سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

نگاهي به مجموعه شعر «گزارش ناگزيري» اثر «شمس آقاجاني»

پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، ۴:۵۹ ب.ظ
وضعیت تردید

 
روزنامه اعتماد - 92/2/15 - مزدک پنجه ای :شمس آقاجاني از جمله شاگردان كلاس هاي شعر دكتر رضا براهني در سال هاي گذشته بوده است. او به اعتقاد برخي از منتقدانش رويه يي محافظه كارانه نسبت به ديگر شاگردان دكتر براهني و البته همنسلان خود در يكي، دو دهه اخير داشته است. آفرينه «گزارش ناگزيري» عنوان دومين مجموعه شعر شمس آقاجاني است كه توسط انتشارات بوتيمار در سال 1391 منتشر شده است. در بخش اول اين كتاب كه اختصاص به دو شعر با مضمون سفر دارد شاعر سعي كرده سويه يي ديگر از سفر را پيش روي مخاطب قرار دهد. زبان روايي عنصر غالب شعرهاي اين مجموعه را تشكيل مي دهد. براي نمونه در شعر «آفريقا» شاعر تلاش دارد تا روايتگر مشاهدات عيني خود از مفهومي تحت عنوان «آفريقا» باشد. در اين شعر (آفريقا) نه به عنوان يك سنبل و نماد بلكه صرفا به عنوان يك اسم خاص كاربرديافته است. شاعر در نظر دارد سفرنامه يي را به رشته تحرير درآورد البته سفرنامه او بيانگر حركت فيزيكي شاعر نيست حتي اين حركت در ذهن مخاطب نيز صورت نمي گيرد. شاعر از ويژگي هاي پيرامون سرزميني چون «آفريقا» بهره لازم را نمي برد. حتي هيچ اطلاعاتي در حد مشاهدات يك توريست هم به مخاطب نمي دهد.
    چنين رويكردي وقتي اتفاق مي افتد كه شما موقعيت توصيفي خود را به خوبي نشناسيد، در واقع موقعيتي كه از آن حرف مي زنيد با شما بسيار بيگانه است و حكايت از عدم شناخت شما از وطني ديگر دارد. ما در بستر فرهنگ مالوف خود و نيز در جهان زباني مادري مان احساس امنيت مي كنيم، چرا كه هم گوشه و كنارهاي آن زبان را نيك مي شناسيم و هم به خوبي مي توانيم از آن براي بيان درونيات خود بهره بجوييم. وقتي كه فرد با فرهنگ و زبان بيگانه سر و كار دارد، گويي در مه قدم مي زند، به درستي نمي داند كه در پس پيچ فلان تعبير، لحن، كنايه يا استعاره دقيقا چه نهفته است. اين ابهام و مه آلودگي فرد را در «وضعيت ترديد» و سوءتفاهم مداوم نگه مي دارد و احساس امنيت و آرامش، نيز امكان صداقت و آشكارگي را از او سلب مي كند
    شاعر، صرفا از ويژگي هاي اين سرزمين (آفريقا) به لحاظ جغرافيايي و توليد معنايي چندگانه از برخي واژگان و در نهايت كاركردهاي زباني در سويه ارائه هاي حقيقت و مجاز بهره ببرد به واقع ما شاهد كوشش او در راستاي خلق معاني حقيقي و مجازي از واژه مثلاشير هستيم. امري كه در شعر كلاسيك، علوم بلاغي و خاصه شاعران معاصر چون رويايي، براهني، باباچاهي بسيار مي توان سراغ گرفت.
    از جمله نكاتي كه در اين شعر توجه مخاطب را به خود جلب مي كند عدم توجه شاعر به «قاره آفريقا» است چرا كه در شعرش آن را «شهري تاريك» خطاب مي كند در حالي كه پيشتر آفريقا را قاره مي پنداشتيم.
    در اين شهر تاريك/ شير مي خواهم و. . . (آفريقا ص 9)
    در سطري ديگر از اين شعر با جمله يي مواجه مي شويم كه به لحاظ معنايي فاقد رسانگي لازم است يا آنكه شاعر نتوانسته منظور خود را به خوبي توصيف كند. (ضعف تاليف)
    آسانسور هتل شرايتون،/ مناسب ترين جا براي مردن است/ چه خوب كه در تقاطع با نازك ترين خط استوا مانده يي و. . . (آفريقا ص 9)
    و اما در شعر تركيه كه سفرنامه يي ديگر است با وجود انتظار مخاطب براي مواجه شدن با سفرنامه يي كه بر بستر روايت هاي عيني پايه گذاري شده است، شاعر مخاطب را با تصاويري ذهني (Subjective) مواجه مي سازد. به نوعي آقاجاني مي خواهد در شعر «تركيه» با شكل ذهني شعر، شكل ظاهري آن را ايجاد كند. در اين فرآيند طرز حركت و احساس ها و اشيا، مسير حركت و شكل ظاهر را تعيين مي كند. در اين روش شاعر از نظام استعاري زبان به كرات بهره مي برد اما همان طور كه از نام سفرنامه پيداست هركجا كه نيازمند تغيير فضا و لحن است مغاير اين تئوري و رويكرد عمل كرده و از تصاوير عيني و حوادث واقعي استفاده مي كند. از همين منظر مي بينيم كه از نرم و قواعد يك سفرنامه حتي مدرن خارج شده و پا به عرصه روزمرگي و روايت حوادث ژورناليسي مي گذارد. وقتي شعر «تركيه» به سرانجام خود مي رسد مخاطب پس از