سفیری از جنوب
مزدک پنجه ای
روزنامه
روزگار

"دویدن
در لانگ شات "دومین مجموعه شعر "علی یاری" است که در اواخر سال 89
توسط انتشارات "آهنگی دیگر" منتشر شده است. بومی گرایی local colour
یکی از مهمترین شاخصه های این مجموعه شعر است. در
واقع بومی سرایی یا بومی گرایی در شعر شاعران جنوب ،شمال و غرب کشور بیشترین کارکرد
را دارد. برای نمونه در عرصه ی شعر می
توان از منوچهر آتشی و در عرصه ی داستان از منیرو روانی پور یاد کرد. بومی گرایی به
تصویر کشیدن یا به زبان آوردن نمادها،باورها،آداب و رسوم و ... یک منطقه است.بومی
گرایی از نکات قابل توجهی است که نیما یوشیج نیز در شعر نسبت به آن بسیار اصرار می
ورزید.از این رو می بینیم که کلمات بومی – محلی منطقه ی زیستی اش را وارد شعر می
کرد.
متاسفانه شعر
در یکی - دو دهه ی اخیر،بسیار از فقدان بومی گرایی رنج برده است.شاید بومی گرایی
یکی از راه های خالی شدن از شباهت های شعری نیز باشد.چرا که وقتی در آثار شاعران
یکی دو دهه اخیر مداقه
می کنیم؛می بینیم شعرها به لحاظ موضوع،فرم،ساختار و زبان نزدیک و شبیه به هم
هستند.مثلا تشخیص این که فلان شعر را شاعری تهرانی سروده یا یک شاعر گیلانی بسیار
سخت است.نکته ای که هوشنگ ابتهاج(سایه) نیز وقتی در جمع حلقه ی شاعران پنج شنبه ها
همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان قرار گرفت به آن اشاره کرد که چرا شاعران در آن نشست از
عنصر بومی گرایی کمتر بهره برده بودند.برای نشان دادن اهمیت بومی گرایی نمونه ای
را ذکر می کنم، بومی گرایی در آثار محمد علی سپانلو سبب تمایز او نسبت به دیگر
شاعران هم ردیف اش شده است و به عنوان یک شاخصه در شعرش به شمار می رود.عده ای بر
این عقیده اند بومی نویسی با توجه به منطقه ی زیستی هر شاعر جهانی خاص و منحصر را
برای او پدید می آورد و از طرفی دیگر عده ای بومی نویسی را راهی برای جهانی شدن می
دانند چرا که مخاطب غیر بومی با پدیده ای مواجه می شود که شاید تا کنون آن را
تجربه نکرده باشد. به عنوان نمونه فیلم
"اجاره نشین ها"ی مهرجویی از این جهت برای مخاطب اروپایی یا امریکایی
جذاب بوده که دغدغه ی اجاره نشینی با تعریف ایران را نداشته است،در واقع مواجه شدن
با چنین تجربه ای خود هیجان انگیز است.
در یک نگاه
آسیب شناسانه شاید بتوان ریشه ی این معضل(شباهت آثار شاعران به لحاظ
موضوع،فرم،ساختار و ...) را در محفل گرایی و مد گرایی جست و جو کرد. اما در این
میان وقتی با مجموعه شعری مواجه می شوید که قدری به لحاظ نکات اشاره شده متفاوت
است و فاصله ی قابل توجهی با آثار منتشر شده در وقت خود دارد،باید به مخاطبان شعر حق
داد که خرسند شوند.
...همیشه قصه
ای در جیب داشت/با کارگرانی که عصرها در قهوه خانه ها/لا به لای دود توتون و/بوی
قهوه و صدای "داخل حسن"/مزد خود را با شرطه تقسیم می کردند/خاطره ی
مشترک پدر،عموها و عمه ها/با بارهایی از چای،قند،خرما/و پارچه های الوان قاچاق؛/نقل
شب نشینی های زمستان؛/افسانه ای که امتداد یال بلندش/ در مه صبحگاهی محو می شد و
...(بغداد-ص 10)
زبان شعرهای
علی یاری روایی – تصویری است.تصاویر او بر بستر عینت قوام می گیرند.او در تلاش جهت
ایجاد بستری متفاوت برای خلق موقعیت های زبانی نیست.در واقع کمتر از شگردهای زبانی
بهره مند می شود و تن به مانورهای زبانی می دهد،او بیش از این که شاعر زبان باشد،
شاعر محتوا است.به عباری دیگر زبان در شعر او تنها ابزاری برای بیان گری است نه
وسیله ای جهت خلق معانی گسترده در یک فرایند کلامی.
