دیکتاتوری در شعر دهه ی هفتاد
مزدک پنجه ای - نشریه ی ادبی دیگران
زبان درشعر دهه هفتاد محصول چه کسانی است؟
زبان یک موجود زنده است در شکل گیری آن عوامل گوناگونی نقش
دارند. از تکنولوژی گرفته تا آداب و سنن. پس زبان را تنها یک قوم و یا عده ای از
افراد نمی توانند پدید آورند. زبان یک شبه شکل نمی گیرد. همزیستی با معاصران در هر
دوره ی تاریخی اهمیت ویژه ای به زبان می دهد که بر غنای آن می افزاید. در واقع
شروع زبان را باید از آدم و حوا دانست. با توجه به این که آن موقع زبان به صورت صوت،ایما و اشاره بود و بعد نماد
و نشانه ای که روی دیواره ی غارها شکل گرفت و بعد ها زبانی که تا به امروز با آن
مواجه هستیم.
شکی نیست که شعر ما از اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد دچار تغییر در عرصه ی فرم، ساختار، زبان، لحن و دیگر عناصر زادبومی شعر شد. همان طور که می دانید شعر در دوره ای در چنبره ی عده ای از شعرا قرار داشت که از آن با عنوان دوره ی "غول های ادبی" یاد می کنند. دوره ای که چهره هایی چون شاملو،فروغ،رویایی،اخوان، نصرت،آتشی و احمدی و ... جایگاه خاص خود را داشتند و بقیه شاعران در زیر سایه ی آن ها قرار گرفته بودند.در این دوران که باید آن را دوران "تک صدایی" نیز نامید بسیاری از شاعران گرفتار زبان شاملو یا طرز شاملو بودند. در این دوره هر شاعری سعی می نمود دنیای فردی خود را نمایشگر باشد. شعر در این دوره نه به "تکثر صدا" می رسید نه به "تکثر معنا" و عملاً چیزی به نام تنوع در لحن،قالب،ساختار و فرم نیز وجود نداشت اگر هم وجود داشت بسیار کمرنگ بود.
البته تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه ی آن روز در ایجاد چنین فرآیندی بی تأثیر نبود. اما در دهه ی هفتاد، ایران از همه لحاظ دچار دگردیسی شد. فضای سیاسی و اجتماعی دستخوش تغییر شد. دیگر جنگ تحمیلی در کار نبود و به تعبیری دوره ی سازندگی و اصلاحات آغاز شده بود، رسانه ها گسترده تر شده بودند و می دیدیم که جسارت ها رنگ و بوی دیگری می گرفتند. کم کم شاهد ورود تئوری از در و دیوار کشور بودیم. هر کس که کمی زبان آموخته بود در صدد شد تا برای برون رفت از "تک صدایی" ادبیات، تئوری هایی اجتماعی، فلسفی،سیاسی و ادبی را وارد این مرز کند. در حالی که شعر بیشترینه ی تئوری اش را مدیون تجربه است و شاید باید تئوری را تنها ابزاری برای انتقاد در دست ناقد دانست.
از بابک احمدی تا براهنی
"نظریه ادبی" تری ایگلتون،"تاویل ِ متن" بابک احمدی،نظریات افرادی چون لیوتار،دریدا، ویتکنشتاین، سوسور و ... در کنار تئوری های براهنی که به تعبیر خودش تئوری هایش ذاتی و جوشیده از تفکر خود و پیرامون اش است و به تعبیر برخی از شاگردان و منتقدان اش بر گرفته از نظریات تئوری پردازان برون مرزی است، همگی دست به دست هم دادند تا شعر در دهه ی هفتاد رنگ و بوی دیگری به خود بگیرد.
منتهای مراتب همان قدر که این جریانات به رشد ادبیات کمک کرد به همان نسبت نیز سبب افراط و تفریط شد، هرج و مرجی که در پس هر دگردیسی اتفاق می افتد. شاید آن چه که امروز تحت عنوان "بحران ادبی" از آن یاد می کنند،دست پرورده ی همین شاعران ِ دهه ی هفتاد باشد.
