دور ریختنی های عزیز
دیشب که رفتم منزل مادرم کلی پوشه و کاغذ جلویم گذاشت و گفت این ها همه مربوط به توست نگاه کن و دور ریختنی ها را دور بریز.
در میان کاغذ پاره ها عکس های دوران سربازی ( آش خوری ) را پیدا کردم و تعدادی لوح های تقدیر از کودکی تا همین چند سال اخیر که در عرصه ی شعر و روزنامه نگاری اهدا شده بود و البته چند مجموعه شعر کودک که چند تایی از آن ها متعلق به شاعر خوب احمد خدادوست بود و یک مجموعه نیز متعلق به اسدلله شعبانی عزیز.
مجموعه شعر "تولدت مبارک" اسدالله شعبانی را ورق زدم. دیدم صفحه ی دوم کتاب را برایم دستنویس کرده است.کمی فکر کردم بعد به خاطر آوردم که اسدالله شعبانی و جعفر ابراهیمی شاهد سال ۱۳۷۲ مهمان کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان در شهر رشت بودند. در آن برنامه من شعر خواندم و بعد از پایان شعرخوانی او کتابش را تقدیمم کرد.
چند سال بعد از آن نیز وقتی برای اولین بار ناصر کشاورز را دیدم و مصطفی رحماندوست را خیلی هیجان زده شده بودم. ناصر کشاورز برایمان آهنگ پلنگ صورتی را با گیتارش می زد و یادم هست که یکی از کتاب هایش را تقدیمم کرد.
مصطفی رحماندوست را همشه با شعر "انار" دوست داشتم.
صد دانه یاقوت دسته به دسته/ با نظم ترتیب یک جا نشسته/ هر دانه ای هست خوش رنگ رخشان/ قلب سفیدی در سینه ی آن و ...
نام کانون پروری فکری کودکان و نوجوانان که به میان می آید یاد خاطرات دوران کودکی و نوجوانی می افتم. یاد احمد خدادوست، یزدان سلحشور،هلن دهقان زاده و ...
روزها بسیار بسیار تند می گذرند. و از خاطرات فقط افسوس و ته لبخندی به جا می ماند.
نظر اسدالله شعبانی در این باره را در اینجا نیز می توانید بخوانید:
درود و سپاس مزدک جان
نوشته ات مرا به آن روزهای خوب شمالی برد زمانی که تو و خواهرت تو جمع ما بودید هر دو شعر های خوب می نوشتید و تو چقدر پرسش داشتی...یادم هست و عکس هم جمعی گرفتیم به دوست شاعرم علیرضا پنجه ای هم سلام مرا برسان عکسی هم با او داریم که نشان می دهد بابای شاعرتان ورزشکار هم هست!
این را هم بگویم اخیرا مقاله هایی از تو خواندم که عالی است.پیروز باشید.