اندكي درنگ مي پرسد از اين همه تصاوير ذهني چه چيزي در ذهن من مانده است و در نهايت اين پاسخ نقش مي بندد كه شخصيت «سياوش» نه به خاطر نوع به كارگيري اش در شعر بلكه به خاطر تحشيه تراژيك سرگذشتش ذهن خواننده را به چالش مي خواند. شعر مطول «تركيه» برخلاف نرم كوتاه نويسي امروز با آن رفتار شده، شاعر از دغدغه يي به نام «خيانت» با مخاطب صحبت مي كند. البته نه تا اين اندازه واضح و صريح بلكه با آوردن مطلعي چون: به صداقت محض ات قسم رويا/كه صداقت محض خسته كننده است و. . . (تركيه ص 11). قصاريه و اداي فلسفيدن با شروعي جذاب كه با رجوع به مركز شعر و خروج از آن وضعيت «سفر در سفر» پديد آيد، به نوعي روش سفرنامه نويسان و شگرد داستان نويسان مدرن بهره مي گيرد و اين مي شود همه تلاش او براي دگرنويسي در شعر!در سراسر اين شعر مطول مخاطب با واژه «رويا» مواجه مي شود كه در پاره يي از اوقات نمايانگر «روياي» حقيقي شاعر و «روياي» مجازي اوست.
    مهم ذكر اين نكته است كه بيشترينه توان شاعر صرف بازسازي نمايه هاي مختلفي از وسوسه «خيانت» مي شود. در واقع «خيانت» صداي زيرين يا به تعبيري موسيقي متن شعر است كه در سراسر اين سفرنامه به گوش مي رسد.
    شاعر رندانه مخاطب را به ورطه تصاوير اروتيك نمي كشاند بلكه از نشانه ها به نفع روايت استفاده مي برد.
    در پاره يي از مواقع گزاره ها خبري و گزارشي از حوادثي خبر مي دهند كه در واقع هيچ ارتباطي به سفر ندارند بلكه مويد آن است كه شاعر دغدغه ها و خاطرات گذشته خود را به سفر حال كشانده و از آنها با معشوق خود سخن مي گويد و گاه با ساير معشوقه ها. شاعر در صفحه 17 از هدف خود براي اين سفر مي گويد و به سخنراني اش پيرامون «گسست شعر فارسي» اشاره مي كند. شايد اين جملات بيش از آنكه در سويه بررسي جريان هاي ادبي بيان شوند دغدغه اشاره به تئوري شكل گيري اين شعر در ايجاد «وضعيت ترديد» دارد. همان طور كه مي گويد: «در ذهن من سوالاتي اند كه نمي دانم پاسخ شان را مي دانم يا نه! بعضي وقت ها كه آنها را مي پرسند، به هر زحمتي كه شده پاسخ مي دهم. اما تازه آن وقت كه ديگران قانع مي شوند نمي دانم خودم هم شده ام يا نه؟نمي دانم اسم اين وضعيت را ترديد بگذارم. (دقت كنيد خانم ها و آقايان!) و. . . (تركيه ص 17)
    نزديكي زبان شعر به نثر از جمله آرزوهاي ديرين نيمايوشيج بود. امري كه به تعبير برخي از منتقدين در پاره يي از اشعار نيما محقق شد. در اين مجموعه خاصه در شعر «تركيه» گويا دغدغه آقاجاني نيز بر مدار همين تئوري و البته ديگر تئوري هايي كه به رشته تحرير رفت، مي چرخد. در چنين مواقعي بايد شاعر بسيار زيركانه حركت خود را به پيش ببرد چرا كه غفلت، حاصلي جز از ورطه شعر به نثر كشيده شدن دربرنخواهد داشت. هر چند همه اين پيش فرض ها برمي گردد به نوع لحن و زباني كه شاعر انتخاب مي كند. پر نمايان است كه در بخش «ريشه يابي موسسه فرهنگي هنري آنيسه نما» به لحاظ پاره شدن نخ روايي از شعر دور شده افزون بر آنكه مولف نيز با تغيير فضا بدون هيچ پيش درآمدي اين وضعيت را دو چندان كرده است، در اين بخش شاعر بيش از آنكه شهروند شعر باشد، شهروند نثر شده است. گاه شاعر از تركيباتي استفاده مي كند كه به لحاظ تصويري نيز امكان همذات پنداري و درك موقعيت معنايي و مفهومي آن براي مخاطب ميسر نشده است.
    نمونه: «موهاي اصولي» تركيبي ناقشنگ است كه هيچ مفهوم و تصويري را در ذهن مخاطب ايجاد نمي كند. شعرهاي دفتر دوم نيز رنگ و زباني همچون شعرهاي دفتر اول اين مجموعه دارند اما به لحاظ گزينش يك دست نيستند. افزون بر اينكه شاعر به شدت در اوهام محصور خود و شخصي نويسي به سر مي برد كه چنين رويكردي چه بسا سبب ابراز دغدغه هاي فردي در قالب ذهنيت شود، امري كه در دراز مدت مي تواند مخاطبين اشعار او را به ورطه تكرار بكشاند. كتاب «گزارش ناگزيري» اثري متفاوت در كارنامه شعري آقاجاني به شمار مي رود. شايد شعر «تركيه» با وجود تمامي محاسن و معايبي كه به شمار رفت بتواند يكي از مصاديق متفاوت در خلق سفرنامه هاي روايي در زمان خود باشد. شعري كه در ميان امواج اشعار ساده نويسي مذموم، خود را تعرفه كرده است، اما به نظر براي ارتباط پذيري بيشتر با مخاطبان نيازمند درك و جهان بيني متفاوت تري است.