دیکتاتوری در شعر دهه ی هفتاد
یکی از مهمترین آسیب شناسی شعر دهه ی هفتاد تئوری زدگی شعرهای این دهه بود. در دهه ی شصت اگر ما چند "غول زیبا"ی ادبی داشتیم در دهه ی هفتاد در عین تکثرگرایی به فردیت گرایی رسیده بودیم. یعنی در دهه ی هفتاد هر شاعری اگر چه سعی داشت به شاخصه های شعر در دهه ی هفتاد تن در دهد اما چون برای شعر خود تئوری و بعضاً مانیفست (شعر متفاوط،پسانیمایی،شعر حرکت،شعر گفتار و ...) صادر می کردند و چون اصرار بر هر چیزی به جهل و دیکتاتوری منجر می شود از این رو قائلم با دیکتاتورهایی مواجه بودیم که در منش قائل به دموکراسی بودند اما عملاً در صدد اثبات تئوری های بعضاً غلط شعر خود بر می آمدند و تلاش داشتند برای اثبات شعر و تئوری خود دست به هر کاری بزنند. از این رو می دیدیم که حاشیه های این دهه بسیار گسترده تر از دهه های دیگر بود. حاشیه هایی که بعضاً با سرقت ادبی و اتهام هایی این چنینی نیز همراه بود.
نقش شاعران شمال (گیلان) و جنوب درشعر دهه ی هفتاد
از نقش و تأثیر شاعران گیلانی در دهه ی هفتاد نمی توان غافل بود. گیلان به لحاظ ظرفیت های زیست محیطی و فرهنگی و همسایگی با کشورهای حاشیه ی دریای خزر و هم چنین تعدد نشریات ادبی و پرورش روزنامه نگاران حرفه ای و صدورشان به پایتخت همیشه تأثیر گذار بوده است. تاریخ ادبی گیلان تاریخ غیر قابل انکاری است که با کمی تجسس،با چهره های نام آشنایی مواجه می شوید که هر کدام نقش ارزنده ای در اعتلای فرهنگ این مرز و بوم داشتند.
درباره ی تأثیر تفکر شاعران شعر دهه ی هفتاد باید عنوان کرد، شعر گیلان جدای از شعر این مرز و بوم نیست. همان قدر که شاعران گیلانی موثر بودند جنوبی ها نیز موثر بودند و از نقش و تأثیر آن ها نیز نمی توان چشم پوشی کرد. اصلاً ادبیات زاییده ی همین تأثیر پذیری ها است. مگر می شود نقش هوشنگ چالنگی،علی باباچاهی،سیدعلی صالحی،منوچهر آتشی، هرمز علی پور و چند چهره ی دیگر شعر جنوب را نادیده گرفت. به هر حال اگر این عزیزان نبودند، چهره های جوان تر شعر جنوب در دهه ی هفتاد نیز شکل نمی گرفتند.
