پاسخ به پرسش ِ آیا احمدرضا احمدی شاعر مهمی است
مهم بودن یا نبودن،مسئله این است
پاسخ به پرسش ِ آیا احمدرضا احمدی شاعر مهمی است
مزدک پنجه ای
مجله ی ادبی تجربه شماره 21 سال 1392:دوران کودکی من به واسطه ی عضویت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این فایده را داشت که با آثار برخی از چهره های جدی ادبیات در همان سنین نوجوانی آشنا شوم و بعدها به واسطه ی همان شناخت و توصیه دیگران(پدرم) روی دیگر آثارشان تامل کنم. یادم هست در همان ایام پدرم همیشه روی نام چند شاعر تاکید داشت که آثارشان را بخوانم، به تعبیری برای من که در ابتدای راه شاعری بودم شعرهای احمد رضا احمدی می توانست چراغ راه آینده باشد.
برای این که بتوانیم بگوییم احمد رضا احمدی شاعری مهم بوده یا خیر؟ باید به نقش و تاثیر او در عرصه ها و دوره های مختلف ادبی پرداخت ، کما این که در فرصت حاضر امکان چنین کاری نیست.
به صورت گذرا و برای نمونه اما می توان به شاخصه های برجسته ای از او اشارت کرد :احمدی بی شک برای شخص من در ابتدای راه شاعری، نقش معلم دوره ی ابتدایی را داشت چرا که در دوره ی نوجوانی شعرهای او بسیار بر من تاثیر گذار بود ، در واقع ریتم و گستره ی استفاده ی ایشان از کلمات و ساختار موسیقایی شعرش در کنار فرم ساده ی اشعارش و در نتیجه تابلویی که ارایه می داد،مهمترین چیزهایی به شمار می رفت که می توانستم از او بیاموزم..هرچند بعدها نخ ارتباطی من به عنوان مخاطب حرفه ای حوزه ی ادبیات، در خصوص شعر با احمد رضا احمدی به عنوان شاعر از اواسط سال 70 پاره شد و دیگر شعر او دغدغه ی من نبود.اما هنوز که هنوز است مجموعه شعر" قافیه در باد گم شد" او جزء مجموعه شعرهای قابل درنگ به شمار می رود.
همان گونه که می دانیم احمد رضا احمدی در عرصه ی ادبیات خاصه رده ی بزرگسال پر کار است، با چیزی در حدود 40 مجموعه شعر. وقتی پس از خوانش اشعارش در جایگاه مخاطب ، قرار می گیرم و به دیده ی نقد به آثارش می نگرم می توانم عنوان کنم که احمد رضا احمدی در بیشترینه ی مجموعه اشعارش به تنوع فرم،ساختار و لحن نمی رسد.از مزایای اشعار او گستردگی کلمات است.او از عنصر روایت به خوبی بهره می برد،در واقع وقتی شعرهایش را می خوانی هیچ بازخوردی از آن در ذهنت باقی نمی ماند.
شعرهای احمدی می تواند پل ارتباطی بین بدنه ی مخاطبان عام و مخاطبان خاص ادبیات باشد.در واقع مخاطب عام با گذر از پل شعرهای احمدی می تواند با شناخت و درک زیبایی شناسی به شعرهای پیشرو ... برسد.
یکی از شاخصه های احمدی شاید این بوده که پس از جریانات "موج نو" دیگر در هیچ جریان شعری حضور نداشته و به عنوان یک شاعر مدرن درباره ی آثار شاعران پیشرو هیچ اظهار نظری نداشته، به تعبیری همیشه راه خود را رفته است و هیچ گاه شعرش دستخوش هیجانات اعتدالی و افراطی ناشی از جریانات مطرح چند دهه اخیر نشده است.
هم از این رو اگر قرار باشد درباره ی اهمیت او اظهار نظر کرد باید موثر بودنش را در همان سال های رشد و شکوفایی موج نو و تاثیر در حد تقلیدی که بر قسمتی از اشعار برخی شاعران دهه شصت و از آن جمله شمس لنگرودی نهاد ،پی جست. ]نگاه کنید به برخی شعرهای مجموعه قصیده لبخند چاک چاک. [
چرا که به زعم نویسنده او پس از دهه های 40 و 50 در هیچ یک از جریانات شعری حضور موثر نداشته و تاثیر گذار نبوده است. چنانچه بر این اساس بخواهیم به قضاوت ایشان و کارکرد ادبی اش بپردازیم،صرفا می توان به انبوه آثار احمدی در حوزه ی ادبیات اشاره کرد البته بدون اظهار نظر پیرامون کم و کیف آثار.