پیمان نوری:با تشکر از شما به خاطر متن زیبایتان وهمچنین تیز بینی و مو شکافی دقیق جهان شعر های کتاب اما در مورد کتاب اقای اقاجانی باید بگویم از آنجاییکه شاگردان کلاس شعر اقای براهنی اعتقاد ویژه ای به موضوع زبانییت زبان در شعر دارند وتمام تلاششان هر چه بیشتر نمایاندن زبان در شعر می باشد بیشتر مواقع از عناصر دیگر شعری در شعر شان خبری نیست و یا خیلی کم رنگ می باشد اما با همه اهتمام زبانی انجام شده اجرا زبان در شعرها منجر به یک زبان شعر ساز وشا عرانه که حامل روح زیبا شناختی باشد نشده است

مزدک پنجه ای

نقدی  بر ميزگرد بررسي شعر دهه هشتاد،شعر امروز خسته... تنها

جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲، ۱:۱۰ ب.ظ

 

بازگشت به اعتدال

مزدک پنجه ای

حافظ موسوی در میزگرد شعر دهه 80 که در روزنامه اعتماد  مورخ 5/2/92 منتشر شده عنوان می کند :من در جلسه يي سخنراني داشتم و  مي گفتم شايد مشكل شعر فارسي همين نبود سپهر انديشگي است، در پايان جلسه سپانلو به من گفت كه چرا نمي گويي كه شعر فارسي فاقد ايدئولوژي است؟ چرا نمي گويي فاقد انديشه است؟ دليل من فاسد شدن آن كلمه است. زماني انديشه هاي چپ وجود داشت كه انرژي را به ما وارد مي كرد تا جلو برويم اما الان هيچ چيزي وجود ندارد كه اين انرژي را دريافت كنيم. واقعا الان چه وسيله يي مي خواهد اين انرژي را به ما وارد كند ؟ حداقل خود من و آن كساني كه با هم بوديم به يك بازانديشي نياز داشتيم، براي همين برگشتيم به نيما و ..."