منتهای مراتب،تداوم این تأثیر مهم است باید دید چند درصد از این شاعران که در دهه ی هفتاد تأثیر گذار بودند هم اکنون تأثیر خود را حفظ کرده اند. من به شخصه از شاعران تأثیر گذار گیلانی که در آن دهه فعال بودند و تاثیر گذاری شان هنوز در ادبیات احساس می شود و این تداوم ادبی ملموس است (اگر چه نباید از تأثیر شمس لنگرودی،بیژن نجدی،م.موید گذشت) اما می توانم از علی رضا پنجه ای،حافظ موسوی،مهرداد فلاح،اکبر اکسیر و ...نام ببرم. اگر چه به نظرم فلاح فقط در دهه ی هشتاد به واسطه ی کارکرد ادبی خود در فضای اینترنت و گفت و گوهایش در نشریات توانسته سرپا بماند. چرا که مدت زمان مدیدی است از او مجموعه شعری نخوانده ایم و نقاشی های اخیرش "خواندیدنی" (شما بخوانید شعرهای کانکریت) او به زعم نگارنده شانسی برای انتشار به آن ترتیب که در وبلاگش منتشر می شود،در فضایی غیر از اینترنت ندارند. از دیگر شاعران نیز چون سعید صدیق، یزدان سلحشور، مسعود جوزی، ایرج ضیایی، ضیاءالدین خالقی، شهرام رفیع زاده،مهدی ریحانی و چند چهره ی دیگر صدای چندانی به گوش نمی رسد. سعید صدیق که می دانم با تنهایی زندگی می کند و شعرهای بسیاری برای انتشار دارد اما انتشاراتی نیست که دست شعرهایش را بگیرد یا یزدان سلحشور را این روزها بیشتر در قالب یک روزنامه نگار می بینیم و گاه معلم شعر یا داستان که در وبلاگش به بحث های آموزشی می پردازد و مدت زیادی است که مجموعه ای منتشر نکرده تا در بوته ی نقد قرار گیرد. مسعود جوزی که روزگاری در کار شعر خوب پیش می رفت، طبابت و روزنامه نگاری را به شاعر ماندن ترجیح داد، ایرج ضیایی گاهی پیداست و بیشتر مواقع ناپیدا اما اشیاء هنوز در شعرهایش جریان دارند و گویا مجموعه ی تازه ای در دست انتشار دارد. ضیاءالدین خالقی نیز که این روزها تهران نشین شده و کم حضور است. شهرام رفیع زاده که شعرش مات سیاست شد یا مهدی ریحانی، شاعری که در دهه ی هفتاد شعرهای خوبی عرضه کرد و اگر خود را محدود به فضای ادبی مطبوعات گیلان نمی کرد و روحیه ی ارتباط پذیری با نشریات پایتخت را داشت، می توانست به عنوان یکی از چهره های مطرح شعر ایران باشد ولی هنوز هیچ تصمیمی برای انتشار نخستین مجموعه شعرش نگرفته است!!!
در این میان نباید از علی عبدالرضایی غافل شد او شعرهای خوبی داشت (فارغ از بحث سرقت های ادبی) اما به قول علی رضا پنجه ای باید به او فرصت داد، او از وقتی که جلای وطن کرده به فرصت سوزی افتاده است و این روزها در سایت اش بیشتر دست به انتشار چیزهایی می زند که از آن با عنوان شطحیات یاد می کنند.
درباره ی جنوبی های تأثیرگذار شعر دهه ی هفتاد نیز باید عرض کنم ضمن عرض پوزش، نگارنده به واسطه ی عدم حضور و اشراف تمام و کمال در آن خطه تنها می توانم بر اساس شناخت خود نسبت به برخی از چهره ها از شاعرانی چون بهزاد خواجات،بهزاد زرین پور،قاسم آهنین جان،پرویز حسینی،موسی بندری،علی آموخته نژاد،علی قنبری،کورش کرم پور نام ببرم.
از زبان محوری تا معنا گرایی
در دهه ی هفتاد زبان آوری و بازی های مصنوعی زبانی و رسیدن به یک ریتم،آهنگ و کلام از دیگر کارکردهای شعری بود که به تعبیری باید منشاء آن را تئوری های براهنی و تجربیات باباچاهی (تئوری پسانیمایی) و دیگر شاعران این دهه دانست. شعرهایی که خواستگاه آن رسیدن به ذات زبان و کلمه بود اما منجر به فنا شدن بخش عمده ای از شاعران و طرفداران شعر شد و جالب این که بسیاری از این عزیزان که اصرار بر زبان محور بودن شعر داشتند امروزه به شاعری معناگرا بدل شده اند!؟
من با صراحت اعلام می کنم دیگر دهه ی هفتادی وجود ندارد
تأسف من را بپذیرید از این رو که تنها یک سال دیگر برای ورود به سال نود مانده اما هنوز هیچ منتقد و صاحب نظری نیامده درباره ی کاردکردهای شعری دهه ی هشتاد سخنی به میان آورد یا به واکاوی شعرهای این دهه بنشیند،اگر هم حرفی بوده بسیار کم اهمیت و کم تأثیر عنوان شده است.
