نامه به یک مخاطب فرهنگی
جمال عزیز! از وقتی خبر رفتنت را شنیدم غمگین هستم. روزی نیست که حرف تو نباشد. مطمئنا ماه پشت ابر نمی ماند.حتی امروز موقع نهار هم حرف تو بود. خواهرم می گفت شنیده تو کتاب چوپان کلماتم را خریده بودی و آن ها را می خواندی و برای دیگران تفسیر می کردی.چه قدر حرکت ات را دوست داشتم. برای فرهنگ خرج می کردی. بدون این که مدعی باشی. ما به چهره هایی مثل تو می گوییم مخاطب فرهنگی،حمایت گر فرهنگی. نه این که کتاب مرا خریدی،نه خودت می شناسی ام.این ها را از این بابت عرض کردم چون شنیده ام کتاب خانه ی کوچکی داشتی و ساعت هایی را به مطالعه اختصاص می دادی.و این بسیار ارزشمند است.
از شنیدن خبر رفتنت غافلگیر شدم.یک باره چشم باز کردم دیدم گفتند رفته ای. چه بهار غم انگیزی دارد رشت. می گویند سالی که نکو است از بهارش پیداست. هر کس از دوستان و آشنایان که خبر رفتنت را شنیده به شکلی تفسیر کرده. مثل خواننده گان همین مطلب که پیش خود هزار و یک جور کلمات مرا تفسیر کرده اند.
جمال عزیز!امیدوارم قاتل تو هم به زودی غافلگیر شود و خبر دستگیری اش را بشنوم.این روزها بسیار غمگینم و "زبان از آن چه دل را پر ساخته سخن می گوید"(انجیل- متی). اری روزگار غریبی است نازنین.روزگار غریبی است.
* مرحوم جمال - ج چند روز پیش توسط فرد یا عده ای به قتل رسید و جسد آن در روستای پیربازار کشف شد.