من  می خواهم در پاسخ ایشان بگویم ما انرژی را از خود زندگی می گیریم.ایده های نسل امروز مدام در حال تغییر است.دوره ی زیر سلطه ی چپ و راست بودن گذشته است.جهان بر اساس روابط آزاد شکل می گیرد.در عین حال که همه از هم تاثر می گیرند،همه در جست و جوی استقلال فکری خاص خود هستند.حال نمی دانم این تغییر غلط است یا درست.به گمانم آن چه به شعر دهه هشتاد لطمه زده و آن را ملول ساخته لحن و فرم یکسان بیشترینه ی شعرها بوده است.وقتی بیان صرف احساسات و بداهه نویسی ناشی از ادبیات فیس بوکی همه ی جان و توش شعر می شود ،بیش از این نمی توانیم انتظار شکوفایی شعر را داشته باشیم.البته آن بخش از شعر که می شد به آن ها تامل کرد و جزء شعر تاثیر گذار قلمداد می شد در قیل و قال و هیاهوی عده ای از همین دوستان،نادیده گرفته شد؛که بیشترینه ی تریبون مطبوعات و دیگر رسانه ها را مال خود کرده بودند و در پاره ای اوقات دبیران سرویس از آن ها برای بزک نمودن صفحه شان بهره می بردند،یا به تعبیری شان خود را در حد صفحه پر کن تنزل بخشیده بودند.هر چه می شد به چاپ می سپردند تنها به شرطی که عکس چپ اندر قیچی و نام شان مانند برندها در تبلیغات رسانه ها تکرار شود طوری که چنان خواننده را تحمیق کنند که اصلا  رخصت نیابد در  محتوا و ارزش آن تامل و درنگ کند.شاعرانی نو آمده نیز در یکی- دو دهه گذشته مشق های شان را منتشر کردند و اگر ناشر نیز به سمت آنان رفته نه به خاطر شعرشان بلکه به خاطر بهبودی وضعیت اقتصادی خود بوده است.پول از شما چاپ از ما! در این بین نیز متاسفانه آن قدر از شاعر پول گرفتند و شعرهای خام و آزمون پس نداده به خورد مخاطب دادند که اکنون باید دم از فتوای بازگشت به نیما بزنند(از ماست که بر ماست).متاسفانه نمی آییم بگوییم نیما با تغییر لحن،ساختار و جهان بینی،به شعر ایران کمک کرد و ما نیز بیاییم از این ظرفیت ها در شعر استفاده کنیم.ما عادت کرده ایم یا همه چیز را ویران کنیم و از نو بسازیم یا وقتی هم که ساختیم چون محصول افراط ماست چشم به گذشته داشته باشیم.در برخی موارد هم می پنداریم اشتباه کردیم از سنت های گذشته عبور کردیم در حالی که نمی پنداریم دوره ی تجدد و انقلابی گری سپری شده است. 

محمد آزرم نیز در همین میزگرد می گوید شعر تکنیکال در دهه هشتاد شنیده نشد.من می خواهم  عنوان کنم،بله این حرف نیز تا حدودی صحیح است اما باید به این مهم پرداخت که بیشترینه ی توان شاعرانی چون  اینان صرف ارایه تکنیک شد نه خلق زیبایی(انگار لئونل مسی در زمین بازی فقط تکنیک به خرج دهد و از گل خبری نباشد).به قول نصرت که البته آقای آزرم برای او جایگاهی متصور نیست!"ذات هنر بیان زیبایی است".تکنیکال بودن شعر باید در خدمت زیبایی باشد.آقای آزرم در لابه لای حرف های خود می افزاید "درباره بحث شعر كه در مورد واحد شعر صحبت كرديم،به نظر من واحد شعر،فرم شعر است كليت فرمي كه مي سازيم همان واحد شعر است و بايد اين گونه باشد زيرا در غير اين صورت شعرت به اين تبديل مي شود كه آن را به زواياي خاصي هدايت كرده يي و پرورش داده يي.تعريف من از فرم مركز ارتباطات تمام اثر است و منافاتي با موسيقي وغيره ندارد.فرقش با ساختار اين است كه ساختار مبتني بر زبان است و همه آن ويژگي هايي كه ما براي زبان قائل هستيم را شامل مي شود.وقتي ما در اقليت هستيم و آن اقليت حذف مي شود هيچ معناي ديگري جز اينكه با اين تفكر مخالف هستند ندارد."

