خاستگاه يا خواستگاه؟
یادداشت علی رضا پنجه ای بر مجموعه شعر بادبادک های روزنامه ای
علي رضا پنجه اي
روزنامه آرمان-7-2-94 مزدك خود شاعرانه را در اتمسفر شعر رها ميكند؛ خود شاعرانهاي كه در لفاف شوريدگي و شاعرانگي پيچيده شده است. در اينگونه و Genre شاعرانگي، مهندسي شعر – چه به لحاظ شكل و چه مضمون و متن – بر اساس درونيات و اندوختههاي دروني شده در شاعر، محقق ميشود؛ يعني هوش ژنتيكي و جوشش مهندسي است و اندوختههاي هوشي شاعر كوششي نيز در خدمت مهندسي ذات جوششي اوست. وقتي خود شاعر حاكم است آن چه به ديده ميآيد شعر است و نه شاعر؛ در حالي كه هستند بسيار مدعياني كه اگر چه شعرشان بارها شنيده و خوانده ميشود اما «او» شان پيشتر از «خود»شان نمايانده ميشود، يعني بيش از جوهره و گوهر، گوهري توي چشم ميزند، يعني نميگوييم چه خواندهايم كه اين اصل، اصيل است، بلكه مي پرسيم از كه خواندهايم، آنجاست كه از معرفت شناختي قائم به ذات اثر دور ميشويم. در ابتداي حرف ها گفتيم مزدك خود شاعرانه را در اتمسفر شعر رها ميكند اين يك قاعده است. هر چند هر قائدهاي بعضا استثنائاتي دارد. ما با مطالعه شعرهاي وی در كتاب «چوپان كلمات» و «بادبادكهاي روزنامهاي »اش به اين مهم ميرسيم كه او ترفندهاي لفظي و معنوي شعر را در بيشتر آثارش دروني كرده است. گاه عاطفه و احساس آن قدر خود را به شعر تحميل ميكند كه شعر قادر نميشود از اندوختههاي تكنيكال دروني شده بهره درخوري بگيرد. شعر «جمعه تكراري» «از مجموعه بادبادكهاي روزنامهاي»، شعري خطي است كه به عمق نميرسد، گرچه استعداد پابليك شدگي بسياري دارد و به خاطر عنصر غليط عاطفه و احساس و روايت گونه اش در حد سانتي مانتاليسم تقلیل مییابد.در يك ارائه نظر ميتوان تصريح كرد اينگونه شعرها فقط روايتگر يك گلايه عاشقانه، بيش نيستند و خطر در سطح ماندن را به جان ميخرند، در حالي كه مزدك به ما نشان داده شاعر شعر مدرن است، شاعري كه دغدغه آوانگارديسم نيز دارد. در واقع وقتي ما با شعر يك شاعر مواجه ميشويم با خوانش شعرها در خواهيم يافت كه شاعر در شعر غرق شده يا شعر در شاعر؛ به ديگر سخن شاعر از شعر سواري گرفته؟ يا شعر از شاعر؟ بيآنكه بخواهيم يك وجه را به وجه ديگر رجحان بخشيم. در حقيقت حاصل كار هر چه ميشود بايد ما را با يك اثر مواجه سازد؛ همين اثري كه از خوانش و بررسي آن به شاعر برسيم نه در كمال تاسف با ذهنيت 90 درصدي و بلكه بيشتر آثاري كه قبل از اثر نام شاعر است كه ما را به ارزيابي شعر ميكشاند، يعني شاعرش اگر اسمدار باشد شعر را چند بار ميخوانيم و اگر اهل هياهو نباشد وقت تلف نميكنيم و از كنارش ميگذريم! اينجاست كه همان اتفاق نافرخنده ميافتد، يعني از كه خواندن جاي چه خواندن را ميگيرد. مزدك از اين دست شاعران مدرنيستي محسوب ميشود كه به شعر آوانگارد متمايل است. او در حوزه شعر به ترفندهاي زباني و خلق كانكريت ايراني و چند صدايي از همان دفتر اول دست زده است. شعر اتوبوس او در مجموعه شعر «چوپان كلمات» از درون مايهاي كارآمد و اگر پسرم نبود ميگفتم از قائم به ذاتترين و بهترين كانكريتهاي ايراني به شمار ميرود. از جمله شعرهاي يك دست مدرن شاعر و نه از زمره شعرهاي آوانگاردش شعر پرگار است كه زبان بطور نه تصنعي كه مصنوع و البته دروني شده رخ مينماياند و به سطح و گويه روان پريشانه_ كه اغلب در نگاه منتقدانه دوستان با شعر آوانگارد اشتباه ميشود_ در نميغلتد. شاعر در با زبردستي سروده است ميدردم از درد (كاربرد افعال جعلي) كه در ابتداي سطر و شعر از شاخصهها و وجوه تمايز شعر او با من و براهني است. مزدك در شعر كوتاه به خوبي غور ميكند و فلسفيدن را بلد است منتها هنوز براي بيان كوتاههاي شعري اش به فرم دلخواه نرسيده است.