به قول "بهزاد خواجات" در گفت و گویی که با او برای یکی از سایت های اینترنتی داشتم به صراحت عنوان کرد"من با صراحت اعلام می کنم دیگر دهه ی هفتادی وجود ندارد". بله واقعیت هم این گونه است پس پرسش این است چه وقت قرار است به واکاوی شعر دهه ی هشتاد بپردازیم؟
منتقدانی چون رضابراهنی،علی باباچاهی،عنایت سمیعی،مشییت علایی،محمود معتقدی، عبدالعلی دستغیب،شمس لنگرودی،ضیاء موحد،مسعود بیزارگیتی،حسین رسول زاده و ... کجا هستند؟یا خود همین دوستانی که در دهه ی هفتاد برای هم کیشان خود صفحه ها قلمی می نمودند؟ آیا شاعران دهه ی هشتاد باید خود آستین ها را بالا زده و پست و بلند شعر هم کیشان شان را نهان سازند؟ مانند آن چه که در کتاب "با شاعران امروز" در دهه ی هفتاد اتفاق افتاد؟
شعر بگو مثل ما
نمی دانم این تخم ِ لق ساده نویسی را چه کسی برای ادبیات به ارمغان آورد. آن قدر زبان شعرها ساده شده که برخی مواقع شما شک می کنید چیزهایی که می خوانید کارکرد شعری دارند یا خیر. البته در پدیدآیی چنین روندی برخی از چهره های مطرح شعر کم تقصیر نیستند. این که فقط چند نوع مدل برای سرایش شعر باشد، وضعیتی را رقم می زند که اکنون می بینیم. با دفاتر شعری مواجه می شویم که جملگی شبیه هم هستند و گاهی این شباهت ها آن قدر بسیار است که بحث سرقت ادبی درباره ی برخی آثار مطرح می شود.
در دهه ی هفتاد با تنوع لحن، فرم و موضوع مواجه بودیم در بخشی از شعر دهه ی هشتاد متأسفانه کمتر می توان این موارد را سراغ گرفت.در دهه ی هشتاد به نسبت دهه ی هفتاد مجموعه شعرهای اندکی منتشر شده یا اگر هم منتشر شده و آمار انتشار بالاست به دلیل ضعف در عرصه ی پخش ما نتوانستیم آن ها را از نظر بگذرانیم همین چند روز پیش بود دوستی از دزفول برایم بیست نسخه از مجموعه شعرش را ارسال کرد تا بین جماعت شعر گیلان پخش کنم، وقتی تاریخ انتشار را نگاه کردم دیدم تاریخ انتشار کتاب به سال هشتاد و دو بر می گردد در حالی که در سال هشتاد و نه قرار داریم و چیزی به سال نود نمانده است. متأسفانه این مجموعه با اختلاف هفت سال تازه به گیلان زمین رسیده است. عدم توجه ناشران محترم به شعر از جمله معضلاتی بوده که شاعران دهه ی هشتاد با آن مواجه بوده اند. اما خوشبختانه چند ناشر پایتخت این روزها اقدام به انتشار مجموعه شعرهایی نه تنها از شاعران دهه ی هشتاد بلکه از دیگر شاعران دهه های اخیر کرده اند که در جای خود قابل تقدیر است.
نگارنده در بحث های برخی از دوستان در فضای اینترنت و ... متوجه ی موضوعی شده ام که بسیار نگران کننده است، برخی از شاعران این روزها اشعار خود را مطابق پیشنهاد برخی از مشاوران انتشاراتی ها می سرایند. در واقع این روزها برخی از انتشاراتی ها به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به شاعران پیشنهاد می دهند که با چه لحن و زبان و مضمونی شعر بگویند و از انتشار شعرهای زبانی، فرمی و دیداری سر باز می زنند. می گویند اگر شعرهایی مثل فلان شاعر داری بیار ما چاپ می کنیم و گر نه ...