من می خواهم بگویم آن چه در کار شما بیشترین نمایش را دارد بحث خودنمایی زبان است اگر هم به فرم توجه دارید آن قدر غرق در آن هیجان فرمی هستید که از ارایه ی دیگر ظرفیت ها باز می مانید.در واقع انگار تمام تلاش شما صرف بیانگری شده است.مثل آدمی که صرفا زبان را وسیله ای برای گفتن می داند و چگونه گفتن برایش مهم نیست.تمام شعر شما و شاعرانی از این دست صرف ایجاد ساختارهای تو در توی زبانی شده است که در نهایت چه شود؟مخاطب به معنای دیگری از یک نشانه برسد،و لذت ببرد.(مرا یاد شاعران سبک هندی می اندازند و شاعرانی که در این ورطه فراموش شدند و از آن همه فقط،صائب،بیدل کلیم و حزین ماند).حال شما وقتی این تکنیک را در یک مجموعه مدام تکرار می کنید موجب یکنواختی می شوید.مخاطب با واسطه با شما تماس خواهد داشت.اگر چه من معتقدم برای یادگرفتن چنین پدیده ای نیازی به این همه تلاش نیست چرا که شاعران سلف ما سعدی،حافظ،مولانا و ... با استفاده از بلاغت اقدام به اجرای موفقیت آمیز این تکنیک کرده اند.و البته نکته دیگر قرار نیست حتمن افرادی چون براهنی در پی کسب عنوان شاعر بزرگ باشند،همین که با نقدهای بی غرض و اعتدال گرایانه ی خود چراغ راه آینده باشد،کافی است.

شفیعی کدکنی در کتاب رستاخیز کلمات می گوید:"حافظ فرموده است"چون جمع شد،معانی،گوی بیان توان زد"یعنی در چشم انداز او،دست ِ کم در همین بیت،اول باید چیزی به نام "معنی"در ذهن ِ شاعر شکل بگیرد و بعد وقتی شاعر آن معنی را در شعر خویش ادا کرد،آن گاه مساله "بیان "ظاهر می شود.اما عده ای بوده اند،در قدیم و هستند در همین عصر ِ ما خلاصه ی حرف شان عکس نظریه ی حافظ است و آن ها عقیده دارند که "وقتی بیان عیان شد حاضر شود معانی".

حال خود بسنجید چه تعداد از اشعار شاعران تکنیکال را می توان با آن چه شفیعی کدکنی عنوان داشته از حافظ،تطبیق داد.

متاسفانه شعر دو گروه یاد شده(ساده نویسی مذموم و شعر صرفا تکنیکال) عاری از هر گونه هیجان زیبایی است.اگر توجهی به شعر شما و دیگر دوستان تان نشده نه به خاطر این که دیگران اجازه ی خودنمایی ندادند بلکه من معتقدم اتفاقا چهره هایی چون شما همیشه تریبون برای خودنمایی داشته اید،منتهای مراتب آنچه در حافظه ی مخاطب می ماند یک بیت یا یک خط از تصویری است که یک شاعر ارایه می دهد یا به تعبیری لذتی است که از خوانش شعر می برد وقتی مخاطب در اولین برخورد نشانه های  منتفع شدن  نمی بیند لاجرم از شما و نوع کاری که ارایه می دهید دوری می کند.وقتی شما شعر را فدای ارایه ی صرف تکنیک می کنید نتیجه این می شود که مخاطب با شما ارتباط بر قرار نمی کند. از طرف دیگر نیز وقتی شاعر ساده نویس به فرم و ساختار زبان در شعر اهمیت نمی دهد و شعرش خالی از آرایه های ادبی می شود  در واقع ما با شعری تهی مواجه می شویم .به عبارتی دیگر  در طول این چند دهه به شکلی، مدام از شعر زبانی و فرمی در حال بازگشت به ساده نویسی مذموم و از فرط  ساده نویسی مذموم به  سراغ شعری رفته ایم که سراسر تکنیک زبان یا مغروق شده در فرم است.