اکثر شعرهای این مجموعه ارائه گر حسی نوستالژیک
به مخاطب هستند. ذهن شاعر در خدمت روایت است. کلمات ریتمی دلنشین دارند.او از
نشانه ها و سمبل ها به خوبی بهره می برد اگر چه برای آن ها هویتی جدید نمی آفریند
اما توجه مخاطب را بار دیگر به هویت های فراموش شده جلب می کند."یاری"
را باید سفیر یا مبلغ فرهنگ زادبومی خود دانست.
... ملوان یک
کشتی هستم/یک دستم را داده ام به دزدان دریایی/دست دیگرم/بادبان را به باد می
دهد/این بار/نه سفر می کنم به هندوستان/عود و ادویه بیاورم/نه ابریشمی می برم به
زنگبار/می خواهم سراغ ناخدا عبدو را بگیرم/که به دریا زد و/بلد جزیره های جنوب
شد.(حکایت ملوان بین النهرینی- ص 12)
از دیگر
شاخصه های شعری "علی یاری" می توان به تغیر لحن و تجربه ی فرم های مختلف
در کنار مضامین متنوع اشاره کرد.فضای شعرهای او نسبتا نو و تازه است. اگر چه دریا
همان دریا است و ماهی گیر همان ماهیگیر همیشگی اما وقتی با تغییر لحن مواجه می
شویم این تغییر لحن با لهجه ی جنوبی همراه است که خود موقعیت ملموسی را پدید می
آورد،گویی مخاطب در آن موقعیت قرار گرفته است و زیست می کند.
من از چابهار
تا مینو/یک نفس دویده ام با شرجی/که بیایم و بگویم:/"چه هیبتی داره ِ ئی
سرخی دِریا/ لامصب،تمومی نداره یه شو دل کُنیم تورانه بدیم به ئو/توی می گی/عمو
اِلیاس،/ئی سرا بریده... ئی لِباسا غواصی ...؟!" گفتی از میدان نقش جهان/فقط
قهقه ی مرموز شیخ به یادت مانده و بس؟(قلیان و قهوه در قبیله ی الیاس- ص 20)
شاعر توانسته
از عناوین اشعار نیز به خوبی بهره ببرد در واقع عناوین اشعار به عنوان جزئی از کل
توانسته اند تکمیل کننده ی پازل ذهنی شاعر و مخاطب باشند.
مجموعه ی
"دویدن در لانگ شات" مملو از عبارت ها و تصاویر بکر شاعرانه نیز هست.
برای نمونه:
مو سفید کرده
ام در این رویا(13)،ترس حق طبیعی ماست(ص24)،هر کس/پروانه ای دارد که جهانش را روشن
می کند(ص 36)،سری در پریشانی دارم/پایی در هوا/چون نخلی که بر قاب پنجره روییده
باشد(ص 46)،چشم انداز من/تنها از دور زیباست(ص47)،زنگی/به قدر یک قاچ هندوانه
شیرینی دارد(49)،با من از تو/رازهایی هست/ تنها در مرگ می شکوفند(ص 54) و ...
جهان شعری "یاری"،جهانی
مبتنی بر تجربه است. او از ذهن و زبانی ساده برای بیان عواطف و احساسات اش بهره می
برد. واکنش های زیانی او بر گرفته از کنش های محیط زیست اوست.
تو از من
کنار آمده باشی / یا من از تو،/ چه فرق می کند؟/ تنهایی،تنهایی است(غنیمت وقت- ص
58)
یاری در شعر"صداهایی
بود که در فیلم شنیده نشد"می خواهد منعکس کننده ی صداهای دیگری در متن به جز
صدای خود باشد،از این رو می بینیم در صدد ایجاد فرمی است که نگارنده آن را "دموکراسی
در صدا"
می نامم.در این وضعیت شاعر نسبت به صداهای اطراف غافل نیست و هر صدا شخصیت و هویت
مستقل خود را دارد که گاه با لحن خاص خود نیز شنیده می شود.البته سبقه ی این وضعیت
را می توان پیشتر در آثار نیما یوشیج جست و جو کرد که حال به شیوه ای دیگر در آثار
برخی از شاعران از جمله "علی یاری"متجلی شده است.
بالا رفتم از
تخیل خودم/در کوچه پس کوچه های تهران قدم زدم/با حافظه ی پر و خالی/[کات به دستی
که زد روی شانه ام]/مام این کاره ایم/لال بازیمون حرف نداره/کلی تیاتر در می
آریم برا اهل محل.../صامت عبور کردم/با حافظه ای پُر و خالی /تهران/زیر قدم
هایم کوچک می شد و کوچک تر/به تماشا خانه برم گردان و/حرفی که ندارم.(
صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد - ص 39)