احمدی در تمام این سال ها،روزها و شب های زندگی اش را می نوشته. زندگی در اشعار او جریانی همیشگی دارد و شاید این روزمرگی و تکرار را بتوان یکی از عوامل خستگی و دلزدگی مخاطبان او دانست.
احمدی از زبان صرفا به عنوان یک ابزار در شعر برای ایجاد وضعیت روایی بهره می برد.زبان او به شدت توصیفی است.تصاویرش گاه عینی و گاه ذهنی است و در ذهن هم نمی مانند. اشعار او به قول محمد حقوقی فرا معنایی است.در واقع او نشانه سازی نمی کند.البته من با این گفته ی زنده یاد حقوقی مخالف ام که می گوید اشعار ایشان از سطح عمومی گذشته و برای قشر روشنفکر سروده شده است.چرا که شعر او اساساً کارکردی روشنفکری ندارد.در تعریف شعر روشنفکری می توان گفت: شعری با دغدغههای انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی است که اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی میکند.آیا با این دیدگاه می توان اشعار احمدی را در گروه اشعار روشنفکری جای داد.
قدمهای من ناتوان در برف این دو و سه قدم/را باید بروم تا به تو برسم/خفته بودم که از کوچه صدایم کردی مانده بودم در/خانه بمانم یا به کوچه بیایم/نیستی و هستی در کوچه در پرتقالهایی بود/که از پاکت پیرمرد بر کف کوچه ریخته بود/در کنار تو در کوچه چهار فصل سال ناگهان/گُل دادند - نرگسی در چشمان تو -گُل سرخی/بر لبان تو - شقایق بر گیسوان تو – اقاقیایی/در دستان تو/من در پیشگاه تو سکوت کردم و ...( چای در غروب جمعه روی میز سرد میشود)
همان طور که به تحریر رفت شعر روشنفکری مولفه ها و شاخصه های خاص خود را دارد.وی در سال هایی که بسیاری از شاعران شعر سیاسی – اجتماعی می سرودند و در واقع روایت گر سال های سیاه در اشعار خود بودند او اگر چه به فروغ گرایش نشان می داد اما نه در تاسی از نفوذ شعر روشنفکرانه فروغ، بلکه مانند سهراب و تنی چند از این دست تاریک دنیا کرده و به جریانات و اتفاقات پیرامون خود وقعی نمی نهد. پس چگونه می توان عنوان داشت او برای قشر روشنفکر جامعه شاعر محبوب و یا تاثیرگذاری به شمار می رفته است.پرسش این است آیا می توان ایشان را به مانند شاملو،اخوان ثالث،سایه،سیاوش کسرایی، فروغ و ... در دوره تحولات سیاسی_ اجتماعی ایران شاعر تاثیر گذاری دانست؟
بر این اعتقادم که احمدی در دوره ای بسیار تلاش کرد تا شعر را به نثر نزدیک کند و در واقع تئوری سلف خود نیما را محقق سازد که اگر در این عرصه پافشاری بیشتر می نمود شاید می توانستیم شاهد تحولات گسترده و دستاوردهای تازه تری در عرصه ی شعر باشم، اما به رغم آن که از پیشینه و محبوبیت خوبی برخوردار بود،نتوانست کاری کارستان کرده و تلاش هایش در حد موج ماند.
شاید به این واسطه باید پذیرفت در صد ساله ی اخیرِ شعر ِمعاصر ایران ،"نیما یوشیج انقلابی گر "در چگونگی صورت و سیرت شعر و "احمد شاملو محبوب ترین کودتاچی دنیا" در عرصه ی ادبیات شعری،تنها شاعران تاثیرگذار معاصر بودند که توانستند با اقدامات و دیدگاه های بدیع و نوآورانه ی خود در فرم و ساختار زبان مسیر و سرنوشت شعر ایران را تغییر دهند. در این میان بقیه شاعران شاید اهمیت شان در جریان ساز بودن شان بوده باشد نه ایجاد تحول و تغییر مسیر یک قطار.به قول پیرمرد، شما دیر رسیدید قطار حرکت کرده است.