به هر شکل در این دو نوع نگاه، مخاطب با دو جریان افراطی مواجه است، شاید بتوان نتیجه گرفت شعر امروز نیازی به بازگشت ندارد، بلکه نیازمند اعتدال است.


نظرات دوستان:

کورش جوانروح:شجاعتت دردرست گویی وضعیت نابسامان شعرستودنیست.اگرکوتوله های قدرت بگذارندجابرای رویش نگاه وتفکرات نوی شعری بوجودمی ایدواین بحث های حاشیه ای ساختاروپساساختارومدرن وپست مدرن وساده نویسی ومغلق گویی به کناری گذاشته می شود.مهم این ست چقدرشاعرانه زندگی کنی تابتوانی کمی شعربدست بیاوری برادر.


علیرضا آبیز:به دو نکته ی مهم اشاره کرده ای که با هر دو موافقم. کسانی که شعر را فقط ابزاری برای بیان احساسات و عواطف در دسترس همگان می دانند و فاقد هیچ نوع دستاورد زبانی هستند و اتفاقا در سالهای گذشته هم به دلایلی مطرح شدند شعری کم انرژی و بی خون عرضه کردند. از سوی دیگر گروهی شعر را به شامورتی بازی در عرصه ی نحو تقلیل دادند و به گمان اینکه کار نوین و مدرنی عرضه می کنند جدول ضرب ترسیم کردند. در عین اینکه هر گونه بازی در نحو زبان به نظر من می تواند به شعر کمک کند تقلیل دادن شعر به نحوشکنی صرف و واگذار کردن همه ی نقش هایی که شعر از روز نخست تا الان بر عهده داشته به دوش سطرهای اختیاری هم نوشته های این دوستان را به معما نزدیک کرده است. شعر از کهن ترین دوران ابزار بیان عمیق ترین تجربه های زیست آدمی بوده و امروز هم همین گونه است. اگر درون شما ار هر گونه اندیشه و تخیل تهی باشد حتی اگر بر ابزارهای بیانی هم تسلط داشته باشید حاصلی نخواهد داشت. البته پیشاپیش می دانم که برخی دوستان با همین حرف مرا متهم به سنت گرایی و عقب ماندگی خواهند کرد چون متاسفانه گمان می کنند جز آنان - و احیانا" رضا براهنی- در این سرزمین کسی نظربه های نو را نشنیده است. در هر حال - از کوزه همان برون تراود که در اوست.

کورش کرم پور(ولد زن):اول اینکه این دست اطلاع رسانی خیلی مفید فایده است.دوم اینکه مطابقت نظریات شما با شعر شما، حقانیت شما را ثابت می کند.

لیلا فرجامی:با نظرت نسبت به آنچه ارائه شده موافقم و فکر می کنم که به راستی چندی از این آقایان مسائل و زمینه های فکری و تئوریک چهل پنجاه سال پیش ادبیات غرب را دارند عنوان می کنند و هنوز با آن درگیرند.

محمد حسن جنت امانی:متاسفانه شعر امروز و یک دهه قبل به خصوص دنباله روی چند جریان تهی از پیام و معانی و البته تریبون دار شده است جریان هایی که وارداتی بوده از آن تعریف و برداشت درستی نشده است و حال فکرش را بکنید بخواهیم از یک جریان ناقص تاثیر پذیری ناقص هم بگیریم این می شود شعری که در برخی ار محافل شنیده می شود بازی بچه گانه با کلمات که قرار است رسالت مردم و اندیشه ی مارا به دوش بکشد شعری که از زنده گی روزمره ما فاصله گرفته است از مخاطب عام گریزان است و برای توجیه خودش دست و پا می زند و یار می طلبد و شاعرانی جوان را دنباله روی خود کرده است من با نواوری در فرم و زبان و ... مخالف نیستم اما با ملایمت و پابه پای پیشینه ی ذهنی و زبانی خودمان در این میان باید شاعران پیشکسوت با ارایه ی مقالات و مطالب درست واقعا به کمک این ادبیات سرگردان در کلان شهر شعر برسند و اورا به آدرس صحیح اش هدایت کنند ...

