداری)- زیر پاساژ فاتحی
۳- کتاب فروشی بدر- رشت - خیابان مطهری- رو به روی خیابان حاجی آباد
۴- کتاب فروشی طوس- تهران - میدان انقلاب- اول خیابان دانشگاه
۵- کتاب فروشی اختران- تهران - میدان انقلاب