شاید باید عنوان کرد بخشی از روند فعلی شعر امروز ما در بحث ساده نویسی از همین قضیه نشات می گیرد.
ساده نویسی یا سهل و ممتنع
البته ساده نویسی
با سهل و ممتنع گویی فرق می کند، بسیاری از این دوستان سهل و ممتنع شعر
می گویند و به لطف نام برخی انتشاراتی های قدرتمند کتاب شان به چاپ های متعدد نیز
می رسد. صفحه های برخی از نشریات هم که در سیطره ی خود این عزیزان یا دوستان و هم
کیشان شان است به قول معروف تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
ویژگی بخشی از شعر دهه 80
بخشی از شعر دهه ی هشتاد رجوعی دوباره داشته به نظریات نیما و به قولی دیگر این روزها مثل دهه هفتاد تئوری خنده دار عبور از نیما مطرح نیست. در این دهه می بینیم که احساس و عاطفه از فروغ و سهراب به عاریه گرفته شده است و البته توجه به ذات کلمه آن چه که مد نظر رویایی است کمتر اتفاق می افتد.متاسفانه آن صلابت زبانی که می شد در شعرهای شاملو سراغ گرفت،در شعر دهه هشتاد بسیار کمرنگ اتفاق می افتد یا اصلا اتفاق نمی افتد. عنصر جسارت که روزگاری از نکات ممیزه ی شعرهای نصرت بود در شعر برخی از شاعران دهه ی هشتاد به شکلی دیگر حیات می گیرد. این روزها بخشی از شاعران دهه ی هشتاد رو به استعاره،ایهام،کنایه و آرایه هایی از این دست آورده اند.تکثر صدا و تنوع لحن و برخی اتفاقات فرمی از موارد دیگری است که بدون شک از دهه ی گذشته به بخشی از شعر دهه ی هشتاد منتقل شده است.
سخن آخر
در پایان می توان گفت شعر دهه ی هشتاد را باید شعری دانست که بیشترینه ی حیات خود را در عرصه ی اینترنت گرفته است. وام دار دهه ی هفتاد و دهه های گذشته است اما بدهکار هیچ دهه ای نیست. این روزها سایت ها و وبلاگ ها کم کاری نشریات را جبران می کنند. هر شاعری صاحب امتیاز، مدیر مسئول،سردبیر، دبیر تحریریه و نویسنده ی سایت و وبلاگ خود است. تنوع آن قدر گسترده است که روی به پراکندگی آورده است. هر فردی در این دوره می تواند تجربه های شخصی خود را در قابل شعر و داستان در منظر مخاطبان قرار دهد. دستیابی به اطلاعات و شناخت چهره های واقعی حوزه ی شعر و داستان اندکی سخت شده است اما دور از دسترس نیست. چهره های واقعی قابل تشخیص هستند و این را از اثرشان می توان فهمید. گفت و گو ها، مجازی شده و دیگر از محافل ادبی خبر چندانی نیست. دوستان با نام های مستعار به پیکار هم می روند و فرهنگ انتقاد ِ رو در رو کمرنگ شده است.
نگارنده در میان همین وبلاگ ها با چهره های شعری و داستانی بسیاری مواجه شده ام (امیدوارم در مجالی دیگر بتوانم از آن ها نام ببرم)که در عرصه ی رسانه های نوشتاری مورد بی مهری قرار گرفته اند یا خود اقدامی جهت تعرفه ی آثارشان نمی کنند از این رو بر این عقیده ام شناسایی این چهره ها توسط دبیران سرویس ادبی نشریات اگر چه سهل نیست در واقع سخت هم نیست، منتها همت دو چندان می طلبد و عینکی که ببینند.