 فهیمه غنی نژاد:با سلام و مهر
سلامت و شهامتی که در نوشته ات بود، انگیزه ای شد برای نوشتن این چند سطر:
1-اساسا نباید میزگردهایی از این دست را جدی گرفت و در آنها دنبال نقطه نظرهای روشنگر و قابل استفاده گشت، که اگر جز این باشند (هیچ کدام در این شرایط) امکان تشکیل نمی یابند.
2-شاعر بودن مقدم بر شعر گفتن است. یعنی تا جهانی بزرگ و شاعرانه نداشته باشی، هرگز نمی توانی کتاب شعری هرچندکوچک داشته باشی که بتواند ماندگارت کند. پس، همه- ی آنانی که می خواهند از «سکّوی شعر» به طرف موقعیت- های زندگی بپرند؛ همه ی آنانی که می خواهند با« مجوّزِ  شعر» و بی مطالعات کافی و تحصیلات لازم دانشگاهی، مدرس دانشگاه شوند؛ همه ی آنانی که می خواهند با چند نوچه و شیپورزن و روزنامه نویس و وبلاگ نویس، یک امپراتوری برای خود راه بیندازند؛ همه ی آنانی که می خواهند از دوستان و همشهریان و رفقا و هم مسلکان، لشکری «به به گوی و چه- چه گویِ» خود فراهم آورند؛ همه ی آنانی که می خواهند با «چیستان ها و جدول های کلمات متقاطع شعری»، مخاطب را سر کار بگذارند و از گیج کردن و به تعجب انداختن او لذت ببرند؛ و همه ی آنانی که می خواهند از شعر، ابزاری برای خودنمایی و ارضای خودپسندی هایشان بسازند؛ در این آشفتگیِ بازار و گِل آلودیِ آب فقط چند صباحی برای جولان دادن فرصت دارند که فرصت طلبانِ دیگر نیز برای گرفتن میدان، در کمین اند.
3-و دست آخر یک سوال، که وقتی مباحث لازم و مهم و قابل طرحی در شعر همچون «سادگی و تکنیک»، «مفهوم و فرم»، «ساختارگرایی و نحوگریزی» و نظایر آن گهگاه وسیله ای می- شوند تا خودشیفتگانی شناخته شده با هدفِ مطرح کردن و به رخ کشیدن خود وارد گود شوند، بهتر نیست با جدی نگرفتن آنها، آب به آسیابشان نریزیم؟

محمد رضا محمدی آملی:ما در جهانی زیست می کنیم که تکثر و تنوع جزو ذاتی آنست. اگر شعر را نوعی تجربه زیست شده شاعر با هستی بدانیم هر شاعر در شعرش به تجلی بخشی از تجربیات خود دست می زند و با توجه به دانش شعری ، سابقه فرهنگی ، پشتوانه ادبی ، ذوق سلیم و علاقه شخصی هر کس مجاز است رفتاری متناسب با جان خویش در برابر جهان داشته باشد .
بنابراین اگر محمد آزرم در " هوم " دست به نوعی رابطه با جهان می زند ودر این رابطه کشفی دیده نمی شود شاید من با جهان او بیگانه ام و یا اگرمن جهان شاعرانه ی " 53 ترانه عاشقانه " شمس لنگرودی را دوست دارم شاید به دلیل نسبت نزدیک من با جهان شاعر است . هر کدام از اینان حق حضور دارند . شاید با درک حضور دیگری در شعر بتوان از میان انبوه تجربه های شاعرانه تجربه ای ماندگار خلق کرد . با نفی نمی توان به اثبات رسید .
بنابراین افراط و تفریط در بیان و زبان شعر امروز امری طبیعی است چراکه انسان امروز مجموعه ای از افراط ها و تفریط ها ،خوبی و بدی ها و زیبایی ها و زشتی هاست. گذشت زمان تعادل را تبیین و تعریف می کند . در تاریخ شعر فارسی هم رشید وطواط بود و هم خاقانی شروانی وهم ناصر خسرو وهم شیخ محمود شبستری و هم کلیم کاشانی و هم سعدی و حافظ و نظامی و ایرج میرزا. به قول نیمای بزرگ آن که الک در دست دارد از پشت سر می آید.


شعر دهه و هفتاد هشتاد 70 و 80 مزدک پنجه ای
مزدک پنجه ای

ساده نویسی مذموم

چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲، ۴:۱۹ ب.ظ
من فکر می کنم بعد از طی شدن شعر در دهه هشتاد (ساده نویسی مذموم) مخاطب در دهه نود نیازمند شعرهایی تجربی است. مگر نه آن که شعر هنری مبتنی بر تجربه است؟

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